ازدواج و خــــوشبـخـــتی جـــــملات جـــــالب امـام حســـــــــین (ع) مذهبـــــــــی
دانستنــــــــی ها خــــــــواص میـــــــوه هـــــــــا تـــــحقیــــــق شــعــــــر داستانهای کوتاه
ازدواج و خــــوشبـخـــتی جـــــملات جـــــالب امـام حســـــــــین (ع) مذهبـــــــــی
دانستنــــــــی ها خــــــــواص میـــــــوه هـــــــــا تـــــحقیــــــق شــعــــــر داستانهای کوتاه
دارچین درختی کوچک است که در هند، سری لانکا، اندونزی، برزیل، ویتنام و مصر رشد می کند.
دارچین یکی از قدیمی ترین ادویه ها است. برای آماده کردن آن پوست درخت دارچین را خشک می کنند و به صورت چوب های دارچین لوله می کنند که قلم دارچین هم نامیده می شود. دارچین را همچنین می توان به صورت پودر هم خشک کرد.
رایحه و مزه خاص و منحصربه فرد دارچین از ترکیبی که در روغن چوب این درخت وجود دارد سرچشمه می گیرد.
بااینکه دارچین چهار نوع مختلف دارد اما دارچین سیلان و کاسیا معروف ترین آنها هستند.
دارچین سیلان را گاهی دارچین واقعی هم می نامند که گران تر است و طعمی شیرین دارد. قلم های دارچین نرم تر هستند و راحت تر با چرخ قهوه آسیب می شوند. دارچین سیلان در ادویه فروشی ها موجود است.
اکثر دارچین هایی که در سوپرمارکت ها به فروش می رسد از انواع ارزان تر دارچین یعنی دارچین کاسیا می باشد. این نوع دارچین رنگ تیره تری دارد و قلم های آن سفت تر هستند. دارچین کاسیا برخلاف دارچین سیلان به راحتی قابل آسیب شدن با چرخ قهوه نیست.
چرا مردم از دارچین استفاده می کنند؟
دارچین علاوه بر کاربردهایی که در آشپزی دارد، فواید بسیاری نیز برای سلامتی دارد.
در داروسازی سنتی چین از دارچین کاسیا برای سرماخوردکی، نفخ شکم، حالت تهوع، اسهال و درد عادت ماهیانه استفاده می شده است. همچنین باور بر این بوده که دارچین انرژی، سرزندگی و گردش خون را تقویت کرده و به طور خاص برای افرادیکه در بالاتنه خوداحساس گرما اما در پاهایشان احساس سرما می کنند مفید است.
در آیورودا از دارچین برای درمان دیابت، گوارش و سرماخوردگی استفاده می شود. همچنین ترکیبی در چای دارچینی وجود دارد که گفته می شود هضم و گوارش میوه ها، شیر و محصولات لبنی را تقویت می کند.
شواهد مربوط به فواید دارچین برای سلامتی
تحقیقات جدید نشان داده است که دارچین می تواند بر قند خون نیز تاثیر مثبت داشته باشد.
یکی از اولین تحقیقات که بر روی انسانها انجام گرفته بود، در سال 2003 به چاپ رسید. در این تحقیق 60 نفر که به دیابت نوع 2 مبتلا بودند، یک، سه یا شش گرم دارچین را به شکل قرص روزانه مصرف نموند که تقریباً برابر با یک چهارم قاشق چایخوری تا یک قاشق چایخوری پودر دارچین است.
پس از 40 رو، هر سه میزان دارچین گلوکز خون در حالت ناشتا را 18 تا 29، تری گلیسیرید را 23 تا 30، کلسترول LDL را 7 تا 27 و کلسترول کلی را 12 تا 26 عدد پایین آورد.
تحقیقات حیوانی و آزمایشگاهی قبلی نشان داده بودند که دارچین می تواند خواص آنتی باکتریال و ضدقارچ هم داشته باشد. دارچین درمقابل کاندیدا آلبیکانس (Candida albicans) قارچی که موجب عفونت مخمر و برفک می شود و هلیکوباکتر پیلوری (Helicovacter pylori) باکتری ایجاد کننده زخم معده فعال است.
ایمنی مصرف
افرادیکه از داروهای مربوط به دیابت یا هر داروی دیگر که بر قند خون یا سطح انسولین اثر دارد استفاده می کنند نباید از دوزهای درمانی دارچین استفاده کنند مگر تحت تجویز پزشک. استفاده آنها با هم می تواند اثر افزاینده داشته باشد و موجب پایین آمدن بیش از حد قند خون شود.
همچنین افرادیکه داروهایی برای آنها تجویز شده است که قند خونشان را کنترل می کند به هیچ وجه نباید دوز مصرفیشان را کاهش داده یا قطع کنند و به جای آن از دارچین استفاده کنند، مخصوصاً قبل از مشورت با پزشکشان. بیماری دیابت اگر به درستی تحت درمان قرار نگیرد می تواند موجب بروز مشکلات بسیاری مثل بیماری های قلبی، سکته، بیماری های کلیوی و تخریبات عصبی شود.
دارچین کاسیا، آن نوع دارچینی که معمولاً در سوپرمارکت ها و به شکل مکمل موجود است ، به طور طبیعی حاوی ترکیبی به نام کومارین می باشد. کومارین همچنین در گیاهان دیگری مثل کرفس، بابونه، اکلیل الملک و جعفری هم یافت می شود.
کومارین اگر به میزان بالا مورد استفاده قرار گیرد می تواند به کبد آسیب برساند. کومارین همچنین می تواند تاثیر رقیق کنندگی خون را هم داشته باشد به همین دلیل مکمل های دارچین کاسیا را نباید بدون تجویز پزشک بعنوان داروی ضدلخته شدن خون برای آنها که مشکل خونریزی دارند استفاده کرد.
دارچین همچنین به شکل روغن کنسانتره هم موجود است که از چوب درخت دارچین تهیه می شود. برخی از این محصولات برای مصرف ساخته نشده اند و برای مصارف رایحه درمانی کاربرد دارند. همچنین این روغن شدیداً قوی است و استفاده بیش از حد آن می تواند به سیستم عصبی مرکزی فشار بیاورد. از اینرو نباید زا آن برای مصارف درمانی استفاده کرد مگر تحت نظارت و تحویز مستقیم پزشک.
خانم های باردار باید از مصرف زیاد دارچین خودداری کنند و همچنین نباید از آن بعنوان مکمل نیز استفاده نمایند.
یکی از راه های برقراری ارتباط با همسرتان استفاده از زبان است. بعضی اوقات زبان باعث جدایی و تفرقه و در برخی از مواقع باعث محکم شدن رابطه با همسرمی شود. برای اینکه روابط زناشویی تداوم بیشتر و بهتری داشته باشد چه حرفهایی را باید به همسرتان نگویید؟
در ابتدا باید گفت به دلیل اینکه روحیات و عواطف زن و مرد با هم متفاوت است، حرفهایی که نباید گفته شود هم متفاوت است؛ ابتدا زنان را مورد بحث قرار میدهیم:
زنان نباید همه خاطرات و یا اسرار گذشته خود را بازگو کنند و یا حتی در مورد تعداد خواستگارهای قبلی که موقعیت های اجتماعی و مالی بیشتری داشتند، صحبت کنند؛ زیرا مردان احساس می کنند که ضعف دارند و به شخصیت آنها توهین شده و باعث میشود ذهنشان نسبت به همسرانشان مغشوش شود.
زنان اگر می خواهند صحبت هایی از گذشته را برای همسرانشان بازگو کنند، باید سعی کنند وارد جزئیات نشوند و بحث را نشکافند. مشکلاتی که در گذشته حتی با خانواده خود مانند برادر و یا خواهر داشتند، اگر فکر می کنند مورد خدشه دارد شدن روابط آنها با همسرشان می شود به هیچ وجه بازگو نکنند.
زنان باید در موقعیت های متفاوت لحن صحبتهایشان را نیز متفاوت جلوه دهند.
همچنین زنان نباید ضعف خانواده همسر را مورد ایراد قرار دهند و مثلا نگویند" تو خانواده دوست هستی و به خانواده خودت بیشتر احترام می گذاری". زیرا مردی که خانواده و همچنین پدر و مادر خود را دوست دارد؛ در نتیجه همسر خود را هم دوست خواهد داشت و به این موضوع مانند یک امتیاز نگاه کنید نه یک ضعف.
معمولا در روابط خانوادگی زنان کمی اغراق می کنند و یا دست به مقایسه می زنند، زنان نباید بگویند که «خانواده من فلان امتیاز مثبت دارد و خانواده تو فاقد این امتیازها است» این کلام باعث فاصله گرفتن از همدیگر میشود.
تحقیقات نشان می دهد زنان همزمان دو نیم کره مغزشان فعال است و تمام جزئیات و کلیات را در نظر دارند ولی آقایان فقط یک نیم کره مغزشان فعال است. بنابراین زنان باید این نکته را مدنظر قرار دهند که وقتی مطلبی را به مردان گوشزد می کنند حداقل 3تا15ثانیه زمان می برد تا همسرشان حرفهای آنها را درک کند.
در نتیجه نباید همزمان چند مطلب و یا موضوع مهم را به مردان گفت؛ زیرا مردها قوه تجزیه و تجلیل شان نسبت به زنان کمتر است و این چند مطلب گویی موجب فشار و در نتیجه عصبانیت آنها می شود.
و اما مردان
مردها باید تلاش کنند جایگاه ارزشی خانواده قبلی خود و خانواده فعلی متعادل نگاه دارند به عنوان مثال نباید بگویند: "من خانواده خودم را بیشتر از خانواده تو ( همسرم) دوست دارم".
دوست داشتن یک امر ذاتی است و نباید خانواده های مرد و زن را از لحاظ دوست داشتن مقایسه کرد.نمی توان به کسی گفت "مادر همسرت را به اندازه مادر خودت دوست داشته باش" اما باید احترامی که به این دو نفر می شود متعادل و یکسان باشد.
زنان معمولا از تعریف و تمجید خوششان می آید در صورتی که مردان معمولا به کمیت بیشتر از کیفیت توجه می کنند. مثلا موقع غذا خوردن مردها غذایی را دوست دارند که با ولع بتوان آن را خورد در این هنگام زنان فکر می کنند غذا بسیار لذیذ شده که همسرشان با ولع در حال خوردن است. وقتی از آنها می پرسند: غذا خوشمزه شده است، نباید اگر غذا هم لذید نبود نظر منفی بدهند زیرا باعث تخریب همسرشان می شود.
در مدیریت خانواده مردان نباید دنبال این باشند که فقط نظرات خود را اعمال کنند. در مورد جزئیات داخلی خانواده و معاشرت، تربیت و یا حتی دکوراسیون خانه نظر زنان بیشتر ارجحیت دارد. سلیقه خانم ها معمولا در این مواقع با آقایون متفاوت است، زیرا خانم ها اگر کوچکترین ناهارمونی در رنگها و ابعاد وسایل خانه به وجود بیاید موجب آزارشان می شود اما مردها این ویژگی را ندارند. بنابراین بهتر است مردان در نوع چینش وسایل خانه و دکوراسیون نظر همسرشان را در اولویت قرار دهند.
منبع : برنا
صداقت٬ بدون تردید یکی از ارکان یک زندگی شاد٬ موفق و اخلاقی است. صداقت یکی از اولین چیزهایی است که به فرزندان خود یاد می دهیم و در تمامی ابعاد زندگی مورد تشویق و تحسین اطرافیان قرار می گیرد. توماس جفرسون می گوید: "صداقت اولین فصل کتاب خرد است". مشکل صداقت این است که معنای آن جستجوی حقیقت است و حقیقت برای افراد معانی مختلفی دارد.
وقتی صحبت از روراست بودن با همسرتان می شود٬ صداقت بخش مهمی از زندگی مشترک شما را تشکیل می دهد. اما صداقت یا لحظه ای است و یا بخاطر یک عمر زندگی کردن با کسی بدست می آید. درون همه ما رازهای وجود دارد که قطعا بعضی از آنها را نباید به کسی – حتی به همسرمان - بگوییم. تجارب زندگی نشان می دهند هر چقدر هم که نسبت به کسی شناخت داشته باشید٬ نمی توانید او را کاملا و به اندازه خودتان بشناسید! ببینید چقدر داستان درباره پلیدی آدم هایی گفته می شود که زندگی آنها سراسر صداقت و افتخار بوده است. روراست ودن با دیگران هیچ اشکالی ندارد و این صداقت به اندازه حقیقت بین مردم پذیرفته شده است. صداقت و مفهوم کلی آن همه را گیج کرده است.
بیایید درباره همسرتان صحبت کنیم. کمتر زن یا مردی هست که اقرار کند همسرش او را آزار می دهد. کمتر کسی از روی صداقت می گوید همسرم خوش قیافه نیست یا آن کسی نیست که قبلا بوده است. زن و شوهرها معمولا درونی ترین افکار و امیال خود را با یکدیگر در میان می گذارند و همین محتوای مکالمات روزمره آنها را تشکیل می دهد و کمتر کسی خطر پاسخ دادن به هر سوالی را به جان می خرد٬ در حالی که می داند پاسخ او همسرش را ناراحت می کند. شاید با کمی تخفیف بتوانیم اسم این کار را دروغ بگذاریم. دروغ های مصلحتی هم وجود دارند که از آنها برای محافظت از کسی یا مراقبت از خودمان استفاده می کنیم. روراست بودن با دیگران با شخصیت واقعی ما ارتباط تنگاتنگی دارد. اگر از خودمان یا رفتاری که داریم خجالت بکشیم٬ دروغ می گوییم. دروغ می گوییم تا احساس بهتری داشته باشیم و خطاهای خود را از دید تمام دنیا پنهان کنیم. میلیون ها زن و شوهر در برابر یکدیگر چنین کاری می کنند و میلیون ها زوج دیگر با عشق و صداقت محتاطانه٬ زندگی مشترک خود را نجات می دهند.
مسئله اصلی در روراستی شما با همسرتان٬ اعتماد است. باید بین شما اعتمادی برقرار باشد تا وقتی برای گفتن حقیقت دهان خود را باز می کنید٬ همسرتان احساسات شما را جریحه دار نکند٬ برداشت غلط نداشته باشد٬ شما را تحقیر یا مسخره نکند. از آنجا که ازدواج به ما این توانایی را می دهد که همسر خود را بهتر بشناسیم٬ اغلب می توانیم پیشاپیش عکس العمل های او را حدس بزنیم. اگر بدانیم همسرمان واکنش بدی نشان می دهد٬ مخالفت می کند یا دعوا و مرافعه راه می اندازد٬ منطقی است که حقیقت را بعدا برای او فاش کنیم. البته زن و شوهر باید در اکثر مواقع با یکدیگر روراست باشند چون صحبت از مسئولیت٬ عشق٬ تعهد و اهداف بلندمدت است. هیچ زن شا شوهری دوست ندارد یک دفعه بفهمد شریک زندگی اش کلی قرض بالا آورده است. اما در زندگی روزمره ممکن است این صداقت را بیش از حد بزرگ کنیم. به عبارت دیگر برای داشتن یک زندگی مسرت بخش لازم است اول با خودمان روراست باشیم!
بسیاری از زن و شوهرها سوالاتی را می پرسند که واقعا نمی خواهند جواب آن را بدانند. سوالاتی مانند: "به نظر تو این لباس منو چاق تر نشون میده؟"٬ "فکر می کنی خانم ایکس از من زیباتره؟"٬ "از اینکه با من ازدواج کردی راضی هستی؟"٬ "فکر می کنی اگر در فلان کلاس ثبت نام کنم کار احمقانه ای کردم؟"٬ "تا حالا به من دروغ گفتی؟"...و سوالات بی معنی دیگری که واقعا ارزش خرج کردن صداقت را ندارند. در چنین مواقعی صداقت هیچ کمکی به شما نمی کند. سوالات دیگری هستند که ارزش دارند در پاسخگویی به آنها حقیقت را بگویید. "روزت چطور بود؟ می تونم یه ماشین جدید بخرم؟ توی حسابت پول داری؟ قبض ها رو پرداخت کردی؟" و غیره نمونه هایی از سوالاتی هستند که ارزش راستگویی را دارند. یک ضرب المثل قدیمی هست که می گوید: "اگر واقعا طالب صداقت هستی٬ سوالی را نپرس که به جواب آن نیازی نداری".
مشکل این نیست که باید با اطرافیان خود روراست باشید. انسان چنان موجود پیچیده ای است که تمامی افکار ذهنی و احساسات قلبی او برای همگان – حتی همسر - قابل توصیف نیست. این تصور وجود دارد که افراد متاهل ساعت ها وقت خود را به صحبت کردن و برملا ساختن شخصیت خود می گذرانند در حالی که در واقعیت ساعت ها وقت صرف می کنند تا بفهمند چگونه می توانند همان کسی باشند که همسرشان می خواهد٬ بدون اینکه به رابطه آنها لطمه ای وارد شود. میلیون ها خانم به همسر خود نمی گویند که سه روز برای خریدن چیزی در صف ایستاده اند و میلیون ها آقا فراموش می کنند به همسران خود بگویند بعد از کار با دوستان خود برای گردش بیرون رفته اند. آیا صداقت موجب بهتر شدن رابطه می شود یا فقط سنگ جلوی پای آن می اندازد؟ آیا هیچ یک از این باورهای غلط تابحال موجب شکسته شدن پیمان زناشویی یا عشق شده است؟ نه به این صراحت٬ اما ممکن است یک مشاجره را موجب شوند. اگر کسی می توانست با نگفتن حقیقت٬ خودش را حفظ کند دیگر دروغی وجود نداشت. ازدواج به معنای دخالت در لحظات و افکار شخصی همسرتان نیست بلکه پایان تنهایی شماست. ما ازدواج می کنیم تا یکدیگر را شادتر کنیم نه اینکه نقش ارباب یا پدر و مادر همسرمان را بازی کنیم.
روراست بودن با همسرتان به مرور زمان آسان و آسان تر می شود. اوایل هر کدام از شما عادت هایی دارید که دیگری را عصبانی می کند٬ اما این را به زبان نمی آورید. نه اینکه دروغ بگویید! به مرور زمان وقتی عشق شما بیشتر می شود و مطمئن می شوید که قرار است یک عمر در کنار هم زندگی کنید٬ دوباره حواس تان جمع کار خودتان می شود و اجازه می دهید طرف مقابل هر کاری که دوست دارد انجام بدهد. به این ترتیب دوباره با هم روراست می شوید چون هیچ کدام از شما دیگر از ترس تحقیر یا مسخره شدن٬ چیزی را از همسرتان پنهان نمی کنید. در این مرحله از رابطه٬ روراستی آسان می شود چون سوالات بی معنی و توقعات کاذب فروکش می کنند و زن و شوهر به دوران شاد و مسرت بخش زندگی مشترک خود باز می گردند.
دیو فون رونک٬ صداقت را به شکل واقعی آن توصیف می کند. او می گوید: "صداقت بی رحمانه ترین بازی روزگار است چون به وسیله آن نه تنها کسی را آزار می دهید بلکه از این بابت به خودتان نیز حق می دهید". این هرگز در زندگی مشترک کارساز نخواهد بود. روراست بودن با همسرتان بخشی از یک زندگی سالم است٬ با این وجود احترام به تفاوت ها و احساسات او حائز اهمیت فراوانی است. زندگی مشترک می تواند با وجود دروغ های مصلحتی بچه گانه و غیر مسئولانه نیز دوام بیاورد اما زمانی که آن حقیقت تلخ فاش شود٬ جدایی زن و شوهر غیر قابل جبران است. از آنجا که حقیقت اغلب دستخوش تغییرات می شود و بستگی به شخص ناظر دارد٬ خوب است که – مخصوصا در برابر همسرمان - قبل از قضاوت کمی صبر داشته باشیم.
منبع : موفقیت
مامان من ميترسم!
هر سني ترسهاي خاص خودش را دارد. معمولا بزرگترها از ترسهاي كودكان سر درنميآورند و نگرانيها و ترسهاي آنها به نظرشان عجيب و گاهي هم مسخره ميآيند. در اين مورد ميتوان گفت كه حتما اين دسته از پدر و مادرها دوران بچگي خود را فراموش كردهاند: ترسهاي شبانه از گرگ گنده بدجنس، يا از بچهدزدهاي زشت و ترسناك و...
آن باكوس، متخصص روانشناسي كودكان، در مورد ترسهاي كودكان و راههاي چاره آن توضيح ميدهد:
قبل از يك سالگي
از 0تا 3 ماهگي:
* صداهاي ناگهاني موجب ترس نوزادان ميشوند!
بايد دانست كه حسهاي انسان از بدو تولد فعال هستند. ترس از صداهاي ناگهاني و يا ترس از افتادن كه مربوط به سيستم شنوايي و تعادلي ميشوند مخصوص اين سن است.
چه كار بايد كرد؟
تا آنجا كه ميشود او را با منبع صدا آشنا كنيد و تا حد معقول، خانه را از وضعيت سكوت مطلق خارج نماييد. وقتي كه او را بغل ميكنيد، سر و پايين كمرش را محكم بگيريد تا احساس ترس از افتادن نداشته باشد.
از 3 ماهگي تا 1 سالگي:
* او هيچ جا بدون پدر و مادرش نميماند!
در اين سن، كودك از جدا شدن از پدر و مادرش بهشدت واهمه دارد. اين ويژگي در همه كودكان، با هر فرهنگ و مليتي، وجود دارد. در حدود 3 سالگي از شدت اين ترس كاسته ميشود، ولي ممكن است كه در بعضي موارد مثل ورود به كلاسهاي مختلف و يا موقع حركت براي اولين اردوي تابستاني دوباره بروز كند.
چه كار بايد كرد؟
كمك و آموزش به كودكان براي غلبه بر ترس جدا شدن از والدين، احتياج به زماني طولاني دارد، تقريبا از بدو تولد تا پايان دوره نوجواني. به اين ترتيب او آموزش ميبيند تا مستقل بار بيايد. اين وظيفه بر عهده والدين است كه طي اين سالها، فرزند خود را مطمئن و مستقل بار بياورند.
در سنين پايين، ميتوان با چنين جملاتي به كودك آرامش و اطمينان داد:
"هر وقت تو را جايي بگذارم، حتما ميآيم دنبالت!"
"هر دفعه كه از هم جدا شويم، دوباره همديگر را ميبينيم!"
"من هميشه مراقبتم و حواسم بهت هست!"
* او از افراد غريبه ميترسد!
با نزديك شدن يك فرد ناآشنا، فرزند شما كه تا آن موقع ميخنديد، ناگهان گريه سر ميدهد. اين ترس گواه بر اين است كه او از الان افراد غريبه و آشنا را از هم تشخيص ميدهد و بين آنها تفاوت قايل است.
چه كار بايد كرد؟
هرگز او را مجبور نكنيد به طرف غريبهها يا كسي كه از او ميترسد برود. با اين وجود براي آشنا كردن او با دیگران وقت بگذاريد.
از 1 تا 3 سالگي
از 1 تا 2 سالگي:
* ترسهاي غيرمعقول
ترس از ناپديد شدن مخصوص اين سن است. كودك كه فرق بين واقعيات و تخيلات را خيلي خوب تشخيص نميدهد ممكن است مثلا در وان حمام با نگاه كردن به گرداب كوچكي كه در سوراخ وان به وجود ميآيد بترسد كه او نيز همراه با آب به داخل چاه برود. در مورد جاروبرقي هم همين طور است: كودك ميترسد كه با لوله جاروبرقي به داخل آن كشيده شود و به كلي ناپديد گردد و هيچكس هم نتواند نجاتش بدهد!
چه كار بايد كرد؟
در مورد اين جور وسايل و سيستمها برايش توضيح بدهيد. به عنوان مثال در مورد جاروبرقي به او ياد بدهيد كه چطور ميتواند آن را روشن و خاموش كند، و به او نشان دهيد كه تمام چيزهايي كه با جاروبرقي گرفته ميشوند به داخل كيسهاش ميروند. بنابراين ناپديد شدني در كار نيست...
از 2 تا 3 سالگي:
* تاريكي، دشمن بزرگ!
ترس از تاريكي تقريبا در همه جاي دنيا براي بچهها وجود دارد. كودك قدرت تخيل خود را كه در اين سن خيلي هم قوي شده، در اختيار هيجانها و از جمله ترس قرار ميدهد. تخيلات او آنقدر واقعياند كه شبهنگام، وقتي چراغها خاموش ميشوند، و همه به اتاقهاي خود ميروند و سكوت همه جا را ميگيرد، ترس جدايي از پدر و مادر به سراغ او ميآيد.
چه كار بايد كرد؟
اصلا به ترس او نخنديد! شبها کمی در اتاقش را باز گذاشته و چراغ راهرو را روشن بگذاريد. در صورت نياز، يك چراغ خواب در جايي كه خيلي سايه ايجاد نكند قرار دهيد. اگر كودك بيدار شد اين طور او را آرام و مطمئن سازيد: "چيزي نشده و همه چيز خوب است، مامان و بابا در خانه هستند، عروسكت هم اينجا پيش توست. هيچ اتفاقي برايت نميافتد."
زمان همه چيز را حل ميكند. بهتدريج و با گذشت زمان كودك قادر خواهد بود ترسهايش را دور كند. در حدود 6 سالگي، ترس از تاريكي كمتر خواهد شد.
از 3 تا 6 سالگي
* ترسها در انواع مختلف
در اين سن هيولاها براي او ترسناك هستند. اين ترس خيلي شبيه ترس از تاريكي است زيرا شبها، همانطور كه جا افتاده، موقع آمدن هيولاهاست! و اين هيولاها همان بازتاب احساسات مربوط به روحيه سركشي و تهاجمي كودكان هستند كه نميتوانند به خوبي كنترلشان كنند.
چه كار بايد كرد؟
ميتوانيد از يك پودر مانند پودر لباسشويي به عنوان پودر ضدهيولا و يا يك عطر يا اسپري به عنوان گرگكُش استفاده كنيد. اين روش قابل اجرا بوده و بسيار موثر است. با اين حال، زيادهروي نكنيد! كودك بايد ياد بگيرد كه تمام اين ترسها و نگرانيها وقتي كه بزرگ بشود از بين خواهند رفت.
* او به شدت از مرگ پدر يا مادرش هراس دارد!
بچهها در اين سنين تولد، بيماري و همچنين مرگ را ميفهمند. و يواشيواش متوجه ميشوند كه مرگ ممكن است براي هر كسي در دنيا اتفاق بيفتد از جمله مامان، بابا، خودش و...
چه كار بايد كرد؟
روانشناسي به نام فرانسواز دولتو در مورد جواب دادن به اين پرسش كودكان "مامان تو كي ميميري؟" توصيه ميكند كه خيلي ساده و راحت جواب بدهيد: "هر وقت كه خدا بخواهد و زندگيام به پايان برسد."
* او از اينكه گم بشود ميترسد!
كودك در اين سن، بهتدريج متوجه آسيبپذيري و بهويژه ناتوانياش ميشود. او دايم بين نياز به حمايت، و ميل به كشف دنياي پيرامونش درگير است.
چه كار بايد كرد؟
به او ياد بدهيد كه اسم، فاميل و سن خود را واضح و درست بيان كند. به طور دقيق برايش توضيح بدهيد كه اگر گم شد چه كار بايد بكند، و قبل از هر چيز، نبايد از جايي كه هست دورتر و به جايي ديگر برود. همچنين به او بياموزيد كه به يك كارمند يا فروشنده در همان جا و يا مامور پليس مراجعه نمايد و هرگز از رهگذران كمك نخواهد. و در آخر تاكيد كنيد كه هيچ وقت هيچ وقت، شما بدون پيدا كردن او برنميگرديد.
از 6 تا 12 سالگي
* در اين سن توجه ديگران براي آنها مهم است!
كودك از اينكه كنار گذاشته شود واهمه دارد. در اين سن دوستان خيلي مهم هستند. نگراني كودك در مورد سازگاري و بودن با همگروهيهايش است. جدا ماندن و طرد شدن از گروه براي او رنج بزرگي محسوب ميشود.
چه كار بايد كرد؟
دوستان او را به منزل دعوت كنيد و اوضاع را زير نظر بگيريد. اگر احتياج شد براي آنكه فرزندتان تنها و جدا از دوستانش نماند مداخله كنيد. واكنشهاي او را زير نظر بگيريد، بهخصوص اگر كودك شما از زنگهاي تفريح و يا وقت ناهار در مدرسه بيزار است. اين احتمال نيز وجود دارد كه كودكتان از شما پنهان كند كه در مدرسه بچههاي بزرگتر به او زور ميگويند و يا اذيتش ميكنند.
* او از صحبت كردن در جمع وحشت دارد!
اين واهمه مربوط به ترس از قضاوت ديگران است كه با نخستين ارزيابيها در مدرسه به چشم ميخورد. همكاري با معلم او، براي كنترل اين شرايط و جلوگيري از طولاني و مقاوم شدن اين ترس ضروري است.
چه كار بايد كرد؟
هيچ فرصتي را براي آماده كردن او از دست ندهيد. از او بخواهيد آخرين فيلم يا كارتوني را كه ديده براي مادربزرگ، خاله، عمه و... تعريف كند. براي خريد نان او را بفرستيد و بخواهيد پول نان را كه قبلا به او دادهايد بپردازد. و در صورت امكان، او را در يك كلاس تئاتر ثبتنام كنيد.
پس از 12 سالگي
بدرود ترسهاي دوران كودكي!
بيشتر ترسهاي بزرگ دوران كودكي در اين سن كمتر شده و جاي خود را به دغدغههاي ديگري كه اغلب مربوط به شرايط ظاهري و فيزيكي هستند ميدهند:
"واي! من زشت، خيلي چاق، و يا زيادي لاغر هستم."
اين سن، دوران دگرگونيها و تحولات سخت و نگرانكننده براي نوجوانان است و همچنين زمان وداع با كودكي براي پيوستن تدريجي به دنياي نوجواني و ترسهاي مربوط به آن است!
آيا ترسهاي كودكان عادي است؟
چه اسمي ميتوان روي شبهاي آشفته بچهها گذاشت، و در برابر آن چه واكنشي بايد داشت؟
"باكوس" چنين توضيح ميدهد:
در دوران كودكي، بچهها دچار تغييرات بزرگي ميشوند كه ممكن است موجب كابوس ديدن آنها شود. اما اگر اين خواب ديدنها متفاوت و كم بودند جاي هيچ نگراني نيست، حتی اگر آشفته و مشوش باشند. ولي اگر كودك كابوسهاي متعدد و هميشه با يك موضوع ديد، اين امر نشانگر نوعي اختلال است.
چه كار بايد كرد؟
يك راه ساده اين است كه از او بخواهيد تا كابوسش را نقاشي كرده سپس آن را تعريف كند. حواستان باشد از او سوالي نپرسيد كه موجب نگراني و آشفتگي بيشترش شود.
اگر كابوسها ادامه پيدا كردند (همانطور كه به خاطر طولاني شدن سرفههاي شبانه به پزشك عمومي مراجعه ميكنيد) حتما بايد او را نزد يك روانپزشك ببريد. اغلب يك يا دو جلسه براي رفع و بهبود بخشيدن به اين شرايط كفايت ميكند. به عنوان مثال، پسربچهاي را در نظر بگيريد كه براي رضايتخاطر پدر و مادرش خود را مجبور ميكند كه هميشه با خواهر خود مهربان و سازگار باشد. او حسادت عادياي را كه در طبيعت هر كودكي وجود دارد سركوب ميكند، و اين حسادت و دعواهاي كودكانه سركوبشده، به صورت كابوس بروز ميكنند. اين كابوسها مهم و حاد نيستند ولي اگر سكوت او ادامه بيايد ممكن است پيچيده و مشكلآفرین شود.
منبع : موفقیت
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:
خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت:
'تو جهنم راديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند،
مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد،هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
شما جزء كدام گروه از انسانها هستيد؟ آيا فرد عيبجويي هستيد كه فقط نقاط ضعف و بديهاي انسانها را ميبينيد و يا اينكه انسانها را مجموعهاي از خوبيها و بديها ميدانيد؟
آيا اغلب ما كوچكترين اشتباه ديگران را به خاطر ميسپاريم و ساليان سال از آنها كينه به دل ميگيريم اما بزرگترين خوبيها را زود فراموش ميكنيم؟
شما در مقابل رفتارهاي ديگران چه عكسالعملي نشان ميدهيد؟ براي به خاطر سپردن كارها و رفتارهاي خوب ديگران چه شيوهاي را پيشنهاد ميكنيد؟
به قول بزرگي هرگاه تنها هستيم به دنبال يك دوست ميگرديم، هر زمان پيدايش كرديم به دنبال عيبش ميگرديم و زماني كه از دستش داديم به دنبال خاطراتش ميگرديم و باز تنهاييم.
به نظر شما چه عواملي باعث ميشود افراد به جاي متمركز شدن روي نقاطقوت و خوبيهاي يكديگر به زخم زبان زدن و عيبجويي از يكديگر پرداخته و بعد همديگر را مورد انتقاد، سرزنش و تحقير قرار دهند؟
ابتدا ببينيم عيبجويي چه آسيبها و اثرات مخربي در روابط بين افراد ايجاد ميكند.
دكتر ويليام گلاسر، روانپزشك مشهور ميگويد: هفت عادت تخريبگر شامل: 1- عيبجويي يا انتقام، 2- سرزنش، 3- شكوه و گلايه، 4- غر زدن، 5- تهديد، 6- تنبيه و 7- دادن حق حساب يا باج براي تحت كنترل درآوردن ديگري، وجود دارد كه استفاده از اين الگو و رفتارها، باعث از هم گسيختگي و ويراني روابط بين والدين و فرزندان و روابط زناشويي ميشوند. در بين عادتهاي مخرب عيبجويي، مخربترين عادت است. اين رفتار به تنهايي ميتواند يك زندگي را به هم بزند. اگر عشق و محبتي در زندگي باقي مانده باشد، قطع عادات مخرب اولين گامي است كه بايد براي احياي زندگياي كه در شرف از هم پاشيدگي است، برداريم.
او معتقد است به جاي استفاده از هفت الگوي مخرب كه سعي در كنترل كردن فرد دارد براي حفظ و تداوم هر ارتباطي، بايد از هفت الگوي سازنده: 1- گوش سپردن،2- حمايت، 3- تشويق، 4- احترام، 5- پذيرش، 6- اعتماد، و 7- گفتوگو، بهره برد.
نقش الگوهاي مخرب در روابط بين افراد را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ در مقابل كسي كه از صبح تا شب براي كوچكترين مساله نق ميزند، مدام شكايت كرده و با پيدا كردن نقطهضعف و ايراد مرتب شما را مورد تحقير و سرزنش قرار ميدهد، چه عكسالعملي نشان داده و نسبت به چنين فردي چه احساسي خواهيد داشت؟
متاسفانه عليرغم اينكه هر انساني در مقابل چنين رفتارهايي احساس بسيار ناخوشايندي را تجربه ميكند، اما استفاده از اين الگوها در روابط و گفتوگوهاي روزمره بسياري از ما رايج است كه باعث سردي و تيره شدن روابط و شكست و ناكامي و جدايي و طلاق و... ميشود.
نوجوان 18 سالهاي كه در خانودهاي پدرسالار زندگي ميكند و شيوه و اصول تربيتي آنها بر اساس ترس و تهديد و تحقير است و از بيماري افسردگي رنج ميبرد ميگويد: "والدين ما هيچ وقت با ما حرف نميزنند، فقط ما را در مقابل ديگران مورد تحقير و سرزنش قرار ميدهند. آنها دوست دارند ما شبيه خودشان باشيم و هميشه چيزي براي ايراد گرفتن از ما پيدا ميكنند. روزي تصميم گرفتم براي اينكه از عصبانيت پدرم جلوگيري كنم اتاقم را مرتب كنم. نصف روز طول كشيد تا اتاق مرتب شد. اما شب زماني كه پدر وارد اتاق شد و به دقت آنجا را بازرسي كرد، از جايي كه چيزي براي ايراد گرفتن پيدا نكرد، دستي كشيد روي قاب عكس كوچكي كه فراموش كرده بودم تميز كنم و گفت ببين چقدر خاك روي اين قاب نشسته است. بعد از آن من ديگر اتاقم را تميز نكردم."
چه عواملي در عيبجويي موثراست و باعث ميشود افراد بيشتر به نقاط ضعف ديگران متمركز باشند؟
دلايل زيادي از قبيل عدم مديريت و كنترل هيجانات و احساسات و يا پايين بودن هوش هيجاني، عدم بلوغ فكري، عدم آموزش مهارتهاي ارتباطي، اضطراب و افسردگيهاي درمان نشده و... وجود دارد كه يكي از اين عوامل عمده شيوه تربيتي در كودكي است.
تحقيقات نشان داده است كه هر فرد در ده سال اول عمر به طور متوسط 148 هزار پيام منفي دريافت ميكند كه عمده اين پيامها از اين قرارند: بكن نكن، برو نرو، بشين نشين، ندو، حرف نزن، دست نزن، دست و پا چلفتي، تو اصلا مسووليت سرت نميشه، تو هيچي نميشي، بيادب، بيعرضه، بينظم، تنبل، شلخته و...
بنابراين از آنجايي كه مغز انسان مانند يك كامپيوتر و ضبط صوت عمل ميكند و طبق آمار پژوهشگران 77 درصد مغز انسان سرشار از پيامها، دستورها و برنامههاي منفي توسط اطرافيان است ما نبايد انتظار داشته باشيم با برنامههاي داده شده كاركرد و خروجي مغز مثبت، عاقلانه، منطقي و درست باشد، همچنين به دليل تصويري كه در ذهن آنان از خودشان ساختيم، در آينده فرزندان خلاق و مبتكري داشته باشيم كه اعتمادبهنفس داشته، توانمنديهاي خود را باور كرده و در جهت حل مشكلات و مسايل خود تلاش كنند.
علاوه بر اين، با توجه به اين آمار، تصور كنيد فردي مدام مورد انتقاد والدين خود قرار گرفته و هرگز تاييد و تشويق نشود. او كه به اين شيوه بزرگ شده چه روشي را در آينده پيش خواهد گرفت؟ به طور قطع اين شيوه رفتاري را از والدين خود آموخته و با ديگران همانند والدين خود رفتار خواهد كرد و به نقاطضعف و منفي ديگران توجه ميكند.
چرا والدين با وجود اثرات و عواقب مخرب و ويرانگري كه اين الگوهاي تربيتي بر روح و روان فرد ميگذارد و اعتمادبهنفس آنها را از بين ميبرد از اين شيوه تربيتي استفاده ميكنند؟
مسلما همه والدين خواهان خوشبختي و موفقيت فرزندان خود هستند و فقط به دليل عدم آگاهي از اثرات مخرب اين الگوهاي و عدم آموزش مهارتهاي ارتباطي از اين شيوه تربيتي استفاده ميكنند.
در گذشته رابطه بين والدين و فرزندان و همينطور همسران بر اساس سلطهگري و سلطهپذيري بوده است. هر چند امروزه با آگاه شدن زنان و كودكان از حقوق خود، ديگر نميتوان آنها را به اين شيوه تربيت كرد و تحت كنترل و سلطه خود قرار داد. اما متاسفانه هنوز در خانوادههاي زيادي روابط بين افراد به ويژه رابطه بين والدين و فرزندان بر اساس ترس، تهديد، تحقير، تنبيه و زورگويي است. هنوز والدين و معلمان زيادي وجود دارند كه فرزندان و دانشآموزان خود را مجبور به اطاعت از خواستههاي خود ميكنند. هنوز كودكان بسياري وجود دارند كه از والدين خود كتك ميخورند.
در واقع اشتباه اين گروه در اين روش تربيتي سنتي اين است كه تصور ميكنند اگر فرزند و يا همسر خود را تنبيه كرده و يا او را تحقير كند به او بر ميخورد و تلاش ميكند تا رفتارش را تغيير دهد. تصور ميكنند اگر به كودك بگويند تو تنبل و دست و پا چلفتي هستي به غيرتش بر خورده و در جهت تغيير رفتار خود تلاش ميكند!
بنابراين كودكي كه با انتقاد بر مبناي (من خوبم، تو خوب نيستي)، زندگي ميكند به اعتقاد روانشناسان ياد ميگيرد ديگران را محكوم كند. چنين فردي در بزرگسالي، هميشه در جستوجوي نقاط ضعف ديگران و انتقاد و عيبجويي از آنها خواهد بود، دقيقا همان رفتاري كه در كودكي با او شده است.
يكي از پيامهاي الگوهاي تربيتي سنتي: "تو خوب نيستي"
دكتر علي بابابيزاد، مشاور و مدرس (TA) تحليل رفتار متقابل، نيز در اين زمينه ميگويد: يكي از عواملي كه باعث ميشود خوبيهاي ديگران را كوچك و ناچيز شمرده و بديهاي آنها را بزرگنمايي كنيم و به عيبجويي ديگران بپردازيم، اين است كه ما دنيا را بر اساس چيزهايي كه در ذهنمان به عنوان چهارچوب مرجع ثبت شده تفسير ميكنيم. بنابراين با توجه به اينكه در يك فرهنگ و خانواده پدرسالار چهارچوب و اساس مرجع و نوع نگاه فرد بر مبناي (خوب نبودن) است، فرد با بزرگنمايي بديها و كوچك كردن خوبيها ميخواهد به اين نتيجه برسد كه دنيا جاي خوبي نيست. در واقع نگاه فرد به بديها از آن جهت در درون ذهنش بيشتر ميشود كه او ميخواهد خود را به نتيجهاي از پيش تعيين شده برساند و به بازيهاي وابسته به آن دست بزند.
البته گاهي اوقات عوامل ديگري مانند افسردگي و شرايط جسمي هم فرد را به سمت ديدن بديها پيش ميبرد.
گاهي اوقات براي اين ميخواهيم دنيا را بد ببينيم كه تجربه اول ما از خودمان در كودكي در ارتباط با پدر و مادر و تجربه (من خوب نيستم، شما خوب نيستيد) و يا (من خوب نيستم، شما خوب هستيد) است. چنين تجربههايي ميتواند به عنوان تجربه اوليه ذهني فرد، براي معني كردن دنيا باشد. بنابراين براي غلبه بر اين تجربه اضطرابآميز، دردناك و غمانگيز (من خوب نيستم) فرد مجبور ميشود وارد هر رابطهاي كه ميشود در واقع با نوع نگاهش ديگران را ناخوب فرض كند. بنابراين وارد بازي عيبجويي و زير سوال بردن ديگران شده و با بزرگنمايي بدي ديگران، ميتواند بر احساسات ناخوب، نسبت به خودش غلبه پيدا كند.
يكي ديگر از پيامهاي الگوهاي تربيتي سنتي: تو نميتواني
علاوه بر اين مشكلات يكي ديگر از اثرات مخرب اين الگوها عدم اعتمادبهنفس است. از جايي كه در نظام پدرسالاري پدر يا مادر به كودك اجازه فكر كردن نميدهند و كودك فقط بايد گوش كرده و اطاعت كند بنابراين هرگز فكر كردن و خلاقيت را نميآموزد. زماني كه كودك مدام مورد انتقاد و تحقير قرار ميگيرد يكي از پيامهايي كه به او داده ميشود اين است: "تو نميتواني"، بنابراين در آينده قادر نخواهد بود مشكلات خود را حل كند. و نتيجه در آينده وبال گردن والدين خواهد شد، با كوچكترين مساله قهر كرده و ساك به دست به منزل پدر خود بازميگردد.
مشكل اين گروه اين است كه در زندگي زناشويي به جاي شناخت و حل مساله و كمك در جهت تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف همسر و خود، با زير پا گذاشتن غرور و از بين بردن قدر و اعتبار آنها، مدام همسر خود را تحقير و سرزنش ميكنند و اين نوع شيوه برخورد، جز كينه، دشمني، تلافي، انتقام، جر و بحث، لجبازي و جدايي نتيجهاي نخواهد داشت.
در واقع آنچه باعث ايجاد خشم، خشونت، ناسازگاري، كينه و دشمني و مقاومت فرد ميشود پيامهايي است كه فرد دريافت ميكند. زماني كه براي رسيدن به خواسته و يا تغيير دادن همسر خود به جاي انتقاد و گفتوگوي دوستانه و سازنده از الگوهاي ويرانگر و كشنده استفاده ميكنيم اين پيام را به همسر خود انتقال ميدهيم كه من خوبم، تو خوب نيستي و انسان بيارزش و حقيري هستي. در صورتي كه در انتقاد سازنده ديدگاه فرد بر مبناي من خوبم، تو خوب هستي بنا ميشود.
آيا همسر خود را با همه نقاطضعف و نقاطقوتش ميپذيريد؟ آيا جزء گروهي هستيد كه تصور ميكنيد همسر شما بايد از ابتدا مرد يا زني ايدهآل باشد؟
ازدواج عهد و پيماني است كه قرار است با ياري يكديگر به تكامل و آرامش برسيم. اگر باور كنيم انسان مجموعهاي از خوبيها و بديهاست در آن صورت ميتوانيم همديگر را با همه بديها و خوبيها بپذيريم و در رفع نقاط ضعف به همديگر كمك كنيم. در صورت داشتن اين نگاه واقعبينانه قادر به حل بسياري از مشكلات خواهيم شد.
چگونه ميتوان ديگران را با خوبيها و بديهاي آنها پذيرفت؟
شايد اين سوال براي شما پيش بيايد كه چگونه ميتوانيم كسي را ببخشيم و يا او را با همه خوبيها و بديهايش بپذيريم؟
اگر اين واقعيت را كه انسانها تحتتاثير محيط، ژنتيك، جامعه و مشكلات فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و تربيت خانوادگي و... قرار دارند، بپذيريم، به آساني ميتوانيم نقاط ضعف خود و ديگران را بپذيريم و هم به خود و هم به ديگران كمك كنيم.
هر چند عواملي چون تربيت خانوادگي و... در بروز مشكلات ارتباطي نقش بسيار مهمي دارند اما بايد به اين نكته هم توجه كرد كه هر فرد در هر شرايط اجتماعي و خانوادگي، حق انتخاب داشته و در مقابل رفتار خود مسوول است. همچنين بايد در انجام مسووليتهاي خود به عنوان پدر، مادر، همسر، فرزند و... تلاش كند.
چقدر مايليد خودتان را ارزيابي كنيد؟
متاسفانه يكي از مشكلات ارتباطي ما به ويژه در رابطه با همسران اين است كه همواره سعي ميكنيم طرف مقابل را ارزيابي كرده و يا تغيير دهيم. زيرا تصور ميكنيم خودمان فردي ايدهآل و عاري از هر نوع اشتباه هستيم.
خانمي از همسرش به خاطر دهنبيني شكايت ميكرد و قصد جدا شدن از او را داشت. زماني كه زن به خانه پدري رفته بود مرد براي اينكه مثلا همسرش را تنبيه كند اجازه ديدن فرزندش را به او نميداد. به نظر شما آيا اين شيوه برخورد نتيجهاي جز كينه و دشمني و دارد؟ وقتي از زن پرسيدم چرا ميخواهد از همسر خود جدا شود، گفت او دهنبين است. اما خودش را از هر اشتباهي مبرا ميدانست و دايم همسرش را سرزنش ميكرد. مسلما با چنين روشي نميتوان به رفع دهنبيني كمك كرد.
وقتي به فردي ميگوييم تو بدبين، دهنبين، بيمسووليت، خودخواه و... هستي، چون غرور و اعتبارش را زير سوال ميبريم او حالت تدافعي گرفته و از خود مقاومت نشان ميدهد. بنابراين نبايد تصور كنيم فقط طرف مقابل ما داراي نقاط ضعف است.
در اكثر مواقع افرادي كه از همسر خود جدا ميشوند، در ازدواج بعدي خود چندان موفق نيستند، زيرا تا زماني كه فرد نقاطضعف خود را نشناخته و فقط ديگران را عامل بدبختي خود بداند و به جاي كمك براي رفع نقاط ضعف همسر خود، او را تحقير كند و به طور كلي فكر و شيوه زندگي خود را تغيير ندهد در ازدواجهاي بعدي هم خوشبخت نخواهد شد.
چرا ما قادر نيستيم انسانها را همانطور كه هستند بپذيريم؟
چون تصور ميكنيم همه انسانها و همه چيز در زندگي بايد كامل و بينقص باشد و هر چيزي كه كامل نباشد به منزله شكست و ناكامي است. معمولا اين گروه از افراد يا همه چيز را سياه ميبينند، يا سفيد. گويي در ذهنيت چنين اشخاصي همه امور به دو دسته تقسيم ميشود: خوب يا بد، زشت يا زيبا، خوشبخت يا بدبخت، سياه يا سفيد.
اما افرادي كه هرگز از كسي كينه به دل نميگيرند و به همه احترام ميگذارند، افرادي هستند كه ديگران را با همه خوبيها و بديهايشان ميپذيرند، زيرا معتقدند انسانها مجموعهاي از خوبي و بدي هستند.
ارتباط يك هنراست
برقراري ارتباط با ديگران يك مهارت است كه نياز به شناخت و تجربه فراوان دارد و در جهت نيل به موفقيت و خوشبختي بايد آن را بياموزيم. به اعتقاد روانشناسان علت عمده بسياري از مشكلات به دليل نداشتن آگاهي و اطلاعات در زمينه چگونگي بيان مشكلات و به طور كلي چگونگي برقراري ارتباطهاي سازنده و موثر است.
از چه شيوه ارتباطي ميتوان استفاده كرد تا براي بيان مشكلات و رفتارهايي كه باعث آزار ما ميشوند، به غرور و اعتبار طرف مقابل لطمه وارد نكنيم، بلكه در او احساس خوشايندي ايجاد كنيم، تا حالت تدافعي به خود نگيرد و در جهت اصلاح رفتار خود تلاش كند؟
به اعتقاد گلاسر براي جلوگيري از عيبجويي و انتقاد غيرسازنده، بهترين شيوه، گفتوگو با زبان مهرورزانه است.
تبديل گله و شكايت به درخواست، پرسش و...
در عرصه روابط انساني، تكنيكهاي موثر و كارساز زيادي براي جلوگيري از دعوا و جر و بحث وجود دارد. يكي از اين تكنيكها، تبديل گله و شكايت، به درخواست است.
متاسفانه ما عادت داريم توقعات خود را با گله و شكايت، سرزنش و تحقير و... بيان كنيم. اين شيوه به دليل تخريب شخصيت فرد مقابل، باعث جبهه گرفتن او ميشود. براي رفع اين مشكلات بهتر است زماني را براي گفتوگوي محبتآميز و بررسي مشكلات اختصاص بدهيم و توقعات و انتظارات خود را ضمن بيان احساسات، به درخواست تبديل كنيم.
زماني كه به همسر خود ميگوييد "تو چقدر تنبل و خودخواه هستي، اصلا به من توجهي نداري" همسر شما چون احساس ميكند به شخصيت او حمله شده، عصباني ميشود و بدون فكر، شروع به دفاع كردن از خود ميكند. اما وقتي شما به جاي سرزنش و توهين از احساسات و افكار خودتان صحبت ميكنيد فرد مقابل حس نميكند به او توهين شده و لزومي نميبيند از خودش دفاع كند.
به جاي اينكه بگوييد: "تو چقدر خودخواه و تنبلي"، ميتوانيد بگوييد: "وقت گذاشتن براي كارهاي منزل و بچهها باعث ميشه به بقيه كارهام نرسم و اين مساله باعث ناراحتي من ميشه از تو ميخواهم در كارهاي خانه به من كمك كني".
و يا به جاي اينكه بگوييم: "تو با اين طرز حرف زدن هميشه اعصاب منو خرد ميكني"، ميتوان گفت: "وقتي با من اين طوري صحبت ميكني واقعا ناراحت ميشم".
در بيان احساسات خود از ضمير "تو" استفاده نكنيد: "من فكر ميكنم، من احساس ميكنم، به نظر من و..."
به جاي اينكه بگوييد: "با نظر تو مخالفم"، ميتوان از عبارت: "نظر من اين است كه..." استفاده كنيد. يا ميتوان گفت: "تو درست ميگويي اما اين طور بهتر است."
به جاي اينكه بگوييد: "چقدر بيفكر و خودخواهي، تو براي كارهاي من ارزش قايل نيستي"، ميتوان گفت: "وقتي گفتي فردا شب مهمان داريم، تعجب كردم چرا از من نپرسيدي كه فردا شب آمادگي دارم؟"
سعي كنيد انتظارات و توقعات خود را مبهم بيان نكنيد. خيلي محترمانه، جزيي، واضح و روشن حرف بزنيد. علاوه بر اين بايد مراقب لحن كلام خود نيز باشيم.
همديگر را تحسين، تشويق و تاييد كنيد.
آيا افراد همانقدر كه به عيبجويي از يكديگر ميپردازند، تلاش ميكنند تا با نوازش كلامي محبتها و نقاطقوت يكديگر را نيز مورد قدرداني، تاييد و تشويق قرار دهند؟
برخي معتقدند در صورت تعريف كردن از افراد به ويژه بچهها، آنها لوس ميشوند. در واقع تاييد و تشويق بچهها، علاوه بر اينكه باعث تقويت رابطه بين والدين و فرزندان ميشود، باعث رشد و پرورش استعدادها و توانمنديها، و همچنين موجب رشد فكري، عاطفي، اجتماعي و... در آنها ميشود.
منبع : موفقیت
بياييد سحر و افسون اين واژه كوتاه و در عين حال پرشكوه "متشكرم" را دريابيم.
كار آساني است. هر چند دفعه كه امكان دارد، فقط بگوييد: "سپاسگزارم" از متصدي گرفتن عوارض جادهاي به خاطر گرفتن پول و نيز از همكارتان كه شيريني برايتان ميآورد و از دوست خود كه روز شنبه ملالآور و كسالتباري به سراغتان ميآيد، زبان به تشكر بگشاييد. همين و بس. لازم نيست كه سپاسگزاريتان را با جملهاي طولاني به طرف مقابل بيان كنيد. فقط يك "متشكرم" ساده كفايت ميكند.
در حقيقت اين پاسخ طوطيواري كه همگي به عنوان نشان ادب و نزاكت آموختهايم، چيز كمي نيست. همانگونه كه "دافنه روز كينگما" در كتاب خود آورده است: "كلمه ممنونم، واقعيت پذيرفته شده از طرف ما را در مغزمان مستحكم ميگرداند و نگرش دروني خوشبيني را پديد آورده و اقدامي شخصيتساز است كه ديدگاه مثبتي از جهان شمرده ميشود. به سخن ديگر، وقتي ميگوييم "سپاسگزارم" به خاطر ميآوريم كه در اين لحظه، چيزي به ما داده شده است كه ياريمان ميكند به ياد آوريم كه اتفاقات خوشايندي برايمان روي داده و اطمينان يابيم كه به طور كلي نيازهايمان برآورده خواهد شد.
در ضمن قدرداني از افراد، اثرات شگفتانگيزي در آنان دارد و سبب ميشود كه كوششهايشان، هر چه كه هستند، مورد توجه و حقشناسي قرار گيرند. همگان نيازمنديم كه ستوده شويم.
"تشكر كردن" باعث ميشود در آينده رفتارهاي خويش را تداوم بخشيم. شايد كاري نكنيم كه موجب سپاس شود، ولي اگر از ما تشكر شود، وادارمان ميكند كه بخواهيم مجددا به عمل خاصي دست زنيم. يادم ميآيد اخيرا چند شاخه گلسرخ از باغچهام چيدم و در اتاق كار هر يك از همكارانم گذاشتم. همه به جز يك نفر از من تشكر كردند. متوجه هستم كه تمايل من به انجام چنين عملي براي او تقريبا به شدت ديگران نيست، منظورم اين نيست كه حسادت در وجودم رخنه كرده است؛ بيشتر نظرم اين است كه: "چنانچه اين كار را دوست نداشت، انجام دوباره آن عاقلانه نيست". پيشنهادد ميشود در طول روز تعداد "متشكرم"هايي را ميگوييد، بشماريد. شايد به واسطه جلب توجه شما به اين واژه ياد شده، تعدادشان زياد شود.
منبع : مجله موفقیت
دیگر مطالب با موضوع ازدواج و خوشبختی
1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 - سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 - گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 - بیشتردعا كنیم.
7 - در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی كنیم!
16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!
18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمعآوری كنیم.
19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم
26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..
32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
41 - این ایمیل رو به هر مهربانی که دوستش دارید با مهربانی ارسال نمایید.
دیگر مطالب با موضوع ازدواج و خوشبختی
متاسفانه در مدرسه و دانشگاه چیزی راجع به چگونه درس خواندن نمی آموزند . یادگیری و مطالعه ، رابطه ای تنگاتنگ و مستقیم با یکدیگر دارند، تا جایی که می توان این دو را لازم و ملزوم یکدیگر دانست. برای اینکه میزان یادگیری افزایش یابد باید قبل از هرچیز مطالعه ای فعال و پویا داشت .
شیوه صحیح مطالعه ،چهار مزیت عمده زیر را به دنبال دارد:
۱- زمان مطالعه را کاهش میدهد.
۲- میزان یادگیری را افزایش میدهد .
۳-مدت نگهداری مطالب در حافظه را طولانی تر می کند.
۴- بخاطر سپاری اطلاعات را آسانتر می سازد.
برای داشتن مطالعه ای فعال وپویانوشتن نکات مهم درحین خواندن ضروری است تابرای مرورمطالب،دوباره کتاب رانخوانده ودر زمانی کوتاه ازروی یادداشتهای خودمطالب رامرور کرد .
یادداشت برداری ، بخشی مهم و حساس از مطالعه است که باید به آن توجهی خاص داشت . چون موفقیت شما را تا حدودی زیاد تضمین خواهد کرد و مدت زمان لازم برای یادگیری را کاهش خواهد داد. خواندن بدون یادداشت برداری یک علت مهم فراموشی است.
شش روش مطالعه :
خواندن بدون نوشتن ،خط کشیدن زیرنکات مهم، حاشیه نویسی وخلاصه نویسی، کلید برداری خلاقیت و طرح شبکه ای مغز
۱-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآیندی فعال و پویا است وبرای نیل به این هدف باید از تمام حواس خود برای درک صحیح مطالب استفاده کرد. باید با چشمان خود مطالب را خواند، باید در زمان مورد نیاز مطالب را بلند بلند ادا کرد و نکات مهم را یادداشت کرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگیر شده و حضوری فعال و همه جانبه در یادگیری داشت و هم در هنگام مورد نیاز ، خصوصا” قبل از امتحان ، بتوان از روی نوشته ها مرور کرد و خیلی سریع مطالب مهم را مجددا” به خاطر سپرد .
۲- خط کشیدن زیر نکات مهم :این روش شاید نسبت به روش قبلی بهتر است ولی روش کاملی برای مطالعه نیست چرا که در این روش بعضی از افراد بجای آنکه تمرکز و توجه بروی یادگیری و درک مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط کشیدن زیر نکات مهم می گردد .حداقل روش صحیح خط کشیدن زیر نکات مهم به این صورت است که ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را کاملا” درک کنند و سپس زیر نکات مهم خط بکشند نه آنکه در کتاب بدنبال نکات مهم بگردند تا زیر آن را خط بکشند .
۳- حاشیه نویسی :این روش نسبت بدو روش قبلی بهتر است ولی بازهم روشی کامل برای درک عمیق مطالب و خواندن کتب درسی نیست ولی می تواند برای یادگیری مطالبی که از اهمیتی چندان برخوردار نیستند مورد استفاده قرار گیرد.
۴- خلاصه نویسی : در این روش شما مطالب را میخوانید و آنچه را که درک کرده اید بصورت خلاصه بروی دفتری یادداشت می کنید که این روش برای مطالعه مناسب است و از روشهای قبلی بهتر می باشد چرا که در این روش ابتدا مطالب را درک کرده سپس آنها را یادداشت می کنید اما بازهم بهترین روش برای خواندن نیست .
۵- کلید برداری :کلید برداری روشی بسیار مناسب برای خواندن و نوشتن نکات مهم است . در این روش شما بعد از درک مطالب ، بصورت کلیدی نکات مهم را یادداشت می کنید و در واقع کلمه کلیدی کوتاهترین، راحتترین ،بهترین وپرمعنی ترین کلمه ای است که با دیدن آن، مفهوم جمله تداعی شده و به خاطر آورده می شود .
۶- خلاقیت و طرح شبکه ای مغز: این روش بهترین شیوه برای یادگیری خصوصا” فراگیری مطالب درسی است .در این روش شما مطالب را میخوانید بعد از درک حقیقی آنها نکات مهم را به زبان خودتان و بصورت کلیدی یادداشت می کنید و سپس کلمات کلیدی را بروی طرح شبکه ای مغز می نویسد ( در واقع نوشته های خود را به بهترین شکل ممکن سازماندهی می کنید و نکات اصلی و فرعی را مشخص می کنید)تا در دفعات بعد به جای دوباره خوانی کتاب ، فقط به طرح شبکه ای مراجعه کرده وبا دیدن کلمات کلیدی نوشته شده بروی طرح شبکه ای مغز ، آنها را خیلی سریع مرور کنید . این روش درصد موفقیت تحصیلی شما را تا حدود بسیار زیادی افزایش میدهد و درس خواندن را بسیار آسان می کند. و بازده مطالعه را افزایش میدهد.
شرایط مطالعه
((بکارگیری شرایط مطالعه یعنی بهره وری بیشتر از مطالعه ))
شرایط مطالعه ، مواردی هستند که با دانستن ، بکارگیری و یا فراهم نمودن آنها ، می توان مطالعه ای مفیدتر با بازدهی بالاتر داشت و در واقع این شرایط به شما می آموزند که قبل از شروع مطالعه چه اصولی را به کار گیرید ، در حین مطالعه چه مواردی را فراهم سازید و چگونه به اهداف مطالعاتی خود برسید و با دانستن آنها می توانید با آگاهی بیشتری درس خواندن را آغاز کنید و مطالعه ای فعالتر داشته باشید :
۱- آغاز درست :برای موفقیت در مطالعه ،باید درست آغازکنید.
۲- برنامه ریزی : یکی از عوامل اصلی موفقیت ، داشتن برنامه منظم است .
۳- نظم و ترتیب: اساس هر سازمانی به نظم آن بستگی دارد .
۴-حفظ آرامش: آرامش ضمیر ناخود آگاه را پویا و فعال میکند.
۵- استفاده صحیح از وقت :بنیامین فرانکلین، ((آیا زندگی را دوست دارید؟ پس وقت را تلف نکنید زیرا زندگی از وقت تشکیل شده است .))
۶- سلامتی و تندرستی: عقل سالم در بدن سالم است .
۷- تغذیه مناسب: تغذیه صحیح نقش مهمی در سلامتی دارد.
۸- دوری از مشروبات الکلی : مصرف مشروبات الکلی موجب ضعف حافظه می شود .
۹ – ورزش : ورزش کلید عمر طولانی است .
۱۰-خواب کافی: خواب فراگیری و حافظه را تقویت می کند.
۱۱ –درک مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقی می ماند ، یعنی مطالب است .
چند توصیه مهم که بایدفراگیران علم ازآن مطلع باشند.
۱- حداکثر زمانی که افراد می توانند فکر خود را بروی موضوعی متمرکز کنند بیش از ۳۰ دقیقه نیست ، یعنی باید سعی شود حدود ۳۰ دقیقه بروی یک مطلب تمرکز نمود و یا مطالعه داشت و حدود ۱۰ الی ۱۵ دقیقه استراحت نمود سپس مجددا” با همین روال شروع به مطالعه کرد.
۲- پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری کنید. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائید چون پس از صرف غذای سنگین بیشتر جریان خون متوجه دستگاه گوارش میشود تا به هضم و جذب غذا کمک کند و لذا خونرسانی به مغز کاهش می یابد و از قدرت تفکر و تمرکز کاسته میشود . از مصرف الکل و دارو هم خودداری فرمائید همچنین غذاهای آردی مثل نان و قندی قدرت ادراک و تمرکز را کم می کند نوشابه های گازدارهم همینطور هستند.
۳- ذهن آدمی با هوش است اگر یادداشت بردارید خود را راحت از حفظ و بیاد سپاری مطالب می کند و نیز همزمان نمی توانید هم مطلبی را بنویسید و هم گوش دهید . پس در حین مطالعه لطفا” یادداشت برداری ننمائید .
منبع : پزشکان بدون مرز
انسان ، به سبب ویژگیهای بی نظیرش در میان همه موجودات ، عنوان اشرف مخلوقات را به خود اختصاص داده است. او استعداد خاص تفکر و یادگیری دارد که به او اجازه می دهد اعمال خاص انجام دهد . نتایج اعمالش را پیش بینی و ارزیابی کند .تغییر و تحولات گوناگون و سریعی را در عرصه علم و فناوری به وجود آورد. آنچنان که به قول تافلر دنیا را به دهکده ای تبدیل کند که اطلاعات را در سریع ترین زمان ممکن از قاره ای به قاره دیگر انتقال دهد .
بنابراین بر اثر پیشرفت سریع و غیر قابل انتظاری که در قلمرو دانش و فناوری طی چند قرن اخیر نصیب انسان شده است حجم اطلاعات و دانسته های بشری روز به روز به طور سر سام آوری در حال افزایش است. بر دانش آموزان و دانشجویان لازم است که هرچه سریعتر خود را با این تغییر و تحولات همگام سازند. در این راستا، بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان کوشش زیاد می کنند . بسیار مطالعه می کنند اما به دلیل عدم توانایی در تمرکز حواس، هنگام مطالعه نمی توانند به نتیجه د لخواه دست یابند.
تمرکز در لغت یعنی تراکم ، فشردگی مجموعه، چکیده، تمرکز در اصطلاح یعنی حفظ و نگهداری توجه و تمرکز حواس ، روی موضوعی معین ، بدون تمرکز حواس ، یادگیری مثمر ثمر نخواهد بود . بنابر این همه افراد توانایی تمرکز دارند و چون تمرکز نسبی است یعنی کسی نمی تواند ادعا کند کاملا حواس پرت است ویا همیشه تمرکز حواس دارد.
تمرکز گاهی ساده است و گاهی مشکل. تمرکز در موضوع هایی که نیاز به تفکرو تجزیه و تحلیل دارند مشکل و تمرکز در موضوع هایی که جنبه ی تفریحی و سرگرمی دارند ، بسیار آسان است.
تمرکز حواس:
یعنی عوامل حواس پرتی را به حد اقل رساندن… تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتی او افزایش می یابد و بنا به تغییرات موقعیت ذهنی و محیطی او تغییر می کند . بیشتر افراد گمان می کنند که تمرکز یک امر ذاتی و تغییر آن ناممکن است ، در حالی که تمرکز یک امر اکتسابی است و باید هر روز پرورش و جهت داده شود و هر کس با هوش عادی خود می تواند به آن دست یابد. پس برقراری تمرکز حواس به میزان کاهش عوامل حواس پرتی بستگی دارد . یعنی هر چه عوامل مزاحم و مخل تمرکز بیشتر باشند توانایی حفظ تمرکز حواس کمتر است و بر عکس. لذا حواس پرتی ؛ یعنی خارج شدن از روند مطالعه یا جریان کا ری و فرو رفتن در افکار و تخیلات و یا انجام کار دیگر.
منشاء حواس پراگندگی:
حواس پرتی یا منشاء ذهنی و درونی دارد و یا منشاء بیرونی و محیطی
حواس پرتی درونی و ذهنی: عبارت است از اشکالات فکری انسان و اندیشه هایی که موانعی بر سر راه توجه دقیق به مطالعه و تمرکز حواس ایجاد می کنند. این موقع شامل مواردی از قبیل: درد، رنج، غم وغصه ، نگرانی، گرسنگی و تشنگی ، سردی و گرمی ، ترس و خشم و شادی ، سردرد و … می باشد
حواس پرتی بیرونی و محیطی:
آنچه که به محیط پیرامون فرد ارتباط پیدا می کند و یا تحریکات غیر عادی که توسط حواس مختلف انسان ایجاد می شوند مانند نور شدید و نور ضعیف ، صداهای ناهنجار، روشن بودن رسانه ای صوتی و تصویری و نظایر اینها ممکن است فرایند تمرکز حواس را با اشکال مواجه کنند. رهایی از حواس پرتی و ایجاد تمرکز حواس در افراد مختلف ، متفاوت است و به حالت درونی ، تجربه ها مکان و موقعیت آنها بستگی دارد. . برخی از افراد اظهار می دارند که من آدم کاملا حواس پرتی هستم و برخی دیگر می گویند نمی توانم تمرکز حواسم را به روی کاری حفظ کنم . در حالی که این تفکر غلط است و هیچ کس نباید خود را فردی کاملا حواس پرت یا فاقد تمرکز حواس بداند بلکه بهتر است وقتی که تمرکز حواس فردی دچار اختلال شد ، بگوید در این لحظه و در محیط فعلی حواس پرتی من بیشتر و میزان تمرکزمن کمتر است. لذا حواس پرتی بیشتر علل درونی دارد و به طبیعت خود فرد، ویژگیها، حالات روحی و روانی، و عادات فردی بستگی دارد.بی شک حواس پرتی بیرونی آسانتر از عوامل حواس پرتی درونی بر طرف می شود .پس می توان بدون توجه به عوامل محیطی مانند : سرو صدای زیاد، شلوغ بودن محیط و حتا داخل موترسرویس و هنگام مسافرت تمرکز حواس خود را حفظ کرد . اما نمی توان در حال گرسنگی و یا تشنگی شدید نگرانی و ناراحتی دگرگونی فکر و اندیشه با تمرکز مطالعه کرد و یا کار دیگری را با تمرکز انجام داد و مطالعات و یا تجربیات زیادی این موضوع را تائید کرده است که یک انسان می تواند در محل پر سرو صدا و نا آرامی با تمرکز و توجه کافی مطالعه کند.
روشهای تقویت تمرکز حواس:
تمرکز حواس هنگام مطالعه کلید اصلی و اساسی درک و فهم مطالب است. و کلید اساسی تمرکز حواس استفاده از روشهایی است که باعث تقویت و پرورش ومهارت در برقراری تمرکز حواس هنگام مطالعه می شوند. بنا براین بدون تمرکز حواس ممکن است درک و فهم مطلبی که فقط یک ساعت وقت لازم داشته باشد ، ساعتها وقت بگیرد اما به خوبی فهمیده نشود و امر مطالعه بی فایده است و اثر مثبتی نخواهد داشت. لذا کاربرد روشها و فنونی که به خواننده کمک می کند تا هنگام مطالعه فعال باشد ، تمرکز حواس را تقویت و مهارت فرد را در ایجاد تمرکز حواس هنگام مطالعه افزایش می دهد این روشها عبارتند از:
آمادگی برای مطالعه:
برای شروع مطالعه ، ابتدا بایستی خود را از جهات گوناگون آماده کرد، زیرا حداکثر آمادگی ، مقدمه ای برای علاقمندی به مطالعه، ایجاد تمرکز حواس و یادگیری بهتر می باشد. منظور از آمادگی پیدایش تمام شرایطی است که شخصی را قادر می سازد تا با اطمینان به موفقیت و اعتماد به نفس، به تجربه خاصی بپردازد .
آمادگی بدنی:
به رشد و تکامل طبیعی بدن ، تندرستی و نداشتن نقصهای بدنی مربوط است. گاهی وجود بیماریهایی مانند زخم معده، میگرن، سردرد و نظایر اینها باعث از بین رفتن تمرکز حواس و مانع مطالعه فرد می شود و فرد تا به دست آوردن تندرستی کامل قادر به برقراری تمرکز حواس و مطالعه ثمر بخش نیست و انگیزه کافی هم برای مطالعه ندارد
آمادگی ذهنی: آمادگی ذهنی را می توان از خصوصیاتی نظیر رشد گویای سالم ، قدرت تفسیرو تعبیر اشکال ، توانایی درک همانندیها و نا همانندیها میان کلمات و … شناخت دانست .
آمادگی اجتماعی:
به ماهیت و وسعت تجارب فرد بستگی دارد که می توان آنرا با تجربه و تحلیل زمینه خانه و خانوادگی ، محیط وسیع اجتماعی که او در آن تجربه اندوخته است و تربیت پیشین او تعیین کرد.
آمادگی روانی:
آمادگی روانی به شکل پیچیده ای با رشد و تکامل بدنی ، ذهنی و اجتماعی آمیخته است . خستگی، بی قراری ، بی تابی، کوتاهی زمان، دقت نداشتن تمرکز در مطالعه ، واکنشهای منفی نسبت به خود و دیگران ، ضعف اعتماد به نفس و نظایر آنها همگی نشانه نبودن آمادگی روانی ، بدنی ،ذهنی و اجتماعی دانش آموزان و دانشجویان ، اجرای برنامه های آموزشی ، تمرکز حواس و فرایند یادگیری را آسانتر و مطلوبتر می کند
۲-داشتن علاقه به مطالعه:
مطالعه ثمر بخش از دو عامل متاثراست: یکی علاقه نسبت به مطالب خواندنی ، دیگر کاربرد ماهرانه فنون مطالعه نسبت به مطلب خواندنی سبب می شود تا شخص به مطالعه بیشتر بپردازد ، مطالعه بیشتر منجر به بهتر شدن فنون مطالعه می شود ، کاربرد فنون بهتر ، مطالعه را آسانتر ، سریعتر و لذت بخش تر می سازد؛ در نتیجه علاقه خواننده نسبت به مطالعه افزایش می یابد. پس تا زمانی که فرد تمایل یا علاقه به انجام کاری نداشته باشد نمی تواند برانگیخته شود. لذا وقتی خواننده به موضوعی علاقه مند می شود، خود به خود بر آن تمرکز می کند، بیشتر دقت می کند و به راحتی مطالب را به حافظه می سپارد و بعدا هم خیلی راحت به خاطر می آورد .پس ازعلاقه پیدا کردن نسبت به مطالب، گام بعدی تعیین هدف مطالعه است زیرا هدف زیر بنای انجام کاری است و به فعالیت انسان جهت و نیرو می دهد . هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب کردن وادار می کند و نیروی لازم را برای فعالیت در وی بوجود می آورد وسبب پیدایش تمرکز در او می شود . لذا هر فرد برای مطالعه باید هدف مشخصی داشته باشد.« زیرا تعلیم و تربیت علم اهداف است و همه بر این باورند که بدون داشتن هدف، یادگیری کاری بس دشوار و غیر ممکن است» همانطور که فرانکین معتقد است انسان بدون هدف مانند گلوله ای است که بدون هدف شلیک می شود . علاوه بر آن مطالعه بدون هدف یکی از عادات غلط مطالعه بشمار می رود .
تعیین زمان و مکان مطالعه:
یکی از راه های برقراری تمرکز حواس این است که مطالعه در آن ساعت از روز انجام گیرد که برای فرد مناسبتر است. اما تعیین مناسبترین زمان برای مطالعه کاری دشوار است و به عادات فردی بستگی دارد. برخی افراد عادت دارند تا نیمه های شب بیدار بمانند و با استفاده از سکوت و آرامش شبانه با خیالی راحت و آسوده مطالعه کنند برخی دیگر عادت دارند شب زود بخوابند و صبح زود از خواب بیدار شوند وبه مطالعه بپردازند. با این توصیف تعیین زمان و مقدار مطالعه باعث آگاهی از تمام زمینه مطالعه ، برقراری تمرکز حواس، عدم سردرگمی، جلوگیری از اتلاف وقت و انرژی و فهم بهتر مطالب می شود.
وا لتر پارک در کتاب خود به نام « چگونه درس بخوانیم؟» چنین می نویسد: « موفقیت یا عدم موفقیت شما در تحصیلات دانشگاهی ، مستقیما به این امر بستگی دارد که چگونه از وقت خود استفاده می کنید ؟ موفقیت در دانشگاه و البته در مقاطع تحصیلی پایین تر نیز بستگی به استفاده اشتباه از زمان دارد .» «محیط آشنای یک اتاق مشخص، در حین مطالعه موجب انصراف کمتر و تمرکز بیشتر حواس می شود ،زیرا لوزم آن اتاق هر روز پیش چشم شما است و کمتر توجهتان را به خود جلب می کند . به علاوه اگر هر روز به وقت مطالعه در اتاق معینی بودید کم کم ذهنتان عادت می کند که به محض رسیدن به آن اتاق آماده تمرکز حواس و فراگیری شود. » بنا براین ثابت بودن مکان مطالعه و مشخص بودن آن به علت دسترسی به آن و فراهم بودن وسایل مورد نیاز از قبیل کتب درسی ، دفاتر، کتاب لغت، خط کش، قلم و نظایر آن جهت مطالعه موجب تمرکز حواس بیشتر و آمادگی ذهنی هنگام مطالعه می شود. پس یکی از بهترین راه های برقراری تمرکز اختصاص دادن یک اتاق مجهز به آنچه لازم دارید ، در موقع مطالعه است. این اتاق خیلی زود مناسب تمرکز و یادگیریتان شده و کار شما را به طور خودکار راحت تر می کند و بعد برایتان یک عادت مفید می شود. « برای داشتن تمرکز به هنگام مطالعه ابتدا باید خود را از دنیای خارج جدا کنید و محیط مناسبی برای مطالعه بر گزینید . چنین محیطی باید آرام، روشن و دارای هوای مناسب باشد. هیچ چیز به اندازه سر و صدا ، خسته کننده و مانع تمرکز حواس نیست. ایجاد محیط کار مناسب، به دلیل ایجاد آرامش و شرایط مناسب اهمیت دارد و زمینه ای است برای تمرکز و دقت» یادبگیر که بگویی «نه»:
« زمانیکه تصمیم گرفتید باید مطالعه کنید اما دوستان یا هم اتاقی های شما در خواست می کنند که دور هم جمع شوید ؛ هنر گفتن «نه» را در خود تقویت کنید . اگر این اراده در شما ضعیف است ، می توانید روی در اتاق مطالعه خود بنویسید « مزاحم نشوید» اگر موفق نشدید می توانید کارهای دیگری انجام دهید که نشان دهد شما دوست ندارید که کسی باعث از هم گسیختن افکار شما شود».
ترک افکار منفی و داشتن افکار مثبت:
مطالعه عمیق و یادگیری ثمر بخش وقتی حاصل می شود که فرد تصور مثبتی از خود داشته باشد و به خود اعتماد کند . زیرا اعتماد به خود در موفقیت مؤثر است و مهارت را بیشتر و نیرو را افزایش داده و مغز را سالمتر می کند . وقتی می خواهید کاری انجام دهید از گفتن کلماتی همانند : نمی خواهم ، نمی دانم، نمی توانم بپرهیزید. جمله« این کار محال» است را از دفتر زندگی خود خط بزنید ، ترس و بدگمانی و بی ارادگی را از ذهن خود دور کنید . هرگز به خویشتن اجازه ندهید که هیجانات و افکار منفی شما را در خود غرق سازد و تمرکز حواس شما را مختل کند. اعتماد به نفس داشته باشید و پیوسته به نزد خود تکرار کنید که قادر به انجام کار هستم ، می توانم انجام دهم و باید انجام دهم . بدین طریق تفکر مثبت را در خود پرورش دهید. قوی بودن اعتماد به نفس احساس شعف و شادی را در شما بوجود می آورد و در حالت شادمانی از تمرکز حواس خوبی برخوردارید. بهتر فکر می کنید، بهتر مطالعه می کنید و نتیجه کارتان بهتر می شود.
مارگریت کوربت می نویسد « انسان در بحر اندیشه های خوشایند حافظه بهتری پیدا می کند و ذهن در حالت آرامی قرار می گیرد و میل به یادگیری را در خود بوجود می آورد» لذا خود پنداری مثبت مهمترین کمک برای تمرکز و یادگیری است اگر بتوانیم تصورات غلط ومنفی را از ذهن خود دور نموده و تصورات مثبت را جایگزین کنیم ، می توانیم علاقه به مطالعه و یادگیری را در خود ایجاد کنیم چرا که علاقه به مطالعه شرایط اصلی و اساسی ایجاد تمرکز حواس به هنگام مطالعه است .آلفردآدلر روانشناس مشهور ، در دوره جوانی در درس ریاضی بسیار ضعیف بود
. معلمش این موضوع را با والدینش در میان گذاشت آنها باور کردند که
آد لر در درس ریاضی ضعیف است ، آدلر هم این موضوع را پذیرفته بود . یکی از روزها که معلم مسئله ای را روی تخته نوشته بود و شاگردان کلاس از حل مسئله عاجز مانده بودند ، آدلر جواب مسئله را پیدا کرد ، پای تخته رفت و در میان حیرت همگان مسئله را حل کرد . فهمید که توانایی درک و فهم مطالب درس ریاضی را دارد ، استعدادش را باور کرد، تصورات مثبت را جایگزین تصورات منفی کرد و از آن به بعد یکی از دانش آموزان ممتاز درس ریاضی شد
طرح سئوال:
طرح سئوال یکی از شیوه های مطالعه دقیق و فعالانه است که در تمام اوقات مطالعه، مفید است. طرح سئوال پیش از مطالعه دقیق، فرد را وادار می کند تا به طور فعالانه و با تمرکز و دقت کافی و با انگیزه و علاقه به مطالعه بپردازد . طرح سئوال هنگام مطالعه یکی از روشهایی است که خواننده را فعال و به طور عمقی او را در گیر مطالعه می کند وسبب برانگیختن جدیت و تلاش وی به هنگام مطالعه می شود و فرد برای یافتن پاسخ به سئوالات بایستی تمرکز حواس خود را حفظ نماید ، زیرا در هنگام مطالعه ، نمی توان بدون تمرکز پاسخ سئوالات را پیدا کرد. بعد از خواندن مطالب با طرح سئوال می توان میزا ن فراگیری خود را ارزش یابی نموده و به نقاط قوت و ضعف خود پی برد و سبب ایجاد نظر انتقادی نسبت به مطالب در فرد می شود. خواننده در مطالعات بعدی برای از بین بردن نقاط ضعف خود با دقت و تمرکز بیشتری مطالعه می کند.
- آگاهی از شیوه های صحیح مطالعه و یادگیری:
« برخی از والدین به طور مدام به فرزندان خود می گویند درس بخوانید، مطالعه کنید، ولی هرگز نمی گویند چگونه مطالعه کنید و روشهای صحیح مطالعه را نمی دانند» بنابر این آگاهی از شیوه های صحیح مطالعه و یادگیری چون:تند خوانی ، عبارت خوانی، خواندن اجمالی ، خواندن تجسمی، و … به خواننده کمک می کند تا تمرکز حواس خود را هنگام مطالعه حفظ نمایند
تند خوانی:
تند خوانی باعث توجه و تمرکز بیشتر و فهمیدن مطالب و در نتیجه باعث یادگیری بهتر می شود . فکر و ذهن ما قادر است هزاران کلمه را در دقیقه از خود عبور دهد ولی اگر سرعت مطالعه ما پائین باشد، ذهن وقت اضافی می آورد و ناچار به این شاخه وآن شاخه می پرد و در نتیجه حواس پرتی ایجاد می شود . اما مطالعه سریع و یا تند خوانی فرصت جولان به ذهن نمی دهد و سبب برقراری تمرکز حواس هنگام مطالعه می شود.
عبارت خوانی :
عبارت خوانی یعنی خواندن عبارات و جملات به عوض خواندن کلمات . عبارات خوانی به نوع دیگری به تمرکز حواس کمک می کند از این طریق خواننده باید با سرعتی که نزدیک به سرعت اندیشیدن اوست . بخواند، اگر سرعت آنقدر کم باشد که ذهن از حالت فعال بودن باز بماند ، احساس دلزدگی ایجاد می شود و چیزهای دیگری ذهن فرد را مشغول می کند و از روند مطالعه خارج می شود . بنا بر این اگر سرعت خواندن با سرعت اندیشیدن هماهنگ باشد باعث افزایش تمرکز حواس می شود.
خواندن اجمالی:
روش خواندن اجمالی مبتنی است بر یک نمونه گیری سریع از نکات اساسی و صرف نظر کردن از جزئیات، در این روش خواننده مطالب را سازمان بندی می کند ، آنگاه هدف از مطالعه خود را مشخص نموده و مقدار زمان مطالعه و میزان دشواری کتاب را تخمین می زند و سپس از طریق سئوال کردن کنجکاوی ، علاقه، دقت و تمرکز حواس فرد ، افزایش میابد.
خواندن تجسسی:
منظور از روش تجسسی طرح انواع سئوالات جزئی و کلی و مطالعه عمیق و اثر بخش در جهت دست یافتن به پاسخ این سئوالات است … کسی که به دنبال چیزی می گردد به احتمال بیشتری آن چیز را پیدا می کند لذا هدف خواندن تجسسی افزایش دامنه تمرکز و درک عمیق تر معانی است . به همین دلیل خواندن تجسسی تمرکز حواس و علاقه فرد را افزایش می دهد و به او کمک می کند تا مطالب دشوار را تجزیه و تحلیل نموده و آنها را بهتر بفهمد. فهمیدن مطالب موجب تحکیم آنها در حافظه می شود پس خواندن تجسسی برای غلبه بر تنبلی ، حالت کسلی، پرتی حواس، از طریق تحریک حس کنجکاوی و شرکت فعالانه در مطالعه به کار می رود.
- جدیت در مطالعه:
به محض نشستن پشت میز مطالعه خواندن را با جدیت شروع کنید ، چرا که اگر سریع مشغول به کار مطالعه شوید ، تمرکز حواس زود به دست می آید « این ضرب المثل چینی را به یاد داشته باشید که: فتح ستارگانی که هزاران فرسنگ از ما دور هستند با بر داشتن قدم اول امکان پذیر است» شک و تردید حاصلی جز حواس پرتی یا انحراف حواس و تسلیم به تخیلات واهی ندارد ، اجازه ندهید چیزی جز مطالعه ذهن شما را مشغول کند . با خود تصمیم بگیرید تا مقدار زمانی را برای مطالعه مشخص کنید و خود را به مدت زمانی خاص محدود کنید . در این زمان از مطالعه دست نکشید ، به مطالعه ادامه دهید ، اما زمان مطالعه را طولانی نکنید بیهوده وسواس به خرج ندهید ، بهانه تراشی نکنید به خود تلقین کنید که فرد با اراده ای هستید و می توانید هر درسی را به خوبی یاد بگیرید. جدی باشید و با علاقه و انگیزه مطالعه کنید تا هنگام مطالعه دچار حواس پرتی نشوید.
استفاده از رهنما:
یکی از شیوه های برقراری تمرکز حواس، استفاده از یک رهنما چون ؛ انگشت سبابه، مداد و … به هنگام مطالعه است . زیرا استفاده از یک رهنما هنگام مطالعه باعث تمرکز حواس بهتر ، افزایش سرعت مطالعه، عادت به روان خواندن، جلوگیری از برگشت دوباره خوانی و اتلاف وقت و جلوگیری از خستگی چشم و ذهن می شود.
خط کشیدن زیر مطالب مهم:
استفاده از این روش یکی از شایعترین راهبردی است که اغلب دانش آموزان و دانشجویان از آن استفاده می کنند.
لذا هنگام مطالعه باید با استفاده از یک مداد ، ایده ها و مطالب مهم و اساسی را علامتگذاری نمود. زیرا برای مشخص نمودن ایده ها و مطالب مهم و اساسی و خط کشیدن زیر آنها لازم است با تمرکز حواس و دقت خاصی به مطالعه مشغول شد. پس خط کشیدن زیر مطالب مهم باعث برقراری تمرکز حواس و جلوگیری از حواس پرتی می شود
یاداشت برداری هنگام مطالعه:
یاداشت برداری نوعی تکرار درس است که هم سبب تمرکز حواس و هم موجب بیشتر به خاطر سپردن مطالب می شود . یاداشت برداری خوب ، کاری جدی و فعال است که با اندیشیدن ملازمه دارد ، لذا برای یاداشت برداری باید هنگام مطالعه فعال بود و لازمه فعال بودن ، داشتن تمرکز حواس است و برای برقراری تمرکز حواس جهت نوشتن ، هماهنگی چشم و مغز به منزله نوعی یادگیری تجسمی چند بعدی با قدرتی بی نظیر است که تمرکز حواس را تقویت نموده و فهم مطالب و سرعت یادگیری را افزایش می دهد.
پیشنهادات:
سعی کنید با ایجاد انگیزه های نیرومند و در نظر گرفتن اهدافی که برایتان مهم و جالب توجه است نسبت به مطالعه در خود شوق و علاقه ایجاد کنید. زیرا علاقه داشتن نسبت به موضوعی سبب تمرکز حواس در هنگام مطالعه آن موضوع می شود.
موقعیتهایی که نمی توانید در آنها تمرکز حواس داشته باشید ، تجزیه و تحلیل کنید ، احساسات خود را مورد بررسی قرار دهید و بدانید که چه عواملی افکار شما را دگرگون می کنند. افکار منفی و بیمارگونه را از خود دور کنید و هر موقعیت را تا حدی که می توانید به طور منطقی تعبیر و تفسیر کنید.
موضوعهای مطالعاتی خود را تقسیم بندی کنید یعنی هر موضوعی را که می خواهید مطالعه کنید، آن را به قسمتهای کوچکتر تقسیم کرده و به تدریج در زمانهای مختلفی آنها را مطالعه کنید.
هر وقت مصمم شدید مطالعه کنید یا کار دیگری انجام دهید ، بکوشید بر عزم خود پا بر جا باشید تا آن کار را به اتمام برسانید .
زمانهای مطالعه خود را با فعالیتهای متنوع تقسیم نمائید تا اینکه بتوانید تمرکز حواس خود را برای مدت زمان طولانی تری حفظ کنید و مطالعه را در آن ساعت از روز انجام دهید که برای شما مناسب تر است .
استفاده از یک استراحت کوتاه در هر ساعت، انرژی لازم برای حفظ تمرکز حواس را برای مدت زمانی طولانی تری در اختیار فرد می گذارد.
هرکاری به جای خویش نیکوست پس برنامه مطالعاتی داشته باشید و برای هر کاری وقت به خصوص تعیین کنید.
-با آگاهی ازفنون مطالعه بکارگیری آنها در هنگام مطالعه در خود ایجاد تمرکز کنید زیرا کاربرد فنونی که خواننده را در عمل مطالعه فعال می سازد، کلید اساسی ایجاد تمرکز است.
به جای اینکه بکوشید دنیای خارج را تغییر دهید ، خود را تغییر دهید و لازم نیست که دیگران ویا رفتار آنها را مطابق دلخواه خویش تغییر داده شوند.
چند برگ کاغذ روی میز مطالعه خود داشته باشید و مواردی از افکار منحرف کننده و مزاحم را یاداشت کنید و بعد از مطالعه نسبت به حل آنها در حد امکان اقدام نمائید
ممکن است حواس پرتی شما ناشی از گرسنگی و تشنگی شدید، بی خوابی ، خستگی، و یا علت یا علل درونی دیگری باشد، در چنین موقعیتی هرگز مطالعه نکنید.
هنگام مطالعه لباس راحتی به تن کنید ، لباسی که نه بسیار زبر باشد نه بسیار نرم ، نه بسیار گشاد باشد نه بسیار تنگ.
مطالعه در حالتهایی نظیر دراز کشیدن ، به پشت خوابیدن، در حال راه رفتن تکیه زدن به دیوار و امثال اینها مفید نمی باشد. زیرا در چنین موقعیتهایی نمی توان تمرکز حواس خود را حفظ نمود ، بنا بر این هنگام مطالعه سعی شود خم شدن کمر عادت نشود و فاصله کتاب تا چشم سی سانتیمتر باشد
محرکهای محیطی از قبیل صدای رادیو، تلویزیون، تیلفون، و… که باعث حواس پرتی شما می شوند از موقعیت مطالعه خود حذف کنید.
بهترین وضعیت برای درس خواندن نشستن پشت میز مطالعه می باشد و بدترین وضعیت درازکش می باشد چرا که در این وضعیت، فرد سریع از حال و هوای مطالعه خارج می شود و تمرکز حواس خود را از دست می دهد
محل مطالعه باید از هر نظر مانند نور ، دما، درجه حرارت و … مناسب باشد
انگیزه بسیار بالایی برای مطالعه داشته باشید زیرا افرادی که دارای انگیزه بسیار بالایی هستند می توانند تمرکز حواس خود را برای چندین ساعت حفظ کنند.
منبع : پزشکان بدون مرز
مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمیرفت و همه چیز را به شوخی میگرفت. روزی او را نزد شیوانا آورد و گفت: "از شما میخواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بیتفاوتیاش بردارد و مثل بقیه بچههای این مدرسه به دنیای واقعیت و کار و تلاش برگردد."
شیوانا با لبخند به پسر نگاه کرد و گفت: "پسرم اگر تو همین باشی که پدرت میگوید زندگی سخت و دشواری مقابلت هست. آیا این را میدانی؟"
پسر تنبل شانههایش را بالا انداخت و گفت: "مهم نیست؟"
شیوانا با تبسم گفت: "آفرین به تو که چیزی برای گفتن داری. لطفا همینی که میگویی را درشت روی این تخته بنویس و برای استراحت با پدرت چند روزی میهمان ما باش."
صبح روز بعد وقتی همه شاگردان برای خوردن صبحانه دور هم جمع شدند شیوانا به آشپز گفت که برای پسر تنبل غذاي بسیار کمی بریزد. طوری که فقط سر پایش نگه دارد.
پسر که از غذای کم خود به شدت شاکی شده بود نزد شیوانا آمد و به اعتراض گفت: "این آشپز مدرسه شما برای من غذای بسیار کمی ریخت!"
شیوانا بیآنکه حرفی بزند به نوشتهای که شب قبل پسر روی تخته نوشته بود اشاره کرد و گفت: "این نوشته را با صدای بلند بخوان! حرفی است که خودت نوشتهای!"
روی تخته نوشته شده بود: "مهم نیست!" و این برای پسر تنبل بسیار گران تمام شد. ظهر که شد دوباره موقع ناهار غذای کمی تحویل پسر تنبل شد. این بار پسر با اعتراض همراه پدرش نزد شیوانا آمد و گفت: "من اگر همینطوری کم غذا بخورم که خواهم مرد."
شیوانا دوباره به تخته اشاره کرد و گفت: "جواب تو همین است که خودت همیشه میگویی!"
روز سوم پسر تنبل زار و نحیف نزد شیوانا آمد و گفت: "لطفا به من بگویید اگر بخواهم غذای کافی به دست آورم چه کار کنم؟"
شیوانا به آشپزخانه رفت و گفت: "هر چه را آشپز میگوید تا ظهر انجام بده!"
پسر تنبل تا ظهر در آشپزخانه کار کرد و ظهر به اندازه کافی غذا خورد. او خوشحال و خندان نزد شیوانا آمد و گفت: "چه خوب شد راهی برای نجات از گرسنگی پیدا کردم!" و بعد خوشحال و خندان برای تامین شام خود به آشپزخانه برگشت.
پدر پسر تنبل با تعجب به شیوانا نگاه کرد و از او پرسید: "راز این به کار افتادن فرزندم چه بود؟"
شیوانا با خنده گفت: "او حق داشت بگوید مهم نیست! چون چیزی که برای شما مهم بود و برای حفظ اهمیتش حاضر بودید تلاش کنید، او به خاطر تنبلیاش و اینکه همیشه شما بار کار او را بر دوش میگرفتید دلیلی برای نامهم شمردنش پیدا میکرد. اما وقتی موضوع به گرسنگی خودش برگشت فهمید که اوضاع جدی است و اینجا دیگر جای بازی نیست معنی مهم بودن را فهمید و به خود تکانی داد. شما هم از این به بعد عواقب کار و نظر او را مستقیم به خودش برگردانید و بیجهت بار تنبلی او را خودتان به تنهایی به دوش نکشید. خواهید دید که وقتی ببیند نتیجه اعمال ناپسندش مستقیم متوجه خودش میشود اعمال درست برای او مهم میشوند و دیگر همه چیز عالم برایش نامهم نمیشوند."
منبع : مجله موفقیت
تعداد زیادی از همکاران با آنکه مطالعه خوب و کافی دارند ، لیکن در هنگام آزمون بدلیل اضطراب نتیجه دلخواه را بدست نمی آورند.
چرا در موقعیت امتحان یا آزمون یا شرایط خاص ، که برای شمابسیارمهم وحیاتی است دچار اضطراب می شوید؟
آیا راه کنترل یا غلبه براضطراب را می شناسید؟
عصر ما را عصر اضطراب نام داده اند. زیرا در تمام شئون زندگی آثار اضطراب را می توان دید . با توجه به این که تعاریف ، تقسیم بندی و راه های کنترل و درمان متعدد وجود دارد ، به برخی ازآن ها درزیر اشاره می کنیم :
تعاریف :
حالت عاطفی نامطبوع که با تغییرات سایکو فیزیولوژیک در پاسخ به یک تعارض درونی همراه است.
یک ترس درونی شده.
واکنش ناآگاهانه دربرابر تمایلات سرکوب شده واضطراب نتیجه طرزتفکر غیرمنطقی است. میزان اضطراب را متناسب با میزان بی اعتباری پیش بینی های فردی دانسته اند .
اضطراب امتحان با عوامل شخصیتی ، اجتماعی خانوادگی ، فرهنگی وآموزشگاهی رابطه دارد و در عملکرد تاثیرگذار است و آن را «ترس ودلهره و نگرانی که افراد درمواجهه باموقعیتی به نام امتحان با آن روبرو می شوند » تعریف کرده اند.
معمولا کسانی دارای اضطراب امتحان هستند که :
۱- هنگام مطالعه دروس امتحانی مضطربند.
۲- به هنگام حضور درامتحان دچار فراموشی می شوند.
۳- درباره نحوه امتحان ونتایج آن از مدت ها قبل نگرانند.
۴- علایم جسمانی نظیر تپش قلب، عرق کردن ،تنفس عضلانی و…. دارند .
۵- هنگام امتحان دادن ، تمرکز حواس ندارند وقادر به تنظیم آموخته ها نیستند.
عوامل موثر در اضطراب امتحان:
۱- تصویرغیر واقع بینانه ازخود :
انسان خود راحقیرمی بیند وازشخصیت واقعی اش درحال فراراست وازسوی دیگر اضطراب این امر را تقویت می کند .
تصور غیرواقعی ازخود هم دلیل و هم منشااضطراب است .
۲- مسائل گذشته و پیشامدهای آینده :
رها کردن وضعیت فعلی ومعطوف داشتن فکر به مسائل گذشته ویا آینده
۳- عوامل عاطفی وفیزیکی قبل وحین امتحان :
مکانیسم های روانی هیجان درقبل وحین امتحان بر یاد آوری وحافظه تاثیر دارد. اضطراب امتحان درسطح بالا همواره درفعالیت وکارآیی مزاحمت ایجاد می کند واضطراب درسطح متوسط مقداری انگیزه ایجاد می کند.
۴- عوامل شخصیتی :
اضطراب عمومی ، عزت نفس پایین، اسناد درونی ، شکست ها
۵- عوامل خانوادگی :
الگوهای خشک وغیرقابل انعطاف پرورش انتظارات بیش ازحد ، تنبیه وسرزنش ،عدم تشویق ، وضعیت اقتصادی ، اجتماعی پایین
۶- عوامل آموزشگاهی :
محیط و موقعیت امتحان ، محدویت زمان ، عدم مطالعه صحیح وکافی ، عوامل مزاحم (نور ،صدا مراقبین و……..)
۷- عدم آمادگی :
هوش ، انگیزه موفقیت ، درماندگی آموخته شده..
خود را با دیگران مقایسه نکنید.
دلایل موفقیت دیگران را بررسی کنید.
درطول سال با انتخاب صحیح هدف وبرنامه متناسب با توان خود، تلاش را با توکل به خدا و امیدواری شروع کنید.
علایم اختلالات اضطرابی :
۱- علایم شناختی :
مشکلات حسی ادراکی ، مشکلات تمرکز وحواس پرتی ،اشکالات مفهومی ( تعریف شناختی )
۲- علایم عاطفی :
بی حوصلگی ، نارآمی ، ترس.
۳- علایم رفتاری :
بازداری ، اجتناب، اشکال کلامی، ناهماهنگی
۴- علایم فیزلوژیکی :
علایم قلبی – عروقی ( افزایش ویاکاهش فشار خون و ضعف ) اشکالات تنفسی ( احساس خفگی ) علایم عصبی – عضلانی ( اسپاسم ) معده ای – روده ای ( درد شکم وتهوع) علایم پوستی ( تعریق – برافروختگی چهره و..)
روش های کاهش اضطراب امتحان :
با توجه به تاثیر مخربی که اضطراب امتحان درنظام آموزشی به جا می گذارد ، لزوم کمک رسانی درجهت پیشبرد اهداف بهداشت روانی به منظور جلوگیری ازافت تحصیلی احساس می شود.
۱- درمان دارویی.
۲- درمان شناختی : بیان خود، ابراز خود ، آگاهی ازافکار پریشان ومولد اضطراب.
۳- درمان منطقی – هیجانی : بازسازی اعتقادات و باورهای غیر منطقی افراد که پایه اختلال هیجانی و رفتار علیه خود می باشد.
۴- حساسیت زدایی منظم.
۵- کسب مهارت های مطالعه.
۶- استفاده ازروش های تن –آرامی ( رفتاردرمانیrelaxation)
رهنمودها :
- درطول سال با انتخاب صحیح هدف و برنامه متناسب باتوان خود تلاش را با توکل به خدا وامیدواری شروع کنید.
- دربرنامه ریزی به استعداد و میزان تلاش خود توجه کنید .
- هدف خود راواقع بینانه انتخاب کنید.
- به روش های صحیح مطالعه توجه کنید
به طول مدت تمرکز خود توجه کنید . مراحل تقویت حافظه وبه یاد آوردن بهتر مطالب را یاد بگیرید.نقاط ضعف رابیابید وازکمک های تحصیلی ، آموزش استفاده مطلوب ببرید.
- خود را با دیگران مقایسه نکنید .
- اشتغال بیش از حد فکر به قبول شدن و نشدن وقت وانرژی روانی شما راکاهش می دهد .
- چنانکه سال های قبل ، کنکور داده وموفق نشده اید ، به جای مرور شکست سال های قبل به دلایل شکست توجه کنید. رشته امتحانی محل و موقعیت امتحان ، موقعیت عاطفی ، هیجانی خود وخانواده ، نحوه برنامه ریزی و مطالعه …. را ارزیابی کنید.
- ازتعمیم دادن نادرست اجتناب بورزید .
- به ضمیر ناخودآگاه خود ، دستور و برنامه « موفقیت » بدهید وشکست رابرای خود برنامه ریزی نکنید .
- دلایل موفقیت دیگران را بررسی کنید.
- به خود بگویید : « چرا به مسئله پذیرفته شدن در کنکور این قدر فکر می کنم ؟ » و راه حل های دیگر برای موفقیت در سایر سطوح را بررسی کنید .
- به تغذیه استراحت کافی و سلامت جسمانی خود توجه کنید .
- میزان تلاش ، آمادگی و آرامش خود را واقع بینانه بررسی کنید.
- به میزان مطالعات دیگران توجه نکنید . تفاوت های فردی مطرح هستند.
رهنمودهایی برای کنکوری که پیش رودارید :
۱- روز قبل ازامتحان ، ازمطالعه ومرور دروس خودداری کنید . مرور روز قبل ، اضطراب آور است .
۲- مکان امتحان را از نزدیک ببینید .
۳- چنانچه تجربه قبلی ازکنکور دارید ، محل وشرایط قبلی رابررسی کنید.
۴- موقعیت مشابه را درذهن تصورکنید وسعی کنید با روش آرامش عضلانی خود را آرام کنید.
۵- اگر اضطراب شما بیش ازحد است ونیاز به حمایت های دارویی دارید ، اقدام کنید.
۶- روز قبل ازامتحان مواد انرژی بخش مانند شیر، خرما و… استفاده کنید.
۷- بدانید شما که تلاشتان را انجام داده اید، نتیجه مطلوب عایدتان می گردد .
۸- خود را در حالی که راحت نشسته اید و به سوالات پاسخ می دهید ، تصور کنید واحساس خود را پس ازاینکه موفق شده اید ،ببینید .
۹- به خود آرامش دهید و مثبت بیندیشید ، با نام خدا جلسه راشروع کنید و به او توکل کنید.
۱۰- قبل ازشروع جلسه ، ازپرسش وپاسخ درسی به هرشکل خودداری کنید.
۱۱- هنگام پاسخگویی ، فقط به پاسخ دادن توجه کنید، توجه خود را به شرایط محیطی کاهش دهید .
منبع : سایت پزشکان بدون مرز
یکی از شایع ترین مشکلها، عدم تمرکز حواس در کلاسهای درس، جلسات سخنرانی، سمینارها و کنفرانس هاست.
بیشتر افراد با آن که با اشتیاق فراوان و تمرکز خوب سر جلسه حاضر می شوند و به سخنران یا مدرس گوش می سپارند، پس از چند دقیقه حواسشان پرت می شود و وقتی به خود می آیند، می بینند که دقایقی چند گذشته و در این مدت کاملاً در جای دیگری بوده اند.
شاید در یک جلسه دو ساعته، شما چهل دقیقه با تمرکز عالی به جذب مشغول باشید و هشتاد دقیقه دیگر را به طور پراکنده مشغول افکار ذهنی خودتان باشید. اگر شما بتوانید در همان کلاس، تمامی مطالب را بگیرید، خود باعث می شود که حجم عمده ای از فعالیت مطالعه شما در منزل کاسته شود. شاید تا به حال با افرادی برخورد کرده باشید که فقط در کلاس حضور می یابند و بسیار کم در منزل مطالعه می کنند. معمولاً شما در این حالت به خود و اطرافیان خود می گویید: نمی دانم چرا با این که من ساعتها در منزل درس می خوانم یک دهم آن را هم نمی خواند، همیشه نمره های من از او کمتر است. شما باید توجه داشته باشید که مدت زمان مطالعه شما مطلقاً مهم نیست بلکه زمان مطالعه مفید و متمرکز شماست که مهم است. بسیاری از اوقات شما ساعتها کتاب به دست دارید و مشغول مطالعه اید اما زمان مطالعه متمرکز و مفید شما از یک ساعت بیشتر تجاوز نمی کند. علاوه بر این، درصد مهم و عمده ای از یادگیری در کلاس درس صورت می گیرد. شاید خودتان تجربه کرده باشید که آموختن درسی که زمان تدریس آن، شما در کلاس حاضر نبوده اید، چقدر دشوار است. اما حضور در کلاس از نظر فیزیکی چندان مهم نیست بلکه شما باید حضور مؤثر و متمرکزی در کلاس داشته باشید. ما هم اکنون می خواهیم تکنیکهایی را ارائه دهیم که شما با عمل کردن به آنها و فقط با عمل کردن به آنها بتوانید دانش آموز و دانشجویی فعال و درگیر باشید.
تکنیکهای حضور فعال در کلاس
۱٫همراهی با مدرس:
بسیار مهم است که خودتان را با سرعت، نحوه و شیوه تدریس معلم یا استاد خود هماهنگ سازید و با او حرکت کنید. هم شتاب بیش از مدرس داشتن ذهن را آشفته و مغشوش می کند و هم سرعت کند شما و عقب ماندن از او. هماهنگ نبودن با سرعت و روش و بیان مدرس، شما را او جذب مطالب بعدی محروم می کند. آنچه که در همراهی با مدرس مهم است، در وهله اول، خوب شنیدن است. اغلب شما با آنکه صدای معلم را به وضوح نمی شنوید یا گفتار سخنران را متوجه نمی شوید از این که از او بخواهید درباره آن مطلب را رساتر و واضح تر بیان کند، واهمه دارید. گاهی صدای سخنران به انتهای کلاس نمی رود، گاهی تند و گذرا صحبت می کند گاهی صحبتش نامفهوم است و برخی اوقات نیز به مطلبی در گذشته استناد می کند که شما از آن هیچ اطلاعی ندارید. یادتان باشد شما برای این به کلاس یا جلسه سخنرانی آمده اید که مطلبی را فرا بگیرید و معلم هم دقیقاً همین را می خواهد. بنابراین اگر کوچکترین ابهام یا عدم وضوحی را در مطلب یا صدای معلم احساس کردید، باید شهامت از او بخواهید که مطلب را دوباره بگوید.
سؤال کردن از معلم گناه نیست و نباید احساس گناهی را هم به دنبال داشته باشد. به ویژه دانش آموزان دوره ابتدایی خیلی از سؤال کردن بیم دارند. بسیاری از وقتها پیش می آید که مثلاً معلم تکلیفی را به بچه ها می گوید که برای فردا انجام دهند و دانش آموز درست متوجه این تکلیف نمی شود، با وجود این چون می ترسد که سؤال کند، چیزی نمی گوید و چه بسا که فردا به خاطر انجام ندادن آن تکلیف مؤاخذه و تنبیه شود.
دوباره تأکید می کنیم که اگر نکته ای را متوجه نشدید یا نشنیدید، حتماً بپرسید چه بسا که آن نکته کلیدی بوده، تمام درس آن روز وابسته به همان نکته باشد.
۲٫ شنونده ای فعال باشید:
شما بارها به این عبارت تأکیدی برخورد کرده اید: شنونده ای فعال باشید، اما مفهوم این عبارت چیست؟ یعنی باید چگونه باشیم؟ شنونده فعال چه خصوصیات و ویژگیهایی دارد؟
بهترین و مؤثرترین راه برای این که شما یک شنونده فعال باشید این است که یادداشت بردارید. چه، نیاز به یادداشت برداری را سر کلاس احساس می کنید چه نمی کنید، حتماً از صحبت مدرس یا سخنران، یادداشت بردارید. اما منظور ما از یادداشت برداری در اینجا با آنچه که در روش مطالعه متمرکز گفتیم فرق می کند که اکنون به شرح آن می پردازیم.
یادداشت برداری داخل کلاس
قلم و کاغذ به دست می گیرید و در کلاس حاضر می شوید. یادتان هست که گفتیم شب قبل از کلاس یک مطالعه اجمالی و یک بررسی ابتدایی از درس، انجام دهید؟ این کار را برای کسب اطلاعات اولیه و هشیاری ذهنی در کلاس انجام داده اید. اگر شما بدون هیچ مطالعه ای سر کلاس شیمی حاضر شوید، وقتی معلم می گوید امروز درس ما هیبریداسیون است و شما هم نه از قبل درباره هیبریداسیون چیزی می دانید نه نگاهی اجمالی به کتاب انداخته اید، تا چند لحظه خود را در کلاس بیگانه احساس می کنید. خود را کاملاً گیج می بینید و این حالت، خود باعث می شود که نسبت به این درس بی علاقه شوید و به سرعت تمرکز حواستان را از دست بدهید و ذهنتان را به سیر در جاهای دیگر مشغول سازید.
درست بر عکس، اگر شما با مطالعه اولیه سر کلاس حاضر شوید، احساس خیلی خوبی در کلاس خواهید داشت، ذهنتان مشتاق است، می خواهید هرچه سریعتر از راز هیبریداسیون سر در بیاورید و در نتیجه تمرکحواسی عالی پیدا می کنید. اهمیت مطالعه اولیه را پیش از این هم توضیح داده بودیم. حالا که شما با این آمادگی ذهنی و کنجکاوی و علاقمندی، دارید به صحبتهای معلم گوش می کنید، هر نکته ای را که فرا می گیرید یادداشت کنید.
هم اکنون شما می گویید فلان معلم یا استاد به ما اصلاً اجازه یادداشت برداری نمی دهد. به شما می گوییم که او کاملاً کار درستی می کند. چرا که شما معمولاً به شیوه سنتی خود، “جمله” های معلم را یادداشت می کنید و نوشتن یک جمله از صحبتهای معلم عملاً شما را از گوش دادن و درک جمله بعدی باز می دارد. شما به هیچ عنوان نباید جمله ای یادداشت کنید بلکه باید به صورت اشاره ای و مختصر از واژه های کلیدی استفاده کنید که چون جرقه ای تمام موضوع را به یاد شما می آورد.
این گونه می توانید همزمان با تدریس استاد، یادداشت کنید و پشت سر هم یادداشت بردارید در حالی که نه وقت شما گرفته می شود نه از درک مطلب بعدی باز می مانید و نه مدرس را ناراضی می کنید.
به جای همه اینها چند کار مهم انجام دهید:
اول این که بارذهنی خود را در کلاس لحظه به لحظه تخلیه می کنید و نکته ای را که فرا می گیرید یادداشت می کنید و ذهن خود را همچنان باز و گسترده و خالی نگاه می دارید. یعنی شکل حضور شما در پایان کلاس با شروع کلاس چندان تفاوتی نمی کند.
دوم این که چون خودتان را ملزم می دانید هرچه را که فرا می گیرید به سرعت بر روی کاغذ بیاورید، ذهن شما در یک حالت آماده باش قرار می گیرد و شما از تمرکز حواسی عالی برخودار می شوید و کاملاً از خود مراقبت می کنید که چیزی را جا نیندازید. فقط کافی است که یک بار این عمل یادداشت برداری را به شیوه درستی که گفتیم تجربه کنید تا ببینید که چقدر برایتان لذت بخش است. حتی کم کم به شکل یک بازی مهیج برایتان در می آید. این شیوه یادداشت برداری به صورت کمی حرفه ای تر و ماهرانه تر در خبرنگاران دیده می شود که در مصاحبه های خود از گفته های سخنران یادداشت برداری می کنند و سپس خود از گفته های سخنران یادداشت برداری می کنند و سپس از روی آن، متن را تصحیح می کنند و اما سومین فایده یادداشت برداری این است که باعث می شود شما سر کلاس خواب آلوده نشوید و چرت نزنید به ویژه در اوقاتی که معلم یا سخنران بسیار آرام و ملایم و حتی کمی خسته کننده درس می دهد و شیوه تدریس او برای شما درگیری ذهنی لازم را ایجاد نمی کند. شما با یادداشت برداری، حضور خودتان را در کلاس مهیج تر و مؤثرتر می کنید.
بسیار بعید است که کسی به این شیوه در کلاس یادداشت برداری کند و خوابش بگیرد. شما وقتی سر کلاس خوابتان می گیرد که ذهنتان ساکت و ساکن شود. معلم در شما درگیری ذهنی ایجاد می کند و خود به خود به این کار مشغول می شوید. به ویژه وقتی سخنران از نوع سخنرانان آرام و ساکن است، شما باید یادداشت برداری را جدی تر بگیرید. نگویید: من این مطلب را بلدم و نیازی به یادداشت کردن ندارم. نگویید: من همه این مطالب را هم اکنون به حافظه ام می سپارم و نیازی نیست که یادداشت کنم و . . .
شما می دانید که یکی از مهمترین اهداف یادداشت برداری در کلاس، همین زنده و هشیار بودنتان سر کلاس است. یک مانع بزرگ مطالعه اجمالی قبل از کلاس و کسب اطلاعات پیش از حضور در کلاس می تواند یک اشکال بسیار بزرگ تولید کند و آن: رقابت با استاد است. به عبارت بهتر: به مبارزه طلبیدن استاد. به این شکل شما ذهن خود را مدام متوجه دانسته های خود می کنید و منتظرید تا در اولین فرصت آنها را بیان کنید و یا این که عمداً سؤالی می کنید که فقط نشان دهید مطلب را پیشاپیش می دانید. یادتان باشد که هدف از کسب اطلاعات اولیه فقط ایجاد یک نوع کنجکاوی و علاقمندی و تمرکز حواس است برای گوش دادن و یاد گرفتن بیشتر نه برای صحبت کردن و خودنمایی بیشتر. برای این که ذهنتان خالی باشد اطلاعات خود را قبل از کلاس بر روی کاغذ بیاورید و بالای آن هم بنویسید: هدف من این است که با گوش دادن به درس امروز، این اطلاعات ناقص خود را کامل تر کنم. وقتی این را می نویسید در خود میل بیشتری را برای فراگیری ایجاد می کنید و با خود تعهد می کنید که سخن نگویید. قرار است ما در کلاس، یک شنونده فعالی باشیم به یک سخنران مبارز.
به هیچ عنوان در لحظه حضورتان در کلاس، اطلاعات قبلی خود را با اطلاعات معلم مقایسه نکنید. این مقایسه، ذهن شما را به خود مشغول می کند و دقایقی حواس شما را پرت می کند. مقایسه اطلاعات خودتان با اطلاعاتی که سر کلاس از معلم می گیرید، فقط باید در چند دقیقه پایان کلاس و یا حتی بعد از آن صورت گیرد. اگر سر کلاس این مقایسه را انجام دهید اگر احساس کنید این دو با هم تفاوت دارند، تمرکز حواس خود را از دست می دهید و حواستان پرت می شود. در حالت اول، شادی و شعف و هیجان ذهنی، عامل حواس پرتی شماست و در حالت دوم، احساس متفاوت بودن دانسته های قبلی شما از اطلاعات معلم، ذهن شما را بر انگیخته می کند که سؤالی کنید و حتی شاید تمایل داشته باشید که به نوعی دانسته های خودتان را توجیه کنید که این موجبات حواس پرتی شما را فراهم می کند.
منبع : سایت پزشکان بدون مرز
«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمهاي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمينهاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برميگردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.
در پي اين فراخوان پيامبر اسلام(ص) با اجتماع عظيمي از مردم، مدينه را به قصد مكه ترك فرمودند. اجتماع باشكوهي از مسلمانان آن سال در مراسم حج شركت كردند؛ كه آن سال حجه الوداع پيامبر(ص) بود. پس از پايان مراسم حج پيامبر(ص) دستور دادند كه حجاج بايد حركت كنند تا در غدير خم حاضر باشند. همچنين پيامبر به 12 هزار نفر از حجاج يمن – كه مسيرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدير خم بيايند. در مسير بازگشت حجاج، جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «هان! اي پيامبر! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن و اگر چنان نكني پيام رسالت را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي فرمايد.» ( سوره مائده، آيه 67 )
در پي ابلاغ اين دستور پيامبر دستور توقف كاروان حجاج را در منطقه غدير خم دادند و امر فرمودند كساني كه جلوتر هستند بازگردند و كساني كه عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدير خم برسند. اجتماعي كه تعداد آن را بين نود تا صد و بيست هزار نفر ذكر كردهاند. پيامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالاي منبري از جهاز شتران در حالي كه حضرت علي (ع) در كنار ايشان قرار داشت خطبه اي ايراد فرمودند. پيامبر(ص) در اين خطبه با ستايش و حمد خدا شروع و حديث ثقلين را بيان فرمودند سپس در حالي كه دست حضرت علي (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ايشان را دركنار رسول خدا مشاهده نمايند، از مردم پرسيدند: «اي مردم آيا من از خود شما بر شما اولي و مقدم نيستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله اي رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولي من است و من ولي مؤمنين هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولي و مقدم مي باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر كس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست.» سه بار اين جمله را بيان كردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستي كن، هر كسي كه علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر كسي كه او را دشمن دارد و ياري نما هر كسي كه او را ياري مي نمايد و به حال خود رها كن، هر كس كه او را وا مي گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «اي مردم حاضرين به غايبين اين پيام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود كه بار ديگر جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم.» ( سوره مائده، آيه 3 )
سپس پيامبر دستور داد كه مردم با حضرت علي (ع) بيعت كنند. مردم دسته دسته به خيمه پيامبر(ص) كه حضرت علي (ع) در آن بود وارد و با حضرت علي(ع) بيعت كردند و به ايشان تبريك ميگفتند. ابوبكر، عمر، طلحه و زبير جزو اولين بيعت كنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علي (ع) گفت: «بر تو گوارا باد اي پسر ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.» مراسم بيعت با حضرت علي (ع) سه روز به طول انجاميد. حسان بن ثابت انصاري در آن روز دربارة اين انتخاب و امامت و جانشيني حضرت علي (ع) ابياتي را سرود.
حديث غدير توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبكر، عمر، عثمان، عمار ياسر، ام سلمه، ابوهريره، سلمان، زبير، زيدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاري و 83 تن از تابعين مثل سعيد بن جبير و عمربن عبدالعزيز نقل شده است. پس از تابعين نيز 360 تن از محدثان، حديث غديررا در آثار خويش نقل نموده اند كه سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.
علماي شيعه همگي غدير را حديثي متواتر دانسته اند. مورخي مثل يعقوبي كه اولين كتاب تاريخ عمومي را در جهان اسلام نوشته نيز واقعه غدير را ذكر كرده است. همچنين مورخاني مثل محمد بن جرير طبري، ابن اثير، سيوطي، شهرستاني، ابونعيم اصفهاني اين واقعه را بيان كرده اند و حتي برخي از آنان كتاب هاي مستقل در باب غدير تأليف كردهاند مثل «الولايه في طرق حديث الغدير» اثر محمد بن جرير طبري.
عيد غدير خم بزرگترين عيد در نزد ائمه (ع) و شيعيان آنان بوده است و در طول تاريخ همواره آن را گرامي داشتهاند.
«در كتاب ثوب الاعمال شيخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده كه گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آيا براي مؤمنان عيد ديگري جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آري. روزي و عيدي كه از همه بزرگتر است و آن روزي است كه امير المؤمنين علي (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پيمان ولايت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدير خم نهاد، پرسيدم كدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغيير مي كند، آن روز، روز هجدهم ذي الحجه است....»
منابع:
1- قرآن
2- دايره المعارف تشيع، جلد ششم، تهران: نشر شهيد محبي، 1376.
3- دشتي، محمد، جايگاه غدير، قم: مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين (ع)، 1380.
4- دواني،علي، غدير خم: حديث ولايت، تهران: نشر مطهر، 1383.
5- رضواني، علي اصغر، غدير شناسي و پاسخ به شبهات، قم: مسجد مقدس صاحب الزمان ( جمكران )، 1384.
اكسيژن چيست ؟
اكسيژن گازي است بي رنگ، بي بو و بدون طعم كه عنصري حياتي براي بقاء بشر تلقي مي شود و نقش مهمي در ادامه حيات و توسعه سلامتي بشر ايفا مي کند. برای تبديل اکسيژن به مايع و حمل و نقل آن دو روش و جود دارد. روش اول افزايش فشار اکسيژن و روش دوم کاهش دمای اکسيژن است. اكسيژن در فشار بالا (Psig 2000 Bar =138 يا بيشتر) در سيلندرهايي به حجم هاي از يك ليتر تا 60 ليتر حمل و نقل مي شود. همچنين در فشار زير Psig200 و در دماي زير 147- درجه سانتيگراد به صورت مايع كرايوجنيك در تانكرهاي مخصوص قابل نگهداري و حمل و نقل است.
اثرات فيزيولوژيك اكسيژن
علي رغم اينكه استنشاق اكسيژن با خلوص بالا براي مدتي كوتاه، به جز برخي موارد خاص، مضر گزارش نشده، با اين حال نوزادان نارس با استنشاق اكسيژن در خلوص بالا، به عوارض چشمي دچار مي شوند و اكسيژن تراپي آنان بايد كاملا كنترل شده باشد. مصرف اكسيژن كاملا خالص در فشار اتمسفريك، پس از 24 ساعت براي افراد سالم تحريك ريوي وPulmonary edema را موجب مي شود. هرگاه لازم شد كه اكسيژن درماني صورت گيرد بايد در خلوصي كه مشكلات فيزيولوژيك را ايجاد نمي كند، انجام پذيرد و تا زماني كه لازم است انجام شود. به طور کلی در شرايط مختلف از خلوص مختلف اکسيژن استفاده می شود و تمامی طيف 100% تا 21% را شامل می شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
اکسیژن چه فوایدی دارد؟
حیات بدون اکسیژن بر روی کره زمین امکانناپذیر است. هیچ موجود زندهای بدون اکسیژن نمیتواند به زندگی ادامه دهد. آیا میدانید اکسیژن چیست و چرا وجود آن تا این اندازه ضروری است؟
بهتر است هنگام خواب درها و پنجرهها را باز بگذاریم تا هوا در اتاق جریان پیدا کند و اکسیژن لازم به بدن برسد. هرگز هنگام خواب، صورتتان را با پارچه یا چیز دیگری نپوشانید؛ چرا که این کار از رسیدن هوای تازه به ریهها جلوگیری میکند.
اکسیژن عنصری گازی شکل است. «کارل شلی»، شیمیدان سوئدی، درس سال 1772 میلادی اکسیژن را کشف کرد. «جوزف پریستلی»، دانشمند انگلیسی، نیز دو سال بعد، مستقل از شلی موفق به کشف این ماده شد. اکسیژن گازی بیبو، بیمزه و بیرنگ است. 21درصد هوایی را که تنفس میکنیم اکسیژن، 78 درصد آن را نیتروژن و یک درصد بقیه را سایر گازها تشکیل داده است. این ماده در پوسته زمین به صورت اکسید فلزات یافت میشود. اکسیژن در دمای 9/182- درجه سانتیگراد تحت فشار مناسب به مایع تبدیل میشود. رنگ آن در حالت مایع، آبی روشن است. اگر دما تا 4/218- درجه سانتیگراد پایین بیاید، اکسیژن مایع به صورت جامد در میآید.
در فصل زمستان هرگز نباید در اتاقهای دربستهای که بخاری در آن روشن است، مواد سوختنی هنگام سوختن، اکسیژن هوا را مصرف کرده، دی اکسید کربن ومنو اکسید کربن تولید میکنند.
منو اکسید کربن گازی سمّی است و باعثخفگی میشود
اکسیژن مایع در دمای معمولی فوراً به گاز تبدیل میشود؛ به همین دلیل آن را در ظروف دو جداره مخصوص نگه میدارند. از اکسیژن مایع به عنوان سوخت سفینههای فضایی استفاده میشود.
تمام موجودات زنده برای تنفس به اکسیژن نیاز دارند. گیاهان نیز برای تنفس از اکسیژن استفاده میکنند. آنها در طول شب، اکسیژن جذب میکنند و در طول روز طی عمل فتوسنتز اکسیژن آزاد میکنند.
مخلوط دو گانه اکسیژن و استیلن با حرارتی بسیار بالا میسوزد؛ به همین جهت از آن برای برش و جوشکاری فلزات استفاده میشود.
کوهنوردان، غواصان و همچنین بیمارانی که مشکلاتی ریوی و تنفسی دارند، برای تنفس از کپسول اکسیژن استفاده میکنند وجود اکسیژن برای اکسیداسیون مواد غذایی و تولید انرژی در بدن ضروری است.
تنفس اکسیژن خالص برای سلولهای بدن مضر است و ایجاد مسمومیت میکند. علایم مسمومیت با اکسیژن عبارتاند از: تهوع و استفراغ،انقباض ماهیچهها،سرگیجه و بیهوشی که سرانجام منتهی به تشنج و مرگ میشود.
21درصد هوایی را که تنفس میکنیم اکسیژن، 78 درصد آن را نیتروژن و یک درصد بقیه را سایر گازها تشکیل داده است. این ماده در پوسته زمین به صورت اکسید فلزات یافت میشود
هوای پاک و تازه از میزان مناسبی اکسیژن و گازهای دیگر تشکیل شده است. تنفس در چنین هوایی باعث شادابی و نشاط میشود. بهتر است هنگام خواب درها و پنجرهها را باز بگذاریم تا هوا در اتاق جریان پیدا کند و اکسیژن لازم به بدن برسد. هرگز هنگام خواب، صورتتان را با پارچه یا چیز دیگری نپوشانید؛ چرا که این کار از رسیدن هوای تازه به ریهها جلوگیری میکند.
وقتی جمعتی انبوه در محیطی بسته گرد میآیند، اکسیژن هوا کم میشود؛ در نتیجه انسان احساس ناراحتی و خفگی میکند. در فصل زمستان هرگز نباید در اتاقهای دربستهای که بخاری در آن روشن است، مواد سوختنی هنگام سوختن، اکسیژن هوا را مصرف کرده، دی اکسید کربن و منو اکسید کربن تولید میکنند.
منو اکسید کربن گازی سمّی است و باعثخفگی میشود.
غواصان برای تنفس در زیر آب از کپسولهای اکسیژن استفاده میکنند.
منابع مقاله:مجله مکتب اسلام، شماره 4 (سال 76)، اشرفی، منصور؛
بخش دوم
نخستین دندان کودک درواقع در ماه چهارم دورن جنینی یعنی در رحم مادر شکل می گیرد بنابراین بهداشت دندان باید خیلی زود یعنی از زمان بارداری مادر آغاز گردد پس مادر باید تغذیه صحیح داشته باشد و غذای سالم و کافی بخورد و به قدر کافی کلیسم، فسفر و دیگر مواد معدنی لازم را به بدن خود برساند که در ساختمان استخوانها و دندانهای جنین مورد لزوم است و همچنین لازم است که به حد کافی ویتامین، به ویژه ویتامین c و D
مصرف نماید تا نخستین دندانهای کودک وی قوی و سالم باشند.
گاهی بانوان، در دوران بارداری دچار تورم لثه می شوند که به اصطلاح تورم لثه بارداری نامیده می شود که ناشی از تغییرات «هورمونی » است. بهداشت کافی توام با تمیز نگاهداشتن دهان و مسواک نمودن دندانها از این عارضه جلوگیری می کند.
پس از تولد کودک، نباید از بهداشت دهان کودک غافل بود و پیش از درآمدن نخستین دندانها نیز باید به این امر مهم توجه نمود. درست است که مسواک کردن را باید پس از دندان درآوردن کودک انجام داد، ولی با یک پارچه تمیز و یا تنزیب می توان باکتریها و پلاک ها را از زبان و لثه وی زدود. اگر از دندانهای کودکان مراقبت نشود و به حال خود رها گردند، دچار پوسیدگی خواهند شد بنابراین مراقبت از دندانها را هرچه زودتر و از ابتدای کودکی باید به فرزندان خود بیاموزیم تا در بزرگسالی کمتر دچار پوسیدگی و دیگر عوارض دندانی شوند.
در این نوشتار راهنمائیهای کوتاهی در این مورد ارائه می دهیم:
1 - تغذیه کودکان باید درست باشد عادت دادن کودکان به خوردن شیر، آب میوه و مایعات شیرین درحالت خوابیده منجر به پوسیدگی دندانها در شیرخوارگی می شود زیرا مقداری از مایع بطری، در دهان باقی می ماند و در اطراف دندانها جمع شده و با تشکیل آسید در طول زمان، موجب خرابی مینای دندان و نهایتا تمامی دندان می گردد. اگر کودک عادت به خوابیدن، با بطری در دهان دارد بهتر است بطری را با آب پر کرد.
2 - پس از هر غذا دهان کودک را تمیز کنید پس از هر غذا دهان کودک را با یک پارچه تمیز یا تنزیب پاک کنید که بدینوسیله تکه های باقیمانده غذا که باعث پوسیدگی دندان می شوند، از دهان کودک خارج گردند و در اثر این امر، کودک از همان اوان کودکی یاد می گیرید که پاک کردن دهان یک امر عادی و ضروری است و پس از آنکه دندان درآورد، بدون مقاومت به پاک کردن دهان و دندان تن درخواهد داد.
3 - مقدار بسیار کم خمیر دندان بکار ببرید پس از آنکه دو سه دندان نخستین در آمدند مقدار کمی خمیردندان دارای «فلوراید» را که بیش از یک لپه نباشد، به یک پارچه یا مسواک آغشته کنید و دندان کودک را تمیز نمائید. این کار علاوه بر اینکه دندان راتمیز می کند، آن را خیلی زود با فلوراید موضعی مواجه می نماید.
4 - در پایان نخستین سال تولد کودک را نزدیک دندان پزشک که با کودکان صمیمانه رفتار می کند، ببرید.
کودک شما ممکن است هیچ گونه کرم خوردگی دندان نداشته باشد که باعث نگرانی شود اما دندان پزشک می تواند نخستین نشانه های حفره های بسیار ریز پوسیدگی را که در اثر خوردن شیر یا مکیدن انگشت به وجود می آیند، ببیند. البته در این سن به ندرت نیاز به «رادیوگرافی » و درمان پیدا می شود. به هر حال باید به دندان پزشکی مراجعه نمائید که به کودکان مهربان بوده و رفتاری مناسب داشته باشد. او باید با زبان کودکی با کودک حرف بزند به ویژه اینکه در «ویزیت » نخست بسیار مهم است که کودک نترسد. موقع معاینه، کودک باید درحال آرامش باشد. معاینه کودک در این سن بهتر است در پیش از ظهر و در ساعات اول روز باشد چه دراین موقع کودک خسته و بدخلق نیست.
5 - وقتی که کودک شروع به راه رفتن کرد باید معاینات به طور مرتب انجام گیرند. پس از معاینه نخستین که در 71یک سالگی انجام گرفت هر شش ماه یکبار کودک را پیش دندان پزشک ببرید تا هم دندانها را، برای وجود حفره، و هم لثه ها رامعاینه کند واگر لازم بود، رادیوگرافی هم بکند ولی اصولا تا سن بلوغ (12 تا 14 سالگی) نیاز به رادیوگرافی تمام دندانها، برای مقایسه بعدی نیست. بین سالهای 7 تا9 معاینه دندان حائز اهمیت است چه اگر دندانها رشد ناهنجار داشته باشند می توان آنها را اصلاح کرد تا وضع نامطلوب و ظاهر زشت ایجاد نشود. در سالهای بعد باید دقت بیشتری به عمل آید و مواظبت بیشتری از دندانها بشود.
مطلبی که لازم به یادآوری است این است که نباید تصور کرد چون دندانها شیری هستند و دائمی نمی باشند، عدم مواظبت می تواند مجاز باشد.
6 - به کودک بیاموزید که دندانهای خود را مسواک بکند. اگر کودک نتواند ماهرانه مسواک بزند، ناراحت نشوید چه هنوز حرکات کودک به خوبی هماهنگ نیستند پس هر طور که مسواک کند خوبست و قابل قبول. تا موقعی که مطمئن شوید که وی می تواند به خوبی مسواک کند به او کمک نمائید تا دندانهای خود را بشوید. تا حدود شش سالگی دندانهای او را دست کم موقع خواب، با مسواک بشوئید.
7- بین دندانهای کودک را با نخ ویژه دندان که اصطلاحا «فلاس » می نامند تمیز کنید: وقتی که کودک دو دندان نزدیک بهم دارد، دست کم روزی یکبار لای دندانهای او را با نخ تمیز کنید. این نوع دندانها معمولا در دو سالگی به وجود می آیند. اگر کودک از تمیز کردن لای دندانهای خود جلوگیری کند وی راناگزیر نکنید ولی به هر صورت بهتر است با محبت و نوازش او را به این کار راضی نمائید. اگر موقع تمیز کردن لای دندانها با نخ، از لثه خون بیاید و یا لثه حساس شود بدانید که بیش از حد لازم فشار داده اید. اگر این حساسیت و خونریزی ادامه یابد با دندان پزشک مشورت نمائید.
8 - بین غذاهای اصلی تنقلات نامناسب دراختیار کودک نگذارید. بین غذاهای اصلی، تنقلات کودک را به مواد خوراکی مقوی که کمتر باعث کرم خوردگی دندان می شوند، محدود کنید و آنها عبارتند از میوه تازه، آب میوه، گوشت، سبزی ها، شیرکم چربی و پنیر از مواد شیرین به ویژه قند آب و قند آبی که مقدار جزئی آب میوه دارد بپرهیزید. عسل تا یک سالگی برای کودک مناسب نیست. از دادن موادی مانند نان روغنی، چیپس سیب زمینی، بیسکویت، نان، کشمش، ذرت بو داده و پفک نمکی به کودک خودداری کنید. هرچند بعضی از این مواد مغذی هستند اما به دندانها می چسبند و باکتری جذب و جمع می کنند و در نتیجه باعث ایجاد حفره دندانی می گردند.
9 - پس از هر «دوز» دارو و دندانهای کودک را مسواک کنید درست است، داروئی را که به شکل شربت شیرین است، کودک به راحتی می خورد ولی شربت شیرین می تواند به مینای ظریف دندان کودک آسیب برساند امروزه برای خوش طعم کردن داروها به جای مواد قندی، بیشتر از شیرین کننده های غیر قندی مانند «ساکارین » استفاده می شود که آسیبی به مینای دندانها نمی رساند.
10 - وقتی که کودک بزرگتر شد یعنی وقتی کودک در حدود هفت سال دارد باید بتواند خود لای دندانه
ا را با نخ تمیز کند. البته باید چند بار مواظب بود تا وی بتواند به خوبی این کار را انجام دهد و پس از آن باید هر شب پیش از خواب به این کار اقدام نماید.
11 - اگر آب شهر دارای «فلوراید» کافی نباشد (که نیست) بهتر است کودک، بزرگترها نیز، با خیر دندان «فلوراید» دار دندانهای خود را مسواک و سپس با نخ لای آنها را تمیز نماید.
به هرحال باید بگذارید که کودک شستن دندانها و تمیز کردن لای آنها را با «فلاس » از زمانی بیاموزد که تاثیرپذیر ست یعنی تصور نکنند که تمیز کردن دندان نوعی اعمال شکنجه از طرف والدین است. کودکان کوچک به دهان خود توجه دارند چه آنان می دانند که غذا را از راه دهان می خورند و از این راه لذت می برند واز همان اوان کودکی دهان خود را می شناسند واز این عضو رضایت دارند بنابراین اگر بهداشت دهان زودتر و به ملایمت آغاز گردد مساله ای پیش نخواهد آمد. همانطوری که یادآوری شد وقتی که کودک هنوز کوچک است این شما هستید که باید لثه و جوانه های دندانهای او را تمیز نگاهدارید. وقتی که آنان راه رفتن و به اصطلاح «تاتی » کردن را آغاز نمودند می توانید این کار را به عهده بگیرید. چند مثال از طرز برخورد با کودک برای تمیز کردن دهان و دندانهای وی را یادآوری می کنم تا اینکه آنان بتوانند به خوبی مواظب بهداشت دهان خود باشند و به این کار با نظر مثبت بنگرند به طوری که در تمام طول عمر، مراقبت از دندان برای آنان عادی شود:
الف: باید مزه خمیردندان ملایم و خوش آیند باشد اگر کودک از عطر خمیر دندان شما ناراحت می شود حمل بر سرکشی وی نکنید چه کودکان به بوها و مزه های تند بسیار حساس هستند. پس بکوشید تا خمیر دندانی که بوی تند نداشته باشد، تهیه نمائید. اما به این نکته نیز توجه نمائید اگر مزه خمیردندان خوش آیند باشد، ممکن است کودک، دور از چشم شما، همه آن را بخورد بنابراین مواظب طرز مصرف آن نیز باشید و خمیر دندان را هم در جائی دور از دسترس کودک قرار دهید.
ب: موقع خرید بگذارید کودک خودش مسواک و خمیر دندان را برگزیند. البته در صورت لزوم باید وی را راهنمائی کرد اگر روی قوطی مسواک شکل های مورد علاقه کودک مانند قهرمانان فیلم های کارتون باشد بچه با رغبت تمام آن را نتخاب می کند.
ج: بکوشید تا کودک احساس کند که مانند بزرگسالان مسواک می کند برای این کار بهتر است وی روی چهارپایه بایستد و مانند بزرگترها جلو آینه دستشوئی، دندانهای خود را مسواک نماید. یک لیوان به وی اختصاص دهید که هربار آن را با آب پر کند تا دهان خود را با آن بشوید و مضمضه کند.
ح: بگذارید کودک به راحتی و به آرامی دندانهای خود را تمیز نماید برای خوب مسواک کردن دندان در حدود سه دقیقه وقت لازم است. در اوائل ممکن است تحمل این مدت زمان برای کودک سخت باشد بنابراین باید وی را تشویق کرد که به تدریج بتواند با حوصله دندان خود را تمیز نماید.
خ: برای تمیز کردن دندانها به کودک کمک کنید وقتی که کودک هنوز یاد می گیرد که دندان خود را چگونه بشوید، شما دندان او را دست کم شب ها پیش از خواب بشوئید و با نخ لای دندانهای وی را تمیز کنید و این کار را تا وقتی انجام دهید که کودک شما به حد کافی بزرگ شود تا خود قادر به انجام آن باشد به طوری که هر روز دو بار دندان خود را بشوید (این کار در حدود شش سالگی مطلوب است) در این صورت مطمئن خواهید شد که دندان کودک شما تمیز شده است.
دائما مواظب مسواک کودک نباشید چه بعضی از آنان از این کار خوششان نمی آید ولی ضمن توصیه مراقبت گاه به گاه مانعی ندارد. گاهی پس از تمیز کردن دندان به کودک خود جایزه بدهید ولی وی نباید چنین تصور کند که این یک رشوه است.
د: نمونه خوبی برای کودک باشید اگر شما به طور مرتب دندانهای خود را مسواک کنید و کودک را نیز وادارید که او نیز به طور منظم این کار را انجام دهد، در این صورت نمونه و سرمشق خوبی برای وی خواهید شد. اگر شما در شستن دندان دقیق نباشید چه بسا که کودک و نوجوان نیز در این کار دقت به خرج ندهد. به علاوه چون کودک سعی در همانندسازی با والدین دارد و مواظب شماست، برای خود شما هم سودمند است چه ناچار خواهید شد تا دندانهای خود را به خوبی بشوئید و این امر در سلامت دندانهای شما مؤثر است.
ذ: مسواک کردن نباید به عنوان تنبیه تلقی شود مثلا نگوئید اگر شیرینی یا شوکولات بخورید «باید» دندان خود را مسواک کنید که مبادا کودک چنان تصور کند که شستن دندان نوعی تنبیه در برابر کار بد است، بلکه باید وی را قانع کنید که پس از خوردن شیرینی شستن دهان و دندان برای تندرستی وی خوبست. باید به کودک و نوجوان به زبان خودشان و به اندازه فهم آنان مطلب را یادآوری کرد مثلا گفت مسواک کردن دندان دوبار در روز و هر بار بیش از سه دقیقه وقت شما را نمی گیرد اما در عوض یک پرده زردرنگ زشت از روی دندانهای شما برداشته می شود و اگر این پلاکها به حال خود رها شوند سفت شده و به دندان درد تبدیل می شوند که از بین بردن آن دشوار می گردد که بعدها باعث حفره دندانی یا به اصطلاح پوسیدگی دندان، بیماری لثه و بالاخره از بین رفتن دندان و زشتی شما می شود. از همه بدتر ممکن است دهان شما بوی بد بدهد.
ر: گاهی شستن دندان را مثل بازی تلقی کنید بدین معنی وقتی که شما دندان کودک را می شوئید بگذارید وی نیز دندان شما را مسواک بزند. وقتی که برای درمان دندان خود پیش دندان پزشک می روید کودک خود را نیز همراه ببرید و بگذارید وی نیز تماشا کند و معالجه دندان را ببیند تا در آتیه از درمان دندان در هراس نباشد.
مطلب آخر اینکه برخی از افراد گمان می کنند که باید پس از بهبود از سرماخوردگی، مسواک را دور بیندازند تا از عفونت مجدد در امان باشند. باید گفته شود که لزومی به این کار نیست چه تاکنون ثابت نشده است که انسان دوباره با همان ویروس دچار سرماخوردگی شود، بلکه در مقابل آن دست کم برای یک فصل ایمنی پیدا می کند بنابراین دورانداختن مسواک لزومی ندارد. پس از شستن دندان، مسواک را در جای ویژه خود به طور عمودی قرار دهید تا خشک شود در این صورت بسیاری از «ارگانیسم ها» پس از خشک شدن در هوای آزاد می میرند، نیاز به گفتن نیست که هرگز نباید از مسواک دیگران استفاده کرد.
سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر ایران در ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در کاشان پا به عرصه حیات گذشت و در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران درگذشت.
سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر ایران در ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در کاشان پا به عرصه حیات گذشت و در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران درگذشت.
وی پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان (۱۳۱۹) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان (خرداد ۱۳۲۲) و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران (خرداد ۱۳۲۴)، در آذر ۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا کرد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. وی سفرهای دیگری به کشورهای جهان نمود.
شعر سهراب
شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می کشاند. آثار وی پُر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجودِ زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است، و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. اما سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می ساخت، بدین علت است که اندیشه ها و تجربه های فکری و عاطفی او به حالتی دلپذیر درآمده است. سهراب سپهری دارای سبک ویژه ای است که می توان او را بنیانگذار این شیوه دانست. در واقع می توان گفت قابل توجه ترین اتفاق در عرصه ی شعر نو در سال ۱۳۳۲، چرخش سهراب سپهری از زبان نیمایی به زبان هوشنگ ایرانی است. اهمیت این اتفاق از آن جهت بود که در آن سالها، متأثرین از نیما فراوان بودند، ولی کسی به زبان هوشنگ ایرانی و زیبایی شناسی او وقوف نداشت.
سپهری، تنها شاعر متأثر از درک هوشنگ ایرانی بود که زبان او را تا حد چشمگیری تکامل بخشید و اگر این نبود یکی از ظریفترین و پر ظرفیت ترین دستاوردهای شعر نو، نیمه کاره و ناقص می ماند. شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. در کل، سهراب سپهری در شعر با زبان ساده، انسانها را به نگریستن دقیق در طبیعت و نزدیک شدن و یکی شدن با آن دعوت می کند. او محیط خود و عصری را که در آن می زیست نمی پسندید و در جستجوی عالمی والاتر و برتر بود.
منابع:
شعر معاصر ایران از بهار تا شهریار، جلد دوم / حسنعلی محمدی، ص. ۵۹۹ ۶۰۵.
صد شاعر/ خسرو شافعی/ ص۵۰۱ ۵۰۶
خواجه شمسالدين محمد حافظ شيرازي فرزند بهاءالدين معروفترين شاعر عارف قرن هشتم و يكي از چهار تن از بزرگترين شاعران ايران است كه معروف جهان شدهاند. در باب اين استاد فناناپذير و بينظير كه او را لسانالغيب و ترجمانالاسرار لقب دادهاند اشارتهائي در بسياري از كتابها مانند تذكرهالشعراء دولتشاه سمرقندي كه بعد از فوت اوست تا مجمعالفصحا و رياضالعارفين تأليف رضاقلي خان همه مشتمل بر نام و شرح مختصري از حالات وي ميباشد وليكن هيچ يك از آنها مطالب مفصلي كه جزئيات احوال او را نشان بدهد ندارند. تنها اثر از معاصران حافظ كه مورد توجه و اهميت قرار گرفته مقدمهايست كه يكي از دوستان حافظ كه جامع اشعار او بوده، موسوم به محمد گلندام، نوشته، وي در آنجا پس از اطناب كلام در ذكر صفات شريفه و محبوبيت او نزد خاص و عام و شهرت جهانگيري كه حتي در زمان حيات حاصل كرده و قوافل سخنهاي دلپذيرش از فارس نه تنها به خراسان و آذربايجان بلكه به عراقين و هندوستان رفته چنين مينويسد:
« اما به واسطه محافظت درس قرآن و ملازمت شغل سلطان و بحث كشاف و مصباح و مطالعهي مطالع و مفتاح و تحصيل قوانين ادب، و تحقيق دو اوين عرب به جمع اشتات غزليات نپرداخت و به تدوين و اثبات ابيات مشغول نشد و مسود اين اوراق اقل انام محمد گلندام عفيالله عنه ما سبق در درسگاه دين مولانا و سيدنا استاد ابوالبشر قوامالمله والدين عبدالله اعليالله درجاته و كرات و مرات كه به مذاكره رفتي در اثنا محاوره گفتي كه اين فرائد فوايد را همه در يك عقد ميبايد كشيد و اين غرر درر را در يك سلك ميبايد پيوست. تا قلاده جيد وجود اهل زمان و تميمه و شاح عروسان دوران گردد. و آن جناب حوالت رفع و ترفيع اين بنا بر ناراستي روزگار كردي و به عذر اهل عصر عذر آوردي تا در تاريخ سنه احدي و تسعين و سبعمائه (791 هجري)وديعت حيات بموكلان قضا و قدر سپرد.»
از مجموع كتابهائي كه درباره حافظ نوشته شده چنين فهميده ميشود كه بهاءالدين محمد پدر حافظ در عصر اتابكان فارس از اصفهان به شيراز مهاجرت كرده و در آنجا از طريق بازرگاني ثروتي اندوخته ولي ديري نگذشته كه زندگي را بدرود گفته و كارهاي تجارتي او آشفته و نابسامان گرديده است وارثان او كه يك همسر و پسري خردسال بودند به بينوايي و تنگدستي افتادند. آن پسر بعدها ناگزير شد كه روزي خود را عرق جبين و كد يمين حاصل نمايد. با اين همه هر وقت فرصت و مجالي مييافت در مكتبي كه در نزديكي او بود به كسب كمال ميپرداخت و در آنجا سرمايهي علمي به كف ميآورد. قرآن مجيد را حفظ كرد و از همين رو بعدها تخلص خود را «حافظ» قرار داد. لقب حافظ به طور عموم به كساني اطلاق ميشود كه ميتوانستند قرآن را تمام از بر بدون غلط بخوانند چنانكه او گفته است:
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد
مسائل حكمي با نكات قرآني
به هر حال سر پر شور و طبع آرام اين عصارهي تفكر آريايي يعني حافظ چون از علوم ظاهري و مشتي الفاظ و اصطلاحات حاصلي نديد، داعيهي طلب معني در نهادش به وجود آمد و همت بر درك حقايق گماشت. و پس از تحمل زجر و زحمت و رنج و غصه و يأس و حرمان و خستگي، از دوندگيها و كوفتن بيهودهي درها به وادي يقين رسيد، يقيني كه مختص خود او بود، يقين حافظي بود كه انسان كامل شده بود. در اينجا بيمناسبت نيست فرازي را كه علي دشتي محقق مشهور معاصر در ارتباط با اين مطلب نوشته بازگو نماييم: «واضحترين خطي كه سيماي حافظ را از قيافهي ساير متفكرين ما مشخص و ممتاز ميكند آزادي فكر است. آزادي فكر بزرگتري امتياز بشرهاي انديشهگر است. همانطوري كه وجه امتياز انسان از حيوانات قوهي ادراك و وجه امتياز انسانها از يكديگر ملكات و فضائل اخلاقي است، وجه امتياز دانشمندان و طبقهي راقيه آزادي فكر است. شاخص قدر آنها تنها دانش و معرفت نيست. چه بسا دانشمنداني چون امام فخر رازي در دايرهي معلومات وسيع خود اسير معتقدات تلقيني بودهاند.
مكتشفين و مخترعين، همه كساني هستند كه فكر آنان در چهارديواري مكتسبه و مسلميات عصر خود باقي نمانده است. پيشوايان فكر و همهي مصلحين، مردماني بودهاند كه انديشهي آنان از دايرهي امور مسلمه و ثابته محيط خود خارج شده و آزادتر از همعصران خود فكر كردهاند.
ارزش مقام انسان در اين است كه بنده و زبون مقررات و آنچه در نظر همهي مردم مسلم است نبوده، براي پرش فكر خود حدودي قائل نباشد. اكثريت تام جامهي انساني اسير تلقينات پدري و زبون مقرراتي هستند كه خود وضع كردهاند. حتي مطيع آراء و معتقداتي ميشوند كه اشخاص بيمايهتر و پايينتر از خود آنها، يا نياكاني كه در محيط تاريكتر و جاهلتري زيستهاند براي آنها ساختهاند. بسا اوقات افراد به سخافت و سستي بنيان رسوم و عقايدي پي ميبرند ولي نميتوانند خود را از آن رها سازند. به قول سنايي:
خود به خود شكل ديو ميكردند
پس ز ترسش غريو ميكردند
حافظ از آن افراد ممتازي است كه از شكل ديوي كه ساير افراد بشر روي ديوار كشيدهاند نميترسد و خود هم براي خويش اين مترس را نيافريده است، و براي فكر او حدود و ثغوري نيست، به جز معدودي متفكرين عاليقدر. ساير بشرهايي كه بر سطح كره ميخزند، با اصرار نامعقولي ميل دارند طبقهبندي شوند. مثل اينكه آزادي آنها را زجر ميدهد. ميخواهند در قالبهايي در آيند و به عبارت آخري جز دستهاي بشوند.
اين تمايل طبيعي، مردم را بر آن داشته است كه براي فكر حافظ حصاري بسازند و براي روح بلند پرواز او قالب جامدي بيافرينند. با اصراري خواستهاند او را در طبقهبنديهايي كه بشر متوسط براي خود درست كرده است وارد كنند: او را شيعه دانستهاند، سني گفتهاند، صوفي خواندهاند، صوفيه ملامتيه فرض كردهاند، و. . . حافظ شيعه نيست، سني نيست، صوفي نيست؛ ملامتيه نيست، متدين نيست، بيدين نيست، حافظ حافظ است.
انديشهگري است كه پرش فكر و خيال او را نه شريعت، نه طريقت، نه الحاد و نه سيستمهاي فلسفي و صوفيگري عايق نميشود. . . حافظ در آزادگي، در وارستگي، حريت ضمير و پاك بودن از آلايش تعصب مانند كنفوسيوس، مانند بودا، مانند گوته، مانندي گاندي و بالاخره به روش حضرت مسيح صورت كمال بشريت و علو مقام انساني است.
حافظ « جنگ هفتاد و دو ملت » را با همان فكر آزاد خود كه همه چيز در آن گنجايش دارد مينگرد زيرا ميداند: چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند. » حافظ از زمرهي شاگردان قوامالدين عبدالله عالم معروف آن زمان (متوفي به سال 772 هجري ) بوده است. نخست در سلك مقربان ابواسحقاينجو درآمده و سپس به پادشاهان آل مظفر پيوسته و شاه شجاع و شاه منصور از اميران اين خاندان را مدح گفته است و در اين ضمن با پادشاهان ايلكانيجلاير (آل جلاير) كه در مغرب ايران حكومت داشتند و شاعران را بسيار مينواختند از دور روابطي داشته و سلطان احمد پسر شيخ اويس( 813-784هجري) را مدح گفته است و سرانجام در شيراز به سال 791 يا 792 هجري زندگي را بدرود گفته و در همانجا مدفون شده است.
حافظ در زمان زندگي خود از حاجي قوامالدين حسن شيرازي كلانتر شهر شيراز (متوفي به 755 هجري ) بيش از ديگران متنعم شده بههمين جهت اغلب از او ياد كرده است. مطلبي كه بسيار جالب توجه است و بايد در اينجا گفته شود: با اين همه مدايحي كه حافظ در حق اين ممدوحان دارد به جز يك دو بيت نيست كه در ضمن سخنان خود آورده است. به همين جهت نميتوان وي را جز شاعران مداح شمرد حافظ به ظاهر تمام عمر خود را در گوشهنشيي و عزلت گذرانده و در حيات خويش شهرت بزرگي داشتهاست. در زبان فارسي نظير غزلهاي حافظ كه جامع بين اشعار عاشقانه و افكار عارفانهي ايران است، نيست. به همين سبب يكي از بزرگترين شاعران جهان شمرده ميشود و از حيث نظم در لطف تركيب و تلفيق و بينيازي در فكر و استقلال در انديشه به منتهاي اوج شاعري رسيده است. ديوان اشعار وي را بايد رأس كتابهاي فارسي قرار داد و به همين جهت همواره مورد اقبالي عظيم از جانب تمام طبقات مردم ايران بوده است و آن شامل نزديك چهار هزار بيت است و بر آن شرح هاي چند نوشتهاند از آن جمله: شرح محمد يوسف عليشاه چشتي نظامي به شرح يوسفي به زبان اردو در سال 1307هجري مفتاحالكنوز علي حافظ الرمز از قطبالدين قندهاري، بدرالشروح ار بدرالدين اكبر آبادي، شرح مشكلات ديوان حافظ از افضلالله آبادي، بحرالفلاسه الاقطفي شرح ديوان حافظ از عبيدالله خويشكي چشتي متخلص به عبيدي. به زبان تركي نيز سه شرح بر آن نوشتهاند: شرح مصطفي پسر شعبان سروري در گذشته به سال 969 هجري، شرح شمعي در گذشته در حدود سال 1000 هجري شرح سودي بسنوي متوفي در سال 1000 هجري. ديوان حافظ يا منتخبات آن را به برخي از زبانهاي اروپايي مانند فرانسه و آلماني و انگليسي و روسي و لهستاني و نيز تركي و عربي ترجمه كردهاند. پرفسور ادوارد براون پيرامون تحقيقات اروپائيان دربارهي حافظ تحقيقات بانو جرتر و دلوتيان بل را از ديگران برتر شمرده و مينويسد:
كلامي است انتقادي و نغز، و داراي معاني عميق و پر مغز. خلاصه از آنجا كه وي حافظ را به طرزي روشن و جالب با معاصر بزرگ وي، دانت شاعر ايتاليا، مقايسه نموده و پس از بحثي دقيق از اشعار وي چنين گفته است:
«درباره حافظ، تاريخ معاصر او كوچكتر از آن است كه حاوي و شامل افكار بلند وي تواند شد. چه آن شهري كه در سراسر عمر در آنجا زندگي كرده و آن را شايد به همان درجه كه دانت فلورانس را عزيز ميشمرد دوست داشته پنج يا شش بار به بليه محاصره و آفت جنگ دچار گرديد، و بارها از دستي به دستي ديگر انتقال يافت. لشكركشي فاتح يك بار آن را با خون سيراب كرد، ديگري آن را طعمه آتش غارت و يغما نمود. و ديگر بار پادشاهي متعصب و رياكار مردمان ظريف خوش مشرب آنجا را دچار احكام سخت و زهد خشك و ريا قرار داد.
حافظ دائم مشاهده ميكرد كه چگونه پادشاهان و ملوك يكي بعد از ديگري طلوع كرده و به اوج عزت ميرسند و سپس در حضيض ذلت فرو ميافتند و مانند قطرههاي برف در آفتاب تموز محو و نابود ميشوند. پيوسته حوادث فرحانگيز از پس اتفاقات حزنآور روي ميداد. سقوط حكومتها و وقوع رزمها همواره در برابر ديده شاعر واقع ميشود. ليكن از همهي اين وقايع در اشعار او هيچ انعكاسي ديده نميشود، تنها گاهي اشارتي اتفاقي به پاره حوادث سياسي زمان مورد توجه دقيق مفسران ديوان او واقع ميشود. يا بيتي چند در مدح پادشاهي اميري اتفاقي از نظر خواننده ميگذرد. نه ذكري از فتح پادشاهي يا تحسيني از شجاعت اميري و همانقدر كه يك تن شاعر عزيزالنفس را در خور است همين اندازه را بر قلم خود روا داشته و از اين بيش سخني نگفته است.
لكن بعضي به خوبي درك ميكنند كه همان بياعتنائي ظاهري حافظ فلسفه او را مرتبتي چنان ارجمند داده است كه دانت آن را فاقد ميباشد. شاعر ايتاليايي در حدود فلسفه خود محجر و جامد مانده و نظريه او در باب جهان همان نظريه عمومي عصر و زمان اوست. و آنچه در نظر او حقيقت واقع جلوهگر شده است نزد بسياري از اهل زمان ما شبحي زشت و ناپسند بيش نيست. ولي دورنمائي كه حافظ طراحي كرده منظري وسيعتر و دلگشاتر ميباشد كه زمينه مقدم آن چندان واضح و روشن نيست تو گوئي ديده خرد او چنان به دقت نظر وحدت بصر موصوف بوده كه در جهان پهناور خيال در منزلگاه باشندگان اعصار آتيه نفوذ نموده است. از اين رو بر ماست كه بر او از اينكه عصر و زمان خود را براي ما وصف و شرح نكرده خرده نگيريم و از اينكه از حيات شخصي او در سخنش چندان اثري يافت نميشود بر او عيب نجوئيم. چه در كلام بلند وي افكاري عميق كه حتي عصر ما را فرا گرفته است جلوهگر ميباشد. و او به منزلهي نغمه سرائي است كه به آواز دلكش او هم مست و هم هوشيار و مردم حال و استقبال هر دو به طرب آمدهاند. »
فراز و نشيب دوران زندگي حافظ
در بين ممدوحان حافظ نخست شاه شيخ ابواسحق انجو(اينجو) توجه هر پژوهشگر را جلب مينمايد. اين امير پسر محمود انجوست كه در زمان حكومت غازان خان مغول به حكومت فارس منصوب گرديد. ابواسحق خود شاعر و ادبدوست بود و زندگي را به سرخوشي و عياشي ميگذراند به طوريكه از امور مملكت غفلت كرد. هنگامي كه شيخ امينالدين يكي از مقربان درگاه وي و خامت كار حكومتش را تذكر داد كه به محاصره پايتختش توسط دشمنانش يعني آل مظفر انجاميد. او در جواب گفت دشمن بايد خيلي نادان باشد كه در اين فصل دلاويز بهار به فكر جنگ بوده و به اين كار بپردازد و سپس اين بيت شعر را خواند:
بيا تا يك شب تماشا كنيم
چو فردا شود فكر فردا كنيم
حافظ دربارهي دوره حكومت كوتاه ولي طربناك ابواسحق ميگويد:
راستي خاتم فيروزهي بو اسحاقي
خوشدرخشيد ولي دولت مستعجل بود
بنا به نوشته فارسنامه در سال 753 هجري مبارزالدين محمد پسر مظفر شهر شيراز را محاصره كرد و بعد از آن كه پسر خردسال شيخ ابواسحاق، علي سهل كشته شد مبارزالدين به اصفهان رانده شد ولي عاقبت بر ابواسحاق غلبه كرد و او را دستگير ساخت. ابواسحاق در سال 758 هجري به دست مبارزالدين به قتل رسيد. امير مبارزالدين محمد پسر مظفر كه از سال 754 هجري تا سال 759 هجري در فارس حكومت كرد به كلي با سلف خود ابواسحاق خوشگذران اختلاف عقيده و سليقه داشت و بايد گفت از جنس ديگر بود. وي مردي سخت و قسي و بيرحم و ديكتاتور بود. به محض اينكه شيراز را بگشود در تمام ميخانهها را بست و بادهنوشي و ميگساري و عشرت را به سختي ممانعت كرد.
حافظ شاعر آزادانديش و آزاده مرد بلندنظر از اين رياكاري رنجيده خاطر شد و در يكي از غزلهاي خود كه به اين روزهاي ضيق و عسرت (اختناق و رياكاري) اشاره ميكند چنين ميگويد:
اگرچه باده فرخبخش و باد گلبيز است
ببانگچنگمخورميكهمحتسب تيز است
صـراحئي و حريفي گرت به دسـت افتد
بـعيش كـوش كـه ايـام فتـنهانگيز است
در آسـتين مـرقـع پـيالـه پـنهان كـن
كههمچوچشمصراحيزمانهخونريز است
ز رنـگ بـاه بشوئيد خـرقههـا در اشـك
كـه موسـم ورع و روزگــار پرهيـز است
و نيز گفته است:
بـود آيـا كـه در ميـكدهها بـگشاينـد
گـره از كار فرو بستهي ما بگشايند
اگـر از بـهر دل زاهد خودبين بستند
دل قويدار كه از بهر خدا بگشايند
در مـيخانـه ببستـند خـدايـا مـپسند
كه در خانهي تزوير و ريــا بگشايند
گيسوي چنگ ببريد به مرگ ميناب
تا همه مغبچهها زلف تو تا بگشايند
شاه شجاع كه بعد از پدرش امير مبارزالدين به حكومت رسيد سختگيريهاي جابرانه پدر را به نرمي و ملاطفت بدل كرد. در اين زمان پس از آنكه ميخانهها باز گشوده شد. حافظ در غزل زير از اين افتتاح شادي كرده است.
سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش
كه دور شاه شجاع است مي دلير بنوش
شد آنكه اهل نظر بر كناره ميرفتند
هزار گونه سخن بر زبان و لب خاموش
ببانگ چنگ بگوئيم آن حكايتها
كهازنهفتنآنديگ سينه ميزند جوش
شراب خانگي از بيم محتسب خوردن
بـروي يـار بنوشيم و بـانگ نوشا نـوش
رموز مملكت خويش خسروان دانند
گداي گوشهنشيني تو حــافظا مخروش
و باز در غزل ديگر گفته است:
قسم به حشمت و جاه و جلال وشاه شجاع
كه نيست با كسم از بهر مال و جاه نزاع
ببين كه رقص كنان ميرود به نالهي چنگ
كـسي كـه اذن نـميداد استماع سماع
با وجود همهي اين اشعار و ديگر ابيات موجود در مدح شاه شجاع، گفتهاند كه رابطهي ميان حافظ و شاهشجاع چندان نيكو نبوده است.
نوشتهاند كه شاهشجاع را حسن عقيدتي به فقيه زمان عماد فقيه كرماني بوده است و او چنانكه منقول است گربهاي داشته و آن گربه را چنان تعليم داده بود كه در هنگام اداء نماز و انجام ركوع و سجود به او اقتدا و تقليد نمايد. اين عمل گربه را شاه بر كشف و كرامت فقيه حمل ميكرد. ولي حافظ آن را حيلهگري و مكاري ميدانست و در آن باب اين غزل را گفت:
صـوفي نـهاد دام و سـر حـقه بـاز كرد
بـنياد مكـر بـا فلـك حـقهباز كرد
بـازي چـرخ بشكندش بـيضه دركـلاه
زيراكهعـرضشعبده با اهـل راز كرد
ايكبكخوشخرام كه خوش ميروي بناز
غره مشو كه گربهي عابد نماز كرد
فـردا كه پيشگاه حقيقت شود پـديـد
شرمنده رهرويكهعمل بر مجازكرد
حافظ مكن ملامت رندان كه در ازل
ما را خـدا ز زهد و ريا بينياز كرد
به ظاهر همين سوءنظر حافظ دربارهي عماد فقيه كرماني سبب اصلي بيميلي شاه شجاع نسبت به وي گرديد. ولي چون شاه شجاع خود نيز در شعرسرائي با حافظ رقابت ميكرد و شعر او بپايهي كلام استاد نميرسيد، از اين رو نائره حسد در باطن وي مشتعل گرديد و بر بيلطفي بيفزود. گويند وقتي شاهشجاع بر شعر حافظ عيب گرفته و گفت: غزليات او در معاني و مقاصد مختلفه است و در باب واحد نيست، لحظهي صوفيانه است و ديگر دم عاشقانه، در بيتي مستانه و جسماني و در بيتي جدي و روحاني، يكي لطيف و عرفاني است و در جاي ديگر گستاخانه. حافظ چون بشيند گفت: آري با همهي اين عيبها در آفاق اشتهار يافته و همه كس آن را ميخواند و تحسين ميكند. ليكن شعرهاي ديگر حريفان هيچگاه از دروازه شهر بيرون نرفته است. شاه شجاع از اين سخن برنجيد و اندكي برنيامد كه اين بيت حافظ به سمع او رسيد كه گفته است:
گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد
آه اگـر از پس امروز بود فردائـي
حافظ را آگاه كردند كه در سرودن اين بيت بر او خرده گرفته و آن را وسيلهي تهمت كفر و ارتداد شناختهاند، چه شك در وقوع روز قيامت كفر است. وي با اضطراب خاطر به نزد مولانا زينالدين ابوبكر تايبادي كه در آن وقت به عزم سفر حج به شيراز رسيده بود رفته و از او علاج كار خواست. مولانا به او گفت كه بيتي ديگر در آن غزل درج بايد كرد و آن بيت را به طريق نقل قول از ديگران روايت باد نمود، تا بنا به قاعده «نقل كفر، كفر نيست» او را مجال عذري باشد. حافظ قول او را به كار بسته و اين حديث بگفت، و مقدم بر آن مقطع درج فرمود:
اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه ميگفت
بـر در مـكدهي با دف و ني ترسائـي
و چون او را به گناه ارتداد و ارتياب در امر معاد متهم ساختند به بيت دوم استناد كرد و گفت كه وي گوينده آن سخن نيست و اگر ترسائي چنين كلام گفته باشد بر او حرجي نميباشد.
شاه شجاع در سال 785 هجري يا در سال 786 هجري وفات يافت و به جاي وي پسرش سلطان زينالعابدين پادشاه شد. اين پادشاه را نيز پسر عمويش شاه منصور در سال 789 هجري دستگير كرد و معزول و زنداني ساخت. حافظ فتح او را در غزل زير تهنيت گفته است:
بيا كه رايت منصور پــادشاه رسيد
نويد فتح و ظفر تا به مهر ماه رسيد
شاه زينالعابدين كه بعد از دستگيري به فرمان شاه منصور كور گرديد در گذشته حكومت تيمور گوركاني را به رسميت شناخته و فرستادهي او قطبالدين را پذيرفته و نام تيمور را در سكه و خطبه مندرج ساخته بود. تيمور خود اندكي قبل از عزل پادشاه زينالعابدين يعني در سال 789 هجري به شيراز ورود كرد گويا در همين سفر بوده است كه واقعه ملاقات امير تيمور با خواجه حافظ شيرازي روي داده كه تفصيل آن را دولتشاه سمرقندي نقل كرده است، سابقه شهرت وسيع حافظ حتي در ايام حيات او چنانكه خود او ميگويد:
به شعر حافظ شيراز ميكوبند و ميرقصند
سيهچشمان كشميري و تركان سمرقندي
در بيتي ديگر به غزلي كه خود سروده اشاره كرده و گفته است:
شكر شكن شوند همه طـوطـيان هند
زيـن قـند پـارسي كه به بنگاله ميرود
طي مكان ببين و زمان در سلوك شعر
كاين طفل يك شبه ره صد ساله ميرود
حافظ نه تنها با پادشاهان مظفري (آل مظفر) بلكه با بسياري از ديگر اميران و ملوك معاصر رابطه داشته است. سلطان احمد پسر اويس جلايري پادشاه فاضل و كامل كه از سلاله ايلخانيان در بغداد سلطنت ميكرد و خود نيز شاعر و موسيقيشناس و نقاش و هنرپيشه بوده مكرر كوشش كرد كه حافظ را به دربار خود جلب كند ليكن به دلايلي كه خود شاعر گفته است:
نميدهند اجازت مرا به سير و سفر
نسيم خاك مصلي وآب ركنآباد
موفق نگرديد.
دو نفر از پادشاهان هند نيز سعي نمودند كه حافظ را به سفر هندوستان و ديدن دربار خو راغب سازند يكي از آنها محمودشاه بهمني دكني است كه شاهي شعر دوست و شاعر نواز بود، به وساطت يكي از مقربان درگاه خود موسوم به ميرفضلالله حافظ را به تختگاه خود دعوت نمد و براي او وجهي كه كفاف مصارف سفر را بنمايد فرستاد. حافظ قسمت عمده آن مبلغ را قبل از حركت از شيراز خرج نموده و چون در بين راه خود به خليج فارس به قصبه لار رسيد يكي از دوستان فقير و تهيدست خود را در آنجا بديد و آنچه براي او باقي مانده بود به او عطا كرد و در آنجا دو تن از بازرگانان ايراني خواجه محمد كازروني و خواجه زينالدين همداني كه عازم سفر هندوستان بودند به او تكليف كردند كه با آنها هم سفر شده و در برابر لذت مصاحبت او مخارج مسافرتش را بپردازند. حافظ تقاضاي آنها را پذيرفته با آنها تا بندر هرمز برفت و در آنجا در كشتي كه منتظر حمل وي به هندوستان بود بنشست. وي در همان اوان دريا را طوفاني فرا گرفت و شاعر را چنان دهشتي دست داد كه فسخ عزيمت نموده به شيراز بازگشت و براي محمودشاه غزلي ساخته به هندوستان فرستاد و اين ابيات از آن غزل است:
دمي با غم به سر بردن جهان يكسر نـميارزد
بمي بفروش دلق ما كزين بهتر نميارزد
شكوه تاج سلطاني كه بيم جاندر او درج است
كلاهي دلكش است اما بترك سر نميارزد
بـكـوي ميفروشانش به جامـي در نمـيگيرنـد
زهي سجادهي تقوي كه يك ساغر نميارزد
بس آسان مينمود اول غم دريا ببوي سود
غلط كردم كه يك طوفان بصد گوهر نميارزد
برو گنج قناعت جوي و كنج عافيت بنشين
كـه يكـدم تنگدل بودن به بحر و بر نميارزد
چوحافظدرقناعتكوشواز دنياي دون بگذر
كه يـكجو منت دو نان به صد من زر نميارزد
شبلي نعماني حكايت ميكند كه پادشاهي ديگر از هندوستان موسم به سلطان غياثالدين پسر سلطان اسكندر بنگالي كه در سال 768 هجري به تخت سلطنت نشست با حافظ ارسال و مرسولي داشت و حافظ غزل زير را براي او سروده است:
ساقي حديث سرو و گل و لاله ميرود
ويـن بـحث با ثلاثه غسالـه ميرود
شـكرشكن شوند همه طوطـيان هند
زين قند پارسي كه به بنگالهميرود
حافظزشوق مجلس سلطان غياثدين
غافل مشو كه كار تو از ناله ميرود
اكنون با نقل غزلي كه در فروردين سال 1352 خورشيدي در شيراز بر سر مزار (آرامگاه) حافظ شيرازي يعني اين برگزيده والاي بشري و عصاره تفكر اقوام آريائي سرودهام شرح احوال او را به پايان ميبرم.
حافظا خيز كه همراز تو بـاز آمـده اسـت
بتـو لاي تـو از ري بـه نيـاز آمده است
فـال تقديـر ز ديـوان ازل قسمـت اوسـت
كه به تدبير در اين وادي راز آمده است
مـددي چـون بـه چراغي نكند آتش طور
بـخرابـات تو بـا سوز و گداز آمده است
راز سر بستهي جان فاش نگرديد به جهد
جـهد بنـهاده و آسـوده ز آز آمده است
گر چه در طبع (رفيع)است وليازسرشوق
خـاك ره رفته و از راه دراز آمـده است
در فراق رخ جانان چه جهنم چه بهشت
اينسروديستكهاز عرش فراز آمدهاست
گـر ثـوابي بودش در همه عالم ايـنست
كـه سر تربت حافظ به نماز آمده است
و در غزل ديگري سرودهام:
حـافظا شعر تو سرمايهي جاويد دل است
جز تو كس با دل من همدم و همراز نشد
-تاريخ عرفان - رفيع
لغت سیمان از یک لغت لاتین به نام سی منت(cement) گرفته شده است و ماده ای است که دارای خاصیت چسبانندگی مواد را به یکدیگر دارد ودر حقیقت واسطه چسباندن است. در صنایع ساختمانی سیمان به ماده ای گفته می شود که برای چسباندن مصالح مختلف به یکدیگر از قبیل سنگ و شن، ماسه آجر و غیره به کار می رود و ترکیبات اصلی این سیمان از موادآهکی است. سیمانهای آهکی معمولا از ترکیبات سیلیکاتها و آلومیناتهای آهک تشکیل شده اند که هم به صورت طبیعی یافت می شوند و هم قابل تولید در کارخانجات سیمان سازی هستند.
اگرچه از زمانهای بسیار گذشته اقوام و ملل مختلف به نحوی با استفاده از سیمان در ساخت بنا سود می جستند ولی اولین بار در سال 1824 سیمان پرتلند به نام ژوزف آسپدین که یک معمار انگلیسی بود،ثبت شد.به لحاظ شباهت ظاهری و کیفیت بتن های تولید شده از سیمانهای اولیه به سنگهای ناحیه پرتلند در دورست انگلیس،سیمان به نام سیمان پرتلند معروف شد و تا به امروز برای سیمانهایی که از مخلوط نمودن و حرارت دادن مواد آهکی و رسی و مواد حاوی سیلیس، آلومینا و اکسید آهن و تولید کلینکر و نهایتا آسیاب نمودنکلینکر به دست می آید،استفاده میشود.
اساسا سیمان با آسیاب نمودن مواد خام از قبیل:سنگ و آهک و آلومینا و سیلیسی که به صورت خاک رس و یا سنگهای رسی وجود دارد و مخلوط نمودن آنها با نسبت های معین و با حرارت دادن در کوره های دوار تا حدود 1400درجه سانتی گراد بدست می آید. در این مرحله مواد در کوره تبدیل به گلوله های تقریبا سیاه رنگی می شوند که کلینکر نامیده می شود.کلینکر پس از سرد شدن با مقداری سنگ گچ به منظور تنظیم گیرش مخلوط و آسیاب شده و پودر خاکستری رنگی حاصل می شود که همان سیمان پرتلند است. با توجه به نوع و کیفیت مواد خام،سیمان با دو روش عمده تر و خشک تولید می شود. ضمن اینکه روشهای دیگری نیز وجود دارد.البته امروزه عمومـا از روش خشک در تولید سیمان استفاده می شود مگر در مواردی که مواد خام،تولید روش تر را ایجاد نماید. زیرا در روش خشک انرژی کمتری برای تولید مورد نیاز است.
ترکیبات شیمیایی سیمان:
مواد خام مورد مصرف در تولید سیمان در هنگام پخت با هم واکنش نشان داده و ترکیبات دیگری را به وجود می آورند. معمولا چهار ترکیب عمده به عنوان عوامل اصلی تشکیل دهنده سیمان در نظر گرفته می شوند که عبارتند از:
سه کلسیم سیلیکات (3CaO))((SiO2=C3S)
دو کلسیم سیلیکات ( 2CaOSiO2=C2S)
سه کلسیم آلومینات (3CaOAl2O3=C3A)
چهار کلسیم آلومینو فریت
(4CaOAl2O3Fe2O3)
که اختصارا اکسید های CaO را با c ،SiO2 را با S ،Al2O3 را با A و Fe2O3 را با F نشان می دهند.سیلیکاتهای C3Sو C2S مهمترین ترکیبات سیمان در ایجاد مقاومت خمیر سیمان هیدراته می باشند.در واقع سیلیکاتها در سیمان، ترکیبات کاملا خالصی نیستند بلکه دارای اکسید های جزئی به صورت محلول جامد نیز می باشند.این اکسید ها اثرات قابل ملاحظه ای در نحوه قرار گرفتن اتمها، فرم بلوری و خواص هیدرولیکی سیلیکاتها دارند.
ترکیبات دیگری نیز در سیمان وجود دارند که از نظر وزن قابل ملاحظه نیستند ولی تأثیرات قابل ملاحظه ای درخواص سیمان دارند که عمدتا
عبارتند از: MgO،TiO2،Mn2O3،K))2O،((NaO2، که اکسیدهای سدیم و پتاسیم به نام اکسید های قلیایی شناخته شده اند. آزمایشها نشان داده است که این قلیائیها با بعضی از سنگدانه ها واکنش نشان داده اند و حاصل این واکنش باعث تخریب بتن شده است. البته قلیائی ها در مقاومت بتن نیز اثر دارند.
وجود سه کلسیم آلو مینات (C3A) در سیمان نقش عمده ای در مقاومت سیمان به جزء در سنین اولیه ندارند و در برابر حملات سولفاتها که منجر به سولفوآلومینات کلسیم می شود نیز مشکلاتی به بار می آورد،اما وجود آن در مراحل تولید،ترکیب آهک،و سیلیس را تسهیل می کند.
میزان C4AF در سیمان هم در مقایسه با سه ترکیب دیگر کمتر است و تأثیر زیادی در رفتار سیمان ندارند ولی در واکنش با گچ، سو لفو فریت کلسیم را می سازد و وجود آن به هیدراسیون سیلیکاتها شتاب می بخشند.
مقدار و اندازه واقعی اکسید ها در ترکیبات انواع سیمان،مختلف است.البته باقی مانده نا محلول که عمدتا از نا خالصی های سنگ گچ حاصل می گردد نیز اندازه گیری می شود.تا حدود 5/1 درصد وزن در سیمان مجاز است.افت حرارتی که دامنه کربناسیون و هیدراسیون آهک آزاد و منیزیم آزاد را در مجاورت هوا نشان می دهد نیز تا حدود 3 الی 4 در صد وزن سیمان اندازه گیری می شود.
هیدراسیون سیمان:
ماده مورد نظر ما ملات یا خمیر سیمان است که با اختلاط آب و پودر سیمان ماده چسباننده ای می شود.در واقع سیلیکاتها و آلومیناتهای سیمان در مجاورت آب محصولی
هیدراسیونی را تشکیل میدهند که کم کم با گذشت زمان جسم سختی به وجود می آید.
دو ترکیب عمده سیلیکاتی سیمان در مجاورت آب محصولی هیراسیونی را تشکیل می دهند که کم کم با گذشت زمان جسم سختی به وجود می آید.
دو ترکیب عمده سیلیکاتی سیمان یعنی C3Sو C2S عوامل عمده سخت شدن سیمان هستند و عمل هیدراسیون روی C3S سریعتر از C2S انجام می گیرد .
حرارت هیدراسیون:
همانند هر واکنش شیمیایی،هیدراسیون ترکیبات سیمان نیز حرارت زا است و به میزان حرارتی که در هر گرم از سیمان هیدراته در اثر هیدراسیون در دمای معینی تولید مگردد، حرارت هیدراسیون گفته می شودو به روشهای مختلفی قابل اندازه گیری است.درجه حرارت و دمائی که در آن عمل هیدزاسیون انجام می شود تأثیر قابل ملاحظه ای در نرخ حرارت تولید شده است،دارد.
برای سیمانهای پرتلند معمولی حدود نصف کل حرارت تا سه روز و حدود
4/3حرارت تا حدود 7 روز و تقریبا 90 در صد حرارت در 6 ماه آزاد می شود . در واقع حرارت هیدراسیون بستگی به ترکیب شیمیایی سیمان دارد و تقریبا برابر است با مجموع حرارتهای ایجادشده یکایک ترکیبات خالص سیمان اگر به صورت جداگانه هیدراته شود.
هر گرم از سیمان تقریبا 120 کالری حرارت آزاد می کند.چون هدایت حرارتی بتن کم است لذا حرارت می تواند به عنوان یک عایق حرارتی عمل نماید.از طرف دیگر حرارت تولید شده به وسیله هیدراسیون سیمان می تواند از یخ زدن آب در لوله های موئینه بتن تازه ریخته شده جلوگیری نماید.بنابراین آگاهی به خواص حرارت زایی سیمان می تواند در انتخاب نوع مناسب سیمان برای هدف مشخصی مفید باشد.
همانطور که گفته شد نقش اصلی در مقاومت سیمان C3S و C2S ایفا می کنند وC3S در 4 هفته سنین اولیه و C2S پس از آن مقاومت سیمان را ایجاد می کنند. نقش این دو ترکیب در مقاومت سیمان پس از یک سال تقریبا مساوی میشود.
آزمایشهای سیمان :
به لحاظ اهمیت کیفیت سیمان در ساختن بتن،معمولا تولید کنندگان آزمایش های متعدد و استاندارد شده ای را برای کنترل کیفیت سیمان انجام میدهند و بعضا نیز مصرف کنندگان برای اطمینان خاطر،خواص سیمان تولید شده را از کارخانجات درخواست می کنند و گاها نیز آزمایشهائی انجام میدهند.
خواص فیزیکی سیمان عمدتا عبارتست از نرمی سیمان، گیرش سیمان، سلامت سیمان ومقاومت سیمان.
نرمی سیمان :
از آنجا که هیدراسیون از سطح ذرات سیمان شروع می شود،مساحت تمامی سطح سیمان موجود در هیدراسیون شرکت دارند.بنابراین نرخ هیدراسیون بستگی به ریزی سیمان دارد و مثلا برای کسب مقاومت سریعتر نیز به سیمان نرم تر یا ریزتر می باشد.اما باید توجه داشت که همیشه یک سیمان نرم از نظر اقتصادی و فنی مقرون به صرفه نیست.زیرا هزینه آسیاب کردن و اثرات بیش از حد نرم بودن سیمان بر خواص دیگر آن مانند نیاز بیشتر به گچ برای تنظیم گیرش،کار آیی بتن تازه و سایر موارد نیز باید مد نظر باشد. نرمی یکی از خواص عمده سیمان است که معمولا در استانداردها با سطح مخصوص تعیین می شود.(m2/kg).روشهای متداول و متفاوتی برای تعیین نرمی سیمان در دنیا به کار گرفته می شود.استاندارد ملی ایران به شماره 390 تعیین نرمی سیمان را مشخص می کند.
گیرش سیمان:
کلمه گیرش،برای سفت شدن خمیر سیمان به کار برده می شود،یعنی تغییر وضعیت از حالت مایع به جامد. گیرش
به علت هیدراسیون C3S و C2A با افزایش دمای خمیر سیمان اتفاق می افتد.گیرش اولیه مربوط به افزایش سریع دما و گیرش نهایی مربوط به دمای نهایی است. مدت زمان گیرش سیمان با افزایش درجه حرارت، کاهش می یابد ولی آزمایش نشان داده است که در دمای حدود 30 درجه سانتی گراد اثر معکوس را می توان مشاهده نمود.در درجات حرارت پائین،گیرش سیمان کند می شود.
سیمان شدن سیلیسی
یکی از متداولترین انواع سیمانی شدن سیلیسی ، رشد ثانویه کوارتز است. سیمان سیلیسی در اطراف دانه کوارتز ته نشین شده و دارای پیوستگی نوری میباشد. بنابراین دانه و سیمان در زیر نور پلاریزه باهم خاموش میشوند. در بیشتر موارد ، شکل اصلی دانه به توسط پوشش نازکی از اکسید آهن یا رس در بین دانه و رشد ثانویه مشخص میگردد. هرچند یک حاشیه رسی ضخیمتر در اطراف دانه کوارتز از ته نشینی یک رشد ثانویه با پیوستگی نوری جلوگیری میکند. منشا سیلس برای این نوع سیمانی شدن اغلب به انحلال فشاری نسبت داده میشود.
محلولهای درون حفرهای از نظر سیلیس غنی میشود، هنگامی که بصورت فوق اشباع در آیند سپس به فرم رشد ثانویه مجددا تهنشین میکنند. رشد ثانویه کوارتز در ماسه سنگهای فاقد آثار ، انحلال فشاری ، ممکن است منعکس کننده مهاجرت قابل توجهی محلول غنی از سیلیس ، از مسافت دورتر از محل انحلال فشاری به طرف بالا باشد یا نشان دهنده منشا دیگری از سیلیس است. منابع احتمالی شامل انحلال ذرات ریز سیلیسی ، سیلیکاتهای دیگر و سیلیس بیوژنتیکی و آبهای زیرزمینی میباشد.
ذرات ریز سیلیسی میتوانند از سایش دانهها بویژه اگر یک ماسه سنگ بادی باشد، سرچشمه گرفته باشند. انحلال فلدسپاتها ، آمفیبولها و پیروکسنها و همچنین تبدیل مونتموریونیت به ایلیت و فلدسپات به کائولینیت نیز میتواند سیلیس تولید کند. یکی از خواص مهمی که از سیمانی شدن ماسه سنگها به توسط کوارتز ناشی میشود این است که خواهند توانست بعد او در طی بعدی در مقابل اثرات فشردگی و انحلال فشاری مقاومت و پایداری نمایند.
سیمانی شدن کربناته
کلسیت یکی از متداولترین سیمانهای موجود در ماسه سنگهاست و لیکن سایر سیمانهای کربناتهای که بیشتر بطور موضعی اهمیت دارند، دولومیت و سیدریت است. سیمان ممکن است به صورتهای توزیع یکنواخت تا لکهای ، تا تفکیک موضعی و کنکرسیون در تغییر باشد. دو نوع سیمان کلسیتی اصلی شامل بلورهای تویکیلوتوپیک و کلسیت اسپاری دروزی میباشد. بلورهای تویکیلوتوپیک به صورت بلورهای منفرد بزرگ ، تاچندین سانتیمتر عرض هستند، که بسیاری از دانههای ماسهای را دربر میگیرند. موزائیکهای کلسیت دروزی از بلورهای یک اندازهای تشکیل شدهاند که حفرات بین دانهها را پر میکنند و بطور تیپیک افزایشی در اندازه بلورها به طرف مرکز حفره اصلی را نشان میدهند.
بر اثر ته نشینی کلسیت ، معمولا یک جابجایی در دانهها صورت میگیرد بطوری که به نظر میرسد آنها در سیمان شناورند. همچنین ممکن است کلسیت در ترکهای درون دانهها ته نشین شود و بنابراین باعث جدا شدن آنها میگردد. سیمانهای کلسیتی در ماسه سنگهایی که دارای مقدار زیادی دانه هستند، نظیر کوارتز آرنایتها ، آرکوزها ولیت آرنیتها فراوان است. سیمانهای دولومیتی از بلورهای ریز رومبوئدری پر کننده حفرات تا موزائیکهای درشت بیشکل و بلورهای پویکیلوتوپیک بزگ در تغییر است.
سیمانی شدن و رنگیزه شدن هماتیتی
بشتر رسوبات تخریبی آواری به علت وجود هماتیت دارای رنگ قرمز هستند و در بیشتر موارد این سنگها در محیطهای قارهای رسوب کردهاند. هماتیت بطور تیپیک به فرم یک پوشش خیلی نازکی در اطراف دانهها وجود دارد و لیکن کانیهای رسی نفوذی یا درجازا و کوارتز درجازا و فلدسپات را نیز به رنگ قرمز آغشته میکند. سایر کانیهای دیاژنتیکی که بصورت موضعی در ماسه سنگها اهمیت دارند، سولفاتها و سولفیدها هستند. ژیپس و انیدریت در جایی که در توالی طبقات تبخیری وجود داشته باشد، به فرم سیمان یافت میشوند، وگر نه این حالت به ندرت وجود دارد. سیمانهای سولفاته معمولا در بیرون زدگیهای ماسه سنگی باقی نمیماند.
حسابداري مديريت به عنوان يک سيستم پشتيباني تصميم در برخورد
نادر کاظم زاده ارسی
مقدمه:
در عصر حاضر باتوجه به وجود برخي از محدوديتهاي زيست محيطي به ويژه در تجــارت جهـاني و تنگ شدن عرصه رقابت، به ناچار بعضي شرکتهاي انتفاعي از يک سو براي رفع اين محدوديتها و دستيابي به درآمد بيشتر و يا کسب محبوبيت تجاري، مجبور به تحمل هزينه هاي زيست محيطي بوده و ازسوي ديگر براي ارزيابي مثبت عملکرد خاص حفاظت ازمحيط زيست، ناچار به کاهش هزينه هاي مزبور هستند. براي مديريت بر هزينه هاي زيست محيطي اولين نياز لزوم شناسايي آنها است و همين طور هزينه يابي محيطي فعاليتي است که مي تواند موجب افزايش ارزش شرکت گردد.
استاندارد بين المللي ايزو سري 14000 يک سيستم کنترل مديريتي است که عملکرد زيست محيطي شرکت را به گونه اي تعريف مي کند که نيازمنديهاي اين استاندارد را پوشش دهد و درمجموع براي اين هدف است که شرکت بتواند فرايندها، ارتباطات و فعاليتهاي خود را بدون ضرر به محيط زيست به انجام برساند. برخي شرکتهاي تجاري ايراني ازجمله شرکتهاي فعال در بورس اوراق بهادار تهران، به ايجاد سيستم مديريت زيست محيطي اقدام کرده و اگرچه در اين راستا هزينه هاي واقعي به شرکت تحميـل مـي شود، ليکن در مقابل هزينه ها، منافع و ارزش افزوده اي را به دنبال خواهد داشت. موضوع حسابداري فعاليتهاي زيست محيطي در قالب يک فعاليت مستقل قابل ارزيابي است و از يک طرف بنابه دليل پيروي از يک الگوي بهبود مستمر در فرايند اجراي مميزي زيست محيطي، بازخورد لازم سيستم اطلاعاتي حسابداري، تکميل کننده مميزي مزبور بوده، امکان ارزيابي عملکرد مديران را در راستاي بهبود مستمــر عملــي مي سازد. ازطرف ديگر، گزارشگري مالي برون سازماني، درخصوص عملکرد زيست محيطي، مي تواند هزينه و منفعت برنامه هاي زيست محيطي و اهــداف مــديــريت را براي استفاده کنندگان خارجي فراهم سازد و اگرچه برخي از منافع ناشي از تحمل هزينه هاي زيست محيطــي صرفاً کيفي است و قابل اندازه گيري عيني نيست، ليکن با افشاي مناسب در گزارشگري مالي مي توان ديدگاه مثبتي در ميان سهامداران و بازار سرمايه ايجاد کرد و به تبع آن ازطريق افزايش (PRICE/EARNING PERSHARE)P/E و نهايتاً افزايش ارزش روز سهام، موجب افزايش ثروت سهامداران گرديد.
باتوجه به مشکل عدم وجود اطلاعات حسابداري با صحت و دقت بيشتر در شرکتهايي که در کنار فعاليت اصلي خود، فعاليتهــاي زيست محيطــي را هم مديريت مي کننــد، ضــرورت وجود يک سيستم هزينه يابي مناسب احساس مي شود.
درحال حاضر نگرش تازه اي نسبت به آثار زيست محيطي ناشي از فعاليت صنعتي موسسات انتفاعي بروز کرده است که اين موضوع نگاه موسسات انتفاعي را از طراحي محصول و فرايندها تا خدمات پس از فروش دچار تغييرات عمده اي کرده است. اين درحالي است که ارزش واقعي منابع طبيعي ازجمله هوا، زمين، آب و غيرو که براي توليد محصولات مختلف صرف مي شود، در بهاي تمام شده محصولات توليدي به درستي منعکس نمي شود و صنايع سبز علي رغم تحمل هزينه هاي محيطي داخلي نسبت به صنايع غيرسبز مشابه، محصولاتي با کاربرد يکسان توليد مي کنند. از اين رو مديريت نه تنها درخصوص کارآيي و اثربخشي فعاليت موسسه تحت سرپرستي خود مسئول است بلکه در مقابل هر آنچه که در قبال فعاليت انتفاعي، درمورد مشکلات محيطي بروز مي کند، نيز مسئول است. يک واحد انتفاعي درکنار مسئوليتهاي اقتصادي ناچار است مسئوليت محيطي و يا اجتماعي را نيز بپذيرد.
حسابداري زيست محيطي
حسابداري محيط زيست کاربردهاي متفاوتي دارد که ازجمله مي توان حسابداري درآمد ملي، حسابداري مالي و يا حسابداري مديريت را نام برد، درحالي که حسابداري درآمد ملي از ديدگاه يک مقياس اقتصاد ملي به منابع و مصارف طبيعي نگاه مي کند ليکن حسابداري مالي از نگاه استفاده کنندگان گزارشهاي مالي به جهت تصميم گيري و ارائه مسئوليتهاي عمومي موضوع را بررسي مي کند و بالاخره حسابداري مديريت به عنوان يک سيستم اطلاعاتي با هدف پشتيباني تصميمات مديريتي به موضوع نگاه مي کند.
به جهت حساسيت موضوع زيست محيطي چه به عنوان يک الزام برون سازماني و يا درون سازماني، حسابداري زيست محيطي با قصد هزينــه يابي فعاليتهاي زيست محيطي پيوند مي يابد و موضوع هزينه به جهت واقعي بودن آن و تاثيري که برعملکرد اقتصادي بنگاه انتفــاعي مي گذارد بسيار حائزاهميت است. آثار هزينه هاي زيست محيطي در فعاليت اقتصادي زماني قابل توجيه خواهدبود که نکات مثبتي در عملکرد آتي بنگاه انتفاعي به همراه داشته باشد.
هزينه يابي زيست محيطي
حسابداري مديريت به عنوان يک سيستم پشتيباني تصميم در برخورد با هزينه هاي واقعي متحمله توسط بنگاه تجاري به ناچار هزينه هاي زيست محيطي را از ساير هزينه ها تفکيک کرده و با نگاهي متفاوت به ارائه اطلاعات مالي در اين خصوص مي پردازد. مديريت بر هزينه از يک سو با عوامل خارجي و از سوي ديگر با عوامل داخلي بنگاه اقتصادي درگير است. اگر عامل خارجي را رضايتمندي مشتري تلقي کرده، آنگاه کاهش هزينه ازطريق شناسايي عوامل آن با هدف حذف فعاليتهاي بدون ارزش افزوده مواجه است و طيف آن عوامل از طراحي محصول تا خدمات پس از فروش را شامل مي گردد. درحالي که عامل خارجي، رضايتمندي زيست محيطي باشد، آنگاه کاهش هزينه از طريق شناسايي عوامل آن با هدف حذف فعاليتهاي بدون ارزش اقتصادي مشکل خواهدشد. به عبارتي هزينه هاي زيست محيطي گاهي فاقد ارزش افزوده قابل تقويم بوده و بنگاه اقتصادي بنابه اين محدوديت تمايلي به حذف فعاليتهاي مخرب زيست محيطي نــدارد،ليکـن کنترل و کاهش هزينه اين گونه فعاليتها را برنامه ريزي مي کند و اين به آن معنــا است کــه مديريت بر هزينه زيست محيطي با هدف رضايت محيطي عملي است و براي انجام آن ناگزير به تفکيک هزينه و انتخاب شاخصهاي مناسب است.
گزارشگري زيست محيطي
از آنجايي که حسابداري زيست محيطي گزارشگري زيست محيطي را نيز دربردارد و عملکرد زيست محيطي از ديد استفاده کنندگان گزارشهاي مالي حائزاهميت است، ليکن اهداف گزارشگري عملکرد اقتصادي با اهداف گزارشگري زيست محيطي کاملاً انطباق نداشته، لذا به جهت محدوديت موجود در علائق استفاده کنندگان، نياز به الزامات گزارشگري ويژه احساس مي گردد.
از آن جهت که بنگاههاي انتفاعي مخارجي را تحت مــوضــوع زيست محيطي متحمل مي شوند، لذا ارائه يک تصوير از عملکرد زيست محيطي که حاوي منافع حاصل از تحمل هزينه هاي مزبور باشد، باتوجه به ساختار موجود حسابداري، دشوار است، به اين جهت بسياري ازبنگاههاي انتفاعي هزينه فعاليتهاي زيست محيطي را بدون مقابله با منافع آن، تنها به عنوان اقلام هزينه اي منظور کرده و در گزارشگري مالي به گونه اي موثر آنها را افشاء نمي کنند.
افشاي هزينه هاي زيست محيطي در راستاي حفظ ثروت سهامداران موجبات افزايش ارزش بنگاه انتفاعي را فراهم مي سازد. و اگرچه منافع اينگونه هزينه ها قابل تقويم به ريال نيست، ولي درعين حال ايجاد تمايز در بنگاه انتفاعي به عنوان يک صنعت سبز را موجب مي گردد و علي رغم وجود مزيتها در حفظ بــازار رقابتي در ميان صنايع مشابه غيرسبز، از طـــريق ايجاد محبوبيت اجتماعي، آثار مفيد و مـــوثري بر قيمت سهام اينگونه بنگاهها در بازار بــورس اوراق بهادار خواهد داشت، لذا گزارشگري زيست محيطي با نگــاه دقيق تري بايد موردتوجه مديران واحدهاي اقتصادي باشد، به ويـــژه واحدهايي که در زمينه زيست محيطي متحمــل مخارج زيادي مي گردند.
* منبع : تدبیر
منابع:
1 - KEVIN A.KITZMAN, “ENVIRONMENTAL COST ACCOUNTING FOR IMPROVED ENVIRONMENTAL DECISION MAKING”, POLLUTION ENGINEERING, DECEMBER 2001, 20-29.
2 - A.J. RICHARDSON, M.WELKER, “SOCIAL DISCLOSURE, FINANCIAL DISCLOSURE AND COST OF EQUITY CAPITAL”, ACCOUNTING ORGANIZATIONS AND SOCIETY, 26(2001), 597-616.
3 - S.B.HUGNES ET AL. “CORPORATE ENVIRONMENTAL DISCLOSURES: ARE THEY USEFUL IN DETERMINING ENVIRONMENTAL PERFORMANCE ?”, JOURNAL OF ACCOUNTING AND PUBLIC POLICY, 20(2001), 217-240.
4 - ENVIRONMENTAL PROTECTION AGENCY, “AN INTRODUCTION TO ENVIRONMENTAL ACCOUNTING AS A BUSINESS MANAGEMENT TOOL”, OFFICE OF POLLUTION PREVENTION AND TOXICS, JUNE 1995.
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
معرفی مشهورترین اساتید حسابداری ایران
دکتر عزیز نبوی
موسس موسسه عالی حسابداری و مولفی برجسته در دانش حسابداری
نبوی را به عنوان مدیری موفق میشناسیم. وی مولفی برجسته بود. چاپ مکرر کتابهایش در طول 40 سال گذشته و انبوه متقاضی برای آنها حاکی از اهمیت و ارزش کاربردی تالیفاتش است. نبوی معلمی دانشمند و توانا بود که دانش وسیعش از مطالعات گستردهاش در زمینههای مختلف پدید آمده بود.
مصطفی علیمدد - یادنامه استاد عزیز نبوی ـ من مرگ این عزیزراباورنمیکنم ـ مجله حسابدار شماره 156
عزیز نبوی فرزند میربابا نبوی از فرهیختگان و آزادیخواهان آذربایجان در صدر مشروطه است. ایشان در بیان شرح حال خود میگوید:
« در سال 1311 در بندرانزلی متولد شدم، اما در تهران زندگی کردم. نخست لیسانس حقوق و پس از آن فوقلیسانس علوم اداری و سرانجام در اولین دوره دکترا در ایران، دکترای اقتصاد گرفتم و در سال 1340(1960 میلادی) موفق به اخذ درجه دکترای علوم اداری با تخصص در زمینه حسابداری از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی شدم. استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصاد دانشگاه تهران، استاد دانشکده اقتصاد و بانکداری دانشگاه ملی و بنیانگذار و رئیس موسسه عالی حسابداری بودم. افتخارم این است که هزاران جوان تحصیلکرده برای کشورم تربیت کردهام. از سال 1355 به بعد استاد دانشگاه کشور سوئیس بودم و در دانشگاه اروپایی سوئیس روش علمی تحقیق، حسابداری مالی و حسابداری مدیریت تدریس کردم.»
دکتر عزیز نبوی خدمات دولتی را در وزارت امور اقتصادی و دارایی آغاز کرد و سالها در مقام مشاور عالی وزارت دارایی، مشاور مالی وزارت کشور و مشاور مالی وزارت پست و تلگراف و تلفن بکار مشغول بود. مدیریت مجله تجارت دانشکده حقوق و علوم اقتصادی دانشگاه تهران، عضویت در هیئت مدیره انجمن حسابداران قسم خورده ایران، سردبیری مجله بانکها در وزارت دارایی و نمایندگی دولت ایران در کنفرانس جهانی امور مالی در ایتالیا در سال 1964 میلادی از دیگر اموری بود که ایشان به آنها اشتغال داشت.
او ایده ایجاد یک دانشکده را داشت، آن را اجرا کرد و موفق هم بود. تاسیس موسسه عالی حسابداری در سال 1343 کاری بزرگ و دشوار بود که آن را به انجام رساند و با آموزش حسابداری در سطح دانشگاهی و تخصصی موجب شد که دگرگونی شگرفی در کار و زندگی شمار زیادی از جوانان آن روزگار پدید آید. زنده یاد دکتر عزیز نبوی ذهنی پر از ایده داشت: تحقیق، تالیف، ساخت و کارآفرینی.
حاصل کار دکتر نبوی، دانشآموختگان موسسه عالی حسابداری هستند که بسیاری از آنها در کار و زندگیشان موفقند. وجود شمار قابل توجهی استاد دانشگاه در ایران و کشورهای دیگر، وجود شمار بیشتری حسابدار حرفهای و وجود شمار مدیران بسیار در بین آنها نشانه موفقیت ایشان است. دکتر عزیز نبوی را میتوان یکی از پایهگذاران آموزش حسابداری نوین در ایران بهشمار آورد.
دکتر نبوی علاوه بر 30 سال تدریس در دانشکدههای مختلف5 در ایران، آمریکا و سوئیس، پژوهشگر و مولف مجموعه 2 جلدی اصول حسابداری است که تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است. ویژهگی اصلی این دوره دو جلدی پرداختن به تمامی جنبههای حسابداری و کوشش در انطباق مطالب با اوضاع و احوال ایران است. ایشان مولف کتاب اصول حسابرسی و اصول حسابداری دولتی است و دارای تالیفات متعدد به زبان انگلیسی و فرانسه میباشد.
زندهیاد دکتر عزیز نبوی روز شنبه 10 آبان 1382 وفات یافت و در شهر مونترو سوئیس به خاک سپرده شد. از ایشان سه فرزند، دو پسر و یک دختر باقی مانده است.
دکتر فضل الله اکبری
اندیشمند برجسته، مروج حسابداری علمی،
نخستین استاد حسابداری در ایران،
موسس دانشکده مدیریت و علوم اداری دانشگاه تهران،
صاحب تالیفات ارزشمند در رشته حسابداری و حسابرسی و
صاحب بسیاری از عظمتهای فردی و اجتماعی
دکتر فضل الله اکبری در دوم اردیبهشت سال 1300 هجری شمسی برابر با سوم ماه رمضان المبارک سال 1339 هجری شمسی در شهر گلپایگان چشم به جهان گشود. تحصیلا ت ابتدایی را در شهر گلپایگان و دوره دبیرستان را در دبیرستانهای ادب، صارمیه و سعدی اصفهان طی کرد. همزمان با طی دوره دبیرستان و حتی قبل از آن به تحصیل علوم قدیمه نزد پدربزرگ مادریش مرحوم حاج فخرالعلما پرداخت و پس از آن در اصفهان از محضر استادانی چون شادروان فضل الله همایی و برادر دانشمند ایشان استاد جلا ل همایی و آقای مبارکه ای کسب فیض کرد. وی حساب و ریاضی و حساب سیاق نقدی و جنسی را نزد پدربزرگ و پدر فرا گرفت. دکتر فضل الله اکبری بعد از دریافت دیپلم متوسطه، در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و از این دانشکده لیسانس گرفت. سپس در شرکت ملی نفت استخدام شد و همزمان با مرحوم حییم در تهیه فرهنگ لغات انگلیسی به فارسی همکاری داشت. وی در اوایل دهه 1330 در موسسه علوم اداری و بازرگانی دانشکده حقوق دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و فوق لیسانس علوم اداری و بازرگانی دریافت داشت. به دنبال آن با استفاده از بورس تحصیلی به امریکا رفت و در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و دانشگاه استانفورد به تحصیل پرداخت و در رشته مدیریت بازرگانی با گرایش حسابداری دکترا دریافت کرد.
بعد از اخذ مدرک دکترا به ایران مراجعت کرد و در موسسه علوم اداری به تدریس پرداخت و در سال 1337 به عنوان اولین مدرس حسابداری با درجه دانشیاری به عضویت هیئت علمی دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد.
دکتر اکبری در مورد این دوره از زندگی خود در مصاحبه ای با مجله حسابدار (دکتر فضل الله اکبری، 1378، سرگذشت یک استاد و سرگذشت یک علم)، و بعد در مقاله ای در سال 1378 درباره چگونگی شروع تدریس حسابداری در دانشگاه تهران برای چاپ در مجله حسابرس (دکتر فضل الله اکبری، 1378، چگونگی تدریس حسابداری...) چنین می نویسد:
"همیشه فکر می کنم آدمی تا اندازه ای به جایی راه می برد که مقدر است . سرانجام هم وضعیتی پیش آمد که بتوانم از بورسی در این رشته بهره مند شوم. بدین ترتیب عملا به قلمروحسابداری وارد شدم... پس از مراجعت از خارج، دانشگاه تهران اعلا م کرد که برای تدریس رشته های حسابداری و حسابرسی دانشیار می پذیرد و من برای این کار داوطلب شدم."
" من تنها داوطلب بودم. ... باید اذعان کنم در آن زمان دو- سه نفری بودند که بیش از من حسابداری می دانستند و تجربه بیشتری هم داشتند، ولی چون داشتن درجه دکتری یکی از شرایط استخدام بود با وجود علا قه ای که داشتند، واجد شرایط و داوطلب نشدند.
سالها حسابداری به عنوان رشته ای قابل قبول برای تدریس در دانشگاه شناخته نمی شد. تا سال 1333 در هیچ دانشگاه و موسسه آموزش عالی حسابداری رسماً تدریس نمی شد. ... متاسفانه در ایران آن زمان، اغلب افراد به جهت عدم اطلا ع کافی از محتوای دروس مزبور، علوم مالی و حسابداری را در سطح سایر رشته های دانشگاه به حساب نمی آوردند... . محتوای رشته حسابداری، اهمیت و لزوم آن در انتظام امور سازمانها و تاثیر آن در پیشرفت کشور، سالها همچنان ناشناخته باقی ماند. در سال 1334 که داوطلب تدریس حسابداری در دانشگاه شدم، یکی از اولیای دانشگاه گفت شک دارد جایگاه تدریس حسابداری در دانشگاه باشد، و اضافه کرد در گذشته هم حسابداری در سال ششم رشته تجارت دبیرستانها تدریس می شده است و اگر حسابداری را رشته ای دانشگاهی بشناسیم بزودی داوطلبانی هم برای تدریس خانه داری، گله داری و باغداری پیدا می شوند؛ دانشگاه را تدریس حساب کافی است.
دو - سه سالی طول کشید تا با مراجعات مکرر و مستمر، ارائه شرح دروس حسابداری و رشته های مختلف آن، اهمیت و فرق آن را با حساب و ریاضی توجیه کنم و توضیح دهم. بالا خره قرار شد در دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران برای انتخاب و استخدام یک نفر دانشیار اقدام کنند."
" در طول سال 1342 توضیحاتم رئیس وقت دانشگاه تهران را متقاعد و مصمم کرد که دانشگاه تهران، مانند بسیاری از مهمترین دانشگاههای جهان، و به لحاظ نیاز کشور، می باید دانشکده ای برای آموزش و تحقیقات مدیریت داشته باشد. در ابتدای شهریور 1343 شادروان دکتر صالح رئیس دانشگاه، در جلسه ای پرشور و با مخالفتهای بسیار، بالا خره تاسیس دانشکده علوم اداری و مدیریت بازرگانی را به تصویب شورایعالی فرهنگ رسانید.... مخالفتها با تاسیس این دانشکده، اولین در نوع خود در کشور، بیشتر از ناشناخته بودن مدیریت به عنوان رشته ای از دانش ناشی می شد." (دکتر اکبری، 1378، نوبت من نیست، ص 15)
دکتر فضل الله اکبری پس از تاسیس دانشکده علوم اداری و مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران، به مدت 8 سال رئیس این دانشکده بود. پس از سال 1350، به سمت معاون آموزشی و پژوهشی وزارت علوم و آموزش عالی برگزیده شد و همزمان به تدریس رشته حسابداری در دانشگاهها و موسسات مختلف آموزش عالی به ویژه بانک ملی ایران، اشتغال داشت. در این دوره با شرکت اطلا عات اعتباری که به وسیله بانک مرکزی تاسیس شده بود، نیز همکاری داشت.
در فاصله سالهای 1350-53 که در وزارت علوم به کار اشتغال داشت، خدمات گسترده ای در زمینه ارزشیابی مدارک تحصیلی و ارزیابی علمی دانشگاهها و مراکز علمی کشور به انجام رسانید. وی در اواخر سال 1353 به دانشگاه تهران بازگشت و به عنوان استاد دانشکده علوم اداری و بازرگانی دانشگاه تهران در سمت معاون و قائم مقام رئیس دانشگاه تهران به کار ادامه داد.
پس از انقلاب در اوایل سال 1358 در سمت استادی دانشگاه بازنشسته شد اما تا پایان سال تحصیلی 58-1357 همچنان به تدریس ادامه داد.
از اوایل دهه 1360 سازمان حسابرسی این افتخار را یافت تا از همکاری ایشان با مرکز تحقیقات تخصصی حسابداری و حسابرسی این سازمان برخوردار شود. کتاب و مقالا ت مختلفی که در این دوران توسط ایشان تالیف و تدوین و توسط سازمان حسابرسی منتشر شده است حاصل این دوران پربار است.
دکتر فضل الله اکبری در اواخر دهه 1360 به امریکا مسافرت کرد و به مدت دو سال با سمت استادی در دوره های فوق لیسانس دانشکده مدیریت بازرگانی دانشگاه استانفورد که یکی از معتبرترین دانشکده های این رشته در سراسر دنیا به شمار می آید، به تدریس پرداخت.
پس از آن به انگلستان رفت و یک سال نیز در دانشکده مدیریت دولتی تدریس داشت. ایشان از اواسط دهه 1370 به ایران مراجعت کرد و همچنان همکاری خود را در زمینه تحقیق و تالیف با مرکز تحقیقات تخصصی حسابداری و حسابرسی سازمان حسابرسی ادامه داد و در این مدت است که مقالا ت متعددی هم برای مجله حسابرس تهیه کرد.
کتاب بررسی تحلیلی دکتر فضل الله اکبری در سال 1381 به عنوان کتاب درخور تقدیر برگزیده و به وسیله وزیر فرهنگ و ارشاد اسلا می در مراسم هفته کتاب مورد تقدیر قرار گرفت.
آقای دکتر اکبری دانشمندی بیطرف و واقعگرا بود. در عینحال که حرمت همگان را نگه میداشتند با اطرافیان رفتاری محکم، منطقی و مهربان داشتند.استوار و قاطع اما اهل اعتدال بودند. بیادعا بودند و فروتن.از نقد و نفی دیگران پرهیز میکردند و مراعات حقوق دیگران را از هر حیث می کردند.
نقش فردی دکتر فضل الله اکبری در توسعه دانش حسابداری در ایران به نحو قاطع تعیین کننده بوده است. این نقش به گفته خود ایشان محصول «علاقه به کار» و به قضاوت آنانی که او را از نزدیک میشناختند محصول احساس «مسئولیت» نسبت به توسعه و پیشرفت جامعه و «ایمان» به چاره جوئیها و راهگشاییهای «علم» نیز بوده است.
زنده یاد دکتر فضل الله اکبری در 13فروردین1384 جان به جان آفرین تسلیم کرد و در قطعه 229 بهشت زهرا به خاک سپرده شد.از ایشان 4 فرزند ، 2پسر و 2 دختر ، باقی مانده است.
کتابها
حسابداری صنعتی، دانشگاه تهران، با تجدید چاپ به دفعات و توسط ناشران دیگر، 1338
اصول حسابداری، دانشگاه تهران، با تجدید چاپ به دفعات، 1340
تجزیه و تحلیل صورتهای مالی، سازمان حسابرسی، با پنج بار تجدید چاپ و تجدیدنظر، 1366
حسابداری بازرگانی، دانشکده علوم اداری و مدیریت بازرگانی، 1354
تهیه بودجه بازرگانی و صنعتی، انتشارات فروردین، 1365
حسابداری استهلا ک، سازمان حسابرسی، اولین چاپ 1371، چاپ هفتم، 1380
فرهنگ اصطلا حات حسابداری (انگلیسی- فارسی)، سازمان حسابرسی، جلد اول، 1376
بررسی تحلیلی یا استفاده از تجزیه و تحلیل صورتهای مالی در حسابرسی، سازمان حسابرسی، 1379
مقالات
سرگذشت یک استاد و سرگذشت یک علم (مصاحبه با مجله حسابدار- مرداد 1372 )
تجزیه و تحلیل صورتهای مالی (حسابرس 3، مجموعه مقالا ت- تابستان 1374)
واژه سرنوشت ساز (فصلنامه حسابرس شماره 1، زمستان 1377)
نوبت من نیست (فصلنامه حسابرس شماره 3، بهار 1378)
به یاد دوست (مجله حسابدار، شماره 132، شهریور1378)
چگونه تدریس حسابداری در دانشگاه برای اولین بار شروع شد (فصلنامه حسابرس شماره 4 و5، پاییز و زمستان 1378)
آموخته های آموخته را نیاموختیم (فصلنامه حسابرس شماره 9، زمستان 1379)
مصطفی علی مدد: اندیشمندی پرمایه، پرکار و پربار (فصلنامه حسابرس شماره 16، مهر و آبان 1381)
نرفته ام (فصلنامه حسابرس شماره 23، بهار 1383)
منتخبات حسابرس (فصلنامه حسابرس شماره 23، بهار 1383)
منبع: فصلنامه حسابرسی
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
چرا هيأت استانداردهای حسابداری مالی دارای چارچوب مفهومی است؟
اهداف گزارشگری مالی واحدهای تجاری
accountancy
مقدمه
تئوری حسابداری مجموعهای از فرضیات مبنا، تعاریف، اصول، مفاهیم و نحوه استنتاج آنهاست که زیربنای تدوین استانداردهای حسابداری توسط مراجع مربوط بوده و شالوده گزارش اطلاعات حسابداری را تشکیل میدهد. در این راستا تئوری حسابداری، نوعی چارچوب مفهومی مرجع بهوجود میآورد که مقررات خاص حسابداری براساس این چارچوب تدوین میشوند. در هر کشوری، هدف از تدوین چارچوب مفهومی، فراهم آوردن رهنمودی عام و فراگیر در چارچوب ویژگیهای کشور برای وضع و تجدیدنظر در استانداردهاست بهطوریکه حقوق و منافع استفادهکنندگان، تهیهکنندگان و حسابرسان گزارشها و صورتهای مالی بهطور متعادل حفظ شود. چارچوب مفهومی تهیه شده علاوه بر هدایت تدوینکنندگان استانداردهای حسابداری مربوط به موضوعات مختلف، میتواند مراجع تصمیمگیری، مدیران واحدهای اقتصادی و اشخاص ذیحق، ذینفع و ذیعلاقه را در قضاوت نسبت به مسائل حسابداری و استانداردهای تدوینشده یاری دهد.
نظر به اهمیت موضوع، از سالها قبل، مراجع حرفهای حسابداری در برخی از کشورهای پیشرو در حسابداری، تدوین چارچوب مفهومی را در دستور کار خود قرار دادهاند. یکی از معروفترین این مراجع، هیئت استانداردهای حسابداری مالی ایالات متحد است. اقدامات این هیئت میتواند حاوی نکات آموزندهای باشد.
چارچوب مفهومی چیست؟
چارچوب مفهومی مجموعهای از اهداف کلی و مبانی مرتبط با هم است که اهداف کلی و اهداف خاص گزارشگری مالی را تعیین و مبانی و مفاهیم اصلی رسیدن به این اهداف را مشخص میکند. این مفاهیم، راهنمایی برای انتخاب رویدادها، معاملات و شرایطی است که باید درنظر گرفته شود و نیز راهنمایی برای چگونگی شناخت و اندازهگیری، تلخیص و گزارشگری آنها بهشمار میرود. هیئت استانداردهای حسابداری مالی تاکنون 7 بیانیه مفهومی صادر کرده است که موضوعات اساسی زیر را دربر میگیرند:
1- اهداف گزارشگری مالی واحدهای تجاری،
2- ویژگیهای کیفی اطلاعات حسابداری،
3- عناصر صورتهای مالی واحدهای تجاری،
4 - اهداف گزارشگری مالی سازمانهای غیرانتفاعی،
5 - شناخت و اندازهگیری در صورتهای مالی واحدهای تجاری،
6 -عناصر صورتهای مالی (که جایگزین بیانیه شماره 3 شده است)،
7- استفاده از جریانهای نقدی و ارزش فعلی در اندازهگیری حسابداری.
این هیئت، اولین بیانیه مفهومی خود را در سال 1978 و آخرین آن را در سال 2000 منتشر کرده است و در شرایط حاضر نیز بیانیه دیگری را در دست تهیه و تدوین ندارد. همچنین بیانیه مفهومی شماره 6 <عناصر صورتهای مالی> را جایگزین بیانیه مفهومی شماره 3 <عناصر صورتهای مالی واحدهای تجاری> کرده است، تا واحدهای غیرانتفاعی را نیز بههمراه واحدهای انتفاعی دربرگیرد.
تأثیر چارچوب مفهومی بر عملیات حسابداری چیست؟
بیانیههای مفهومی بهطور مستقیم بر عملیات حسابداری تأثیر ندارند و موجب تغییر در اصول پذیرفتهشده حسابداری و یا اصلاح، تعدیل یا تفسیر روشهای حسابداری موجود یا استانداردهای افشای اطلاعات نمیشوند. همچنین این بیانیهها تغییر در روشهای حسابداری یا افشای اطلاعاتی متضاد با این مفاهیم را ضروری نمیسازد. بنابراین، چارچوب مفهومی از طریق تأثیر بر تدوین استانداردهای حسابداری جدید بر عملیات حسابداری تأثیر میگذارد.
چرا چارچوب مفهومی لازم است و چه کسی از آن منتفع میشود؟
استفادهکننده اصلی چارچوب مفهومی، هیئت استانداردهای حسابداری مالی است زیرا چارچوب مفهومی، مبانی تدوین استانداردها و نیز مفاهیم مورد نیاز برای حل مسائل حسابداری و گزارشگری را در اختیار هیئت میگذارد. اعضای هیئت از این مفاهیم برای تجزیه و تحلیل درست موضوعات و همچنین ارائه توصیههای خود بهره میبرند. به این ترتیب، این مفاهیم اساس مباحث هیئت را در موضوعات مطرح شده تشکیل میدهند و اعضای هیئت را در تصمیمگیری در مورد استانداردهای خاص یاری میکنند. در حقیقت، بحث درباره مفاهیم است که مبانی تهیه و تدوین استانداردها را فراهم میکند و در نهایت، نتیجهگیری در مورد هر استاندارد بر اساس چارچوب مفهومی صورت میگیرد.
چارچوب مفهومی، پایهای برای استدلال منطقی جهت انتخاب رویکردهای مختلف در تدوین استانداردهاست و اگر چه تمام پاسخهای لازم را ارائه نمیدهد اما در محدوده انتخابهایی که باید صورت گیرد، با حذف موضوعاتی که با آنها تضاد دارد، محدودههای انتخاب را تنگتر و مشخصتر میکند. چارچوب مفهومی موجب افزایش کارایی فرایند تدوین استانداردها نیز میشود زیرا با وجود آن، از بحث و مجادله مجدد در مورد موضوعات اساسی مانند <تعریف دارایی> در زمانهای متوالی خودداری میشود. بهعلاوه چارچوب مفهومی در افزایش کارایی برقراری ارتباط درونی و بیرونی نیز نقش دارد و با فراهم کردن مجموعهای از اصطلاحات و چارچوبی برای ارجاع در مباحث مختلف، تسهیلات زیادی را برای بحث و بررسی موضوعات تخصصی توسط اعضای هیئت فراهم مینماید. در نتیجه، ارتباطات بین اعضای هیئت و حامیان آن، بهخصوص افرادیکه مذاکرات و پیشنهادهای طرحهای اولیه را بررسی میکنند با سهولت بیشتری برقرار میشود. چارچوب مفهومی همچنین سبب کاهش فشارهای سیاسی در ارائه قضاوتهای حسابداری میگردد.
چارچوب مفهومی راهنمایی برای تدوین استانداردهای حسابداری است و زمینه را برای تهیه و ارائه اطلاعات مالی و غیرمالی مربوط و در دسترس بهطور بیطرفانه و بدون جانبداری فراهم میکند. اطلاعات بیطرفانه، اطلاعات مفیدی برای استفادهکنندگان اطلاعات در مورد سرمایهگذاری و تصمیمگیریهای اعتباری گرد میآورد و به این ترتیب، زمینه را برای ارتقای منافع عمومی از طریق تخصیص بهینه منابع فراهم میسازد. چارچوب مفهومی، در ارتقای کارایی بازار سرمایه و بازارهای دیگر نقش موثری دارد.
مراجع تدوین استانداردها برای کاهش اثر سلیقههای فردی در تصمیمهای استانداردگذاری از چارچوبهای مفهومی توافقی استفاده میکنند. نبود این چارچوبهای مفهومی توافقی ممکن است این مشکل را بهوجود آورد که فرایند تدوین استانداردها بر مبانی کاملاً متفاوتی از آنچه لزوماً بر آن استوار است بنا شده و تصمیمگیری در آن صرفاً براساس نظرات و سلیقههای فردی اعضای هیئت صورت گیرد. در این مورد، چارلز تی هورنگرن(Charles T. Horngren) از استادان معروف حسابداری که دارای سابقه عضویت در هیئت اصول حسابداری، شورای عالی مشورتی استانداردهای حسابداری مالی و هیئت امنای بنیاد حسابداری مالی است میگوید: “بهدلیل اینکه حرفه حسابداری کاملاً منسجم نشده است، هر کدام از ما دست به تدوین چارچوب مفهومی خاصی زدهایم. در این میان، برخی از این چارچوبها بهنحو مطلوبی تعریفشده و منسجم و برخی دیگر، مبهم و ضعیف ارائه شدهاند”.
او اضافه میکند که: “در هر برهه از زمان، بیشتر ما از شنیدن اینکه افرادی برای رسیدن به نتایج موردنظر خود از زنجیره پیچیدهای از دلایل سست بهره میگیرند احساس ناراحتی میکنیم. در حالیکه، شاید بعضی اوقات، صدای اندیشه خودمان باشد که به گوشمان میرسد. تجربه من بهعنوان عضو هیئت اصول حسابداری، به من درسهای زیادی آموخته است. یک درس مهم آن است که بیشتر ما تمایلی طبیعی و زائدالوصف برای فراوری دلایل درباره نتایج قبلی خودمان داریم که بدون تغییر باقی بماند”.
در محیطی که در آن استانداردگذاری براساس چارچوبهای مفهومی شخصی افراد استانداردگذار صورت میگیرد، توافق روی موضوعات فقط زمانی صورت میگیرد که تعداد کافی از چارچوبهای مفهومی با هم انطباق داشته باشند. بههرحال، این توافق نیز موقت است چون اعضای هیئت نیز به مرور تغییر میکنند و مجموعههای چارچوبهای مفهومی افراد پیوسته در حال تغییر است. بنابراین اعضای یک هیئت تدوین استانداردها در مورد موضوعی مشابه یا حتی یکسان ممکن است به نتایج کاملاً متفاوتی از آنچه قبلاً رسیدهاند دست یابند. زیرا هر گروه از استانداردها ممکن است با سایر استانداردها یکسان نبوده و تصمیمهای گذشته، گویای تصمیمهای آینده نباشد. به بیان دیگر، فرایند استانداردگذاری بهصورت فرایندی کم و بیش لحظهای در میآید. بهعلاوه بدون یک چارچوب مفهومی، انجام بحثهای منطقی میسر نیست زیرا در اینصورت، برای موضعگیری در مورد برخورد حسابداری مناسب با یک معامله خاص، تعاریف لازم در اختیار قرار ندارند. این برخورد حسابداری مناسب از دیدگاه دیگران بهنسبت مطابقت آنها با مصوبات کمیته رویههای حسابداری انجمن حسابداران رسمی امریکا و نیز مصوبات هیئت اصول حسابداری بستگی دارد.
هیئت استانداردهای حسابداری مالی تنها استفادهکننده از چارچوب مفهومی نیست. زمانی که اهداف و مفاهیم برای تعیین جهت و اجزای گزارشگری مالی مورد استفاده قرار میگیرد اعتبار گزارشهای مالی ارتقای کیفی مییابد. در این شرایط، چارچوب مفهومی به تدوین استانداردهای مرتبطباهم و دارای انسجام درونی کمک شایانی میکند و تهیهکنندگان و استفادهکنندگان گزارشهای مالی از گزارشهایی که براساس یک مجموعه استانداردهای منسجم، تدوین شده و در طول دورهای زمانی و نه در لحظهای خاص بهوجود آمدهاند، استفاده میکنند.
چارچوب مفهومی به استفادهکنندگان اطلاعات مالی کمک میکند که درک بهتری از اطلاعات مالی و محدودیت آن پیدا کنند. این چارچوب، چارچوبی قابل رجوع است که برای درک نتایج از استانداردها بهکار میرود و بهوسیله افرادی که استانداردها را بهکار میبرند، حسابرسانی که نتایج گزارشهای مالی را آزمون میکنند و دانشجویان و استادان رشته حسابداری، مورد استفاده قرار میگیرد.
انگیزه هیئت استانداردهای حسابداری مالی برای تدوین چارچوب مفهومی چیست؟
در حقیقت، انگیزه هیئت استانداردهای حسابداری مالی برای تدوین چارچوب مفهومی را میتوان از مشاهده تنگناهایی بهدست آورد که سلف آن یعنی هیئت اصول حسابداری تجربه کرده است. هیئت اصول حسابداری از ابتدای کار خود بر آن بود تا برای تصمیمات خود مبانی مفهومی تهیه کند. کمیته خاص انجمن حسابداران رسمی امریکا در سال 1958 در گزارش خود که منجر به تولد هیئت اصول حسابداری گردید اعلام کرد که هیئت اصول حسابداری باید هم روی مفاهیم و هم روی استانداردها کار کند تا مفاهیم اساسی معنیداری برای استانداردها فراهم گردد. در این راستا هیئت اصول حسابداری دو رشته مطالعه در مورد مفروضات و اصول حسابداری را بهانجام رساند و پس از بررسی این مطالعات، چنین نتیجه گرفت که توصیههایی که در این زمینه انجام میشود بهطور اساسی با اصول حسابداری موجود که درحال حاضر موردقبول واقع شده، متفاوت است.
با توجه به مشکلات ناشی از تطابق نداشتن آرای هیئت اصول حسابداری با رهنمودهای مفهومی موجود، انجمن حسابداران رسمی امریکا در سال 1964، کمیته خاص دیگری را برای بررسی مجدد برنامه مربوط به تدوین اصول حسابداری تشکیل داد. در میان توصیههای ارائه شده توسط این کمیته، این توصیه نیز شده بود که هیئت اصول حسابداری، چارچوبی مفهومی بهعنوان راهنمای تصمیمگیریهای خود ایجاد کند و در اجرای این توصیه، هیئت اصول حسابداری، بیانیه شماره 4 <مفاهیم اساسی و اصول حسابداری مرتبط با گزارشهای مالی واحدهای تجاری> را در سال 1970 منتشر کرد. بههر حال، هیئت اصول حسابداری از ابتدا پذیرفته بود که بیانیه شماره 4، بیانیهای توصیفی است نه آمرانه و بهجای تأکید بر آنچه باید باشد، بر آنچه هست و بر حسابداری مالی موجود تأکید میکند. بنابراین، چون بیانیه شماره 4، گذشتهنگر بود ضرورتاً نمیتوانست راهنمایی قوی برای هیئتاصول حسابداری در تدوین استانداردها شمرده شود.
بعد از آن بهعلت انتقادات از هیئتاصول حسابداری، انجمن حسابداران رسمی امریکا دو گروه مطالعاتی، یکی بهریاست فرانسیس ام ویت(Francis M. Wheat) و دیگری بهریاست رابرت ام تروبلاد(Robert M. Trueblood) را بهمنظور بررسی فرایند تدوین استانداردهای حسابداری و اهداف گزارشهای مالی تشکیل داد. براساس توصیههای کمیته تروبلاد، بنیاد حسابداری مالی تشکیل شد و این بنیاد، هیئت استانداردهای حسابداری مالی را بهوجود آورد. مطالعه دیگری که سرانجام بهصورت گزارش ویت منتشر شد موضوع تدوین استانداردهای حسابداری مالی را مورد بحث قرارداد.
در سال 1973 زمانیکه هیئت استانداردهای حسابداری مالی فعالیت خود را آغاز کرد یکی از موضوعاتی که در دستور کار آن قرار داشت بررسی اهداف گزارشهای مالی بود. این طرح براساس یافتههای گزارش تروبلاد که تحت عنوان <اهداف گزارشهای مالی> منتشر شده بود برنامهریزی شد و بر آنچه در گزارش تروبلاد بهعنوان <اولین اصول> در اهداف گزارشهای مالی مطرح شده بود متمرکز گردید. هیئت استانداردهای حسابداری مالی کار خود را بر پایه اینکه گزارشهای مالی چه اهدافی باید داشته باشند قرار داد. این موضوع منجر به ایجاد مبانی اساسی و مناسبی گردید که براساس آنها چارچوب مفهومی تدوین شد.
دیگران چگونه چارچوب مفهومی خود را تدوین کردهاند؟
بهدنبال هیئت استانداردهای حسابداری مالی، مراجع تدوین استانداردهای دیگر اقدامات خود را برای تدوین چارچوب مفهومی آغاز کردند. کمیته استانداردهای بینالمللی حسابداری که به هیئت استانداردهای بینالمللی حسابداری تبدیل شده است و کشور کانادا و متعاقب آن کشورهای استرالیا و نیوزلند و در سال 1999 انگلستان، چارچوبهای مفهومی خود را تدوین و ارائه کردند. چارچوب مفهومی این مراجع تدوین استانداردها نیز مشابه هیئت استانداردهای حسابداری مالی براساس اهداف پایهای قرار دارد که باید براساس آن گزارشهای مالی، اطلاعات مورد نیاز سرمایهگذاران و اعتباردهندگان در سرمایهگذاری و تصمیمات اعتباری را ارائه دهند. چارچوبهای مفهومی تدوینشده توسط مراجع مختلف در مجموع مشابه یکدیگرند ولی با هم یکسان نیستند.
آینده چارچوب مفهومی چیست؟
هیئت استانداردهای حسابداری مالی برنامه تجدیدنظر محدودی را در تعریف بدهی پیشنهاد کرده است و در حالحاضر کار امکانسنجی برای بررسی مجدد بدهیها و نحوه شناخت آنها را در دستور کار خود قرار داده و تصمیم دارد با دیدگاه وسیعتری تعهدات و نحوه شناسایی آنها را درنظر بگیرد. نیاز به این موضوع از طریق طرحهای مطالعاتی که اخیراً صورت گرفته احساس شده است. بررسی گستردهتر میتواند موضوعات مرتبط شامل شناخت درامد را در برگیرد. افزایش نگرانیها در مورد این موضوعات ضرورت تجدیدنظر را تشدید کرده است.
علاوه بر این، وجود هیئت استانداردهای بینالمللی حسابداری میتواند منجر به ارتقای هر چه بیشتر کیفیت چارچوبهای مفهومی شود. این هیئت، بهعنوان بخشی از فعالیتهای خود در پی افزایش هماهنگی استانداردهای حسابداری در سطح بینالمللی است و در همین راستا مشغول بررسی امکان کاهش تفاوتهای چارچوبهای مفهومی تدوین شده توسط مراجع حرفهای ملی- نظیر هیئت استانداردهای حسابداری مالی- است. با این کار، چارچوبهای مفهومی یا حداقل بخشهایی از آنها مورد توجه مجدد قرار میگیرند.
گفتنی است که هیچکدام از چارچوبهای مفهومی، اعم از چارچوب مفهومی تدوین شده بهوسیله هیئت استانداردهای حسابداری مالی و یا هیئت استانداردهای بینالمللی حسابداری و دیگران در حقیقت کامل نیستند. برای نمونه، مواردی که در چارچوب مفهومی هیئت استانداردهای حسابداری مالی برای ارائه و افشای گزارشهای مالی پیشبینی شده بود و یا مواردیکه باید در خارج از متن اصلی گزارشهای مالی افشا میشد در آنها رعایت نشده است. علاوه بر این جنبههای خاصی از چارچوب مفهومی مانند شناخت و اندازهگیری هنوز ناقص است.
از سوی دیگر، چارچوبهای مفهومی با مشکل دیگری نیز مواجهند. بیشتر بخشهای چارچوبهای مفهومی هیئت استانداردهای حسابداری مالی در دو دهه پیش تهیه شدهاند. از آن زمان فعالیتهای تجاری و مالی دستخوش تحولات و تغییرات عمیقی شده و بهنحو روزافزونی پیچیدهتر گشته است. در نتیجه، بیشتر موضوعات در دنیای امروز متفاوت و پیچیدهتر از موضوعاتی است که در زمان تدوین چارچوب مفهومی وجود داشته است. به این دلیل در بعضی از موارد روزامد کردن چارچوب مفهومی ممکن است هم مطلوب و هم مورد نیاز باشد تا با موضوعات امروز و فردا تطابق یابد.
*منبع: وبلاگ حسابدار
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
مردم باید بدانند که منابع عمومی در اختیار دولتشان از کجا تامین شده است
حسابداری فرایندی است برای تهیه و تولید اطلاعات برای استفاده کننده گانی که برای تصمیم گیری جهت افزایش ثروت نیاز به آن اطلاعات دارند ولی نباید فراموش کرد که حسابداری هدف دیگری هم دارد وآن هم فراهم کردن زمینه پاسخگویی است که نشات گرفته از حق دانست صاحبان سرمایه است. این هدف حسابداری بیشتر در موسسات عمومی و دولتها مد نظر قرار می گیرد.
مردم به عنوان صاحبان اصلی سرمایه دولت باید بدانند که منابع عمومی در اختیار دولتشان از کجا تامین شده است و مهمتر اینکه صرف چه کاری شده است. فرایند پاسخگویی به این دو سوال بدون داشتن یک سیستم حسابداری و حسابرسی مناسب فراهم نخواهد شد. در ایران ماحصل نهایی سیستم حسابداری حکومت در گزارشی به نام صورتحساب کل کشور که توسط وزارت دارایی تهیه می گردد جمع می گردد. این صورتحساب در واقع عملکرد و صورت مالی سالانه دولت است. برای تکمیل فرایند پاسخگویی سازمانی ضعیف ( نگهداشته شده ای) بر اساس قانون اساسی به نام دیوان محاسبات کل کشور زیر نظر مجلس شورای اسلامی تشکیل شده است تا این صورت حساب را حسابرسی و موارد تخلف و عدم رعایت را به همراه نظرات خود در گزارشی به نام گزارش تفریغ بودجه به مجلس شورای اسلامی که وکلا و نمایندگان احاد ملت هستند تقدیم نماید و به این ترتیب فرایند پاسخگویی مالی دولت به مردم فراهم شود. اما خوب است بدانید بر سر این گزارش در مجلس شورای اسلامی چه می آید. خبرنگار پارلمانی یکی از روزنامه ها در سالی که به نام سال پاسخگویی نام گزاری شده بود این گونه گزارش کرده است: روز گذشته در نیم ساعت پایانی جلسه علنی مجلس وقتی نوبت به قرائت گزارش تفریغ بودجهسال 1381 رسید،....... هوز نخستین سطر این گزارش قرائت نشده بود که برخی نمایندگان با فریادهای گوشخراش خواستار تعطیلی جلسه شدند و بلافاصله روند خروج تدریجی آنها از صحن مجلس آغاز گشت، به طوری که 5 دقیقه بعد تعداد حاضران از 194 نفر به 160 نفر رسید. وقتی قرائت گزارش به پایان رسید، حدود 65 نفر در جلسه حضور داشتند که چنین عددی در مقایسه با عدد 146 ( بر اسسا قاعده قانونی نصف بعلاوه یک ) نشان می داد در جلسه مجلس حد نصاب و رسمیت نداشته است. ( روزنامه کیهان، دوشنبه، 28 اردیبهشت 1383)برای آشنایی شما حسابدارن با سازمان در حال حاضر غیر علمی و فشل( از نظر نیروی انسانی خبره) دیوان محاسبات بخشهایی از قانون بسیار خوب و جامع آن را به همراه اصولی از قانون اساسی بشرح زیر نقل می کنیم: از قانون اساسیاصل پنجاه و چهارم دیوان محاسبات کشور مستقیما" زیر نظر مجلس شورای اسلامی می باشد. سازمان و اداره امور آن
در تهران و مراکز استانها به موجب قانون تعیین خواهد شد.اصل پنجاه و پنجمدیوان محاسبات به کلیه حسابهای وزارتخانه ها ، موسسات ، شرکتهای دولتی و سایر دستگاههایی
که به نحوی از انحا از بودجه کل کشور استفاده می کنند به ترتیبی که قانون مقرر می دارد
رسیدگی یا حسابرسی می نماید که هیچ هزینه ای از اعتبارات مصوب تجاوز نکرده و هر وجهی در
محل خود به مصرف رسیده باشد. دیوان محاسبات ، حسابها و اسناد و مدارک مربوطه را برابر
قانون جمع آوری و گزارش تفریغ بودجه هر سال را به انضمام نظرات خود به مجلس شورای اسلامی
تسلیم می نماید. این گزارش باید در دسترس عموم گذاشته شود.
از قانون دیوان محاسبات مصوب 1361 فصل اول : هدف ماده 1 : هدف دیوان محاسبات کشور با توجه به اصول مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی
ایران عبارت است از اعمال کنترل و نظارت مستمر مالی بمنظور پاسداری از بیت المال از طریق 0
الف : کنترل عملیات و فعالیتهای مالی کلیه وزارتخانه ها، موساست ، شرکتهای دولتی و سایر
دستگاههائی که بنحوی از انحاء از بودجه کل کشور استفاده میکنند.
ب : بررسی و حسابرسی وجوه مصرف شده ودرآمدها و سایر منابع تامین اعتبار در ارتباط با
سیاستهای مالی تعیین شده در بودجه مصوب با توجه به گزارش عملیاتی ومحاسباتی ماخوذه از
دستگاههای مربوطه 0ج : تهیه و تدوین گزارش تفریغ بودجه به انضمام نظرات خود و ارائه آن به مجلس شورای اسلامی.
فصل دوم : وظایف و اختیاراتماده 2 : حسابرسی یا رسیدگی کلیه حسابهای درآمد وهزینه وسایر دریافتها و پرداختها و نیز
صورتهای مالی دستگاها از نظر مطابقت با قوانین ومقررات مالی و سایر قوانین مربوط و ضوابط
لازم الاجراء.تبصره : منظور از دستگاهها در این قانون کلیه وزارتخانه ها، سازمانها، موسسات ، شرکتهای
دولتی و سایر واحدها که بنحوی ازانحاء از بودجه کل کشور ا ستفاده مینمایند و بطور کلی هر
واحد اجرائی که بر طبق اصول 44 و 45 قانون اساسی مالکیت عومی بر آنها مترتب بشود میباشد0
واحدهائی که شمول مقررات عمومی در موردآنهامستلزم ذکر نام است نیز مشمول این تعریف
میباشند.ماده 3 : بررسی وقوع عملیات مالی در دستگاههابمنظور اطمینان از حصول وارسال صحیح و به
موقع درآمد و یا انجام هزینه وسایر دریافتها و پرداختها.ماده 4 : رسیدگی به موجودی حساب اموال و دارایئهای دستگاهها0ماده 5 : بررسی جهت اطمنیان از برقراری روشها و دستورالعملهای مناب مالی وکاربرد موثر
آنها در جهت نیل به اهداف دستگاههای مورد رسیدگی.ماده 6 : اعلام نظر در خصوص لزوم وجود مرجع کنترل کننده داخلی ویا عدم کفایت مرجع کنتل
کننده موجود در دستگاههای مورد رسیدگی با توجه به گزارشات حسابرسی ها و رسیدگی ها انجام
شده جهت حقوق بیت المال.ماده 7 : رسیدگی به حساب کسری ابوالجمعی وتخلفات مالی وهرگونه اختلاف حساب مامورین ذیربط
دولتی دراجرای قوانین ومقررات بترتیب مقرر در این قانون.ماده 8 : تجزیه و تحلیل لایه تفریغ بودجه ارسالی ازطرف قوه مجریه براساس نتایج حاصل از
بررسی ها، رسیدگی ها و یا حسابرسی های انجام شده و تهیه وارائه گزارش حاوی نظرات به مجلس شورای اسلامی .
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
منبع: http://mehrabkarimi.persianblog.ir/post/16
مبانی حسابداری دولتی:
۱- حسابداری نقدی
۲- حسابداری تعهدی
۳- حسابداری نیمه تعهدی
۴- حسابداری تعهدی تعدیل شده
۵- حسابداری نقدی تعدیل شده
۱- حسابداری نقدی:
در حسابداری نقدی درآمدها در سال مالی وصول وجوه نقد مربوط و هزینه ها در سال مالی پرداخت وجوه نقد مربوطه به حساب منظور می شوند.
صورتهای مالی که با حسابداری نقدی تنظیم می شود معمولا فاقد حسابهای دریافتنی و پرداختنی است. اموال خریداری شده نیز ممکن است به جای انعکاس در حسابهای دارایی ثابت، در هنگام خرید مستقیما به حساب هزینه منظور شود، ولی سرمایه گذاریها و بدهیهای بلندمدت ناشی از فعالیتهای مالی نقدی معمولا در حسابهای ترازنامه ای ثبت می شوند. سرمایه گذاریها و اوراق بهاداری که نقدا خریداری شده اند به بهای تمام شده ثبت می شوند ولی در ترازنامه معمولا ارزش بازار آنها نیز در داخل پرانتز در مقابل بهای تمام شده نشان داده می شود. سرمایه گذاریها و اوراق بهاداری که به عنوان کمک یا هدیه دریافت شده است به ارزش متعارف بازار در تاریخ دریافت در حسابها منظور می شود.
۲- حسابداری تعهدی:
در حسابداری تعهدی درامدها در سال انجام خدمات یا فروش کالاها، و هزینه ها در سال دریافت کالاها و خدمات و ایجاد تعهد به حساب منظور می شوند.
در حسابداری بازرگانی به منظور رعایت اصل وضع هزینه های هر دوره مالی از درامدهای متعلق به همان دوره و تعیین سود یا زیان سال مالی و وضعیت مالی واقعی در پایان هر دوره مالی معمولا از حسابداری تعهدی استفاده می شود. افتتاح حسابهایی مانند پیش پرداختها، هزینه های معوق و پیش دریافتها و همچنین به حساب دارایی منظور نمودن موجودی کالای پایان دوره مالی از نتایج به کار بردن حسابداری تعهدی است.
مزایای حسابداری تعهدی:
1- حسابداری تعهدی برای تعیین بهای تمام شده و هزینه های واقعی اجرای برنامه ها، عملیات و فعالیتهای سازمانهای دولتی در قالب اعتبارات مصوب ضروری می باشد.
2- کنترل دقیق درامدها و سایر منابع تامین اعتبار و هزینه ها و سایر پرداختهای حسابهای مستقل در صورتی میسر خواهد بود که از مبنای حسابداری تعهدی استفاده شود.
3- مبنای تعهدی اطلاعات کاملتر و جامعتری جهت نظارت بر عملکرد ازمانهای دولتی و ارزیابی آنها در اختیار قوه مقننه، دولت و سایر مراجع قانونی و افراد کشور قرار می دهد.
4- حسابداری تعهدی اطلاعات و گزارشهای مالی صحیح تر و دقیق تری جهت برنامه ریزی و تصمیم گیری و اجرای عملیات و برنامه ها د اختیار مدیران سازمانهای دولتی قرار میدهد.
5- در برخی حسابهای مستقل و سازمانهای دولتی انتفاعی شناخت درامدها و هزینه های واقعی و تعلق آنها به دوره مالی و نیز تعیین وضع مالی صحیح در پایان دوره مالی فقط با به کار گیری حسابداری تعهدی مقدور است.
۳- حسابداری نیمه تعهدی:
در حسابداری نیمه تعهدی برای ثبت درامدها از مبنای نقدی و برای ثبت هزینه ها از مبنای تعهدی استفاده می شود. یا به عبارت دیگر در مبنای نیمه تعهدی درامدهایی که عملا وصول و هزینه هایی که تعهد یا تحمل شده است (هزینه های واقعی دوره مالی) در حسابهای هر دوره مالی ثبت می شود.
دلایل استفاده از حسابداری نیمه تعهدی در سازمانهای دولتی بسیاری از کشورها:
1- استفاده از مبنای تعهدی برای ثبت هزینه ها به منظور کنترل بیشتر آنها ضروری تر از درامدهاست
2- همیشه احتمال عدم وصول بخشی از مالیاتها و عوارض و سایر درامدهای پیش بینی شده وجود دارد که بنابر اصل احتیاط به کار بردن حسابداری نقدی را در مورد آنها ایجاب می کند.
۴- حسابداری تعهدی تعدیل شده:
در حسابداری تعهدی تعدیل شده شناخت و ثبت درامدها و حسابها در دوره مالی ای انجام می پذیرد که در آن دوره درامد "آماده، در دسترس و قابل اندازه گیری" باشد. منظور از آماده و در دسترس بودن درامدها قابل وصول بودن آنها در دوره مالی جاری یا مدتی کوتاه پس از پایان دوره جاری است به ترتیبی که پرداخت بدهیها و تعهدات دوره جاری از محل درامدهای مذکور میسر باشد.
در حسابداری تعهدی تعدیل شده از مبنای تعهدی برای ثبت هزینه ها استفاده می شود.
در آن گروه از سازمانهای دولتی و حسابهای مستقل که با استناد به قوانین و مستندات موجود تشخیص قطعی الیاتهای دریافتی و سایر درامدهای آنها قبل از وصول امکان پذیر است، حسابداری تعهدی تعدیل شده به طور گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد.
۵- حسابداری نقدی تعدیل شده:
در حسابداری نقدی تعدیل شده ثبت درامدها در دوره دریافت وجوه نقد و ثبت هزینه ها مستلزم تحقق دو شرط لازم و کافی یعنی ایجاد تعهد و انجام پرداخت است.
در وزارتخانه ها و موسسات دولتی ایران درامدها و هزینه ها با حسابداری نقدی تعدیل شده شناسای و در حسابها ثبت می شوند.
در برخی از سازمانهای دولتی و حسابهای مستقل انتفاعی که ناگزیر به تعیین سود یا زیان ویژه هر سال مالی می باشند از مبنای حسابداری تعهدی کامل استفاده می شود، لیکن در اغلب سازمانهای دولتی و حسابهای مستقل برای ثبت درامدها و هزینه ها سایر مبانی حسابداری مورد استفاده قرار می گیرد.
در هر سازمان دولتی انتخاب مبنای حسابداری معمولا به عوامل متعددی مانند اهمیت انواع مختلف اطلاعات مالی و سودمندی آنها در رفع نیازهای محاسباتی و مدیریت، سطح پیشرفت فن حسابداری، تخصص مدیران و کارکنان مالی دولت و ماهیت برنامه ها و عملیات بستگی دارد.
علل تبدیل نشدن مبنای حسابداری وزارتخانه ها و موسسات دولتی ایران به تعهدی یا تعهدی تعدیل شده:
1- درصد قابل توجهی از هزینه های موسسات دولتی را هزینه های پرسنلی تشکیل می دهد که ارقام تعهد شده و پرداخت شده آن تقریبا مساویند.
2- تبدیل مبنای حسابداری مستلزم وجود مالی معتنابه و نیز تخصصهای حسابداری در سطوح بالاست که موسسات دولتی معمولا فاقد آنها هستند.
3- تبدیل مبنای حسابداری مستلزم انجام تغییرات و تحولات اساسی در نظام بودجه ریزی به منظور تبدیل بودجه برنامه ای به بودجه عملیاتی جهت ایجاد ارتباط میان خدمات ارائه شده توسط سازمانهای دولتی با بهای تمام شده خدمات مذکور است.
4- تبدیل مبنای حسابداری به تعهدی مستلزم انجام اصلاحات و تعدیلات اساسی در سازمان و روشهای حسابداری دولتی و طبقه بندی حسابهای آن است.
* منبع: http://sadegh56.persianblog.ir/post/32
governmental accounting
The governmental accounting system uses the historic system of fund accounting. A set of separate, self-balancing accounts are responsible for managing resources that are assigned to specific purposes based on regulations and limitations.
The governmental accounting system has a different focus for measuring accounting than private sector accounting. Rather than measuring the flow of economic resources, governmental accounting measures the flow of financial resources. Instead of recognizing revenue when they are earned and expenses when they are incurred, revenue is recognized when there is money available to liquidate liabilities within the current accounting period, and expenses are recognized when there is a drain on current resources.
Governmental financial statements must be accompanied by required supplementary information (RSI). The RSI is a comparison of the actual expenses compared to the original budget created at the beginning of the fiscal year for the Government's General Fund and all major Special Revenue Funds.
Unlike most private sector organizations, governmental entities must be responsive to a number of different groups and organizations, including elected officials, other units of governments, investors, creditors, and citizens that are focused on monitoring their activities. All forms of monitoring include collecting and interpreting data, and this oversight function is often performed through information provided in governmental reports. Among the most important types of communication is the annual financial report, which presents the financial position, operating results, and cash flows for a particular accounting period. All governments, including school districts, develop their annual financial reports in accordance with principles established by standard-setting authorities to provide consistency and comparability for users.
For governments to achieve the objective of accountability, financial information must be both relevant and reliable for reasonably informed users. Financial reports must satisfy numerous and diverse needs or objectives, including short-term financial position and liquidity, budgetary and legal compliance, and issues having a long-term focus such as capital budgeting and maintenance. Additionally, differences exist in the amount of detail that various users need.
Following a decade of research and analysis, the GASB recently concluded that to meet the varied needs of a wide range of users, governmental reports must provide information regarding the public entity as a whole in addition to the traditional fund financial statements. Accordingly, in June 1999 GASB introduced a new financial reporting model in Statement 34, Basic Financial Statements—and Management's Discussion and Analysis—for State and Local Governments. The new model integrates the traditional focus of governmental fund financial statements relating to fiscal accountability (and the modified accrual basis of accounting) with new forms of reporting (e.g., governmentwide financial statements). The two levels of financial reporting are intended to
· provide more relevant information that will result in greater accountability by state and local governments and
· enhance the understandability and usefulness of the annual financial reports to users of these reports to enable them to make more informed economic, social, and political decisions.
This chapter provides an overview of governmental accounting and financial reporting, including the new requirements, as well as a discussion of current approaches used in compiling financial reports. In particular, the following elements are included:
· Governmental GAAP Hierarchy
· Measurement Focus and Basis of Accounting
· Fund Structure
· Internal Control Structure
· Other Issues Affecting Educational Entities
It is important for governments to provide effective financial information to constituencies in a consistent and clear format. Specifically, the information provided by governments should contribute to accountability in the following areas:
· Financial position and results of operations
· Actual financial results compared with adopted budgets
· Compliance with finance-related laws, rules and regulations
· Efficiency and effectiveness of operations
· Maintenance of governmental assets
Consistency in financial reporting by governments is provided through accounting standards. GASB is the standard-setting authority of generally accepted accounting principles (GAAP) for state and local governments, including school districts. In cases for which no GASB pronouncement is applicable, other authoritative sources of guidance exist. The following chapter presents a hierarchy of GAAP in descending order of authoritative literature for governments. The hierarchy was established in Statement of Auditing Standards (SAS) 69, The Meaning of Presents Fairly in Conformity with Generally Accepted Accounting Principles in the Independent Auditor's Report, effective March 15, 1992, and issued by the American Institute of Certified Public Accountants (AICPA).
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
حسابداری تعهدی:
در حسابداری تعهدی درامدها در سال انجام خدمات یا فروش کالاها، و هزینه ها در سال دریافت کالاها و خدمات و ایجاد تعهد به حساب منظور می شوند.
در حسابداری بازرگانی به منظور رعایت اصل وضع هزینه های هر دوره مالی از درامدهای متعلق به همان دوره و تعیین سود یا زیان سال مالی و وضعیت مالی واقعی در پایان هر دوره مالی معمولا از حسابداری تعهدی استفاده می شود. افتتاح حسابهایی مانند پیش پرداختها، هزینه های معوق و پیش دریافتها و همچنین به حساب دارایی منظور نمودن موجودی کالای پایان دوره مالی از نتایج به کار بردن حسابداری تعهدی است.
مزایای حسابداری تعهدی:
1- حسابداری تعهدی برای تعیین بهای تمام شده و هزینه های واقعی اجرای برنامه ها، عملیات و فعالیتهای سازمانهای دولتی در قالب اعتبارات مصوب ضروری می باشد.
2- کنترل دقیق درامدها و سایر منابع تامین اعتبار و هزینه ها و سایر پرداختهای حسابهای مستقل در صورتی میسر خواهد بود که از مبنای حسابداری تعهدی استفاده شود.
3- مبنای تعهدی اطلاعات کاملتر و جامعتری جهت نظارت بر عملکرد ازمانهای دولتی و ارزیابی آنها در اختیار قوه مقننه، دولت و سایر مراجع قانونی و افراد کشور قرار می دهد.
4- حسابداری تعهدی اطلاعات و گزارشهای مالی صحیح تر و دقیق تری جهت برنامه ریزی و تصمیم گیری و اجرای عملیات و برنامه ها د اختیار مدیران سازمانهای دولتی قرار میدهد.
5- در برخی حسابهای مستقل و سازمانهای دولتی انتفاعی شناخت درامدها و هزینه های واقعی و تعلق آنها به دوره مالی و نیز تعیین وضع مالی صحیح در پایان دوره مالی فقط با به کار گیری حسابداری تعهدی مقدور است.
حسابداری نیمه تعهدی:
در حسابداری نیمه تعهدی برای ثبت درامدها از مبنای نقدی و برای ثبت هزینه ها از مبنای تعهدی استفاده می شود. یا به عبارت دیگر در مبنای نیمه تعهدی درامدهایی که عملا وصول و هزینه هایی که تعهد یا تحمل شده است (هزینه های واقعی دوره مالی) در حسابهای هر دوره مالی ثبت می شود.
دلایل استفاده از حسابداری نیمه تعهدی در سازمانهای دولتی بسیاری از کشورها:
1- استفاده از مبنای تعهدی برای ثبت هزینه ها به منظور کنترل بیشتر آنها ضروری تر از درامدهاست
2- همیشه احتمال عدم وصول بخشی از مالیاتها و عوارض و سایر درامدهای پیش بینی شده وجود دارد که بنابر اصل احتیاط به کار بردن حسابداری نقدی را در مورد آنها ایجاب می کند.
حسابداری تعهدی تعدیل شده:
در حسابداری تعهدی تعدیل شده شناخت و ثبت درامدها و حسابها در دوره مالی ای انجام می پذیرد که در آن دوره درامد "آماده، در دسترس و قابل اندازه گیری" باشد. منظور از آماده و در دسترس بودن درامدها قابل وصول بودن آنها در دوره مالی جاری یا مدتی کوتاه پس از پایان دوره جاری است به ترتیبی که پرداخت بدهیها و تعهدات دوره جاری از محل درامدهای مذکور میسر باشد.
در حسابداری تعهدی تعدیل شده از مبنای تعهدی برای ثبت هزینه ها استفاده می شود.
در آن گروه از سازمانهای دولتی و حسابهای مستقل که با استناد به قوانین و مستندات موجود تشخیص قطعی الیاتهای دریافتی و سایر درامدهای آنها قبل از وصول امکان پذیر است، حسابداری تعهدی تعدیل شده به طور گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد.
Accrual Accounting
What Does Accrual Accounting Mean?
An accounting method that measures the performance and position of a company by recognizing economic events regardless of when cash transactions occur. The general idea is that economic events are recognized by matching revenues to expenses (the matching principle) at the time in which the transaction occurs rather than when payment is made (or received). This method allows the current cash inflows/outflows to be combined with future expected cash inflows/outflows to give a more accurate picture of a company's current financial condition.
Accrual accounting is considered to be the standard accounting practice for most companies, with the exception of very small operations. This method provides a more accurate picture of the company's current condition, but its relative complexity makes it more expensive to implement. This is the opposite of cash accounting, which recognizes transactions only when there is an exchange of cash.
Investopedia explains Accrual Accounting...
The need for this method arose out of the increasing complexity of business transactions and a desire for more accurate financial information. Selling on credit and projects that provide revenue streams over a long period of time affect the company's financial condition at the point of the transaction. Therefore, it makes sense that such events should also be reflected on the financial statements during the same reporting period that these transactions occur.
For example, when a company sells a TV to a customer who uses a credit card, cash and accrual methods will view the event differently. The revenue generated by the sale of the TV will only be recognized by the cash method when the money is received by the company. If the TV is purchased on credit, this revenue might not be recognized until next month or next year.
Accrual accounting, however, says that the cash method isn't accurate because it is likely, if not certain, that the company will receive the cash at some point in the future because the sale has been made. Therefore, the accrual accounting method instead recognizes the TV sale at the point at which the customer takes ownership of the TV. Even though cash isn't yet in the bank, the sale is booked to an account known in accounting lingo as "accounts receivable," increasing the seller's revenue.
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
گونهاي از حسابداري كه اطلاعات مالي را در قالب ترازنامهها و صورتهاي سود و زيان براي استفاده داخلي سازمان و همچنين براي گزارشدهي به سهامداران و ناظران دولتي جمعاوري، تحليل و ارائه ميكنند.
Financial Accounting
Introduction
The purpose of accounting is to provide the information that is needed for sound economic decision making. The main purpose of financial accounting is to prepare financial reports that provide information about a firm's performance to external parties such as investors, creditors, and tax authorities. Managerial accounting contrasts with financial accounting in that managerial accounting is for internal decision making and does not have to follow any rules issued by standard-setting bodies. Financial accounting, on the other hand, is performed according to Generally Accepted Accounting Principles (GAAP) guidelines.
CPA's
The primary accounting professional association in the U.S. is the American Institute of Certified Public Accountants (AICPA). The AICPA prepares the Uniform CPA Examination, which must be completed in order to become a certified public accountant. To be eligible to become a CPA, one needs an undergraduate degree in any major with 150 credit hours of course work. Of these 150 credit hours, a minimum of 36 credit hours must be in accounting. Only about 10% of those taking the CPA exam pass it the first time.
Accounting Standards
In order that financial statements report financial performance fairly and consistently, they are prepared according to widely accepted accounting standards. These standards are referred to as Generally Accepted Accounting Principles, or simply GAAP. Generally Accepted Accounting Principles are those that have "substantial authoritative support".
Accrual vs. Cash Method
Many small businesses utilize an accounting system that recognizes revenue and expenses on a cash basis, meaning that neither revenue nor expenses are recognized until the cash associated with them actually is received. Most larger businesses, however, use the accrual method.
Under the accrual method, revenues and expenses are recorded according to when they are earned and incurred, not necessarily when the cash is received or paid. For example, under the accrual method revenue is recognized when customers are invoiced, regardless of when payment is received. Similarly, an expense is recognized when the bill is received, not when payment is made.
Under accrual accounting, even though employees may be paid in the next accounting period for work performed near the end of the present accounting period, the expense still is recorded in the current period since the current period is when the expense was incurred.
Underlying Assumptions, Principles, and Conventions
Financial accounting relies on the following underlying concepts:
Assumptions: Separate entity assumption, going-concern assumption, stable monetary unit assumption, fixed time period assumption.
Principles: Historical cost principle, matching principle, revenue recognition principle, full disclosure principle.
Modifying conventions: Materiality, cost-benefit, conservatism convention, industry practices convention.
Financial Statements
Businesses have two primary objectives:
Earn a profit
Remain solvent
Solvency represents the ability of the business to pay its bills and service its debt.
The four financial statements are reports that allow interested parties to evaluate the profitability and solvency of a business. These reports include the following financial statements:
Balance Sheet
Income Statement
Statement of Owner's Equity
Statement of Cash Flows
These four financial statements are the final product of the accountant's analysis of the transactions of a business. A large amount of effort goes into the preparation of the financial statements. The process begins with bookkeeping, which is just one step in the accounting process. Bookkeeping is the actual recording of the company's transactions, without any analysis of the information. Accountants evaluate and analyze the information, making sense out of the numbers.
For the reports to be useful, they must be:
Understandable
Timely
Relevant
Fair and Objective (free from bias)
Double Entry Accounting
Financial accounting is based on double-entry bookkeeping procedures in which each transaction is recorded in opposite columns of the accounts affected by the exchange. Double entry accounting is a significant improvement over simple and more error-prone single-entry bookkeeping systems.
Fundamental Accounting Model
The balance sheet is based on the following fundamental accounting equation :
Assets = Liabilities + Equity
This model has been used since the 18th century. It essentially states that a business owes all of its assets to either creditors or owners, where the assets of a business are its resources, and the creditors and owners are the sources of those resources.
Transactions
To record transactions, one must:
Identify an event that affects the entity financially.
Measure the event in monetary terms.
Determine which accounts the transaction affects.
Determine whether the transaction increases or decreases the balances in those accounts.
Record the transaction in the ledgers.
Most larger business accounting systems utilize the double entry method. Under double entry, instead of recording a transaction in only a single account, the transaction is recorded in two accounts.
The Accounting Process
Once a business transaction occurs, a sequence of activities begins to identify and analyze the transaction, make the journal entries, etc. Because this process repeats over transactions and accounting periods, it is referred to as the accounting cycle.
Recommended Reading
Eisen, Peter J., Accounting the Easy Way
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
حسابرسي عملكرد، مصداق بارزي از خدمات مشاوره مديريت به شمار مي آيد
ملوك حسين زاده
چكيده: رسيدن به عمليات كارا و اثر بخش مسئوليت اصلي مديريت است. ساختار سيستمهاي مديريت سازمان و كنترل مديريت بايد در راستاي رسيدن به اين هدف طراحي شوند.
حسابرسي عملكرد، مصداق بارزي از خدمات مشاوره مديريت به شمار مي آيد كه ممكن است برخي از ويژگيهاي حسابرسي صورتهاي مالي را داشته باشد. اين نوع حسابرسي، در برگيرنده بررسي روشمند فعاليتهاي يك سازمان يا بخش مشخصي از آن، در دستيابي به هدفهاي مشخص است.
بررسي و آزمون كنترلهاي مديريت، به عنوان يكي از مراحل اجراي حسابرسي عملكرد است كه هدف اصلي آن تعيين هدف قطعي حسابرسي و نيز قابليت اتكاي مدارك و شواهد داخلي واحد است.
حسابرسي عملكرد، ضمن تقويت جنبه هاي مثبت مديريت، منجر به حل مسايل، غلبه بر مشكلات و بهبود كيفيت اداره واحدهاي تجاري مي شود.
مقدمه
در دنياي امروزي، مديران پيشتاز، همواره تلاش مي كنند از نظارت دقيق و ارزيابي عيني بر وظايف خود و ديگران اطمنيان لازم را به دست آورند تا در برابر موضوعهاي پيش روي، نيرومند و مسلط باقي بمانند و كارهاي خود را درست و به موقع انجام دهند. بنابراين آنان هيچگاه نبايد در بهره گيري از خدمات كارشناسان و متخصصان خارج از سازمان خود، براي تعيين مشكلات و ارائه راه حل آن ترديد داشته باشند، تا با استفاده از اين خدمات به موفقيتهاي روز افزون تري دست يابند.
حسابرسي عملكرد و خدمات مرتبط با آن از جمله ابزارهايي هستند كه با هدف ياري رساندن به مديران، براي هدايت و رهبري بهتر واحدهاي اقتصادي شكل گرفته، تا با ارزيابي اثربخشي، كارايي و صرفه اقتصادي در بنگاه هاي اقتصادي و ارائه پيشنهادهاي عملي، مديران را در اداره بنگاه كمك كند و شامل ارزيابي كيفي ابزارهاي در اختيار مديريت است.
استانداردهاي حسابرسي دولتي آمريكا در سال 1994 حسابرسي عملكرد را به صورت زير تعريف مي كند:
يك بررسي هدفمند و سيستماتيك براي تهيه يك ارزيابي مستقل از عملكرد و فعاليتهاي سازمان دولتي براي بهبود پاسخگويي عمومي و نيز سهولت تصميمگيري واحدها.
در سالهاي اخير، كانون توجه و دامنه بسياري از حسابرسي ها در بخش عمومي و خصوصي دستخوش دگرگوني هايي شده است. از آنجا كه صورتهاي مالي به تنهايي پاسخگوي نيازهاي اطلاعاتي مديريت نيست، مديران در بخش خصوصي و دولتي به دنبال كسب اطلاعات بيشتر، به منظور ارزيابي و قضاوت در مورد كيفيت عمليات و پيشرفتهاي عملياتي هستند. در نتيجه ايجاد چنين زمينه هايي نياز به وجود فنون حسابرسي عملكرد براي ارزيابي اثربخشي ، كارايي صرفه اقتصادي عمليات به گونه چشمگيري افزايش يافته است.
بررسي علتهاي درخواست روز افزون براي دريافت خدمات حسابرسي عملكرد، نشان مي دهد كه دو موضوع زير بستر مناسبي براي انجام اين حسابرسي فراهم كرده است:
1. هدايت مديران براي توجه بيشتر به رعايت صرفه اقتصادي، كارايي و اثربخشي در واحدهاي اقتصادي؛
2 . ارتقاي تجربه هاي حسابرسان مستقل، در زمينه تشخيص و يافتن واقعيتهاي موجود در حسابرسي مالي و مشا وره مديريت و ارائه رهنمودهاي لازم به مديران.
مفاهيم اساسي حسابرسي عملكرد:
حسابرسي عملكرد داراي سه مولفه: كارايي، اثربخشي و صرفه اقتصادي است كه از اهميت زيادي برخوردار است. امروزه ارزيابي، كارايي، اثربخشي و صرفه اقتصادي بايد بخشي از فرايند عادي مديريت هر واحد تجاري در بخش عمومي و خصوصي باشد و مديران بررسي عملكرد را به عنوان يكي از مسئوليتهاي خود براي كنترل فعاليتها تلقي كنند و ارزيابي مستقل عملكرد مديران از راه واحد حسابرسي داخلي يا حسابرسان مستقل صورت گيرد.
نمودار (1) ارتباط بين داده، پردازش، ستانده و نيز كارايي، صرفه اقتصادي و اثربخشي را بيان مي كند:
همانگونه كه در مدل يادشده آمده، صرفه اقتصادي، نسبت داده هاي برنامه ريزي شده و داده هاي واقعي، كارايي، نسبت داده هاي واقعي به ستانده هاي واقعي و اثربخشي نسبت ستانده هاي واقعي به ستانده هاي برنامه ريزي شده، است.
ديوان محاسبات انگلستان اين سه مولفه را به صورت زير تعريف مي كند:
صرفه اقتصادي: حداقل كردن بهاي تمام شده منابع مورد نياز يا مصرفي با توجه به كيفيت مورد نظر (مصرف با توجيه اقتصادي).
كارايي: حداكثر ستانده با ميزان نهاده ثابت يا ستانده ثابت با حداقل نهاده ممكن (مصرف خوب ).
اثر بخشي : مقايسه نتايج مورد نظر و نتايج واقعي پروژه ها، برنامه ها يا ساير فعاليتها (مصرف هوشمندانه).
هدفهاي حسابرسي عملكرد
هدفهاي كلي حسابرسي عملكرد موضوعهاي زير را شامل ميشود:
الف : ارزيابي عملكرد در مقايسه با هدفهاي تعيين شده، به وسيله مديريت يا ساير معيارهاي سنجش.
به منظور اطمينان يافتن از صرفه اقتصادي و كارايي و اثربخشي عمليات، سيستم هاي برنامه ريزي و كنترل مديريت از نظر طراحي و اجرا ارزيابي ميشود. اين امر موارد زير را در بر دارد:
- اطمينان يافتن از وجود و به كارگيري معيارهاي مناسب براي ارزيابي عمليات. اين معيار معمولا به وسيله مديريت يا ساير مراجع صلاحيتدار تعيين ميشود.
- اطمينان يافتن از جامع و منسجم بودن سيستم هاي اطلاعاتي و عملياتي سازمان، شامل: برنامه ها، خط مشي ها، روشها و راهكارها و درك آن از سوي تمامي سطوح عملياتي.
- اطمينان يافتن از تاكيد بر رضايت مشتريان و استفاده كنندگان (درون سازمان و برون سازماني) خدمات و محصولات.
- اطمينان يافتن از پيش بيني و به كارگيري سيسم ارزيابي و بازخور مناسب در سازمان.
- اطمينان يافتن از اتكاء به گزارشهاي عملياتي به عنوان يكي از مباني اصلي تصميم گيري مديريت.
ب : شناسايي فرصتهاي بهبود عمليات از نظر صرفه اقتصادي و كارايي و اثربخشي، موارد زير را شامل مي شود:
- تشخيص توانايي ها و فرصتهاي بالقوه، از جمله در حوزه هاي نيروي انساني،فناوري، ظرفيتهاي بدون استفاده، شيوه هاي تامين مالي و بازاريابي و ...
- شناسايي مخاطرات احتمالي با اهميت.
ج : ارائه پيشنهاد براي بهبود عمليات يا انجام اقدامات و رسيدگي هاي بيشتر.
نوع و ماهيت و دامنه پيشنهادهاي ارائه شده در جريان حسابرسي عملكرد، بسيار متفاوت است . در اغلب موارد ممكن است پيشنهادهاي ويژه اي ارائه شود. در ساير موارد ممكن است بررسيهاي بيشتري ضروري باشد كه در اين صورت حسابرس دلايل نياز به انجام بررسيها و اقدامات بيشتر در اين زمينه را، بيان مي كند.
اصول حسابرسي عملكرد
حسابرسي عملكرد شامل اصول زير است:
1 . حسابرسي عملكرد بايد به عنوان جرياني كاملا مستقل و بيطرفانه تلقي شود.
2. حسابرسي عملكرد ابزاري است در اختيار مديريت، براي شناخت مشكلات و رفع تنگناها و ديدي عيب جويانه و انتقادي ندارد.
هدف حسابرسي عملكرد، انتقاد از عمليات جاري نيست، بلكه هدف، بررسي عمليات از راه همكاري با مديريت و كا ركنان و تدوين برنامه اي براي پيشرفت عمليات است. موثرترين راه دستيابي به اين امر، همكاري با كاركنان صاحبكار در حوزه هايي است كه آنان شناخت لازم را از نقاط ضعف دارند و در عين حال مايل به همكاري نيز هستند. مفهوم حسابرسي عملكرد بايد به عنوان يك برنامه داخلي بازنگري در جهت اقتصادي و كارا كردن عمليات سازمان در نظر گرفته شود، تا نتايج فزاينده اي در پي داشته باشد.
3 . ارزشيابي عملكرد، در ارتباط با مجموعه امكانات و عوامل محدود كننده، فعاليتها را مورد نظر قرار ميدهد.
4 . در حسابرسي عملكرد، بايد با مسايل مسئولانه و متعهدانه برخورد كرد.
5 . در انجام حسابرسي عملكرد، طرز فكر مديريت دخالت داده ميشود.
6. حسابرسي عملكرد،توسط افراد متخصص و آگاه به وضعيت، مورد رسيدگي قرار ميگيرد.
پيشرفت و موفقيت در دستيابي به مزاياي حسابرسي عملكرد، تا اندازه زيادي بستگي به مهارتهاي حسابرسان و طرز فكر مديريت نسبت به آنان دارد. حسابرساني كه مامور انجام چنين مسئوليتي مي شوند بايد توانايي هاي لازم را در زمينه حسابرسي مالي، مديريت و محيط هاي عملياتي داشته با شند. ويژگي هاي يك حسابرس خوب در اين زمينه، عبارت است از:
- كنجكاوي
- توانايي تجزيه و تحليل
- توانايي متقاعد سازي
- قضاوت خوب حرفه اي
- آگاهي متعارف
- بيطرفي
- مهارت برقراري ارتباط
- استقلال
- اعتماد به نفس
علاوه بر ويژگي هاي بيان شده، توانايي مشخص كردن نارساييهاي عملياتي، توانايي مشخص كردن نواحي بحراني و مشكل آفرين، خلاقيت در تكميل مجموعه اي از تكنيكها و مهارت انتقال نتايج حاصل از حسابرسي، از ديگر ويژگيهاي حسابرسي عملكرد است.
حسابرسي عملكرد و كنترلهاي مديريت
از آنجا كه تصميم گيريهاي مديريت، انجام فعاليتها و نتايج به دست آمده از آن، در هر سازمان از درون سيستمهاي اطلاعاتي آن مي گذرد و سيستم برنامهريزي و كنترل مديريت جزئي از سيستم هاي اطلاعاتي موجود است، بنابراين مطالعه و آزمون كنترلهاي مديريت در انجام حسابرسي عملكرد از ضروريات است. در مرور اوليه كنترلهاي مديريت، حسابرس بايد اينگونه عوامل را در نظر بگيرد:
1 . آيا خط مشي هاي سازمان، به طور كامل با اختيارات و امتيازات اساسي سازمان منطبق است.
2 . آيا سيستم روشها و كنترلهاي مديريتي براي انجام اين خط مشي ها همانگونه كه موردنظر مديريت عالي براي كارايي و صرفه اقتصادي بوده ، طراحي شده است؟
3 . آيا سيستم كنترل مديريت، كنترل كافي بر روي منابع سازمان، درآمد و هزينهها فراهم مي سازد؟ بخشي از عواملي كه حسابرس بايد براي ارزيابي سيستم كنترل مديريت و تعيين نواحي مشكل آفرين در نظر بگيرد، به قرار زير است:
- استفاده مديريت از استانداردها يا هدفها براي قضاوت در مورد اجرا، بهره وري، كارايي يا استفاده از كالاها و خدمات.
- نبود دستوركارهاي مكتوب كه سبب عدم فهم درست، درخواست هاي متناقض، انحرافهاي غير قابل قبول و اجراي غير يكنواخت مي شود.
- عدم موفقيت در قبول مسئوليتها؛
– دو باره كاريها؛
– استفاده نامناسب از وجه نقد؛
– الگوي سازماني غير معقول و بيهوده؛
- استفاده بيهوده و ناكارا از كاركنان و منابع فيزيكي؛
– كارهاي ناتمام.
پرسشهاي كليدي حسابرسي عملكرد
يك حسابرس نبايد بدون توجه به حقايق و موارد ضروري درست، اطمينان حاصل كند. تعدادي از پرسشهايي كه حسابرس بايد پيوسته براي انجام رسيدگيها در ذهن داشته باشد، عبارتست از:
1 . چرا فعاليت انجام مي شود؟
2 . چه ارزش افزوده اي دارد؟
3 . چرا به اين روش اجرا مي شود؟
4 . چگونگي اندازه گيري عملكرد چگونه است؟
5 . آيا مقياسهاي كارايي، صرفه اقتصادي و اثربخشي وجود دارند؟
6 . آيا مي تواند به صورت كارا و موثرتر انجام شود؟
تكنيكهاي حسابرسي عملكرد
تكنيكهايي براي اجراي حسابرسي عملكرد وجود دارد كه اين تكنيك ها بايد متناسب با نياز و شرايط حسابرسي باشد.
تعدادي از اين تكنيكها كه حسابرسان مي توانند براي تجزيه و تحليل و يا دستيابي به مدارك حسابرسي به كار برند، به شرح زير است:
1. رسيدگي و تهيه كاربرگ: موارد مكتوب، يكي از منابع مهم براي تهيه مدارك حسابرسي و نيز يكي از اجزاي مهم بيشتر مطالعات است كه مي تواند از راه بهرهگيري از عناصر زير حاصل شود:
الف: صورتهاي مالي؛ ب: گزارشهاي سالانه؛ ج: مدارك مربوط به پروژه ها؛ د: مكاتبهها؛ ه: يادداشتها؛ و: گزارشهاي حسابرسان داخلي؛ ز: ساير گزارشها.
مدارك و مستندات به طور عمده از راه رسيدگي و مطالعه فايلها و كاربرگهاي واحدهاي مورد رسيدگي، به دست ميآيد.
2. مصاحبه با كاركنان در حسابرسي عملكرد، يك ابزار اصلي براي جمع آوري مدارك است.
3. مشاهده مستقيم.
4 . مطالعات موردي : رسيدگي هاي موردي مي تواند يك راه موثر براي جمع آوري و تجزيه و تحليل اطلاعات در حسابرسي عملكرد باشد. مطالعات موردي به رسيدگي عميق رويدادهاي انتخاب شده، به منظور فهم و اندازه گيري برنامه و فعاليتها كمك مي كند. اين روش بر روي ارزيابي كارايي خدمات مختلف نمونه هاي انتخاب شده كمك مي كند.
5 . محك زني : هدف محك زني، كمك به تعيين اختلافها از راه مقايسه با عملكردها و موارد مناسب ديگر است. اين مقايسه از راه مقايسه با شعبهها يا واحدهاي ديگر موجود در كشور و يا خارج از كشور انجام شود. اين تكنيك به تعيين فرصتهايي براي بهبود كارايي و صرفه اقتصادي كمك مي كند.
محك زني از يك ترتيب ويژه مقياس و شاخص براي مقايسه استفاده مي كند و باعث تحريك واحدها به بهبود عملكردشان مي شود. براي اين مقايسه بايد از موارد زير اطمينان حاصل شود:
- مقايسه به درستي انجام شده است .
– روش جمع آوري داده ها بايد يكنواخت باشد.
– به واحد مورد رسيدگي اجازه داده نشود كه مقايسه مطلوب را نپذيرد.
6 . پرسشنامه: پرسشنامه شامل مجموعهاي از پرسشهاي طراحي شده براي جمع آوري اطلاعات درباره موضوعي خاص است. هنگامي كه مصاحبه با تعداد زيادي از كاركنان و افراد، مفيد و باصرفه نباشد، پرسشنامه، يك ابزار با ارزش براي جمع آوري اطلاعات است كه اغلب براي ارزيابي كيفيت خدمات يا دامنه بهبود در ارائه خدمات مورد استفاده قرار مي گيرد. چگونگي طراحي پرسشنامه، تاثير مستقيم بر اطلاعات حاصل از آن دارد.
7 . بررسيها يك روش مفيد براي جمعآوري اطلاعات جديد از لحاظ كمي و كيفي است.
8 . فلوچارت: تجزيه يك فعاليت در قالب فلوچارت به تمركز بر اشكال مهم آن كمك مي كند. فلوچارت به طراحي متدولوژي مورد استفاده حسابرس نيز كمك مي كند، مثلا: چه موقع از تكنيكهاي محك زني يا بررسي استفاده كند.
9 . تجزيه و تحليل آماري: اين مرحله، زماني كه داده ها بايد براي مشخص كردن روند يا مقايسه كردن تجزيه و تحليل شوند، مورد استفاده قرار مي گيرد.
مقايسه حسابرسي مالي و حسابرسي عملكرد
علاوه بر تفاوتهاي قابل استنتاج از مطالب يادشده، حسابرسي عملكرد بر خلاف حسابرسي صورتهاي مالي، داراي هدفها و رويكردهاي كليتر است . حسابرسي عملكرد حرفه اي، مستلزم انواع مهارتها است و داراي يك ارتباط اثربخش با تمام سطوح سازماني و ارزيابي تمام جوانب يك سازمان است. بخشهاي مالي و حسابداري، توليد، مهندسي و كنترل موجودي، خدمات مشتريان، اعتبارها، خريد پرسنلي و اداري، پردازش اطلاعات و بازاريابي و فروش از بخشهايي هستند كه مي توانند مشمول حسابرسي عملكرد قرار گيرند.
حسابرسي عملكرد حدود بيشتري از مسئوليت هاي مديريت را شامل ميشود و هدف آن تعيين فرصتهايي براي كارايي و صرفه اقتصادي بيشتر و بهبود اثربخشي در اجراي روش ها و عمليات است.
اين حسابرسي به عنوان يك شكل مدرن حسابرسي در مقايسه با حسابرسي صورتهاي مالي است. در حسابرسي عملكرد، نقش حسابرس بيشتر ارزيابي فعاليتها است.
از تفاوتهاي حسابرسي مالي و حسابرسي عملكرد مي توان به چگونگي مديريت آن نيز اشاره كرد كه حسابرسي مالي طي يك چرخه سالانه تكراري انجام ميشود در صورتي كه حسابرسي عملكرد، به صورت پروژه مجزا صورت مي گيرد.
يكي ديگر از تفاوتهاي موجود بين اين دو نوع حسابرسي، در سطح استاندارد بودن آنهاست كه در آن طرح ريزي حسابرسي عملكرد در قالب يك شكل استاندارد ثابت، بسيار مشكل است.
حسابرسي عملكرد، همواره داراي رهنمودهاي لازم براي نقاط ضعف مربوط به عملكرد مديران است و به مديران واحد اقتصادي كمك مي كند تا براي غلبه بر مشكلات و مسائل خود، توصيه هاي لازم را به دست آورند و به اين ترتيب زمينه براي بهبود و بهسازي اجراي يك طرح، برنامه يا عملكرد سازمان و ارتقاي كيفيت اجراي كارها هر چه بيشتر و بهتر فراهم شود. حسابرسي عملكرد بر خلاف حسابرسي صورتهاي مالي،كمّي بوده و عامل تجزيه و تحليل در آن جايگاه ويژهاي دارد و نيز ضمن كمك به تخصيص بهينه منابع واحد اقتصادي، محدوديت فزوني منافع بر مخارج را، بيشتر موردنظر قرار ميدهد.
منابع:
1. بني فاطمه كا شي، محمد رضا: آشنايي با برخي مفاهيم حسابرسي عملياتي، سال پنجم، شماره 21، سال 1382.
2 . حسيني عراقي، حسين: حسابرسي دولتي، تهران، انتشارات دانشكده امور اقتصادي،1378.
3 . فرشاد گهر، ناصر، شهيدي، محمد حسن: روش تحقيق و ماخذ شناسي در علوم اجتماعي، تهران، انتشارات دانشكده امور اقتصادي، 1381.
4 . كثيري، حسين: نگرشي بر حسابرسي عملكرد مديريت در ايرلند و ارتباط آن با نظام كنترلي، مجموعه مقاله هاي حسابرس، شماره 4، 1375.
*http://www.imi.ir/tadbir/tadbir-194/article-194/7.asp
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
فصل اول: کلیات تحقیق: 1-1- پيشگفتار : تدوين مطالبي دربارة نحوة حسابداري انواع فعاليت هاي اقتصادي از يك سو ، بر دانش پيشرفته و امروزين حسابداري متكي و از سوي ديگر ، با شرايط خاص ، عرف تجاري و قوانين حاكم بر فعاليت هاي اقتصادي در ايران منطبق باشد يكي از زمينه هاي ضروري پژوهشي است كه مي تواند كاربرد روش هاي پيچيدة حسابداري را آسان ساخته و در عين حال خدمات حسابداري در سطوح مختلف را كارآمدتر نمايد علاوه بر اين ، پژوهش هايي از اين دست ، امكانات گسترش ، رواج و فراگيري ، اصول و ضوابط حرفه اي را افزايش داده و كار حسابداري واحدهاي تجاري را در مجموع بهبود مي بخشد امروزه مؤسسات عمومي و خصوصي اجراي عملياتي نظير : راه سازي – سد سازي – احداث ساختمان – تاسيسات – كشتي سازي – هواپيما سازي و ساخت قطعات پيچيده وسايل و تجهيزات را با انعقاد پيمان به مؤسسات پيمانكاري واگذار مي كنند .
1-2- بيان مسئله:
تنوع مؤسسات و گوناگوني فعاليتهاي مختلف اقتصادي در پهنه جهان، دانش و حرفه حسابداري را بر آن داشته تا در قالب مباني و اصول عمومي، راه حلهاي متناسبي را براي نگهداري حسابهاي فعاليتهاي گوناگون، به نحوي فراهم آورد كه صورتهاي مالي مؤسسات تصوير گوياتري از نتايج عمليات و وضعيت مالي ارائه دهند. از طرفي، فعاليتهاي مؤسسات اقتصادي در كشورهاي مختلف در بستري از اوضاع و احوال اقتصادي و اجتماعي و در محدوده مناسبات حقوقي كشور انجام مي شود و اين عامل، به نوبه خود، جستجو و يافتن راه حل مناسب و مطلوب را در محدوده راه حلهاي متعارف در سطح بين المللي الزامي كرده است.
ارجاع طرحهاي ساخت و ساز ابنيه، تأسيسات و تجهيزات بزرگ از طرف كارفرمايان عمومي و خصوصي به پيمانكاران مختلف، انعقاد قراردادهاي بلند مدت پيمانكاري براي اجراي طرحهاي ياد شده و انجام دادن فعاليتهاي ساخت و ساز در قالب اين قراردادها توسط پيمانكاران، يكي از فعاليتهاي عمده اقتصادي است كه نيازمند روشهاي مناسب ثبت و ضبط معاملات و فعاليتهاي مالي، تهيه و تنظيم گزارشهاي درون سازماني، اندازه گيري و شناخت درآمد و در نهايت تهيه و ارائه صورتهاي مالي متناسب براي پيمانكاران و كارفرمايان است.
حال براي روشن شدن موضوع به طرح سئوالاتي مي پردازيم:
1-آياحسابداري پيمانكاري ساختمان مي تواندبه روشن شدن مراحل حسابداري كمك نمايد؟
2-آياپيمانكاران مي توانندباتكيه برحسابداري پيمانكاري ساختمان به تسهيل قراردادها كمك نمايند؟
3-آياحسابداري پيمانكاري ساختمان مي تواندباتكيه برمواردقراردادهادرعرصه بين المللي موفق باشد؟
4-آياباتكيه برحسابداري پيمانكاري ساختمان مي توان به فعاليت هاي اقتصادي پرداخت؟
1-3- اهميت موضوع:
حسابداري پيمانكاري يكي از مقولاتي است كه مراجع حرفه اي، پژوهشگران و مؤلفان حسابداري در كشورهاي پيشرفته از ديرباز به عنوان مقوله خاص در حسابداري به آن پرداخته اند و در كشورهاي پيشرفته و همچنين در سطح بين المللي استاندارهاي حسابداري خاصي براي آن وضع شده است. در كشور ما نيز از الها پيش مبحث حسابداري پيمانكاري در كتابها و نشريات گوناگوني مورد بحث قرار گرفته و كوشش شده است در چارچوب روشها و رويدادهاي متداول و استانداردهاي حسابداري كشورهاي پيشرفته راه حل ها و روشهاي مناسبي براي نگهداري حسابها، شناسايي و اندازه گيري سود عمليات پيمانكاري و تهيه و ارائه صورت هاي مالي مؤسسات پيمانكاري در قالب مناسب حقوقي سازوكارها و الزامات محيطي حاكم بر اين فعاليت عمده اقتصادي عرضه مي شود.
1-4- فرضيات تحقيق
1-بين حسابداري پيمانكاري ساختمان و روشن شدن مراحل حسابداري رابطه وجوددارد.
2- پيمانكاران باتكيه برحسابداري پيمانكاري ساختمان مي تواننددر تسهيل قراردادها كمك نمايند.
3-بين حسابداري پيمانكاري ساختمان وموفقيت درقراردادهاي بين المللي موفق رابطه وجوددارد.
4-باتكيه برحسابداري پيمانكاري ساختمان مي توان به فعاليت هاي اقتصادي پرداخت.
1-5- اهداف تحقيق:
الف:هدف كلي
بررسي نقش حسابداري پيمانكاري ساختمان وتاثيرآن برتسهيل قراردادها
ب:اهداف جزئي
1- حسابداري پيمانكاري ساختمان روشي براي روشن شدن مراحل حسابداري مي باشد.
2- پيمانكاران باتكيه برحسابداري پيمانكاري ساختمان انجام قراردادهاراآسان مي نمايند.
3- حسابداري پيمانكاري ساختمان درموفقيت قراردادهاي بين المللي موثراست.
4- حسابداري پيمانكاري ساختمان مي تواند به فعاليت هاي اقتصادي بپردازد.
فصل دوم: ادبيات تحقيق
2-1- اركان اصلي عمليات پيمانكاري :
در هر نوع عمليات پيمانكاري اركان اصلي زير وجود دارد :
كارفرما : شخص حقيقي يا حقوقي است كه به عنوان يك طرف قرارداد ، عمليات اجرايي معيني را به پيمانكار ارجاع مي كند .
پيمانكار : شخصي حقيقي يا حقوقي است كه به عنوان طرف ديگر قرارداد ، عمليات اجرايي پيمان را به عهده مي گيرد .
قرارداد : رابطه حقوقي بين طرفين است كه منشا تعهد و التزام مي باشد و شامل موضوع كار ، مدت انجام كار ، مبلغ قرارداد و تعهدات كارفرما و پيمانكار است .
موضوع قراردادهاي پيمانكاري معمولا ساختن يك دارايي يا دارايي هاي است كه در مجموع طرح واحدي را تشكيل مي دهد .
2-2- انواع قراردادهاي پيمانكاري :
قرارداهاي پيمانكاري به حالت هاي مختلف تنظيم مي شود اما معمولا يكي از دو حالت كلي زير را دارا است .
الف) قراردادهاي مقطوع :
در اين نوع قراردادها ، پيمانكار با مبلغ مقطوعي به عنوان بهاي كل پيمان و يا مبلغي يعني براي واحد هر كار ( مثلا يك متر خاكبرداري ) توافق مي كرد در برخي از موارد ، طبق مادة خاصي بهاي واحد هر كار يا مبلغ كل پيمان بر اساس تغييرات شاخص قيمت ها تعديل مي شود در اين نوع قرارداد هزينه هاي مواد ، مصالح ، ويتامين D ساير هزينه ها با پيمانكار است كه اگر كمتر از مبلغي كه از كارفرما دريافت مي كند خرج نمايد برايش سود محسوب مي شود .
ب) قراردادهاي اسانسي :
در اين وع پيمان ها ، مخارج مجاز يا تعيين شده در قرارداد به پيمانكار تاديه و در ازاء خدمات انجام شده درصد معيني از مخارج يا حق الرحمه ثابتي به پيمانكار پرداخت مي شود
يكي از خصوصيات قراردادهاي پيمانكاري اين است كه مدت اجراي قرارداد معمولا به بيش از يك دورة مالي تسري مي يابد لكن تول مدت اجراي قرارداد نبايد ملاك شناخت قراردادهاي پيمانكاري قرار مي گيرد .
ج) قرار داد مديريت اجرائي علاوه بر دو نوع قراردادهاي ذكر شده از قرارداد زير نيز مي توان استفاده نمود :
در اين نوع قراردادها بهاي مواد و مصالح در مقابل ارائه صورت تحساب به پيمانكار پرداخت مي شود و هر مبلغ معين و مشخص كه در ابتداي قرارداد توافق شده و در پايان كار به عنوان حق الزحمه به پيمانكار پرداخت مي شود .
در قرارداد نوع دوم كه قرارداد اسانسي مي باشد حق الزحمه درصدي از هزينه هاست اما در قرارداد نوع سوم حق الزحمه مبلغ مشخصي است و به هزينه ها مربوط نمي شود .
2-3- مراحل اجراي طرح و انجام عمليات پيمانكاركار :
مراحل اجراي طرح در موسسات خصوصي و عمومي تفاوت ماهوي ندارند ، و موسسات خصوصي كمابيش در اجراي عمليات پيمانكاري از تشريفات دولتي تبعيت مي كنند اجراي طرحهاي عمراني در موسسات خصوصي همانند موسسات بخش عمومي تابع تشريفات خاصي است كه ذيلا در 5 مرحلة جداگانه آورده شده است :
مرحله مطالعات مقدماتي يا اوليه طرح :
موسسات بخش خصوصي معمولا طرح هاي ساختماني ، تاسيسات و تجهيزاتي خود را بادر نظر گرفتن منابع مالي ، پيش بيني و سپس نقشه ها و اسناد و مشخصات اجرايي ار راسا يا با كمك موسسان مشاور تهيه مي كنند مطالعات مقدماتي طرح شامل اقدامات زير است :
2-4- خدمات تحقيقاتي و بنيادي :
مطالعات اين مرحله شامل : مطالعات منطقي ، اجتماعي و اقتصادي است كه بر مبناي نتايج حاصل از آنها ، تصميم گيري كلي در مورد برنمه ها و شناخت طرح ها به عمل مي آيد .
مطالعات شنالهايي طرح :
مطالعات اين مرحله شامل : تحقيقات و بررسي هاي لازم به منظور تعيين هدف طرح ، شناخت اجراء قشكله ، داده ها و تهماده ها و همچنين امكانات فني و اجرايي با توجه به مصالح ساختماني ، تجهيزات ، نيروي انساني ، ساير امكانات و محدوديت ها و بالاخره حدود سرمايه گذاري ، زمان اجراء ، كاسبات اقتصادي ، تعيين بهره وري و تعيين اثرات اجتماعي و اقتصادي ناشي از اجراي طرح است . حاصل اين مطالعات به شكل گزارشي تدوين مي گردد كه مبناي اتخاذ تصميم در مورد اقدامات بعدي خواهد بود .
2-5- تهيه طرح مقدماتي :
بعد از شناخت طرح ئو تعيين مشخصات كلي آن برمبناي بررسي ها و يا مطالعات توجيهي حتي و اقتصادي خاص ، مطالعات مقدماتي طرح انجام مي شود . خدمات مربوط به مطالعات مقدماتي شامل مطالعات تحقيقاتي و آزمايش هاي لازم به منظور طراحي و تهية نقشه هاي مقدماتي و مشخصات كلي ، تعيين محل هاي مناسب و بر آورد كلي ابعاد و حجم كار و مخارج هريك از راحل هاي پيشنهادي و همچنين مقايسه و تعيين نكات مثبت و منفي هر راه حل و بازده اقتصادي و اثرات اجتماعي هر يك از آنها مي باشد . تهية كننده طرح مقدماتي مناسب ترين راه حل را با ذكر دليل لازم توجيه مي كند مطالعات و تحقيقات ، نقشه بر داري ها و بر رسي ها و آزمايش هاي اين مرحله بايد به اندازه اي كامل باشد كه امكان بر آورد مخارج دورةمطرح و هزينه هاي بهره برداري را به منظور اتخاذ تصميم منطقي فراهم سازد و نتيجة اين مطالعات و روش انجام مراحل بعد به شكل گزارشي تدوين مي شود
تهية نقشه ها و مشخصات اجرائي طرح :
تصويب طرح مقدماتي توسط دستگاه اجرايي ( مجري طرح )مبناي تهية نقشه ها و مشخصات اجرايي طرح قرار خواهد گرفت . خدمات اين مرحله شامل انجام مطالعات ، بررسي ها ، تحقيقات و نقشه برداري ها و آزمايش هاي لازم به منظور تهية كليد اسناد عمليات اجرائي طرح از جمله : نقشه هاي اجرايي و مشخصات فني اختصاصي ، نقشه محل نتيج آزمايش ها ، برنامه زماني اجراي كار ، صنايع تهية مصالح ، بر آورد مقادير كار و پيش بيني دقيق مخارج اجراي طرح مي باشد .
مرحله 2 : ارجاع كار به پيمانكار
در ارجاع كار به پيمان كار مراحل زير بايد طي شود :
تكثير اسناد و مدارك مناقصه :
بعد از تصويب گزارش ها ، نقشه ها و ساير اسناد و عمليات اجرايي ( موضوع بند 4-1 UL ) و حصول اطمينان از مهيا بودن زمين يا محل اجراي طرح ، اسناد و مدارك مناقصه تكثير و در اختيار شركت كنندگان در مناقصه قرار مي گيرد .
2-6- دعوت از پيمانكاران براي انجام طرح :
بعد از آماده شدن اسناد و مدارك مناقصه ، مپيمانكاران به طريق زير از نوع و مشخصات طرح مطلع مي شوند و در صورتي كه مايل به اجراي رح باشند ، اسناد و مدارك مناقصه را از كارفرما يا مهندسين مشاور خريداري و براي بررسي و مطالعه در اختيار كادر فني خود قرار مي دهند .
الف) مناقصه عمومي –
در اين روش مبلغ و مشخصات طرح و شرايط شركت در مناقصه از طريق درج آگهي در جرايد به اطلاع داوطلبان شركت در مناقصه مي رسد .
ب) مناقصه محدود –
در اين روش دعوتنامه شركت در مناقصه براي شركت هايي ارسال مي شود كه صلاحيت آنها براي شركت در مناقصه قبلا تعيين و نام آنها در ليست واجدين رايط شركت هاي پيمانكاري ( ليست خاص ) درج شده باشد پس به دليل تخصصي بودن يا ويژگي خاص كار از تعداد محدودي پيمانكار دعوت به عمل مي آيد .
ج) ترك مناقصه :
در مواردي كه تحت شرايط خاص و بنا به شخصيت مقامات اجرايي انجام مناقصه ممكن و يا به صرفه و صلاح نباشد .
پيمانكار از طريق ترك مناقصه مستقيما انتخاب مي شود .
د) توافق تيهت :
در اين روش در مواردي كه انجام ناقصه ميسر و يا به مصلحت نباشد مي توان طرح را با توافق قيمت به پيمانكار ارجاع داد .
2-7- تسليم قيمت پيشنهادي و ضحانت نامه شركت در مناقصه :
چنانچه كادر فني پيمانكار انجام پيمان را با توجه به امكانات پيمانكار عملي تشخيص مي دهد ،قيمت كل كار را از روي نقشه ها محاسبه و پيشنهاد مي كند قيمت پيشنهادي پيمانكار براي اجراي طرح همراه با ساير اسناد و مدارك فدبور در آگاهي ، ، نظير ضحانت نامه بانكي در دو پاكت جداگانه – پاكت الف حاكي ضحانت نامه بانكي وكليد اسناد و مناقصه و پاكت « ب » فقط شامل برگ پيشنهاد مبلغ كل – به مناقصه گزار ( كارفرما ) تسليم مي شود .
2-8- انتخاب پيمانكار :
كميسيون مناقصه براي تعيين بدنه مناقصه ، پيشنهادهاي واصله را با رعايت آئين نامه معاملات دولتي افتتاح و قرائت مي كند . كميسيون مزبور ابتدا پاكت الف را باز مي كند و در صورتي كه پيمانكار تمامي شرايط مزبور در مناقصه را رعايت و كليد مدارك را ارسال كرده باشد . مبادرت به افتتاح پاكت ب ( برگ يشنهاد مبلغ ) مي كند . مناقصه گزار پس از ارزيابي پيشنهاد ها و تهية جدول مقايسه ، از بين پيشنهادهايي كه تمامي شرايط مناقصه را دارا باشد و از قيمت خارج از اعتدالل نباشد . مناسبترين پيشنهاد از نظر مالي و ساير شرايط انتخاب و به عنوان رنده مناقصه معرفي مي كند . ضحانت نامه شركت در مفاصهدر صورتي كه برنده مفاصه از انعقاد قرارداد امتناع ورود به نفع كارفرما صبط خواهد و از نفر دوم براي عقد قرارداد دعوت مي شود .
2-9- مرحله 3 : انعقاد قراردادبا پيمانكار :
بعد از اينكه برنده مناقصه تعيين شد قراردادي بين پيمانكار و كارفرما منعقد و ضمانت نامه هاي شركت در مناقصه آزاد مي شود هم مواردي كه در قرارداد ( پيمان ) پيش بيني مي شود ، شامل نكات زير است :
نام طرفين قرارداد ( كارفرما – پيمانكار )
موضوع پيمان :
اجراي عمليات كارهاي اصلي ، كارهاي فرعي و كارهاي جديد احتمالي است . كارهاي فرعي عملياتي را شامل مي شود كه به منظور اجرا و نگهداريعمليات موضوع پيمان ضروري است ، اما جزء كارهاي اصلي پيمان محسوب نمي شود به طور كلي منظور از موضوع قرارداد مال يا عملي است كه هر يك از قتعاملين تسليم يا انجام آن را به عهده مي گيرند .
مبلغ پيمان :
مبلغي كه پيمان بر اساس آن منعقد مي شود و با توجه به شرايط عمومي پيمان مبلغي به آن اضافه يا كسر مي گردد .
دستگاه اي اجرائي موظفند در ارحاع كارهاي اضافي به پيمانكار يا تغيير در مقادير كار مفاد بخشنامه امحاقيد به شرايط عمومي پيمان را رعايت كنند .
مدت پنهان :
مدتي است كه پيمانكار تعهد مي كند در طي آن كارگاه را تجهيزات و عمليا مورد پيمان را اجرا كند .
تاييدات و تعهدات پيمانكار :
به طور خلاصه پيمانكار تاييد مي كند كه هنگام تسليم پيشنهاد ، مطالعات كافي به عمل آورده و هيچ نكته اي باقي نمانده است كه بعدا بتواند در مورد آن به جهل خود استناد نمايد
2-10- تعهدات و اختيارات كارفرما :
كارفرما متهعد است كليد زمين هاي را كه براي تاسيس و ايجاد كارگاه و انجام عمليات موضوع پيمان مورد نياز است در تاريخ هايي كه در برنامه تفصيلي اجرائي منضم به پيمان پيش بيني شده است طبق صورت جلسه به پيمانكار تحويل دهد .همچنين كارفرما در مدت اجراي پيمان مي تواند توسط دستگاه نظارت ، مهندس مقيم و يا مامورين ديگري عمليات پيمانكار را بازرسي كند .
2-11- ضمانت نامه انجام تعهدات :
در موقع امضاء قرارداد پيمانكار بايد ضمانت نامه اي ( در حال حاضر 50% مبلغ اوليه پيمان ) از بانك مورد قبول كارفرما طبق نمونه اي كه معمولا ضميمه اسناد مفاقصه است اخذ و تسليم كارفرما كند ضمانت نامه مذكور بايد تاريخ تصويب صورت مجلس تحويل موقت موضوع پيمان معتبر توبه دستور كارفرما قابل تمديد باشد .
پيش پرداخت و ترتيب واريز آن :
كارفرما موافقت مي كند به منظور تقويت بنيه مالي پيمانكار و تكميل تجهيزات وي درصدي از مبلغ اولية پيمان را به عنوان پيش پرداخت در مقابل ضمانت نامة بانكي پرداخت كند .
2-12- جريمة تاخير :
اگر كسي تعهد به امري كند يا تعهد نمايد از انجام امري خودداري كند ، در صورت تخلف مسئول خسارت طرف مقابل است ، مشروط بر اينكه جبران خسارت تصيوع شده باشد و يا بر حسب قانون موجب زمان باشد ضرر شامل كليه زيان هايي است كه بر اساس عدم انجام تعهد بژيا تاخير در آن به متعهدكه وارد شده است . توافق طرفين دربارة ميزان خسارت ممكن است به اين شكل باشد كه ميزان خسارترا قبلا ارزيابي نمايند و در قرارداد مبلق مفطوعي را معن كنند كه در صورت اجراء يا عدم اجراء يا در صورت تاخير ( مثلا : هر روز يا هر ماه تاخير ) قابل پرداخت باشد جريمة تاخير معمولا در موارد جداگانه اي در قراردادهاي پيمانكاري پيش بيني مي شود و خسارتو جرائم قابل پرداخت توسط پيمانكار كه ناشي از تاخير و تكميل كارها يا ساير علل باشد ، تمامابه عنوان هزينة پيمان تلقي مي گردد
2-13- مرحلة 4 : اجراء كار ( شروع عمليات ) :
تحويل ، تاسيس و تجهيزكارگاه :
بعد از اينكه پيمان منعقد شد ، كارفرما كلية زمينهايي را كه براي تاسيس و ايجاد كارگاه و انجام عمليات موضوع پيمان مورد نياز است به پيمانكار تحويل و شخص يا مؤسسه اي را به عنوان دستگاه نظارت به پيمانكار معرفي كند . همچين كارفرما يا دستگاه نظارت براي كنترل مستقيم عمليات كارگاه ، شخصي را به عنوان ناظر مقيم تعيينو كتبا به پيمانكار معرفي مي نمايد . پيمانكار نيز براي شروع كار و اجراي طرح ، شخصي را به عنوان رئيس كارگاه تعيين و كتبا با كارفرما يا دستگاه نظارت معرفي مي كند . پيمانكار مسئوليت حسن اجراي تمامي كارهاي موضوع پيمان را بر اساس مشخصاتو نقشه هاي تفصيلي و محاسبات فني به عهده دارد و نظارتي كه از طرف كارفرما يا نمايندگان او ، در اجراي طرح مي شود از ميزان اين مسئوليت نمي كاهد . پيمانكار دست اول مي تواند به منظور تسهيل و تسريع در اجراي قسمت يا قسمت هايي از عمليات موضوع يمان موافقت نامه هايي با شخص يا اشخاص يا پيمانكاران جزء ( دست دوم ) منعقد كند، مشروط بر آنكه آنان را از واگزاري كار به غير ممنوع دارد . بهرحال ارجاع كار به پيمانكاران جزء تحت هيچ عنوان از مسئوليت و تعهدات پيمانكار نخواهد كاست از اين مرحله بخشي از مخارج اجراي طرح از محل تخواه گرداني كه به هر كارگاه اختصاص مي يابد پرداخت مي شود .
مخارج دورة اجراي طرح :
پيمانكاران داراي يك دفتر مركزي است كه عموما در تهران يا در مركز استان واقع است بعد از امضاء قرارداد معمولا كارگاه جداگانهاي در محل اجراي هر طرح احداث مي گردد دوره اي كه هزينه هاي مربوط به يك قرارداد سناسهايي مي شود با امضاء قرادا آغاز و تا تكميل آن پايان مي يابد . هزينه هاي قبل از انعقاد قرارداد در صورتي كه قابل تشخيص و شناسايي با شند به حساب پيمان انتقال مي يابد در غير اين صورت جزئ هزينه هاي دورة وقوع محسوب خواهد شد مخارج دورة اجراي طرح ببل از تنظيم قرارداد صرفا به وسيلة دفتر مركزي و بعد از آن توسط دفتر مركزي و كار گاه پرداخت مي شود .
تنظيم صورت وضعيت موقت كارها :
اگر قرار باشد كه جمع ها بي پيمان در خاتمة عمليات پرداخت شود پيمانكار بايد مبلغ معتنابعي سرمايه گذاري كند . از اين رو ، معمولا در فواصل مويني دستگاه نظارت ( مهندس ناظر ) با كمك نماينده پيمانكار بر مبناي پيشرفت فيزيكي كارها ، صورت وضعيت ( سيتواسيون ) تمامي كارهائي را كه پيمانكار را از شروع كار تا تاريخ تنظيم صورت وضعيت انجام داده است و همچنين وضعيت مصالح و تداركات لازمي كه در پاي كار موجود مي باشد تعيين و پس از تاييد بر اسا نرخ هاي منظم به پيمان تقديم و تسليم كارفرما مي كند .
پرداخت وجه صورت وضعيت موقت :
كارفرما پس از رسيدگي صورت وضعيت از جهت تطبيق ارقام با مبالغ مندرج در پيمان و اعمال تصحيحات لازم وضع كسور زير تتحه قابل پرداخترا با تنظيم سندي از طريق صدور چاپ پيمانكار پرداخت مي كند .
الف) جمع وجوهي كه بابت صورت وضعيت هاي قبلي پرداخت شده است .
ب) 10% بابت وجه الضمنن ( سپردة حسن انجام كارد )
ج) اقسام پيش پرداخت
د) ماليات موضوع مادة 76
ه) كسور متفرقه ديگري كه بر طبق شرايط عمومي پيمان به عهدة پيمانكار است
توضيحات ( موارد بالا ) :
توضيح الف) هر صورت وضعيتي ، تمامي كارهاي انجام شدهاز شروع كار تا تاريخ تهيه صورت وضعيت را نشان مي دهد بنابراين براي تعيين مبلغ كاركرد هر صورت وضعيت بايد كار كرد صورت وضعيت قبلي از كاركرد آخرين صورت ضعيت كسر مي گردد .
توضيح ب) منظور از كسر و نگهداري سپرده حسن انجام كار اين است كه اگر پيمانكار به علت بالا رفتن قيمت ها ، عدم توانايي يا به هر علت ديگري كار را نيمه تمام گذشت ، يا در دورة تضمين عب و نقصي از كارها مشاهده شد كارفرما بتواند خسارت وارده را از محل سپردة حسن انجام كار جبران نمايد بنا به تقاضاي پيمانكار ، كارفرما مي تواند تضمين حسن انجام كارد را ر مقابل اخذ ضمانت نامه از بانك مورد قبول كارفرما مستر دارد .
توضيح ج ) بق تشخيص كلرفرما درصدي از مبلغ ناخالص هر صورت وضعيت بابت پيش پرداخت كسر خواهد شد به نحوي كه مبلغ پيش پرداخت با آخرين صورت وضعيت مستهلك شود مبلغ ضمانت نامه پيش پرداخت نيز بر ترتيبي كه اقساط ماهانه واريز مي گردد و همزمان و متناسبا تقليل مي يابد .
توضيح د ) 5/5% علي الحساب مالياتي كه توسط كارفرما در هر پرداخت به پيمانكار ، نسبت به قراردادهايي كه پيشنهاد آنها از اوايل سال 52 به بعد تسليم گرديده كسر مي گردد به دو جزء 4% و5/1% تقسيم مي شود 4% اول به عنوان ماليات مقطوع به خزانة دولت واريز و 5/1% بقيه به عنوان پيش پرداخت ماليات پيمانكار محسوب و از ماليات متعلق به در آمد پيمانكار كسر مي گردد.
توضيح ه ) مانند 2/3 درصد حق بيمه و بهداري ، 2/0 درصد سهم صندوق كار آموزي ، و عوارض معدن و آزمايشگاهي تماكي مبالغ مدرج در صورت وضعيت ها و همچنين پرداخت هايي كه بابت آن به عمل مي آيد جنبة موقت وغير منطقي و علي الحساب دارد و هر نوع اشتباه اندازه گيري و محاسباتي در صورت وضعيت هاي بعدي و يا در صورت وضعيت قطعي اصلاح و رغع خواهد شد .
2-14- مرحله 5 – خاتمه كار :
تحويل موقت :
بعد از آنكه عمليات موضوع پيمان طبق مشخصات و نقشه ها وساير اسناد و مدارك ضميمه پيمان خاتمه يافت ، پيمانكار مي تواند از طريق دستگاه نظارت تقاضاي تح.يل موقت كند و نمايندة خود را براي عضويت در كميسيون تحويل موقت معرفي نمايد و در عين حال انجام كارهاي جزئي باقي مانده را نيز تقبل كند . دستگاه نظارت پس از بازديد عمليات ، تشكيل كميسيون تحويل موقت را از كارفرما تقاضا مي كند. بعد ااز آنكه اعضاي كميسيون فرنور تعيين شدند ، آزمايش هاي لازم با حضور اعضاي كميسيون توسط دستگاه نظارت انجام مي شود و نتايج آن در صورت مجلس تحويل موقت قيد مي گردد . كميسيون تحويل موقت ، فهرستي ار نقائص و معايب و تكميل كارهاي ناتمام مهلتي براي پيمانكار تعيين و به دستگاه نظارت ماموريت مي دهد كه درراس مهلت فدبور عمليات را مجددا بازديد كند و اگر بر اساس فهرست نقائص هيچ گونه عيب نقص و كار نا تمامي باقي نمانده باشد در صورت مجلس تحويل موقت و گواهي رفع منقائص و معايب را براي كارفرما ارسال كند تا سپس از تصويب او به پيمانكار ابلاغ شود .
ابطال ضمانت نامه پيش پرداخت :
ضمانت نامه پيش پرداخت تا پايان مدت پيمان معتبر است و مبلغ آن با پرداخت صورت وضعيتها به تدريج تقليل مي يابد به نحوي كه كل پيش پردذاخت با آخرين صورت وضعيت موقت مستهلك شود .
ابطال ضمانت نامه انجام تعهدات :
ضمانت نامه انجام تعهدات تاتاريخ تصويب ورت مجلس تحويل موقت معتبر مي باشد كارفرما ضمانت منامة مذبور را به محض تصويب صورت مجلس تحويل موقت آزاد خواهد كرد .
تهية صورت وضعيت قطعي :
به محض اينكه تحويل موقت تمامي كارها انجام گرفت ، دسنتگاه نظارت به معيت پيمانكار را اقدام به اندازه گيري و تهية صورت وضعيت قطعي كارهاي انجام شده خواهد كرد . مقادير و ارقامي كه در صورت وضعيت قطعي منظور مي شود به تنهايي قاطع و يكي از ماخذ تصفيه قطعي محاسبات خواهد بود و لوانيكه بين آنها و مقادير و يا ارقامي كه در صورت وضعيت موقت منظور گرديده اختلافي باشد .
استرداد نصف وجه الضمان ( سپردة حسن انجام كار ):
معمولا نصف وجه الضمان پس از تصويب صورت وضعيت قطعي از طرف كارفرما به پيمان كار مسترد مي شود
تحويل قطعي :
در پايان دورة تضمين ( فاصلة زمان بين تحويل موقت و تحويل قطعي ) كارفرما به تقاضاي پيمانكار اعضاي كميسيون تحويل قطعي را تعيين و به پيمانكار ابلاغ مي كند پس از بازديد كارها توسط كميسيون مزبور ، هرگاه عيب و نقصي كه ناشي از كار پيمانكار باشد مشاهده نكند ، تحويل قطعي انجام خواهد گرفت و بلافاصله صور تمجلس مربوط به آن را تنظيم و تصويب آن به پيمانكار را ابلاغ مي شود .
استرداد نصف ديگر وجه الزمان ( سپردة حسن انجام كار ) :
معمولانصف ديگر وجه الزمان پس از تصويب صورت مجلس تحويل قطعي از طرف كارفرما به پيمانكار مسترد مي شود .
هزينة نگهداري در دورة تضمين :
هزينه هاي بهرهبرداري و نگه داري عمليات موضوع پيمان در دورة تضمين به عهدة كارفرما است و هزينه هاي ناشي از نقص عمل پيمانكار در دورة مزبور به عهدة پيمانكار است .
انتقال دارايي مورد پيمان كه به دستگاه مسئول بهره برداري :
كلية عوامل و دارائي هايي كه پس از اجراي طرح هاي عمراني به وجود مي آيد جزء اموال عمومي به حساب مي آيد و حفظ و حراست آنها با دستگاه اجرايي يا دستگاه مسئول بهره وري است كه انبيه و تاسيسات را در اختيار دارد و اين مورد چنانكه كارفرما موسه خصوصي باشد كلية اموال و حقوق ناشي از پيمان به وي منتقل مي شود .
سازمان بر اساس وظايف (سازمان كاركسردي) Fanctional organization
سازمان موسسات پيمانكاري حداقل بايد سه قسمت اصلي زير را داشته باشد.
قسمت بر آورده و مهندسين
فنرورها و مهندسين
قسمت اجراي عمليات ( قسمت ساخت )
سرپرست كل عمليات
روساي كارگاهها
وقت نگهداران ، انبار دانان ، نگهبانان
كارگران
قسمت حسابداري
هترورها –
مبلغ پيشنهادي براي شركت در مناقصه را محاسبه و تعيين و براي تصويب به سرپرست كل عمليات تسليم . مي كنند تهيه صورت وضعيت ها و بررسي قيمت هاي پيشنهادي پيمانكاران دست دوم و اعلام نتيجة آن براي تصويب به سرپرست كل عمليات ، جزء وظايففنرورها است وقتي پيمانكار در مناقصه برنده شد مترورهالسيت مواد ، سفارشات خريد و ساير احتياجات پيمان را تهيه و نسخ آن رابه قسمت حسابداري و رئيس كارگاه ارسال مي كنند .
روساي كارگاهها :
كارگران و كاركنان لازم براي انجام عمليات موضوع پيمان را سازماندهي مي كنند همچنين با برآورد ميزان كار به تهيه صورت وضعيت هاي ماهانه كمك مي نمايند .
وقت نگهداران :
دستمزد كارگران كارگاه را محاسبه و بر اساس طبقه بندي هزينه ها ، تجزيه و براي رسيدگي و پرداخت به قسمت حسابداري ارسال مي كنند .
انبار داران :
مواد و مصالح ارسال شده به كارگاه را دريافت ، شمارش و گزارش مواد و مصالح تحويل شده را روزانه تظيم و براي قسمت حسابداري ارسال مي كنند قسمت حسابداري با تطبيق برگ سفارش خريد و گزارش تحويل كالا ، فاكتور فروشندگان را پرداخت و سپس در اسناد و مدارك مالي ثبت مي كند .
نگهبانان :
معمولا تردد افراد ، اموال ، ماشين آلات ، تجهيزات ، وسائط نقليه و مواد و مصالح را به طور شبانه روزي كنترل و از ورود و خروج افراد و وسايل غير مجاز جلوگيري مي كنند بر حسب مورد وظايف ديگري نيز به آنها محمول مي شود .
ليست حساب هاي ايران بتون ساز :
2-15- دارائيهاي جاري
بانك و صندوق :
اين حساب مخصوص ثبت وجه نقدي است كه در مؤسسات براي دريافت ها و پرداخت هاي نقدي جاري يا پرداخت هاي نقدي آتي نگهداري مي شود در برخي موارد ، وصول وجه نقد از مشتريان اجتناب نا پذير است و همچنين پرداخت هاي مؤسسه نيز در برخي موارد بايد نقدي صورت پذيرد به همين جهت در برخي از مؤسسات ، شخصي به عنوان صندوق دارد استخدام مي گردد و متناسب با حداكثر وجهي كه در اختيار او قرار خواهد شد از او تضمين هاي لازم اخذ خواهد شد لازم به يادآوري است كه علاوه بر حساب صندوق كه در دفتر كل افتتاح شده ، در صورت تعدد ، حسابهاي معين نيز نگهداري مي شود يك دفتر مخصوص به نام دفتر صندوق توسط صندوقدار نگهداري مي شود كه جنبه آماري و اطلاعاتي دارد و از سيستم حسابداري دو طرفه پيروي نمي كند اين دفتر دريافت ها و پرداخت هاي نقدي را بلافاصله ثبت خواهد نمود در پايان هر روز وجه موجود در صندوق شمارش شده ، با دفتر صندوق مطابقت داده مي شود تا صحت انجام امور دريافت و پرداخت به اثبات برسد . ج صندوق در دفاتر حسابداري بر اساس اسناد حسابداري تكميل مي گردد بدين صورت كه به ازاي دريافت هاي نقدي ، حساب صندوق بدهكار و در مقابل پرداخت هاي نقدي حساب صندوق بستانكار مي شود وجوه نقد ، ضمن آنكه براي معاملات نقدي بسيار اهميت دارد و در دسترس بودن آن در اسرع وقت از امتيازات اين دارايي مي باشد به همان نسبت نيز مي تواند در معرض سوء استفاده قرار گيرد وبنابر اين مؤسسات كوچك مب توانن با اعلام آئين نامه هاي داخلي نسبت به صحت عمل صندوق اطمينان حاصل نمايند .
ح تخواه گردان :
در مؤسسات ، ممكن است حساب بانك به دليل لمتيازات زياد ، جانشين صندوق گردد و كلية دريافت و پرداخت ها از طريق آن انجام ود البته پرداخت هاي جزئي را با صدور چاپ از حساب بانكي انجام نمي دهند و در برخي موارد دريافت كنندگان وجوه جزئي از دريافت چك خود داري مي كند بنابراين براي تامين مالي پرداخت هاي جزئي ، مبلغي را تحت تخواه گودان در اختيار يكي از كاركنان مالي قرار مي دهند تا با رعايت مقررات و آئين نامه هاي داخلي مؤسسه نسبت به پرداخت هزينه هاي جزيي يا خريد بعضي ملزومات ااقدام نمايند . مبلغ تخواه گردان متناسب با هزينه ها و يا پرداخت هاي جزئي مؤسسه است و از شخصي كه تخوان گردان در اختيار او است تضمين لازم دريافت مي گردد در مؤسسات پيمانكاري نيز شخصي را به عنوان تخواه گروان معين مي نمايد و مبالغي رادر اختيار وي قرارمي دهند تا هزينه هايي مانند خريد مواد و مصالح ساختماني ، دستمزد حمل و نقل و … را پرداخت نمايد .
ح دريافتني :
حسابهاي دريافتني از جمله حساب هاي دارايي جاري است و شامل كلية مطالبي مي شود كه مؤسسه بايد در آينده دريافت نمايد عمده ترين اين مطالب تژناشي از فروش هاي نسية كالا يا عرضة نسيةخدمات مي باشد در مبادلات تجاري امروزه فعالت هاي تجاري نسيه بر مبادلات تجار ينقدي فزوني دارد و اين مسئله حتي در زمينة تجارت خارجي غير قابل مشاهده است .
حساب ذخيرة مطالبات مشكوك الوصول :
همانطور كه گفته شد ، براثر انجام معاملات نسيه حسابهاي دريافتني ايجاد مي شود و مسئلة وصول اين نوع مطالبات مطرح مي گردد بنابراين شناخت مشتريان در اقدام به مبادلات تجاري از مسايل اساسي تجارت مي باشد در صورتي كه شناخت كافي از مشتريان وجود نداشته باشد وصول مطالبات ممكن است با مشكلات مواجه گردد و چه بسا مطالعات وصول نشوند و عملا امكانات مالي مؤسسه به هدر برود چنانچه احتمال عدم وصول حسابهاي دريافتني وجود داشته باشد آن را به هزينة مطالبات مشكوك الوصول منظور و طرف مقابل آن را ذخيرة مطالبات مشكوك الوصول مي نامند .
اسناد دريافتني :
امكان دارد در مقابل مطالبات ناشي از فروش نسية كالا يا عرضه خدمات به طور نسيه از طرف خريدار يا درياف كنندة خدمات اسناد قانوني ، مانند سفته و برات دريافت گردد كه آن مطالبات در اصطلاح حسابداري اسناد دريافتني مي گويند .
ح پيش پرداخت :
در برخي موارد قبل از دريافت خدمات يا دارايي وجه ان به فروشنده پرداخت مي گردد . مدارك ثبت هزينه ها وقوع يا تحمل آنهاست و بنابراين زمان پرداخت مبالغي بابت پيش پرداخت ها ، هزينه اي وقوع نيافته است و اين مبالغ در يك حساب دارايي به نام پيش پرداخت ثبت مي گردد . پرداخت بابت بيمه سال آينده ، اجارة 6 ماهه آينده ، آگهي هاي تجاري ماه آينده نمونه اي از پيش پرداخت ها هستند .
ح سپردة حسن انجام كار :
صناع سپردة حسن انجام كار كه ترد كارفرما نگهداري مي شود بايد به عنوان يك قلم دريافتني در صورت هاي مالي نشان داده ميشود يا از طريق يادداشت هاي همراه صورتاي مالي افشاء مي گردد.
2-16- دارائيهاي ثابت
دارائيهاي ثابت به دارائيهاي گفته مي شود كه به طور نسبي داراي عمر طولاني هستند و در جريان عمليات عادي مؤسسات مورد استفاده قرار ميگيرد اين دارايي صرفا براي مؤسسه تهيهشده وبه منظور سمايه گذاري يا فروش مجرد تحصيل نشده است دارايي ثابت هر موسسه ، معرف اعتبار بوده و ميزان تجهيزات و ماشين آلات مؤسسه طبقه بندي و قدرت كارايي آن نقش سازنده اي دارد.
دارائيهاي ثابت مشهود :
اين دارائيها داراي موجوديت فيزيكي و عيني هستند و به علت داشتن عمر نسبتا طولاني ، در طي سالهاي متمادي به طور مؤثر در عمليات واحد هاي تجاري مورد استفاده قرار مي گيرد از جمله اين دارائيها مي توان : زمين ، ساختمان ، ماشين آلات ، تاسيسات ، وسائط نقليه و اثاثيه را نام برد .
دارائيهاي ثابت نامشهود :
اين دارائيها موجوديت فيزيكي و عيني ندارند مانند خط تلفن ، ارزش علائم تجري و ..
2-17- بدهي ها
به حقوق مالي طلبكاران نسبت به دارائيهاي يك واحد اقتصادي بدهي گفته ميشود . به بيان ديگر تعهدات مالي يك واحد اقتصادي به اشخاص غير از مالك « بدهي » نام دارد انواع بدهي هاي جاري عبارت است از :
1 – حسابهاي پرداختني ، 2 – اسناد پرداختني ، 3 – پيش دريافت ها
حسابهاي پرداختني :
حسابهاي پرداختني يكي از انواع بدهي هاي جاري است و شامل كلية بدهي هايي مي شود كه مؤسسه بايد در آينده پرداخت نمايد عمده ترين اين بدهي ها ناشي از خريدهاي نسيه مي باشند .
اسناد پرداختني :
امكان دارد در مقابل بدهي هاي ناشي از خريد نسية كالا و يا دريافت خدمات به طور نسيه مؤسسات به فروشنده و يا عرضه كننده خدمات اسناد قانوني مانند سفته ، برات و … صادر نمايند كه با آنها در اصطلاح حسابداري اسناد پرداختي مي گويند .
پيش دريافت ها :
مؤسسه ممكن است قبل از ارائة خدمات مبالغي را از پيش دريافت نمايد كه جزء بدهي مؤسسه محسوب مي شود ، و تحت عنوان حساب پيش دريافت منظور مي گردد . در مؤسسات پيمانكاري مي توان به پيش دريافت بيمه و پيشين در يافت پيمان كار اشاره نمود
بدهي هاي بلند مدت :
بهي هايي هستند كه مدت زمان آنها بيش از يك سال مي باشد مثل وام بلن مدت . ديون رهني .
2-18- سرمايه :
در حسابداري حق مالي مالك يا مالكين واحد اقتصادي نسبت به دارائيهاي آن را اصطلاحا سرمايه مي نامند اگر مؤسسه در طي فعاليت هاي مالي خود سود كسب نمايد موجب افزايش سرمايه و اگر زيان نمايد موجب كاهش سرمايه ميگردد .
در آمدها :
مؤسسات بر حسب نوع كسب و كارخدماتي براي مشتريان خود ارائه مي كنند ودر ازاي آن خدمات ممكن است وجوهي را دريافت ننمايند يا مشتريان تعهد كنن وجوه فوق را در آينده دريافت نمايند در حسابداري به اين مبالغ اصطلاحا در آمد گفته مي شود و در مؤسسات پيمانكاري نيز در ازاي خدماتي كه پيمانكار براي كارفرما ارائه مي كند مبالغي را به عنوان در آود در يافت مي نمايد از انواه در آمد هاي موجود در يك مؤسسه پيمانكاران مي توان به در آمدهاي متفرقه و كار گواهي شده كه صورت و صنعتي است كه پيمانكار به كارفرما ارائه مي دهد اشاره نمود .
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
http://www.modiryar.com/index-management/mba/case/3912-1389-11-25-05-00-32.html
مقدمه: ضرورت شناخت علم حسابداري علم حسابداری تکامل دانشهای بشری به مدد مؤلفهها و عوامل گوناگونی صورت میگیرد که یکی از آنها، کسب شناخت کافی درباره آن دانش و نقد آن از بیرون است. برای کسب شناخت درباره یک دانش، ناگریز باید وارد مقولة “چیستی” آن دانش شد. سوال از چیستی دانش پرسشی بسیار پیچیده و فلسفی
--------------------------------------------------------------------------------
است، اما ناگزیر باید به آن تن داد و کوشید بدان پاسخ داد. علوم معتبر، هر کدام برای خود فلسفهای دارد که از چیستی آن سخن میگوید و ماهیت آن را نشان میدهد. کسانی که وارد رشته حسابداری میشوند از سر تعصب حرفهای یا شناخت و یا هر دو، دوست دارند که حسابداری را علم بدانند و برای علم بودن آن دلیل بیاورند و از دیدگاه فلسفی درباره چیستی آن بیندیشند. اینگونه اندیشهها خود ممکن است به پیشرفت حسابداری و جهتدهی چارچوب ذهنی انسان درباره حسابداری و نظاممند شدن این رشته بینجامد.
1-آیا قددانشجویان درآینده شغلی آنان موثراست؟
2-آیا بین حرفه حسابداري و آينده شغلي مطمئن رابطه جهت دار وجوددارد؟
اهميت موضوع
دانش حسابداری در بخش مالیات کاربرد وسیعی دارد. چون محاسبه سود به یاری حسابداری امکان پذیر است و تعیین مقدار سود نیز مبنای محاسبه مالیات شرکتها اعم از دولتی و خصوصی می باشد.
فارغ التحصیلان این رشته پس از اتمام تحصیل می توانند در سطوح مختلف و شاخه های متفاوت عهده دار انجام امور مالی گردند که شرح آن چنین است:
الف) حسابداری
فارغ التحصیلان می توانند در کلیه موسسات و واحدهای تجاری، اعم از دولتی یا خصوصی به عنوان حسابدار در شاخه های زیر مشغول کار شوند:
حسابداری مالی: در کلیه شرکتها و موسسات تجاری و غیرانتفاعی.
حسابداری صنعتی : در کلیه واحدهای صنعتی و شرکتهای تولیدی.
حسابداری دولتی : در کلیه سازمانها و ادارات دولتی به عنوان حسابدار یا عامل ذیحساب.
حسابداری مالیاتی : در ادارات دارایی.
حسابداری بیمه : در موسسات بیمه .
حسابداری بانکها : در شعبه ها و سرپرستی بانکها .
حسابداران پس از مدتی اشتغال به کار حسابداری می توانند در سمت مدیریت مالی واحدهای تجاری ، ایفای نقش نمایند.
ب ) حسابرسی
فارغ التحصیلان رشته حسابداری قادرند با توجه به شاخه های حسابداری در بند الف در حرفه حسابرسی شاغل شوند.
بيان مسئله
شناخت علم ناشی از ذهنیت فلسفی است و متقابلاً بر رشد اندیشة فلسفی نیز تأثیر گذاشته است. حتی امروزه در آموزش دانش حسابداری به تبیین فلسفی آن نیاز داریم و بدون بهکارگیری اینگونه اندیشه و روشهای مختلف شناخت علمی، با تنزل دانش حسابداری در مقایسه با سایر علوم رو بهرو میشویم و تأثیر نهایی آن کم شخصیت شدن حسابداران (از حیث صاحب رأی و تفکر بودن) خواهد بود. یکی از راههای دستیابی به شناخت علمی، نگرش به سرگذشت حسابداری و جایگاه تاریخی آن از بدو پیداش جوامع بشری و استنتاج قانونمندیهای رشد حسابداری میباشد و به قول گوته، “تاریخ دانش، خود دانش است”. بهتحقیق میتوان گفت که حسابداری پیشینهای همانند کتابت نزد جوامع بشری دارد و همچنان که کتابت نمود بارز تمدن انسانهای جوامع کهن است، حسابداری نیز در نیاز به ثبت و تفسیر پدیدههای اقتصادی جوامع بشری پا بهپای کتابت پا به عرصة ظهور نهاده و به رشد خود ادامه داده و در جوامع مختلف بر حسب پویشهای خاصی که وجود داشته، نقش و وظیفه خود را به تمدن بشری عرضه کرده است. سرگذشت حسابداری در دورههای پیدایش تمدن انسان، با سرگذشت ریاضیات در هم آمیخته است، چنانکه ریاضیات کاربردی در تمدنهای بشری در مناطق مختلف آمیزههایی از کاربرد علم حساب در زندگی روزمره و در تجارت و بازرگانی داشته است.
1-آيا حرفه حسابداري آينده شغلي مطمئني دارد؟
2-آياحسابداران مي توانند دربخش مديريت مالي مشغول به كارشوند؟
به نظر می رسد فارغ التحصیلان دوره های تحصیلات تکمیلی این رشته، آمادگی و پختگی بیشتری برای حضور در بازار کار دارند.
نتیجه یکی از تحقیقات دانشگاه «کلمبیا» مبنی بر این بود که از از دهه ۷۰ به بعد همه شرکتهای موفق، شرکتهایی بوده اند که مدیر آنها تحصیلات مالی داشته است. چون از این دهه به بعد اطلاعات نقش مهمی پیدا کرده است و مهمترین اطلاعات نیز، اطلاعات مالی است که تاثیر بسیاری در تصمیم گیری روسای شرکت ها دارد.
«فرصت های شغلی یک حسابدار بسیار گسترده است و از پایین ترین سطح تا بالاترین سطح را در بر می گیرد. و با وجود این که در دانشگاههای مختلف کشور اعم از دولتی ، غیرانتفاعی و آزاد، دانشجویان بسیاری در رشته حسابداری تدریس می کنند اما تعداد فارغ التحصیلان بیکار این رشته از بیشتر رشته ها کمتر است. چون از یک موسسه کوچک گرفته تا بزرگترین کارخانه های کشور حداقل برای تهیه اظهارنامه مالیاتی به حسابدار نیازمند هستند.
سئوالات تحقيق
1-آيا حرفه حسابداري آينده شغلي مطمئني دارد؟
2-آياحسابداران مي توانند دربخش مديريت مالي مشغول به كارشوند؟
3-آيافارغ التحصيلان رشته حسابداري مي تواننددرسازمان هاي گوناگون به كاربپردازند؟
4-آياادامه تحصيل دررشته حسابداري تاآخرين مرحله درايران امكان پذيرمي باشد؟
فرضيات تحقيق
فرضیه اصلی:
بين حرفه حسابداري و آينده شغلي مطمئن رابطه جهت دار وجوددارد.
فرضیات فرعی:
1-بين اشتغال حسابداران دربخش مالي به عنوان مدير واشتغال آنان درسازمان رابطه جهت داروجوددارد.
2-بين فارغ التحصيلان رشته حسابداري واشتغال درسازمان هاي گوناگون رابطه جهت داروجوددارد.
3-بين ادامه تحصيل دررشته حسابداري وبالاترين مدرك تحصيلي اين رشته رابطه جهت دار وجوددارد.
اهداف تحقيق
الف: هدف كلي
بررسي تاثيرآينده مطمئن رشته حسابداري ونقش آن برآينده شغلي حسابداران ازديدگاه اساتيد
اهداف جزئي
1- بررسی حرفه حسابداري به عنوان آينده شغلي مطمئن .
2- بررسی اشتغال حسابداران دربخش مالي به عنوان مدير مالي .
3-بررسی فارغ التحصيلان رشته حسابداري درسازمان هاي گوناگون .
4- بررسی ادامه تحصيل دررشته حسابداري تا بالاترين مدرك تحصيلي .
فصل دوم:ادبیات وپیشینه تحقیق
چكيده
در دنياي امروز كه هر روز شكل تازه اي از ارتباطات اقتصادي به وجود ميآيد و افراد و شركتها و مؤسسات با يكديگر در ارتباط ميباشند و تغييرات مالي آنها بر يكديگر تأثير دارد و روز به روز اين فعاليتها پيچيدهتر ميشود اين عوامل باعث مي شود كه نقش حسابداري به عنوان فراهم كنندگان اطلاعات مالي با استفاده از استانداردهاي حسابداري براي استفاده كنندگان بيشتر مشخص گردد. نياز روز افزون موسسات و سازمانها به اطلاعات صحيح و بهنگام جهت بكارگيري در فرآيند تصميم گيري مديران، مقولهاي اجتناب ناپذير است. در اين راستا سيستم اطلاعات مديريت منبع اصلي ارائه اطلاعات بشمار ميآيد. سيستم اطلاعات حسابداري به عنوان مهمترين زير مجموعه اين سيستم، اطلاعات مالي متنوعي را در اختيار استفاده كنندگان اين نوع اطلاعات، خصوصا " مديران هر سازمان" قرار مي دهد. به طور كلي اطلاعات حسابداري بايستي از ويژگيهاي خاصي برخوردار باشد تا در فرآيند تصميم گيري مورد استفاده قرار گيرد. ويژگيهاي كيفي اين گونه اطلاعات نظير مربوط بودن، و قابليت اتكاء از جمله خصيصههايي است كه بر ميزان بكار گيري اطلاعات بهموقع (بهنگام) تأثير مي گذارد. در اين مفاله مختصري در مورد تعاريف حسابداري و تاريخچه و انواع مختلف حسابداري و اهميت آن بحث شده است.
كليدواژه : حسابداري ؛ حسابداري صنعتي ؛ حسابداري مالي ؛ حسابرسي ؛ حسابداري دولتي ؛ حسابداري مديريت
-مقدمه
حسابداري يك سيستم اطلاعاتي است كه با فراهم كردن اطلاعات لازم كمك مي كند تا سرمايه گذارها، اعتبار دهندگان، مديران و دولت نسبت به مسائل اقتصادي بهتر بتوانند تصميم بگيرند. براي مثال اگر شخصي بخواهد در شركتي سرمايه گذاري كند، تمايل دارد كه وضعيت مالي آن شركت و يا نتايج عمليات آن شركت را در طي سالهاي قبل بداند. موضوعاتي كه بصورت گزارش هاي مالي توسط حسابداران تهيه مي شود. حسابداري به منظور جوابگويي به نيازهاي انسان بوجود آمده است به همين دليل با گذشت زمان و به موازات گسترش فعاليتهاي اقتصادي و افزايش پيچيدگي آن، هدفها و روشهاي حسابداري براي جوابگويي به نيازهاي اطلاعاتي، توسعه يافته است چرا كه اشخاص، شركتها و دولت براي تصميم گيري در مورد توزيع مناسب منابع مالي نياز به اطلاعاتي قابل اتكا دارند كه اين اطلاعات را به ياري حسابداري ميتوان بدست آورد. از سوي ديگر انجام سرمايه گذاري يكي از مواد ضروري و اساسي در فرايند رشد و توسعه اقتصادي كشور است و سرمايه گذاران نيز از بعد عرضه سرمايه، تا حد امكان سعي دارند منابع مالي خود را به سوئي سوق دهند كه كمترين ريسك و بيشترين بازده را داشته باشد. يعني بدنبال برآورد ريسك سرمايه گذاري خواهند بود. اين در حالي است كه يكي از مباني اساسي براي محاسبه ريسك بازار شركتها، استفاده از اطلاعات توليد شده توسط سيستم حسابداري است.
- تعاريف و كليات
حسابداري يك سيستم است كه در آن فرايند جمع آوري، طبقه بندی، ثبت، خلاصه كردن اطلاعات و تهيه گزارش هاي مالي و صورتهاي حسابداري در شكل ها و مدل هاي خاص انجام ميگيرد تا افراد ذينفع درون سازماني مثل مديران و يا برون سازماني مثل بانكها، دولت و ... بتوانند از اين اطلاعات استفاده كنند. حسابداري به عنوان يك نظام پردازش اطلاعات، دادههاي خام مالي را دريافت نموده آنها را به نظم در ميآورد. محصول نهايي نظام حسابداري گزارش ها و صورت هاي مالي است كه مبناي تصميم گيري اشخاص ذينفع (مديران، سرمايه گذاران، دولت و ... ) قرار ميگيرد.
- تاریخچه حسابداري
تاريخ حسابداري از جمله موضوعاتي است كه جايگاه آن در ادبيات اين علم بسيار محدود بوده و نسبت به آن كمتوجهي و يا بيتوجهي شده است. اين موضوع حتي در عصر حاضر و بهخصوص در دهههاي اخير كه پيشرفتهاي شگرفي در كليه ابعاد علم حسابداري به وقوع پيوسته نيز به وضوح قابل مشاهده است. به طوري كه تاكنون نوشتهاي جامع در خصوص جزئيات زمينههاي پيدايش افكار متنوع و تشريح ابعاد فني اين ديدگاهها در دسترس نيست.
در اين مقاله بخشي از تاريخ اين علم كه با تاريخ تمدن بشري گره خورده، در قلمرو بايگاني اسناد مالي لوحههاي قلعه (استحكامات) و لوحههاي خزانه در سالهاي ۱۹۳۳-۱۹۳۴ و ۱۹۳۶-۱۹۳۸ به وسيله كاوشگران آمريكايي در پرسپوليس كشف شد. يك مجموعه در زاويه شمال – شرق صفه و مجموعه دوم در بخش جنوب – شرق. بهدليل محل كشف الواح به آنها اسم سنتي لوحههاي قلعه و لوحههاي خزانه داده شد. اين الواح در سال ۱۹۴۸ به وسيله ژ.ژ. كامرون انتشار يافتند و انتشار آن در سالهاي بعد نيز ادامه يافت.الواح مزبور به تعداد ۱۲۹ مجموعهاند و سالهاي سيامين سال پادشاهي داريوش (۴۹۲) تا هفتمين سال سلطنت اردشير اول (۴۵۸) را در بر ميگيرند. به استثناي يك لوح اكدي كه در زمستان (۵۰۲) نوشته شده است.لوحههاي قلعه – تاريخگذاري شده از سيزدهمين تا هجدهمين سال داريوش (۵۰۹-۴۹۴) بسيار چشمگيرترند. در سال ۱۹۶۸، ر.ت هالوك ۲۰۸۷ لوحه آن را انتشار داد و ده سال بعد به انتشار ۳۳لوحه ديگر همت گماشت. بعضيها هم پس از آن به طور مجزا و جداگانه منتشر شدهاند.اما در مورد ۵۸۰ مهر (از جمله ۸۶ مهر توام با نوشته) كه در لوحهها منقوشاند، بخشي از آنها منتشر شدهاند كه حاوي ۱۶۳ نوشته آرامياند و در سال ۱۹۷۰ مضامين آنها بهوسيله ر.ا.بوومن انتشار يافته است. اين اشيا (به صورت فرضي) تاريخ دوران سلطنتي خشايارشاه و اردشير (فاصله سالهاي ۴۷۹-۴۷۸ و ۴۳۶-۴۳۵) را دارند.صدها متن و سرلوحه آرامي هنوز منتشر نشده باقي ماندهاند. علاوه بر آن چند متن نادر كه به يك متن كوتاه به زبان يوناني و يك متن ديگر به زبان فريگيهاي. بنابراين اكنون چندين هزار لوحه و كتيبه در اختيار مورخان امپراتوري هخامنشي است.در واقع الواح پرسپوليس جنبه داستاني و روايتگونه ندارد و در هيچ يك از آنها نه به شرح لشكركشيها پرداخته شده و نه اشارهاي حتي به صورت غيرمستقيم به تاريخ سلسلهاي شده است. عمده مطالب در الواح استحكامات مربوط به عمليات گردآوري، انبارداري و توزيع مواد غذايي و آذوقه است و استفادهكنندگان از اين مواد عبارتند از شاه و خانواده او، صاحبمنصبانه رتبه ديواني (سازمان اداري)، كهنه (يا خدمتگذاران ديني)، چارپايان و بهخصوص كارگران كه در دبيرخانهها، تاسيسات كشاورزي دهات، كارگاههاي تبديل مواد و كارگاههاي پرسپوليس كار ميكنند.
در يك زنجيره دراز از اين الواح (كه به عنوان سري Q مشخص شده است)، تحويل جيرههاي غذايي به افراد و گروههايي كه از نقطهاي به نقطه ديگر امپراتوري سفر ميكنند، ثبت شده است. در سه سري ديگر از الواح، نامهها، يادداشتهاي روزانه و صورتحساب انبارها نوشته شده است. اما در الواح خزانه بهخصوص واريز جيره به صنعتكاراني كه در كارگاههاي پرسپوليس در دوران داريوش، خشايارشاه و اردشير اول كار ميكردهاند، ثبت شده است و مشخص ميكند كه از سالهاي ۴۹۳-۴۹۴ بخشي از جيره به صورت پول پرداخت (يا ارزيابي) شده است و نه به شكل محصولات غذايي.
به استثناي جيرههاي سفر (در سري Q مشخص شدهاند) مابقي اسناد به يك حوزه جغرافيايي، از فارس مركزي تا سوشيان و از شوش در شمال غربي تا نيريز در جنوب شرقي محدود ميشوند. الواح خزانه تنها مربوط به فعل و انفعالاتياند كه در پرسپوليس روي دادهاند. از طرفي، تقسيمبندي زماني نيز بسيار نامساوي است زيرا به عنوان مثال ۵/۴۶درصد الواح قلعه مربوط به سالهاي ۲۲ و ۲۳ سلطنت داريوش (۵۰۰-۴۹۹) هستند و اين نسبت براي الواح سري Q (جيره سفرها) به ۷۲درصد ميرسد. از الواح خزانه بيش از ۶۰درصد مربوط به دوران سلطنت خشايارشاه هستند و در اين زمان (۴۸۶-۴۶۶) بيش از ۶۰درصد آن به سال ۴۶۶ تعلق دارند و طبيعي است كه نتيجهگيري تاريخي از اين درصد دشوار است. به نظر ميرسد كاشفان تنها بخشي ناچيز از بايگانيهاي مركزي پرسپوليس را از زير خاك بيرون كشيدهاند. بخشي مهم از امور اداري بدون شك ابزار و لوازم فاسدشدني را ثبت كردهاند. الواح قلعه بيشتر از منشيان و كاتبان بابلي نام ميبرند كه بر پارشمن (پوستهاي حيوانات) مينوشتهاند و روش تحرير آنان نه تنها به وسيله مولفان كلاسيك مانند هرودت تصريح شده است، بلكه از طريق كشف بخشي از مكاتبات كه روي پوست نوشته شده نيز مسجل شده است.حتي در اين خصوص اشارهاي واضح در پرسپوليس وجود دارد كه عبارت است از نامه شاهزاده خانم «ايردبم» كه بر لوحهاي از خاك رس نوشته شده و در آن اشاره به سندي شده است كه روي پارشمن نوشته شده است.بخشهايي از نوشته هاي هرودت صراحت دارند بر اين كه علاوه بر اين وسايل، استفاده از لوحههاي چوبي موماندود نيز كه در بابل در دوران بابلي (و قبل از آن به وسيله اقوام هيتيت و آسوريها) رايج بوده همچنان ادامه داشته است.بايد قبول كنيم كه در اين شرايط به بايگانيهاي بيش از چند دبيرخانه دسترسي پيدا نشده است و بايگاني دفاتر ديوانهاي ديگر – كه با توجه به اسناد حاصله از ساير قلمروهاي پادشاهي و شرق ميانهاي قديم – مامور حفظ و نگهداري و اداره امور داراييهايي از قبيل اشياي قيمتي، سلاحها يا البسه بودهاند، در اختيار نيست.از طرفي اين همان واقعيت مهمي است كه روايات قديمي به سبك و روش خود منتهي به وضوح و روشني تمام آن را نقل كردهاند كه همان غارت و تاراج پرسپوليس به وسيله مقدونيان است (به عنوان مثال كنت – كورث در كتاب پنجم خود در فصل ششم، صفحات ۳ تا ۵ از غارت پارچهها، مبل و اثاث، البسه شاهي، ظروف و گلدانها و غيره) نام ميبرد.
سيستم انبارداري
اكنون به كمك لوحهاي ديواني مشخص شده است كه تخت جمشيد مركز سازمان اداري پارس بوده و سررشته تمام امور در تخت جمشيد به هم پيوسته است.به عنوان يك كارمند در سفر، هميشه گذرنامهاي ممهور به همراه داشت.در اين گذرنامه آمده بود كه دارنده گذرنامه از سوي چه كسي ماموريت دارد، چه مسيري را طي ميكند و چه ميزان آرد، نوشيدني و همچنين گوشت براي مصرف شخصي خود و در صورت لزوم براي همراهان و همكاران زيردست بايد دريافت كند و اين هزينهها بر روي گل ثبت ميشد.نويسنده كلوچههايي از گل برميداشت و آن را به شكل لوح در ميآورد. در اغلب موارد اثر اين دستهاي بر گل فشرده شده ديده ميشود.در برخي از اين لوحها، رد انگشتان گل كار نيز برجاي مانده است.يك روي لوح با دست شكل گرفته، بر ميزي كوبيده ميشد تا سطح آن هموار شود.سرانجام كارمند مسوول روي سمت چپ همين سطح مهر خود را ميفشرد.
تهيه لوح به عهده شاگردي بود تا دست نويسنده به گل آلوده نشود.چند لوح استفاده نشده كه از ساختماني، درست رو به عمارت خزانه تخت جمشيد به دست آمده، اين مطلب را تاييد ميكند.به كمك قلم مخصوص، نشان ميخي را بر لوح نرم ميفشردند، كالاي تحويل شده را به دقت ثبت ميكردند، كارمند مسوول با مهر خود نوشته را تاييد ميكرد و دريافت كننده نيز نقش مهر خود را يا در قسمت پايين لوح و يا بر پشت لوح ثبت ميكرد.بنابراين هر عضو دربار هخامنشي كه به نحوي با سازمان اداري سر و كار داشت، هميشه مهر خود را همراه داشت.از همين رو برخي از كارمندان، مهر خود به گردن ميآويختند.مجسمه كوچكي از عاج كه سر آن از ميان رفته، به خوبي نمايانگر اين موضوع است.
علاوه بر اين لوح، دو لوح ديگر نيز مهر زده ميشد، زيرا از هر سند دو رونوشت نيز تهيه ميشد.يك نسخه براي بايگاني محلي، نسخهاي براي بايگاني مركز بخش و سومي به طور مستقيم به تخت جمشيد فرستاده ميشد.به همين دليل از هر لوح، نمونهاي نيز در بايگاني تخت جمشيد موجود است.از طرفي نگهداري اين لوحها چندان آسان نبود.گمان ميرود كه اين لوحها را براساس مكان و سال طبقهبندي كرده، در سبد ميريختند و سپس سبدها را در قفسه قرار ميدادند.براي جلوگيري از آشفتگي، هر سبد برچسبي خاص داشت. تعدادي از اين برچسبها هم يافت شده است.بنابراين روي هر برچسب نام كالا، محل صدور سند، نام مامور مسوول و سال تحويل قيد ميشد.
سيستم حقوق و دستمزد
لوحهاي به دست آمده در تخت جمشيد، از نظام دستمزدها در زمان دايوش اطلاعات جالبي به دست ميدهد.طبقهبندي دستمزدها بسيار غني و از جهاتي چنان «مدرن» است كه گاه پيشرفتهتر از امروز به نظر ميآيد.كارمندان ديواني دو رده بسيار متفاوت دارند: اربابان و آزادان و خدمتكاران و پادوها.مزد كارگران به طور عمده به صورت جنسي پرداخت ميشد و پايه اصلي محاسبه آن جو و حداقل مزد يك مرد ۳ «بن» جو در ماه بود. يك «بن» ده «دقه» و هر «دقه» نود و هفت صدم ليتر بود. بنابراين يك «دقه» نزديك به يك ليتر ميشد كه به زحمت از آن نيم كيلو نان ميپختند. مزد كارگر خدمتكار و آزاد برابر بود. اگر گاهي در سندي مزد آزادان كمتر است (به عنوان مثال دو «بن» در ماه) كمي حقوق به خاطر پايين بودن سن است.پايينترين سطح حقوق يعني ۳۰ليتر جو در ماه، به خدمتكاران و پادوها تعلق ميگيرد كه با دستمزد «كارگران خارجي» همسطح است كه از ليكيه، تراكيه و يا از بلخ ميآمدند. از اين كارگران بيشتر براي برداشت محصول استفاده ميشد كه متناسب با فصل و نوع محصول، از منطقهاي به منطقه ديگر فرستاده ميشدند. بابليها را «نگهبان جو» ميناميدند كه مسوول نگهداري بذر، بذرافشاني و برداشت بودند. تراكيهايها را به دامپروري و سوريها را به حفاظت از چوبهاي سدر ميگماردند. حقوق مهترها، كارگران خزانه، نخريسها، چوب كارها، نجارها، ظريفكارها، زرگرها، روغنسازان و پسربچههاي پارسي كه از نبشتهها، رونبشته تهيه ميكردند، پايينترين سطح حقوق بود.همه كارگران كه حداقل جيره را ميگرفتند، به عناوين و مناسبتهاي گوناگون «اضافه درآمد» داشتند. به طور منظم، هر دو ماه يكبار «پاداش» داده ميشد كه اغلب يك ليتر جو و نيمليتر نوشيدني بود.
ميزان دريافتي گروهي از حقوقبگيران ردههاي بالا چشمگير است و از همه بالاتر، دريافتي رييس تشريفات است كه همه تشكيلات ديواني پارس، يعني هسته مركزي حكومت ايران را زير نظر داشت. حقوق ماهانه او عبارت از ۵۴۰۰ليتر جو، ۲۷۰۰ليتر نوشيدني و ۶۰راس بز يا گوسفند بود. لااقل ميدانيم كه «فرنكه» كه سالها رييس تشريفات داريوش بود، اين مقدار دريافتي داشت. تنها «گئوبروه»، پدرزن داريوش كه در براندازي «گئوماته» و انتقال حكومت به داريوش سهمي داشت و «نيزهدار» او بود، نوشيدني بيشتري دريافت ميكرد. در سنگ نگاره بيستون نيز نفر دوم پس از داريوش «گئوبروه» است. او براي هر ماه ۳۰۰۰ليتر نوشيدني دريافت ميكرد. از ديگر سهميههاي او چيزي در دست نيست. قائممقام رييس تشريفات در زمان زمامداري داريوش براي سالهاي طولاني «چيسه و هوش» بود كه فقط يك سوم «فرنكه» جو و نوشيدني دريافت ميكرد. يعني ۱۸۰۰ليتر غله و ۹۰۰ليتر نوشيدني و در عوض گوشت بيشتر، يعني ۴۵راس بز يا گوسفند.از آنجا كه پرداخت حقوق به شكل جنسي دشوار بود، اندكاندك پرداخت نقره در مقابل يك سوم تا نيمي از حقوق بهخصوص به جاي نوشيدني و گوشت متداول شد. لوحهاي تختجمشيد مربوط به زمان حكومت «خشيارشا» (۴۸۶-۴۶۵پ.م) و ابتداي حكومت اردشير اول (۴۶۵-۴۲۴پ.م.) اغلب از پرداخت نقره به كارگران گواهي ميدهد. پرداخت نقدي بهطور قطع مورد استقبال كارگران قرار ميگرفت، زيرا به هنگام تقسيم گوشت بز يا گوسفند، ناگزير به يكي گوشت خوب و به ديگري گوشت نامرغوب ميرسيد و نارضايتي به وجود ميآمد.
كارگران ساده با اندك جيره دريافتي به زحمت گذران ميكردند و پرداخت حقوق به صورت جيره سبب يكنواخت شدن تغذيه آنان ميشد. با اسنادي كه امروز در دست است، پي بردن به ميزان واقعي درآمد در زمان هخامنشيان كار بسيار دشواري است، با اين همه مسلم است كه حقوق و جيره طبقهبندي شده بود و هر كس به نسبت مهارت و ميزان كار حقوق دريافت ميكرد. كوشش ميشد تا به عناوين مختلف، دريافتكنندگان حداقل دستمزد، ناگزير از انجام كارهاي سخت نيز بودند، با اضافه پرداختهايي تامين شوند. به همين دليل حداقل حقوق از حقوق معمولي در بينالنهرين پيش از هخامنشيان كه جيره يك منشي، باغبان، خياط، كشاورز، كوزهگر، نجار و چوببر، سراج و آهنگر ماهانه فقط ۲۰ليتر جو بود، بالاتر است. در زمان داريوش كمكهاي پراكنده دولتي را نيز بايد بر حقوق كارگران و كاركنان دولت افزود. اين كمك، هم شامل كارگراني ميشد كه شرايط كاري فوقالعاده سختي داشتند يا به دليلي ديگر مستحق دريافت پاداش بودند و هم شامل حال زناني كه وضع حمل كرده بودند. حقوق زن و مرد براي كار يكسان، برابر بود. زنان ميتوانستند ساعات كار كمتر و يا به عبارت ديگر كار «نيمهوقت» بردارند. محيط كاري زن و مرد يكي بود و امكانات كارآموزي و ارتقاي شغلي براي هر دو يكسان فراهم ميشد. در ميان اسناد موجود تعداد مديران و سرپرستان زن كم نيست.
سيستم پولي
به موازات ايجاد و توسعه عوامل اقتصادي و بسط تجارت كه موجب رفاه عمومي افراد امپراتوري ميشد، حكومت هخامنشي توجه خود را به تاسيس يك ضرابخانه و امور ديگري به منظور توسعه تجارت و داد و ستد معطوف كرد. اولين نقاطي كه به منظور ضرب سكه تعيين شد، كشور «لوديا» و جزيره «آيگيتا» از جزاير يونان بوده است.
اگرچه قبل از حكومت هخامنشيان و ايجاد امپراتوري ايران، سكه وجود داشته، اما پادشاهان هخامنشي در بدو تاسيس امپراتوري، سيستم پولي ايران را با وضع جديد انطباق دادند، تناسبي بين ارزش طلا و نقره قائل شدند و آن را با زندگي تجاري رعاياي جديد خود انطباق دادند و سعي كردند اشكالاتي را كه بر اثر وجود ارزشهاي پولي مختلف در هر قسمت امپراتوري پديد آمده بود، رفع كنند و سيستم پولي را تحت قاعده واحدي درآورند. يكي از خصوصيات ضرابي هخامنشي ضرب سكه طلاي خالص است. «دريك» به اين علت اعتبار فوقالعاده بهدست آورد.
اوزان و مقياسها
همانطور كه سكه و ضرب پول قبل از تاسيس شاهنشاهي در كشورهايي مانند «لوديا» و بعضي جزاير يوناني در درياي اژه، مانند «ائوبويا» معمول بوده و مقداري از آن سكهها در تختجمشيد پيدا شده، اوزان و مقياسها نيز وجود داشته است.لوحههايي كه در دو ضلع جنوبي ساختمان تخت جمشيد به دست آمده است، نشان ميدهند كه اقتصاد از وضع قديم، كه در آن كار در مقابل جنس انجام ميشد، در حال بيرون آمدن است. زيرا كارمزد كارگراني كه از سرزمينهاي مختلف به منظور بنا و ساختمان تختجمشيد رهسپار اين محل شدهاند، هر چند به جنس پرداخت ميشد، در محاسبه معادل پولي آن در نظر گرفته ميشده و ثبت در دفاتر ميشده است. به عنوان مثال يك گوسفند كه به عنوان كارمزد يك ماهه داده ميشد، معادل سه «شهكل» (شاقل shakel) و يا يك جام نوشيدني معادل «شهكل» (شاقل) بوده است.در دوران فرمانروايي هخامنشيان دادوستد و سوداگري جهش خارقالعادهاي از خود نشان داده و اوزان و مقياسها كه مربوط به دورههاي مختلف محلهاي متعدد بوده، تحت قاعده درآمده و متحدالشكل شده است.
همچنين چندين نوع واحد پول مربوط به ايران به دست آمده است. عدهاي از آنها مربوط به زمان داريوش اول است مانند ۳/۱منه (من، منا) كه معادل دو كرشه بوده است، كه با وزن كنوني ميتوان آن را معادل ۷۲۴/۱۶۶گرم دانست.
بودجهريزي
تاريخ نگاراني نظير «هرودوت» كه از عصر هخامنشيان روايت كردند، اشاراتي به سياستهاي اقتصادي دولتها كردهاند، ولي كمتر وارد جزئيات شدهاند. تنها منبعي كه اطلاعات به نسبت جامعي از اوضاع اقتصادي هخامنشيان ارائه كرده، اثري است به نام «اقتصادها» كه يكي از نمايندگان مكتب ارسطو آن را تاليف كرده و به ارسطوي دروغي معروف است، كه تنها در اين كتاب است كه يك تحليل كلي از نظام اقتصادي هخامنشيان يافت ميشود.در عصر هخامنشيان و به ويژه در دوره داريوش اول نظام اقتصادي به گونهاي سامان يافته بود كه دولت هرگز با مشكلات مالي برخورد نميكرد و در عين حال طبقات مختلف مردم نيز تحت فشار سنگين نبودند.«پير بريان»، ايرانشناس فرانسوي در كتاب امپراتوري هخامنشي مينويسد: علت علاقه نويسنده «اقتصادها» به هخامنشيان اين است كه به يونانيان امكان تعمق در يك نمونه از تشكيلاتي را ميدادند كه در آن برخلاف دولت شهرهاي يوناني، دولت هرگز با مشكلات مالي برخورد نميكرد.
يكي از نكات جالب توجه در عصر هخامنشي تنوع منابع درآمدي دولت است. در «اقتصادها» به شش منبع اشاره شده كه عبارتند از: خراج، هدايا، منافع حاصل از اماكن تجاري، ماليات بر زمين و عوارض گلهداري و ماليات صنعتگري.نكته قابل توجه ديگر در تنظيم سياستهاي اقتصادي عصر داريوش، تعيين منبع خراج از سوي حاكم پس از مشورت با حاكمان ايالات است.داريوش همچنين نخستين كسي است كه دفتر دولتي خراجگذاري را منتشر كرد. او فهرست خراج همه ايالات را مشخص و منتشر كرد، تا همه ايالات از ميزان خراج اطلاع داشته باشند.همچنين «فرانتس آلتهايم» در كتاب «تاريخ اقتصاد دولت ساساني» مينويسد: درآمدهاي مالياتي يكي از چند منبعي بوده كه بودجه ساسانيان به آن متكي بوده است. در كنار درآمد پولي اقتصاد كالايي نيز نقش اساسي ايفا ميكرده است.
عمده درآمد دولت ساساني از ماليات بود، با اين تفاوت كه اين ماليات پس از «قباد اول» و «انوشيروان» سازمان جديد يافت. ميزان ماليات ارضي براساس برداشت محصول درجهبندي شده بود. «طبري» براي ماليات دوره پيش از اصلاح ارضي انوشيروان مقياسها و محصول را ذكر ميكند و در حقيقت اين نسبتها نه در محدوده تكتك مناطق، بلكه از منطقهاي به منطقه ديگر تغيير ميكرد.«طبري» مبناي اين درجهبندي را آبگيري و آباداني هر منطقه ذكر ميكند. از اين جمله تنها ميتوان استنباط كرد كه به زمينهاي مرغوب ميزان ماليات بيشتر و به زمينهاي نامرغوب ماليات كمتري تعلق ميگرفت. بدينسان، نحوه مالياتگيري بايد بر مبناي تقسيم عادلانه بار مالياتي و يك اصل عادلانه پايهگذاري شده باشد.پس از قباد، نحوه اخذ ماليات تغيير كرد. اصلاحات مالي كه با مساحي نواحي آباد زراعي در زمان قباد اول آغاز شد و در عهد انوشيروان به انجام رسيد، با اين نيت بود كه مالياتگيري مستقيم را كه تا آن زمان فقط در كورههاي وابسته به شهرها ممكن بود، در تمامي نقاط ديگر گسترش دهد. اين هدف به مدد يك سلسله از شرايط تاريخي خاص در زمان انوشيروان محقق شد.در دوره انوشيروان علاوه بر مساحي كل كشور، درختان نخل و زيتون نيز شمارش شد. شيوه مالي خسرو و جانشينانش به ويژه خسروپرويز نيز مورد توجه خاص اعراب بوده است. اين تاثير تا بدان حد بود كه كل نظام مالياتي دوران امويان و اوايل عباسيان به شالودهاي كه آخرين شاهان ساساني ريخته بوده، استوار بود.اين نظام جديد مالي، نيرويي به انوشيروان بخشيد كه تا آن زمان برايش ناشناخته بود و اين در سياست خارجي وي هم تاثير گذاشت و امپراتوري روم شرقي با تمام وجود قدرت بازيافته همسايه خود را لمس كرد.علاوه بر اصلاح قانون مالياتي انوشيروان در ترقي و توسعه كشاورزي و وسايل آبياري نيز كه عامل اساسي براي بالابردن سطح درآمد كشاورز و در نتيجه تامين سهم دولت بود، اقدامات قابلتوجهي انجام داد. او در ساختن سدها و بندها و ساير وسايل آبياري قدمهاي وسيعي برداشت.
شيوههاي حسابرسي
اما نظام كنترل هخامنشي تنها در جمعآوري و بايگاني يكايك اين سندها خلاصه نميشد. هر دو ماه يكبار بايد گزارشي از عملكرد همه حوزهها تهيه ميكردند. اين روند، كار كنترل مركزي در تختجمشيد را آسانتر ميكرد. خوشبختانه به تصادف در ميان لوحهاي به دست آمده، گاهي هم سندهاي يك حوزه و هم گزارش جمعبندي (دو ماه يا سالانه) اين سندها موجود است. مثلا از حوزه كردوشوم در منطقه عيلام گزارش عملكرد دو ماه سال ۲۲ (۵۰۹پ.م) را يافتهايم. از اغلب سندهاي منفرد اين محل گزارش جمعي نيز در دست است.براي سندهاي متفرق نمونهاي نيز از گزارش سالانه در دست است. در اين گزارش همه دريافتها و پرداختهاي يك سال در يك جا جمعبندي شده است. بالطبع لوحهاي گزارشهاي دو ماهه يا سالانه از اندازه بزرگتري برخوردار بوده است. تصديق درستي اين ترازنامهها با سه كارمند بوده كه نخست از كسي كه مسوول بخش مربوط در آبادي مربوطه بوده است، نام برده ميشود. به عنوان مثال وقتي حسابرسي غله انجام ميشود، مسوول مربوط رييس كل انبار ناميده ميشود.در اينجا عنوان، هم به عيلامي ميآيد هم به فارسي باستان، البته فارسي باستان به خط عيلامي. مسوول نوشيدني عنواني مانند نوشيدنيدار يا نوشيدني بر دارد. اين مقام اغلب مسوول ميوه نيز بوده است. در اين ميان عنوان خاصي نيز شبيه به ميوهدار يا ميوهبر وجود دارد. به ظاهر وجود اين مقام بستگي به آن داشت كه يا در بخش مربوطه باغهاي بزرگ ميوه وجود داشته باشد يا اينكه به سبب كمبود، به اجبار ميوه را از آباديهاي همسايه براي مصرف كارگران تهيه كرده باشند.پس از رييس كل انبار، مقام دوم هميشه يك «آتشريز» است . اين مقام رسمي روحاني محل است كه از سوي حكومت براي انجام مراسم آيينهاي دولتي تعيين ميشد. او هم بايد همزمان، امور اداري را كنترل ميكرد و با مهر خود مسووليت صحت صدور سند را به عهده ميگرفت. اين كه به روحانيها هم وظيفهاي ديواني سپرده شود در بينالنهرين از ديرباز يك تجربه شناخته شده بود. داريوش نيز بايستي اين شيوه را خيلي موثر تشخيص داده باشد. زيرا از سويي روحانيون ستاينده اهورامزدا، به شدت قابل اعتماد بودهاند و از سوي ديگر اين روحانيون در خدمت دولت، لابد در كنار انجام وظايف ديني، وقتي هم براي خدمت در كارهاي ديواني پيدا ميكردهاند.مقام سوم نگهبان انبار ناميده شده است كه اغلب به تاكيد در زير اسناد آمده است:
«حساب رسمي در مجموع به وسيله اين سه مقام انجام شده است.»در كنار اينها يك حسابرس ويژه نيز وجود داشت. اين حسابرسها مسووليت همه حسابهاي يك حوزه را به عهده داشتند. آنها در منطقه خود به همه جا سركشي و موجودي محل را كنترل ميكردند. كار اينها بيشتر در پايان سال و در ماههاي نخستين سال بعد انجام ميشد. زيرا نوبت رسيدگي به همه ترازنامهها، سالانه بود. جاي شگفتي نيست اگر آنها هميشه قادر نبوده باشند به همه حسابهاي منطقه خود در يك زمان (پايان سال) رسيدگي كنند. به اين ترتيب گاهي حساب دو و يا حتي سالهاي بيشتري مورد بررسي قرار ميگرفت. در چنين حالتي بالطبع ممكن نبود تك تك اقلام رسيدگي شود. بنابراين فقط به ارقام كلي ميپرداختند. به عنوان مثال به كل محصول غله يا به كل آن چه كه ذخيره شده بود و بايد در مخارج سال بعد منظور شود.به ندرت در پايين ترازنامههاي سالانه به نام اين حسابرسان اشاره ميشود. به عنوان مثال اين حسابرسي را براي سال ۱۸ و ۱۹ مسيكه در سال ۱۹ به انجام رسانده است. وقتي كه مسيكه به خاطر كار زياد نتوانسته خودش همه موارد را كنترل كند اين قدر احتياط كار و زيرك بوده است كه اين ناتواني را بدون تغيير بر روي لوح بياورد. به عنوان مثال نوشته است: ذخيره نگهبانان انبار را در مكنه خودم نديدم. حسابرسي را بر اساس گفته نگهبانان انجام دادم. به اين ترتيب او فقط به گفته مسوولان مربوط اعتماد كرده است. پس از اين كه همه چيز نوشته شده، مسيكه مهرش را بر روي سند زده است. مهر مسي كه شماره ۲۷ بر پاي بسياري از حسابرسيهاي مربوط به ميوه، نوشيدني و غله ديده ميشود.اما همين حسابرسي تخصصي نيز بار ديگر كنترل ميشد. مثلا در تسويهحساب ميوه يك آبادي به نام ندينيش كه ممهور به مهر شماره ۲۷مسيكه ياد شده است، يك بار ديگر تاكيد شده: «حساب سال ۲۲ را در ماه دوم سال ۲۳ هوسهوه كنترل كرده است.» پانبشتهها و يادداشتهايي از اين دست فراوان است.پيوسته حسابرس و كنترلكننده، مسوول رسيدگي به تمامي آباديهاي يك حوزه اداري بودهاند. در منطقه عيلام به مردم به نام مرنتشانه با سمت كنترل حسابرسي با مهر شماره ۵۷ برميخوريم. با دريايي از سند اين امكان برايمان وجود دارد كه از همه كارهاي يك چنين كارمندي سر درآوريم. او نه تنها ترازنامههاي بزرگ را كنترل ميكند، بلكه مسووليت انبار كردن درست غله نيز با او است. حساب و كتاب بذرهاي آن حوزه نيز در اختيار او است. حتي روي سند مربوط به شترهاي يك ملك و نيز حسابرسي مربوط به نوشيدني كه به منزله بهره ميوه ثبت شده، مهر او خورده است. به ظاهر اين سند آخري به صاحب يك باغ مربوط ميشده است. در اين باره نامهاي از مرنتشانه در دست است. اين نامه خطاب به مردوكه، كارمند بلندپايهاي است كه مسوول دريافت ماليات بوده است. او در اين نامه مينويسد كه قصد داشته همكاري را به بخشهايي از عيلام كه خودش به آنجا نرفته اعزام كند. پس هومايه را فرستاده تا در آنجا به حسابها رسيدگي كند.در ضمن به مردوكه مينويسد كه از انبار خود نوشيدني و گندم در اختيار هوميانه قرار ميدهد تا برايش بياورد.به ظاهر مرنتشانه به كليه درآمدها و دريافتنيها از فرآوردههاي كشاورزي گرفته تا ماليات و به همه مخارج و پرداختها اشراف كافي داشته است. وي مسوول اقدامات لازم براي دريافت مازاد درآمد نيز بوده است. البته هر از گاهي كشاكشهايي نيز با كارمندان سهلانگار داشته كه ناگزير ميشد براي اينكه سرانجام صورتحسابي به دستش برسد، اخطارهاي مكرر بدهد. براي نمونه در لوحي نوشته كه چرا حساب درآمد از بابت بهره سال ۱۹ ميوه آبادي زرشوتيش در ماه ۶، سال ۲۲، به دستش رسيده است. به اين ترتيب معلوم ميشود كه با نظام ديواني فوقالعاده دقيقي سر و كار داريم كه انبوهي كارمند در اختيار داشته است. حساب درآمد و مخارج بايستي با دقت ثبت ميشد و سندها را از هفتخوان كنترل ميگذراندند تا سرانجام از بايگاني تخت جمشيد سردرآورد.همانگونه كه اشاره شد حسابداري پديده تازهواردي در صحنه تجارت نيست و نخستين ثبتها به سالها پيش تعلق دارند. همچنين حسابداري مخلوق طبقه يا ملت خاصي نيست، بلكه توسعه آن در گرو رويدادهايي است كه در آفريقا، هند، عراق، ايران و جاهاي ديگر رخ داده و به عبارتي حسابداري يك محصول و رهآورد جهاني است و در نهايت اينكه پيدايش و رشد حسابداري دستخوش تغييرات فناوري قرار گرفته است.
-انواع حسابداری
مهمترين شاخه هاي حسابداري عبارتند از حسابداري صنعتي، حسابداري مالي، حسابرسي، حسابداري دولتي و حسابداري مديريت.
- حسابداري صنعتي
اين حسابداري كه بتدريج و پس از انقلاب صنعتي روي داد در جهت نياز به دانستن بهاي تمام شده محصولات توليدي بود. در اين نوع از حسابداري هدف اصلي سيستم دانستن بهاي تمام شده يك واحد از نظر تمامي عوامل هزينه ميباشد. همزمان و همراه با تكامل ابزارها و شيوه هاي توليد، در سده هاي بعد، روشها و شيوههاي هزينهيابي پيشرفتهاي ابداع و بكار گرفته شد كه هزينه عمليات را بدرستي شناسايي نمايد.
حسابداري صنعتي امروزه ثمره اين فرايند شتاب آميز تكاملي است که اصولا" همان هدف اندازه گيري و گزارش بهاي تمام شده محصولات، خدمات و فعاليتها را دنبال ميكند.
- حسابداري مالي
اين نوع از حسابداري را مي توان حسابداري گزارش نيز ناميد. زيرا هدف اصلي در اين نوع از حسابداري، تهيه صورتهاي مالي اساسي ميباشد كه مورد نياز استفاده كنندگان از اين صورتهاي مالي است. شايد بتوان گفت كه دليل اصلي پيدايش اين نوع حسابداري، اصل تفكيك شخصيت ميباشد. اين اصل امكان مشاركت صاحبان سرمايه اي را كه به تجارت نمي پرداختند ممكن ساخت و به اين شكل باعث رشد و توسعه بنگاه هاي تجاري شد. اين نوع از مشاركت باعث پيدايش سهام و بازار بورس شد. البته دليل اصلي ايجاد بازار بورس را مي توان، افزايش شمار شركتهاي سهامي دانست.
يكي ديگر از موضوعات اصلي كه در اين دوران تأثير اساسي بر رشته حسابداري گذاشت برقراري ماليات بر درآمد بود. اين نوع از ماليات كه در اغلب كشور هاي صنعتي اروپا وسيله اي براي تأمين عدالت اقتصادي است از اوايل قرن نوزدهم ايجاد و به تدريج جزئي از نظام مالياتي كشورها شد. تعيين ماليات بر درآمد مستلزم شناخت دقيق سود خالص بود و لازمه اين شناخت نگهداري حسابها و دفاتر منظم و تهيه صورتهاي مالي كه ميزان سود را به درستي نشان دهد. به اين ترتيب دولتها به صورت يكي از اصلي ترين استفاده كنندگان از صورتهاي مالي مؤسسات درآمدند.
ديگر استفاده كنندگان از اين صورتهاي مالي عبارتند از بانكها، اعتبار دهندگان، بستانكاران بلند مدت و كوتاه مدت، فروشندگان، مشتريان، كاركنان، سرمايهگذاران بالقوه، كارگزاران بازار سرمايه، جامعه و مديريت مؤسسه.
- حسابداري دولتي
انديشه كنترل عمومي بر هزينه هاي دولت از اواخر قرن نوزدهم ميلادي به بعد پديد آمد و دولتهاي برخي از كشور هاي اروپايي مكلف شدند كه درآمدها و هزينه هاي سالانه خود را پيش بيني و به تصويب مجلس نمايندگان برسانند و بدين ترتيب، تنظيم و تدوين بودجه دولت متداول گرديد پيدايش و رواج سيستم بودجه، سيستم حسابداري متناسبي را طلب مي كرد كه اين جريان به پيدايش حسابداري دولتي به صورت رشتهاي متمايز انجاميد.
- حسابداري مديريت
در اواخر قرن نوزدهم مديريت علمي به عنوان رشتهاي خاص توسط فردريك تيلور مطرح گرديد. مديريت علمي بطور بسيار خلاصه، روش برخورد منظم و منطقي با مسائل سازمانها به منظور يافتن مناسبترين راه براي انجام هر كار است و بر كسب اطلاع دقيق و كامل از آنچه ميگذرد و نتايجي كه بر اثر هرگونه تغيير حاصل ميشود تأكيد دارد. اين نوع از مديريت نياز زيادي به اطلاعاتي از قبيل بهاي تمام شده محصولات و خدمات، مقدار توليد، هزينه اجزاء مختلف توليد، قيمت فروش محصولات و خدمات و ظرفيت منابع مختلف نظير ظرفيت توليدي ماشين آلات و تجزيه و تحليل اين اطلاعات داشت. اين جريان، نياز به اطلاعات و بخصوص اطلاعات مالي را فزوني بخشيد. افزايش استفاده مديران از اطلاعات مالي موجب شد كه روشهاي هزينه يابي توليدات، خدمات و فعاليتها بهبود و توسعه يابد و اطلاعات مفصل تري از جنبه هاي مختلف مالي فعاليتها فراهم آيد.
بدين ترتيب، حسابداري مديريت به عنوان رشتهاي خاص در اوايل قرن حاضر شكل گرفت.
- حسابداري منابع انساني
يكي از مباحث جديد در دانش حسابداري، نگرش نوين به منابع انساني به عنوان يكي از موثرترين عوامل مولد در ايجاد درآمد موسسات است. در اين مبحث، ارزش اقتصادي منابع انساني به مثابه دارايي با اهميت موسسه تلقي و امكان ارايه آن در صورتهاي مالي مطرح مي گردد.
- تعريف حسابداري منابع انساني
حسابداري منابع انساني عبارت است از شناسايي و ارزيابي منابع انساني موسسه و گزارشگري به اشخاص ذينفع. در اين تعريف سه بخش اساسي پيرامون منابع انساني وجود دارد:
• شناسايي: تشخيص كميت و كيفيت آن و تهيه آمار مناسب.
• ارزيابي: اندازه گيري ارزش اقتصادي و تعيين ميزان مالي آن.
• گزارشگري: تنظيم و ارايه گزارشهاي مالي مناسب در مورد آن.
- حسابداري در ايران
حسابداري در ايران امروز، با تعريف ها، مفاهيم و بازتاب عملكرد گستردهاش، جايگاه مناسبي در نظام مالي و اقتصادي يافته است. بازتاب اين امر را مي توان در توجه خاص مديران به حسابداري و استفاده از اطلاعات مالي در تصميمگيريها و سياستگذاريهاي استراتژيك موسسهها و شركتهاي تحت نظارتشان مشاهده كرد. در سطح كلان نيز شاهد اعتماد و اتكاي نظام مالي كشور به رسيدگيهاي حسابرسان، بررسي اسناد و مدارك فعاليتهاي مالي به وسيله آنان و قضاوت نهايي ايشان هستيم كه در قالب گزارش حسابرسي منتشر مي شود.
نخستين انتشارات مستقيم به حسابداري و حسابرسي در ايران بخشنامه 13/11/1314 ميباشد كه براي بار اول از اصطلاحاتي از قبيل بيلان ( ترازنامه ) – بدهكار و بستانكار صحبت مي شد كه خود مقدمهاي برقوانين مالياتي سالهاي بعد بود.
همچنين در سال 1322 قانون ماليات بر در آمد تدوين شد. با وجود اينكه اين قانون هرگز به مورد اجرا گذاشته نشد ولي اصطلاحاتي از قبيل هزينه و درآمد در آن به كار رفته بود. حسابداري به روش جديد در ايران بيشتر به مؤسسات خارجي كه در ايران مشغول به كار بودند، موسوم شد. اين مؤسسات عبارت بودند از شركت سابق نفت – بانك شاهي و ساير مؤسسات و بانكهاي خارجي. سپس نیز در بانك ملي ايران و ساير بانكهاي ايران رواج يافت.
انجمن حسابداران خبره كه در سال 1353 بوجود آمده بود، در آذرماه 1350 لايحه تأسيس شركتهاي سهامي حسابرسي به تصويب كميسيون هاي مجلسين رسيد. اين شركت در حال حاضر عمليات حسابرسي كليات مؤسسات دولتي مستقل و نيمه مستقل (سازمان هاي دولتي به غير از وزارت خانه ها و شركتها ) مؤسساتي كه از دولت كمك مالي دريافت ميكنند را عهدهدار ميباشد.
- ويژگي هاي كيفي اطلاعات حسابداري براي استفاده كنندگان برون سازماني
اطلاعات حسابداري كه به تصميم گيرندگان برون سازماني ارايه ميشود در قالب گزارشها و صورتهاي مالي است كه شامل صورتحساب سود و زيان، ترازنامه و صورت جريان وجوه نقد است كه به علت نقش نداشتن استفادهكنندگان در تهيه اين گزارشها، مجامع دولتي و موسسات علمي و حرفهاي حسابداري، واحدهاي گزارشگر را به رعايت اصول و استانداردها موظف مي كنند تا استفاده كنندگان با اعتماد كامل، اين نوع اطلاعات و گزارشها را براي تصميم گيري مورد استفاده قرار دهند. همچنين اين گزارشها و اطلاعات بايد از ويژگيهاي كيفي خاصي برخوردار باشند تا براي تصميمگيري، مفيد و قابل استفاده باشند.
- ويژگي هاي كيفي اطلاعات حسابداري براي استفاده كنندگان درون سازماني
• مربوط بودن: مربوط بودن يكي از ويژگيهاي مهم اطلاعات حسابداري است. كليه اطلاعاتي را كه در تصميم گيري نسبت به يك مساله موثر واقع شود، اطلاعات مربوط مينامند. بنابراين، مربوط بودن را ميتوان در قالب تأثير اطلاعات حسابداري بر تصميمهاي استفاده كنندگان در مورد ارزيابي نتايج رويدادهاي گذشته و پيش بيني آثار رويدادهاي فعلي يا آتي و يا اصلاح انتظارات آنان بيان كرد. اگر چه اين ويژگي در تهيه گزارشهاي برون سازماني و درون سازماني اهميت زيادي دارد، اما اهميت آن در بررسيهاي درون سازماني بيشتر است.
• به موقع بودن: به موقع بودن یعنی این كه اطلاعات حسابداري در زمان مناسب در دسترس استفاده كنندگان قرار گيرد زيرا بسياري از انواع اطلاعات به ويژه اطلاعات مالي، با گذشت زمان به سرعت ارزش و فايده خود را از دست ميدهند. ويژگي به موقع بودن اطلاعات، در مورد گزارشهاي درون سازماني به مراتب از اهميت بيشتري برخوردار است زيرا اينگونه اطلاعات، اغلب براي كنترل و اعمال نظارت بر عمليات روزانه به كار ميرود.
• اهميت: اهميت به اين مفهوم به كار ميرود كه اطلاعات حسابداري بايد به صورت خلاصه از انبوه اطلاعات، استخراج و ارايه گردد به نحوي كه براي استفاده كنندگان معنا داشته باشد. اگر اطلاعات بيش از حد متعارف ارايه شود اطلاعات مرتبط با تصميم گيري، در ميان انبوه اطلاعات گم خواهد شد و استفاده كنندگان نخواهد توانست تصميم گيري صحيحي انجام دهند. به عبارت ديگر همان گونه كه اطلاعات كم موجب مي گردد كه پيشبيني و تصميمگيري صحيحي انجام نگردد اطلاعات با جزييات زياد و غير مهم نيز، تصميمگيري را مشكل خواهد كرد. بنابراين اهميت محدوديت گزينش اطلاعات قابل افشا را ايجاد ميكند.
• قابل مقايسه بودن: قابل مقايسه بودن به اين معناست كه اطلاعات تهيه شده در يك شركت يا شركتهاي متفاوت بر اساس اصول، روشهاي حسابداري، طبقهبندي، نحوه افشاي حقايق و چارچوب مشابه ارايه شود تا خصوصيات مشابه آنها، مقايسه آنها را امكانپذير سازد.
• صحيح بودن: صحيح بودن به معناي ارايه واقعيتها در قالب كميتهاي قابل اندازه گيري با دقت كافي است. براي اينكار لازم است حسابداران بدانند چه چيزي را اندازهگيري مي كنند كه نشاندهنده موضوع مورد سنجش و اندازه گيري است.
- حسابرسي و مديريت بنگاه اقتصادي
حسابداري يك فعاليت اجتماعي – حرفه اي است كه شامل منابع انساني و غير انساني ميگردد و بين منابع انساني و غير انساني واكنشهاي متقابلي وجود دارد و فرهنگ جامعه بر منابع انساني تأثير گذار است.
با وجود اينكه حرفه حسابداري كمتر جنبه فرهنگي دارد ولي بدليل وابستگي آن به جنبههاي انساني و واكنشهاي متقابل آن، فرهنگ بر حسابداري تأثير گذار شده است.
يكي از مهمترين تفاوتها در اعمال حسابداري در بين كشورها، تفاوتهاي فرهنگي است. محتواي گزارشها عموما" بستگي به تاريخ، آداب و رسوم و فرهنگ منطقه دارد و بدين دليل است كه در بعضي كشورها گزارش هاي مالي، سرمايهگذار را مدنظر دارد و در بعضي از كشورها و مناطق، طلبكاران يا اداره كنندگان دولتي را. از آنجائي كه ارزش كار در ارتباط با فرهنگ تعيين ميشود لذا تلقي مفاهيم زير از پارامتر هاي مهم در تعيين ارزش محسوب ميگردند.
• فردگرائي در مقابل جامعه يا جمع گرائي
• فاصله طبقاتي زياد در مقابل كاهش فاصله طبقاتي
• مردگرائي در مقابل زنگرائي يا انسان گرائي
• اصالت سرمايه در مقابل اصالت معنويت يا اصالت كار
• پنهان كاري در مقابل آشكار سازي
ارزشهاي جوامع نيز از لحاظ بعد زماني با يكديگر متفاوتند. بعضي از جوامع بر گذشته و برخي ديگر بر حال و آينده تكيه دارند. برخي ممالك مانند آمريكا بر " من " تكيه دارد ولي ژاپن بر " ما " تكيه دارد. برخي بر فرد و سرمايه و برخي ديگر جامعه و كار اصالت ميدهند. اين فرهنگها گزارشهاي مالي متفاوت، نوع رسيدگيهاي متفاوت و كنترلهاي متفاوتي را نيز طلب ميكنند و اصل افشاء در هر كدام تفسير خاص خود را دارد.
نظريهها و رويههاي حسابداري و حسابرسي با توجه به ساختار اقتصادي و اجتماعي حاكم بر جامعه و هدفهاي تعيين شده براي حرفه حسابداري بنا شده است. هدفهاي حسابداري و حسابرسي نيز بر انگيخته از اوضاع حاكم بر محيط حسابداري و حسابرسي است و محيط حسابداري و حسابرسي به عنوان يك سيستم فرعي از سيستم كل اقتصاد به گونهاي است كه همواره با واحد هاي اقتصادي، اعتبار دهندگان و حرفه حسابداري در تعامل است.
لذا تعيين هدفهاي حسابداري و حسابرسي و گزارش هاي مالي تضاد منافع اين سه گروه را در بر خواهد داشت و با توجه به اينكه مديريت واحد هاي اقتصادي از عمده ترين تصميم گيرندگان اقتصادي هستند پس خود نيز جز اصلي ترين استفاده كنندگان گزارش هاي مالي محسوب ميشوند.
يكي از فرضيات حسابداري " تفكيك شخصيت است " كه همواره بايستي بين صاحبان واحدهاي اقتصادي و شخصيت مستقل واحدهاي اقتصادي تمايز قايل شد. زيرا صاحبان واحد اقتصادي شكلي از بستانكاران هستند كه در واحد اقتصادي داراي منافعند و در اين راه مالكان بايد بدانند كه مدير نيستند و مديران هم بايد بدانند كه مالك واحد اقتصادي نيستند. رشد سريع و بيامان نيازهاي اطلاعاتي استفاده كنندگان حسابرسان را پذيرش مسئوليت بيشتري در مقابل جامعه دعوت ميكند و اعتبار اطلاعات به درجه درستي و صحت آنها وابستگي شديد خواهد داشت.
محيط كنترلي تركيبي از موارد زیر است:
• طرز تفكر مديريت و چگونگي اجرايي كردن آن
• نمودار سازمان
• نحوه مديريت منابع انساني
• پيش بيني مالي و بودجه اي
• حسابرسي داخلي
به عبارت ديگر، كنترل فرايندي است از سياستها و روشهايي كه براي كسب اطمينان نسبي از دستيابي به هدفهاي سازماني ايجاد ميگردد. به طور كلي ميتوان گفت كه هدف اساسي در ايجاد و رسالت واحدهاي حسابرسي داخلي كمك به مديريت واحد اقتصادي در اداره كردن امور شركت به بهترين وجه است. لذا رسيدگي حسابرسان داخلي اغلب حسابرسي عملياتي است زيرا هدف آنان تعيين تأثير رويهها و روش هاي موجود بر كارائي عمليات واحد اقتصادي است. نتيجه پاياني كار آنان نيز تهيه گزارش مبتني بر پيشنهادهاي بهبود نحوه انجام عمليات به مديريت است كه خود مؤيد اهداف فوق است.
دامنه كار حسابرسان داخلي محدود به فعاليتها و رويدادهاي مالي واحد اقتصادي نميشود بلكه بررسي و ارزيابي تأثير سيستم كنترلهاي داخلي حسابداري و اداري را نيز شامل ميگردد. به همين دليل است كه حسابرسان داخلي مي توانند به عنوان بازوي توانمند مديريت در اداره و كنترل كيفيت و كارائي واحد هاي اقتصادي از جنبه هاي مادي (سود آوري) و معنوي (نيروي انساني) محسوب شوند. گرچه ارزش اقتصادي حسابرسي داخلي مانند ساير منابع ، به ظرفيت مديران براي استفاده از توان بالقوه اين ابزار كارآمد و ارزشمند در جهت نيل به اهداف سازمان وابسته است ولي نبايد فراموش كرد كه حسابرسي داخلي خود نيز به عنوان بخشي از كار گروهي سازماني تلقي مي شود نه به عنوان يك شغل متمايز و مجزا از وظايف حسابدار. زيرا حسابرسي داخلي آميخته اي از فرايند كنترل و برنامه ريزي در سيستم اطلاعات مديريت است كه محصول فعاليت آن اطمينان از سودآوري و تداوم فعاليتهاي اقتصادي و تأمين امنيت شغلي براي كاركنان و در نهايت تشخيص حدود كارائي مديران و كوششهاي مستمر آنان است. معذالك استقلال، شايستگي و داشتن مهارت و توانائي حسابرسان داخلي در صورتي كه جايگاه شغلي و گرايش دهي آن مدنظر و مورد استفاده بهينه قرار گيرد ميتواند به عنوان يك منبع اقتصادي داراي منافع آتي فراواني باشد.
آینده شغلی
به نظر ميرسد فارغالتحصيلان دورههاي تحصيلات تكميلي اين رشته، آمادگي و پختگي بيشتري براي حضور در بازار كار دارند.
نتيجه يكي از تحقيقات دانشگاه «كلمبيا» مبني بر اين بود كه از از دهه 70 به بعد همه شركتهاي موفق، شركتهايي بودهاند كه مدير آنها تحصيلات مالي داشته است. چون از اين دهه به بعد اطلاعات نقش مهمي پيدا كرده است و مهمترين اطلاعات نيز، اطلاعات مالي است كه تاثير بسياري در تصميمگيري روساي شركتها دارد.
«فرصتهاي شغلي يك حسابدار بسيار گسترده است و از پايينترين سطح تا بالاترين سطح را در بر ميگيرد. و با وجود اين كه در دانشگاههاي مختلف كشور اعم از دولتي ، غيرانتفاعي و آزاد، دانشجويان بسياري در رشته حسابداري تدريس ميكنند اما تعداد فارغالتحصيلان بيكار اين رشته از بيشتر رشتهها كمتر است. چون از يك موسسه كوچك گرفته تا بزرگترين كارخانههاي كشور حداقل براي تهيه اظهارنامه مالياتي به حسابدار نيازمند هستند.
همچنين دانش حسابداري در بخش ماليات كاربرد وسيعي دارد. چون محاسبه سود به ياري حسابداري امكانپذير است و تعيين مقدار سود نيز مبناي محاسبه ماليات شركتها اعم از دولتي و خصوصي ميباشد.
فارغالتحصيلان اين رشته پس از اتمام تحصيل ميتوانند در سطوح مختلف و شاخههاي متفاوت عهدهدار انجام امور مالي گردند كه شرح آن چنين است:
الف) حسابداري
فارغالتحصيلان ميتوانند در كليه موسسات و واحدهاي تجاري، اعم از دولتي يا خصوصي به عنوان حسابدار در شاخههاي زير مشغول كار شوند:
حسابداري مالي: در كليه شركتها و موسسات تجاري و غيرانتفاعي.
حسابداري صنعتي : در كليه واحدهاي صنعتي و شركتهاي توليدي.
حسابداري دولتي : در كليه سازمانها و ادارات دولتي به عنوان حسابدار يا عامل ذيحساب.
حسابداري مالياتي : در ادارات دارايي.
حسابداري بيمه : در موسسات بيمه .
حسابداري بانكها : در شعبهها و سرپرستي بانكها .
حسابداران پس از مدتي اشتغال به كار حسابداري ميتوانند در سمت مديريت مالي واحدهاي تجاري ، ايفاي نقش نمايند.
ب ) حسابرسي
فارغالتحصيلان رشته حسابداري قادرند با توجه به شاخههاي حسابداري در بند الف در حرفه حسابرسي شاغل شوند. شاغلان حرفه حسابرسي در يك تقسيمبندي كلي به دو گروه اصلي تفكيك ميشوند :
حسابرسان داخلي : اين گروه از حسابرسان ، كارمند واحد مورد رسيدگي هستند، و در واقع رابط ميان هيات مديره و شركت بوده و گزارش رسيدگي خود را به طور هفتگي ، ماهانه يا سالانه به مديرعامل و هيات مديره ارائه ميدهند . اين گروه از حسابرسان عمليات داخل واحد تجاري را رسيدگي ميكنند.
حسابرسان مستقل: اين گروه از حسابرسان، افرادي هستند كه در موسسات حسابرسي مشغول كار هستند و بر اساس قرارداد ميان شركتها يا سازمانها با اين موسسات، عمليات حسابداري و مالي واحد تجاري را بر اساس اصول و موازين حسابداري مورد رسيدگي قرار ميدهند و گزارش خود را به مجمع عمومي صاحبان سهام ارائه ميكنند. در واقع حسابرسان مستقل رابط ميان صاحبان شركت و هيات مديره شركت ميباشند.
در حال حاضر در ايران ، سازمان حسابرسي به عنوان يك سازمان دولتي ، بزرگترين موسسه حسابرسي است و در كنار آن ساير موسسات حسابرسي دولتي و خصوصي مشغول فعاليت ميباشند.
تواناييهاي مورد نياز و قابل توصيه:
داشتن شم رياضي در رشته حسابداري از اهميت بسياري برخوردار است. به همين دليل دانشآموزان رشته رياضي در اين رشته موفقتر هستند. البته اين بدان معنا نيست كه دانشآموزان رشته علوم انساني قادر به ادامه تحصيل در رشته حسابداري نيستند بلكه بايد تلاش كنند تا از دانش رياضي خوب و يا حداقل متوسطي برخوردار باشند.
همچنين يك حسابدار بايد بتواند بخوبي گزارش كارهاي خود را ارائه دهد. بنابراين بايد در ادبيات فارسي مسلط بوده و نگارش خوبي داشته باشد. اين ويژگي بخصوص در سطوح بالاتر اين رشته يعني حسابرسي و مديريت مالي اهميت بسياري دارد.
در آزمون هر سه گروه آزمايشي درس رياضي به عنوان مهمترين درس اين رشته ضريب 4 دارد.
دانشجوي حسابداري بايد صادق و رازدار باشد چون در آينده تمام اسناد و مدارك يك سازمان را در اختيار دارد و اگر فرد رازدار و در كل با اخلاقي نباشد لطمات زيادي به آن شركت و در نهايت به جامعه وارد ميآورد. اين مساله بخصوص در حسابرسي اهميت بيشتري دارد زيرا اگر يك حسابرس كه وظيفه بررسي گزارشات مالي يك سازمان و تاييد صحت و سقم آن را بر عهده دارد، درستكار نبوده و يا شهامت ابراز مشكلات را نداشته باشد، ميتواند به نابسامانيهاي اداري و مالي يك جامعه دامن بزند.
و بالاخره يك حسابدار براي موفقيت در اين دنياي پر از رقابت و تغيير و تحول بايد خلاق، مبتكر، صبور و منضبط باشد.
علاقه به امور مالي و تجزيه و تحليلهاي آن، عامل موفقيت دانشجوي حسابداري است.
وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر:
تا مقطع دكترا امكان ادامه تحصيل وجود دارد.
نظر يك فارغالتحصيل مشغول به كار در اين رشته :
دانشجوي اين رشته بايد تحمل ساعتها كار در پشت يك ميز و صندلي و سرو كار داشتن با اعداد و ارقام را داشته باشد. همچنين بايد دقيق و منظم باشد تا در جمعبندي اعداد و ارقام دچار مشكل نگردد.»
وضعيت نياز كشور به اين رشته در حال حاضر:
آموزش حسابداران و شركت موثر آنها در فراهمآوري اطلاعات مالي دقيق و قابل اعتماد، و تجزيه و تحليل اين اطلاعات براي توسعه پايدار در كشور در حال توسعهاي مانند ايران اهميت فراواني دارد. چرا كه وجود اطلاعات دقيق، اعتماد برانگيز، بموقع و مربوط به فعاليتهاي اقتصادي، نه تنها لازم بلكه حياتي است. علاوه بر اين اطلاعات مالي حاصل از فعاليتهاي اقتصادي كه بوسيله نظامهاي حسابداري گزارش ميشود، ميتواند از انحراف مسير پيشبيني شده ، اتلاف منابع اقتصادي و اخلال در برنامههاي توسعه اقتصادي جلوگيري كند.
دكتر ثقفي نيز در اين باره ميگويد:« چون اين رشته فقط به كلاس و معلم نياز دارد متاسفانه در سالهاي اخير، بسياري از شهرهاي دورافتاده كه حتي يك حسابدار مجرب و متخصص ندارد، رشته حسابداري را با استفاده از اساتيد كمتجربه دائر كرده است و در نتيجه فارغالتحصيلان دانشگاههاي فوق حسابداراني ناكارآمد هستند كه نميتوانند، جذب بازار كار شوند. البته آنچه گفته شد شامل حال فارغالتحصيلان توانمند اين رشته نميشود چون هر فرد سرمايهگذار و هر موسسه اعتباري براي سرمايهگذاري يا اعتبار دادن به حسابدار نياز دارد. »
نكات تكميلي :
چند سال پيش وقتي كه آقاي . ت رياست يكي از كارخانههاي ايران را بر عهده گرفت با اخمهاي در هم و چهرههاي عبوس كارگراني روبرو شد كه 6 ماه بود حقوق نگرفته بودند و اميد چنداني نيز به رئيس جديد نداشتند. اما رئيس جديد كه فارغالتحصيل رشته حسابداري بود با مديريت قوي و درست خويش نه تنها كارخانه مورد نظر را از ورشكستگي نجات داد بلكه امروزه اين كارخانه يكي از بهترين كارخانههاي كشور است كه محصولات آن به خارج از كشور صادر ميگردد و در حال حاضر نيز نحوه كار رئيس ياد شده به عنوان يك شيوه نوين در دانشگاهها تدريس ميشود.
فصل سوم:روش شناسی تحقیق
روش تحقيق
دراين پروژه ازروش توصیفی استفاده گرديده است.
ابتدامطالب موردنيازازطريق اينترنت وكتب موجود وپايان نامه هاي دانشجويي تهيه گرديد،وسپس مطالب تكراري وغيرضروري ازميان مطالب موجودحذف گرديد.آن گاه مطالب مفيد وضروري انتخاب گرديد ودراين پروژه ازآنها استفاده گرديد.
روش جمع آوری اطلاعات
اطلاعات اولیه راازمنابع گوناگون تهیه نمودونواقص آن ازطریق اینترنت بدست آمد.
پس ازحمع آوري اطلاعات اوليه ازطريق پرسشنامه به بررسي وكنترل اطلاعات پرداخته صحت وسقم آن رامشخص نموديم.
برای روشن شدن صحت اطلاعات اولیه ازطریق مقابله بایکدیگراستفاده گردیده تانتایج حاصله مشخص گردد.
جامعه آماری:
جامعه آماری این پروژه شامل کلیه کسانی است که دراین رشته مشغول به تحصیل می باشند.
نمونه آماری وحجم آن:
حجم نمونه شامل بخشی ازکسانی است كه موردتحقيق قرارگرفته اند.
ازبین تعداد100نفرافرادمتخصص جامعه آماری دراین زمینه30نفربه عنوان نمونه آماری انتخاب گردیده وازطریق پرسشنامه خودساخته آطلاعات موردنیازدریافت گردیده است.
روش نمونه گیری:
روش نمونه گیری دراین تحقیق تصادفی ساده است زیراگروهی ازجامعه به عنوان نمونه انتخاب می شود.كه شامل کسانی است که نمونه گیری می شوند.
ابزاراندازه گیری
دراین تحقیق ازروش پرسشنامه برای جمع آوری اطلاعات نیزاستفاده شده است.
این پرسشنامه خودساخته می باشدزیراروش استانداری دردست نبودکه بتوان به آن اطمینان نمود.این پرسشنامه دارای 5گزینه بادرجه بندی های متفاوت می باشد.تعدادسئوالات پرسشنامه بستگی به نیازهاوفرضیات موجوداردکه دراین مقوله,تعدادآن10سئوال می باشد.
پرسشنامه
پاسخگوی محترم پرسشنامهای که در اختیار شماست یک تحقیق دانشجویی به منظور بررسي تاریخچه رشته حسابداری ونقش آن آینده شغلی آنانمیباشد. در این پرسشنامه درجه، نام و نام خانوادگی شما الزامی نیست. از شما درخواست میشود در ارایه اطلاعات خود صادقانه ما را یاری فرمایید. قبلاً از همکاری شما متشکریم.
جنس مرد زن
سن................سال
سابقه خدمت .....................سال
سابقه خدمت در شغل فعلي ..................سال
ميزان تحصيلات رشته تحصيلي
1-تاچه میزان حرفه حسابداري آينده شغلي مطمئني دارد؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
2- تاچه اندازه حسابداران مي توانند دربخش مديريت مالي مشغول به كارشوند؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
3- تاچه اندازه فارغ التحصيلان رشته حسابداري مي تواننددرسازمان هاي گوناگون به كاربپردازند؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
4- تاچه میزان ادامه تحصيل دررشته حسابداري تاآخرين مرحله درايران امكان پذيرمي باشد؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
5- تاچه اندازه بازارکاربرای فارغ التحصیلان رشته حسابداری وجوددارد؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
6- تا چه حدحسابداران از تحقيقات جدید جهت كشف خواسته ها، سليقه ها و نيازهاي رشته حسابداری استفاده می کنند؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
7- تا چه حد آگاهي ازآینده شغلی می تواندامیدبه آینده رادرفارغ التحصیلان رشته حسابداری افزایش دهد؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
8- تاچه اندازه امکان ادامه تحصیل مدارج عالیه دراین رشته می تواندبه رشداین رشته بیانجامد؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
9- تاچه میزان افزایش کاربردی این رشته می توانددرجذب وتوسعه رشته حسابداری کمک نماید؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
10- تاچه اندازه کمک های دولت می تواندبه افزایش تقاضادررشته حسابداری بیانجامد؟
بسيار زياد زياد متوسط كم بسيار كم
فصل چهارم:تجزیه وتحلیل داده ها
بررسي فراواني سن افراد جامعه نمونه
همان طور كه در جدول زير مشاهده مي شود ميانگين سني پاسخگویان حدود 29 سال مي باشند و حدو.د 21 درصد پاسخگویان ( بيشترين درصد ) 27 ساله مي باشند .4/19 درصد پاسخگویان 28 ساله مي باشند و حدود 12 در صد نيز در سن 32 ساله مي باشند كه به ترتيب سن پاسخگویان بيشتر در اين سه دامنه سني مي باشند و پايين ترين سن22 سال با كمترين درصد (5/1 درصد ) يك پاسخگوی زن است و بالاترين سن، 38 سال ( 3 درصد ) مي باشد .
بررسي جدول سني پاسخگویان نشان مي دهد حدود 30 درصد آنها در گروه سني ميانسالان قرار دارند و گروه سني 30 – 27 سال نيز بالاترين درصد ( 54 درصد ) در فاصله كمتر از 4 سال به گروه سني ميانسالان ملحق خواهند شد و در مجموع كمتر از 8 سال كليه پاسخگویان در گروه سني ميانسالان قرار خواهند گرفت كه در اين گروه سني فرد به لحاظ شکوفایی استعدادهای,بیشترعاقلانه رفتارمی کنندوبهترمی توانندتصمیم بگیرند.
بررسي وضعيت تحصيلات افراد جامعه نمونه
همان طور كه در جدول زير ملاحظه مي شود از مجموع 67 پاسخگویان حدود 72 % آنان (بيشترين درصد) داراي تحصيلات ديپلم و 6 % داراي تحصيلات فوق ديپلم و 19 % داراي تحصيلات ليسانس و 5/1 % ( كمترين درصد ) داراي تحصيلات فوق ليسانس مي باشد.
بررسي وضعيت گذراندن دوره آموزش های ضمن خدمت
همان طور كه در جدول زير ملاحظه مي گردد 5/95 % پاسخگویان ( بيشترين درصد ) موفق به گذراندن دوره آموزشي ضمن خدمت نشده اند . و تنها 4/4 % آنها توانسته اند اين دوره را به صورت تجربي بگذرانند .
بررسي نتايج نشان مي دهد 5/95 % پاسخگویان باآموزش ها به خوبي آشنا نبوده اند و اين يا شاخص هاي شغل حسابداری در تعارض است.
بررسي ميزان اهميت امیدبه داشتن شغل درآینده
نتايج جدول زير نشان مي دهد حدود 43% پاسخگویان تا حدودي اظهار كرده اندکه برای یافتن شغل به آینده امیددارند و 51% نيز داشتن شغل آرزوی دست نیافتی است. تنها 6% اهميت داشتن امیدبه آینده را اظهار كرده اند.
آنچه بررسي نتايج جدول زير نشان مي دهد حدود 94 % پاسخگویان داشتن مدارک بالا را كمابيش مهم مي دانند. همچنين از بررسي جدول 4 و 5 يك نكته منتج مي گردد 94% (بيشترين درصد) پاسخگویان تا به حال هيچ دوره كلاس بازآموزیی را نگذرانده اند و اطلاعات حسابداری آنان تنها مختص به تجربيات و اطلاعات فردي وکلاس های دانشگاهی ايشان مي باشد .
بررسي ميزان اهميت دخالا دولت درآینده شغلی حسابداران
نتايج جدول زير نشان مي دهد كه حدود 42 % ( بيشترين درصد ) پاسخگویان داشتن برنامه ریزی دولتی را تا حدودي مهم اظهار كرده اند و حدود 48 % پاسخگویان داشتن تحصیلات بالای دانشگاهی ( زياد تا خيلي زياد ) مهم اظهار كرده اند و نظر بقيه پاسخگویان نسبت به دخالت دولت را كم اهميت يا بي اهميت می دانند.
همچنين بررسي نتايج جدول 4 و5 و6 نشان مي دهد بيشترين درصد پاسخگویان كه معتقدند نقش دولت مهم است داشتن آینده روشن براي حسابداران را نيز مهم مي دانند و از طرفي اين عده تا كنون موفق به گذراندن آموزش دوره كلاس نشده اند .
برسي دلايل ميزان اهميت رضایت شغلی
همان طور كه در جدول بعد ملاحظه مي شود از مجموع 100 پاسخگویان، حدود 69درصد پاسخگویان، رعايت اصل انضباط حسابداری اولين دليل اهميت موفقیت دراین شغل براي حسابداران مي باشد، 15درصد نيز تأثير مثبت رفاه شغلی را بر روحيه حسابداران دومين دليل اهميت رشته حسابداری براي حسابداران است. 4 درصد آرامش در محيط كار را مهم مي دانند و 12درصد پاسخي به اين سؤال نداده اند.
بررسي نوع بازآموزی دررشته حسابداری
همان طور كه در جدول زير ملاحظه مي گردد 87 % حسابداران محیط امن وآرام کاری را مناسب محيط كار مي دانند و 3 % ( كمتريت درصد ) هر يك به طور جداگانه محیط سالم کاری را مناسب محيط كار مي دانند و نداشتن دغدغه های کاری را مناسب محيط كار انتخاب كرده اند .
بررسي ميزان ضرورت داشتن رفاه شغلی وآینده روشن کاری
نتايج جدول زير نشان مي دهد حدود 78 % پاسخگویان در محيط كار را يك ضرورت مي دانند و اظهار كرده اند يك حسابدار لازم است در تمام مسائل حسابداری واردباشد و 18 % ديگر این مسئله را تاحدودي ضروري مي دانند و گاهي اوقات در برخي مواردداشتن اطلاعات کاری ضروري است و حدود 4 % آن را در محيط كار را اصلا" ضروري نمي دانند . ولي آنچه حايز اهميت است اكثر پاسخگویان داشتن اطلاعات را ضرورت مي دانند ( احساس نياز ) و به آن عمل مي كنند . ( رفتار - ارضا نياز )
فصل پنجم:نتیجه گیری
حسابداری یک سیستم است که در آن فرآیند جمع آوری، طبقه بندی ، ثبت، خلاصه کردن اطلاعات و تهیه گزارشهای مالی و صورتهای حسابداری در شکل ها و مدلهای خاص انجام می گیرد. تا افراد ذی نفع درون سازمانی مثل مدیران سازمان و یا برون سازمانی مثل بانک ها، مجمع عمومی سازمان مورد نظر و یا مقامات مالیاتی بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند. به همین دلیل فردی که تحصیلات دانشگاهی ندارد، بیشتر دفتردار است تا حسابدار. چرا که گزارشهای این دسته از افراد مطابق استاندارد نیست و پردازش کافی نمی شود و بیشتر تراز حسابها می باشد. برای مثال یک حسابدار تجربی نمی تواند براحتی بین دارایی کوتاه مدت و بلند مدت تفاوت قائل شود و یا نمی داند که چگونه باید معاملات ارزی را در دفاتر ثبت کرد.
حسابداری به عنوان یک نظام پردازش اطلاعات، داده های خام مالی را دریافت نموده، آنها را به نظم در می آورد.
محصول نهایی نظام حسابداری گزارش ها و صورت های مالی است که مبنای تصمیم گیری اشخاص ذی نفع (مدیران ، سرمایه گذاران ، دولت و …) قرار می گیرد.
«فرصت های شغلی یک حسابدار بسیار گسترده است و از پایین ترین سطح تا بالاترین سطح را در بر می گیرد. و با وجود این که در دانشگاههای مختلف کشور اعم از دولتی ، غیرانتفاعی و آزاد، دانشجویان بسیاری در رشته حسابداری تدریس می کنند اما تعداد فارغ التحصیلان بیکار این رشته از بیشتر رشته ها کمتر است. چون از یک موسسه کوچک گرفته تا بزرگترین کارخانه های کشور حداقل برای تهیه اظهارنامه مالیاتی به حسابدار نیازمند هستند.
پیشنهادات
شاغلان حرفه حسابرسی در یک تقسیم بندی کلی به دو گروه اصلی تفکیک می شوند :
حسابرسان داخلی : این گروه از حسابرسان ، کارمند واحد مورد رسیدگی هستند، و در واقع رابط میان هیات مدیره و شرکت بوده و گزارش رسیدگی خود را به طور هفتگی ، ماهانه یا سالانه به مدیرعامل و هیات مدیره ارائه می دهند . این گروه از حسابرسان عملیات داخل واحد تجاری را رسیدگی می کنند.
حسابرسان مستقل: این گروه از حسابرسان، افرادی هستند که در موسسات حسابرسی مشغول کار هستند و بر اساس قرارداد میان شرکتها یا سازمانها با این موسسات، عملیات حسابداری و مالی واحد تجاری را بر اساس اصول و موازین حسابداری مورد رسیدگی قرار می دهند و گزارش خود را به مجمع عمومی صاحبان سهام ارائه می کنند. در واقع حسابرسان مستقل رابط میان صاحبان شرکت و هیات مدیره شرکت می باشند.
در حال حاضر در ایران ، سازمان حسابرسی به عنوان یک سازمان دولتی ، بزرگترین موسسه حسابرسی است و در کنار آن سایر موسسات حسابرسی دولتی و خصوصی مشغول فعالیت می باشند.
توانایی های مورد نیاز و قابل توصیه:
داشتن شم ریاضی در رشته حسابداری از اهمیت بسیاری برخوردار است. به همین دلیل دانش آموزان رشته ریاضی در این رشته موفقتر هستند. البته این بدان معنا نیست که دانش آموزان رشته علوم انسانی قادر به ادامه تحصیل در رشته حسابداری نیستند بلکه باید تلاش کنند تا از دانش ریاضی خوب و یا حداقل متوسطی برخوردار باشند.
همچنین یک حسابدار باید بتواند بخوبی گزارش کارهای خود را ارائه دهد. بنابراین باید در ادبیات فارسی مسلط بوده و نگارش خوبی داشته باشد. این ویژگی بخصوص در سطوح بالاتر این رشته یعنی حسابرسی و مدیریت مالی اهمیت بسیاری دارد.
در آزمون هر سه گروه آزمایشی درس ریاضی به عنوان مهمترین درس این رشته ضریب ۴ دارد.
دانشجوی حسابداری باید صادق و رازدار باشد چون در آینده تمام اسناد و مدارک یک سازمان را در اختیار دارد و اگر فرد رازدار و در کل با اخلاقی نباشد لطمات زیادی به آن شرکت و در نهایت به جامعه وارد می آورد. این مساله بخصوص در حسابرسی اهمیت بیشتری دارد زیرا اگر یک حسابرس که وظیفه بررسی گزارشات مالی یک سازمان و تایید صحت و سقم آن را بر عهده دارد، درستکار نبوده و یا شهامت ابراز مشکلات را نداشته باشد، می تواند به نابسامانی های اداری و مالی یک جامعه دامن بزند.
و بالاخره یک حسابدار برای موفقیت در این دنیای پر از رقابت و تغییر و تحول باید خلاق، مبتکر، صبور و منضبط باشد.
علاقه به امور مالی و تجزیه و تحلیل های آن، عامل موفقیت دانشجوی حسابداری است.
وضعیت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر:
تا مقطع دکترا امکان ادامه تحصیل وجود دارد.
نظر یک فارغ التحصیل مشغول به کار در این رشته :
دانشجوی این رشته باید تحمل ساعتها کار در پشت یک میز و صندلی و سرو کار داشتن با اعداد و ارقام را داشته باشد. همچنین باید دقیق و منظم باشد تا در جمع بندی اعداد و ارقام دچار مشکل نگردد.»
وضعیت نیاز کشور به این رشته در حال حاضر:
آموزش حسابداران و شرکت موثر آنها در فراهم آوری اطلاعات مالی دقیق و قابل اعتماد، و تجزیه و تحلیل این اطلاعات برای توسعه پایدار در کشور در حال توسعه ای مانند ایران اهمیت فراوانی دارد. چرا که وجود اطلاعات دقیق، اعتماد برانگیز، بموقع و مربوط به فعالیت های اقتصادی، نه تنها لازم بلکه حیاتی است. علاوه بر این اطلاعات مالی حاصل از فعالیت های اقتصادی که بوسیله نظام های حسابداری گزارش می شود، می تواند از انحراف مسیر پیش بینی شده ، اتلاف منابع اقتصادی و اخلال در برنامه های توسعه اقتصادی جلوگیری کند.چون این رشته فقط به کلاس و معلم نیاز دارد متاسفانه در سالهای اخیر، بسیاری از شهرهای دورافتاده که حتی یک حسابدار مجرب و متخصص ندارد، رشته حسابداری را با استفاده از اساتید کم تجربه دائر کرده است و در نتیجه فارغ التحصیلان دانشگاههای فوق حسابدارانی ناکارآمد هستند که نمی توانند، جذب بازار کار شوند. البته آنچه گفته شد شامل حال فارغ التحصیلان توانمند این رشته نمی شود چون هر فرد سرمایه گذار و هر موسسه اعتباری برای سرمایه گذاری یا اعتبار دادن به حسابدار نیاز دارد. »
نکات تکمیلی :
چند سال پیش وقتی که آقای . ت ریاست یکی از کارخانه های ایران را بر عهده گرفت با اخم های در هم و چهره های عبوس کارگرانی روبرو شد که ۶ ماه بود حقوق نگرفته بودند و امید چندانی نیز به رئیس جدید نداشتند. اما رئیس جدید که فارغ التحصیل رشته حسابداری بود با مدیریت قوی و درست خویش نه تنها کارخانه مورد نظر را از ورشکستگی نجات داد بلکه امروزه این کارخانه یکی از بهترین کارخانه های کشور است که محصولات آن به خارج از کشور صادر می گردد و در حال حاضر نیز نحوه کار رئیس یاد شده به عنوان یک شیوه نوین در دانشگاهها تدریس می شود.
فهرست مطالب
مقدمه: 4
اهميت موضوع 5
بيان مسئله 6
سئوالات تحقيق 8
فرضيات تحقيق 8
اهداف تحقيق 9
الف: هدف كلي 9
اهداف جزئي 9
فصل دوم:ادبیات وپیشینه تحقیق 10
چكيده 10
-مقدمه 11
- تعاريف و كليات 12
- تاریخچه حسابداري 12
سيستم انبارداري 16
سيستم حقوق و دستمزد 18
سيستم پولي 21
اوزان و مقياسها 21
بودجهريزي 22
شيوههاي حسابرسي 25
-انواع حسابداری 29
- حسابداري صنعتي 30
- حسابداري مالي 30
- حسابداري دولتي 31
- حسابداري مديريت 32
- حسابداري منابع انساني 33
- تعريف حسابداري منابع انساني 33
- حسابداري در ايران 33
آینده شغلی 41
تواناييهاي مورد نياز و قابل توصيه: 44
وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر: 45
وضعيت نياز كشور به اين رشته در حال حاضر: 46
فصل سوم:روش شناسی تحقیق 48
روش تحقيق 48
روش جمع آوری اطلاعات 48
جامعه آماری: 49
نمونه آماری وحجم آن: 49
روش نمونه گیری: 49
ابزاراندازه گیری 49
پرسشنامه 50
فصل چهارم:تجزیه وتحلیل داده ها 53
فصل پنجم:نتیجه گیری 61
پیشنهادات 63
منابع 68
منابع
1- ساعي . ل . حسابرسي و مديريت و تاريخچه حسابداري .انتشارات حسابرس.1377
2- اردبيلي . محمد حسن .بينش حسابداري .انتشارات امیرکبیر .1374
3- طاهري . محمد رضا .ويژگيهاي اطلاعات حسابداري.انتشارات حسابرس.1365
4-سايت انجمن علمي حسابداري
5-سايت تخصصي حسابداري دانشگاه
6-باتشکرازاساتیدگرامی,جناب آقای شادمان وآقای وکیلیان که مارادراین تحقیق یاری داده اند.
/http://www.kcc.hawall.edu
/http://www.quia.com
/http://www.accountingeducation.com/links
/http://www.account2.com
/http://www.ui.ac.ir
دیگر مطالب و تحقیقات درباره حسابداری و حسابرسی
2. تحقیق و بررسي نقش حسابداري پيمانكاري ساختمان
3. تحقیق درباره حسابرسی عملکرد
5. تحقیق درباره حسابداری تعهدی
6. تحقیق درباره مبانی حسابداری دولتی
7. تحقیق درباره حسابداري و حسابرسي دولتي
8. تحقیق درباره استانداردهای حسابداری مالی (accountancy)
Global management
محمد صادق امّةطلب
مقدمه:
شيعيان تا سال 260 ق، كه حضرت امام حسن عسكري، عليه السلام، به شهادت رسيدند، مستقيماً و يا ازطريق نمايندگان و افراد مورداطمينانشان به امامان معصوم، عليهمالسلام، دسترسي داشتند، امّا در دوره غيبت، لزوماً با اين سؤال مواجه ميشوند كه آيا غيبت امام معصوم (حجّت خدا) بمثابه رفع تكاليف از مسلمان و بخصوص شيعيان است؟ اگر جواب منفي باشد، آيا تكاليف آنها را عقل افراد تعيين ميكند و يا منابعي ويژه براي تعيين تكاليف، و افراد خاصّي براي تشخيص آن وجود دارند؟ و اگر منابع و افراد خاصّي بايد تكاليف مردم را معلوم كنند، آيا گستره و حجم و وسعت تكاليف عصر غيبت امام، عليهالسلام، عيناً مانند دوره حضور است؟ در پاسخ به اين پرسشها، برخي از علماي شيعه كتابهايي تأليف كردهاند. از جمله مرحوم دبيرالدين ميرزا علياكبر صدرالاسلام همداني در كتاب خويش تكاليف مردم در عصر غيبت را تشريح كرده است.
همچنين مرحوم آيةالله سيدمحمد تقي موسوي اصفهاني، قدّس سرّه، در كتاب مهم خود وظايف بسياري را براي منتظران برشمرده است.
در مقاله حاضر كوشيدهايم تا وظايف كلي و راهبردي شيعيان درعصر غيبت را مطالعه كنيم. با مطالعه اين وظايف، ميتوانيم پاسخ پرسشهاي آغاز مقاله را بدهيم. براساس اين مقاله، ميتوانيم بگوييم كه تكليف در عصر غيبت رفع نميشود، بلكه براساس مقتضيات زمان و با تكيه بر قرآن و سنت نبوي، صلّي الله عليه وآله، و سيره اهلبيت، عليهمالسلام، توسط فقهاي جامعالشرايط تعيين و مشخص ميگردد. همچنين بخوبي ميتوان دريافت كه همانطور كه حيرت و ابهام و فتنه زياد است و طبعاً زيركي فراوانتري لازم دارد؛ بهدليل وقوع شبهات فراواني كه ازطرف پيامبر اسلام، صلّي الله عليه وآله، دستور به توقف در آنها داريم و نيز بهخاطر حضور علني نداشتن و دردسترس نبودن امام معصوم، عليهالسلام، در جامعه و سيطره كفّار و ستمگران بر مقدّرات بشر و لزوم تحفّظ و احتياط بيشتر شيعيان، گسترة تكاليف محدودتر است تا با شرايط تقيّه تطبيق كرده و موجوديّت شيعه حفظ شود. نكته مهم اين است كه شيعه عصر غيبت، از نظر هويّت تاريخي و عقائد و احكام فرعي و وحدت كلمه و محاسن اخلاقي و امثال آن، نبايد فرقي با شيعه عصر ظهور داشته باشد. بايد چنان باشد كه اگر از قرن پانزدهم هجري به قرن اول هجري منتقل شد، بتواند همانطور موضعگيري و عمل كند كه برادرانش در كنار امام علي، عليه السلام، و ساير ائمه هدايت، عليهمالسلام، و يا در عصر پيامبر، صلّي الله عليه وآله، ميكردند و خصوصاً از جهت عقايد و نيز رضا (خشنودي) و سخط (ناخشنودي) همانند آنها باشد. البته اين ديدگاه با سكولاريسم و پلوراليسم ديني و دموكراسي و عصري شدن دين و امثال آن تقابل و برخورد پيدا ميكند كه در موضوع اين مقاله اهميتي ندارند.
وظايف كلي شيعيان در عصر غيبت كبراي حضرت امام حجة بن الحسن العسكري، سلاماللهعليهما
وظيفه شيعه درعصر غيبت اين است كه برآنچه از حق و هدايت كه به او رسيده، ثبات قدم داشته و چنگ بزند تا محفوظ بماند و پيداست كه منبع شناخت اين مطالب حقّه و هدايت يافتن به آن، مطابق حديث متواتر ثقلين، قرآن مجيد و سنت نبوي و عترت طاهره است، كه در عصر غيبت روايات و سنت ايشان در كتب موجود است. روايات متعددي با الفاظ مختلف براين مطلب دلالت ميكنند، ازجمله:
1 ـ پرهيز از شك
از امام صادق، عليه السلام، نقل شده كه ضمن حديثي درباره عصر غيبت فرمودند:
... فإيّاكم والشّك والاءرتياب أنفو عن أنفسكم الشكوك و قد حذّرتم فاحذروا من الله...
پس بپرهيزيد از شك و دودلي و ترديد، شكها را از خودتان برانيد و به تحقيق كه شما برحذر داشته شديد، پس از خدا پرهيز كنيد (كه درعصرغيبت ترديد بهخود راهدهيد ) ...
اين حديث نشان ميدهد كه يكي از وظايف شيعه در عصر غيبت، احراز درجة رفيع يقين و تلاش براي حفظ عقايد حقّه است. زيرا طولاني شدن دوره غيبتف حجّتف خدا، باعث ترديد و بياعتقادي بسياري ميشود و سيطره مادّيت (مادي گرايي) و فضلفروشي عالم نماياني كه علم و تخصص آنها ربطي به عقايد ندارد و درعين حال در آن دخالت و تخريب ميكنند، مزيد بر علت است.
2 ـ چنگ زدن به امرف اول تا وصول به امرف آخر
ما مجموعه بزرگ و والايي از احاديث عقيدتي و اخلاقي و فقهي و غير آن داريم كه از جهتي مايه فخر و مباهات ما بر ساير مذاهب و ملل است و از جهت ديگر باعث هدايت و ثبات قدم ماست. ميتوان گفت مراد از «امر اول»، همين دوره دويست و هفتاد و سه ساله از آغاز بعثت تا آغاز غيبت و يا دوره امامان يازدهگانه شيعه باشد كه آن ميراث را بهيادگار گذاشتهاند و حاملان و مبلّغان و مجريان آن، فقها و علماي صالح شيعهاند. البته توقيعات شريفه ناحيه مقدسه را نيز ميتوان جزءف امرف اول دانست. امّا «امرف آخر (ديگر)» ظاهراً مربوط به عصر ظهور است كه تكاليف همه توسط شخص امام مهدي، عليه السلام، روشن ميشود و هيچ بلاتكليفي باقي نميماند. شيعه موظّف است كه در عصر غيبت، كمال تحفّظ را نسبت به آن ميراث گرانبها داشته و به ثقلين چنگ بزند و اگر چيزي را نفهميد، آن را انكار و رد نكند كه ممكن است گرفتار كفر بشود.
در روايتي از امام صادق، عليهالسلام، نقل شده كه درباره وظيفه شيعه دراين عصر فترت، فرمودند:
فتمسّكوا بالامر الاوّل حتّي يبّين لكم الا´خَر
و بنا به نقل ديگري:
تمسّكوا بالامر الاوّل الّذي أنتم عليه حتي يبّين لكم
به امر نخستيني كه برآنيد، چنگ بزنيد تا براي شما آشكار شود.
همچنين از آن حضرت دراين باره نقل شده كه فرمودند:
كونوا علي ما أنتم عليه حتّي يفطلع الله لكم نجمكم
بر آنچه كه برآنيد، باشيد تا خداوند ستاره شما را برايتان طالع گرداند.
و نيز نقل شده كه فرمودند:
فتمسّكوا بما في أيديكم حتي يصحّ لكم الامر.
پس چنگ زنيد به آنچه كه در دستهايتان است تا امر براي شما راست واستوار آيد (يعني ظهور واقع شود ).
و در روايت ديگري هم به اين شكل تكليف شيعه را در «سَبطَة» (پايينتر از «فَترَت») مشخص فرمودند كه:
إلي ما أنتم عليه حتّي يأتيكم الله بصاحبها.
به آنچه كه شما برآنيد عمل كنيد تا خداوند صاحبش را براي شما بياورد.
مفهوم همة اين روايات يكي است و آن محافظت و عمل كردن به قرآن و ميراث موجود اهل بيت در عصر غيبت است تا ظهور فرا رسد و هيچ ابهامي نماند.
3 ـ رعايت معيارهاي عصر ائمه، عليهمالسلام، در دوستي و دشمني و پيروي كردن و سرپرست گزيدن
اين مفهومي بسيار دقيق و مهم است؛ زيرا آنچه كه ما را با پيشينيان شيعه ما كه اصحاب ائمه هفدي، عليهمالسلام، بودند و در راه ولايت آنها كوشيدند و سختيها و رنجها كشيدند و قربانيها دادند، پيوند ميدهد، همين مطلب است. چنانكه حالات روحي ما ميتواند (بنابر بعضي از روايات)، ما را در عمل ياران پيامبر، صلّي الله عليه وآله، در جنگهاي ايشان و امام علي، عليه السلام، و ساير امامانف گذشته شريك كند و همچنين آرزوهاي ما درباره ياري امام زمان، عجّلالله تعالي فرجه، ميتواند باعث پاداش ياري آن حضرت و جنگ و شهادت در ركاب ايشان شود، هرچند آن دوره را درك نكنيم. درواقع همين حبّ و بفغض و ولايت مشترك است كه افراد يك زمان و يا زمانهاي مختلف را بههم متصّل ميكند؛ زيرا اين همدلي و همرأيي باعث حفظف ميراثف گذشتگان و تحقّق اميدف آينده ميشود. اينك با مقدمه مذكور، حديث منصور صيقل را بخوانيم:
إذا أمسيت يوماً لاتري فيه اماماً من آل محمد، فأحبّ من كنت تحبّ و أبغض من كنت تفبغض و وال من كنت تفوالي و انتظرالفرج صباحاً و مساءً.
چون بهروزي گرفتار شدي كه در آن امامي از آل محمد (صلّي الله عليه وآله ) را نديديد، پس دوست بدار هر كه را دوست ميداشتي و دشمنبدار هر كه را دشمن ميداشتي و به ولايت هر كه سر ميسپردي، گردن گذار و امر فرج را صبح و عصر
منتظر باش.
پيداست كه تولّي و تبرّي، مقدمه و شرط لازم اين انتظار صحيح است و كسي كه آن را نداشته باشد، نميتواند منتظرف راستين باشد. با توجه به اين مطلب ميفهميم كه منتظرانف واقعي اندكند. چنانكه احاديثي هم مفشعفر بهاين واقعيتند.
4 ـ تقواي الهي و عمل به دين اسلام
بسياري از خوبيها و بديها و واجبات و محرّمات در قرآن كريم آمده است و اصول و فروع دين مبين اسلام در آن پيداست. از وظايف شيعيان، بلكه مهمترين وظيفه آنها، رعايت تقوا و كسب درجه متقيّن و عمل به دين اسلام است. چنانكه از امام صادق، عليه السلام، نقل شده كه فرمودند:
إنّ لصاحب هذا الامر غيبة فليتّق الله عند غيبتة و ليتمسّك بدينه.
براي صاحبف اين امر غيبتي است، پس ( شيعه ) بايد هنگام غيبتش پرهيزكاري پيشه كند و بهدين او چنگ زند.
مطالعه قرآن بخوبي معلوم ميكند كه «دين اسلام» (دين خدا) در قرآن تعريف و مشخص شده است. بايد به آن چنگ زد و جدا نشد.
5 ـ رجوع به سنّت نبوي و سيرة اهلالبيت، عليهمالسلام
همانطور كه دو حرم مقدّس وجود دارد كه يكي را خدا قرار داده و ديگري را رسول بزرگوارش؛ دو مرجع بزرگ هم وجود دارد كه يكي قرآن است كه خداوند نازل فرموده و بزرگتر است و ديگري سيره (اعمّ از فعل و قول و تقرير) كه حاصل زندگي پيامبر اكرم، صلّياللهعليهوآله، و اهلبيت، عليهمالسلام، در طي چند قرن است و پيداست كه سيره، بهدليل برخورد با مقتضيات زمانها و رويارويي با حوادث واقعه و پاسخ به آنها، بمثابه مفسّر و مؤوّل و شارح قرآن است. همانطور كه در حديث مشهور نبوي به مسلمانان، سفارش شده كه به هنگام هجوم فتنهها چون پارههاي شب تيره، به قرآن پناه ببرند و ضمناً در حديث مشهور ديگري، از جداييناپذيري ثقلين تا قيامت و لزوم رجوع و تمسّك به آن دو جهت مصون ماندن از گمراهي سخن رفته است. و از همينروست كه ميبينيم اساسيترين وظيفه شيعه به هنگام عصر حيرت (غيبت) براي رهايي از سرگرداني، رجوع به مدينه (يعني متن و بستر مكانيف پيدايش سيره مذكور) ذكر ميشود. چنانكه اميّه بن علي القيسي ميگويد:
قلت لابي جعفر محمد بن علي الرضا، عليهماالسلام، من الخلف بعدك؟ فقال: إبني عليّ و ابنا عليّ، ثم اطرق مليّا، ثّم رفع رأسه ثمّ قال: إنّها ستكون حيرة. قلت: فإذا كان ذلك فإلي اين؟ فسكت ثفم قال: لا أين، حتي قالها ثلاثا... فقال إلي المدينة. فقلت: أيّ المفدن؟ فقال: مدينتنا هذه، و هل مدينة غيرها؟
به ابي جعفر محمد بن علي، عليهماالسلام، ( امام جواد، عليه السلام) گفتم: امام جانشين شما كيست؟ فرمود: پسرم علي و دو پسر علي (يعني پسرش امام حسن و نوهاش امام زمان، عليه السلام) آنگاه مدتي سرش را پايين انداخت و بعد از آن سرش را بلند كرد و فرمود: همانا بهزودي حيرتي خواهد بود. عرض كردم: وقتي كه چنين شد به كجا بايد روي آورد؟ حضرت سكوت كردند، سپس فرمودند: به هيچ جا، و اين عبارت را سهبار تكرار كردند. سؤالم را تكرار كردم، فرمودند: به مدينه. عرض كردم: كدام يكي از شهرها؟ فرمودند: به همين مدينه خودمان، و آيا مدينهاي جز آن هست؟
از سكوت حضرت ميتوان استنباط كرد كه هيچ راه حلّي جاي خالي امام غايب را پر نميكند (چون هيچكس در عصر غيبت كبري نخواهد توانست مستقيماً مستند به آن حضرت باشد) و بطور قطعي مردم را از حيرت نجات نميدهد، امّا براي آنكه گمراه نشوند و ثابتقدم بمانند، ايشان مردم را به مدينه ارجاع ميدهند و ميدانيم كه مدينه محل نزول وحي و ايجاد سيره (اعم از سنت نبوي و سيره اهل البيت، عليهمالسلام) بوده است و مقصود ايشان از مدينه، در و ديوار آن نيست و مردم آن نيز نيستند؛ زيراكه در بسياري از زمانها منافقان فراواني هم در آن ميزيستند و اينك نيز تحت سيطره
گمراهان وهّابي است. بلكه شايد مقصود رهايي نظري از هر زمان و مكاني و رجوع به ثقلين است كه چون خورشيدي تابان، مدينه را از ديگر شهرها، و سه قرن نخستين هجري را از بقيه قرون متمايز كردهاند. يعني وقتي يك انديشمندف مفصلحف مسلمان به دنبال راه حلّي براي هدايت در شرايط حيرت است، بايد خود را از قيود شرايط زماني و مكاني پيرامونش رها كرده و از آن بيرون برود و به آن سه قرن در مدينه بنگرد و دنبال راه حل بگردد.
بهعنوان نمونه، مطالعه كتاب «ولايت فقيه» و ساير كتب مرحوم امام خميني، قدّس سرّه، نشان ميدهد كه ايشان با همين روش، لزوم ولايت فقيه را اثبات كرده و براي تحقّق آن كوشيدهاند كه منجر به انقلاب اسلامي و تشكيل جمهوري اسلامي ايران شده است.
6 ـ انكار نكردن غيبت
از امام صادق، عليه السلام، نقل شده كه فرمودند:
إن بلغكم عن صاحبكم غيبة فلا تنكروها.
اگر از صاحبتان به شما غيبتي رسيد، آن را انكار نكنيد.
ميدانيم كه مرحله اول پذيرش هر چيزي آن است كه آن را انكار نكرده و ممكن بدانيم و پس از تحقيق و بررسي، در بود و نبود آن به يقين برسيم. درحالي كه كسيكه بدون مطالعه انكار كند هرگز وارد مرحله بررسي نميشود تا از حالت دودلي و ترديد خارج گردد و اگر مطالعه كرده باشد، هرگز قادر بر ردّ آن نخواهد بود و بيقين (هرچند فقط نظري) خواهد رسيد. البته بنابر حديث ديگري از امام صادق، عليهالسلام، هيچكس بر عقيده به وجود و غيبت (يا امامت) امام مهدي، عليه السلام، ثابت قدم نميماند مگر آن كه خداوند
از او در عالم ذرّ ميثاقش را گرفته بـاشـد.
7 ـ نگهداشتن زبانها (تقيه و كتمان سر) و كمتر آميختن با مردم و عجله نكردن و تسليم بودن
لازمه حفظ موجوديت شيعه و حفظ دينف شيعيان خالص و منتظر، اين است كه اولاً اصلف تقيّه را رعايت كرده و زبانشان را از آنچه كه سودي ندارد، نگهدارند (تا چه رسد به آنچه كه زيانبار باشد)؛ ثانياً در شرايطي كه قدم به قدم انباشته از شبهه ها و گناهان و فسادهاست، شيعيانف منتظر بايد به همان اندازه كه رفعف نياز ميكند، حضور اجتماعي داشته و بقيه اوقات را صرف حضور در خانه يا خانواده كنند و بدانند كه خداوند به آنها دستور داده كه خودشان و اهلشان را از آتش حفظ كنند و در اين ساعات ميتوانند به مطالعه و تدبّر و مذاكره و عبادت و تهجّد و يا لذّات مباح بپردازند و از تربيت و محافظت زنان و فرزندانشان غافل نشوند و آنها را به امواج سهمناك جامعه حيرت زده و سرگردان و گنهكار نسپارند و گمان نكنند كه ملاك خداوند براي شتاب در امر ظهور، عجله آنهاست. بلكه بخش بزرگي از شرايط ظهور مربوط به آمادگي انسانها براي پذيرش تعاليم و حكومت و دولت كريمه امام زمان، عجّل الله تعالي فرجه، است. از امام صادق، عليه السلام، نقل شده كه: «كفوا السنتكم و الزموا بيوتكم...
زبانهايتان را نگهداريد و ملازم خانه هايتان باشيد.
و از همان حضرت نقل شده كه فرمودند:
محاضير هلاك شدند!
پرسيدند: «محاضير كدامند؟» فرمود:
المستعجلون و نجا المقرّبون... كونوا أحلاس بيوتكم فإنّ الفتنة علي من أثارها...
شتاب خواهان هلاك شدند و نزديكي خواهان (به خدا و رسولش و اهلبيت، عليهمالسلام) نجات يافتند... فرشهاي خانه هايتان (يعني خانگي و بيتحرك ) باشيد. پس بدرستي كه فتنه عليه كسي كه آن را برانگيخته، ميگردد...
و نيز از همان امام معصوم، عليهالسلام، نقل شده كه در جواب كسي كه از وقتف اين امر پرسيد و از طولاني شدن انتظارش شكوه داشت، فرمود:
«كذب المتمنّون و هلك المستعجلون و نجا المسلمون و الينا تصيرون.
آرزو كنندگان دروغ گفتند و شتاب خواهان هلاك شدند و تسليم شوندگان رهايي يافتند و شما به سوي ما ميگرديد.
پيداست كه علّتف ادّعايف باطلف بسياري از مدعيان مهدويت، آرزوي مقام آن امام همام، عليهالسلام، و اقدامات ايشان و يا آرزوي اصلاح امور در غياب ايشان و آرزوهاي مشابه است و بسياري از پيروان مرامهاي باطل ايشان نيز بواسطه همين آرزوها و عجله وشتاب درباره اصلاح امور به ورطه هلاكت وگمراهي افتاده اند.
چون امروزه به خلاف گذشته كه در فردگرايي افراط ميشد، در جمع گرايي زياده روي ميشود، ممكن است به ما نسبت تحجّر داده و خفرده گيري كنند كه چرا سخن از لزوم دوري از مردم و ملازمتف بيوت در عصرف غيبت ميگوييم؟ در پاسخ به اين شبهه، بهتر است با رجوع به روايات مربوطه، مفهوم و فايده اين اعتزال و كنارهگيري از مردم را بيشتر درك كنيم:
مرحوم شيخ جمال الدين ابوالعباس احمد بن محمد بن فهد حلي (مشهور به ابن فهد الحلي (م 841 ق.) «عزلت» را چنين تعريف ميكند:
عزلت عبارت است از رويگردان شدن از همه و روي نهادن به خداي تعالي در غار كوهي، يا شبستان مسجدي و يا گوشة خانه... عزلت دوري گزيدن از مردم و بريدن از آفريدگان و افنس گرفتن با حضرت حقّ است و اين تعريف دايره شمولش بيشتر از تعريف نخست است. گوشه نشيني، تنها براي كسي امكان پذير است كه نفس خويش را به ترك فزونخواهي ها و خواسته هاي دنيا توانمند ساخته و نفس و خواهشهاي نفساني او پيرو خفرَدَش باشد...
از امام صادق، عليه السلام، نقل شده كه فرمودند:
لولا الموضع الّذي وضعني الله فيه، لسرّني أن أكون علي رأس جبل لا أعرف النّاس و لا يعرفوني، حتي يأتيني الموت.
اگر نبود جايگاهي كه خداوند مرا در آن قرار داده است (امامت )، دوست ميداشتم بر فراز كوهي ميبودم؛ نه كسي را ميشناختم و نه كسي مرا ميشناخت تا اين كه مرگ مرا دريابد.
و از همان حضرت، عليه السلام، نقل شده كه سهبار فرمودند:
ما يضرّ الموفمن أن يكون منفرداً عن الناس و لو علي قلّة جبل.
اين به مؤمن زيان نميرساند كه تنها وجدا از مردم باشد، هرچند بر فراز قلّه كوهي باشد.
همچنين از رسول اكرم، صلّي الله عليه وآله، نقل شده كه
وقتي نزد ايشان از فتنه ياد شد، فرمودند:
إذا رأيت النّاس مَرَجت عهودهم و خَفرت أماناتهم و كانوا هكذا ـ و شبّك بين أصابعه.
(فتنه روي خواهد داد ) وقتي كه مردم به پيمانهايشان وفا نكنند و در امانتهايشان خيانت كنند و همانند اين باشند ـ و بين انگشتانش شبكه ساخت، ( يعني در هم فرو برد كنايه از اين كه مردم به جان هم ميافتند) .
راوي ميگويد: گفتم فدايت گردم، آن موقع چه كنم؟ فرمودند:
ألزم بيتك و أمسك عليك لسانك و خذ ما تعرف و ذر ما تنكر و عليك بأمر خاصّة نفسك و ذر عنك أمر العامّة.
در خانهات بنشين و زبانت را از سخن بازدار و آنچه ميشناسي (معروف را ) بگير و آنچه نميشناسي ( منكر را ) واگذار و بهكار مربوط به خودت مشغول شو و خود را از پرداختن بهكار عمومي دور ساز.
مرحوم ابن فهد فوايد متعددي هم براي كنارهگيري از مردم براساس روايات ذكر كرده كه خواننده را به آن كتاب ارجاع ميدهيم.
8 ـ صبر و پايداري و دعوت همديگر به صبر و مقابله با دشمن و ايجاد حفظ يا گسترش ارتباط با امام معصوم، عليهالسلام
شرايط بسيار دشوار عصر غيبت، مستلزم آن است كه ازطرفي هر شيعه منتظري، در زندگياش با اندوه و اميدواري فراوان، به تكاليف و مسؤوليتهاي ديني خود عمل كرده و از طرف ديگر با استقامت و اتحاد با همكيشان، مانند هر اقليت مقاومي، در برابر دشمن خود ايستاده و از موجوديت و هويت خويش دفاع كند و بالاخره از طفرفق مختلف (مانند عبادات نيابتي از طرف امام خود، پرداخت صدقه و دعا براي سلامتي آن حضرت، دعا براي تعجيل در فَرَج آن حضرت، زيارت و سخن گفتن صميمانه با آن حضرت و كمك خواستن از ايشان و غيره) با امام خود رابطه داشته و آن را عميقتر و گستردهتر كند. چنان كه در تفسير آيه شريفة:
يا ايّها الّذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا الله لعلّكم تتقون.
از حضرت امام محمد بن علي الباقر، عليه السلام، نقل شده كه فرمودند:
إصبروا علي أداء الفرائض و صابروا عدوّكم و رابطوا إمامكم.
پايداري كنيد بر اداي واجبات و در برابر دشمنتان استقامت بورزيد و با امامتان پيوند برقرار كنيد (رابطه داشته باشيد ).
9 ـ رضايت كامل و تسليم بيچون و چرا در برابر اراده و خواست حضرت حق جلّ و عَلا
اين البته مكمّل مطلب هفتم، بلكه علت آن است و براي آنكه بدانيم چقدر مهم است، كافي است به يكي از دعاهاي عصر جمعهها كه معروف به «دعا در زمان غيبت» بوده و با جمله «اللهم عرفني نفسك» شروع ميشود، مراجعه و آن را مطالعه كنيم. در اين دعا با خداوند متعال چنين مناجات ميكنيم:
... أللّهم فثّبتني علي دينك و استعملني بطاعتك و ليّن قلبي لوليّ أمرك و عافني ممّا امتحنت به خلقك و ثبّتني علي طاعة ولي أمرك الّذي سترته عن خلقك و باذنك غاب عن بريتك و أمرك ينتظر و أنت العالم غير المعلّم بالوقت الّذي فيه صلاح أمر وليّك في الاءذن له بإظهار أمره و كشف ستره فصبّرني علي ذلك حتّي لا أحبّ تعجيل ما أخّرت و لا تأخير ما عجّلت و لا كشف ما سترت و لا البحث عما كتمت و لا أنازعك في تدبيرك و لا أقول لم و كيف و ما بال ولي الامر لا يظهر و قد امتلات الارض من الجور و افوضّ أموري كلّها اليك...
پس اي خدا! مرا بر اين دينت ثابت قدم گردان و بهكار طاعتت مشغولدار و قلبم را براي ولّي امرت نرم و مطيع ساز و عافيت و حفسن عاقبت در آنچه خلقت را به امتحان آن آزمودي، مرا به كَرَمت عطا فرما و به طاعت ولّي امرت ثابتقدم بدار؛ آن ولّي امري كه او را از چشم آفريدههايت پنهان داشتهاي و به اجازه تو از مردم غايب گرديده و در ظهور و قيامش منتظر فرمان توست و تو اي خدا، به ذاتف خود، بدون آموزش ديدن، دانايي كه چه هنگامي مصلحت در اذن به اوست كه امرش را آشكار كرده و پردهاش را كنار بزند. پس اي خدا مرا صبر و شكيبايي بر آن (تحمّل غيبت آن حضرت )ده تا اينكه آنچه را تو تأخيرش انداختي، من تعجيل آن نخواهم و آنچه تو تعجيل آن خواهي، من تأخيرش نطلبم و آنچه را تو پوشيده داشتي، من پردهگيري و كشف آن نخواهم و در آنچه كه تو كتمان و پنهان كردي، من بحث و كنكاش نكنم و در تدبيرت با تو تنازع و درگيري نكنم و نگويم: «براي چه؟» و «چگونه؟» ( چون و چرا نكنم ) و نگويم كه چه شده است كه ولي امر، امام غايب ظاهر نميشود درصورتيكه زمين هماكنون پر از جور و ستم گرديده است؟ و تمام امورم را به تو تفويض كرده واگذارم.
در دنباله همين دعا تقاضا ميكنيم كه:
حتي تتوفّانا و نحن علي ذلك لا شاكيّن و لا ناكثين و لا مرتابين و لا مكذبين.
تا آنكه درحالي ما را قبض روح كني كه بر اين ايمان و يقين باقي باش�
پينوشتها:
1. ر.ك: صدرالاسلام همداني، پيوند معنوي با ساحت قدس مهدوي (تكاليف الانام في غيبة الامام)، تهران، انتشارات بدر، بهار 1361 (نيمه شعبان 1402)، صص 279-28.
2. ر.ك: عالم فقيه سيد محمد تقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم في فوائدفالدعاء للقائم، عليهالسلام (در معرفت و ولايت امام زمان، عليهالسلام) ج 2، ترجمه سيد مهدي حائري قزويني، تهران، انتشارات بدر، زمستان 1372 (نيمه شعبان 1414)، صص 589-165.
3. محمد بن ابراهيم بن جعفر النعماني (معروف به ابن ابي زينب، از علماي قرن سوم هجري)، كتاب الغيبة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1403 ه (1983 م)، ص 98.
4. چنانكه از دو حديث از امام صادق، عليهالسلام، و ساير احاديث مربوطه استفاده ميشود (ر.ك: همان، صص 104-99 و 110)، عصر غيبت باعث امتحان عمومي مسلمانان و تصفيه و جداسازي شيعيان متديّن و اهل يقين است؛ زيرا شيعيان زيرك و با تقوا ميدانند و يقين دارند كه «حجّت خدا» و «ميثاق خدا» باطل نميشود و سنّتف او تعطيل نميگردد و او مردم را بدون حجّت و هادي رها نميكند، هرچند آنها به دليل مصالحي او را نبينند وجايش را ندانند و با اين حال آنها عليرغم رنج بردن و گريستن از دوري، شكّ نميكنند و به چيزي كه خداوند مقدّر فرموده خشنودند و اگر خداوند ميدانست كه دوستانش هم شك خواهند كرد و هيچكس ثابتقدم نميماند، لحظهاي هم حجّتش را از آنها نميپوشاند (ر.ك: همان، ص 107، مضمون حديثي از امام صادق، عليهالسلام).
5. همان، ص 104.
6. همان، ص 105.
7. همان.
8. همان.
9. همان، ص 106.
10. همان، ص 104.
11. همان، ص 112.
13. كامل سليمان، روزگار رهايي، ترجمه علياكبر مهديپور، ج 1، تهران، آفاق، 1405. ق، ص 344.
14. امام خميني، قدّس سرّه، در مورد ولايت فقيه مينويسد: «.. بنابر مذهب شيعه، امامان و زمامدار امت اسلامي پس از پيامبر اكرم، صلّياللهعليهوآله، بزرگف اوصياي الهي حضرت علي و فرزندان معصوم او، سلاماللهعليها، بودهاند. كه يكي پس از ديگري رهبري و ولايت امر مسلمين را تا زمان غيبت برعهده داشتهاند. اينان، همان اختيارات پيامبر مكرّم و ولايت عامّ و خلافت كلّي الهي او را دارا بودهاند. در زمان غيبت، اگرچه شخص معينّي براي تصدّي امر حكومت قرار داده نشده است، ولي... كليه امور مربوط به حكومت و سياست كه براي پيامبر و ائمه، عليهمالسلام، مقرر شده، در مورد فقيه عادل نيز مقرّر است و عقلاً نيز نميتوان فرقي ميان ايندو قائل شد. زيرا حاكم اسلامي ـ هركس كه باشد ـ اجراءكننده احكام شريعت و برپا دارنده حدود و قوانين الهي وگيرنده مالياتهاي اسلامي و مصرفكننده آن در راه مصالح مسلمانان است. پس اگر پيامبر، صلّياللهعليهوآله، و امام، عليهالسلام، شخص زاني را صد تازيانه ميزدهاند، فقيه نيز، در مقام حكومت، همين را اجرا ميكند، و همانگونه كه پيامبر و ائمه، عليهمالسلام، وجوه شرعي را، بر طبق مقرّرات خاصي از مردم ميگرفتهاند؛ فقها نيز بههمان ترتيب عمل ميكنند؛ و بالاخره، اينان هرجا و هر زمان كه مصالح مسلمانان اقتضا كند، در حدود اختيارات خود، احكامي صادر ميكنند كه همگان بايد ازايشان پيروي كنند». (امام خميني، قدّس سرّه، شؤون و اختيارات ولي فقيه (ترجمه مبحث ولايت فقيه از «كتاب البيع» ايشان) تهران، وزارت ارشاد اسلامي، بهمن 1365، صص 29 و 35) چنانكه از اين سطور و تمام كتاب برميآيد، ايشان شديداً تحت تأثير تاريخ اسلام و سيره قرار دارند و آنرا اساس نظريه ولايت فقيه قرار دادهاند.
15. غيبت نعماني، ص 124.
16. ر.ك: همان، ص 129.
17. همان، ص 125.
18. ر.ك: همان.
19. همان، ص 131.
20. همان، و شبيه اين حديث ازا مام باقر، عليهالسلام، در صفحه 132 نقل شده است.
21. همان، صص 131.132.
22. احمدبن محمد بن فهد الحلّي الاسدي، التحصين و صفات العارفين، ترجمه سيد علي جبار گلباغي ماسوله، قم، انتشارات لاهيجي، 1377، ص 9 ترجمه.
23. همان، ص 25 اصل و 15 ترجمه.
24. همان.
25. همان، ص 28 اصل و 19 ترجمه بهنقل از منابع اهل سنّت و شرح نهجالبلاغه ابن ميثم.
26. ر.ك: همان، صص 52-33 اصل و 44-21 ترجمه.
27. آيه 200 از سوره مباركه آل عمران.
28. همان، ص 133.
29 و 30. ثقةالمحدثين حاج شيخ عباس قمي (ره)، كليات مفاتيح الجنان، ترجمه استاد الهي قمشهاي، تهران، انتشارات افسوه، بيتا، قسمت ملحقّات مفاتيحالجنان، دعا در غيبت امام زمان، عليهالسلام، صص 969 و 971.
31. غيبت نعماني، ص 133.
32. همان، صص 134-133.
ماهنامه موعود سال پنجم-شماره 26
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
http://noorportal.net/180/182/195/30335.aspx
article
پايگاه حوزه
بحث درباره جهانی شدن، در فرهنگ متداول روز در ذات خود، بحث کم و بیش مبهمی است . علت ابهام آن این است که مفهوم یکسان و یکدستی از آن ارائه نشده است . واژه جهانی شدن از یک جهت مفهوم کاملا جدید و از لحاظی یک مقوله قدیمی به شمار می رود . ظهور این پدیده باعث بروز تحرک شگفت انگیز اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ارزشی شده و تفاسیر جدیدی از سیاست، اقتصاد، فرهنگ، اقتدار، امنیت و ... به دست می دهد .
جهانی شدن در شکل امروزی آن، از زمان فروپاشی کمونیسم و نظام دو قطبی و بالاخره پایان جنگ سرد بیشتر مطرح شده است . مفهوم جهانی شدن و مفاهیم نزدیک به آن نظریاتی هستند که از سوی اکثر پژوهشگران مسائل سیاسی و امور بین الملل برای توصیف وضعیف حاکم بر نظام بین الملل به کار می روند . جهانی شدن به معنای فرایندی اجتماعی است که از مدتها پیش آغاز شده و رو به گسترش است و در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است از بین می رود . واژه جهانی شدن حرکت به سوی یک جامعه جهانی واحد را نوید می دهد .
پرسشی که در اینجا پیش می آید اینکه دیدگاه شیعه درباره جهانی شدن و حاکمان حکومت جهانی چیست و حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام چگونه حکومتی خواهد بود؟ و اساسا جهانی بودن حکومت حضرت مهدی علیه السلام به چه معناست؟ در این نوشتار کوتاه، به این پدیده و اینکه در روایات اسلامی، مقصود از حکومت جهانی چیست، مطالبی خدمت شما خوانندگان گرامی عرضه می کنیم .
در یک بررسی جامع و کامل در روایات و سخنان ائمه معصومین علیهم السلام به جرات می توان گفت که یکی از ویژگیهای انکارناپذیر حکومت امام مهدی علیه السلام جهان شمولی آن است . حکومت آن حضرت، شرق و غرب عالم را فرا می گیرد و آبادی ای در زمین نیست، مگر اینکه گلبانگ توحید از آن شنیده می شود و نسیم جان نواز عدل و داد، سراسر گیتی را سرشار می کند .
امام حسین علیه السلام در این باره فرمود: «منا اثنا عشر مهدیا اولهم امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیهما السلام و آخرهم التاسع من ولدی و هو القائم بالحق یحیی الله تعالی به الارض بعد موتها و یظهر به دین الحق علی الدین کله و لو کره المشرکون; (1)
دوازده هدایت شده از ماست; اولین آنها علی بن ابیطالب علیهما السلام و آخر ایشان نهمین فرزند از فرزندان من است و او قائم به حق است که خداوند به وسیله او زمین را بعد از مردنش حیات می بخشد و دین حق را بر تمامی ادیان غلبه می دهد; اگر چه مشرکان را خوش نیاید .»
در آن دوران به دست آن امام بزرگ، آرمان والای تشکیل جامعه بزرگ بشری و خانواده انسانی تحقق می پذیرد و آرزوی دیرینه همه پیامبران و امامان علیهم السلام و مصلحان و انسان دوستان برآورده می شود .
امام رضا علیه السلام از پدرانش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که خداوند در شب معراج در بخشی از سخنان طولانی اش فرمود: «... و لاطهرن الارض بآخرهم من اعدائی و لاملکنه مشارق الارض و مغاربها; (2)
و به درستی زمین را به وسیله آخرین آنها، (ائمه معصومین علیهم السلام) از دشمنانم پاک خواهم ساخت و گستره زمین را در فرمانروایی او قرار خواهم داد ... .»
در دوران رهبری امام مهدی علیه السلام با ایجاد مرکز واحد و مدیریت و حاکمیت یگانه الهی برای همه اجتماعات، نژادها و منطقه ها، سبب اصلی جنگ و ظلم از بین می رود .
در روایتی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می خوانیم: «الائمة من بعدی اثنا عشر اولهم انت یا علی و آخرهم القائم الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الارض و مغاربها; (3) پیشوایان پس از من دوازده نفرند; اولین آنها تو هستی ای علی، و آخرین آنها قائم است; همو که خداوند به دست او مشرقها و مغربها [کنایه از تمامی کره زمین] را فتح خواهد کرد .»
اگر چه امید به آمدن مصلح جهانی در افکار و عقاید تمامی اقوام و ملل ریشه دارد و کم و بیش به گونه های متفاوت در همه جا مطرح بوده است، اما در تفکر شیعی انتظار فرج و حاکمیت آن موعود به طور روشن و شفاف مطرح است; به گونه ای که آن امام منتظر و آن منجی نهایی را زنده می دانند و اعتقاد دارند روزی به فرمان خداوند خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد .
از اینرو، مفهوم «غیبت » و «انتظار فرج » نزد شیعه دوازده امامی مفهومی است متفاوت با دیگر ادیان و مذاهب و مکتبها .
همانگونه که اشاره شد یکی از مفاهیمی که از همان ابتدا در ارتباط با مهدویت و ظهور منجی آخرین پدید آمد و در شمار عقاید دینی بسیاری از شیعیان در آمد مفهوم «حکومت واحد جهانی » است; به این معنا که با ظهور امام غایب، اسلام که تنها دین الهی و کامل و دارای شریعت جامع است، مقبول همگان خواهد شد و در آن زمان، ستمگران و جباران از مسند قدرت به زیر کشیده خواهند شد و پس از آن حکومت جهانی اسلام با زعامت و رهبری مستقیم آخرین امام معصوم و عادل بر پا خواهد شد و عدالت بر بنیاد دیانت و اخلاق در مقیاسی جهانی اجرا خواهد گشت .
در برخی از آیات قرآن به این حاکمیت اشاره شده است . همه آیات مربوط به جهانی بودن دین اسلام مؤید این معناست . بی تردید، زمانی فرا خواهد رسید که تنها دین حاکم بر جهان، اسلام خواهد بود .
جهانی بودن دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم یا منطقه خاصی، از ضروریات این آیین الهی است و حتی کسانی که ایمان به آن ندارند می دانند که دعوت اسلام، همگانی بوده، و به منطقه جغرافیایی خاصی محدود نبوده است .
افزون بر این، شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سران کشورها مانند قیصر روم و پادشاه ایران و فرمانروایان مصر و حبشه و شامات و نیز به رؤسای قبایل مختلف عرب و ... نامه نوشتند و به سوی آنان پیک ویژه گسیل داشتند و همگان را به پذیرفتن این دین مقدس دعوت کردند و از پیامدهای وخیم کفر و روی گردانی از اسلام، بر حذر داشتند . اگر دین اسلام جهانی نبود چنین دعوتی عمومی انجام نمی گرفت و سایر اقوام و امتها هم برای عدم پذیرش، عذری می داشتند . (4)
بنابر این مبانی و مقدماتی که ناگزیر به آرمان حکومت واحد جهانی شیعی منجر می شود، از این قرار است:
1 . جهانی بودن رسالت اسلام
همه مسلمانان بر این باورند که اسلام، آخرین حلقه از سلسله طولانی نبوت است و از هر جهت کامل ترین و جامع ترین دین می باشد و تا روز قیامت نیز بشر را از هر جهت کفایت خواهد کرد . روزی فرا خواهد رسید که اسلام، تمامی آدمیان و پیروان ادیان را پیرو و مطیع خود خواهد کرد و بدین ترتیب، جهان در تسخیر آموزه های بلند و آسمانی اسلام در خواهد آمد .
قرآن مجید این حقیقت سترگ را این گونه تصویر کرده است:
- «ان الدین عندالله الاسلام » ; (5)
«در حقیقت، دین نزد خداوند، همان اسلام است .»
- «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه » ; (6)
«و هر که جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود .»
- «الیوم اکملت لکم دینکم » ; (7)
«امروز دین شما را برایتان کامل گردانیدم .»
- «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین » ; (8)
«محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست; ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است .»
- «و هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله » ; (9)
«او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند .»
با بهره گیری از این سخنان نورانی، مسلمانان به حقانیت، جامعیت، خاتمیت، جهانشمولی، و سرانجام جهان گستری و پیروزی و غلبه نهایی دین اسلام دست یافته اند .
2 . اعتقاد به مهدویت
چنانکه گفته شد، اعتقاد به مهدویت و ظهور منجی دادگستر و جهانی، ناگزیر به چیرگی اسلام بر تمامی ادیان و مکاتب و ایدئولوژیها و استیلا بر جباران و فرمانروایان جور و غیر الهی گره خورده است و در نهایت به تاسیس حکومت جهانی منجر خواهد شد; بویژه اگر از منظر شیعی به تاریخ بنگریم، ظهور مهدی خاص و شناخته شده و در عین حال غایب از دیدگان و تشکیل حکومت حق و عدالت گستر اجتناب ناپذیر خواهد بود .
از نظر شیعه با حذف امام علی بن ابیطالب علیهما السلام و فرزندان معصوم او، تاریخ اسلام پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حوزه سیاست و حکومت به انحراف گرایید . و پیامدهای منفی متعددی نیز در پی داشت که یکی از آنها محرومیت جامعه از رهبری معنوی و آسمانی بود; چرا که امام علی علیه السلام و پس از او امامان معصوم علیهم السلام پیشوایان دینی، سیاسی بر حق بوده و حق خلافت و امامت انحصاری داشته اند و دیگران، غاصب حق معصوم اند و لذا «جائر» و «باطل » می باشند و این انحراف تاکنون ادامه پیدا کرده است . شیعیان منتظرند که آخرین بازمانده از امامان معصوم علیهم السلام ظهور کند و تاریخ اسلام و در نهایت، تاریخ انسان را به مسیر طبیعی و الهی اش باز گرداند .
در آن صورت، اسلام، عزیز و همگانی می شود و مسلمانان، توانمندانه بر جهان چیره می گردند . طبق این تفسیر، تشکیل حکومت واحد جهانی، گریزناپذیر خواهد بود .
در منابع روایی اسلامی - و بویژه شیعی - از خصوصیات و اختیارات و عملکردهایی یاد شده است که جملگی آنها جز با تشکیل حکومت واحد جهانی محقق نخواهد شد; از جمله گفته شده است که امام مهدی علیه السلام ظلم و جور را برای همیشه بر می اندازد و عدالت و دین حق را در سطح جهان برای همیشه مستقر می کند و نیز در برخی روایات از اختیارات و قدرت و امکانات مطلق و جهانی امام غایب یاد شده است که عملا جز چیرگی بر جهان و تشکیل حکومت مقتدر جهانی نخواهد بود . در روایتی از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است:
«القائم منا منصور بالرعب مؤید بالنصر تطوی له الارض و تظهر له الکنوز یبلغ سلطانه المشرق والمغرب و یظهر الله عزو جل به دینه علی الدین کله و لو کره المشرکون فلا یبقی فی الارض خراب الا قد عمر و ینزل روح الله عیسی بن مریم علیهما السلام فیصلی خلفه; (10)
قائم ما با انداختن بیم و هراس در دل ستمگران یاری می شود; با پشتیبانی [و حمایت از جانب خداوند] تایید می گردد; زمین برایش خاضع و تسلیم می شود; گنجها و خزائن برایش آشکار و نمایان می شود; حکومت او شرق و غرب عالم را فرا می گیرد . خداوند بوسیله او دینش را بر تمامی ادیان چیرگی می بخشد; هرچند مشرکان کراهت داشته باشند . در زمین خرابی و ویرانی نمی ماند، مگر آنکه آباد شود و عیسی بن مریم علیهما السلام از آسمان فرود آید و پشت سر او نماز گزارد .»
به استناد این نوع روایات، هرگز تردیدی نخواهد ماند که حکومت حضرت مهدی علیه السلام تمامی زمین را فرا خواهد گرفت . (ان شاء الله)
پی نوشت:
1) عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 68، ح 36، کتابفروشی طوس .
2) همان، ص 262، ح 22; کافی، کلینی، ج 1، ص 432، ح 91 .
3) امالی شیخ صدوق، ابوجعفر، ص 97، ح 9، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات; روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ص 102 .
4) آموزش عقاید، محمدتقی مصباح یزدی، ج 2، ص 116 .
5) آل عمران/19 .
6) آل عمران/85 .
7) مائده/3 .
8) احزاب/40 .
9) توبه/33 .
10) کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج 1، ص 330، ح 16 .
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
aricle
موعود
«مدیریت» در معنای لغوی به معنای اداره کردن است و مدیریت امام(عج) یعنی اداره کردن هر آنچه شأن امام است و خداوند آن را برعهده او نهاده است. مدیریت در این معنا بسیار گسترده خواهد بود و با کمی تسامح، همه آثار «وجودی» و «شخصیتی» حضرت را دربرخواهد گرفت. گفتمان مهدویت و رویکرد نوین و جدی به این آموزه بلند و بالنده، به عنوان تنها راه فراروی انسان معاصر، در سالهای اخیر از رشد فزایندهای برخوردار بوده است. این رشد پرشتاب و برونرفت از غربت و انزوا، وامدار عواملی چند است که بيترديد يكي از آنها روی کار آمدن رئیسجمهوری فرهیخته، مکتبی و با پشتوانه اعتقادی راسخ و عمیق به آموزه ولایت و مهدویت است که «الناس باُمرائهم أشبه منهم بآبائهم»، «إذا تغیّر السلطان تغیّر الزمان» و «إذا تغیّرت نیّۀ السلطان تغیّر الزمان».
در لایههای پیدا و پنهان سخنان ایشان، اعتقادی عمیق و رویکردی تازه به مهدویت موج میزند. وی پیوسته با بذر کلام خویش، سرزمین اندیشه مخاطب را پذیرای طرحی نو برای مدیریت جهان بشریت مینماید و با نسیم گلبانگ تنها راه نجات، روان خسته و دلمرده آنان را مینوازد و شبنم امید میافشاند. آنگاه که ایشان در سازمان ملل سخنان خود را با نام و یاد حضرت ولیعصر(عج) و دعا برای فرج آن بزرگوار آغاز کرد و اعتقاد به آن امام همام را تنها راه نجات بشریت و انسان معاصر از غرقآبهای فرورفته در آن یاد کرد، بسیاری اشک شوق ریختند.
اینجانب خود گواه سیل پرسشها و هجوم پژوهشگران و خبرنگارانی بودم که از سراسر دنیا به مراکز و متولیان اندیشه مهدویت گسیل شده بودند تا ابعاد شخصیت موعود شیعی را بشناسند؛ موعودی که رئیسجمهوری در سازمان ملل از او یاد کرده بود. به راستی هریک از اینها در جای خود بسیار شکوهمند و در خور ستایش و تقدیر است، اما مهمتر از آن، راه یافتن آموزه مهدویت به عنوان دکترین نظام در مراکز استراتژیک و کرسیهای نظریهپردازی و شکل گرفتن و رواج برخی اصطلاحات و کلیدواژههای نوپیدا در ادبیات مهدوی و فرهنگ سیاسی است؛ اصطلاحات و کلیدواژههایی همچون «دولت زمینهساز»، «تنها راه نجات بشریت»، «نظریهپردازی براساس فرهنگ انتظار»، «مدیریت امام زمان(عج)» و... .
شایسته است فرهیختگان و اندیشهوران به تبیین این گلواژههای راهبردی و اعتقادی بپردازند. در دیباچه این مجموعه برای فتح بابی در این موضوع و آغازی بر این کار، درباره «مدیریت امام زمان» و تبیین مفهوم، دلایل و برخی نمودها و نمونههای آن گفتوگویی کوتاه خواهیم داشت.
السلام علیک یا صاحب التدبیر
«مدیریت» در معنای لغوی به معنای اداره کردن است و مدیریت امام(عج) یعنی اداره کردن هر آنچه شأن امام است و خداوند آن را برعهده او نهاده است. مدیریت در این معنا بسیار گسترده خواهد بود و با کمی تسامح، همه آثار «وجودی» و «شخصیتی» حضرت را دربرخواهد گرفت. اما مدیریت در معنای اصطلاحی به معنای سازماندهی، هدایت و به کارگیری امکانات و نیروها براساس ارزشهایی معین برای رسیدن به هدفی مطلوب است. مقصود از مدیریت حضرت در اینجا که برخاسته از تدبیر و فعل امام است، معنای اصطلاحی آن است.
«اهداف» امام زمان(عج) متعدد است: حفظ و گسترش دین و شیعیان، ایجاد مرکز و دولتی برای شیعه، حفظ و تقویت ایران به عنوان مرکز تشیع و «شیعهخانه امام زمان(عج)»، ایجاد حکومت جهانی و... . در این میان، برخی از اهداف عالی و برخی میانیاند. از جمله اهداف عالی حضرت ایجاد حکومت عدل توحیدی و جهانی است؛ حکومتی که انسانها را از قید غل و زنجیرها برهاند و زمینه رشد و کمال آنها را فراهم سازد. این هدف وعده قطعی الهی است؛ «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَی لَهُمْ» و خداوند هرگز از وعده خود تخلف نمیکند؛ «إنَّ اللهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعَاد.»
این وعده قطعی الهی با دستان پرتوان حضرت ولیعصر(عج) تحقق پیدا خواهد کرد؛ «و الذی بعثنی بالحقّ نبیّاً لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطولّ الله ذلک الیوم حتّی یخرج فیه ولدی المهدی فینزل روحالله عیسی بن مریم فیصلّی خلفه و تشرق الأرض بنوره و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب» و «الأئمّۀ من بعدی إثنا عشر، أوّلهم أنت یا علیّ و آخرهم القائم الذی یفتح الله عزّوجلّ علی یدیه مشارق الأرض و مغاربها.»
اما چگونه؟ شاید برخی گمان کنند که امام تا پیش از فرارسیدن زمان ظهورش در جهت تحقق این هدف هیچ نقشی ندارد و تنها در گوشهای نشسته تا هنگام ظهورش فرا رسد و از خیمهاش به در آید و البته گاهگداری برخی افراد را شفا میدهد و یا گمشدهای را به مقصد رهنمون میشود! اما ما بر این باوریم که امام در جهت ایجاد آن آرمان الهی نقشآفرین است و خود نیز تکلیف دارد که زمینههای ظهورش را فراهم آورد و غیبت هم مانع نیست؛ چون غیبت پنهان بودن و در پنهانی کار کردن است، نه بیکاری. امور در غیبت تعطیل نمیشوند؛ چون امامت تعطیلبردار نیست، بلکه چه بسا دست امام از جهاتی بازتر شود و به دور از تنگناها و برخی مزاحمتها به تدبیر امور و آرایش نیرو بپردازد و بسیاری از توطئهها بر ضدّ شیعه، مسلمانان و یا جامعه جهانی را خنثا کند و شیعیان پراکنده را جمع سازد. او با حفظ شیعیان و دولت شیعی زمینهساز دولت جهانی عدل
خواهد بود.
دلایل متعددی از عقل، نقل و سیره بر این باور میتوان آورد که به اختصار از هریک نمونههایی ارائه میشود. پیش از آن یادآوری چند نکته ضروری است:
1. دلایل ارائه شده درباره مدیریت حضرت برای اثبات این قضیه به صورت کلی است، اما اثبات موارد و مصادیق آن نیاز به دلیل یقینی دارد و هر ادعایی پذیرفتنی نیست.
2. مدیریت حضرت براساس سه اصل غیبت، حکمت و سنت است. حضرت هرگز کاری خلاف فلسفه غیبت و یا خلاف حکمت و مصلحت انجام نمیدهد و در انجام آن نیز هرگز از سنتهای الهی تخطی نمیکند؛ سنتهایی که در قرآن، بیشتر به صورت جملههای شرطی و گاهی خبری آمده: «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ ينصُرْكُمْ»، «إِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا»، «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ»، «مَن يتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا»، «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ»، «إِنَّ اللّهَ لاَ يغَيّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی يغَيّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» و...
3. بین مدیریت و نقشآفرینی تفاوت وجود دارد و هر نقشی مدیریت نیست، بلکه مدیریت باید براساس هدف و برنامهای خاص باشد. گرچه براساس اصل حکمت، هر حرکت و عمل حضرت خالی از حکمت نیست و هر اقدام آن بزرگوار داخل در طرح جامع و تدبیر شامل و فراگیر حضرت است، حتی آنجا که کسی را شفا میدهد، اما مراد از مدیریت حضرت در اینجا همان معنای اصطلاحی آن و مجموعه فعالیتها و اقداماتی است که امام برای رسیدن به اهداف غایی و میانی خود انجام میدهد.
4. مدیریت حضرت به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم اعمال میشود. یکی از نمونههای مدیریت غیرمستقیم امام زمان(عج) اصل مترقی ولایت فقیه و انتصاب فقها به عنوان نایبان عام آن حضرت در عصر غیبت کبراست.
5. خواست و اراده حضرت در طول اراده الهی است ونه در عرض آن. او همان را میخواهد که خداوند میخواهد. امام زمان(عج) خود میفرماید: «دلهای ما امامان ظرف خواست خداوند است و خواست ما به خواست او محدود و مقید است و ما مطیع او هستیم؛ «وَمَا تَشَاؤُونَ إِلاَّ أَن يَشَاء اللَّهُ».» و البته پرواضح است که اراده امام هیچ منافاتی با انتخاب و اختیار انسان ندارد.
6. آنچه میتوان به حضرت منتسب کرد، خوبیها و زیباییهاست و نارساییها و ضعفها از ساحت او دور است و به بیتدبیری و ناتوانی ما باز میگردد. به تعبیر قرآن «وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَة فَمِنَ اللّهِ»، «مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَة فَمِن نَّفْسِكَ». البته ناگفته نماند که خوبیها و رحمتها جلوههای گوناگونی دارند و گاهی به صورت فشار و سختی ظاهر میشوند؛ «وَعَسَی أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ» و «ترحم من تشاء بما تشاء کیف تشاء».
دلایل عقلی
براساس «اهداف» حکومت دینی که رشد و شکوفایی همه استعدادهای انسان و تشکیل جامعه انسانی بر پایه قسط و عدل است و «قلمرو» حکومت که همه هستی است و نه محدوده شصت یا هفتاد سال عمر انسان در دنیا، اصل امامت و رهبری شیعه برای اداره جامعه مطرح میشود و اضطرار آدمی به امام و حجتی که به این مجموعه آگاه باشد و باید و نبایدهای راه بلند او را تا قرب خدا بشناسد، شکل میگیرد؛ امامی که بر همه هستی و استعدادهای انسان آگاه و از همه کششها و هواهای نفسانی آزاد باشد. ترکیب این آگاهی و آزادی همان عصمتی است که در ادبیات سیاسی شیعه مطرح است و ملاک انتخاب حاکم قرار میگیرد.
با تغییر اهداف حکومت، معیار انتخاب و روش انتخاب متفاوت میشود؛ معیار انتخاب، عصمت و روش انتخاب، نصب خواهد بود. شیعه براساس همین بینش مترقی و حکم عقل معتقد است که حاکمیت و رهبری، تنها حق امام معصوم است و اوست که محور این آسیاب است. آنجا که زمینه فراهم باشد، به حکم عقل مکلف است آن را عهدهدار شود و آنجا که نباشد، باید آن را فراهم سازد و با تقیه کار را پیش برد و با تربیت مهرههای توانمند و کارساز و تحول در تلقی تودهها و بینش مردم یعنی همان دو عنصر اساسی حکومت دینی، زمینهها را فراهم آورد و اگر مبارزه آنقدر پیچیده شود که دیگر دشمن حضور آخرین حلقه امامت الهی را حتی در پوشش تقیه تاب نیاورد و وجود او را مزاحم اهداف پلید خود بیابد و به کمتر از مرگ او قانع نشود، حکمت، اقتضای غیبت و مبارزه مخفی را میکند و این غیبت و فعالیت در خفا چیزی جز استمرار حرکت ائمه شیعه و انبیای الهی نخواهد بود.
سیره امامان نیز گویای همین حقیقت است و در واقع ارشاد به همین حکم عقل است. مگر امامان شیعه در روزگار خود بیتوجه به اوضاع بودند؟ مگر حضرت علی(ع) در دوران 25ساله سکوت خود با تقیه زمینه حاکمیت خود را فراهم نساخت؟ سکوت، غیرس و تقیه و پنهانکاری، غیر بیکاری و بیدردی است. مگر امامان بزرگواری چون حسین و سجاد و صادق و عسکری(ع) آرام نشستند؟ آیا امام زمان(عج) در عصر غیبت صغرای خود آرام نشست و هیچ فعالیتی نداشت؟ آیا نهاد پرقدرت وکالت را رهبری نفرمود؟ آیا جامعه شیعه را مدیریت نکرد؟ مگر غیبت کبرا، ادامه غیبت صغرا و آنهم استمرار حرکت امامان شیعه نیست؟ آیا تغییر تاکتیک و شیوه مبارزه به معنای بیکاری است؟ همانطور که اشاره شد، اصل تقیه به معنای پنهانکاری و زمینهسازی و یک شکل پیچیده از مبارزه و جهاد، عنصر اساسی در حیات امامان است و بدون آن تاریخ ائمه و مبارزههای آنان را نمیتوان تحلیل کرد.
از طرف دیگر، چگونه میتوان پذیرفت که منتظران به یاری و یاوری امام موظف باشند و در هر پگاه با آرزوی شهادت بر یاری و دفاع از او عهد و پیمان بندند و رسالت زمینهسازی حکومت او را بر دوش بگیرند، اما امام خود در گوشهای تنها به عبادت بپردازد و در جهت حاکمیتی که حق اوست و بدان مکلف است، هیچ تلاش نکند؟ آیا این خردمندانه است؛ «مَالَکُم کَیفَ تَحکُمُونَ»؟
دلایل نقلی
علاوه بر دلایل عقلی که به نمونهای از آن اشاره شد، دلایل نقلی متعددی از آیات و روایات نیز بر مدیریت حضرت در جوامع انسانی دلالت دارد که به برخی از آنها نیز اشاره میشود:
الف) آیات
آیات متعددی از قرآن گواه بر این معناست که از میان آنها به یکی بسنده میشود.
خداوند در سوره قدر میفرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ»؛ «ملائکه و روح که موجودی بزرگتر از ملائکه است، همه شئونات و کارها را با اجازه پروردگار خود بر ولی امر نازل میکنند.»
به راستی مهبط ملائکه کیست و آنان بر چه کسی نازل میشوند؟ فعل مضارع «تنزّل»، در اصل «تتنزّل» بوده و از حقیقتی مستمر خبر میدهد و بر استمرار دلالت دارد. آهنگ کشدار و طولانی آیه هم با استمرار آن تا قیامت کاملاً همآهنگ است. اگر ملائکه مقدرات را در زمان رسول خدا(ص) بر او نازل میکردند، پس از پیامبر هم آن مقدرات را باید بر کسانی نازل کنند که به لحاظ روحی با او سنخیت دارند و آنان کسانی جز اوصیای او نیستند. از همینرو، در روایت آمده که با این سوره با مخالفان ما احتجاج کنید تا پیروز شوید.
چرا ملائکه و روح همه شئونات و مقدرات سال آینده را از هر حادثه، خیر و شر، طاعت و معصیت، سود و زیان، مرگ و زندگی و... در شب قدر بر امام نازل میکنند؟ برخی از روایات به این پرسش چنین پاسخ میدهند: «إنه لینزل فی لیلۀالقدر إلی ولیّ الأمر تفسیر الاُمور سنۀ سنۀ، یؤمر فیها فی أمر نفسه بکذا و کذا و فی أمر الناس بکذا و کذا»، «یؤمروا فی لیالی القدر کیف یصنعون إلی السنۀ المقبلۀ» و «إنّما یأتی بالأمر من الله تعالی فی لیالی القدر إلی النبیّ و إلی الأوصیاء، أفعل کذا و کذا».
در حقیقت، چنانکه از خود آیه برمیآید و روایات نیز به آن اشاره دارند، مقدرات را بر امام نازل میکنند تا او بداند در سال آینده وظیفهاش چیست و چگونه باید مدیریت و نقشآفرینی کند و اراده پروردگار به چه چیزی تعلق گرفته است.
«إرادۀ الربّ فی مقادیر اُموره تهبط إلیکم و تصدر من بیوتکم؛ اراده خداوند در تقدیر امور بندگانش به سوی شما فرود میآید و از منازل شما برای خلق صادر میشود» و اراده امام در طول اراده الهی است و او همان را میطلبد که خدا میخواهد.
ب) روایات
در اینباره روایات فراوانی وجود دارد که از این میان، به برخی از آنها اشاره میشود:
1. برخی از زیارات، حضرت مهدی(عج) را «صاحب تدبیر» صفت دادهاند: «السلام علیک یا صاحب التدبیر؛ سلام بر تو ای صاحب تدبیر.»
سلامها و صفتهای ائمه(ع)، بیحکمت نیستند. گزینش وصفی از بین اوصاف و القاب، نکتههایی دارد که نباید به سادگی و بیدرنگ از آنها گذشت. «سلام» در جامعه اسلامی و در جمع مسلمانان به معنای اعلام مسالمت و پیامآور صلح و دوستی است. گوینده با گفتن سلام، آفت و تهدید از خود را به دیگران، دور میخواند. در این سطح سلام، اعلام مسالمتی است که سلامت در روابط و امنیت اجتماعی را به دنبال دارد، اما در سطحی بالاتر و در رابطه میان امت و امام، علاوه بر معنای مذکور، تسلیم و واگذاری امور به امام را نیز اعلام میدارد؛ تسلیمی که دشمني و دوستی و سلم و حرب سلام دهنده را مرزبندی میکند و سلامت در کل هستی را به دنبال میآورد.
سلام با این مفهوم عمیق در زیارتها با القاب و اوصاف متفاوتی همراه میشود. این همراهی در قالب زیارت، علاوه بر آنکه جایگاه و شأن امام را نشان میدهد، علت و چرایی تسلیم و واگذاری را نيز آشکار میسازد، چنانکه وقتی دوستی را با وصفی خاص خطاب میکنیم و به او اظهار ارادت میداریم و یا او را تشویق میکنیم، خطاب با چنین وصفی علت ارادت یا تشویق را نشان میدهد.
در عبارت «السلام علیک یا صاحب التدبیر» سلام با وصف صاحب تدبیر همراه شده است. شاید در نگاه نخست به نظر برسد که وصف مدبّر برای بیان تدبیر رساتر باشد، ولی با دقت در تفاوت ایندو، ظرافتهای نهفته در این تعبیر بيشتر آشکار میشود. «صاحب» همراهی مستمر و زندگی با شخص یا چیزی را میرساند و «تدبیر» به معنای عمق و استمراربخشی به کار و گونهای برنامهریزی است که کار ابتر نماند و ادامه یابد. این معنا ریشه در بررسی پشت و پنهان حوادث و کارها و عاقبت آنها دارد که معنای دیگر تدبیر است. بنابراین «صاحب تدبیر» کسی را گویند که همیشه همراه هر تدبیر و همنشین آن است؛ کسی که با همه تدبیرها در هر گوشه عالم و در هرکجای تاریخ است همراهي دارد و آغاز و انجام و پنهان و آشکار آن را میداند. این همراهی و همنشینی، بینش و بصیرتی میآورد که به طور طبیعی، هر تدبیری در طرح و تدبیر او قرار میگیرد و محکوم تدبیر
او میشود.
این شناخت و معرفت به آگاهی و بصیرت امام در کنار مهر و محبت اوست که انسان را به «سلم»، «تسلیم» و «سلام» میرساند از اینروی، «السلام علیک یا صاحب التدبیر» یعنی «سلام بر تو ای همراه همیشه هر طرح و تدبیر.»
2. در تعدادی از روایات نقش حضرت در ایام غیبت به آفتاب پشت ابر تشبیه شده است: «و امّا وجه الإنتفاع بی فی غیبتی فکالإنتفاع بالشمس إذا غیّبتها عن الأبصار السحاب»، «إنّهم یستضیئون بنوره و ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن تجلّلها سحاب». همانگونه که خورشید در پشت ابر همگان را بهرهمند میکند، حضرت در ایام غیبت به وظایف امامت خود مشغول است و به ویژه شیعیان را از نور هدایت و ولایت و سرپرستی خود بهرهمند میسازد، بدون اینکه کسی او را بشناسد و همانطور که گذشت، چه بسا دست امام از جهاتی بازتر باشد و بینام و نشان، مستقیم و غیرمستقیم، باواسطه و بیواسطه آنچه را با اصل غیبت، حکمت و سنت منافات نداشته باشد، انجام دهد.
3. امام زمان(عج) در نامهای به شیخ مفید چنین میفرماید: «فإنّا نحیط علماً بأنبائکم و لایعزب عنّا شیء من أخبارکم... إنّا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم لولا ذلک لنزّل بکم اللأواء و اصطلمکم الأعداء فاتقوا الله جلّ جلاله و ظاهرونا علی انتیاشکم من فتنۀ قد أناقت علیکم...؛ ما به اخبار شما آگاهیم و هیچ چیز از اخبار شما از ما پنهان نمیماند... ما در رسیدگی و مراعات شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را از خاطر نمیبریم که اگر چنین بود، گرفتاریها و دشواریها شما را در برمیگرفت و دشمنان شما را نابود میکردند. بنابراین، تقوا پیشه کنید و از ما پشتیبانی نمایید و ما را برای رهایی خود از فتنهای که به شما رو آورده یاری کنید... .» در عبارت پایانی، یاری طلبیدن امام از شیعیان خود برای نجات از فتنههایی که به آنها رو آورده، تأملبرانگیز و جالب توجه است.
4. حضرت علی(ع) در بخشی از خطبه 150 نهجالبلاغه که برخی از حوادث عصر غیبت و فتنههای آخرالزمان را برمیشمارد، به صراحت از اقدامات و فعالیتهای حضرت مهدی(عج) سخن میگوید و از مدیریت پنهانی آن حضرت در ایام غیبت در جوامع انسانی پرده برمیدارد: «ألا و إنّ من أدرکها منّا یسری فیها بسراجٍ منیر و یحذو فیها علی مثال الصالحین لیحلّ فیها ربقاً و یعتق فیها رقّاً و یصدع شعباً و یشعب صدعاً فی سترۀ عن الناس لایبصر القائف أثره و لو تابع نظره ثم لیشحذنّ فیها قوم شحذ القین النصل؛ آگاه باشید! آنکس از ما اهلبیت پیامبر(ص) (حضرت مهدی ـ عج) که آن فتنهها را دریابد، با چراغ روشنیبخش در آن گام مینهد و به سیره و روش صالحان (پیامبر و اهلبیت ـ ع) رفتار میکند تا در آن فتنهها گرهها را بگشاید و بردگان (ملتها و انسانهای اسیر و دربند) را آزاد سازد، جمع (گمراهان) را متفرق سازد و پراکندگان (حقطلب و مستضعف) را همآهنگ و همداستان کند، (او اینکارها را) در نهایت پنهانی از مردم (انجام میدهد)، آنگونه که پیجویان نشانش را نبینند، هرچند دقت نظر داشته باشند. سپس در کشاکش آن فتنهها، گروهی (برای درهم کوبیدن فتنهها) مهیا میشوند همچون مهیا شدن شمشیر به دست آهنگر.»
عبارت پایانی (ثمّ لیشحذنّ ...) به وضوح نشان از آن دارد که آماده شدن گروه مهدییاوران حاصل زحمات پرتلاش و به ثمر نشستن مدیریت پنهان آن حضرت است. از اینرو، با «ثمّ» و تراخی آورده شده است.
5. در روایتی از امام صادق(ع) در مورد امام مهدی(عج) آمده است: «... و أن ی صاحبکم المظلوم المجحود حقّه، صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم و یمشی فی أسواقهم و یطأ فرشهم و لا یعرفونه حتّی یأذن الله له أن یعرّفهم نفسه...؛ پس چرا این امت انکار میکنند که صاحب این امر در میان آنها راه برود و در بازارهایشان رفتوآمد کند، در خانههاشان گام نهد، ولی او را نشناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفی کند.»
در روایتی دیگر از امام علی(ع) نیز چنین آمده است: «فوربّ علیٍّ أنّ حجّتها قائمۀ، ماشیۀٌ فی طرقها، داخلۀٌ فی دورها و قصورها، جوّالۀٌ فی شرق الأرض و غربها، تسمع الکلام و تسلِّم علی الجماعۀ، تری...؛ سوگند به خدای علی، حجت امت برپاست، در کوچه و راههای آنان گام برمیدارد و بر خانههای آنان وارد میشود و شرق و غرب جهان را فراوان میپیماید و گفتار مردمان را میشنود و بر اجتماعات آنان وارد ميشود و سلام میدهد. او مردمان را میبیند... .»
در دعای «ندبه» نیز چنین میخوانیم: «جانم فدایت! تو آن غایبی هستی که از میان ما بیرون نیستی، جانم فدایت! تو آن دور شده از وطنی هستی که از ما دور نیستی.»
به گفته امام صادق(ع) حضرت قائم(عج) در مراسم حج حضوری همیشگی دارد: «یفقد الناس إمامهم فیشهد الموسم فیراهم و لایرونه؛ مردم امامشان را نیابند، او در موسم حج حاضر میشود و مردم را میبیند، اما آنها او را نمیبینند.»
عمروی نایب آن حضرت نیز با تأکید میگوید: «و الله أنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنۀ فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه؛ به خدا سوگند! صاحب این امر، هر ساله در موسم حج حضور مییابد، همگان را میبیند و میشناسد، اما دیگران او را میبینند ولی نمیشناسند.»
به راستی، این حضور فعال در میان امت اسلامی و جوامع انسانی برای چه مقصودی است؟ چرا حضرت اینقدر در میان مردم و خانهها و بازار و کوچه آنان، آمدوشد دارد و حرفها و درد دل آنان را میشنود؟ چرا آنجا که همه امت اسلامی جمعند، حضور دارد؟ آیا با توجه به شأن امام و نقشی که برای او معتقديم، این همه جز اینکه در راستای تحقق اهداف و زمینهسازی برای آرمانهای امام باشد، برای مقصد دیگری است؟ و بالاخره آیا این همه، چیزی به غیر از نقشآفرینی و مدیریت حضرت است؟
6. امام زمان(عج) میفرماید: «إنّا خاتم الأوصیاء و بی یدفع الله عزوجلّ البلاء عن أهلی و شیعتی؛ من آخرین وصی پیامبر هستم و خداوند به واسطه من بلا و گرفتاری را از خاندان و شیعیان من دفع میکند.»
دفع بلا و گرفتاری از شیعیان توسط حضرت اطلاق دارد و یکی از راههای آن میتواند از طریق اعمال مدیریت آن حضرت باشد. به عبارت دیگر، یکی از راههای دفع بلا از شیعیان، مدیریت پویای حضرت است؛ مدیریتی برخاسته از نظارت و آگاهی و همسو با اهداف بلند آن حضرت.
7. امام سجاد(ع) میفرماید: «لم تخلو الارض منذ خلق الله آدم من حجّة لله فیها ظاهر مشهور أو غائب مستور ... و لولا ذلک لم یعبد الله؛ از زمانی که خداوند آدم را آفرید، زمین هرگز از حجت الهی خالی نبوده است؛ چه حجت آشکار و چه پنهان... اگر غیر این بود خدا هرگز پرستش نمیشد.»
بدون مدیریت حجت خدا، چه ظاهر و چه غایب، عبودیت خدا محقق نمیشود. به عبارت دیگر، لازمه تحقق عبودیت الهی، مدیریت حجت خداست.
8. امام علی(ع) در خطبهای میفرماید: «و ما أخذ الله علی العلماء أن لایقارّوا علی کظّۀ ظالم و لا سغب مظلوم؛ خداوند از دانشمندان پیمان گرفته است که بر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند.» آیا با وجود این همه ظلم و سیاهی و شكمبارگي جهانخواران، امام میتواند آرام بنشیند؟ آیا در برابر طاغوتها و فرعونها که گروه گروه انسانها را به مسلخ میبرند، ساکت میماند؟ هرگز! که این دور از شأن امام است و خداوند از آنان پیمان گرفته است. البته چگونگی و شکل این مدیریت به تدبیر خود امام است و کیفیت آن بر ما چندان آشکار نیست، اما یقین داریم که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نمیکند و همه فریادگران و مجاهدان در برابر ستمگران و مستکبران همسو و همجهت با امامند و به قدر ظرفیت از عنایتهای او بهرهمند میشوند.
9. برخی القاب حضرت مثل «عین الله فی خلقه»، «عینک الناظرۀ بإذنک»، «الجحجاح المجاهد»، «الرحمۀ الواسعۀ»، «رحمۀٌ للعالمین»، «أرحم بالرعیّۀ»، «الکهف»، «الغوث»، «مفرّج الکربات»، «داعی الله»، «مزیل الهمّ»، «کاشفالبلوی»، «الخلیفه»، «الحجة» و... نشان میدهد که حضرت چشم خدا بر روی زمین، مجاهدی پرتلاش، پناه، فریادرس، مشکلگشای آلام، زداینده غم، برطرف کننده بلا و... است. لقب «مهدی» نیز که از مهمترین القاب حضرت به شمار میرود، گویای نقش فعال حضرت در هدایتگری است. هریک از این القاب و مجموعه آنها گویای مدیریت حضرت و جلوهای از شئونات مدیریتی ایشان است؛ مدیری که همچون مجاهدی تلاشگر در صحنه نبرد همیشه حق و باطل مستضعفان و مستکبران حضور پررنگ دارد و بر امت شیعی، اسلامی و جوامع انسانی، نظارت کامل دارد و پناه و فریادرس آنهاست و با برنامههای پنهان و آشکار خود، گشاینده رنجها و آلام همگان است.
10. بنابر برخی روایات در شأن اهلبیت آمده است: «فإنّ فینا أهلالبیت فی کلّ خلفٍ عدولاً ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین؛ همانا در هر نسلی، عادلانی از ما اهلبیت وجود دارند که دین را از تحریف غلوکنندگان و نسبت ناروای باطلگرایان و تأویل نادانان، حفظ میکنند.»
آیا این سه کار سترگ در عصر غیبت بدون برنامهریزی و سازماندهی مناسب و مدیریتی کارآمد چه آشکار و چه پنهان امکان دارد؟ آیا بدون تربیت افراد توانمند و ایجاد مراکز و حوزههای علمی، این کار به سامان میرسد؟
11. از دیگر جلوههای مدیریت حضرت، دعای حضرت برای پیروان و شیعیان خود و درخواست حفظ آنان از فرمانروای آسمانها و زمین است: «لأنّنا من وراء حفظهم بالدعاء الذی لایحجب عن ملک الأرض و السماء فلتطمئنّ بذلک من أولیائنا القلوب و لیثقوا بالکفایۀ منه و إن راعتهم بهم الخطوب؛ زیرا که ما با دعایی که از فرمانروای آسمان و زمین پوشیده نمیماند، آنان را حفاظت و نگهداری میکنیم. بنابراین، قلبهای دوستان ما به دعای ما به بارگاه الهی، آرامش و اطمینان یابد و به کفایت آن آسوده خاطر باشند، هرچند درگیریهای هراسانگیز، آنان را به دلهره افکند.»
عالم جلیلالقدر سید بن طاووس(ره) در اواخر کتاب مهجالدعوات مینویسد: در شب چهارشنبه 23 ذوقعده سال 638 قمری در «سرّمنرأی» بودم که سحرگاهان در سرداب مطهر شنیدم آن حضرت(ع) در حق شیعیان خود اینگونه دعا میفرمود: «الهی بحقّ من ناجاک و بحقّ من دعاک فی البرّ و البحر تفضّل علی فقراء المؤمنین و المؤمنات بالغناء و الثروۀ و علی مرضی المؤمنین و المؤمنات بالشفاء و الصحۀ و علی أحیاء المؤمنین و المؤمنات باللطف و الکرم و علی أموات المؤمنین و المؤمنات بالمغفرۀ و الرحمۀ و علی غرباء المؤمنین و المؤمنات بالردّ إلی أوطانهم سالمین غانمین بمحمّد و آله أجمعین؛ خدایا؛ به حق آنکه با تو مناجات کرد و به حق آنکه در خشکی و دریا تو را خواند، بر فقرای مؤمنان به غنا و ثروت و بر بیمارانشان به شفا و سلامتی و بر زندگانشان به لطف و کرم و بر امواتشان به مغفرت و رحمت و بر مسافران و غریبانشان به بازگشت سالم و بهرهمند به وطنهایشان تفضل فرما به حق محمد و آل او .»
سید بن طاووس میافزاید که تمام آن کلمات طیبات در خاطرم جا گرفت... .
شیخ صدوق همیشه با افتخار میگفت: «ولدتُ بدعوۀ صاحبالأمر(ع)؛ من به دعای حضرت مهدی(ع) متولد شدهام.»
12. بنابر بسیاری از دعاها، حضرت بسان مجاهدی پا در رکاب در میدان کارزار است و با آرایش پیاپی نیروهای خود مبارزه را در عرصههای مختلف و در گستره جهانی رهبری و مدیریت میکند. برخی به اشتباه این دعاها و یا بخشهایی از آنها را درباره عصر ظهور میدانند، در حالی که هیچ قرینهای بر این تقیید نیست.
«اللّهمّ المم به شعثنا واشعب به صدعنا وارتق به فتقنا وكثّر به قلّتنا وأعز به ذلّتنا وأغن به عائلنا و اقض به عن مغرمنا و اجبر به فقرنا و سدَّ به خلّتنا ويسّر به عسرنا و بيّض به وجوهنا و فكّ به أسرنا و أنجح به طلبتنا و أنجز به مواعيدنا و استجب به دعوتنا وأعطنا به فوق رغبتنا يا خير المسئولين و أوسع المعطين إشف به صدورنا و أذهب به غيظ قلوبنا و اهدنا به لما اختلف فيه من الحقّ بإذنك إنّك تهدي من تشاء إلی صراط مستقيم و انصرنا علی عدوّك و عدوّنا إله الحقّ آمين!»
سیره
بنابر نقلها و داستانهای معتبر فراوانی که به برخی از آنها اشاره خواهد شد، این نکته به دست میآید که سیره حضرت در عصر غیبت، تلاش برای زمینهسازی ظهور است و این خود دلیل دیگری است بر مدیریت و آرایش نیروی حضرت در عصر غیبت و «آفتاب آمد دلیل آفتاب». چه شاهدی گویاتر از اینکه شیعه در هنگام شهادت امام عسکری(ع) آنگونه در غربت و حیرتی جانکاه به سر میبرد، اما امروزه، ایران اسلامی، با نام و یاد حضرت قیام میکند و با رهبری نایب او پیروز میشود. آیا این چیزی جز عنایت و مدیریت حضرت است؟
خدای تعالی به پیامبرش میگوید: «به یاد بیاور آن زمانی که در غربت بودید و از اینکه شما را نربایند، در هراس بودید و امروزه...» مقایسه وضع گذشته و امروز ما، درسهای زیادی از نمودها و جلوههای مدیریت امام را با خود به همراه دارد. همین است که معمار بزرگ انقلاب، مرحوم امام راحل همواره بر این حقیقت تأکید داشتند و میفرمودند: «آنچه ما داریم از امام زمان(ع) است و آنچه من دارم از امام زمان(ع) است و آنچه از انقلاب داریم از امام زمان(ع) است.»
در هر حال، نمونههای فراوانی در اینباره وجود دارد که تنها به برخی از آنها اشاره میشود که «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید».
• آیۀالله حاج شیخ مرتضی حائری مینویسد: «در داستان تنباکو، مرحوم میرزای شیرازی، فضلای شاگردان خود را شبها در بیرونی جمع میکرده است و آنها در موضوع تنباکو از لحاظ مصالح حکم تحریم و لوازم محتمله غیرمطلوب آن بحث میکردهاند و به صورت مکتوبی در میآمده است و مرحوم میرزا میبرده است به اتاق خود و مطالعه میکرده است و گاهی حاشیه مینوشته است، مطلب به اینجا میرسد که میگفتند:
میترسیم به واسطه حکم تحریم، جانِ "میرزا" در خطر باشد، چون دست خارجیها که طالب این امتیاز هستند، قوی است و باید برای این جهت نیز جوابی نزد خدا داشته باشیم.
مرحوم فشارکی جداً معتقد بوده است که در قبال این مصلحت مذهبی، جان مرحوم میرزا اهمیتی ندارد. لذا خود تنها میرود اندرون خدمت میرزا. پس از تعارفات عرض میکند که شما حق استادی و تعلیم و تربیت و سایر حقوق بر من دارید، ولی خواهش میکنم به اندازه چند دقیقه مثلاً از حقوق خود صرفنظر فرمایید که من آزاد صحبت کنم.
آقای میرزا که خیلی مؤدب بوده است، میگوید: بفرمایید!
مرحوم فشارکی به طور آزاد میگوید: سید چرا معطلی؟ میترسی که جانت در خطر بیفتد. چه بهتر که بعد از خدمت به اسلام و تربیت علمی عدهای، به سعادتِ شهادت برسی موجب سعادت شما و افتخار ماست!
مرحوم میرزا میفرماید: بلی آقا! من هم، همین عقیده را داشتم، ولی میخواستم به دست دیگری نوشته شود و امروز به سرداب مطهر رفتم و این حالت دست داد و نوشتم و فرستادم.
این قسمت آخر به حسب آنچه در نظرم هست، به عین الفاظ نقل شده، "و الله المستعان و له الشکر علی وضوح الحجّۀ."»
شایسته است درباره این فتوای تاریخی و سرنوشتساز کندوکاو بیشتری شود. این فتوا از دو منظر تأملپذیر است: یکی از منظر ادبیات به کار رفته در متن فتوا و دیگری از منظر پیآمدها و ثمرات فراوان آن به ویژه خنثاسازی نقشههای پشت پرده دشمنان ایران.
درباره منظر نخست: در متن فتوا به جای استفاده از اصطلاحات فقهی واجب و حرام از اصطلاحات اعتقادی و کلامی استفاده شده و شگفت آنکه مستقیماً بر روی اعتقاد به مهدویت انگشت نهاده شده است. در این فتوا به جای اینکه گفته شود: «الیوم استعمال توتون و تنباکو حرام و یا گناه عظیم و نابخشودنی است و یا جنگ با اسلام یا خدا و رسول است»، گفته شده: «در حکم محاربه با امام زمان(عج) است.» به کار گرفتن واژه «محاربه» (جنگ) به جای استفاده از «مرضی امام زمان(عج) نیست» و یا «مخالفت با امام زمان(عج) است» نیز در خور تأمل است. این ادبیات به روشنی نسبت سلطه بیگانگان بر اقتصاد ایران شیعی را با جنگ با امام زمان(عج) نشان میدهد و این چیزی فراتر از تطبیق قاعده نفی سبیل «وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَی الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» بر مورد است و گویای جایگاه ویژه ایران شیعی در یاری امام زمان(عج) است.
درباره منظر دوم: این فتوا دستآوردهای متعدد و بسیار ارزشمندی به همراه داشته است، همچون: خودباوری و غرور ملی، کاربرد دین و قدرت مرجعیت در عرصه سیاست، بیداری ایرانیان و در پی داشتن نهضت مشروطیت در سالهای بعد (حدود پانزده سال). اما از همه اینها مهمتر رو شدن نقشههای پلید و خوابهای شوم استعمارگر پیر در از بین بردن استقلال و هویت فرهنگی ایران اسلامی است. انگلیسیها در پی آن بودند که با این قرارداد بر سر ایران همان بیاورند که با قرارداد کمپانی هند شرقی بر سر هندیهای بیچاره آوردند. در آنجا به بهانه حمایت از داراییهای خود، به وارد کردن قشون پرداختند و بعدها به همین بهانه در هیئت حاکم هندوستان داخل شدند و کردند آنچه خواستند. درباره ایران هم پس از قرارداد رژی، سیل بزرگی از نیروهای نظامی، اطلاعاتی، سیاسی و اقتصادی انگلیس، تحت عنوان کارکنان و کارگران و وابستگان شرکت رژی به ایران سرازیر شدند و در قلعهها و مکانهایی استقرار یافتند. آنان سلاحهای زیادی نیز به همراه داشتند و اگر نبود مرجعیت بیدار شیعه و تدبیر بلند امام زمان(عج)، ایران هندوستان دیگری برای انگلیسیها میشد.
این واقعه سرنوشتساز یکبار دیگر نشان داد که ایران دارای جایگاه و موقعیت ویژهای در امر زمینهسازی ظهور است و راه ظهور حضرت و تشکیل حکومت جهانی آن بزرگوار از طریق ایران شیعی و محوریت آن به عنوان «شیعهخانه امام زمان(عج)» میگذرد. به شهادت تاریخ و روایات متعدد، حفظ استقلال، سرافرازی، توانمندی و قدرت ایران شیعی از مهمترین اهداف و خواستههای حضرت ولیعصر(عج) است؛ «یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه.»
سخنان امام راحل نیز در همین زمینه بهترین گواه است: «انقلاب مردم نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است که خداوند بر همه مسلمانان و همه جهانیان منت نهد و ظهور فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.»
«امید است که این انقلاب، جرقه و بارقهای الهی باشد که انفجاری عظیم در تودههای زیر ستم ایجاد نماید و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقیۀالله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ منتهی شود.»
«ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور انقلابمان که در حقیقت صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی(ص) است، به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی و مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ هموار میکنیم.»
«مسائل اقتصادی و مادی، اگر لحظهای مسئولان را از این وظیفهای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمام سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است، منصرف کند.»
• آیۀالله میرزامهدی اصفهانی از قول استاد خود حضرت آیۀالله نائینی چنین نقل میکند: «در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلیسی و روسی، که حملات و هجومها به ملت شیعه اوج گرفته بود، آیۀالله نائینی خیلی پریشان بودند و نگران از اینکه این وضع به کجا خواهد انجامید، نکند که این کشور محب و دوستدار امام زمان(عج) از بین برود و سقوط کند.
در همین زمانها، شبی به امام عصر(عج) متوسل میشوند و در حال توسل و گریه و ناراحتی به خواب میروند و خواب میبینند دیواری است به شکل نقشه ایران و این دیوار ترک برداشته و خم شده و در حال افتادن است. در زیر این دیوار، یک عده زن و بچه نشستهاند و دیوار دارد روی سر اینها خراب میشود.
آقای نائینی وقتی این صحنه را میبینند به قدری نگران میشوند که فریاد میزنند و میگویند که خدایا این وضع به کجا خواهد انجامید؟
در این حال میبینند که حضرت ولیعصر(عج) تشریف آوردند و انگشت مبارکشان را به طرف دیواری که خم شده و در حال افتادن بود، گرفتند و آن را بلند کردند و دو مرتبه سر جایش قرار دادند و بعد فرمودند: اینجا شیعهخانه ماست. میشکند، خم میشود، خطر هست، ولی ما نمیگذاریم سقوط کند، ما نگهش میداریم.»
• مرحوم حجةالاسلام سیدمحمد کوثری(ره) نقل میکند: «یک روز من در منزل آقای آیۀالله فاضل لنکرانی از استادان حوزه علمیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد آنجا بودند. ایشان به نقل از یکی از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد. من گفتم این چه فرمایشهایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران میفرمایید؟ یک مستأجر را نمیشود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما میخواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیدهاند. سخنم را تکرار کردم. امام برآشفتند و فرمودند: فلانی چه میگویی؟ مگر حضرت بقیۀالله صلوات الله علیه به من (نستجیربالله) خلاف میفرماید؟ شاه باید برود و همان هم شد و شاه از مملکت بیرون رفت.»
• آیۀالله خزعلی میگوید: «21بهمن 57 یومالله بود. واقعاً ما در معرض کشته شدن بودیم؛ فقط ندای ولیعصر(عج) به داد ما رسید. فردی که الآن زنده است، پیام برد به دبیرستان علوی (خدمت امام امت)، گفت: حضرت مهدی(عج) میفرمایند: در خانه نمانید. اگر ماندید، کشته میشوید. لذا امام خیلی محکم فرمود: در خانه نمانید. آقای طالقانی به امام عرض کرد: آقا! مردم را درو میکنند. اینها عصبانی هستند، آخرِ کارشان است.
امام فرمود: باید بیرون بریزند. ایشان (آقای طالقانی) خیلی اصرار کرد. امام فرمود: اگر پیام از جای دیگری باشد، باز (بر) سر حرف خود ایستادهاید؟ (آقای طالقانی) گفت: چَشم، تسلیم هستم. لذا 21 بهمن یومالله است.»
• حکایت نجات شیعیان بحرین در زمان تسلط پرتغالیها و نجات آنان توسط امام زمان از توطئه خطرناک وزیر حاکم، در تاریخ بحرین مشهور است. خلاصه آن حکایت شنیدنی چنین آمده است: «وزیر گفت: ای امیر مصلحت در این است که اکابر اهل بحرین را احضار فرمایی و مأمور داری به اینکه یا در خصوص این انار جواب کافی گویند و یا آنکه ترک مذهب شیعه کرده و در مذهب دیگر درآیند و یا آنکه مانند اهل ذمه قبول جزیه نمایند و چون از عهده جواب بر نیایند، لاعلاج در مذهب والی در آیند و در آن، والی را اجری عظیم باشد و اگر قبول جزیه نمودند، ایشان را خواری و ذلت باشد و اگر از آن هم امتناع نمایند، مردان ایشان را باید کشت و زنان ایشان را اسیر و اموال ایشان را تصرف نمود.
والی از این رأی خوشش آمد. امر به احضار علما و اکابر اهل بحرین نمود و پس از حاضر نمودن انار، ایشان را مخیر کرد میان امور مذکوره. اهل بحرین چون این شنیدند، حیران و ترسان گردیدند. لاعلاج سه روز مهلت خواستند... .
محمد بن عیسی مردی صاحب فضل و تقوا بود. او سر و پای خود را برهنه نمود و به امام عصر استغاثه کرد ... ناگهان شخصی را در نزد خود حاضر دید که به او خطاب فرمود: "ای محمد بن عیسی! تو را چه میشود؟ غم مخور! منم مولای تو؛ صاحبالزمان و آقای درماندگان. ای پسر عیسی! دلتنگ مباش که در خانه آن وزیر، لعنه الله، درخت اناری باشد، چون آن درخت بار آورد وزیر قالبی از گِل به صورت انار ساخته و آن را دو نیمه کرده و ... ای پسر عیسی! به والی بگو: در میان این انار به غیر از دود و خاکستر چیز دیگری نباشد."
محمد بن عیسی شاد و مسرور گردید و از تأخیر جواب پرسید. آن حضرت فرمودند: "اگر یک شب مهلت میخواستید، همان شب به مقصود میرسیدید."»
• آیۀالله وحید خراسانی میگوید: «قبل از رفتن به نجف، استادی در مشهد داشتیم که با او بحث خصوصی داشتیم که عدهای از مشایخ آن زمان در آن بحث بودند، همین دکتری که صاحب قصه است نیز شرکت میکرد.
ماجرا را هم از او و نیز از مرحوم شیخ علیاکبر نهاوندی و مرحوم حاج شیخ علیاکبر نوغانی که هردو از بزرگان و علما بودند و از خود او شنیده بودند، شنیدم. مختصر قصه این است:
دکتر گفت: من در فتنه حمله روسها به ایران در آنجا جراح بودم. یک روز تیرخوردهای آمد و گفت: دکتر! زود جراحی کن.
گفتم: جراحی به این سادگی نیست، باید بیهوش شوی و تخدیر گردی بعد عمل کنم.
گفت: تو وسایل جراحی را بیاور و منتظر نباش.
مثل انسان مقهوری که از خود اراده ندارد، آوردم. خوابید و گفت: «بسمالله النور.» و دو ـ سه کلمه دیگر آهسته گفت. دیدم مثل مردهای افتاده است.
دکتر چون خودش اهل فن بوده، فهمیده که او خلع کرده، یعنی روح را از بدن تجرید نموده و خارج کرده است. او را جراحی ميكند و تیر را بیرون ميآورد. او گفت: تمام که شد، بخیهها را که زدم دیدم لبها آهسته به هم خورد و همان کلمات را گفت و نشست. فهمیدم گوهری پیدا کردم با او سَر و سرّی پیدا نمودم تا وقتی که فهمیدم چکاره است.
روشن شد که رابطهای با محبوب دلها، امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ دارد. گفتم: خدمتش رسیدهای؟
گفت: هیهات! هیهات! ما کجا و او کجا؟
گفتم: پس سِمَتت چیست؟
گفت: من مأمورم اینجا باشم.
گفتم: آیا نظری به این مردم نمیکند؟ لشکر روس و آذربایجان؟ و این مصیبت قابل تحمل نیست!
وقتی این مطلب را گفتم، گفت: مهم نیست، بروند.
فقط همین کلمه را گفت که بروند. گفت و حرکت کرد و رفت.
عصر، از مرکز روسیه، تلگراف آمد که لشکر روس فوراً برگردد.
لشکر بدون هیچ وقفهای هرچه بود برداشتند و همان شب رفتند. فردا گمشده را پیدا کردم. فهمیدم به یک کلمه که گفت بروند، کار تمام شد. اراده قاهره نافذه، این است! به یک کلمه، قیامت کرد.
پرسیدم: آیا تو خود وجود مبارک حضرتش را میبینی؟
گفت: هیهات! من به هفت نفر واسطهام که آنها وجود مبارکش را میبینند.
آری! آن اکسیر اعظم، تلاقی با آن هفت نفر پیدا کرده و آنها کبریت احمر شدهاند، باز آن کبریت احمر برخوردِ به این شخص پیدا کرده و شده طلای ناب انسانیت.
باید گفت: ای آقا! افسوس که نه تو را شناختیم و نه حرمتت را پاس داشتیم، تو کجایی که الآن همه جایی!... .»
• آیۀالله شهید محمد صدر از استاد خود آیۀالله شهید سیدمحمدباقر صدر و ایشان از استاد خود حضرت آیۀالله خوئی و ایشان از یکی از مؤمنان موثق و بسیار متدین و باتقوا (شیخ محمد کوفی) چنین نقل میکند: «در بعد از ظهر یکی از روزها در مسجد کوفه در امتداد دیوار آن راه میرفتم که دیدم در جلو ایوان مسجد فرشی گسترده شده و روی آن شخص بزرگواری خوابیده و در کنارش شخص دیگری نشسته است. از وجود آن دو شخص تعجب کردم و از آنکه نشسته بود، پرسیدم: این کیست؟ پاسخ داد: آقای عالَم. پاسخ او را جدی نگرفتم و گمان کردم که مقصودش این است که او آقای عالِم (دانشمند) است؛ زیرا عوام الناس در آن محل، عالِم را عالَم تلفظ میکنند.
سپس رفتم وضو گرفتم و در محراب مسجد کوفه مشغول نماز مغرب و عشا و خواندن نافله شدم. پس از انجام اعمال خوابم گرفت و همانجا خوابیدم. وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم تمام مسجد روشن و نورانی است. آنقدر روشن که میتوانستم خطوط قرآنی را که بر دیوار آن طرف مسجد نوشته شده بود، بخوانم. گمان کردم که فجر طالع شده و خورشید برآمده، بلکه چیزی هم از روز گذشته و بیشتر از اندازه خوابیدهام. رفتم وضو بگیرم که دیدم بر روی سکوی وسط مسجد، عدهای به نماز ایستادهاند و آن «سیدالعالَم» (آقای جهان) پیشنمازشان است و مردم زیادی از ملیتهای گوناگون به او اقتدا کردهاند و در میان آنان، شخصی بود که او را عصر روز قبل در کنار آن آقا دیده بودم. از دیدن این عده به شدت شگفتزده شدم. سپس وضو گرفتم و به جماعت پیوستم و دو رکعت نماز صبح را با آنها خواندم. بعد از اتمام نماز، همان شخص گفته شده از جا برخاست و به طرف پیشنماز رفت و از او پرسید که آیا مرا هم با خود ببرند؟ وی پاسخ داد: نه! هرگز! او هنوز دو آزمایش در پیش دارد که باید آن دو را بگذراند.
ناگهان آن جمعیت ناپدید شد و مسجد را تاریکی فراگرفت و دیدم که هنوز صبح نرسیده و اندکی به طلوع فجر مانده است.»
• آیۀالله وحید خراسانی میگوید: «مرحوم حاج میرزا احمد کفایی پسر مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایۀالاصول برای من نقل کرد: مادر ما مریض شد، هرچه کردیم نتوانستیم مادرمان را معالجه کنیم. به ما خبر دادند که یک سیدی در نجف پیدا شده و رَمل غریبی دارد. ما به سراغ او رفتیم که پیدایش کنیم.
در ایوان حضرت امیر(ع) بودیم که سیدی از پلهها پایین آمد. فهمیدیم که همان است. من و برادرم رفتیم مقابل او و من گفتم نیتی دارم.
گفت: نیت کن! تسبیح خودش را درآورد، طاق و جفت انداخت (مانند استخاره)، سپس گفت: نیت شما راجع به یک خانمی است که سرتاپای او مرض است و سه روز دیگر خواهد مُرد. ما مبهوت شدیم.
برادرم مرحوم آقازاده (او شخصیتی بود که وقتی اجازه اجتهاد میداد، همه مجتهدین نجف امضا میکردند) گفت: من هم نیتی دارم. گفت: نیت کن! تسبیح گرفت، طاق و جفت انداخت و رنگش تغییر کرد. گفت این چه نیتی است؟ نیت تو راجع به کسی است که الآن مکه بود، الآن شام بود، الآن مدینه و... (مرتب میگفت الآن، الآن). بعد گفت: نیت تو راجع به کسی است که منظومه به دور سر او میچرخد، نیت تو راجع به امام زمان است. ما به او اصرار کردیم که این علم را به ما هم یاد بده! گفت: علم من همراه با فقر شدیدی است که شما دو آقازاده، تحمل آن را ندارید.
رفتیم خدمت آخوند و جریان را گفتیم. ایشان متحیر شد و گفت: هرطور هست، او را پیدا کنید تا من او را ببینم.
من و برادرم تمام نجف را گشتیم ولی دیگر سید را ندیدیم.»
• حضرت مهدی(عج) در پیامی به نایب خود آیۀالله سیدابوالحسن اصفهانی چنین میفرماید: «ارخص نفسک و اجعل مجلسک فی الدهلیز و اقض حوائج الناس، نحن ننصرک؛ خودت را راحت در دسترس مردم قرار بده، محل نشستنت را در دالان خانه انتخاب کن (تا مردم، سریع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند) و حاجتهای مردم را برآور ما یاریات میکنیم.»
• سید حسن نصرالله دبیرکل حزبالله لبنان میگوید: «روزی به همراه شورای حزبالله لبنان محضر مقام معظم رهبری بودیم. اوج سختی و تنگنای ما بود و خیلی به حزبالله سخت میگذشت. کنفرانس شرمالشیخ هم صورت گرفته بود. همه توطئهها شده بود که حزبالله را نابود کنند. موقعی که ما با رهبر معظم جهان اسلام دیدار داشتیم، ایشان به ما امید دادند و فرمودند: شما پیروز میشوید، این چیزها زیاد مهم نیست. سپس اضافه کردند: من در اداره امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم دشوار میشود و دیگر هیچ راهی پیدا نمیشود، به دوستان و اعوان و انصار میگویم که آماده شوید به جمکران برویم. راه قم را در پیش میگیریم و راهی مسجد جمکران میشویم، بعد از راز و نیاز با آقا، من احساس میکنم همانجا دستی از غیب مرا راهنمایی میکند و من در آنجا به تصمیمی میرسم و مشکل بدینصورت حل میشود و همان تصمیم را عملی میکنم.»
ختامه مسک
• بیانات امام راحل(ره):
«نباید بیدار شوند آنهایی که توجه به معنویات ندارند و به این غیب ایمان نیاوردند؟ کی این هلیکوپترهای آقای کارتر را که میخواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شنها ساقط کردند. شنها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست. قوم عاد را باد از بین برد، این باد، مأمور خداست. این شنها همه مأمورند...»
«شما میدانید که این پیروزی به دست آمده است، لکن این، من نبودم که این پیروزی را به دست آوردید به واسطه من. این خدای تبارک و تعالی، در سایه امام زمان(عج) ما را پیروز کرد....»
«این حقیقتی است که باید اعتراف کرد قلعه محکمی بود که احتمال فتح آن نمیشد... ملت، با نداشتن هیچ ابزار و ساز و سلاح در مملکت، بر ابرقدرتها و بر قدرت شیطانی ـ که تا دندان مسلح بودند ـ غلبه کرد و لکن این، من نبودم که این غلبه را نصیب شما کردم؛ این خدای تبارک و تعالی بوده... یک کشور سی و چند میلیونی ـ با این اختلاف گروهها، با اختلاف آمال و آرزوها، با اختلاف فهم و شعور ـ آنها همه مجتمع شدند و همه با هم، دست به هم دادند و یک مطلب را خواستند و آن اینکه یک دست غیبی در کار است، خدای تبارک و تعالی به وسیله امام زمان(عج).»
«ما در این نهضت، منت از خدا و امام عصر میکشیم. حقایق نباید مخفی یا مبهم بماند. این قیامی که از 15 خرداد شروع شد و تاکنون باقی است و امید است باقی باشد تا همه اهداف اسلام جامه عمل بپوشد، قیامی اسلامی است، قیامی ایمانی است، پیرو هیچ قیامی نیست... این اسلام است که غلبه کرد بر ابرقدرتها، این اسلام است که فرزندان او به شهادت راغب هستند... این دست غیبی الهی بود که مردم ایران را در سرتاسر، از بچه دبستانی تا پیرمرد بیمارستانی با هم همصدا و هممطلب کرد... هیچ بشری قادر نیست که همچو بسیجی بکند، هیچ ملتی نمیتواند اینطور بسیج شود. قدرت ایمان، قوه اسلام، قدرت معنوی ملت، این پیروزی را به ما ارزانی داشت.
ما منت از خدای تبارک و تعالی میکشیم، ما منت از ولی عصر میکشیم که پشتیبانی از ما فرمودند. نباید ابهامی در قضایا باشد. اگر چنانچه ابهامی در قضایا باشد یا بخواهند منحرف کنند این نهضت اسلامی ما را، منتهی به شکست خواهد شد، خیانت به ملت است، خیانت به اسلام است.»
«روی موازین مادی، روی موازین عادی، باید با یک یورش، ما از بین رفته باشیم. باید همه ما یک لقمه آنها باشیم. و لکن قدرت ایمان، پشتیبانی خدای تبارک و تعالی، اتکال به ولیعصر(عج)، شما را پیروز کرد. برادران من! از یاد نبرید این پیروزی را. این وحدت کلمهای را که در تمام اقشار ایران پیدا شد، معجزه بود. کسی نمیتواند این را ایجاد کند. این معجزه بود، این امر الهی بود، این وحی الهی بود، نه کار بشر... این مطلب را که این جماعت ایران که با هم شدند، خدا پشتیبان آنها بود و الآن هم هست. کاری نکنید که عنایت خدا ـ خدای نخواسته ـ کم بشود، کاری نکنید که برای ولیعصر ایجاد نگرانی بکنید. تفرقه نداشته باشید... .»
• بیانات مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی):
«امام زمان(عج) امانت و گوهر درخشنده عظیم آفرینش در میان ما، امروز بیگمان بیش از هر زمان، متوجه و مراقب این ملت است.»
«جوانان عزیز، بسیجیان! یکی از آن خورشیدهای فروزان، به فضل و کمک پروردگار و به اراده الهی، امروز در زمان ما به عنوان بقیۀالله فی ارضه، به عنوان حجۀالله علی عباده، به عنوان صاحب زمان و ولیّ مطلق الهی در روی زمین وجود دارد. برکات وجود او و انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر میرسد. امروز هم انسانیت با همه ضعفها، گمراهیها و گرفتاریهایش از انوار تابناک این خورشید معنوی و الهی که بازمانده اهلبیت است، استفاده میکند.
امروز وجود مقدس حضرت حجت ـ ارواحنافداه ـ در میان انسانهای روی زمین، منبع برکت، منبع علم، منبع درخشندگی، زیبایی و همه خیرات است. چشمهای ناقابل و تیره ما آن چهره ملکوتی را از نزدیک نمیبیند، اما او مثل خورشیدی درخشان است، با دلها مرتبط و با روحها و باطنها متصل است و برای انسانی که دارای معرفت باشد، موهبتی از این برتر نیست که احساس کند ولیّ خدا، امام برحق، عبدصالح، بنده برگزیده در میان همه بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهی در زمین، با او و در کنار اوست؛ او را میبیند و با او مرتبط است.»
«خیلی از بزرگان ما در همین دوران غیبت، آن عزیز و محبوب دلهای عاشقان و مشتاقان را از نزدیک، زیارت کردهاند. بسیاری از نزدیک با او بیعت کردهاند. بسیاری از او سخن دلگرم کننده شنیدهاند. بسیاری از او نوازش دیدهاند و بسیار دیگری بدون اینکه او را بشناسند، از او لطف و نوازش و محبت دیده و او را نشناختهاند. در همین جبهه جنگ تحمیلی، جوانانی که در لحظههای حساس، احساس نورانیت و معنویت کردند، لطفی از غیب به سوی دلهای خودشان حس و لمس کردند و نشناختد و نفهمیدند، بسیارند. امروز هم همانطور است.»
منبع: فصلنامه تخصصی مشرق موعود، شماره 8
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
اشاره: نهج البلاغه آینه ای است که سیمای پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندک، ولی زیبا، پرجاذبه، نویدبخش، دل انگیز و تحرّک آفرین تجلّی کرده و همچون جام بلورینی است که زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود(علیه السلام)در آن ریخته شده است.این مقاله در جهت طرح و تحلیل آن کلمات تنظیم گردیده است.
--------------------------------------------------------------------------------
مقدّمه
در عصری که جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشیب سقوط نزدیک نموده و بی عدالتی، ستم سالاری، معنویت ستیزی، اخلاق گریزی و هزاران فاجعه هولناک دیگر در جهان بیدادمی کنند و آینده بشر هر روز تاریک تر شده، وحشت و ناامیدی رو به افزایش است، بحث از مهدویت از هر زاویه که انجام شود در حقیقت بحث از نویدها، سعادت ها، شادکامی ها، پیروزی معنویت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسیم آینده درخشان برای بشر و از جمله خواستهای الهی و انسانی است.
بنابراین، بحث و تحقیق درباره حضرت مهدی(علیه السلام) از ضروری ترین و مهم ترین رسالتهای دین پژوهان در عصر کنونی محسوبمی شود. و چون نام نهج البلاغه برای همگان، بخصوص نسل پویا و نواندیش و جوان، زیبا و دل انگیز است، طرح بحثی تحت عنوان «مهدی (عج) و مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه» ضروریمی نماید و برای عاشقان حضرت مهدی (عج) مفید و پرجاذبه خواهد بود.
نوشته حاضر سعی نموده است تا جلوه ای از سیمای پر فروغ حضرت مهدی(عج) را در آینه نهج البلاغه نشان دهد.
مهدویت و استمرار خلافت الهی
از جمله مسائل مهم و اساسی در بحث مهدویت، جریان خلافت الهی است; زیرامسئله خلافت الهی در زمین، که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود:(إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) (بقره: 30)
همچون داستان سفینه نوح و یا کشتی حضرت موسی و خضر(علیهما السلام) و مانند آن ها نیست که یک موضوع شخصی و معینی بوده و سپری شده باشد، بلکه جریان خلافت یک فیض متصل و فوز مستمر است که از اول با اندیشه دوام و انگیزه استمرار طرح شده است، به گونه ای که اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسیده است. به این دلیل، در بحث مهدویت، جریان استمرار خلافت الهی در زمین از مباحث ظریفی است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.
از این رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهی در زمین تکیه شده است و حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کلام مبسوطی در این بارهمی فرماید: «اللّهمَّ بلی، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بیّناتُه. و کم ذا؟ و أین اولئکَ؟ اولئک و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. یحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بیّناته... اولئکَ خلفاءُ اللّهِ فی ارضِه و الدّعاةُ الی دینه. آه! آه! شوقاً الی رؤیتهم.»1 حضرت در این فراز نورانی، که بخشی از کلام مبسوط ایشان است،می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانههای خود را نگاهمی دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.
در کلام پربرکت امیرمؤمنان(علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درکمی کنند، گاهی شرایط ایجابمی کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند. این نکته همان حقیقتی است که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) مورد عنایت ویژه قرار گرفته است. امام صادق(علیه السلام)می فرماید: «لو بقیتِ الارضُ بغیرِ امام لساخت»;2 اگر جهان لحظه ای بدون امام و انسان کامل باشد از هستی ساقطمی گردد.
امام محمّدباقر(علیه السلام) نیزمی فرماید: «لو اَنَّ الامامَ رُفِعَ مِن الارضِ لَماجَت بِاَهلِها کَما یَموجُ البحرُ بِاَهله»;3اگر حجت الهی لحظه ای از زمین برداشته شود زمین همانند دریا دچار موج طوفانمی گردد.
این گونه کلمات ائمّه اطهار(علیهم السلام)، بعدها زمینه مباحث ظریفی را در آثار بزرگان اهل حکمت فراهم نمود. شیخ اشراق با الهام مستقیم و صریح از کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره ضرورت انسان کامل در عالم، با اصرار فراوان گفته است: «و لا یخلوالارضُ عن متوغّل فی التألّهِ ابداً، بل قد یکونُ الامامُ المتألّهُ مستولیاً ظاهراً مکشوفاً، و قد یکون خفیّاً، و هو الّذی سمّاهُ الکافّةُ بالقطب، فله الرئاسةُ و اِن کانَ فی غایةِ الخُمول.»4حکیم نام برده در این بیان بر همان نکته ای اصرار ورزیده که در کلام ائمّه هدی(علیهم السلام) بدان عنایت شده است; گفته: هیچ گاه زمین بدون انسان الهی و ربّانی نیست، اگرچه آن پیشوای متألّه گاهی حاضر و آشکار و زمانی از نظرها پنهان است، و او همان کسی است که نوعاً در عرف، از او به قطب یادمی شود و او پیشوای همگان است، گرچه در نهایت خاموشی باشد.
از مجموع آنچه گفته شد، بخصوص سخنان امیرمؤمنان(علیه السلام)، به خوبی روشنمی گردد که وجود حضرت مهدی موعود(علیه السلام) در عالم به عنوان حجت الهی و استمرار خلافت او در زمین ضرورتی انکارناپذیر دارد و جزو حقایق حتمی و قطعی نظام آفرینش است، به ویژه آنکه در روایات یاد شده، جریان ضرورت حجت الهی فراتر از مسائل شرعی و مدیریت اجتماعی مطرح شده و به عنوان نیاز قطعی نظام تکوینی به شمار آمده است; زیرا انسان کامل واسطه فیض الهی در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فیض الهی دریافتمی کنند.
حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی
بی تردید موضوع تأمین «عدالت» عمومی ترین و شورانگیزترین مسئله در بحث مهدویت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلکه در تمام کلمات علوی بیت الغزل سخنان امیرمؤمنان(علیه السلام) است، از این رو، در بحث مهدویت نیز بر عنصر عدالت تکیه نموده و از پدید آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)خبر داده است;می فرماید: «و سیأتی غدٌ بما لا تعرفونَ یأخذ الوالی من غیرِها عمّالها علی مساوی اعمالها... فیُریکم کیفَ عدلَ السیّرة»;5 فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست خواهد آمد، زمام داری که غیر از خاندان حکومتهای امروزی است، (مهدی) عمّال و کارگزاران حکومت ها را به اعمال بدشان کیفر خواهد داد... بدین روی، روشی عادلانه در حکومت حق به شمامی نمایاند.
و در جای دیگرمی فرماید: «الا و مَن ادرکَها منّا یسری فیها بسراج منیر، و یخذوفیها علی مثالِ الصالحین لیحلَّ فیها رِبقاً و یعتقَ رقاً و یصدعُ شُعباً و یشعب صدعاً»;6 بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گاممی نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)) رفتارمی کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیتهای گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوریمی کند.
ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در ذیل این کلام حضرتمی گوید: امیرمؤمنان علی(علیه السلام) یادآوری نموده است که مهدی آل محمّد(علیهم السلام) در تاریکی فتنه ها با چراغ روشن ظهورمی کند و مردم را از بردگی و اسارت رهایی داده و مظلومان ستم دیده را از دست ستمگران نجاتمی دهد.7
در سخنان حضرت سه نکته اساسی به خوبی مورد توجه قرار گرفته اند:
اول. حضرت مهدی(علیه السلام) وقتی در برابر فتنه ها و بی عدالتیهای اجتماعی قرارمی گیرد با چراغ پرفروغ حکمت و درایت الهی وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحی آسمانی و قرآن کریم، به ایجاد عدالت و خاموش نمودن شعلههای بی عدالتیمی پردازد.
دوم. تمام ستم دیدگان عالم توسط حضرت مهدی(علیه السلام) از قید اسارتهای گوناگون و بی عدالتی رهایی یافته، زندگی همراه با سعادت و شادکامی برای آنان فراهممی گردد.
سوم. سیره عملی حضرت مهدی(علیه السلام) همان سیره صالحانی است که حضرت امیرمؤمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّک تَعلمُ انَّه لم یکن الّذی کانَ منّا منافسةً فی سلطان و لا التماس شیء مِن فضول الحطام و لیکن لنَرُدَّ المعالمَ من دینکَ و نُظهر الاصلاحَ فی بلادِکَ فیأمَن المظلومونَ مِن عبادِکَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِک.»8
در این کلام، بر خطوط کلی روش و عملکرد ائمّه اطهار(علیهم السلام)که حضرت مهدی آخرین پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرتمی فرماید: «خدایا تومی دانی آنچه از ناحیه ما (اهل بیت(علیهم السلام)) صورتمی گیرد برای به دست آوردن قدرت و حکومت و ثروت دنیا نیست، بلکهمی خواهیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خودش بازگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات از محرومیت نجات یافته، با امنیت زندگی کنند و قوانین فراموش شده ات بار دیگر اجرا گردند.
بدین سان، معلوم است که از نظر نهج البلاغه، تأمین عدالت در همه ابعاد زندگی بشر، یکی از اهداف بزرگ دولت کریمه حضرت مهدی(علیه السلام) است و جهانیان در سایه حکومت الهی عدل گستر جهانی قائم آل محمّد(علیهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگی نجات یافته، طعم شیرین عدالت را به خوبی خواهند چشید; چنان که در جای دیگر آمده است: روزی حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در اندیشه بود، شخصی از ایشان سبب تفکرش را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمود: «تفکّرتُ فی مولود یکونُ من ظهری، الحادی عشر من وُلدی، و هو المهدی یَملأُها عدلا کما مُلئت جوراً و ظلماً»;9 درباره فرزند یازدهم خود مهدیمی اندیشم که روزی ظهور خواهد کرد و زمین را از جور و ستم پاک نموده، لبریز عدالت خواهد کرد.
حضرت مهدی(علیه السلام) و آسایش اقتصادی بشر
یکی از رهاوردهای دولت کریمه مهدی موعود(علیه السلام)، که در نهج البلاغه مورد اشاره قرار گرفته، تأمین رفاه و آسایش اقتصادی بشر در زمان حکومت آن حضرت است که از طریق وفور نعمت و برکتهای زمینی و آسمانی تأمینمی شود.
امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره نعمتهای زمین در عصر ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)می فرماید: «تخرجُ له الارضُ افالیذَ کبدِها و تلقی الیه سلماً مقالیدَها»;10 در زمان ظهور حضرت مهدی، زمین میوههای دل خود (معادن طلا و نقره) را برای او بیرونمی ریزد و کلیدهایش را به اومی سپارد.
مسئله وفور نعمت و رفاه اقتصادی مردم در زمان حکومت حضرت مهدی(علیه السلام)، حقیقتی است که در روایات فراوان به آن اشاره شده است و از آن میان، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)می فرماید: «... و تزیدُ المیاهُ فی دولته و تمدُّ الانهارُ و تُضعّفُ الارضُ اُکُلَها و سَتُخرجُ الکنوزُ»;11 در زمان برقراری دولت مهدی، آب ها فراوانمی گردند و نهرها کشیدهمی شوند، برکات زمین افزایشمی یابند و گنج ها استخراجمی گردند.
در همین زمینه، عارف بزرگ سعدالدین حموی نیز بر مسئله آسایش و رفاه اقتصادی مردم در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) تأکید نموده و گفته است: «صاحب زمان که علم به کمال دارد، تمامت روی زمین را به عدل آراسته گرداند و تمامت گنجهای روی زمین بر وی ظاهر گردند، هرچند صفت وی کنم از هزار یکی نگفته ام.»12
یکی دیگر از بزرگان اهل معرفت نیز گفته است: «در ایّام حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) مردم روزگار سرسبز و پر طراوتی دارند، رزق و روزی در آن ایّام فراوانمی شود و مردم در کمال امنیت به عبادت خدای رحمانمی پردازند.»13
حضرت مهدی(علیه السلام) و اصلاح فکری ـ فرهنگی بشر
گرچه برداشت عمومی از تأمین عدالت در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) معمولا عدالت اجتماعی و اصلاح امور اقتصادی و توزیع عادلانه ثروتهای جهانی است، اما حقیقت آن است که با ظهور مصلح کل، حضرت مهدی(علیه السلام)، عدالت و اصلاح در تمام شئون هستی پدیدمی آید و پیشه و اندیشه بشری اصلاحمی گردد و عقل انسان ها در هر دو بعد علمی و عملی تعدیلمی شود; بدین بیان که اکنون به سبب فاصله گرفتن بشر از معارف وحی، تمام قوای ادراکی و تحریکی او در مرداب افراط و تفریط گرفتار آمده و هر روز که بر جامعه بشریمی گذرد، مکتبهای جدیدی در شرق و غرب جهان پدیدمی آیند و طرح ها و الگوهای فکری، فرهنگی و سیاسی گوناگونی را عرضهمی کنند و نسلهای بشر را یکی پس از دیگری از مسیر انسانی منحرف کرده، در معرض سقوط فکری، فرهنگی، اخلاقی و اعتقادی قرارمی دهند. اما با ظهور ذخیره هستی، مهدی موعود(علیه السلام)، همه مکتبهای غربی و شرقی و مذاهب گوناگون افراطی و تفریطی در هم پیچیدهمی شوند و بشر در سایه احکام و دستورات آسمانی، از گرداب هوا و هوس نجاتمی یابد و فکر و فرهنگ او اصلاحمی شود.
در این باره، امیرمؤمنان(علیه السلام) در نهج البلاغهمی فرماید: «یعطفُ الهوی علی الهدی اِذا عَطفُوا الهُدی علی الهَوی، و یعطف الرأی علی القرآنِ اِذا عطفوا القرآنَ علی الرأی... و یُحیی میّت الکتابِ و السّنّةِ»;14 (حضرت مهدی) خواسته ها را تابع هدایت وحیمی کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار داده اند، و در حالی که نظریههای گوناگون، خود را بر قرآن تحمیلمی کنند، او (مهدی) نظریه ها و اندیشه ها را تابع قرآنمی سازد و کتاب خدا و سنّت پیامبر را زندهمی گرداند.
ابن ابی الحدید در ذیل این کلام حضرتمی نویسد: «این سخن امیرمؤمنان اشاره است به امامی که در آخرالزمان خواهد آمد و در روایات فراوان، از آمدن او خبر داده شده و با ظهور او، هدایت قاهره پدید آمده و عمل به رأی و قیاس از میان رفته، برابر قرآن کریم رفتارمی شود.»15
همچنین در جای دیگری از نهج البلاغه از حضرت مهدی(علیه السلام) به عنوان «یعسوب الدّین» و کسی که مردم اطراف او را همانند ابر متراکم فرامی گیرند یاد شده و آمده است: «فاِذا کانَ ذلکَ ضرَبَ یَعسوبُ الدّین بِذنبِه فیجتَمعونَ اِلیه کما یجتمعُ فزعُ الخریف»;16 چون آن گونه شد، پیشوای دین قیام کند، پس مسلمانان پیرامون او همچون ابر پاییزی گرد آیند.
مهدویت یا وراثت حکومت مستضعفان
از مسائل دیگری که در نهج البلاغه درباره جریان مهدویت بدان اشاره شده، این است که ظهور مهدی موعود(علیه السلام) به عنوان وارث حکومت مستضعفان جزء اراده و خواست حتمی الهی است که به طور یقین، روزی تحقق خواهد یافت; زیرا به گفته بعضی از بزرگان اهل حکمت،17 بشر از زمانی که در زمین سکنا گزیده، پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت بوده است و به امید رسیدن چنین روزی قدم برمی دارد و اگر این خواسته تحقق خارجی نمی داشت، هرگز چنین آرزو و امیدی در نهاد انسان ها نقش نمی بست; چنان که اگر غذایی نبود گرسنگی نبود، و اگر آبی نبود تشنگی تحقق نمی یافت.
از این رو، به حکم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت که در آن روز، جامعه بشری پر از عدل و داد شود و مردم با صلح و صفا همزیستی نمایند و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند، و این آرزو و خواست عمومی به دست مهدی موعود(علیه السلام) تحقق خواهد یافت. از این رو، امیرمؤمنان(علیه السلام)می فرماید: «لَتعطفنَّ الدنیا علینا بعد شماسها، عطفَ الفرَّوس علی ولدها و تلا عقیبَ ذلکَ:(وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)»;18دنیا پس از سرکشی به ما رویمی کند; چونان شتر ماده بدخو که به بچه خود مهربان گردد. پس حضرت این آیه را تلاوت نمود که خداوندمی فرماید: اراده کردیم که بر مستضعفان زمین منّت گذارده، آنان را امامان و وارثان حکومت ها گردانیم.
ابن ابی الحدید ذیل این کلام حضرتمی نویسد: «به اتفاق شیعه و سنّی، این کلام حضرت علی(علیه السلام) اشاره به ظهور امامی است که در آخرالزمان پدیدمی آید و سراسر زمین را تحت حکومت خویش درمی آورد.»19
پرتوی از سیمای یاران حضرت مهدی(علیه السلام)
یکی از مسائل دیگری که در نهج البلاغه درباره حضرت مهدی(علیه السلام) آمده مسئله یاران و کارگزاران دولت کریمه آن حضرت است. امیرمؤمنان(علیه السلام) از کارگزاران دولت حضرت مهدی(علیه السلام) چنین یادمی کند: «ثُمَّ لیشخذنَّ فیها قومٌ شخَذَ القینَ النّصلَ، تجلّی بالتنزیل ابصارهم، و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبقون کأسَ الحکمةِ بعدالصبوحِ»;20 سپس گروهی برای در هم کوبیدن فتنه ها آمادهمی گردند، و چون شمشیرها صیقلمی خورند، دیده هایشان با قرآن روشناییمی گیرند و در گوش هایشان تفسیر قرآن طنین افکنده و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حکمت سرمی کشند.
ابن ابی الحدید در ذیل این فراز نورانی کلام حضرت آورده است: وصف این گروه آن است که پرده از جان آنان برداشته شده، معارف الهی در دل هایشان ایجادمی شود و درک اسرار باطنی قرآن به آنان الهاممی گردد و جام حکمت را در هر صبح و شام سرمی کشند و بدین سان، معارف ربّانی و اسرار الهی همواره بر قلب آنان افاضهمی گردند و آنان کسانی اند که بین پارسایی و شجاعت و حکمت جمع نموده و سزاوارند که یاور ولی الهی باشند که قرار است بیایند.21
اما در تحلیل این کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) به طور خلاصه باید گفت: حضرت به دو ویژگی مهم یاران مهدی موعود(علیه السلام) اشاره نموده است:
الف. ویژگیهای فرهنگی
چون حضرت مهدی(علیه السلام) برای اجرای عدالت و اصلاح بشر در تمام شئون وجودی آن قیاممی کند، لازم است کارگزاران دولت کریمه او بدین وصف، که نقش اساسی در پیشبرد اهداف الهی حضرت دارد، مجهّز باشند; زیرا اگر درک معرفت و حکمت نداشته باشند چگونهمی توانند مسئولیتی بر عهده بگیرند که علم و معرفت در آن اساس کار است; چرا که اصلاح و هدایت بر آگاهی و شناخت استوار است و چون در دوران ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)اصلاح امور در تمام ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و مانند آن در سایه احیا و ظهور حقیقت اسلام و معارف زلال قرآن کریم تأمینمی شود، پس مجریان این برنامه بزرگ جهانی نیز باید از از بالاترین معرفت و آگاهی نسبت به رهاورد وحی و حقایق قرآنی برخوردار بوده، جام معرفت و زمزم توحید را عاشقانه سرکشیده، مهذّب و خودساخته باشند تا بتوانند به اصلاح دیگران اقدام کنند; چنان که حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در روایت دیگری در تبیین سیمای توحیدی و معنوی یاران حضرت مهدی(علیه السلام)می فرماید: «ویحاً للطالقانِ، فاِنَّ للّه ـ عزّوجل ـ بها کنوزاً لیست من ذهب ولکن بها رجالٌ مؤمنونَ عَرفوا اللّهَ حقَّ معرفتِه و هم انصار المهدی فی آخرِالزمان»;22 خداوند در سرزمین طالقان گنجینه هایی دارد که از طلا و نقره نیستند، بلکه مردان مؤمن اند که خدا را خوبمی شناسند و آن ها یاران مهدی در آخرالزمان هستند.
در این حدیث نیز بر معنویت یاران مهدی موعود(علیه السلام) و معرفت و توحید آنان تأکید شده و بزرگ ترین صفت شاخص آنان را ایمان و معرفت حق دانسته است. پس معلوممی شود کسانی کهمی خواهند جزو یاران او محسوب شوند (چه توفیق درک حضور پیدا کنند و چه در عصر غیبت آن حضرت در جهت اهداف او حرکت نمایند) اولین قدم و اساسی ترین کارشان باید تحصیل معرفت و حکمت و تهذیب و خودسازی باشد، وگرنه بسیارند کسانی که ادعای پی روی و شاگردی حضرت مهدی(علیه السلام) دارند، اما لکه ننگی هستند بر دامان او! چه بسا گفتار و کردارشان باعث دل سردی مردم از معنویت و اهداف آن حضرت شود.
ب. ویژگی نظامی
نکته دیگر، که در کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) در نهج البلاغه در وصف یاران حضرت مهدی(علیه السلام) مورد اشاره قرار گرفته، آن است که یاران آن حضرت برای در هم کوبیدن فتنه ها و اصلاح در تمام ابعاد زندگی بشر همچون شمشیر صیقل زده با صلابت، قدرت و پر حرارت و کوبنده وارد صحنه کارزارمی شوند; چون سنّت الهی بر آن است که کارها از راه عادی و مجرای معمولی و طبیعی انجام گیرند، گرچه معجزه و کرامت و دعا لازم و مؤثرند و در جای خود اعمالمی شوند، اما قرار نیست همه کارها از طریق غیرطبیعی انجام شوند. بدین روی در روایات، بر قدرت شمشیر حضرت مهدی(علیه السلام) اصرار شده و در رهاورد بزرگان اهل معرفت نیز از شمشیر حضرت مهدی(علیه السلام) زیاد سخن به میان آمده است.23 این مسئله حکایت از آن دارد که اجرای عدالت و اصلاح جامعه بشری در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)، نیازمند قدرت و توان برتر و بالاتری است و حضرت با یاران پر صلابت و پر تلاش وارد صحنه اصلاح و هدایت بشرمی شود.
بدین روی، در روایتی از حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) رسیده که یاران حضرت مهدی(علیه السلام) همه جوان و پرطراوت هستند: «اصحابُ المهدی شبابٌ ولا کهلَ فیهم»;24 یاران مهدی همه جوان هستند و پیرمردی در میان آنان نیست.
در روایتی دیگر آمده است: «یک رزمنده از یاران حضرت مهدی(علیه السلام) برابر چهل نفر قدرت دارد و قلب هر کدام از آن ها از کوه آهن سخت تر است و هرگاه در برابر کوه آهن قرار گیرند آن را متلاشیمی کنند.»25
از این گونه روایات، که تعدادشان نیز فراوان است، به خوبی معلوممی شود که یاران حضرت مهدی(علیه السلام) به سلاح علمی و عملی فوق العاده مجهّزند و با حکمت و معرفت و علم و درایت کامل، به اصلاح امور و تعدیل شئون زندگی بشرمی پردازند. بدین روی، در یک جملهمی توان گفت: یاران حضرت مهدی(علیه السلام) کسانی اند که خود صالح هستند و به اصلاح دیگران قیاممی کنند و از این راه، جامعه صالح جهانی پدید آمده و وعده الهی،26 که حکومت و وراثت زمین را از آن صالحان دانسته است، به تحقق خواهد پیوست.
پینوشتها
1ـ نهج البلاغه، حکمت 147.
2و3ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، بنیاد رسالت، 1364، ج21، ص251، کتاب«الحجة» باب «انّ الارضَ لاتخلوا من حجة».
4ـ شهاب الدین سهروردى، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، حکمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373، ج 2، ص 12.
5ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
6ـ نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3.
7ـ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاءالتراث العربى، ج 2، ص 416.
8ـ نهج البلاغه، خطبه 131.
9ـ محمدبن على بابویه قمى، کمال الدین و تمام النعمه، دارالحدیث، 1380، ج 1، ص 286، باب 26،ص 286.
10ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
11ـ لطف الله صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، قم، مؤسسه حضرت معصومه(علیها السلام)، 1421 ق، فصل 4، باب 3، ص 589.
12ـ عزیزالدین نسفى، انسان کامل، چ چهارم، تهران، کتابخانه طهورى، 1367، فصل 6، ص 320، رساله نبوت و ولایت.
13ـ عبدالکریم جبلى، الانسان الکامل فى معرفة الاواخر و الاوائل، مصر، مکتبة مصطفى البابى الحلبى، 1390ق، ج 2، باب 61، ص 84.
14ـ نهج البلاغه، خطبه 138.
15ـ ابن ابى الحدید، پیشین، ج 2 ،ص 386.
16ـ نهج البلاغه، حکمت 1.
17ـ سید محمدحسین طباطبائى، شیعه در اسلام، چ هشتم، قم، انتشارات اسلامى، 1373، ص 221.
18ـ نهج البلاغه، حکمت 209.
19ـ ابن ابى الحدید، پیشین، ج 4، ص 336.
20ـ نهج البلاغه، خطبه 150.
21ـ ابن ابى الحدید، پیشین، ج 9 و 10، ص 129.
22ـ محمدبن یوسف شافعى، البیان فى اخبار صاحب الزمان، باب 5، ص 15 (این کتاب ضمن جلد 2 الزام الناصب، تألیف شیخ على یزدى حائرى چاپ شده است.)
23ـ محمدبن على محى الدین بن عربى، فتوحات مکیّه، بیروت، دارصادر، ج 3، باب 366، ص 336.
24ـ لطف الله صافى گلپایگانى، پیشین، فصل 8، باب 1، ص 612.
25ـ همان، باب 2، ص 613.
26ـ انبیاء: 105.
منبع: مرکز مجازی مهدویت (بسوی ظهور)
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
امام حسن عسکری(ع) در هشتم ماه ربیع الاوّل سال 260 هجری در 29 سالگی به شهادت رسید و بدین سان، امامت فرزند موعودشان آغاز گشت و از همین زمان بود که شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی(ع) بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناک غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان که به اشتباه خود پی میبرند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه میشوند، همچنان دیندار بمانند. در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام(ع) و شیعیان را به عهده داشته و چنانکه خواهیم دید، همة آنها معروف و سرشناس بودهاند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان(ع) گرفته و در اختیار شیعیان میگذاشتند. سؤالات [کتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان(ع) برده و سپس پاسخ را به شیعیان میرسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وکالتی، که از امام داشتند، میگرفتند [و به حضرت تحویل میدادند یا با اجازة ایشان مصرف میکردند] آنان جمعی بودند که امام حسن عسکری(ع) در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان(ع) معرفی کرد و بعد از خود، ناظر املاک و متصدی کارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود.
ابو عمرو عثمان بن سعيد العمير الأسدي
اولين نايب امام عصر (عج)، ابو عمرو عثمان بن سعيد العمير الأسدي است. عثمان بن سعيد براي 3 امام نيابت كرده است. يعني نايب امام علي النقي، امام حسن عسكري و حضرت مهدي (عج)بوده است و نيابش براي امام زمان (عج) از سال 260 هجري آغاز شد و تا 280 قمري ادامه يافت.
لقبهاي عثمان بن سعيد عبارتند از: عمري، اسدي، عسكري، سمّان و زيّات. از ميان اين پنج لقب، 3 لقب اول به سبب انتساب وي به قبيله بنياسد و منطقه نظامي سامراء و نسب خانوادگي اوست.
اما دو لقب ديگر يعني سمّان و زيّات به اين دليل بوده است كه وي به سبب وحشت از حاكميت استبداد عباسي به منظور تقيّه و مخفي كردن امر نظارت خويش از جانب حضرت ولي عصر (عج) در ظاهر تجارت روغن ميكرد و در پوشش روغنفروشي به مسؤوليت خطير سفارت ميپرداخت و با قرار دادن نامههاي مردم در ظرفهاي مخصوص حمل آب و پوستهاي مخصوص حمل روغن، به سوي حضرت مهدي (عج) ارسال و جواب اخذ ميكرد.
يكي از افتخارات زندگي عثمان بن سعيد اين بود كه وي در زمان 3 امام معصوم (ع) ميزيست و آنها را درك كرد و از طرف آن امامان بزرگوار تأييد شده است. عثمان بن سعيد تنها 11 سال سن داشت كه افتخار خدمت به امام هادي (ع) نصيبش شد.
از ديگر افتخارات وي اين بود كه پس از شهادت امام هادي (ع) وكالت خاص امام حسن عسگري را عهده شد. همچنين پس از تولد امام دوازدهم، امام حسن عسگري به عثمان بن سعيد دستور داد تا گوشت و نان بخرد و در ميان تهيدستان تقسيم كند و تعدادي گوسفند به سلامتي امام مهدي (عج) عقيقه كند.
عثمان بن سعيد، مورد وثوق و اعتماد 3 امام بزرگوار بوده است و از ناحيه امام هادي (ع)، امام حسن عسگري (ع) و حضرت حجت (عج) در مدج و امانتدار بودن و عفيف بودن وي توقيع صادر شده است.
امام حسن عسگري (ع) در سخنانش به احمد بن اسحاق، فرموده است: «عمري و پسرش هر دو ثقه و مورد اعتماد هستند، هر آنچه از سوي من براي تو آوردند، ترديد مكن كه از سوي ما است و هر چه ميگويند از جانب ما است. بنابراين سخنان آن دو را بشنو و پيروي آنان نما و بدان كه هر دو امين و مورد اعتماد هستند.»(1)
محمد بن عثمان عمرى
دومین نایب خاص امام زمان- علیه السلام- محمد بن عثمان عمرى است. ایشان فرزند نایب اول است و او از همان دوران كودكى، همراه پدرش در خدمت حضرت هادى- علیه السلام- بوده و سپس در خدمت امام حسن عسكرى- علیه السلام- و سپس حضرت مهدى - ارواحنا فداه - بعد از درگذشت پدرش، وى را به عنوان نایب خود تعیین نمود، و حدود نیم قرن - طبق نظر اكثر علماء - نماینده و نایب حضرت مهدى - علیه السلام- در تمامى شئون شیعیان بود. بر نیابت وى، سه امام، یعنى امام هادى و امام حسن عسكرى و حضرت ولى عصر- علیهمالسلام- تصریح نمودهاند. به خاطر طولانى بودن دوران نیابت وى، توقیعات زیادى در زمنیههاى مختلف، از طرف امام زمان- علیهالسلام- در زمان ایشان صادر گشت.
در زمان وى، مدعیان دروغین زیادى پیدا شد، و یكى از كارها و فعالیتهاى مهم او مبارزه مستمر با این مدعیان دروغین نیابت بود، و با سعى و تلاش بىوقفه، توانست عموم شیعیان را از چنگال آنان برهاند و با رسوا كردن آنها به وسیله اخراج توقیعات لعن از طرف امام زمان- علیهالسلام- نیابت حقیقى خویش را اثبات بكند. دوران نیابت وى مقارن با بقیه خلافت «معتمد» و خلافت «معتضد» و ده سال از خلافت «مقتدر» بود. مرگ خود را پیشگویى نمود و در سال 305ه.ق. وفات یافت
ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى
سومین نایب خاص امام زمان- علیهالسلام- حسین بن روح نوبختى مىباشد. بر خلاف سایر نواب خاص، بعضى از مورخین تنها به جنبههاى سیاسى زندگانى ایشان
پرداختهاند و بعضى از ابهامات موجود در زندگى دیگر نواب، درباره ایشان كمتر مشاهده مىشود. وى به خاطر نسبتى كه با خاندان نوبختى داشت، در دستگاه عباسى از موقعیت خوبى بر خوردار بود و بسیارى از مشكلات شیعیان را از این طریق حل مىنمود. وى قبل از وزارت حامد بن عباس از آزادى خوبى بهرهمند بود؛ لیكن بعد از به وزارت رسیدن حامد بن عباس (306 تا 311) به خاطر كینه این وزیر با شیعیان، فعالیتهاى او محدود شد، و مجبور شد به صورت مخفیانه زندگى كند، و در این مدت، شلمغانى را از طرف خود منصوب نموده بود كه واسطه بین او و شیعیان باشد، او هم، از استتار حسین بن روح سوء استفاده نموده و مدعى نیابت دورغین شد. بعد از عزل حامد بن عباس در سال 311 و وزارت سوم ابن فرات، وى موقعیت خود را باز یافت، لیكن بعد از عزل ابن فرات در سال 312 ه.ق. و كشته شدن او و پسرش، حسین بن روح توسط مقتدر تا سال 317ه.ق. زندانى گشت، و در سال 317ه.ق. از زندان آزاد و به فعالیت خود ادامه داد.
وى معاصر با بقیه خلافت «مقتدر) و قسمتى از خلافت «راضى» بود. مدت نیابت وى 21 سال به طول انجامید و در سال 326ه.ق. وفات یافت*
ابوالحسن علي محمد سمري
ابوالحسن علي محمد سمري، چهارمين نايب خاص امام مهدي (عج) است كه در سال 326 قمري و به دنبال وفات حسين بن روح به نيابت انتخاب شد و تا نيمه شعبان سال 329 قمري به مدت 3 سال وظيفه انتقال پيام بين شيعيان و امام زمان (عج) را به عهده داشت.
علي بن محمد سمري كه كنيهاش ابوالحسن بود، شخصيت وارسته توأم با شكوه و عظمت داشت.
وي از نظر تقوي داراي موقعيت خاص و فوقالعاده بود.
از كرامتهاي او اين بود كه در بغداد خبر از رحلت «ابن باويه قمي» پدر شيخ صدوق كه در ري زندگي ميكرد داد و گفت: «در اين ساعت ابن باويه قمي، چشم از جهان فرو بست» گروهي از شيعيان كه در حضورش بودند، ماه و روز و ساعتي را كه فرموده بود را يادداشت كردند و پس از 17 روز كه خبر رحلت ابن بابويه قمي به بغداد رسيد، ديدند كاملاً با نوشته آن روز كه جناب سمري فرموده بود، تطبيق دارد.
نيابت خاص با رحلت او پايان يافت و پس از آن نيابت عامه آغاز شد و همزمان پايان يافتن غيبت صغري شيعه وارد دوران غيبت كبري شد.
محل نيابت اين چهار تن در بغداد بوده و آنها در همان شهر مدفون شدند و مزارشان در حال حاضر نيز معروف و مشخص است.
پرسش : ملاک ومعیار انتصاب نوّاب اربعه چه بوده است؟
پاسخ : امامان معصوم: بر اساس حکمت رفتار مىکردند وقطعاً در نصبها یک سرى معیارها وملاکهایى را مد نظر داشتند از قبیل:
1 - تقیّه ورازدارى در حدّ بالا
سفیر اوّل حضرت، عثمان بن سعید براى رعایت تقیه مىکوشید تا خود را از بازرسىهاى رژیم عباسى دور نگه دارد. او بدین منظور در هیچ بحث ومجادله مذهبى یا سیاسى به صورت آشکار درگیر نمىشد.( تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، دکتر جاسم حسین، ص 149)
حسین بن روح نیز در راستاى رعایت وحفظ تقیه، یکى از خدمتگزاران خود را تنها به این دلیل که معاویه را لعن نمود عزل واخراج کرد.( الغیبة، طوسى، ص 237)
2 - صبر واستقامت بسیار عالى وممتاز
عدهاى از ابوسهل نوبختى پرسیدند: چرا تو نایب خاص حضرت نشدى؟ او در جواب گفت : «آنان (امامان:) بهتر از همه مىدانند که چه کسى لایق این مقام است. من آدمى هستم که با دشمنان رفت وآمد دارم وبا آنان مناظره مىکنم. اگر آنچه را که ابوالقاسم حسین بن روح درباره امام مهدى (ع) مىداند من مىدانستم، شاید در بحثهایم با دشمنان، آن گاه که جدال ولجاجت آنان را مىدیدم، مىکوشیدم تا دلایل بنیادى را بر وجود امام ارائه دهم ودر نتیجه محل اقامت او را برملا مىساختم. اما اگر ابوالقاسم حسین بن روح، امام را زیر عباى خود پنهان داشته باشد، وبدنش را با قیچى قطعه قطعه کنند تا امام مهدى (ع) را نشان دهد، هرگز عباى خود را کنار نمىزند وامام را نشان نمىدهد».( الغیبة، طوسى، ص 240 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 359)
3 - نسبت به دیگران فهمیدهتر بودن
شیخ طوسى در کتاب «الغیبة» به فهم ودرایت آنان اشاره کرده است.( همان، ص 236)
4 - حسّاس نبودن حکومت نسبت به آنان
امام مهدى (ع) در انتخاب نایبان خاص خود از افرادى استفاده مىکرد که در دستگاه ظالمان عباسى نسبت به آنها حساسیتى نباشد، چون نیابت خاص، کارى بود بسیار مخفى ومبهم ومهم؛ ولذا هر یک از آنان داراى شغل بوده، کاسبى مىکردهاند تا شناخته نشوند.
پرسش : چه عواملى باعث شد برخى ادعاى سفارت دروغین از طرف حضرت نمایند؟
پاسخ : هنوز مدّتى از عهد سفارت ناحیه مقدسه نگذشته بود که این دستگاه مقدس مبتلا به مصیبت مدعیان دروغین سفارت گشت. آنان از این ادعاى دروغین خود اهدافى را دنبال مىنمودند که عبارت بود از:
1 - از آنجا که ایمان ضعیفى داشتند با این ادعا درصدد انحراف مردم وجامعه شیعى بودند.
2 - طمع به دست آوردن اموال مردم وحقوق شرعیه، زیرا از آنجا که امام زمان (ع) در غیبت به سر مىبردند اینها مىتوانستند در اموال تصرّف نمایند.
3 - گسترش موقعیت خود در جامعه، زیرا با این ادعا وانتساب خود به امام مهدى (ع) درصدد گسترش شهرت خود برمىآمدند.
پرسش : مدعیان دروغین سفارت چه کسانى بودهاند؟
پاسخ : شروع تزویر در امر سفارت به عصر سفیر دوّم محمّد بن عثمان عَمْرى باز مىگردد؛ زیرا پدر او عثمان بن سعید به قدرى معروف بود که هیچ کس جرأت معارضه با او را نداشت.
اول کسى که ادعاى سفارت دروغین نمود ابومحمّد شریعى بود. وبعد از او محمدبن نصیر نمیرى واحمد بن هلال کرخى وابوطاهر محمد بن على بن بلال و بلالى وابوبکر محمّد بن احمد بن عثمان بغدادى واسحاق احمر ( بحارالأنوار، ج 51، ص و368و369367)ومردى معروف وبه باقطانى.( همان، ص 301)
برخى از آنان در ابتدا از مردان صالح بودند ولى به جهات مختلف راه انحراف را پیشه نمودند. سفیر دوم با تمام قدرت به مقابله با آنها پرداخت، ونیز از ناحیه مقدسه توقیعات وبیانات شدید در لعن وتبرى از آنان صادر شد که دلالت بر دروغگویى وسوء باطن آنان داشت.
در زمان سفارت حسین بن روح -سفیر سوم- مصیبت در این زمینه بیشتر شد، زیرا شخصى به نام محمّد بن على شلمغانى غزافرى ادعاى سفارت نمود وبیشترین تأثیر را در انحراف جامعه به جاى گذاشت. او گر چه در ابتداى امر، مردى مؤمن به نظر مىرسید ووکیل حسین بن روح بود، ولى عاقبت به انحراف کشیده شد. آخرین کسى که ادعاى دروغین سفارت داشت ابودلف کاتب بود که بر این ادعاى خود تا بعد از وفات سمرى -سفیر چهارم- باقى بود.( الغیبة، طوسى، ص 303)
پرسش : آیا امام زمانعلیهالسلام غیر از سفرا، وکیل نیز داشته است؟
پاسخ : از تاریخ به دست مىآید که امام زمان (ع) به جز چهار سفیر معروف، وکلایى نیز داشته است که در اطراف ممالک وشهرهاى اسلامى مشغول به انجام وظیفه بودهاند. ولى بین سفیران ووکیلان دو فرق اساسى وجود داشته است:
1 - سفیر با امام زمان (ع) به طور مستقیم مواجهه داشته واو را به طور شخصى مىشناخته است، در حالى که وکلا این چنین نبودهاند، وارتباطشان با حضرت از طریق سفیران انجام مىگرفت.
2 - مسئولیّت سفیر، عمومى بود وشامل تمام شیعیان مىشد، ولى مسئولیّت وکیل در محدوده منطقه خودش بود.
پرسش : چه مصلحتى در وجود وکلاى ناحیه مقدسه بوده است؟
پاسخ : در مورد سؤال فوق به دو مصلحت اساسى مىتوان اشاره کرد:
1 - کار وکیل، سهیم شدن در تسهیل کارهاى گستردهاى بوده که بر عهده سفیر قرار گرفته بود. خصوصاً با در نظر گرفتن این مطلب که قرار بر سرّى بودن وکتمان کردن امور شیعیان در ارتباط با حضرت بود.
2 - عملکرد آنها در مخفى نمودن سفیر وکتمان اسم وشخص او تأثیر بسزایى داشته است.
پرسش : سازمان وکالت چه وظایف ومسئولیتهایى را برعهده داشته است؟
پاسخ : با بررسى شواهد تاریخى چنین به دست مىآید که سازمان وکالت از آغاز تا پایان فعالیت آن، کارکردهاى گوناگونى را دارا بوده است که از آن جمله عبارت است از:
1 - دریافت، تحویل وتوزیع وجوه شرعى.
2 - رسیدگى به اوقاف.
3 - راهنمایى وارشاد شیعیان ومناظره با مخالفان.
4 - ایفاى نقش سیاسى سازمان وکالت.
5 - ایفاى نقش ارتباطى سازمان وکالت.
6 - کمک به نیازمندان وحلّ مشکلات شیعیان.
وظايف نواب اربعه چه بود؟
وظایف ومحور کلّى فعالیتهاى نواب اربعه بدین قرار است:
1 - زدودن شک وحیرت مردم درباره وجود امام مهدى (ع)
مهمترین وظیفهاى که نواب اربعه به ویژه سفیر اول یعنى عثمان بن سعید عَمْرى بر عهده داشت این بود که براى شیعیان ثابت کند، امام عسکرى (ع) فرزندى دارد که اکنون امام است واو نایب خاص آن حضرت مىباشد.
2 - حفظ امام مهدى (ع) از راه پنهان داشتن نام ومکان آن حضرت
امام مهدى (ع) در توقیعى به محمّد بن عثمان بن سعید عَمْرى بیان داشت که از ذکر نام ونشان آن حضرت خوددارى کند ودر جهت پنهان داشتن نام ومکان آن حضرت بکوشد.( همان، ص 222)
ابوسهل نوبختى در جواب این سؤال که چرا تو سفیر ناحیه مقدسه نشدى؟ فرمود: «من نمىتوانم مانند حسین بن روح سرّ نگهدار باشم».( همان، ص 240)
3 - سازماندهى وسرپرستى سازمان وکالت
از طریق این سازمان، شیعیان پرسشها وشبهات دینى خود را با وکلا در میان مىگذاشتند وآنان به واسطه سفیر از ناحیه مقدسه پاسخ را به شیعیان مىرساندند، ونیز وجوه شرعى خود را به وکلا مىدادند ووکلا آن را به مسئول سازمان تحویل مىدادند.
4 - پاسخگویى به پرسشهاى فقهى ومشکلات عقیدتى
آنان گاهى پرسشهاى فقهى ومسائل مستحدثه شیعیان را به عرض امام مهدى (ع) مىرساندند وپاسخ آن را دریافت وبه شیعیان ابلاغ مىکردند.( اعلام الورى، ص 452)
5 - اخذ وتوزیع اموال متعلق به امام مهدى (ع)
امام مهدى (ع) در روز بعد از رحلت امام حسن عسکرى (ع) ویا در همان روز، بعد از مراسم خاکسپارى امام عسکرى (ع) به هیئت قمىها دستور داد که از این به بعد، اموال متعلق به آن حضرت را به وکیلش در بغداد (ابوعمرو، عثمان بن سعید عَمْرى) تحویل دهند.( کمال الدین، ص 478)
6 - مبارزه با غلات ومدعیان دروغین نیابت وبابیّت
در راستاى همین وظیفه، در این دوره هفتاد ساله هر کسى که به دروغ ادعاى بابیّت ووکالت نمود، مثل حلاج، شلمغانى ودیگران، با آنان به مبارزه برخاستند واز ناحیه مقدسه توقیعاتى به واسطه آنان صادر شد، وبا روشن شدن ماهیّت آنان، شیعیان امامیه از این نوع انحرافات مصون ماندند وبه سفارت نواب اربعه ووکالت بیشتر اعتماد نمودند.
7 - مبارزه با وکلاى خائن
گاهى برخى از وکلا منحرف مىشدند واز وظایف اصلى خود عدول مىکردند. در این صورت مشکلاتى را براى سازمان مخفى وکالت به وجود مىآوردند، وگاهى وجوه شرعى را نزد خود نگه مىداشتند، در این صورت نواب اربعه هر کدام به نوبه خود مسئولیت داشتند تا با آن وکیل خائن مبارزه کنند.
8 - آماده سازى مردم براى پذیرش غیبت کبرا
این وظیفه بیش از همه بر دوش ابوالحسن على بن محمّد سَمَرى آخرین سفیر امام مهدى (ع) سنگینى داشت. از این رو امام مهدى (ع) از راه اعجاز به او کمک کرد وشش روز قبل از مرگش توقیعى صادر نمود وزمان دقیق وفات وى را بیان داشت تا اینکه حجت بر همگان تمام شود واذهان، آماده پذیرش دوره دیگرى از غیبت آن حضرت باشد.
مطلب سّوم:تحقيق در شهادت نواب اربعه
روايتهاى تاريخى براى جريانهاى ظاهرى بعد از مرگ حسن عسكرى مى گـويد كه حضرت عسكرى هيچ فرزندى از خود باقى نگـذاشته بود ، نه پسر ونه دختر ، حضرت عسكرى وصيت اموالش را به مادرش (حديث) كرد ، بهمين خاطر بود كه برادرش جعفر بن على ادعاى امامت كرد وعده اى از شيعيان پيرامون او جمع شدند.اما روايت (نواب اربعه) مى گـويد: حضرت عسكرى فرزندى داشت اما مخفى بود ، وآنها (نواب اربعه) نائب يا وكيل او بودند. تصديق آنها منجر به قول به وجود (ابن الحسن) مى شود. آيا نواب اربعه صادق وراستگـو بودند؟ آيا شيعيان روى اعتبار آنها اجماع داشتند؟ چه گـونه شيعيان انها را تصديق كردند؟ با چه دليلى ادعاى آنها را تصديق كنيم؟ آيا چيزى وجود دارد كه مارا وادار سازد كه به آنها به ديد شك وترديد نگـاه كنيم؟ ودر ادعاى آنها در نيابت از (الامام المهدى) ترديد كنيم؟ خصوصا اگـر فهميديم كه آنها از ادعاى نياب سود مادى زيادى نصيبشان شد.
قبل از اينكه رواياتيكه در مدح ودرست بودن نواب اربعه مورد بحث وتدقيق وارزيابى قرار دهيم ، مى گـوييم: آيا مسئله نيابت از مهدى مسئله نوين بوده؟ يا اينكه اين پديده قبلاً نيز وجود داشته بود؟ . ملاحظه مى كنيم قبل از نواب اربعه اشخاص زيادى ادعاى وكالت ونيابت از ائمه سابقين كه بعضى مدعى مهدويتشان شدند ، كردند . آنها ادعاى غيبت ومهدويت براى امام كردند بعد از آن ادعاى نيابت خاص آن امام غايب را ، مانند حضرت موسى كاظم ، كه عده زيادى از اصحابش معتقد به غيبت ومهدويت واستمرار حياتش شدند ، واز جمله آنها (محمد بن بشير) بود ، كه ادعاى نيابت از حضرتش كرد ، واين نيابت را بعنوان (ميراث) به فرزند انش وفرزندان آنها گـذاشت.
بيش از بيست نفر ادعاى نيابت براى (الامام محمد بن الحسن العسكرى) كردند كه از ميان آنها: الشريعى ، النميرى ، العبرتائى ، الحلاج ، وغيرهم بود. چون ادعاى نيابت استفاده هاى مادى واجتماعى وسياسى به دنبال داشته ، مخصوصا مدعيان نيابت عامه اين مسئله را در سرّ وخفا تبليغ مى كردند ومردم را از تحقيق در اين مسئله نهى مى كردند!.. مدعيان نيابت از وجود علاقه ورابطه با ائمه اهل البيت سوء استفاده مى كردند ، و ادعاى ادامه حيات آنها و بالاخره خودش نائب يا وكيل امام ميشد، و اين ادعا معمولاً مورد قبول مردم ساده لوح مى شود، اما مردم روشن وبا هوش ومحقق ان را قبول ندارند . ملاحظه مى كنيم شيعيان همه مدعيان نيابت را رد كردند ، وبيش از بيست نفر آنها را قبول نكردند و آنها را به كذب و جعل كردن متهم ساختند و همچنين در نيابت نواب اربعه شك كردند ، و در باره آنها مختلف بودند وهيچ دليل علمى و واضحى دال بر صدق وصحت ادعاى نواب اربعه در روايات يافت نمى شود، واين سبب مى شود آنها را به ليست مدعيان نيابت كذابين ملحق سازيم ، چون همه ميخواستند از مسئله نيابت مهدى قائم تجارت كنند وجيب خودشان را پركنند.
طوسى براى توثيق عثمان بن سعيد العمرى روى چند روايت تكيه كرده است ، از قبيل روايت احمد بن اسحاق قمى در آن روايت آمده كه حضرت هادى وحضرت عسكرى عثمان بن سعيد العمرى را چه در زمان حيات يا مرگ مورد تأييد قرار داده. در اين روايت اشاره اى مبنى بر نيابت عمرى از حضرت مهدى وجود ندارد ، اما بعضى از روايات تصريح مى كردند كه حضرت عسكرى تأكيد بر وكالت العمرى از حضرت قائم مى كند . اما سند اين روايت بسيار ضعيف مى باشد ، چون در سلسله روات (جعفر بن محمد بن مالك الفزارى) وجود دارد . النجاشى وابن الغضائرى در باره فزارى گـفتند: "او كذاب ومتروك الحديث ودر مذهب او غلو واعاجيب وجود دارد ، او از ضُعفا ومجاهيل نقل مى كند ، وهمه عيبهاى ضُعفا در او جمع شدند ، او حديث را ماهرانه وضع مى كرد وفاسد از نظر مذهب وروايت مى باشد".
اما روايت قبلى كه از وثاقت وامانت و وكالت عمرى صحبت مى كند ، اين روايت مجهوله مىباشد ، ودر سلسله سندش (الخصيبى) مى باشد ، او يكى از تندروها (غُلات) مى باشد ، ورايت متضمن علم حضرت عسكرى به غيب است ، وآگـاهى داشتن از نمايندگـان يمن قبل از اينكه حضرتش آنها را ببينند. [1] واين از باورهاى غُلات مى باشد. روايت اول مى گـويد: حضرت عسكرى قبل از مرگـش خبر داد كه عمرى در آينده نيز انسان خوبى خواهد ماند. واين علمى است كه بجز خدا كسى آن را نمى داند ، واين از علم غيب مى باشد. حالا كه اين روايت از لحاظ متن وسند فاقد اعتبار مى باشد ما نتيجه واحدى ميگـيريم وآن اينكه (العمرى) وكيل امامين الهادى والعسكرى در گـرفتن اموال بود، واين وكالت را مجددا به خويشتن داد. وادعاى فرزندى براى حضرت عسكرى كرد تا بر اساس آن بتواند ادعاى وكالت از (المهدى) بكند ، بدون اينكه به خودش زحمتى بدهد ويك دليل واضحى براى صحت مدعايش اظهار كند. مؤرخين مسئله وكالت العمرى از (ابن الحسن) را مورد تأكيد قرار ندادند ، و الطبرسى در كتاب (الاحتجاج) با اينكه او تدوين آنگـه به دستش رسيده حرص شديد داشته ، در باره العمرى بيشتر از اين نمى گـويد كه: "العمرى بأمر صاحب الزمان قيمومت داشت وتوقيعات وجواب مسائل از روى دستش بيرون مى آمد". [2] مؤرخين هيچ معجزه اى براى (العمرى) ذكر نكردند كه ادعاى نيابتش را ثابت كند . با اينكه سيد عبد الله شبر در كتاب (حق اليقين) مى گـويد:" شيعيان ادعاى نواب اربعه را نمى پيرفتند مگـر بعد از اينكه آيت ومعجزه اى روى دست يكا يك آنها از طرف صاحب الامر ظاهر شود كه دال بر صدق مدعايشان در نيابت باشد". [3]
اما نايب دوّم: (محمد بن عثمان بن سعيد العمرى) مؤرخين شيعه هيچ نصى را ذكر نمى كنند كه دال بر تعيينش بعنوان (نايب المهدى) باشد. طوسى مى گـويد:" او جاى پدرش را در نيابت اشغال كرد واين امر بنا به نص ابو محمد الحسن العسكرى ونص پدرش عثمان بن سعيد وبأمر حضرت قائم بود". [4] طوسى روايتى از عبد الله بن جعفر الحميرى القمى نقل مى كند مى گـويد: "حضرت المهدى به العمرى الابن نامه اى فرستاد كه در آن تسليت مرگ پدرش عثمان بن سعيد را به وى گـفت ، المهدى خدا را حمد وثناء مى كرد براى قيام العمرى الابن مقام پدرش وبراى او آرزوى توفيق كرد". حميرى اضافه مى كند ومى گـويد: نامه ها باهمان دستخطى كه در زمان ابى جعفر عثمان بن سعيد بيرون مى آمدند. طوسى روايت ديگـرى از محمد بن ابراهيم بن مهزيار الاهوازى ، وروايت ديگـرى از اسحاق بن يعقوب از (المهدى) نقل مى كند: المهدى به وثاقت العمرى الابن تاكيد مى كند وبراى او طلب رضا ومغفرت از خداوند متعال مى كند ، همه اين روايتها بوسيله خود عمرى نقل شده ، واين سبب كافى مى باشد كه بگـوييم اين روايتها ضعيفه مى باشند.
دليلى در دست نيست كه ثابت كند كه عثمان بن سعيد العمرى بامر (القائم المهدى) وبه فرزندش محمد بن عثمان وصيت كرده باشد ، حسب الظاهر اين تخمين وحدس از طرف طوسى بود. وهمچنين دليل تاريخى وجود ندارد كه ثابت كند (العمرى پدر) به (العمرى فرزند) وصيت كرده باشد بجز ميراث وادعا كردن يك طرفه پسر.
مشكل اين است كه به چه شكل وصورت از صحت توقيعاتى كه عمريان انهارا بيرون مى ساختند ونسبت به (المهدى القائم) مى دادند مطمئن شويم. مخصوصا ان توقيعى كه (الحميرى القمى) نقل كرده ، ودر روايت نقل شده كه به چه صورت به (القائم المهدى) نسبت داده شد. احتمال مى رود كه خود العمرى با دست خود نوشته وآن را به (المهدى القائم) نسبت داده ، مخصوصا ملاحظه مى شود در آن توقيع العمرى بيحساب مدح وثنا شده كه شبهه روى آن سايه مى افكند ، حتى اگـر المهدى حاضر باشند چه رسد (القائم المهدى) غائب هستند!! وكسى ديگـرى وجود ندارد كه اين حديث را روايت كند جُز خود العمرى. حميرى هم به ما نمى گـويد چرا زود توقيع مورد قبول وتصديق واقع شد ، با وجود جدل وبحث در ميان شيعيان آن زمان پيرامون صدق العمرى در ادعاى نيابت؟ شايد هم خود الحميرى توقيع را درست كرده وآن را به المهدى القائم نسبت داده است. اما روايت محمد بن ابراهيم بن مهزيار الاهوازى ، آن روايت هم ضعيفه مى باشد ، چون خودش اعتراف مى كند كه در بدو امر بوجود مهدى شك داشت ، وبعد از ملاقات با العمرى در بغداد ادعاى نيابت نمود. وبالاخره مشكوك به حساب مى آيد. براى ما توضيح نمى دهد به چه صورت توقيع را دريافت كردند، بشكل مستقيم يا از طريق العمرى بوده ، اگـر ادعا كند بصورت مستقيم از (القائم المهدى) توقيع را دريافت داشته ، به چه صورت؟ آيا او (قائم) را ديده ؟ خودش هم اين ادعا را نمى كند ، يا از طريق العمرى ؟ اين هم مارا وادار به شك مى كند.
اما روايت سوّم روايت (اسحاق بن يعقوب) كه در آن تصريح مى شود كه از العمرى نقل شده ، آن هم مشكوك است . واحتمال مى رود كه (توقيع) ساخته وپرداخته خود العمرى مى باشد ، ثانيا: مجهوليت وضعف اسحاق بن يعقوب . روايت تصريح نميكند كه به چه صورت از دستخط (مهدى) مطمئن شدند ، يا اينكه طوسى مى گـويد: دستخطهايى كه توقيعات با آن خارج مى شدند با همان دستخطى خارج مى شده كه در زمان عسكرى بود. [5]
واما رؤيت محمد بن عثمان العمرى (القائم المهدى) در فصل حج ، يك ادعا مجرد است كه فاقد دليل مى باشد . او نميگـويد كه به چه شكل با (مهدى) ودر فصل حج آشنا شده، در صورتيكه قبلاً اورا نديده است ، شايد او را با شخصى ديگـرى اشتباه كرده است.
اينجاست كه احمد بن هلال العبرتائى – بزرگشيعيان در بغداد – بر روى اين روايتها توقف مىكند. فزراى از او (عبرتائى) نقل كرده مى گـويد: او شاهد بود وقتيكه حضرت عسكرى مهدى را به اصحاب نشان دادند وشاهد تعيين العمرى بعنوان خليفه براى (مهدى) بود ، او (عبرتائى) در صحت مدعاى (العمرى الابن) در مورد (النيابة الخاصه) تشكيك كرد ، ومنكر اين شد كه وى شنيده بود (العسكرى) او را به عنوان وكيل تنصيب كرده باشد ، روى اين اصل العبراتائى وكالت العمرى دوّم را از (صاحب الزمان) به رسميت نمى شناسد. [6]
مى دانيم عبرتائى نقش بزرگـى در تثبيت نيابت عثمان بن سعيد العمرى داشت ، واميدوار بود كه العمرى بعد از مرگـش به او وصيت كند، وقتيكه العمرى به پسرش محمد وصيت كرد ، او نيابت پسر عثمان بن سعيد را نپذيرفت ، وخودش ادعاى نيابت كرد ، كه اين بحد ذاته پرده از يك نوع توطئه گرى ومصالح در دعواى نيابت بر ميدارد.
در نتيجه عدم وجود نصوص صحيحه ومؤكده در باره نيابت محمد بن عثمان العمرى ، شيعيان در باره صحت مدعايش مشكوك شدند، مجلسى در (بحار الانوار) روايت مى كند مى گـويد: ابو العباس احمد السراج الدينورى از العمرى خواست دليلى بر صحت ادعايش ارائه دهد ، چون دينورى به نيابت العمرى شك داشت وبه العمرى ايمان نداشت مگـر اينكه معجزه اى نشان بدهد. [7]
در آن وقت در ميان شيعيان اين حديث مشهور وشايع بود كه مى گـويد: (خادمين وقائمين به امور ما شرور ترين خلق خدا مى باشند) . شيخ طوسى اين حديث را صحيح مى داند ، اما مى گـويد :"حديث را برعموم حمل نكنيد ، چون از ميان آنان كسانى بودند كه تغيير وتبديل وخيانت كردند". [8]
بعضى از شيعيان كه مالى به العمرى داده بودند ، پشيمان شدند كما اينكه از وجود (مهدى) وصحت (تواقيع) كه العمرى آنان بيرون مى آورد وبه (مهدى) نسبت مى داد مشكوك شدند. در ميان كسانيكه شك كرده بودند عده اى از اهل البيت بود ، واين مسئله العمرى را وادار ساخت كه كتابى يا (توقيعى) از زبان (مهدى) نشان دهد ، كه شاكّين ومنكرين المهدى را محكوم مىكرد.
عده اى از شيعيان شك در صحت وكالت (النوبختى) نائب سوّم ، كردند ، ودر باره امواليكه بنام (مهدى) گـرفته مى شد سؤال كردند وگـفتند: "اموال وحقوق بشكل درست خرج نميشود". الصدوق والطوسى در اين رابطه مى گـويند: اما نوبختى توانست آنها را از طريق معجزه قانع سازد وبه آنها از غيبيّات مى گـفت ، از جمله تعيين وقت مرگ بعضى از اشخاص ، يا النوبختى دراهمى از صرّه شخصى برداشت آنهم از راه دور. [9]
در واقع مؤرخين شيعه داستانهاى زيادى در باره شك مردم نسبت به مدعيان نيابت وتكذيب آنان همديگـر را نقل كرده. اما مؤرخين وعلماى اثنا عشريه فرق مى گـذاشتند بين (نواب اربعه) وبقيه مدعيان نيابت . علماى اثنا عشريه بقيه مدعيان را مورد ذم قرار دادند ، وشك داشتند كه آنها بتوانند معاجز يا علم به غيب داشته باشند.
كلينى ومفيد وطوسى ده ها داستان در باره قيام (نواب اربعه) به معجزه وخوارق العادات وخبر از مغيبات ذكر كرده اند. الطوسى از (هبة الله) حفيد العمرى نقل مى كند مى گـويد: " معجزات امام روى دستش ظاهر شده ، و او (العمرى) صحبت از غيب مى كرد". [10]
همچنين الطوسى خبرى از على بن احمد الدلال نقل مى كند ومى گـويد: " عمرى به او ساعت مرگـش خبر داد ، وگـفت از روز كذا وشهر كذا وسال كذا . وحرف العمرى در روز و ماه و سال وفات درست بود ، و آن در آخر جمادى الاولى از سال 305 هجرى بود". [11]
اين اقوال با اصول ومبادىء شيعه وائمه اهل البيت مغايرت دارد ، اهل البيت هميشه علم به غيب را نفى مى كردند ، حتى طريقه اعجازيه براى اثبات امامتشان را نفى مى كردند. شيخ صدوق در كتاب (اكمال الدين) مى گـويد:" امام علم غيب را نمى داند اما او بنده صالحى مى باشد كه علم به كتاب وسنت دارد ، كسى كه علم غيب را به امام نسبت دهد ، كفر به پروردگـار كرده ، وبنظر ما خارج از اسلام مى باشد ، والغيب لا يعلمه الا الله ، اگـر بشرى ان را ادعا كند او كافر يا مشرك مى باشد". [12]
امام صادق مى فرمايد:" عجبا از مردميكه براى ما ادعاى غيب مى كنند.. بخدا سوگـند قصد تأديب جاريه ام فلانه داشتم ، او از من فرار كرد. و من نميدانم در كدام اطاق خانه مى باشد". [13]
روزى ابو بصير نزد امام صادق مى آيد به وى گـفت: انها مى گـويند: شما عدد دانه هاى باران وعدد ستارگـان وعدد برگـهاى درختان و وزن آنچه در دريا وعدد ذرات تراب را مى دانيد. امام فرمودن: "سبحان الله.. سبحان الله..نه بخدا سوگـند كسى جز خدا اين را نمى داند". [14]
يحيى بن عبد الله از حضرت موسى كاظم سؤال مى كند: جانم به قربانت ، آنها ادعا مى كنند كه شما علم به غيب داريد؟ امام فرمودند: "سبحان الله دستت را روى سرم بگـذار ، بخدا سوگـند هيچ مويى در بدنم نمانده مگـر اينكه ايستاد . نه به خدا سوگـند اين بجز ارثى است از رسول خدا (ص) نبوده است". [15]
الحر العاملى روايت ديگـرى را نقل مى كند مى گـويد:" جاهلان واحمقهاى شيعه ما را اذيت كردند ، انهائيكه دينشان از پر پشه هم كمتر مى باشد.. من از انها به خدا ورسول تبرى مى كنم از كسانيكه علم غيب را به ما نسبت دهند". [16]
بنا بر اين ما نمى توانيم ادعاى (نواب اربعه) را تصديق كنيم بمجرد يكه ادعاى نيابت از (مهدى) كردند ، وكلام آنها دليل بر وجودش بدانيم ، آنهم بر مبناى معاجز يا علم به غيب . ما نمى توانيم فرقى بينشان بگـذاريم وبين مدعيان نيابت كه از بيست وچهار نفر هم تجاوز كردند. اگـر ما مدعيان دروغين نيابت را متهم به (جرّ النار الى اقراصهم) كنيم ، يا آنها را مرتبط با خلافت عباسى بدانيم ، همين اتهام به نواب اربعه هم وارد مى باشد ، ونواب اربعه نيز دور از اتهام نيستند.
محمد بن على الشلمغانى كه وكيل الحسين بن روح در بنى بسطام بود ، كه بعداً منشق ومنفصل شد وخودش ادعاى نيابت كرد ، مى گـويد:" ما با ابو القاسم حسين بن روح در اين امر وارد نشديم مگـر اينكه مى دانستيم براى چه وارد شديم ، وآنچنان باهم اختلاف ودعوا مى كرديم – بر تقسيم اموال- مانند دعواى سگـانى بر سرِ مردارى وجيفه اى وقتيكه جمع مى شوند". [17]
اگـر ما نتوانستيم ادعاى (نواب اربعه) ثابت كنيم ، ودر اقوال آنها شك كرديم ،چه طور مى توانيم وجود (امام محمد بن الحسن العسكرى) را اثبات كنيم؟ آنهم با تكيه كردن روى شهادت (نواب اربعه) كه آنها مهدى را مشاهده كردند واز او وكالت اخذ كردند؟!
علاوه بر اين ، دليل ديگـرى وجود دارد ودال بر كاذب بودن ادعياى وكالت ونيابت آنان ، وآن: مدعيان نيابت هيچ نقش فرهنگـى يا سياسى ويا فكرى براى خدمت مسلمانان وشيعيان نداشتند ، بجز گـرفتن حقوق از دست مردم وادعاى تسليم آنها به (امام مهدى) مى باشد ، اگـر ادعاى آنها مبنى بر اتصال خاص ميان خود والمهدى القائم باشد بايستى سعى در حل مشكلات طائفه شيعه مىكردند ونظر و راهنمائيهاى امام را براى امت منتقل مى كردند ، اما ملاحظه مى كنيم كه نايب ثالث (الحسين بن روح النوبختى) براى حل مشكل خود با شلمغانى كه از وى منشق شده است ، پناه به علماى قم مى آورد وكتابش را (التأديب) به آنجا مى فرستد تا آن را تصحيح كنند و راست را از نا راست تصحيح كنند. [18]
واين دليل ديگـرى است كه نايب ثالث هيچ نوع اتصالى وارتباطى با (امام مهدى) نداشته است ، وإلاّ كتاب را به او عرضه مى داشت ، واز صحت كتاب مطمئن مى شد.
چيزى كه شك را تبديل به يقين مى كند در مورد عدم وجود (حجت بن الحسن العسكرى) : عدم وجود نقشى براى مدعيان (نيابت خاصة) در پر كردن فراغ فقهى يا توضيح امور غامضه اى كه لازم بود آنها را از طرف (امام مهدى) در آن مرحله توضيح داده شود!.. همه ميدانيم كه كلينى كتابش (الكافى) را در ايام نايب سوّم حسين بن روح نوبختى نوشته. آن كتاب پر از احاديث ضعيف وموضوع كرده حتى صحبت از تحريف قرآن وچيزهاى باطل ديگـرى كرده ، مى بينيم (نوبختى نايب سوّم ، وسمرى نايب چهارم) هيچ اظهار نظرى يا تصحيحى پيرامون كتا ب مزبور انجام ندادند ، و اين سبب رنج شيعيان در طول تاريخ شد و آنها را در مشكله تعرف وشناختن احاديث درست ونا درست دچار كرد.
يكى از ابداعات سيد مرتضى ، نظريه (لطف) بوده كه در آن مى گـويد: (امام مهدى) مى بايستى در اجتهادات فقها دخالت كند وآنها را تصحيح كند واجماع باطلى آنها را مختل سازد. ما مى گـوييم اگر چنين مىبود (امام مهدى) مى بايستى در تصحيح كتاب (الكافى) دخالت كند، اگـر وجودش را قبول كرديم ، يا اينكه در عصر (غيبت كبرى) كتابى از خود بجا بگـذارد تا مردم وعلما به آن رجوع كنند ، واين چيزى است كه اصلاً حاصل نشد. ومدعيان نيابت چيزى در اين زمينه تقديم نكردند ، واين مارا وادار مى سازد كه با ديد شك وترديد نسبت به نواب اربعه ونيابتشان نگـاه كنيم ، وحتى شك در وجود غائبى كه آنها از او وكالت گـرفته اند كنيم. شيخ حسن فريد كه يكى از همدرسان امام خميني بود در كتابش (رسالة في الخمس) خيلى متعجب ومتحيّرانه مى گـويد:چه سرّى است كه كلينى از صاحب الامر از طريق وكيلش النوبختى در باره حكم خمس در عصر غيبت نپرسيده؟. [19]
مطلب چهارم: تحقيق در باره نامه هاى (امام مهدى)
طرفداران نظريه وجود (امام مهدى) نامه هائيكه كه گـفته شده كه (امام مهدى) آنها را به عده اى از مردم فرستاده است را ، دليلى ديگـرى بر صدق مدعايشان مبنى بر وجود (الامام محمد بن الحسن العسكرى) دانسته اند. من بعد از اينكه روى اين روايتها تحقيق كردم وسند آنها را مورد بررسى قرار دادم ، متوجه شدم كه سند اين روايتها تا حد زيادى ضعيف مى باشند واين نامه ها شايعاتى هستند كه مدعيان نيابت از (امام مهدى) انرا پراكنده كرده بودند. نامه اولى كه طوسى ان را نقل مى كند از جماعتى كه نام آنهارا ذكر نمى كند عن محمد التلعكبرى عن احمد بن على الرازى كه علماى رجال شيعه در باره اش مى گـويند: ( ضعيف و مغالى) واحمد بن اسحاق القمى ذكر نمى كند به چه شكل با (صاحب الزمان) نامه نگـارى كرده؟ وچه شخص جواب (مهدى) را به او رسانده؟ واحتمال مى رود كه خودش نامه را درست كرده باشد.
نامه دوّمى كه طوسى ايضا از احمد بن على الرازى (الضعيف الغالى) نقل مى كند از عده اى از مجهولين است ، بعلاوه اين نامه متضمن امرى است غير معقول و آن قبول حكميت شخصى غير معروف ووجودش مورد اختلاف بوده ، تا اينكه خودش وجودش را ثابت كند. شايد هم جواب نامه را يكى از ادعياء نيابت داده ، با اينكه شك در وجود ابن الحسن مستلزم شك در صدق نواب اربعه مى شود ، بنا بر اين نمى توانيم به يكى از نواب اربعه رجوع كنيم قبل از اينكه از وثاقتش مطمئن شويم ، يا تصديق به چيزهائيكه به ما نشان مىدهيد از قبيل نامه هاى منسوب به المهدى ، بكنيم.
اما روايت صدوق كه معروف به (التوقيع) ، آن روايت ضعيفه مى باشد ، بخاطر مجهوليت وضعف اسحاق بن يعقوب ، وعلماء سابقين مانند كلينى اين روايت را نقل نكردند. ونامه متضمن امورى است غير صحيح ، از جمله:
1- 1- ناقل نامه نائب دوم محمد بن عثمان بن سعيد العمرى بود ونامه شامل مدح وثناى زيادى نسبت به خودش وپدرش بوده ، واين مارا مجبور مى سازد با ديده شك وترديد به نامه نگـاه كنيم ، ومسئله جعل از طرف العمرى را احتمال كنيم.
2- 2- اباحه خمس در عصر غيبت تا وقت ظهور ، اين مخالف است با استمرار احكام اسلام در هر وقت ، وعلماى شيعه از مسئله اباحه خمس در عصر غيبت عدول كردند چون با مبادىء اسلام منافات دارد.
3- 3- مطالبه كردن مردم از سؤال نكردن از سبب غيبت ، با اينكه فلسفه غيبت از ضروريات دين مى باشد ، وبايد آن را دانست تا راهى ومقدمه اى براى ايمان به (مهدى) باشد .
لذا مى توان يقين كرد كه اين نامه يا (توقيع) ضعيف وغير قابل اعتماد مى باشد.
روايت دوم صدوق از العمرى عن عبد الله بن جعفر نقل مى كند مى گـويد: او (عبد الله بن جعفر) نامه را نزد سعد بن عبد الله يافته ، يعنى خودش بطور مستقيم نقل نكرده بلكه آن را در كتابى يافته. در علم روايت ، پيدا كردن در لا بلاى كتابها وبدون ذكر سند ، از ضعيفترين نوع روايت مى باشد ، به اضافه اينكه سعد بن عبد الله راه بدست آوردن نامه را ذكر نكرده ونمى گـويد چه كسى نامه را به او داده؟ وسعد اين نامه را از عمريين (عثمان بن سعيد وپسرش محمد) نقل نكرده، بلكه از شخصى كه نامش مشخص نشده است نقل مى كند ، او فرض مى كند (المهدى ) مى باشد. شايد هم نامه توسط عمريين درست شده بوده ، چون اين رساله نظريه آنها را مبنى بر وجود المهدى تقويت مى كند ، ونيابت آنهارا محكمتر مى سازد ، از اين رو نامه از اعتبار ساقط مى باشد.
اما رسائل شيخ مفيد كه طبرسى وابن شهر آشوب آنهارا در كتابهايشان نقل كردند ، ملاحظه مى شود كه خود مفيد در هيچ يك از كتابهايش به آنها اشاره اى نكرده ، اگـر نسبت اين رسائل به شيخ مفيد هم صحيح باشد باز هم در آن هيچ دليلى نمى باشد ، مفيد مى گـويد: نامه هارا از شخصى اعرابى گـرفته ، اعرابى نامه هارا از شخصى ديگـرى گـرفته كه او اين شخص را نمى شناخته ، و نامه ها با دستخط مهدى نبوده ، اعرابى مى گـويد: آنها ديكته المهدى بوده اند. مفيد قبول نكرد نامه هايى كه اعرابى به او رسانده نشان بدهد ، مفيد مى گـويد: كه اين كار بأمر المهدى بود. اما مفيد نامه هايى با دستخط خودش به مردم ابراز داشت وگـفت: المهدى چنين از او خواسته بوده.
اگـر اين مسئله صحيح هم باشد در حقيقت ما بدنبال نامه هايى هستيم كه با دستخط مفيد باشد ، كه خود شيخ مفيد اعتراف دارد كه آنها نسخه اى از نامه هايى كه اعرابى مجهول به أو داد ، وحتى شيخ مفيد هم اورا نمى شناخت ، اعرابى مى گـويد: آن نامه ها از شخصى به املاء رسيد كه قبلا اورا نمى شناخت ، آن شخص مجهول مى گـويد: (المهدى) رساله را به او ديكته كرده است.
در واقع ما در قبال خبر آحادى مى باشيم كه مفيد ان را روايت از شخصى مجهول عن (المهدى) مى كند. اين هم بنوبه خود چند احتمال دارد:
1- 1- جعل نامه از طرف مفيد ، بالخصوص وقتيكه بفهميم نامه متضمن تزكيه ومدح فراوان نسبت به مفيد مى باشد.
2- 2- نامه از جعل شخص مجهول مى باشد.
3- 3- نامه از جعل شخصى سوّمى كه به نويسنده نامه كذباً گـفته من (المهدى) مى باشم.
در علم روايت ودرايت همچنين رواياتى مستحق توقف والتفات نمى باشد.
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
خلاصه كتاب: ابوالفضل رضوان:
سیوطی در «درّ المنثور» می گوید: ابن مردویه از أنس بن مالک و بدیده نقل کرده و گفته است:« رسول خدا(ص) این آیه«فی بُیُعتٍ أِذنَ الله أَن تُرفَعَ» را قرائت فرمود، مردی در محضر وی بپا خاست و عرض کرد: ای رسول خدا(ص) اینها چه خانه هایی هستند؟ حضرت فرمودند: خانه های پیامبران، سپس ابوبکر بپاخاست و پرسید: ای رسول خدا این خانه{ اشاره به خانه علی و فاطمه(ع)} هم از جمله این خانه هاست؟ حضرت فرمود: آری، از برترین آنهاست!»
شناسنامه ی کتاب:
نام کتاب: تحقیقی پیرامون خضر نبی(ع) و نقش او در دولت امام زمان(عج)
مؤلف:محمد مهدی بهداروند.
ناشر: انتشارات لاهیجی
حروفچینی: رضا
چاپ: ولی عصر(عج)
نوبت و تاریخ چاپ: اول/1380
تیراژ:5000 نسخه
فصل 1: ولایت تکوینی ائمه(ع)
این بحث شامل نورالحی یعنی نور خدای عزوجل ، دارای مرکزی در زمین است و آن بسان چراغدان است و خداوند این مثال را بدان مردمی که در این زمین ساکنند می زنند.
این نورالهی و چراغدان و چراغ فروزان کجاست؟
سیوطی در «درّ المنثور» می گوید: ابن مردویه از أنس بن مالک و بدیده نقل کرده و گفته است:« رسول خدا(ص) این آیه«فی بُیُعتٍ أِذنَ الله أَن تُرفَعَ» را قرائت فرمود، مردی در محضر وی بپا خاست و عرض کرد: ای رسول خدا(ص) اینها چه خانه هایی هستند؟ حضرت فرمودند: خانه های پیامبران، سپس ابوبکر بپاخاست و پرسید: ای رسول خدا این خانه{ اشاره به خانه علی و فاطمه(ع)} هم از جمله این خانه هاست؟ حضرت فرمود: آری، از برترین آنهاست!»
بنابراین خدای عزوجل نور آفرینش آسمان ها و زمین است و نور استمرار هستی و حیات آنها و نور انواع تأثیر و تأثرات در آن هاست. آفریدگار جهان در هر عصر و زمانی دارای نوری در زمین است، که شباهت زیاد به چراغ فروزان در چراغدان، دارد و هر کس را بخواهد به سمت آن رهنمون می شود. چه بسا تردیدی نیست که این چرا درخشنده پس از پیامبر(ص) در وجود علی(ع) و امامان از نسل او تجسم یافت در همان محدوده ای که رسول خدا(ص) بدان خبر داده بودند.
ما می گوییم: اگر دلیلی از کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) ما را رهنمون شد به این که برخی از افعال الهی به واسطه فرشتگان یا پیامبر انجام می پذیرد ما آن را به گوش جان شنیده و اطاعت می کنیم و بدان معتقد می گردیم و این عین توحید است و به کسانی که ما را متهم می سازند می گوییم:«قبل از این که مردم را متهم کنید توحید را درک کنید» و آنانکه ما را متهم می کنند برای قائل شدن به توحید و یگانگی خدا شرطی را بر خداوند قرار می دهند!! و آن اینکه افعال خدای عزوجل مستقیم و بدون واسطه باشد و یا این که فقط بواسطه فرشتگان انجام پذیرد، نه توسط انسانها و مخلوقات دیگر!
برخی روایات می گوید:موسی(ع) فرمود:«هنگامیکه من و خضر کنار ساحل دریا بودیم، پرنده ای مقابل ما فرود آمد و قطره ای از آب دریا در منقار خود گرفت و به سمت شرق انداخت بار دوم آن قطره را به غرب انداخت و بار سمت به سمت آسمان و در چهارمین بار به سمت زمین انداخت و بار پنجم به طرف دریا، من و خضر از این کار در شگفت شدین و من در این باره از خضر سوال کردم، او فرمود: نمی دانم. در همین حال بسر می بردیم ناگهان صیادی متوجه ما شد و گفت:چرا نسبت به کار این پرنده در اندیشه اید؟ به او گفتیم این چنین است؟
آن مرد گفت: من صیادی هستم و اشاره آن پرنده را دانستم ولی شما که دو پیامبر هستید نمی دانید؟! گفتیم عاجز آن چه خداوند عزوجل به ما یاد دهد چیزی نمی دانیم. از این روایت می توان دانست که خداوند دارای تعداد زیادی اولیای مورداعتماد است که هر یک از کارهایی را که اراده کند و بخواهد، بدست آنها انجام می پذیرد و خدای متعال می فرماید:«و لله جنودُ السموات و الارض» (لشکریان آسمان و زمین، از آن خداست. بنابراین روایات ثابت و قطعی حاکی از این است که مسأله پیامبر و اهل بیت او، مسأله ای است که از ریشه و اساس دارای مزیت و برتری است، و خداوند قبل از آن آدم را بیافریند نور محمد(ص) و اهل بیت او را آفرید.
خضر وظیفه داشت به آن چه که از علم باطن بدان مأموریت دارد عمل کند و موسی(ع)مکلف بود به علم ظاهر عمل نماید و پیامبر (ص) و امامان ما، وظیفه داشتند به علم ظاهر و باطنی که مأمور بدان بودند عمل نمایند و گاهی گفته می شود آیا از نظر عقل امکان دارد یک انسان مکلف باشد به علم ظاهر و باطن باهم؟
چرا که علم ظاهر و باطن نمی توانند حتی در مدت کوتاهی در سرگذشت موسی و خضر باهم باشند تا آن جا که خضر به موسی گفت:« هذا فراقٌ بینی و بینکَ». در جواب می توان گفت: آری، ممکن است.
فصل 2 بررسی آیات موسی و خضر(ع) در سوره ی کهف
بعد از آن که رسول خدا داستان اصحاف کهف را برای قریش توضیح داد از پیامبر(ص) خواستند تا داستان مرد عالمی که خداوند وسی (ع) را مأمور کرد تا از او پیروی کند را بگوید.
آن چه در روایات شیعه آمده مؤید این ست که مراد از نام موسی در آیه، موسی بن عمراه است و همچنین در قرآن 130 بار نام موسی برده شده که در همه این موارد مراد، موسی بن عمران است.
در معنای لغوی«مجمع البحرین» آمده است که محل جمع شدن دو دریا می باشد و در آن جا احتمالات زیادی مطرح شده است لکن آنچه ظاهراً مورد نظر است مکان تلاقی دو دریای فارس و رم است.
عده ای نظیر بیضاوی معتقدند مراد از مجمع البحرین حضرت موسی و خضر می باشد زیرا حضرت موسی(ع) دریای علم ظاهر و خضر(ع) دریای علم باطن است.
در تفسیر نور ثقلین روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده در مورد علت رفتن موسی به مجمع البحرین می فرماید: پس از آن که حضرت موسی با خداوند متعال صحبت نمود خداوند متعال الواح را تفصیل تمام علوم در آن بود را به موسی (ع) نازل کرد و موسی نزد قومش برگشته و به مردم اطلاع داد که خداوند تورات را بر او نازل کرده است. و پس از آن موسی(ع) با خودش صحبت می کرد که خداوند شخصی را اعلم از من نیافریده ، در این هنگام خداوند به جبرئیل وحی کرد که به موسی بگو در مجمع البحرین کنار صخره کسی هست که از او اعلم تر است، نزد او برود و از او کسب علم نماید. حضرت موسی از شنیدن پیام الهی دچار خجالت شد و فهمید که خطا نموده است لذا هراسیده و به وصی خود یوشع فرمود خداوند مرا امر نموده به مجمع البحرین بروم.
موسی سوال نمود: چگونه او را ملاقات نمایم؟ خطاب شد ماهی مرده ای را با خود بردار و هر وقت ماهی مفقود گشت آن عالم را در همانجا می یابی موسی به همراه یوشع حرکت نمودند تا به مجمع البحرین رسیدند، هنگام استراحت آن ماهی به اذن خداوند زنده شد و در آب پرید، خود این جریان نیز آیاتی برای موسی بود.
موضوع دیگری که در این جا قابل بحث است حکمت خداوند بود که می بایست حضرت موسی(ع) با این که از لحاظ مقام و ثروت در مرتبه ای بالا قرار داشت، ولی وقتی با یوشع به دیدار حضرت خضر می رسد بدون پول و زادو توشه است و گویی اصلاً تقدیر و برنامه این بوده کما اینکه جریان سوار شدن آن ها به کشتی و بی پولی آن ها در قریه ها حتی برای خرید طعام رازهایی است که از سوی خداوند متعال جهت این سر و مأموریت(حضرت موسی (ع) به همراه حضرت خضر(ع)) در نظر گرفته شده است.
در تفسیر عیاشی روایتی از امام صادق(ع) نقل می نماید که آن حضرت فرمود: وقتی موسی و یوشع به مجمع البحرین رسیدند حضرت موسی گفت من نماز می خوانم و تو مواظب من باش در این هنگام قطره ای آب از آسمان بر ماهی فرود آمد و ماهی تکانی خورد و زنده شد و در آب فرو رفت.
«فلمّا جاوزا قال لفتاه آتنا غدأنا لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا»
و چون از این مکان گذشتند به شاگردش گفت غذایمان را بیاور که از این سفر خستگی بسیار دیده ایم.
آنچه از ظاهر آیه بر می آید این است که حضرت موسی دچار خستگی زیادی شده است زیرا ضمن درخواست طعام با کلمه«هذا» به این سفر اشاره می کند که بسیار خسته شده ام و در آیات قبلی هم فرمود:«اواحضی حقبا» و اینها دلالت می کند که حضرت موسی مسیری طولانی طی نموده است.
یکی از رموز الهی در سفر حضرت موسی مسأله گرسنگی او می باشد چرا که حضرت موسی در بسیاری از سفرها علیرغم گرسنگی که حس می نمود هیچگونه شکایتی به خداوند متعال ننمود مثلاً در جرین 40 روز مناجات خود در میقات علیرغم جوع و تعب فراوان از خداوند درخواست غذا ننمود، اما در این جا( منظور سفر حضرت موسی(ع)) از علائم الهی این است که گرسنگی او سبب توجه اش به طعام خویش(ماهی) گردد تا شاهد ناپدید گشتن ماهی باشد و دریابد اینجا محل ملاقات وی با حضرت خضر(ع) است.
امام صادق(ع) در روایتی می فرمایند: قطره آبی از آسمان در زنبیل فرود آمد و ماهی زنده شد و در دریا فرو رفت و این همان قول خداوند است که فرمود به صورت عجیبی ماهی راه خود را به سوی دریا گرفت. سپس پرنده ای بر ساحل فرود آمد و منقارش را در آب نمود و قدری آب نوشید. آن گاه رو به موسی (ع) کرد و گفت: از علم خداوند بیشتر از آبی که من با منقار خویش از دریا برداشتم یاد نگرفته ای، سپس حضرت موسی (ع) برخاست و حرکت نمود و یوشع هم به دنبال او روانه شد.
در تفسیر نورالثقلین روایتی از حضرت علی(ع) است که ملکی به نام رقائیل دوتس ذوالقرنین بود.
به ذوالقرنین که در مورد عبادات اهل آسمان و زمین سؤال کرده بود می گوید: در روی زمین چشمه ای وجود دارد که او را عین الحیاه گویند هر کس از آن آب بخورد همیشه زنده خواهد بود تا این که خودش از خدا طلب مرگ کند، بعد ذوالقرنین جویای محل آن می شود که ملکی می گوید ما در آسمان می دانیم که محل این عین الحیات در زمین تاریکی است که احدی از جن و انس به آن راه پیدا نکرده ، به هر حال بعد ر این حدیث توضیح می دهد که ذوالقرنین همراه عده ای از جمله حضرت خضر به آن مکان وارد می شوند که حضرت خضر(ع) ابتدا وارد شده و از آن آب می خورد و لباس خود را در آن شستشو می دهد و می پوشد.
در روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر عیاشی است که او را در حالیکه دراز کشیده بود یافتند. حضرت موسی(ع) سلام نمود، حضرت خضر(ع) تعجب ک رد، زیرا تصور می کرد در زمین سلام نیست، پس حضرت سوال نمود تو کیسی؟ حضرت موسی(ع) پاسخ داد موسی هستم و فرمود تو همان موسی بن عمران هستی که با خدا تکلم نموده ای؟ عرض کرد بلی. بعد سوال نمود چه حاجت داری؟ گفت: همراه تو باشم تا مرا علم بیاموزی. خضر فرمود: من مأمور شده ام به علمی که تو طاقت آنرا نداری و تو مأمور شده ای به علمی که من طاقت آنرا ندارم و اضافه کرد ای موسی تو نمی توانی در مقابل اعمال من صبرنمایی.
در این که آیا حضرت خضر(ع) با وجود این علم از حضرت موسی اعلم بوده یا نه و آیا می شود یک نبی از نبیدیگر در یک زمان کسب علم نماید اقوابی مختلف مطرح است در پاسخ همه ی آن ها باید گفت علم حضرت خضر از علوم قابل تعلیم نبوده و حضرت موسی در تمام علوم الا همین یک علم اعلم از حضرت خضر بوده زیرا او کلیم الله و صاحب لوح از سوی خدا بوده است.
امام صادق(ع) می فرماید: حضرت موسی(ع) اعلم از حضرت خضر بوده است.
طبق آیه گفت اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت مرا در هیچ بابی نافرمانی نخواهی یافت. گفت اگر بدنبال من آمدی چیزی از من مپرس تا خودم درباره آن مطلبی را بگویم.
«فانطلقاحتی اذا رکبا فی السفینه خرقها قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیئا امرا قال الم اقل انک لن تستطیع معی صبرا قال لاتواخذنی بما نسیت و لاترهقنی من امری عسرا»
پس برفتند تا به سوار شدند آنرا گفت آنرا سوراخ کردی تا مردمش را غرق کنی حقا که کار ناشایسته کردی گفت مگر نگفتم که تو تاب همراهی مرا نداری. گفت مرا به آن چه فراموش کرده ام بازخواست مکن و کارم را بر من سخت مگیر.
امام رضا(ع) می فرماید: سه نفر در ساحل دریا شروع به حرکت نمودند تا این که مشاهده کردد کشتی ای در حال حرکت است . صاحب کشتی آنها را دید گفت این سه نفر را سوار کنید آنان مردم صالح و بادینی هستند. بعد از این که سوار شدند وقتی کشتی شروع به حرکت کرد حضرت خضر(ع) برخاست و به سمتی از کشتی رفت و قسمتی از کشتی را شکست و سپس محل تخریب را با گل موقتاً تعمیر کرد. این جا بود که حضرت موسی (ع) عصبانی شد و گفت کشتی را خراب می کنی تا اهل آن را غرق کنی؟ براستی که کار بدی مرتکب شدی و سپس حضرت موسی(ع) با پیراهن خویش دو پاره تخته ای که حضرت خضر کنده بود را پوشاند و مانع آمدن آب به کشتی شد.
«فانطلقا حتی اذا ایتا اهل قریه استطعما اهلها فابوا ان یفیفوهما فوجدا فیها جدارا یرید ان ینقض فاقامه قال لوشئت لتخذت علیه اجرا»
پس برفتند تا به دهکده ای رسیدند و از اهل آن طعام خواستند و آن ها از مهمان کردنشان دریغ ورزیدند .سپس در آنجا دیواری یافتند که در حال فرو افتادن بود پس آنرا بپاداشت و گفت کاش بر این کار فردی می گرفتی.
حضرت خضر (ع) چون دیوار را در حال افتادن دید، دست خود را بر دیوار نهاد و گفت بایست و به اذن خداوند متعال ایستاد، اینجا حضرت موسی(ع) اعتراض کرد که می بایست دیوار را تعمیر نمی کردی تا این که ما را پناه داده یا طعام می دادند به هر حال حضرت خضر(ع) دیوار را فرور یخت و از نو بنا کرد.
«قال هذا فراق بینی و بینک سانبئک بتاویل حالم تستطع علیه صبرا و اما السفینه فکانت لمساکین یعملون فی البحر فاردت ان عیبها و کان ورائهم ملک یاخذ کل بسفینه عصبا»
گفت اینک موقع جدایی میان من و توس و تو را از توضیح آن چه که توانایی شکیبایی اش را نداشتی خبردار کنم، اما کشتی برای مستمندانی بود که در دریا کار می کردندم خواستم معیوبش کنم چون در راهشان پادشاهی بود که همه کشتی را غصب می کرد.
وقتی آن ها برمی گشتند با ماموران پادشاه مواجه شدند ماموران گفتند پادشاه کشتی شما را طلب نموده است البته اگر معیوب نباشد سپس وارد کشتی شدند وجایی را که خضر سوراخ کرده بود دید ومنصرف شدند وقتی ماموران رفتند خضر(ع) مجددا کشتی را ترمیم نمود وبه قول مثنوی:
گر خضر در بحر کشتی را شکست........................صد درستی در شکست خضر هست.
حضرت خضر دراینجا رعایت نهایت ادب را نموده وکارهایی را که خالی از نقص نبوده را به خود نسبت داده و فرموده خواستم کشتی را معیوب ونا سالم در نظر پادشاه جلوه دهم وهیچ گاه اراده غرق نمودن اهلش رانداشتم.
«واما العلام فکان ابواه مومنین فخشینا ان یرهقعما طغیانا وکفرافاردنا ان یبداهما ربهما خیرا منه:کوه واقرب رحما»
اما آن پسر، پدر ومادرش مومن بودند ترسیدیم که او ان ها را به طغیان و انکار دچار کند وخواستیم پروردگارشان پاکیزه ترمهربان تر از آن عوضشان دهد.
در روایتی از امام صادق (ع) نحوه قتل غلام را عنوان می کند وسپس می فرماید بعد از کشتن غلام حضرت خضر کتف غلام را کند ودید براونوشته شده کافر.
وبعد از آن خداوند به آن پدر ومادر فرزند دختری عطا کرد که از آن هفتاد بنی به وجود آمد.
« واما الجدار فکان الغلامین یتیمین فی المدینه وکان تحته کنز لهما وکان ابوهما صالحا فا رادربک ان یبلغا اشد هما ویستخرجا کنزهما رحقه من ربک»
واما دیوار از دو پسر یتیم این شهوبود وگنجی از مال ایشان زیر آن بود وپدرشان مردی شایسته بود پروردگارت خواست که به رشد خویش رسند وگیج خویش رابیرون آورند که این رحمتی از جانب پروردگارت بود.
در هنگام جدایی موسی وخضر(ع) بعد از امتحان آخرین سفارش خضر به موسی(ع) این بود که هیچکس را به گناهش سرزنش نکند و براستی که محبوبترین کارها در پیشگاه خداوند متعال سه چیز است:
1- میانه روی درجودو بخشش
2- عفو درحال قدرت
3- رفق ونرمی نسبت به بندگان خدا.
هرکس دردنیا با کسی مدارا و رفاقت کند.خدا هم درقیامت با او مدارا کند.
امام صادق (ع) فرمود: که حضرت موسی چون خواست که از خضر جدا شود از وی سفارشی خواست از جمله وصایا وسفارشات خضر به موسی این بود که از لجاجت برکنار باش وبدون نیاز به دنبال کاری نرو وبدون شگفتی نخند وخطایای خود رایادآور رواز خطاهای مردم بر حذر باش.
فصل3 نام وشب حضرت خضر(ع)
شیخ صدوق ره در علل الشرایع روایتی از امام صادق (ع) نقل می کند که آن حضرت فرموده:حضرت خضر (ع) فرستاده خدابه سوی مردم بود که قوم خود را به توحید و اقرار به پیامبری پیامبران وکتب آسمانی فراخواند ونشانه های پیامبری آن حضرت این بود که وقتی روی چوب خشکی ویا زمین بایری نشست به برکت آن حضرت سرسبز وخرم می شد به همین جهت آن حضرت خضر نامیده شد.
خضر را بدین جهت خضر می نامیدند که هر کجا که نماز به جا می آوردآن جا سبز می شد.
درکتاب ناسخ التواریخ آمده است که حضرت خضر(ع) پسر دختر فرعون وعده ای او را نوه حضرت عیسی (ع) دانسته اند.خضر کنیه اش ابوالعباس ونام او بلیاپسر ملکان پسر عامر پسر ارفخشید پسر سام پسر نوح (ع) است .
فصل 4 تولد حضرت خضر
بنا به بعضی از اقوال ظهور آن حضرت 3458 سال بعد از هبوط حضرت آدم (ع) بوده است.
فصل 5 مراحل زندگی حضرت خضر(ع)
درمورد فعالیت هایی که از حضرت خضر(ع) قبل از مصاحبت با حضرت موسی(ع) صورت گرفته روایات
واخباری موجود نیست که دلالت کند خداوند دستور داده باشد.
که حضرت خضر (ع) فعالیت های خویش را برای مردم توضیح دهد واما درمورد حضرت موسی (ع) که متوجه کارهای غیر عادی حضرت خضر(ع) گشت و بنای مخالف خویش را نهاد واعتراض می نمود بر اعمال حضرت خضر(ع) دراین جا حضرت خضر اعمال ظاهری خویش را که در دیدگاه موسی (ع) فکر جلوه می نمودند توضیح داد و واقعیت آن ها کشف می نمود واما بعد از حضور همراه موسی (ع) تا زمان پیامبر اکرم (ص) کم وبیش در میان جامعه ظهور نیمه مخفی دارد وهدایت بسیاری را در مراحل مختلف انجام می دهد ودر زمان خود پیامبر اکرم و ائمه اطهار(ع) حضور وظهور حضرت خضر(ع) در جامعه قدری پررنگ تر و بیش تر می گردد.
سیر حیات حضرت خضر(ع) به طور کلی در سه مرحله می باشد:
1- مرحله ایکه حضرت خضر درخفا کامل بوده و بر احدی کشف نگشته بود.
2- کشف حضرت خضر(ع) برای انبیا وبرای پیامبراکرم وائمه اطهار(ع).
3- کشف حضرت خضر بعد از ظهور حضرت صاحب الزمان (ع) که به نحو ظهور کامل می باشد.
حضرت خضر(ع) طبق روایات از یاران وصحابه حضرت حجت(ع) می باشد ودر دولت وی به عنوان یکی از وزراءفعالیت می نماید.
فصل 6 حیات وطول عمر حضرت خضر(ع)
الف- درمنابع شیعه:
بحث این فصل درمورد زنده بودن حضرت خضر(ع) است.
دراین زمینه اجماع علما شیعه و علاوه نصوص زیادی است که حضرت خضر(ع) هم اکنون زنده می باشد ودر کتب زیادی از عامه به وضوح به آن اشاره شده و اکثر علمای آن ها به حیاه او معتقدند.
1- درکتاب الغیبه روایتی از امام صادق در مورد حیات حضرت خضر(ع) نقل شده است حضرت (ع) فرمودخداوند طول عمر به خضر(ع) عطا نموده است.
2- صاحب تفسیر نور الثقلین روایتی از امان رضا از حضرت علی (ع) نقل شده که امام علی فرمود خضر از آب عین الحیات نوشیده وهرکس از آن آب بنوشد برای همیشه (تا قیامت)زنده خواهد ماند.وهمچنین روایت از امام صادق (ع) است که فرمود خضر همراه لشگر ذوالقرنین در پی طلب عین الحیات بودند وخضر(ع) آن عین الحیات را یافت ونوشید.
ب:درمنابع عامه
درکتاب اهل سنت هم در مورد حضرت خضر فراوان آمده است که وی تا کنون زنده است.
1- در تفسیر روح البیان است که مشهور و جمهور علما معتقدند که حضرت خضر زنده است وصوفیه هم همین نظر را دارند و ثعلبی معتقد است که خضر (ع) نبی بوده ودارای عمر طولانی است و ابن الصلاح گفته است که خضر(ع) تا به امروز زنده است وجمهور علما وعامه براین متفق هستند.
2- ابن عباس گوید خضر (ع) پسر آدم است ومرگ برای او نوشته نشده است تا اینکه دجال را تکذیب کند.
3- روایتی از حضرت نوح (ع) مطرح می کند که فرموده حضرت آدم هنگام فوتش دعا کرد که هر کدام از بچه هایش که او را دفن کند عمر طولانی خدا بدهد و تا قیامت زنده باشد واز بین پسرانش خضر(ع) متکفل تدفین او شد و خداوند هم دعای آدم (ع) را مستجاب نمود.
4- ابن عساکر گوید الیاس و خضر (ع) همه ساله در ماه رمضان در بیت المقدس روزه می گیرند و حج بجای آورند و از آب زمزم می نوشد.
فصل 7 سرنوشت یوشع
در تفاسیر علمای عامه از جمله تفسیر روح المعانی آمده است که وقتی قرار شد حضرت موسی وخضر حرکت کنند موسی (ع) یوشع را به سوی قوم بنی اسرائیل فرستاد.اما نیازی نبود به فرستادن یوشع به بنی اسرائیل زیرا هارون در آن جا حضور داشت.
فصل 8 تفاوت علم حضرت خضر(ع) با علم پیامبر اکرم(ص) وائمه اطهار(ع)
آن چه از روایات خاصه به دست می آید این است که حضرت موسی (ع) در غیر علم مخصوص حضرت خضر(ع) (علم لدنی) اعلم ازآن حضرت بود.
امام صادق (ع)در روایتی می فرماید حضرت موسی (ع) اعلم از خضر بود و اما فرق علم حضرت خضر (ع) ونبی اکرم (ص) وائمه اطهار را طی روایاتی مشخص می نماییم.آن چه از مجموع روایات به دست می آید این است که پیامبر (ص) وائمه اطهار(ع) تمام علوم را از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان خودشان وحتی بعد از خودشان دارا هستند و هر لحظه بر علم آنان افزوده می گردد.
طبق تمام روایات ذکر شده در مورد علم حضرت نبی اکرم (ص) وائمه اطهار(ع) و نشان دادن وسعت علوم آنان عده ای از علمای عامه هم به اعلمیت ائمه اطهار(ع) بر غیر خودشان تصریح نموده اند به عنوان مثال مرحوم علامه مجلسی در بیان اعلمیت امام علی (ع) به ابوبکر و سائر صحابه کلامی از ابن خطیب اعلم علمای اشعریین آورده است ومی گوید علی (ع) از نظر سرشت و فطرت در نهایت هوش و فهم و استعداد بود و به تحصیل علم کمال اشتیاق داشت و پیامبر(ص) به تعلیم وتربیت او نهایت علاقه و اشتیاق را نشان داد. و علی (ع)از کودکی همیشه همراه پیامبر(ص) بود. پیداست که چنین شاگردی در مکتب چنین استادی به بالاترین مقام علمی خواهد رسید. و اما ابوبکر در پیری خدمت پیامبر (ص) رسید و آن هم بعضی مواقع آن هم یک بار در طول شبانه روز.
فصل 9 نبوت حضرت خضر(ع)
به راستی آیا حضرت خضر (ع) پیامبر خدا بوده است؟ عده ای با مطرح نمودن شبهات بی مورد سعی داشته اند حضرت خضر را یک فرد عادی قلمداد نمایند و مقام نبوت را از او دور سازند. خوشبختانه در کتب رواثی تفاسیر شیعه احدی این نظریات شبه ناک را تایید نکرده، بلکه به استناد نصوص معتبر این قول را رد نموده اند.
1- شیخ صدوق در علل الشرائه در معرفی حضرت خضر از امام صادق می گوید که آن حضرت فرمود حضرت خضر پیامبر خدا بوده است که خداوند اورا جهت هدایت قومش ودعوت آن ها به یگانه پرستی و گرایش به پیامبران و ایمان به کتب آسمانی فرستاده بود.
2- در تفسیر قمی نیز روایتی از امام رضا نقل می کند: که آن حضرت در جواب عده ای که از حضرت خضر و موسی پرسیدند که کدام یک از این دو اعلم از دیگری بوده می فرماید: حضرت خضر پیامبر خدا بوده است.
فصل 10 نکات اخلاقی در مصاحبت خضر وموسی(ع)
از اصیل ترین حرکات تکاملی انسان در صحنه فراگیری علم مساله تواضع اوست که به هر اندازه به علم او افزوده می شود بر تواضع او هم همانگونه اضافه می شود.
درشان نزول آیه آمده است که وقتی حضرت موسی (ع) کلیم الله شد ولوح به او اعطا گردید کسی از او سوال کرد که آیا خداوند اعلم از تو آفریده است شاید حضرت موسی (ع) پیش خود می گفت کسی اعلم از من آفریده نشده است. لذا خداوند برای اینکه به حضرت موسی بیاموزد ،که در عالم وجود همیشه کسی بالاتر از دیگری هست به او خطاب کرد به مجمع البحرین برود ودر آن جا بنده ای از بندگان ماست که اعلم از تو می باشد بنابراین اولین نکته اخلاقی این قضیه اینست که انسان تباید به علم خویش مغرورشود و دچار عجب گردد که مغرور به علم خودشدن از موانع راه تکامل به سوی خداست.
انسان در صحنه ی عمل باید دارای آن چنان نیرویی گردد که با دیدن هر عملی که مقابل راه اوست او را منکر نشود و قبیح تلقی ننماید بلکه از تفکر و تأمل مدد بگیرد چه بسا در انجام این فعل حکمتی و دلیلی وجود دارد که انسان از درک آن عاجز است.
در جهت کسب علم موسی (ع) همراهی خود را با خضر (ع) مصاحبت و همراهی نخواند بلکه تبعیت نمودن خواند و این از بهترین نوع ادب شاگرد در همراه شدن با استاد است.
حضرت موسی(ع) با کلام خود که فرمود«مما علمت» ابراز می نماید که خواهان قسمتی و جزئی از علم توهستم نه این که موسی خواهان تمام علم خضر باشد دراین جهت که موسی قسمتی از علم خضر(ع) را خواست رموزی نهفته است که بر ما مخفی است.
از تبعیت نمودن حضرت موسی نتیجه گرفته می شود که شاگرد نباید مدام در مقابل استاد اعتراض کند بلکه شرط ادب تسلیم بودن در مقابل اوست به قول مثنوی:
لانسلم و اعتراض از ما برفت چون عوض می آید از مفقود رفت
چونکه بی آتش مراگرمی می رسد راضیم گر آتشی ما را رسد
بی چراغی چون دهد اوروشنی کز چراغت شد چه افغان میکنی
اما درس هایی که ما از این دو می توانیم فرابگیریم عبارتند از:
1- موقعیکه حضرت موسی(ع) در خواست شاگردی وطلب علم را از حضرت خضر(ع) نمود حضرت خضر (ع) او را به صراحت رد ننمود و در تایید و قبول نمودن او هم صریحاً سخنی نفرمود.
2- حضرت خضر(ع) تنها شرط مصاحبت حضرت موسی (ع) را با خود این قرار داد که نسبت به کاری که انجام می دهم حق سوال نداری نه این که مطلقاً سوال نمودن را نهی کند.
3- در همه ی اعتراضاتی که موسی (ع) برخضر(ع) نمود حضرت خضر(ع) او را متوجه به عهد و پیمانش می نمود.
4- حضرت خضر (ع) از ابتدای امر به طور قطع می دانست که حضرت موسی (ع) تاب و تحمل همراهی با او را ندارد، اما باز هم نگفت که تو پیوسته اعتراض خواهی کرد بلکه او را در صحنه عمل مدام به سخن ابتدای خویش که یاد می آوری به تو گفتم که تو تاب وتوان و صبر و تحمل و سکوت را نداری ارجاع می داد.
فصل 11 ملاقات های حضرت خضر(ع)
از مطالب با ارزش در باره ی زندگی حضرت خضر ملاقات های آن بزرگوار با انبیا و ائمه و اولیا ودیگران می باشد که در بردارنده ی مواعظ وپندهای سودمندی است واینکه سیر ملاقات های آن حضرت به ترتیب از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان حضرت مهدی(ع) ذکر می گردد.
1- ملاقات های حضرت خضر با جبرئیل و اسرافیل و میکائیل (ع)
2- ملاقات با حضرت موسی بطور مفصل در باره ی آن بحث شد.
3- ملاقات حضرت خضر با الیاس
4- ملاقات حضرت خضر(ع) با رسول اکرم (ص)
نفل گردیده که پیامبر اکرم (ص) روزی در مسجد صدای مردی را که در حال مناجات و خواندن دعا بود شنیدند حضرت به انس بن مالک فرمود برو به این مرد بگو برای من استغفار نماید و بار دوم پیامبر (ص) به انس فرمودبرو به او بگو از این مکان برود. وقتی انس پیغام را به مرد رساند آن مرد برخواست و آمد خدمت رسول اکرم(ص) وعرض کرد یا رسول الله فضل تو مثل ماه رمضان است بر سایر ماه ها و فضل امت تو بر امت های دیگر مثل فضیلت روز جمعه است بر سایر ایام. مردم بعد از مشاهده او دانستند که حضرت خضر (ع)است.
5- ملاقات حضرت خضر (ع) با امر المومنین علی (ع):
در روایتی از امام علی (ع) نقل شده است که آن حضرت فرموده:رایت الخضر فی العنام....
یک شب قبل از جنگ بدر خضر را در خواب دیدم به او گفتم چیزی به من بیاموز تا بر دشمن پیروز گردم او این ذکر را به من آموخت یا هو یا من لا هو الا هو.
من فردا صبح خوابم را خدمت پیامبر (ص) نقل کردم حضرت فرمود یا علی اسم اعظم را یاد گرفتی.
6- ملاقات خضر (ع) با امام حسن (ع)
7- ملاقات خضر(ع) با امام سجاد(ع)
8- ملاقات خضر (ع) با امام باقر(ع)
9- ملاقات حضرت خضر با امام صادق(ع)
10- ملاقات با خلیفه دوم
11- ملاقات با عمربن عبد العزیز
12- ملاقات با ولیدین عبدالملک مروان
13- ملاقات حضرت خضر با مسکین
14- ملاقات حضرت خضر با معصر المغربی
فصل 12 گوشه ای از اخلاق حضرت خضر(ع)
آشنایی با چگونچی اخلاقیات فردی و اجتماعی حضرت خضر (ع) می تواند راه گشای خوبی برای زندگی دوستداران آن حضرت باشد در این فصل نمونه هایی ازآن دریای بی کران آن عزیز را جهت عمل به آن ها عنوان می نمایم.
سفارش های اخلاقی خضر به موسی(ع)
از حضرت زین العابدین (ع) روایت شده که آخرین سفارش خضر به موسی(ع) این بود:
که فرمود: هیچکس را به گناهش سرزنش مکن، و به راستی که محبوترین کارها در پیشگاه خداوند متعال سه چیز است:
1. میانه روی در جود و بخشش.
2. عفود در حال قدرت
3. رفق و نرمی نسبت به بندگان خد، هر کس در دنیا با کسی رفاقت و مدارا کند خداهم در قیامت با او مدارا کند.
4. سرهمه حکومتها ترس از خدای تبارک و تعالی است.
-حضور در مراسم حج
از امام رضا(ع) روایت شده که خضر(ع) از آب حیات نوشیده، روی همین اصل تا نفخ صور زنده است، نزد ما می آید و بر ما سلام می دهد و ما صدای او را می شنویم ولی شخص او را نمی بینیم و هر جا از او یاد شود حاضر می شود، پس بر او سلام بدهید، و هم او در موسم حج حاضر می شود. و مناسک حج را بجا می آورد و در عرفه وقوف می کند و به دعای مؤمنی آمین می گوید، در زمان غیبت قائم ما، او با حضرتش انس دارد و به نزد آن حضرت می رود.
- سخنان حکیمانه خضر با امام باقر(ع)
- خضر و چشمه حیات
- عرض تسلیت به خاندان پیامبر اکرم(ص)
از اما رضا(ع) نقل شده که وقتی رسول اکرم(ص) قبض روح شد و رحلت فرمود: خضر آمد و به در خانه ایستاد، در حالیکه در میان آن خانه فقط علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) بودند و جامه ای روی رسول خدا (ص) افتاده بود.
گفت: سلام بر شما ای اهل بیت، هر کس مرگ را خواهد چشید و پاداش شما روز قیامت داده می شود. و از جانب خدا برای هر از دست رفته ای جانشینی است و عزا در برابر هر مصیبت و تدارک در برابر هر فوت شده ای می باشد، پس به خدا توکل کنید و به او اطمینان داشته باشید و برای من و خودتان طلب آمرزش کنید، حضرت علی(ع) فرمود: این برادرم خضر است آمده در عزای رسول الله به شما تسلیت بگوید.
- حدیث نفس حضرت خضر(ع)
از خضر حکایت شده که هر وقت با خودم گفتم مقام اولیاء خدا را شناختم همان روز ولی ای را دیدم که نشناختم.
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
گردآورنده : علی اکبر معصومی
مقدمه: در هر صورت و هر قیافه ای که انسانی را ببینید دنبال گمشده ای گام بر می دارد و با او پنهان و آشکار عشق می ورزد . با توجه به اینکه جهان هستی هیچگاه از حجت حق و امام معصوم خالی نیست جهانی جای زیستن و زندگی کردن است که در سایه عدالت ، عدالت گستری که با غیب این عالم ارتباط دارد و مدد می گیرد ، اداره شود و همه به حقوق خویش برسند و هیچ کس نتواند از پیشرفت دیگری مانع شود تا به مقام شامخ انسانیت برسد .
آری همه این آرزو را دارند و برای تحقق دادن به چنین هدفی گام بر می دارند و در مقابل ستمها و بی عدالتیها رنج می برند و با کسی که به این روزگار پر آشوب خاتمه دهد عشق می ورزند و از صمیم قلب فریاد می زنند : کجاست آن منجی عالم بشريت و خاتمه دهنده این بدبختی ها و بی عدالتیها ؟
با توجه به این که جامعه انسانی همیشه در انتظار روزی روشنتر و آینده ای بهتر بوده است ولی با همه ي انتظاری که داشته کمتر به آن رسیده است و نه تنها شیعیان جهان در نتظار مهدی موعود هستند بلکه پیروان ادیان الهی و مذاهب آسمانی ، در هر دوره و زمانی ، بر اثر مژده کتب مقدس و اخبار رهبران دینی خود منتظر طلیعه این افق نورانی و بامداد روشن بوده اند .
گروهی این امید روح بخش و آرزوی طلائی را در وجود انسانی فوق العاده بنام «سوشیانت» یعنی : نجات دهنده ی دنیا که از دودمان ایرانیان است برآورده می دانند . برخی تشکیل دهنده حکومت بی نظیر تاریخ بشر را «مسیح موعود » می پندارند که از نژاد یعقوب است ، و موعود تورات ، و گروهی او را «پسر انسان» دانسته و عقیده دارند که دامنه ی حکومت جهانی او از شرق تا غرب گسترش خواهد یافت و با امداد فرشتگان الهی بر سراسر گیتی فرمان می راند ، چنانکه انجیل ها خبر می دهند .
ولی در این میان سهم مسلمانان جهان بیش از سایر مذاهب و ادیان و اقوام و ملل روی زمین است . زیرا مسلمانان اهل تسنن عقیده دارند چنین مرد فارغ العاده ای که صحنه زندگی را دگرگون می سازد و سراسر عالم را زیر یک پرچم گرد می آورد «مهدی موعود » از سلاله ی پیامبر اسلام است که در احادیث متواتر و معتبر از آمدن او خبر داده اند . شیعیان جهان یعنی پیروان خاندان نبوت و اهل بیت عصمت و طهارت نیز با ادله و براهین عقلی و نقلی و شواهد و قرائن مسلم تاریخی ثابت می کنند که «سوشیانت » ایرانیان ، «مسیح موعود » تورات و « پسر انسان » ملل نصارا و« مهدي موعود » اهل تسنن و کسی که اقوام و ملل در انتظار اویند یک نفر بیش نیست و او هم پیشوای دوازدهم آنها «محمد بن الحسن العسکری (ع)» است که در سامره در نیمه شعبان به سال 255 هجری قمری متولد شده و همان جا به سال 260 ه . ق از نظر ها غائب گردیده است ، و این واقعیت فقط در وجود اسرار آمیز و استثنائی او قابل تطبیق است و بس .
او از دودمان پیامبر اسلام و علی و حضرت زهرا دختر والا گوهر پیامبر و نهمین فرزند معصوم امام حسین (ع) است که در انبوه روایات شیعه و سنی آمده است ! تا جائي كه پيامبر فرموده است : « هر كس منكر وجود مهدي باشد كافر است ! »این امام معصوم به طرزی اسرار آمیز از نظرها غائب گردیده است که از حوصله بحث این جانب که بررسی خصوصیات منتظران واقعی امام زمان (عج) است خارج است .
قبل از اینکه خصوصیات و ویژگی های منتظران امام عصر (عج) را مورد بررسی قرار دهیم ابتدا به مفهوم واژه انتظار اشاره ای کوتاه می کنیم و با چند حدیث و روایت از پیامبر و امامان معصوم علیه السلام در مورد وظایف و ویژگی های منتظران واقعی سخن خود را آغاز می نمائیم .
فصل اول
معنی انتظار و وجوب انتظار
انتظار حالتی است نفسانی که آمادگی برای آنچه انتظارش را می کشیم از آن بر می آید و ضد آن یأس و ناامیدی است . هر قدر انتظار شدیدتر باشد ، آمادگی و مهیا شدن قوی تر خواهد بود و هر چه محبّت نسبت به کسی که در انتظارش هستی شدیدتر و دوستی بیشتر باشد مهیا شدن برای محبوب زیاد تر می شود و فراقش دردناک تر می گردد به گونه ای که منتظر از تمام اموری که مربوط به حفظ خودش هست غافل
می ماند و دردهای بزرگ و محنت های شدید را احساس نمی کند و بنابراین مؤمنی که منتظر آمدن مولایش می باشد هر قدر که انتظارش شدیدتر است تلاشش در آمادگی برای آن به وسیله پرهیز از گناه و کوشش در راه تهذیب نفس و پاکیزه کردن درون از صفات نکوهیده و به دست آوردن خوی های پسندیده بیشتر می گردد تا به فیض دیدار مولای خویش و مشاهده جمال نورانی اش در زمان غیبت نائل شود همچنان که برای عده بسیاری از نیکان و اولیای حق اتفاق افتاده است .
چنانچه حضرت صادق (ع) می فرمایند : هر آن کس که خواسته باشد از یاران قائم (عج) شود باید منتظر باشد و باید در حال انتظار به پرهیزگاری و خوی های پسندیده عمل نماید که هر گاه بمیرد و قائم (عج) پس از مردنش بپاخیزد پاداش او همچون کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد.
وجوب انتظار حضرت ولی عصر (عج)
کلینی در روایتی به نقل از اسماعیل جعفی آورده که : مردی بر امام باقر (ع) وارد شد و صفحه ای در دست داشت . حضرت باقر (ع) به او فرمود : این نوشته مناظره کننده ای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است . عرض کرد : رحمت خداوند بر تو باد همین را خواسته ام . امام باقر (ع) فرمود : گواهی دادن به اینکه هیچ معبود حقی جز خداوند نیست و اینکه محمد (ص) بنده و رسول او است و اینکه اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده و ولایت ما خاند ان و بیزاری از دشمن ما تسلیم به امر ما و پرهیزکاری و فروتنی و انتظار قائم ما که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد .
و در روایتی دیگر از امام رضا (ع) که به عبدالعظیم حسنی فرمودند :
ای ابوالقاسم به درستی که قائم از ماست و او است مهدی که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومین از فرزندان من است .که در هر دوی این روایات وجوب قبول ولایت و انتظار حضرت مهدی مورد تأکید قرار گرفته آنچنان که اعمال و عبادات مسلمین بدون ولایت و قبول وجود نازنین حضرت مهدی (عج) که همه عالم در انتظار فرج ایشان هستند مورد اقبال و قبول درگاه الهی نخواهد بود.
فصل دوم : وظایف منتظران از دیدگاه روایات
چند روایت از پیامبر اکرم (ص) و دیگر معصومین در مورد غیبت امام زمان (عج) و وظایف منتظران در زمان غیبت :
1- حضرت رضا (ع) از پیامبر (ص) فرمود : «قسم به آن کس که مرا به پیامبری مبعوث کرده است برای بشارت ، که هرآینه قائم (ع) از اولاد من غیبت خواهد کرد به عهدی که از من برای او معهود است و آن قدر طولانی شود که بسیاری از مردم بگویند خدا را حاجتی به آل محمد (ص) نیست و عده ی دیگر در ولایت او شک کنند . آگاه باشید هر کس زمان او را درک کند باید متمسّک شود به دین خود و برای شیطان در خود راهی ندهد که او را تشکیک کند و او را ملّت من زایل و از دین بیرون کند ، شیطان چنان است که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد . خداوند شیاطین را اولیاء کسانی قرار داده که ایمان نیاورند و تصدیق نکند .
2- حضرت جواد (ع) از امیر المؤمنین فرمود «قائم را غیبتی خواهد بود تا این که فرمود : پس هر کس ثابت بماند بر دین خود قساوت پیدا نکند به سبب طول مدت غیبت امامش ، پس او با من خواهد بود در درجه ی من ، روز قیامت »
3- حضرت صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل فرمود: « خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند و پیش از قیام او به او اقتداء کند دوست او را دوست بدارد و از دشمن او بیزاری بجوید و به ولایت امامان و هادیان پیش از او قائل باشد ، آنان دفقای من هستند و صاحبان دوستی و مودّت من هستند و گرامی ترین امت من هستند بر من ».
و از این باب احادیث که بسیار نقل شده است و هر فطرت بیدار و خداجویی که ولایت پیامبر و اهل بیت پیامبر را در دل داشته باشد با تأمل در یکی از این روایات و احادیث می تواند ویژگیهای بارز منتظران امام زمان (عج) را دریابد و بدانها عمل کند .
فصل سوم : چند پرسش
حال قبل از اینکه به دسته بندی ویژگیهای منتظران امام زمان بپردازيم با طرح چند سؤال که در ذهن اکثر شیعیان جهان و دوستدار ولایت وائمه ممکن است وجود داشته باشد به بحث ادامه می دهیم .
1- آیا امام زمان (عج) درباره شیعیان و منتظران خود فرمايشی داشته اند ؟
مجموعه ی کلمات گهربار امام زمان (ع) گرچه بسیار اندک است ولی می توان آنها را به سه بخش تقسیم کرد : بخش نخست ، فرمایشات و سخنان بخش دوم ، توقیعات و نامه های آن حضرت که به دست خط و مهر ایشان ، برای یاران و نزدیکان صادر شده است ؛ و بخش سوم ، ادعیه ای است که از ایشان نقل شده است .
درباره ی این که در گفتار امام زمان (عج) شیعه چگونه معرفی شده ، باید گفت پس از مراجعه ی بسیار به منابع مختلف به این نتیجه رسیدیم که آن حضرت به طور صریح به این مسئله اشاره ای نفرموده اند؛ بلکه در ضمن برخی از توقیعات اشاره به صفات شیعه کرده که در این جا به صورت اختصار به برخی از این فرمایشات اشاره می کنیم :
اسحاق بن یعقوب می گوید : از محمد بن عثمان عمری درخواست نمودم نامه ای را که در آن ، مسائل مشکل خود را نوشته بودم ، خدمت مولایم صاحب الزمان (ع) برساند . پس از مدتی توتوقیعی به خط آن حضرت صدور یافت که قسمتی از آن ، چنین است :
« ... اما رویدادهای تازه که در جامعه رخ می دهد در حل و فصل آن به راویان احادیث ما رجوع کنید که ایشان حجت های من هستند بر شما و من حجت خدایم بر آن ها .... برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که گشایش کارهای شما در آن است ».
همچنین آن حضرت در توقیعی مفصل به عثمان بن سعید و پسرش محمد بن عثمان نوشت :
« شیعیان ما باید پیروی هوا و هوس را ترک کرده و بر اصول اعتقادی و مذهبی خود استوار باشند و از چیزی که از ایشان مستور است ، پرده برندارند که پشیمان می شوند و بدانند که حق با ما و در ماست ، این ادعا را کسی غیر از ما نمی کند ، مگر آن که دروغگو و افتراگر باشد ».
و بالاخره ایشان در توقیع شریفشان به شیخ مفید درباره ی شیعیان می فرمایند :
ما اگر چه هم اکنون مکانی دور از جایگاه ستم گران گزیده ایم که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمانمان را تا زمانی که حکومت دنیا به دست تبه کاران می باشد در این به ما ارایه فرموده است ، با این حال بر احوال و اخبار شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست و از خواری و مذلّتی که دچار شده اید و از آن زمان که بسیاری از شما به برخی کارهای ناشایست میل کردند که پیشینیان صالح شما از آن دوری می جستند و عهد و میثاق گرفته شده ی خدایی را چنان پشت سرانداخته که گویا به آن آگاه نیستند ، با خبریم . ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم و اگر جز این بود ، دشواری ها و مصیبت ها بر شما فرود می آمد و دشمنان ، شما را ریشه کن می کردند . پس تقوای خدا پیشه کنید و ما را یاری دهید تا از فتنه هایی که به شما روی آورده ، شما را نجات بخشیم .....
... بنابراین هر یک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک کند و از آن چه که خوشایند ما نبوده و باعث کراهت و خشم ماست دوری گزیند ؛ زیرا امر ما ناگهان فرا می رسد ، در هنگامی که توبه و بازگشت براي او سودي ندارد و پشيماني از گناه از كيفر ، نجاتش نمی بخشد و خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم فرماید ».
2- چگونه می توانیم از یاران واقعی امام زمان (عج) باشیم ؟
برای اینکه از یاران واقعی امام زمان (عج) باشیم لازمه اش آن است که از رهنمودهایی که در زیارت حضرت در روز جمعه آمده است استفاده کنیم و خود را متصف به آن اوصاف کنیم . در فرازی از آن زیارت آمده است « یجعلنی من المنتظرین لک و التابعین و الناصرین لک علی أعدائک» یعنی از کسانی باشیم که در انتظار ظهورت و از پیروانت و یاری کنندگان بر علیه دشمنانت بوده باشم .
در این فراز از زیارت 3 عنوان آمده است :
1- انتظار 2- تبعیت 3- نصرت
حالت انتظار حالت آمادگی است آمادگی فکری و روحی و داشتن برنامه برای رسیدن به هدف مرحله ی دوم تبعیت از آرمانهای موعود و تخلق به اخلاق پسندیده و صفای مورد نظر امام که در تعلیمات ائمه (ع) دیده می شود و مؤمن منتظر تابع فرمانده است و خونی را به ناحق نمی ریزد و خاک متکای آنان است و به اندک چیز در دنیا قانع هستند و برای خدا جهاد مي كنند اینها برخی از علائم و صفات یاران حضرت ولی عصر است که از زبان امیرالمؤمنین ذکر شده است .
3-انسانهای وارسته ای که رابطه ی بسیار نزدیکی با امام زمان (عج) داشته اند چه ویژگی هایی داشته اند ؟ آیا ما هم می توانیم چنین رابطه ای با امام زمان و مولایمان داشته باشیم ؟
آنچه در پاسخ می توان گفت به طور مسلم ، ما هم می توانیم با امام زمان (عج) ارتباط داشته باشیم چنانچه امام صادق (ع) می فرماید: هر گاه کسی از شما تمنای (دیدن و رابطه ) قائم (عج) را داشت ، پس آرزویش چنین باشد که در عافیت آن جناب را ببیند . ارتباط حضرت از جمله اموری است که باید به آن باور داشت ؛ البته ارتباط و دیدار نیاز به طی مراحل و شرایط دارد و پیمودن این مراحل زمینه ساز وصال خواهد شد البته از این مهم نباید غافل شد که به صورت قطعی نمی توان طی این مراحل را منجر به دیدار حضرت دانست مهم آن است که ما مورد توجه آن حضرت قرار خواهیم گرفت .
در این رابطه نکات زیر را متذکر می شویم :
1- پیامبر اکرم (ص) می فرماید : « هر گاه بنده ای چهل روز اعمالش را برای خدا خالص گرداند چشمه های حکمت در قلبش به جوشش درآمده برزبانش جاری می گردد »
2- چنانچه جسمش به امورات مشغول است باطنش باید از هر گونه تمایل به غیر خداوند دور باشد تا به رهبانیت شباهت پیدا نکند و از فیض خلوت گزینی نیز محروم نباشد .
3- مایحتاج و مصرف باید از مال طیب و طاهر تهیه و آماده شود تا زحماتی را که تقبل نموده هدر نرود و بی خاصیت نباشد .
4- وقتی بنا باشد که از خوردن ، نوشیدن و پوشیدن شبه ناک اجتناب گردد می بایستی از اسراف در این موارد هم خودداری شود چنانکه در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است
5- نباید از کسب و کارش که امرار معاش می کند دست برداشته و تنها به اطاعت و عبادت مشغول گردد . حتی نباید از وقتی که باید در خدمت اعضاء خانواده باشد مصرف عبادت نماید زیرا نارضایتی اشخاص که حقی بر انسان دارند در پی تأثیری این دستور العمل اثر مستقیم دارد .
6- جز به هنگام ضرورت سخن نگوید . زیرا پرگویی انسان را به غیبت و تهمت و ... می کشاند . لقمان به فرزندش می گوید : اگر سخن گفتن از نقره بودی خاموشی از زر است .
امام صادق (ع) از حضرت عیسی فرمود : سخن بسیار نگوئید در غیر یاد خدا ، آن جماعتی که بسیار سخن می گویند دل های ایشان قساوت دارند و نمی دانند .
7- از خطا و معاصی توبه نماید که توبه ، نوعی طهارت است . و باید دایم الوضو باشد زیرا وضو نور است و وضوئی بر وضو نور بر نور است .
چنانچه انسان نکات فوق را رعایت نماید و از ایمانی استوار و کامل برخوردار باشد و همواره متواضع و فروتن و راهبان شب شير روز در اوج عرفان و آگاهی و در حال انجام وظیفه بودن باشد و همواره سعی در انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات الهی بوده باشد .
یقیناً می توان گفت که مورد توجه حضرت قرار گرفته است .
فصل چهارم : سير نهائي بر صفات منتظران واقعي
بنابراین با توجه به احادیث و سؤالات یادشده می توان چنین گفت: در زمان غیبت امام عصر (عج) منتظران واقعی حضرت وظایفی دارند که باید به این وظایف بدرستی عمل نمود .
اجمالاً معلوم است که زمان غیبت با زمان حضور از جهت تکالیف فرق نمی کند و آنچه بر این امر تصریح دارد این است : به حضرت صادق (ع) عرض شد : بر ما روایت شده که صاحب امر زمانی مفقود خواهد شد پس در آن وقت چه باید کرد ؟ فرمود : بر همان چه الان هستید باشید تا ستاره ی شما طلوع کند ».
بلکه مقصود آن وظیفه ای است که غیبت موجب آن شده و یا مقدمات آن را فراهم کرده که اگر غیبت نبود این امور نبود تا در مقابل آن وظیفه و حکمی مقرر شود و مجموع این وظایف را می توان چنین نام برد :
1ـ ثبات و استقامت در حفظ ايمان و عقيده
2- صبر و تحمل بر شدائد و بر شماتت دشمنان
3- تقيه و سكوت و اعتزال و لزوم بيت يعني خانه نشيني
4- پرهيز از اهل بدعت و صاحبان داعيه و رايت
1ـ ثبات و استقامت در حفظ ايمان و عقيده :
عمده همه وظايف حفظ ايمان است كه به زبان آسان ولي در عصر غيبت به خصوص در آخر زمان بسيار دشوار و گران است ، زيرا كه از طرفي زمان حيرت است چنان كه پيامبر (ص) از وي به حيرت تعبير فرمودند : يعني زمان تحيّر . از آن جهت كه آراء و عقايد بسيار و دعوت كنندگان از هر سوي بي شمار و پرچم هاي فرقه هاي ضالّه براي دعوت و تبليغ آشكار از هر گوشه سري برون آيد و از هر سري صدايي درآيد و از هر نايي ، نوايي به گوش رسد و از هر بابي ، بهائي بزايد و از هر صوفي شيخي درآيد و از طرف ديگر عشق و ومجوز و فجايع آزاد و رغبت نفس به فساد بيشتر ! است از رغبت به مجاهدت و جهاد ، با اين وصف چگونه مي شود استقامت ورزيد و چگونه نگهداري دين مانند نگهداري اخگر آتش در دست نباشد ؟
البته شيعيان در عمل به وظايف خويش داراي درجاتند . برخي از آنها پيشرو و مايه ي مباهات بشرند و برخي ديگر دچار ضعف در عمل هستند . اگرچه اين دسته از شيعيان در اداي وظايف خود نسبت به امام زمان (عج) كم و كاست دارند ، با اين حال يقين داريم كه حتي همين دسته از شيعيان با ديگراني كه امام را
نمي شناسند و امامت را از آن او نمي دانند و حتي گاهي وجودش را انكار مي كنند ، قابل مقايسه نيستند . شيعه در مقام عمل هر چه باشد ، ويژگي اش اين است كه در مقام ايمان از ديگران كاملتر است و بدين لحاظ هر شيعه اي بايد به تشيع خود افتخار كند. سزاوار است كه ديگر طالبان سعادت نيز از اين بابت به شيعه شدن رغبت ورزند . پس از تكميل و تصحيح ايمان است كه عمل صالح ارزش مي يابد و خداوند عمل صالح را از غير مومن نمي پذيرد . خدائي متعال در آيات فراواني از قرآن به دوركن ايمان و عمل صالح در كنار هم اشاره كرده و به شكل نماياني ايمان را شرط قبول عمل صالح و مقدم بر آن ذكر فرموده است . لذا در ميان اعمال صالح اعمالي هست كه مربوط به خداست ، مانند نماز و اعمالي هست كه مربوط به خليفه خداست كه برترين اعمال به شمار مي روند . برخي از اعمال صالح كه بيانگر وظيفه منتظران نسبت به حجت حيّ پرودگار است و در پرتو ايمان بيان مي شود به شرح زير است :
الف ) شناخت امام زمان (عج)
بر همه ي مردم واجب است كه امام زمان خود را بشناسند . چه از حيث نام و آگاهي برخي صفات و ويژگيهاي ايشان و اينكه اين امام از جانب خداوند معرفي شده و معصوم و مبرا از هر گونه خطا و اشتباه و گناه است . و از همه مردم زمان خود در همه ي ابعاد برتر است . چنانچه حضرت رسول (ص) مي فرمايند : هر كس امام زمان خود را نشناسد و از دنيا برود به مرگ جاهليت مرده است .
ب) اقتدا به امام زمان (عج) و اطاعت بي چون و چرا از ايشان واجب است بر مردم از امام زمان خود اطاعت بي چون و چرا داشته باشند . و دوست بدارند آنچه امامشان دوست دارد و دشمن بدارند آنچه را كه دشمن مي دارد . تقيد به احكام شرعي و به خصوص اجتناب از گناهان كبيره از مهم ترين خواسته هاي امام زمان (عج) است .
پ) زيارت امام زمان (عج)
بر شيعيان واجب است كه در هر زمان قصد زيارت امام خود را بكنند و در صورت امكان به زيارت ايشان بشتابند . در روزگار غيبت گرچه باب زيارت جسم شريف امام زمان (عج) به كلي بسته نيست ، توصيه به تلاش در جهت اين گونه زيارت نشده در عوض بر عرض سلام و زيارت از راه دور تأكيد شده است . مادر اين زمان ، به زيارت امام زمان توسط زيارات رسيده همچون زيارت آل ياسين توصيه شده ايم .
ت) تمسك به امام زمان (ع) :
واجب است بر مسلمانان كه جهت اصلاح تمام امور خويش به امام زمان خود مراجعه كرده ، از ايشان كمك بگيرند . انجام اين كار حتماًٌ با مراجعه ي جسماني و حضوري به محضر امام نبايد انجام شود . بلكه با توجه روحاني به روح قدسي امام نيز ميسر است . غيبت امام از شيعيان يك غيبت همه جانبه نيست بلكه فقط جسماني است لذا در ايام غيبت نيز مي توانيم از ايشان بخواهيم كه ما را تحت اشراف و تربيت روحاني و معنوي خويش قرار دهند .
ث) خير خواهي نسبت به امام و مقدم داشتن ايشان بر خود
بر مسلمانان واجب است كه امام زمان خود را بر خود مقدم بدارند يعني بهروزي مولاي خود را به بهروزي خود ترجيح دهند و آسايش او را بر آسايش خود مقدم دارند . و نيز به بركت اوست كه نعمت هاي الهي به ديگران مي رسد ؛ بدين ترتيب امام بر گردن همه ي خلق حق دارد .
ج) دوستي و دشمني بخاطر امام زمان :
بطور خلاصه و اجمالي يعني نسبت به امام بايد تولي و تبري داشته باشند
چ ) شاد كردن امام و پرهيز از اندوهگين كردن ايشان
البته پرواضح است كه امام زمان هر گاه شيعيان خود را در عبادت و بندگي خدا و پيروي از رسول خدا موفق ببيند . شاد مي شوند و آنچه باعث ناراحتي و اندوه ايشان مي شود اعمال زشت و شنيع محبان است بخصوص اگر ببيند شيعيان در ميان خود به خوبي رفتار نمي كنند و از خطاهاي يكديگر به خاطر خدا و رسول خدا و به احترام امامشان نمي گذرند .
ح) انتظار فرج و آمادگي براي حمايت از ايشان
به طور كلي انتظار فرج در هر امري يكي از اعمال صالحه است و انتظار فرج كلي كه فرج آل محمد (ص) و شيعيان ايشان و فرج دين است ؛ افضل انتظار فرجهاست . حضرت رضا (ع) از پيامبر (ص) فرمود: افضل اعمال امت من انتظار فرج است .
و نيز امير المومنين (ع) فرمود : منتظر فرج باشيد و مايوس از روح خدا ( يعني راحت رساني ) مشويد ، زيرا كه محبوب ترين عمل ها به سوي خداوند عز و وجل انتظار فرج است .
خ ) دعا براي حفظ ايمان و درخواست تعجيل فرج .
در باب اهميت دعا براي تعجيل در فرج امام زمان (عج) امام صادق (ع) فرمود : چون عذاب و شكنجه فرعون بر بني اسرائيل طول كشيد به ضجه درآمدند و گريه كردند ، چهل روز به خداوند زاري كردند ، پس خداوند به موسي و هارون وحي مي فرمود كه : ايشان را از چنگال فرعون و معاصي نجات دهد پس صد و هفتاد سال از ايشان برداشت . سپس فرمودند : هم چنين اگر شما هم چنين كنيد خداوند به ما فرج دهد ، پس اگر چنين نكنيد امر به منتهاي خود خواهد رسيد .
و حضرت صاحب (عج) در جواب مسائل اسحاق بن يعقوب فرمود : "بسيار دعا كنيد براي فرج كه فرج شما در اين است" . و در روايتي حضرت صادق (ع) شيعيان را به خواندن دعاي غريق توصيه نموده اند و آن اين است : يا الله يا رحمن يا رحيم و يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك و ادعيه فراوان ديگر كه در كتب ادعيه مي توان مراجعه نمود .
د- دعا و تمني بر درك زمان آن حضرت و اين كه از اصحاب او باشد از جمله اين ادعيه مي توان دعاي عهد را نام برد .
حضرت صادق (ع) فرمود : هر كه چهل صباح اين عهد را بخواند از ياوران امام قائم (ع) شود و اگر پيش از او بميرد خداوند او را از قبرش بيرون آورد .
2- صبر و تحمل بر شدائد و بر شماتت دشمنان
حضرت رسول (ص) فرمودند زماني بر مردم بيايد كه امامشان از ايشان غايب شود پس خوشا براي كساني كه در آن زمان بر امر ما ثابت باشد . عز و جل ايشان را ندا كند : اي بندگان من ايمان آورديد به سر من و تصديق كرديد غيب مرا پس بشارت باد شما را عفو مي كنم و شمار را مي آمرزم به خاطر شما باران خود را به بندگان نازل مي كنيم و بلا را از ايشان مي گردانم .
3- تقیه و سکوت و اعتزال و لزوم بیت یعنی خانه نشینی .
توضیح اینکه تقیه هم در فعل می تواند باشد هم در قول لذا چون تقیه از مسائل فقهی می باشد برای اطلاعات بیشتر به کتابهای فقهی مراجعه شود . سکوت همان ویژگی خاصی است که منتظران حضرت در بحث ثبات ایمان و استقامت به آن اشاره شد.
اعتزال به معنای کناره گیری که این کناره گیری می تواند کناره گیری از ظلم یا همراه نشدن با فتنه های آخر زمان باشد چه با خانه نشینی و گوشه عزلت گزیدن یا با ترک معاشرت با عوامل ظلم و فتنه برای در امان ماندن از بدعت هاي اهل معصیت ، و پیروی از هوای نفس .
4- پرهیز از اهل بدعت و صاحبان داعیه و رایت .
در این باب ابتدا با تعریف بدعت بحث را شروع می کنیم . بدعت بخاطر اين در روايات تاكيد شده است كه اهل بدعت یعنی وارد کردن آن چیزی که در دین نیست به دین بنابراین به نظر اینجانب پرهیز از اهل بدعت از کسانی هستند که در آخرالزمان در مقابل امام زمان می ایستند به این دلیل که بدعت های آنها دین جدیدی برایشان ایجاد کرده است و این دین با دینی که امام زمان می آورد و تقاوت های زیادی دارد و پذیرش دین امام زمان برای اهل بدعت مشکل است .
سخن پایانی :
آنچه روشن و مبرهن است بر همه ی شیعیان و پیروان راه ولایت و ائمه معصومین (ع) این است که امام زمان (عج) از منتظران واقعی ظهور چیزی جز انجام واجبات و مستحبات الهی و ترک محرمات و مکروهات نمی خواهند و منتظران واقعی ظهور همگی از حیث شکل ظاهری مانند همه ی انسانها و بنده گان دیگر خدا هستند و مثل همه ی مردم زندگی معمولی دارند ، کار می کنند ، می خورند و می آشامند فقط تنها فرق آنان با مردم عادی ثبات در عقیده و راهشان است و اینکه هر چه را که خداوند و رسول خدا و امامان خصوصاً امام زمان (عج) می پسندند را دوست دارند و از هر چه خداوند و رسول خدا و ائمه را آزاد می دهند پرهیز می کنند . به امید اینکه بتوانیم روزی از منتظران واقعی حضرت بوده و قلب مهربان و نازنین حضرتش را از خود راضي كنيم
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت باز آید و برهاندم از غم به سلامت
خاک ره آن یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید پیوسته شد این سلسله تا روز قيامت
فیض از در تو دور شد از شومی اعدا عصیان دگری کرده و بر ماست غرامت
منابع و مآخذ
سايت گوگل
كتاب پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان (عج) تأليف : سيد جعفر موسوي نسب
كتاب مهدي منتظر(عج) نوشته شيخ محمد جواد خراساني
كتاب شوق مهدي نوشته سيد محمد علي علوي
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
ابعاد الگوي اسلامي ايراني پيشرفت از ديدگاه آيت الله جوادي آملي/
رابطه الگوي اسلامي ايراني پيشرفت با مدينه فاضله مهدوي
چكيده
در آموزههاي اسلام و آراي مسلمانان، مباحث متعددي در ارتباط با نظام اسلامي مطلوب يا همان مدينه فاضله وجود دارد كه در اين راستا ميتوان ابعاد پيشرفت نظام اسلامي ايران با چشمانداز الگوي مدينه فاضله مهدوي را بررسي كرد. آيت الله جوادي آملي، پيشرفت نظام اسلامي را مبتني بر نقش محوري رهبر آن ميداند كه در عصر غيبت، ولايت فقيه و در عصر ظهور، امامت انسان كامل يعني حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف به آن مشروعيت ميبخشد. همچنين نقش مديران و شاخصههاي مديريتي آنها در رسيدن به رشد و پيشرفت كشور با توجه به الگوي مدينه فاضله مهم است.از نظر آيت الله جوادي آملي، اسلام در حوزههاي فرهنگي، اقتصادي و حقوقي، داراي آموزههاي روشنگرانه و سازندهاي براي تكامل و پيشرفت نظام اسلامي به واسطه الگوي مدينه فاضله است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كليد واژهها: مدينه فاضله، امامت، رشد فرهنگي، رشد حقوقي، رشد صنعتي، آيت الله جوادي آملي.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مقدمه
آيت الله جوادي آملي، مفسر قرآن و از نظريه پردازان مبحث حكومت ديني و لوازم آن از منظر اسلام است. وي، پيشرفت و لوازم آن را از شؤون جامعه انساني ميداند، شؤوني كه در دين، بدون حكم نيستند.در اين پژوهش، سعي شده است با بررسي ديدگاه اين بزرگوار دربارة رشد و پيشرفت و ابعاد آن كه عمدتاً با استناد به منابع اسلامي است، اين سؤال بررسي شود كه: «آيا رشد و پيشرفت درالگوي مدينه فاضله اسلامي، مفهوم و جايگاهي دارد يا نه؟» اگر جواب مثبت است، چگونه و در چه محورهايي قابل طرح است؟ در پاسخ به اين سؤال، فرض كرديم با توجه به ديدگاه آيت الله جوادي آملي، در مدينه فاضله اسلامي، مفهوم رشد و پيشرفت، جايگاه معيني دارد و در شاخصههاي فرهنگي، حقوقي و صنعتي مدينه فاضله، ميتوان ويژگيها و ابعاد آن را بررسي كرد.
از نظر آيت الله جوادي آملي پيشرفت يا توسعه «فرايندي است كه متضمن رشد مداوم در ابزار و روابط مادي و معنوي و بنيانهاي اقتصادي ـ اجتماعي ميباشد و انسان در اين جريان ميتواند به كمال برسد» (جوادي آملي، 1380: ص 213)؛ پس رشد در آموزههاي اسلامي، جرياني پويا و مداوم و همه جانبه با هدف به كمال رسيدن انسان است.
برخي با انحراف از مسير صحيح رشد، همّ و غمشان در پيشرفت و توسعه، رشد مالي به منظور رفاه طلبي، رشد مصرفي، رشد و توسعه شخصي به معناي زراندوزي بيشتر و بخل و… است؛ لذا رشد سرمايه داري اگر به منظور جمع مال و رفاه و راحت طلبي و فخرفروشي است، در اين رده جاي ميگيرد: «كساني كه فقط به فكر توسعه شخصياند، مسرفين، مترفين، مرفهين افرادي هستند كه چون چهارپايان ميخورند» (همان: ص219). اينگونه رفتارها به نام رشد و پيشرفت، مطرود است. زماني هم انسان براي رفع نياز خود و جامعه تلاش ميكند؛ ولي چون به منظور افزايش ثروت، حب مال و تكاثر نيست، اين رشد، معناي كوثر ميگيرد و مقبول است؛ براي نمونه: «توسعه اقتصادي به معناي افزايش سرمايه، بر اساس خودمحوري و تكاثر، مذموم و راه شيطان است؛ اما توسعه اقتصادي و داشتن كارخانجات و مزرعه و امكانات مادي به منظور رفع نياز نيازمندان، محبوب و مطلوب دين است» (همان: ص 223). اهداف حقيقي و نحوه استفاده از اين مواهب است كه تمايز بين اين دو مطلب (كوثر و تكاثر) را سبب ميشود.
امامت و رهبري در مدينه فاضله
از نظر آيت الله جوادي آملي، انگيزه نهايي بعثت پيامبران، پيروزي دين خدا بر همة مكتبهاي باطل و منسوخ است: (ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون) (توبه: 33 و صف: 9)، و مهمترين عامل تحقق چنين حكومتي نيز رهبري انسانهاي كامل معصوم ـ به ويژه وجود مبارك حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ است (جوادي آملي، 1387: ص 94).
آيتا… جوادي آملي در توصيف اين انسان كامل كه خليفه خداوند در زمين است(اشاره به سوره بقره:30)، ميفرمايد:
وجودي عنصري دارد كه در عالم طبيعت است و جامعه در خدمت اويند و وجودي مثالي دارد كه ملكوتيان در مشهد و محضر اويند و وجودي جبروتي دارد كه عقول عاليه در خدمت اويند و يك وجود خلافت مطلق دارد كه در مشهد و محضر مستخلف عنه خود، از همه مستور و غايب است (جوادي آملي، 1387: ص110).
اين انسان كامل كه رهبري مدينه فاضله مهدوي را دارد يعني حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، داراي دو ويژگي محوري است: 1. بعد علمي كه رأي او بر قرآن عرضه ميشود. 2. بعد عملي كه هواي نفس و… را تابع هدايت قرار ميدهد. (همان: ص111و112). رهبر با دو رسالت عمده و محوري، مدينه فاضله را تشكيل داده و پيشرفت و تكامل آن را مديريت ميكند: يكي رسالت حراست از وحي و اقامه معارف آن و ديگري رسالت حراست از سلامت عقل و بصيرت بشريت (رك: همان: ص251 ـ 253). وي از اين دو مأموريت با عنوان نخستين سر فصلهاي حكومت حق مهدوي و مبناي هندسه دولت كريمه ياد ميكند (همان: ص254).
از سوي ديگر، الگوي نظام اسلامي ايران در عصر غيبت، مدينه فاضله مهدوي است و در اين راستا، سلسله رهبري اسلام، اينگونه تبيين ميشود:
واجبات و محرمات مقطعي در زمان رسول الله، به دست خود حضرتش بوده است و در زمان معصومين عليهم السلام به دست تواناي آنها و در زمان غيبت، به دست كسي كه نايب ائمه معصومين هستند، خواهد بود (جوادي آملي، 1363: ص94).
اين انقلاب اسلامي ايران، از جهات متعددي آينه انقلا ب عظيم مهدوي ميباشد:
1. اين انقلابها هر دو نقطه عطف تاريخ ميباشند كه به تغيير كل جهان و نظام طاغوتي آن، منجر ميشوند.
2. در هر دو اين انقلابها قلبهاي انسانها دگرگون ميشود. اين تحول قلوب، بر اساس كريمة «يهدون بامرنا (انبيا: 73)» در جهت هدايت انسانها است (جوادي آملي، 1387، ص 159و160).
در نظام اسلامي عصر غيبت نيز رهبري، نقش اساسي را ايفا ميكند و اعتبار و مشروعيت همه ساختار و اركان نظام به او است. آيت الله جوادي آملي درمفهوم و ضرورت اين مطلب، معتقد است:
آن كه منوب عنه را نشناخت، به شناخت نايب راه نمييابد. امام معصوم، نايب رسول اكرم است و ولايت فقيه، عهده دار نيابت عام امام معصوم؛ پس آن كه وحي و نبوت را نشناخت، امام شناس نميشود و آن كه امام شناس نشد، نيابت عام و ولايت فقيه را نخواهد شناخت و شخص فقيه نيز تابع فقاهت خواهد بود (همان: ص152).
از نظر وي:
فقيه جامع شرايط در زمينههاي مختلف اجتماعي ـ چه در امور فرهنگي نظير تعليم و تربيت و تنظيم نظام آموزشي صالح، چه در امور اقتصادي مانند منابع طبيعي، جنگلها، معادن و درياها و… چه در امور سياسي داخلي و خارجي مانند روابط بين الملل و در زمينههاي نظامي همانند دفاع در برابر مهاجمان و تجهيز نيروهاي رزمي و در ساير امور لازم ـ به تطبيق قوانين اسلام و اجراي آن مبادرت ميورزد (جوادي آملي، 1378: ص 244-242).
در همين راستا، ويژگيهاي اين دو نظام اسلامي در عصر ظهور و غيبت نيز با تفاوت درجات و توجه به اختصاصات آنها در مسير هم ميباشد و نظام مبتني بر ولايت عام امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف چشم انداز نظام و مدينه فاضله مهدوي را در پيشرفت و تكامل و زمينه سازي ظهور، در نظر دارد:
برخي از افراد در انقلاب و تحول عميق عصر مهدويت كه با محدودي از شاگردان و سربازان ويژه آن حضرت آغاز ميگردد و سر انجام به تغيير نظام حاكم بر پهنه زمين خواهد انجاميد، تشكيك روا ميدارند و چنين تحول عظيمي را كه به ياري گروهي به ظاهر اندك انجام ميشود، بعيد ميدانند (جوادي آملي، 1387: ص58).
2. ويژگيهاي مديران مدينه فاضله
ابعاد رشد در نظام اسلامي را ميتوان از زاويه تأثير شاخصههاي شخصيتي مديران و نيز نوع مديريت آنها در نظام اسلامي بررسي كرد. اين بخش، به ابعاد انساني و فردي مدير يا كارگزار ميپردازد. چه شاخصههايي براي يك فرد يا كارگزار سياسي لازم است تا او را در مديريت و رهبري و سازماندهي رشد نظام هدايت كند؟ اين شاخصه، در سطوح مختلف كارگزاران و مديران اجرايي و تصميم گيري به طور كامل وجود خواهد داشت و هر چه مسؤوليت، بالاتر رود، عمق و تأكيد و ضرورت آن شاخصهها بيشتر نمود مييابد؛ اما وجود آن براي همه كارگزاران نظام اسلامي لازم است:
تخصص و تعهد: اين ويژگي، در رشد كمي و كيفي امور مؤثر است و فردي كه تخصص و تعهد دارد، از انضباط و وجدان كاري برخوردار است. از طرفي جامعهاي كه كار را به كاردان نميسپارد، همواره سير نزولي خود را طي ميكند، نه سير پيشرفت و توسعه. و از سوي ديگر، تعهد در كار موجب ميشود كه شخص، متوجه نياز جامعه باشد و از شغلهاي كاذبي كه در عينِ داشتن درآمدهاي كلان شخصي، به پيكر اقتصادي جامعه خسارت وارد ميكند، بپرهيزد. چه در بخش خصوصي و چه عمومي، مديريت و سياستهاي نظام، بايد با تعهد و تخصص سياستگزار گره بخورد، تا پيشرفت به جاي خسارت باشد.
اتقان در مسؤوليت: انجام هر مسؤوليتي بدون در نظر گرفتن ضوابط، جوانب و پيامدهاي آن، نافرجام و بيحاصل است. به طور عموم در اسلام از كم كاري، خيانت و تزوير در كار، نيرنگ و پنهان كردن حقيقت به شدت نكوهش شده است (جوادي آملي، 1380: ص 163-157).
پايداري در مسؤوليت: شخص با استقامت، سختيهاي موقت و محروميتهاي مقطعي را ناديده ميگيرد و براي رسيدن به هدف، همه جانبه ميكوشد. از قرآن كريم (اعراف: 85) استفاده ميشود كه استقامت، موجب تقويت و آرامش دل و وسعت رزق است.
اخلاص در كار: اخلاص، ضمن تقويت جنبة عبادي مسؤوليت، به آن، رنگ تقدس ميبخشد و به منزله زينت و زيور عمل است.
انتخاب مسؤوليتي مناسب: اسلام، برخي شغلها را واجب، بعضي را حرام، بخشي را مستحب و برخي را مكروه ميداند. خداوند متعال، كارهاي شكوهمند و عالي را دوست دارد و كارهاي پست را خوش ندارد.
اعمال تخصص در طليعه كار: ممكن است فرد متخصص، مسؤوليتي بپذيرد؛ ولي در برخي بخشها، از توجه به تخصص خودش غفلت كند. لازم است هر كاري از ورودي، نقشه، معيار، الگو و اندازه بگذرد، تا به وسيلة تخصص، از افزايش بيجا يا كاهش بيمورد جلوگيري شود. امام علي عليه السلام فرمود: «نخست اندازه بگير، آن گاه برش بده. ابتدا بينديش، سپس بگو. اول روشن و آگاه شو، آنگاه كار كن» (آمدي، بيتا: ج4، ص56).
اينجا دو نكته به دست ميآيد: 1. تلاش در توليد و كوشش در عرضه كالاهاي مورد نياز جامعه، نه تلاش در مصرف؛ 2. قناعت در مصرف، نه قناعت در توليد، و عكس آن، يعني تلاش در مصرف و قناعت در توليد، پسنديده نيست.
خلاقيت در كار و مسؤوليت: اصل كار و مسؤوليت، به منزله دميدن روح هنر در كالبد طبيعت است، تا صنايع آدميان، تبلوري از حيات هنر و تجلي زنده بودن و زنده شدن باشد.
دلپذير بودن مسؤوليت: اصل هر چيز را روح ملكوتي آن تشكيل ميدهد؛ لذا براي آن كه كار و مسؤوليت كارگزاران، صبغه ملكوتي پيدا كند، لازم است دلپذير و دلاويز بودن در ضمن آن مسؤوليت، ظهور يابد.
كار و مسؤوليت هدفمند: كار و شغلي به صورت هنر مدرن متبلور ميشود كه از بدعت، سهلانگاري، سست رفتاري و بيرونق بودن رهايي يابد و به سنت نوآوري بودن برسند. در اين راستا بايد: 1. كار و مسؤوليت براي هدف برين باشد. 2. هدف، معقول و مقبول جامعه انساني باشد. 3. كارهاي متنوع همانند اعضاي يك پيكر زنده بالنده، مكمل هم باشند. 4. فرهنگ كار، جنبه ديني و مدني خود را تفسير و كارهاي گوناگون نسبت به يكديگر تبلور دهد، تا مكمل هم باشند و تمام نيازهاي صادق جامعه بشري را به بهترين وضع برطرف كنند (همان).
ويژگيهاي متوليان امور توسعه در نظام اسلامي و ساختار فكري و رفتاري آنها، در تصميم گيري، اجرا و تكامل نظام، نقش اساسي دارد كه توجه به نهادينه كردن آن، ضروري است.
در مجموع، شاخصههاي فردي (جامعه يا مسؤولان) در مدينه فاضله يا الگوي نظام اسلامي عبارتند از:
1. تخصص و تعهد، 2. اتقان و پايداري در مسؤوليت، 3. اخلاص در كار، 4. تناسب فرد با مسؤوليت، 5. خلاقيت، 6. نظم و محاسبهگري، 7. اصلاح و تحول به منظور پيشرفت، 8. هدفمند بودن.
آيت الله جوادي آملي در شرح ابعاد رشد در مدينه فاضله، موارد متعددي را براي تحقق آن در مدينه فاضله و نظام اسلام قابل ذكر ميداند. چهار بعد اصلي كه لازمه رشد نظام اسلامي هستند، عبارتند از: 1. رشد فرهنگي، 2. رشد اقتصادي، 3. رشد در فرايند صحيح صنعتي، 4. رشد حقوقي (داخلي و بين المللي).
در مباحث بعد به بيان ديدگاه اين عالم محترم و تبيين آن در اين موارد ميپردازيم.
3. بررسي شاخصههاي رشد فرهنگي در مدينه فاضله
در تعريفي فرهنگ، «شامل آداب و رسوم، اطلاعات، تخصصها، علم و هنر، زندگي خانوادگي و مذهب ميباشد» (راد، 1382: ص 29).
رشد فرهنگي، در واقع پيشرفت ضابطهمند فرهنگ، يعني آداب و رسوم، پيشرفت اطلاعاتي، رشد تخصصها، پيشرفت علم و هنر و توسعه زندگي خانوادگي و نقش مذهب را شامل ميشود.
از نظر آيت الله جوادي، زمامدار حكومت اسلامي درباره تأمين و توسعه علمي و فن آوري مسؤول است: (هوالذي بعث في الأميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و إن كانوا من قبل لفي ضلال مبين) (جمعه: 2).
در موضوع فرهنگ، دو نكته مهم مد نظر وي عبارتند از: 1. رشد علمي و به دنبال آن، رفع جهالت. 2. رشد اخلاقي و تزكيه نفس كه به رفع ضلالت و گمراهي منجر ميشود. اينجا رشد علوم را ميتوان به معناي جامع آن در نظر گرفت:
رشد علوم تجربي: اسلام با ترغيب به علوم تجربي و رياضي و… هم به ترتيب منطقي مباحث آن پرداخته و هم از اكتفاي به آنها و اعتزاز به داشتن آنها و اعمال نابجاي آنها ترهيب نموده است. آيت الله جوادي اصل تحريص اسلام به فراگيري اين گونه از علوم را [به لحاظ روشني] نيازمند به طرح نميدانند؛ ولي بيان منطقي مسائل اين علوم به اين است كه سبك متداول تبيين آنها به شرح سير افقي اشيا و تفسير غرضي اسرار طبيعي و رياضي است (جوادي آملي، 1380: ص 183).
وي تبيين و شناخت رشد يافته علوم را با مثالي اينگونه مطرح ميكند:
مثلاً فلان موجود زميني يا سپهري در گذشته دور چنين بوده است و هم اكنون نيز چنين است و پيش بيني ميشود در آينده به فلان صورت در آيد. در اين تفسير، فقط به نظام داخلي امور طبيعي و رياضي پرداخته ميشود؛ لكن اسلام به غير از اشاره كوتاه موضوعي به كيفيت ساختار دروني آنها به تبيين نظام فاعلي و نظام غايي آنها نيز همت ميگمارد و با رمز گوياي «هو الأول و الآخر» به مبدأ پيدايش اسرار جهان ميپردازد و به مبدأ غايي و هدف آن، كاملاً عنايت ميكند و علم تجربي و مانند آن را تفسير صحيح كتاب تكويني خداي سبحان دانسته و غفلت از آن را مايه ابتر بودن علوم ميداند (همان: ص 183ـ 186).
تأكيد زياد اين عالم بزرگوار به اين كه نقش نظام فاعلي و نظام غايي اگر در علوم تجربي غافل بماند، در واقع، علم ناقص است و اشاره وي به ابتر بودن آن، چيزي شبيه به عقب افتادگي علمي صاحبان چنين علوم و اطلاعاتي ميباشد؛ لذا عقب ماندگي يا پيشرفت علمي از نظر وي، علاوه بر مسأله كمي علوم تجربي با تبيين و فهم آن علوم هم به گونهاي كه ذكر شد، مرتبط است و اين، شامل تمام علوم تجربي ميشود.[1]
رشد علوم عقلي: در اين راستا نيز «تأملات عقلي بشر به تنهايي عقب ماندگي آن است و بايستي در كنار آنها، متوجه ارسال انبيا و انزال وحي بود» (همان، ص 186). در نتيجه، رشد عقلي زماني در مسير صحيح و تشخيص درست است كه در كنار عقل، نسبت به كتاب و سنت، متوجه و متذكر باشد.
علم شهودي: از نظر آيت الله جوادي آملي، علم شهودي، همان تزكيه است و اين دو جداي از هم نيستند:
… برخي بايد به زحمت، تعليم خود را به تزكيه مرتبط كنند؛ يعني بگويند: «خدا، قيامت و حسابي هست؛ لذا من بايد پرهيز كنم»؛ ولي اگر كسي به علم شهودي رسيد، علم او همان تزكيه است و تزكيه او همان تعليم. چنين علمي مطلوب بوده و مقدور وارثان انبيا و اولياي الهي ميباشد (جوادي آملي، 1384: ص 166).
در ارزش و جايگاه پيشرفت علمي و نقش كارگزاران آن، به نظر وي:
هر دانشمندي كه با دانش و تحقيق خود در رفع مشكل علمي جامعه ميكوشد، يا پزشكي كه بيماران را مداوا ميكند، يا مهندسي كه طرح فني ميريزد، يا دانش پژوهي كه در راه دانش رنج ميبرد، هر كدام از اين كوششهاي علمي و پژوهشهاي تحقيقي، مصداق بارزي از مصاديق كارند؛ اما ارزش آنها يكسان نيست (جوادي آملي، 1380: ص 154).
از طرفي نوع كاربرد علوم پيشرفته نيز مهم است؛ چرا كه بايد منجر به «پرهيز از تباهي محيط زيست و عدم محروم كردن ديگران از حقوق خداداد شود» (همان).
هماهنگي علم و تزكيه و نقش آن در پيشرفت
معيار ديگري كه وي در رشد فرهنگي تأكيد دارد، بحث تزكيه است كه راه رهايي از ضلالت ميباشد. در فرهنگ جامعه و نظام اسلامي، انحرافات عملي و اخلاقي، راهكاري براي درمان دارد و آن، رشد و ترويج تهذيب روحي انسانهاي آن است. به تبع آن، فرهنگي كه از انحرافات رفتاري و اخلاقي در هر بعدي از زندگي فردي و اجتماعي به وسيله رشد و نهادينه كردن علم توأم با تزكيه، پيشگيري ميكند، شاخصه فرهنگ مدينه فاضله و الگوي توسعه فرهنگي در نظام اسلامي است:
گاهي انسان عالم است و مواظب است كه به علم خود عمل كند. او هميشه بايد اهل محاسبه باشد، تا علم خود را به عمل برساند؛ اما يك وقت او علمي دارد كه با تزكيه است؛ يعني دو لفظ و دو مفهوم است و يك مصداق. اين علم، رنجي ندارد. البته رسيدن به اين جا سخت است؛ ولي از اين پس، به آساني كار خير را انجام ميدهد (جوادي آملي، 1384: ص 165).
توجه به هماهنگي علم و تزكيه در رشد فرهنگي جامعه اسلامي، مبحثي فراتر از همراهي علم و تزكيه است كه در نظام اسلامي رشد يافته مورد توجه قرار ميگيرد.
شايد اين مطلب را بتوان در چيزي كه بسيار مورد تأكيد ايشان و از اهداف اصلي حكومت اسلامي است نيز بررسي كرد كه آن، راهنمايي انسان به سوي «خليفة الله» شدن است:
خليفة الله، همان انسان كامل است كه از گزند هر گونه زوال، مصون است. اهميت پرورش روحي به گونهاي است كه مدينه فاضله، به مثابه جسم است و خليفة الله به مثابه روح آن و مدينه فاضله را انسان كامل تأسيس ميكند (همان: ص 336).
از طرفي وي، اينگونه رشد فرهنگي را بر اساس حركت فردي و اجتماعي انسانها با مديريت و رهبري نظام اسلامي اصلي دانسته است كه نوراني شدن جامعه انساني را در پي دارد:
هدف حكومت الهي، نوراني نمودن جامعه انساني است. انسان نوراني، از گزند تيرگي هوي و آسيب تاريكي هوس مصون بوده و از دسيسه وسوسه و پند و مغالطه محفوظ خواهد بود (همان).
مفهوم نوراني كردن چيست؟ از نظر آيت الله جوادي «مردم نوراني، مردمي هستند كه حق را بدانند و طبق دانسته و علم خويش- يعني حق- عمل كنند… » (جوادي آملي، 1374: ص 364). نكته مهمي كه اينجا مطرح ميشود، مسأله پيروي از حق است كه بيتوجهي به آن، سد راه علم و سبب زوال حق است:
عدم پيروي از حق، انسان را دچار مشكلات فراوان علمي و عملي و مايه عبرت ديگران ميكند و حق، همان است كه از سوي خداي سبحان آمده است: (الحق من ربك فلا تكن من الممترين) (آل عمران: 60)و سر پيچي از آن، مانع كمال عقل است؛ بلكه سبب نقض و زوال آن ميگردد (جوادي آملي، 1384: ص122).
ارتباط دقيق بين حق و مفهوم آن و در اين راستا سنجش ميزان صحت و سقم عقل انسان و جامعه، ما را ناگزير ميكند كه در مفهوم نقص و كمال عقل و حقانيت ـ به خصوص در آنچه در علوم آكادميك طرح شده است ـ به طور دقيقتر مروري بنماييم، تا به تمايزات عقلانيت و حقانيت در انديشه فاضله اسلام كه بر محوريت فرمان خدا است با ديگر مكاتب بشري واقف شويم. از نظر آيت الله جوادي آملي: «تجلي گاه اهداف نهايي (نوراني كردن) و اهداف مياني (عدالت در جامعه) مدينه فاضلهاي است كه افراد جامعه به يمن تمسك به دين، آن را ايجاد كرده و از وجودش بهره ميبرند.»(جوادي آملي، 1381: ص26).
در نتيجه تلاش براي رسيدن به اين اهداف فاضله، قسمت عمدة برنامه ريزي مرتبط با رشد فرهنگي نظامي اسلامي را به خود اختصاص ميدهد. آثار و نمود تلاش در جهت توسعه علم، رهايي از جهل، رشد تزكيه و رهايي از ضلالت را ميتوان در ابعاد مختلف فرهنگي در آداب و رسوم، تخصصها، هنر، زندگي خانوادگي، مذهب و… بررسي كرد. اين شؤون مختلف فرهنگي، در اثر پيشرفت و نهادينه شدن دو اصل محوري مذكور در حوزه فرهنگ براي تعالي و سعادت انسانها تثبيت، تصحيح يا تكميل خواهند شد.
در باب سياستگزاري فرهنگي در مدينه فاضله ميتوان موارد زير را جمع بندي كرد:
الف. رشد علمي:
1. پيشرفت علوم تجربي كه با تفسير نظام فاعلي و غايي همراه باشد.
2. رشد علوم عقلي كه همراه كتاب و سنت باشد.
3. در مدينه فاضله، علم مطلوب و رشد يافته، با تزكيه هماهنگ است.
ب. رشد بعد روحي و اخلاقي جامعه:
1. اهميت رشد فضايل اخلاقي در مدينه فاضله --------- هدف مدينه فاضله
2. تشخيص حق از باطل و عمل به حق در مدينه فاضله --------- هدف مدينه فاضله
3. بررسي شاخصههاي رشد اقتصادي در مدينه فاضله
جامعه اسلامي كه الگوي مدينه فاضله را دارد، از لحاظ سياست گزاريهاي اقتصادي نيز بايد به سوي رشد و پيشرفت حركت كند. از نظر آيت الله جوادي آملي: توسعه اقتصادي، به وضعيتي از اقتصاد اطلاق ميشود كه امكانات مادي براي رشد و تعالي انسان فراهم آمده است. طبيعي است كه اين وضعيت، به معناي دسترسي بيشتر انسان به كالا و خدمات براي به كارگيري آنها در جهت رشد و تعالي نوع بشر، مستلزم توليد بيشتر است و توليد بيشتر، درك و استفاده از روشهاي علمي و فني و بهرهمندي از فناوري است. اسلام، به عنوان دين همه جانبه در رابطه با توسعه اقتصادي حقايقي را بيان كرده كه دولت اسلامي بايد در جهت رساندن جامعه به توسعه اقتصادي برنامهريزي داشته باشند و از طريق كار و كوشش و تلاش و فعاليت، در اين راستا گام بردارند (جوادي آملي، 1380: ص 213).
درباره نكاتي كه آيت الله جوادي مطرح فرمود، اموري قابل توجه است:
1. اقتصاد يا عمل اقتصادي «عملي است كه در آن، عامل منحصراً به نحو مسالمت آميز از سيطره خود بر منابع استفاده ميكند، تا اهداف اقتصادي خاص را به دست آورد» (لاريجاني، 1377: ص 358).
2. تأكيد بر توليد و رشد توليدي در اقتصاد در نظر وي در ذيل چند مبحث قابل بررسي است:
1. چه توليد ميشود؟ در دولت اسلامي كالايي توليد ميشود كه براي ادامه زندگي در جامعه اسلامي ضروري و در واقع، واجب است؛ اما برخي كالاها در اسلام، مصرفش مجاز نيست و در نتيجه توليد آن هم وجهي ندارد. 2. چه مقدار توليد شود؟ اينجا توليد كالاهاي تجملي و مصرفي اسراف و اتلاف را به همراه دارد و…. 3. چگونه توليد شود؟ روش توليدي بايستي زيان جبران ناپذير به محيط زيست وارد نكند، با شؤونات اداره نظام اسلامي سازگار باشد و به نسل آينده ضرر نرساند (احمدي: 1378).
نقش افراد در رشد اقتصادي
از نظر آيت الله جوادي آملي رشد اقتصادي در نظام اسلامي، گاهي اوقات در حيطه اختيارات فرد است كه:
فرد، به اصلاح معيشت ديگران بپردازد كه زن و فرزند و والدين، از جمله آنها هستند.
همچنين فرد به تأمين نيازمنديهاي محرومان در جامعه اسلامي توجه داشته باشد كه واجب عيني يا كفايي است: «كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته» (علامه مجلسي، 1403: ج 72، ص 38). افراد، به تأمين نيازمندي محرومان در سراسر امت اسلامي مبادرت ورزند كه اين هم واجب عيني يا كفايي است: «من أصبح لايهتم بأمور المسلمين فليس بمسلم» (كليني، 1414: ج2، ص 164).
تأمين نياز غيرمسلمانان كه از مسلمانان استمداد كنند؛ يعني بر مسلمانان متمكن لازم است براي نجات وي اقدام كنند. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد: «من سمع رجلا ينادي ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم» (همان)؛ يعني اگر كافر و غيرمسلمان از مسلمان كمك خواست و راهي براي تأمين خود نداشت و نيز او مزاحم، رهزن و اهل توطئه بر ضد اسلام و مسلمانان نبود، بايد او را تأمين كرد و استمداد او را اجابت نمود.
حتي اگر حيوان غير مزاحمي گرسنه يا تشنه باشد بايد براي رفع گرسنگي يا تشنگي او اقدام كرد «أفضل الصدقة إبراد كبد حري» (جوادي آملي، 1380: ص 216).
افراد در نظام اسلامي، نقش مهمي در رشد اقتصادي و تأمين نيازهاي جامعه بشريت دارند. هر چه نيازهاي مادي به حكم اسلام، بيشتر و فراگيرتر برطرف شود، بسياري از موانع توسعه اقتصادي حذف و عوامل رشد اقتصادي فراهم ميشود و حيطه و گستره توجه به فقر و كاستيهاي اقتصادي از افراد، اجتماع، امت، بشريت به سطح همه موجودات ميرسد و اين، تفاوت پيشرفت اقتصادي و دقتهاي مرتبط با آن، در نظام اسلامي و حكومتهاي ديگر ميباشد.
وي در بيان اهميت رشد اقتصادي در سيره مديريت اسلامي، آن را بسان ستون فقرات جامعه و مايه قوام ميداند: «همان طور كه جاري نشدن خون در بعضي رگها، موجب فلج شدن آن عضو ميشود، مال نيز بايد در همه شرايين جامعه جريان داشته باشد» (همان: ص 221)؛ پس تفاوت ديگر نظام اسلامي و غير آن، در رشد و توسعه اقتصادي، موضوع عدم طبقاتي بودن و جمع آوري ميزان زيادي از منابع و اموال اقتصادي در سيطره گروه خاص ميباشد:
در نظام سرمايهداري، ثروتهاي كلان و سنگين در دست گروه خاصي است. آنهايي كه در دنيا داد و ستدهاي مهم را انجام ميدهند، محدودند؛ به طوري كه گاه ممكن است شركتها، تراستها، كشتيها يا هواپيماهاي مختلفي را خريداري كرده و بفروشند؛ ولي قرآن، مال را به منزله خون در پيكر جامعه ميداند…(همان: ص 222).
قبل از اين كه وارد تأكيدها و معيارهاي آيت الله جوادي در پيشرفت اقتصادي توسط نظام اسلامي شويم، لازم است ويژگي كارگزاران نظام اسلامي را ـ به ويژه در توسعه اقتصادي ـ مطرح كنيم. معيار اين عالم بزرگوار «عقل» است و در مقابل آن، «سفاهت است». كارگزاران توسعه اقتصادي، نبايد سفيه باشند:
انساني كه مال را از راه رشوه يا ربا و بدون توليد صحيح و كسب حلال به دست ميآورد و نيز كسي كه مال را از راه صحيح فراهم ميكند، ولي در مصرف، اسراف و اتراف دارد، هر دو سفيهند. (همان).
همچنين درباره علائم عقل و عقلانيت كارگزاران پيشرفت اقتصادي، چنين آمده است: «معيار عقل و سفاهت، اطاعت از خدا و تخلف از فرمان خدا است. مطيع فرمان خدا نيكو سرشت و عاقل ميباشد و مخالف فرمان خدا، سفيه است» (همان). شايد به نظر ما كسي كه از راههاي اشرافيگري يا از راه ربا و توليد نامشروع مالي، سرمايهاي جمع ميكند، تفكر اقتصادي دارد، ولي لوازم شرعي را رعايت نميكند؛ اما از نظر آيت الله جوادي، او عقل اقتصادي ندارد و سفيه است.
از وظايف اصلي و مشترك حكومت و مردم، شناخت مفسدان اقتصادي و مقابله با آنها است. آنها دقيقاً خلاف رشد اقتصادي مطلوب در نظام اسلامي حركت ميكنند و خودشان و جامعه را دچار آسيب و آفت ميكنند:
داستان حريص نسبت به دنيا، داستان كرم ابريشم است كه دائماً در خود ميتند كه خودش را دفن كند؛ چون محصول كرم ابريشم جز اين نيست كه دور خود ميتند و خود را خفه ميكند و قبل از هر چيزي، خودش ميميرد و محصولش را ديگري استفاده ميكند[2] (جوادي آملي، 1380: ص 223).
وظايف دولت در سياست گزاريهاي اقتصادي
تأكيدات آيت الله جوادي آملي در مديريت پيشرفت اقتصادي توسط نظام اسلامي، شامل موارد زير ميشود:
تلاش براي مديريت اسلامي در شؤون مختلفي كه يك اجتماع و نظام بايد داشته باشد (كاشت، داشت، برداشت و همه شؤون).
تلاش براي مديريت اسلامي در حلال بودن تمام شؤون و مراحل مختلف توليد، توزيع، مصرف و… به عنوان ركن و شاخصه لازم اقتصاد سالم (جوادي آملي، 1378: ص 109 و 110).
از نظر وي، سود اقتصادي حرام، نه فقط بر فرد، بلكه بر جامعه اثرات مخربي دارد. غذاي حلال و حرام، مثلاً در آينده نزديك به صورت بينش علمي يا گرايش عملي در ميآيد و سبب جزم صائب يا عزم صحيح يا سقيم خواهد شد و از اين رهگذر، در فرزند كه حامل وراثتهاي بدني و روحي پدر و مادر است، ظهور ميكند. شايد گوشهاي از معناي آيه (و شاركهم في الأموال و الأولاد) (اسراء: 64) همين تحليل باشد. نيز امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «كسب الحرام يبين في الذرية» كسب حرام و آلوده، در نسل آينده ظاهر ميشود (جوادي آملي، 1380: ص173).
در مجموع، وي لوازم سياست گزاريهاي اقتصادي را از نظر اسلام در موارد ذيل خلاصه ميكند:
اصل مالكيت انسانها در مقايسه با يك ديگر پذيرفته است؛ ولي تمام انسانها در مقايسه با خداوند، امين و نايبند، نه مالك. مالكيت خصوصي، تا جايي است كه به فقر و حرمان جامعه منجر نشود.
مجموع اموال، متعلق به مجموع انسانها است. مال، به منزله خون در عروق تمام جامعه است.
مال، به منزله خون بدن و به مثابه ستون فقرات جامعه انساني است.
قرار دادن مال در اختيار سفيه، ممنوع است و صرف آن به نحو اسراف يا اتراف ناروا است.
احتكار ثروت و اكتساء (پوشاندن) نان، ممنوع است و جريان آن لازم است.
جريان ناقص مال، ممنوع ميباشد و دور كامل آن لازم است.
جريان عمومي مال، گذشته از راههاي پيش بيني شده در شرع مانند ارث و بخشش، همانا بر اساس تجارت با رضايت است؛ برخلاف تجارت بدون رضايت يا رضايت بدون تجارت: قمار و….
5. بررسي شاخصههاي رشد صنعتي در مدينه فاضله
آيت الله جوادي آملي از ديگر شاخصههاي پيشرفت مدينه فاضله را با بعد سياست گزاريهاي صنعتي مرتبط ميداند كه لازم است نظام اسلامي در الگوي پيشرفت، به آن توجه كند.روندي كه در مفهوم صنعت و صنعتي شدن لازم است، از صنايع دستي با قدمت چند هزار ساله را شامل ميشود تا صنايع مصرفي و توليدي كشاورزي، صنايع فضايي، هواپيمايي، الكترونيك و كامپيوترها «همچنين انقلاب صنعتي معاصر با محوريت ميكروپروسورها، رايانههاي پيچيده تر، روبوتها، انتقال از طريق فيبر نوري، مهندسي ژنتيك و كاربردهاي آن در كشاورزي، شيمي، انرژي و پزشكي و بهره گيري از ميكروپروسورها و رايانهها در پزشكي و آموزش و ارتباطات… » (رزاقي، 1370: ص 51).
پيش از بررسي انقلاب صنعتي در دوران معاصر، به دو انقلاب صنعتي گذشته و تأثير آن در فرايند، نوع و شيوه توليد صنايع نيز ميتوان اشاره كرد كه در نيمه دوم قرن هجدهم ميلادي و اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم به وقوع پيوست.صنايع را ميتوان در تقسيمهاي مختلفي از جمله: الف. صنايع كوچك روستايي، صنايع كوچك شهري و صنايع بزرگ، ب. صنايع سبك و صنايع سنگين، ج. صنايع مصرفي (سبك يا سنگين) و صنايع توليدي قرار داد (همان: ص 130 و 196).
آيت الله جوادي نقش فرايند صنعتي در پيشرفت همه جانبه نظام اسلامي را با توجه به آموزههاي قرآني و قرائن آن در زندگي سليمان نبي، نوح عليه السلام و ذوالقرنين بررسي ميكند و اين كه فرايند صحيح صنعتي در سيره ائمه و پيشوايان ديني عليهم السلام مورد ترغيب است: «پيشوايان نظام اسلامي، عهده دار ترغيب به فراگيري كامل فرايند صحيح صنعتي و تعليم كيفيت بهره برداري از آن ميباشند» (جوادي آملي، 1378: ص 111)؛ پس:
1. فراگيري، تحصيل، تحقيق و آموزش فرايند صحيح صنعتي، مد نظر نظام اسلامي است.
2. در عرصه عمل هم آموزش بهره برداري خوب و بهينه از صنايع در جهت رشد نظام اسلامي و رسيدن به اهداف آن، مورد سفارش است.
آيت الله جوادي نمونهاي از رشد صنعتي در عصر حضرت سليمان عليه السلام را اين گونه مطرح ميكند: «جريان ورود ملكه صبا به ساحت قدس سليمان عليه السلام و مشاهده قصر ظريف شيشهاي و پندار آب و بالا زدن پوشش پا، شاهد بر پيشرفت صنعت معماري، هنري و صنعتي آن عصر است» (همان).
وي، به طور خلاصه در باب شاخصههاي پيشرفت صنعتي در نظام اسلامي به موارد زير اشاره ميكند:
اصل فرايند صنعتي در حكومت اسلامي ممدوح و مورد ترغيب است.
مهمترين بهره درست از صنايع پيشرفته در هر عصر، عبارت است از نيازهاي علمي و عملي مردم آن عصر.
آنچه در قرآن ياد شده است، جنبه تمثيل دارد نه يقين؛ يعني در قرآن، مثال بهرهوري صحيح از صنعت بازگو شده است، نه اين كه استفاده درست از صنعت منحصر در همين چند مورد باشد.
درباره الگوي صنعتي، صنعت كشتي سازي نوح عليه السلام الگويي براي ساخت و پرداخت هر گونه وسايل نقلي دريايي و زير دريايي ـ اعم از وسيله نقليه مسافر، بار و مانند آن ـ و نيز وسايل نقلي زميني و هوايي به طور عام است. صنعت زره بافي حضرت داوود عليه السلام، الگويي براي شناخت هر گونه وسائل دفاعي خواه برابر تير جنگي و مانند آن باشد و خواه برابر سموم شيميايي و مانند آن و صنعت معماري و كارهاي دستي و ظرايف هنري. نيز ساختن ظروف فلزي سليمان عليه السلام نمونهاي براي ساختن هر گونه لوازم زندگي است كه نيازمنديهاي فردي يا گروهي و همچنين نيازمنديهاي هنري و ادبي توسط آن برطرف ميشود (همان: ص 113).
شناخت تسليحات ـ حتي نوع كشنده و تخريبي آن ـ براي نظام اسلامي لازم است؛ اما از نظر آيت الله جوادي، تحقيق و آشنايي با انواع تكنولوژي پيشرفته، با استفاده از آنها متفاوت است:
استفاده از تكنولوژي در تمام امور سازنده و سودمند روا است؛ ولي بهره برداري از آن در امور تخريبي و تهاجمي و سوزنده و كشنده و تباه كننده زمين، دريا، هوا، گياهان، جانوران، انسانها، مناطق معمور و… هرگز روا نيست. با اين مسأله ميتوان فرق ميان كادر صنعتي در مدينه فاضله كه هدف حكومت اسلامي است را با كادر صنعتي كشورهاي مهاجم و مخرب و مدعي تمدن بررسي نمود (همان: ص 114).
همچنين توجه به حفظ محيط زيست و حتي توسعه و رونق فضاي سبز و آباداني كشور، از وظايف مورد توجه كارگزاران پيشرفت صنعتي ميباشد. «صنايع تجربي موظفند در راستاي تأمين سعادت و سلامت همه بشر جهتگيري كنند؛ چنان كه مكلفند حقوق طبيعي هر موجود ديگر را اعم از دريا و آبزيان هوا و پرندگان و استنشاق كنندگان از آن و نيز هر پديده طبيعي ديگر را رعايت نمايند و هرگز به هلاكت نسل رضايت ندهند» (جوادي آملي، 1380: ص 195).
با رعايت اين گونه موازين و رعايت حقوق ديگر موجودات است كه حوزه فعاليت در توليدات صنعتي «محدود به نقطه خاصي نيست؛ بلكه از اعماق درياها تا اوج آسمانها و فراخناي خشكي و صحرا ميدان كار و تلاش است» (همان: ص 154). از طرفي خداوند، زمينه هر گونه نوآوري و ابداع را براي ما فراهم ساخته است:
خداي سبحان، همه مواد خام و لازم براي هر گونه ابتكار را در سفره سنت الهي قرار داده است و زمينه هر گونه صنعت بديع و هر نوع نوآوري را در نهان بشر نهادينه كرده است، تا اصل كار از سادگي صدف به پيچيدگي گوهر بار يابد و از تكرار پرهيز شود و به سمت خلاقيت، جهت گيري شود» (همان: ص 162).
6. بررسي شاخصههاي رشد حقوقي درمدينه فاضله
همان طور كه در بخشهاي قبل هم متذكر شديم، آيت الله جوادي آملي معتقد است: «قوانين اسلامي و مسؤولان ديني، عهده دار تبيين و تحقيق رشد حقوق داخلي و بين المللي هستند» (جوادي آملي، 1378: ص 114). سلاحهاي صنعتي و اقتصادي بدون صلاح حقوقي و اخلاقي، زمينه تباهي را فراهم ميكنند و جنگ جهاني اول و دوم، گواهي بر صدق همين مطلب است. حقوق، مجموعه قواعد و مقرراتي است كه به وسيله قوه مقننه وضع ميشود تا روابط بين مردم يك جامعه را تحت نظم درآورد و از طرفي نظم عمومي را در جامعه مستقر ميكند.
حقوق، از لحاظ قلمرو حكومت و حدود تنظيم روابط، به دو دسته تقسيم ميشود:[3]
حقوق داخلي (در داخل مرزها)
حقوق خارجي يا بين الملل (در بين ملتها و دولتها)
هر يك از اين دو دسته نيز به دو دسته تقسيم ميشوند و در مجموع چهار نوع را تشكيل ميدهند: 1. حقوق داخلي خصوصي (روابط افراد با هم) 2. حقوق داخلي عمومي (روابط افراد دولت) 3. حقوق بين الملل خصوصي (اتباع كشورها با هم) 4. حقوق بين الملل عمومي (روابط دولت ها). قصد ما، بحث تفصيلي درباره اينها نيست؛ اما بايد دانست لازمه رشد حقوقي، توجه به همه ابعاد و زواياي حقوق داخلي و بين المللي است.
در بُعد حقوقي آيت الله جوادي اصول و عواملي را براي سياستگزاري در نظام اسلامي ميشمارند: )جوادي آملي، 1378: صص 116-114).
نفي هرگونه سلطهگري و سلطهپذيري: (لاتَظلِمون و لاتُظلَمون) (بقره: 279).
رعايت عهدها و مواثيق بين المللي: سيره و روش ابرار است كه وقتي عهدي ميبندند، به آن وفا ميكنند. از سوي ديگر، خداي سبحان مشركان و كافران را به دليل بيتعهدي و نقض عهد چنين نكوهش ميكند: (الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم في كل مره) (انفال: 56).
اهتمام حكومت اسلامي براي برقراري نظام تعهد و قانون و عمل به پيمان و احترام به ميثاق، براي آن است كه جامعه متعهد، از امنيت حقيقي برخوردار شود.
به نظر اين عالم فرزانه، امنيت در پرتو رعايت حقوق فراهم ميشود. همچنين حقوق و رعايت آن، براي همه اقشار ضروري است و كسي اجازه ندارد با خوي استكبار و پيمان شكني به برتريجويي و ايجاد اختلال در تعادل اجتماعي بپردازد، تا جايي كه كفار نه به جهت بيايمانيشان، بلكه به لحاظ عدم تعهد، مطرود و مورد مبارزه هستند (رك: توبه: 12). وي، مشكل حقوق بين الملل را در پيمان شكني زورمداران عصر حاضر معرفي ميكند كه در پي آن، سازمان بين الملل هم نارسا شده است.
رعايت امانت و پرهيز از خيانت در اموال و حقوق: دستور خداوند، لزوم رعايت امانت و بازگرداندن آن به صاحبش است.(نساء: 58) تأثير احترام متقابل به امانتهاي يكديگر در برقراري امنيت و آزادي در تأسيس مدينه فاضله كاملاً واضح است.
زواياي رشد حقوقي
از زاويهاي ديگر، پيشرفت حقوقي را ميتوان در سه بعد نظري، اجرا (يا ضمانت اجرا) و نظارت هم در الگوي مدينه فاضله بررسي كرد (جوادي آملي، 1378: ص 88 و 89).
بُعد نظري: در جامعه ديني و نظام الهي، قانونگذار، معصوم و مصون از جهل و خطا است. او منفعت طلب و سودجو نيست، تا به سود افراد يا گروهي قانون وضع كند و در اين قانون، عرب و عجم فرقي ندارند (مؤمنون: 37). سياه و سفيد و سرخ تفاوتي با هم ندارند: «و أرسلتُ إلي الأبيض والأسود والأحمر» (مجلسي، 1403ق: ج 16، ص 326) و انسانها، مانند دندانههاي شانه، يكسان و مساويند: «الناس سواء كأسنان المشط» (همان: ج 75، ص 251).
در بُعد اجرا: مجريان نخستين اين قانون، انسانهاي وارسته و معصومند. در عصر غيبت نيز كارگزاران حكومت ديني، كساني هستند كه انگيزه حفظ قانون و عمل به آن را دارند و آن انگيزه، از همان اعتقاد و عبادت ايشان برمي خيزد. اگر بر اساس غفلت يا تغافل، شخص دنياطلبي در جامعه ديني مسؤوليتي را عهدهدار شد و آخرت را با دنيا معامله كرد، مؤمنان متعهد چنين جامعه دينياي، او را خلع كرده و از قلمرو پيشكسوتان ديني طرد مينمايند.
نقش مردم در رشد حقوقي: اسلام، براي اين كه نظام الهي از هر گزندي محفوظ بماند، مردم را نيز ناظر ملي معرفي كرده است. اين گونه نيست كه مردم، فقط مشمول قانون باشند و هيچ سمت ديگري نداشته باشند. اسلام، مردم را ناظر حسن اجراي قانون ديني و الهي قرار داده و امر به معروف و نهي از منكر را بر همه واجب كرده است. تذكر اين نكته لازم است كه قانون الهي، خود از منابع بسيار مهم حقوق و قانونگزاري در قوه مقننه است كه اعمال نظارت بر رعايت موازين آن از سوي شوراي نگهبان صورت ميگيرد.
از نظر آيت الله جوادي لازمه پيشرفت كشورهاي جهان ـ به ويژه نظامهاي به اصطلاح توسعه يافته ـ صلح عادلانه جهاني يا رشد حقيقي بعد حقوقي در اين جوامع است: «هرگونه توسعه جهاني خواه تجارت يا سياست يا امور ديگر، در پرتو صلح عادلانه جهاني جلوه ميكند، وگرنه توسعه آن امور، محصولي جز فساد و ناامني ندارد» (جوادي آملي، 1380: ص 191).
راه رسيدن به صلح جهاني، جلوگيري از تعدي به حقوق ديگران و منع از گسترش فساد جهاني است:
به منظور صلح جهاني پايدار [كه مورد تأكيد اسلام است]، نه تنها نبايد تن به تباهي ظلم داد و به آن مباهات كرد، بلكه بايد جلوي هرگونه تعدي را گرفت، وگرنه فساد اولًا زمينه ضعف مراكز عبادي – فرهنگي را فراهم ميكند و ثانياً به گستره زمين و اهل آن ميرسد (همان: ص 180).
از نظر وي، راه تأمين صلح عادلانه به كيفيت بهره وري از علوم عقلي كامل شده توسط اسلام برمي گردد:
اسلام با تكميل علوم عقلي، كيفيت بهره وري از آنها را در تأمين صلح عادلانه جهاني بر عهده دارد. عناصر محوري علوم عقلي مانند كلام، حكمت، عرفان و… را معرفت خدا و شناخت اسما و صفات علياي او تشكيل ميدهد و سهم مؤثر ثقلين [قرآن و عترت] در طرح معارف، توسعه، تعليل و تبيين آن، به طوري كه از گزند اضلال، آسيب اغوا و خطر مغالطه مصون باشد… (همان، ص 182).
شاخصههاي ذيل از جمعبندي مباحث رشد سياست گزاريهاي مدينه فاضله در عرصه قانون و حقوق ذكر ميشود:
تبيين و تحقيق براي رشد حقوق داخلي و بين المللي، به واسطه «قوانين اسلامي» و از طريق «مسؤولان ديني» در مدينه فاضله صورت ميگيرد.
تساوي حقوق و رعايت قوانين براي همه اقشار مدينه فاضله، ضروري است.
صلح جهاني پايدار (عادلانه) در قوانين مدينه فاضله مورد تأكيد است.
صلح جهاني عادلانه به كيفيت بهره گيري از علوم عقلي و تكميل آن توسط اسلام بر ميگردد.
نتيجه گيري
همانطور كه در هر كشوري رشد و پيشرفت از موضوعات اساسي است، در مدينه فاضله هم از مسائل محوري مد نظر نظام اسلامي ميباشد. اما در اين نظام، پيشرفت، سطحي، تك بعدي يا منحصر به رفاه دنيايي نيست؛ بلكه راه و سياستي ميباشد كه با احكام و قوانين الهي آميخته شده است. در الگوي مدينه فاضله كه جمهوري اسلامي ايران به آن توجه دارد، رشد در تمام ابعاد آن، فقط با محوريت رهبري و مديريت الهي او پيگيري ميشود. سپس ميتوان اين پيشرفت را با ياري كارگزاران و مديران شايسته، در ابعاد متعددي ـ اعم از حوزههاي فرهنگي و زير مجموعههاي آن، ابعاد حقوقي و شاخههاي آن و در بخش اقتصادي و صنعتي و مسائل مرتبط با آن ـ در جامعه و نظام اسلامي ايجاد كرد. در واقع، اسلام و الگوي مدينه فاضله، از اينگونه محورهاي اساسي حيات متعالي بشريت در حوزههاي مرتبط با مسؤوليت اجتماع و حكومت غافل نيست؛ لذا نظام اسلامي ايران هم با محوريت ولايت فقيه در عصر غيبت، در تمام اين ابعاد، پيرو نظام رشد يافته در مدينه فاضله با محوريت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف يا انسان كامل خواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت:
[1]. در تبيين درست و توسعه يافته مثالي مي زنند : «خدا است كه براي شما دريا را مسخر كرد، تا كشتي به امر او در آن، جاري شود و از فضل خدا طلب كنيد شايد شكر نعمتش را به جا آريد...».
[2]. اشاره به حديثي از امام باقر عليه السلام. ر.ك: كليني، پيشين: ص 316.
[3]. جهت آگاهي ر.ك: واحدي، 1380؛ كاتوزيان، 1374.
نويسنده:نرجس عبديائي
منبع: www.entizar.ir
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
نام: حضرت مهدی(عج) یک نام مخصوص دارند. ایشان همنام پیامبر (م ح م د) می باشند حتماً سوال می کنید چرا حروف این اسم جدا جدا نوشته شد. جواب این سوال این است که اولاً حضرت عبدالعظیم حسنی که قبر شریف او در شهر ری می باشد از امام دهم اما علی النقی(ع) نقل می کند که حضرت فرموند :« جایز نیست نام امام زمان(عج( بده شود تا زمانیکی ظهور بفرمایند» ثانیاً چون در زمان غیبت صغری نباید امام شناخته می شدند بنابراین کسی نام مخصوص آن حضرت را به زبان نمی آورد.
ناشر: یاس بهشت
تیتراژ:5000 هزار جلد
قیمت:1600 تومان
شابک: 6- 15- 9916- 964
نام، لقب و کنیه امام زمان(عج)
نام: حضرت مهدی(عج) یک نام مخصوص دارند. ایشان همنام پیامبر (م ح م د) می باشند حتماً سوال می کنید چرا حروف این اسم جدا جدا نوشته شد. جواب این سوال این است که اولاً حضرت عبدالعظیم حسنی که قبر شریف ا و در شهر ری می باشد از امام دهم اما علی النقی(ع) نقل می کند که حضرت فرموند :« جایز نیست نام امام زمان(عج( بده شود تا زمانیکی ظهور بفرمایند» ثانیاً چون در زمان غیبت صغری نباید امام شناخته می شدند بنابراین کسی نام مخصوص آن حضرت را به زبان نمی آورد.
القاب ایشان: القاب آن حضرت بسیار است که معروفترین آنها عبارتست از :« مهدی، حجت، صاحب
الزمان، صاحب الامر، منتظر، منظر، قائم» لقب را با توجه به معنا قرار می گیرد.
کنیه امام: کنیه در فرهنگ عربی آن است که به اَب (پدر) و اُم(مادر) نسبت داده شود. مثلاً امام علی را ابا الحسن می گفتند چون پدر امام حسن (ع) بودو معمولاً نام فرزند بزرگ را می گفتند بنابراین به امام علی ابوالحسین نمی گویند. و یا به مادر حضرت عباس و برادران دلیرش ام البنین یعنی مادر جوانان، تنها کنیه آن حضرت اباصالح است. لازمه ی آن این نیست که آن حضرت پسری به نام صالح داشته باشند ، اباصالح یعنی کسی که صلاح و خوبی فراوانی دارد تا آن جایی که گویی صالح از او متولد می شود.
ولادت آن حضرت (ع): امام زمان (ع) در شب جمعه پانزدهم ماه شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا متولد گردید.
پدر بزرگوار: امام حسن عسگری(ع)، امام یازدهم ما شیعیان می باشد که در سال 232 هجری در روز
جمعه هشتم ماه ربیع الاول در شهر مقدس مدینه به دنیا آمد و در 22 سالگی به امامت رسید . مدت امامت آن امام گرامی را 6 سال گفته اند و در سال 260 هجری در سن 28 سالگی هنگام نماز صبح به شهادت رسید و در کنار قبر پدرس در سامرا مدفون گردید . همن جا که اکنون به نام حرم عسگرین زیارتگاه شیعیان جهان است. در این هنگام حضرت مهدی(عج) 5 ساله بودند.
اما مادر گرامیشان: نرجس در واقع همان ملیکه یا ملیکا دختر یشوعا(پسر قیصر روم) بوده است، بقدری این بانو با فضلیت و دارای معنویت می باشد که «حکیمه خاتون» دختر امام جواد(ع) و خواهر امام هادی(ع) و عمه امام حسن عسگری(ع) وی را سرآمد و رور خاندان خویش و خود را خدمتگزار وی می نامید. نرجس در سامرا در کنار قبر امام حسن عسگری(ع) به خاک سپرده شد در این هنگام حضرت مهدی(عج) شش ساله بوده اند.
سرگذشت نرجس خاتون(ع): بجاست سرگذشت آن بانوی گرامی را از زبان خود او بشنویم که می گوید: « شبی در عالم خواب دیدم که حضرت عیسی(ع) و وصی او شمعدان و تعدادی از حواریون آن حضرت در قصر جدم جمع شده اند و منبری از نور نصب کرده اند، هما ن موقع پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) با وصی و دامادش حضرت علی ابن ابیطالب(ع) و جمعی از امامان و فرزندان ایشان قصر را به قدوم خود منور ساختند. در آن هنگام حضرت عیسی(ع) به رسم احترام به استقبال پیامبر اسلام (ص) شتافت و دست در گردن مبارک آن جناب درآورده بعد حضرت محمد(ص) خطاب به عیسی (ع) فرمودند: یا روح الله آمده ایم که ملیکا فرزند وصی تو شمعون را برای این فرزند سعادتمند خود خواستگاری کنیم و اشاره کرد به ماه آسمان امامت و خلافت حضرت امام حسن عسگری(ع)، آن وقت حضرت عیسی(ع) به شمعون نگاه کرد و فرمود:شرافت دو جهانی به تو روی آورده است با این وصلت با میمنت و مبارک موافقت کن ، شمعون هم گفت: موافقم. بعد از آن حضرت محمد مصطفی(ص) بالای آن منبر نورانی رفتند و خطبه ای را قرائت فرمودند و مرا برای فرزند گرامی ایشان امام حسن عسگری (ع)تزویج نمودند.
وقتی آن شب از خواب شیرین برخواستم. موضوع را برای پدر و جدم نقل نکردم، اما بعد از آن شب چنان قلبم از محبت امام حسن عسگری(ع) موج می زد، که از خوردن و آشامیدن باز ماندم و کم کم لاغر و زنجور شده بودم. خلاصه: جدم به من گفت:نور دیده ام از چه مشکلی رنج می بردی و در دل چه نهان داری؟ به من بگو تا خواسته ات را برآورده کنم. من نیز ا ز فرصت استافده کردم گفتم: پدرجان از تو یک خواهش دارم و آن اینست مسلمانانی که در حکومت تو اسیر شده اند و در قید و بند زندان تو گرفتار آمده اند، آزاد نمایی امید است حضرت عیسی (ع) و مادرش حضرت مریم(س) مرا شفا دهند. پدرم نیز تقاضای مرا پذیرفت و من نیز به ظاهر اظهار بهبودی کردم و کمی غذا خوردم.
پدر از این واقعه خشنود گردید. شبی دیگر بعد از این ماجرا در خواب دیدم که حضرت فاطمه زهرا(س) با حضرت مریم(س) و حوریان بهشتی به دیدن من آمده اند. حضرت مریم(س) رو به من کرد و با اشاره به حضرت زهرا(س) گفت: این خانم بانوی بانوان جهان و مادر شوهر تو است. من از خوشحالی دامن او را گرفتم و گریه کردم و از اینکه امام حسن عسگری(ع) به دیدن من نمی آید به او شکایت کردم. خانم فرمودند: علیت اینکه فرزندم به دین تو نمی آید اینست که تو در مذهب نصاری هستی اگر می خواهی خدا عیسی (ع) و مریم(س) از تو خشنود باشند و میل داری فرزندم به دیدنت بیاید به یگانگی خداوند و اینکه محمد(ص) پدر من خاتم پیامبران است گواهی بده.
در آن حال بالافاصله و از روی محبت و ارادت بر یگانگی خدا و به محمد(ص) خاتم پیامبران گواهی دادم. آنگاه حضرت زهرا(س) مرا در آغوش گرفت و به این ترتیب حالم خوب شد. سپس فرمود اکنون منتظر فرزندم حسن عسگری(ع) باش که او را نزد تو خواهم فرستاد. وقتی آن شب از خواب برخاستم شوق بسیار زیادی برای دیدن امام حسن عسگری(ع) در دل خود حس می کردم.
شب بعد اما حسن عسگری(ع) را در خواب دیدم و در حالیکه از گذشته شکوه کردم گفتم: ای محبوب من چرا به دیدن من نیم آمدی؟ امام (ع) در جواب فرمودند: علیت اینکه به دین تو نمی آمدم مذهب سابق دین تو بود. اکنون که اسلام آورده ای هر شب به دینت خواهم آمد. از آن شب تا کنون شبی نیست که وجود نازنینش را در خواب نبینم .
بالاخره شبی دیگر در عالم خواب امام(ع) را زیارت کردم امام (ع) به من فرمودند: فلان روز جدت قیصر، لشگری برای جنگ با مسلمانان خواهد فرستاد، تو به طور ناشناس در لباس خدمتکاران همراه عده ای از کنیزان از فلان راه بیا. دستور امام(ع) را مو به مو اجرا کردم و در همان روز به اسارت سربازان اسلام درآمدم و مرا نزد امام هادی(ع) پدر امام حسن عسگری(ع) بردند.
امام هادی(ع) از من پرسید: عزت اسلام و شرف خاندان پیامبر را چگونه دیدی؟ جواب دادم: درباره ی چیزی که شما زا من داناتر می باشید چه عرض کنم. امام (ع) فرمودند: می خواهم ده هزار دینار یا مژده ی خوشحال کننده ای به تو بدهم ، تو کدام یک را انتخاب می کنی؟ امام فرمودند: تو را مژده به فرزندی می دهم که پادشاه مشرق و مغرب می شود و زمین را از عدل و داد پر می کند.
عرض کردم: این فرزند از چه شوهری خواهد بود؟ فرمود: از همان کس که پیامبر اسلام در فلان شب و فلان ماه تو را برای او یعنی پسرم حسن خواستگاری کرد. گفتم: فرزند دلپذیر شما؟ فرمود: او را می شناسی؟ عرض کردم: نیست که او به دیدن من نیامده باشد . این بود آشنایی من با خاندان پیامبر گرامی اسلام(ص) ، آربی به درستی دست تقدیر الهی نرجس را از روم به عراق آورد و مادر امامی قرار داد که دنیای اسلام به وجود او افتخار می کند.
نحوه تولید حضرت مهدی (عج)
حکیمه خاتون، در خصوص تولید حضرت مهدی(عج) جنین می گوید:« امام حسن عسگری(ع) به سراغ من فرستاند و فرمودند عمه جان! امروز افطار خود را در خانه ی ما انجام بده زیرا امشب شب نیمه شعبان است و خداوند به زودی در همین شب حجت خویش را برای خلق روی زمین به وجود می آورد» گفتم:« مادر او کیست» فرمودند:«نرجس» گفتم: «فدایت، من اثر بارداری در او نمی بینیم!» فرمود: « مطلب همان است که گفتم ، امشب مهدی موعود(عج) به دنیا می آید» آنگاه نزد نرجس رفته، پس از سلام و احوالپرسی به وی گفتم:«تو سرور من و سالار خانواده ام هستی! امشب خداوند به تو فرزندی عطا خواهد کرد که سید دنیا و آخرت خواهد بود» خلاصه مهدی از نرجس به دنیا آمد. مولودی که سر به سجده گذاشته بود و پروردگارش را حمد می گفت و نرجس به آن کودک لبخند می زد.
شمایل و سیرت امام مهدی(عج):
شمایل و ویژگی آن حضرت با دقت تمام از زبان پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بیان شده است. شاید به این علت بوده که جلو هر کسی را که قصد داشته ادعای مهدویت بکند بگیرند.
خلاصه از خصوصیات حضرت مهدی(عج) که از مجموع روایات برداشت شده است عبارتست از:
• از نظر سن پیر و در قیافه و چهره جوان است به طوری که هر کس او را نگاه می کند مردی چهل ساله یا کمتر می داند.
• رنگش سفید و به سرخی مایل است.
• خالی در گونه ی راستش می باشد که کوچک و مشکی می باشد.
• صورتش نورانی و خوش چهره و زیباست.
• دندانهایش به سفیدی برف است.
• طاووس اهل بهشت است.
• رنگ چشمانش سیاه است.
• بوی او از مشک خوشتر است.
• ابروهایش باریک و به هم پیوسته است.
• پیشانی او بلند است.
• بدنی نیرومند دارد.
• قدش نه بلند و نه کوتاه است بلکه قامتی متوسط دارد.
• از اولاد پیامبر و فاطمه و نسبش به امام حسین(ع) می رسد.
• او از بنی هاشم بوده و ستاره درخشانی در میان اهل بیت.
• دانشمندترین، با تقواترین، پرتحمل ترین، شجاعترین و بخشنده ترین مردم است.
• مال بسیار به مردم می بخشد و در تقسیم اموال عدالت را رعایت می فرماید.
• از پدر و مادر بر مردم مهربان تر است.
• چشمش می خوابد ولی دلش نمی خوابد.
• شیطان در خواب و بیداری به او راه ندارد.
• بر قبایل مشرکین پیروز می شود.
• از ستمکاران انتقام می گیرد.
• خونخواه خون به ناحق ریخته ی اولیاء خدا از جمله امام حسین(ع) و مادرش حضرت فاطمه(س) است.
• او وارث هر علمی و مسلطی به هر دانشی است.
• تمام امور در اختیار اوست و برای هر شهری و هر جایی که صلاح بداند فرمانده ای از طرف خود تعیین می کند.
• او خاتم امامان و حجت باقی است و دیگر بعد از او حجتی نخواهد آمد.
• او یاری گر دین و قرآن است.
آیا وحی به ایشان می رسد؟
از امام محمد باقر(ع) سوال شد آیا به مهدی (عج) وحی می شود؟ فرمودند : همچنان که به مریم دختر عمران و به مادر موسی وحی شد، چگونه می شود که به ایشان از جانب خدا وحی برسد و به قائم (عج) نرسد.
یاران امام زمان (عج)
امام علی (ع) یاران امام (ع) همگی جوان هستند و پیر در میان آنها وجود ندارد، مگر فقط به مقدرا سرمه ای در چشم و نمک در غذا و کمترین چیز در میان غذا نمک است.
تعداد یاران امام (عج)
رسول گرامی اسلام (ص) می فرمایند یاران مهدی موعود سیصد و سیزده نفر مرد هستند که به تعداد اصحاب بدرند. امام محمد تقی(ع) امام نهم شیعیان می فرمایند: سیصد و سیزده نفر مرد از جاهای دور روی زمین به نزد او جمع می شوند . آن وقت به اذن خدا خروج می کنند و از دشمنان خدا آن قدر به قتل می رسانند که خدا راضی شود.
گنج های طالقان:
امام صادق(ع) می فرمایند: گنجینه ای در طالقان هست که نه طلا و نه نقره است بلکه مردانی هستند که دلهایشان مانند پاره های آهن در میان ایشان مردمانی هستند که شبها نمی خوابند از اول شب تا آخر آن به نماز می ایستند. ایشان پارسیان شب و شیران روزند. خلایق را به شهادت کلمه طیبه دعوت میکنند و خود آرزوی شهادت در راه خدا را دارند.
زنان یاری کننده ی آن حضرت (ع):
در آن هنگام که جهان مادی برای زن هیچ ارزش و حق و حقوقی قائل نیست مسلمانان با ارج نهادن برای برگ زرین آفرینش و به خدمات ارزشمند او سعی به آن دارند تا زن را به جایگاه اصلیش که همان برابری حقوق او با مردان است بر می گردانند . امام صادق(ع) در خصوص حضور زنان در عصر ظهور حضرت مهدی(عج) چنین می فرمایند: همراه با مهدی موعود(عج) سیزده نفر زن هستند آنها مجروحان را مداوا و از بیماران نگهداری و پرستاری می کنند. همچنان که در زمان پیامبر(ص) چنین بودند»
یاران مهدی اهل کجا هستند:
صاحب کتاب منتخب التواریخ ذیل نام قبیله و شهدای اصحاب حضرت مهدی(عج) را ذکر است از این روایت اینگونه استفاده می شود . بسیاری از یاران و سربازان آن حضرت (عج) ایرانی هستند 24 نفر از طالقان، 18 نفر از قم، 12 نفر از جرجان، 8 نفر از نیشابور، 7 نفر از ری، 5 نفر از طوس، 4 نفر از همدان، 2 نفر از سبزوار، و تعداید نیز از شهرهای اصفهان، کرمان، قزوین و اطراف قم از یاران آن حضرت هستند.
امام محمد باقر(ع) فرمودند: اصحاب قائم(عج) سیصد وس یزده نفرند که از عجم هستند . رسول اکرم(ص) فرمودند: و وزارای مهدی (عج) از عجم ها هستند و هیچ فرد عربی در بین آنان نیست وزرای آن حضرت گرچه عجمند ولی عربی تکلم می کنند و بهترین و مخلصین وزرا هستند.
شهر قم:
امام علی(ع) فرمودند: در آن هنگام شهر قم است که سالمترین شهرهاست آن شهر را زهرا نیز می گویند و آن شهری که از آن یاران کسی که بهترین مردم است بیرون می آیند. امام حسن عسگری(ع) می فرماید: پیامبر اکرم0ص) در شب معراج از جبرئیل درباره ی شهر قم سوال کرد. جبرئیل گفت: اینجا شهری بنا خواهد شد و بندگان مؤمن خدا در آنجا جمع می شوند و امیدوار به محمد(ص) و شفاعت او در قیامت برایشان هم و غم و مکاره وارد شوند سوال شد پس چه وقت انتظار فرج خواهند داشت. فرمود: هرگاه آب بر روی زمین ظاهر شود امام صادق(ع) قم را قم گفتند چون اهل قم یا قائم آل محمد(ص) قیام می کند و به یاری پشتیبانی آن حضرت می روند . شهر قم شهر ما و شهر شیعیان ماست . شهری است پاکیزه و مقدس و مطهر که ولایت و دوستی ما و اهل بیت ما را قبول کرده است. هیچ جباری ظالمی به آنجا قصد بد نخواهد کرد. اهل قم انصار و یاران قائم ما و رعایت کنندگان حقوق ما هستند. آنگاه سر مبارک خود را به سوی آسمان کرد و فرمود: خداوندا! اهل قم را از هر فتنه و بلاء نگهداری و آنها را از هلاکت نجات ده.
ساخت مسجد جمکران به سفارش امام زمان(عج):
در حدود پنج کیلومتری جنوب شرقی شهر قم مسجدی به نام حضرت صاحب الامر(عج) مشهور است و آن را شیخ حسن مثله جمکرانی به امر حضرت حجت – اواحنا فداه- بنا نموده. این مسجد به سفارش امام زمان (عج) ساخته شده و از آن زمان محل عبادت و راز و نیاز مشتاقان آن حضرت بوده و بارها وجود مقدس امام زمان (عج) مشاهده شده است.
در روایت آمده است که حضرت (عج) می فرماید: هرکس دو رکعت با اعمال آن در مسجد جمکران، بجا آورد مثل آن است که در خانه کعبه خوانده است. و طریقه خواندن نماز زمان (عج) ذیل وظیفه 75 از وظایف منتظران آمده است.
نعمت فراوان در عصر امام زمان(عج)
رسول اکرم (ص) می فرمایند امت من در زمان مهدی(عج) از نعمت های فراوانی که پیش از آن مثل آن را ندیده اند بهره مند می شوند. آسمان برایشان می بارد و زمین نباتات خود را می رویاند ، چشمه ها جاری می گردند و محصولات دو برابر خواهد بود در آن وقت مرغان در آشیانه ها و ماهیان در دریاها بچه می آورند و از این نعمت ها همه امت (چه بدکار و چه نیکوکار) استفاده می کند.
امام حسین(ع) در سخنی شبیه به سخن پیامبر اکرم(ص) چنین می فرمایند:«برکت از آسمان به زمین
فرو می بارد بطوریکه به اراده خداوند درختان همیشه میوه خواهند داشت و میوه زمستان در تابستان و میوه تابستان در زمستان خورده می شود.
انواع غیبت: غیبت صغری «کوتاه» و کبری«طولانی»
در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است:«لّلقائِمِ غَیبتانِ اِحداهُما طویله و الاُخری قَصیرهُ» : یعنی : قائم دو غیبت دارد یکی طولانی و دیگری کوتاه ، امام صادق(ع) در ادامه این حدیث می فرمایند:« در غیبت کوتاه جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند و در غیبت دوم که طولانی است از جایگاه او کسی خبر ندارد و به جز خواص از یاران دینی او»
و همچنین در حدیث دیگری از امام صادق(ع) چنین آمده است:«یکی از غیبتها آنقدر طولانی می شود که بعضی می گویند او مرده است».
غیبت صغری
امام مهدی(عج) هنگام وفات پدرش امام حسن عسگری(ع) یعنی سال 260 هجری قمری 5 ساله بود که از دیده ها پنهان شد و این غیبت تا سال 329 هجری قمری ادامه پیدا کرد که به آن غیبت صغری می گویند. در این زمان اکثر مردم از ملاقات امامشان محروم بودند و عده معدودی که نایب او نامیده می شوند با او در تماس بودند و مشکلات مردم را از طریق امام حل می کردند. تقاضای کتبی مردم توسط خود امام پاسخ داده می شد که اصطلاحاً به آن توقیع می گویند. طبق تاریخ یکه نقل شد غیبت صغری 69 سال به طول انجامید و نایبان خاص امام در این زمان چهار نفر بودند که آنها را نواب اربعه می گفتند و به عنوان رابط امام با مردم انجام وظیفه می کردند.
عثمان بن سعید عمری: وی اولین نایب خاص امام زمان بوده است در روایت است که او در سن یازده سالگی در خدمت امام هادی(ع) بوده و از افراد مورد اطمینان و امین بوده است بعد از شهادت امام هادی(ع) و انتقال امامت به امام حسن عسگری(ع) عثمان بن سعید هم در جرگه اصحاب وفادار آن حضرت در می آید. بعد از شهادت امام حسن عسگری(ع) و آغاز امامت حضرت مهدی(عج) و شروع دوران غیبت صغری این افتخار را پیدا کرد که به عنوان اولین نایب امام (عج) برگزیده شد مدت نیابت عثمان بن سعید به طور دقیق مشخص نمی باشد ولی آنچه مسلم است همانطور که ذکر گردید حیات سه امام عزیز شیعیان را درک کرده است.
نواب اربعه و مشخصات آنان: همانطور که گفتیم نواب اربعه امام زمان (عج) چهار نفر بودند که به اختصار هر یک را معرفی می کنیم:
محمد بن عثمان: او دومین نایب خاص امام زمان (عج) بوده است محمد به عثمان بن سعید «نایب اول» می باشد بعد از وفات عثمان بن سعید نامه ای از طرف امام زمان به محمد بن عثمان رسید که مضمون آن چنین است:«بدرستیکه ما از خداییم و بازگشت ما به سوی اوست. پدر تو سعادتمند زندگی کرد و در حالیکه پسندیده بود وفات یافت . خداوند او را رحمت کند و با اولیائ و سادات علیهم السلام محشور گرداند. پدر تو کسی بود که همیشه در امر ائمه اطهار و امور دین و آنچه که مورد تقرب او بسوی خدای بزرگ بود تلاش می کرد. اکنون تو و ما مصیبت زده ایم. خداوند اجر تو را زیاد کرده و صبر نیکو در مصیبت او به عطا نماید از کمال سعادت پدر این بود که مثل تو فرزندی را خداوند به او عطا فرمود تا قائم مقام او باشی و برای او طلب آمرزش کنی. از خداوند می خواهم که تو را یاری فرماید و توفیق به تو عطا نموده و تو را حافظ و نگهبان باشد و در نامه ی دیگری که از طرف امام زمان انشاء شده است آمده است خداوند پسر«عثمان بن سعید» را حفظ کند او در زمان پدرش نیز مورد اعتماد ما بود پسرش نزد ما مانند خود اوست و در جای وی نشسته است آنچه از ما بگوید گفته ماست و به فرمان ما عمل می کند» . به این ترتیب محمد بن عثمان به عنوان دومین نایب خاص امام زمان(عج) انتخاب گردید و از سال 266 تا سال 305 هجری قمری تقریباً مدت 40 سال نیابتش به طول کشید.
حسین بن روح نوبختی: وقتی محمد بن عثمان عروج خود به ملکوت را احساس کرد با اجازه و اشاره امام زمان (عج) حسین بن روح نوبختی را پس از خود به عنوان سومین نایب خاص حضرت مهدی(عج) معرفی کرد. ام کلثوم دختر محمد بن عثمان نقل می کند:« حسین بن روح نوبختی چند سال قبل از فوت پدرش وکیل او بوده است و در امور او نظارت داشت و اسرار دین را از محمد بن عثمان به شیعه می رساند و از افراد مورداطیمنان به شمار می رفته است.
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
براي اين که بدانيم چه شرايطي بايد ايجاد شود تا حضرت ولي عصر ظهور کنند، بايد براي اين پرسش پاسخي اجمالي داشته باشيم که «قيام حضرت ولي عصر(عج) چگونه شکل مي گيرد و پيروز مي شود؟» روشن است براي اين که بتوانيم به اين سوال از منظر روايات و دين پاسخ دهيم بايد هم در استنباط از منابع ديني تخصص کامل داشت و هم تلاش و تفقه جامع و دقيقي در اين موضوع صورت داد. لذا تلاش مي کنم پاسخ به اين سوال را از منظر رهيافت هاي علم تجربي و جامعه شناسي سياسي ارائه کنم.
جامعه شناسي نهضت ها و ۷ عامل
بر اساس يکي از چند ديدگاه موجود در جامعه شناسي نهضت ها(۱) براي اين که انقلاب يا نهضتي در محيطي شکل بگيرد و به پيروزي نهايي نيز برسد، ۷ عامل بايد ايجاد شده باشد.
اول جامعه اي که قرار است انقلاب در آن شکل بگيرد، بايد بفهمد که مورد ظلم قرار گرفته است چرا که ممکن است در جامعه اي ظلم وجود داشته باشد اما مردم ندانند که مورد ظلم قرار گرفته اند، مانند مردم در جوامع جهان سوم پيش از آن که پرده از نقاب «استعمار» بيفتد.
«خواستن براي رهايي» عنوان دومين پارامتري است که بايد در آن جامعه ايجاد شود چرا که ممکن است مردم در جامعه اي بفهمند که مورد ظلم هستند اما به دليل ترس يا منافع يا کم ارادگي يا ... به دنبال رهايي از ظلم نباشند.
انديشمندان علوم سياسي معتقدبه اين نظريه در تبيين سومين عامل بر اساس تحليل انقلاب کبير فرانسه و انقلاب اکتبر روسيه بر اين باورند که غير از فضاي عمومي حاکم بر جامعه، بايد حدود ۲۰ درصد از جامعه هوادار انقلاب باشند، براي آن که در موقعي که جريان انقلاب آغاز مي شود حضور فعال در صحنه داشته باشند.
چهارمين، پنجمين و ششمين عامل وجود رهبري نهضت، گروه محدود ولي فعال معتقد به انقلاب که براي آماده سازي شرايط تلاش مي کنند و شبکه ارتباطي که امکان هماهنگي بين رهبري نهضت را با گروه فعال ممکن مي سازد و هفتمين عامل «جرقه نهضت» نامگذاري شده است و اتفاقي محسوب مي شود که ممکن است کم اهميت تلقي شود، اما اگر به هنگام باشد (نه زودتر از شکل گيري کامل ديگر عوامل و نه ديرتر از موعد) باعث سيلان جريان انقلاب مي شود و با رهبري مدبرانه و همراهي هواداران نهضت به پيروزي مي رسد.
تطبيق با يک تجربه ملموس
براي اين که فهم بهتري از بحث داشته باشيم، مي توانيم عوامل مطرح شده را به خوبي در انقلاب اسلامي ايران که با آن مانوس هستيم، بيابيم. ريشه «فهميدن وجود ظلم» در مردم ايران به سال هاي دور بر مي گردد، اما تکميل اين عامل و شکل گيري ديگر عوامل با قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ آغاز شد و با فعاليت ۱۵ ساله عده اي «انقلابي فعال» که با «شبکه ارتباطي» حساب شده اي توسط حضرت امام خميني(ره) «راهبري و مديريت» مي شدند، جامعه ايراني براي «رهايي از ظلم» آماده شد و با مشتعل شدن «جرقه نهضت» که نامه توهين آميز رشيدي مطلق بود، هواداران انقلاب که حداقل ۲۰ درصد جامعه بودند به خيابان ها آمدند و با استقامت و تدبيرهاي هوشمندانه رهبري نهضت جامعه آماده براي رهايي را نيز به صحنه آوردند و انقلاب به سرمنزل مقصود رسيد.
نهضت جهاني حضرت مهدي(عج) و جامعه شناسي نهضت ها
پيش از اين وقتي نهضت جهاني حضرت مهدي را از منظر اين ديدگاه مطرح مي کرديم، مجبور بوديم تنها با بياني نظري اثبات کنيم که قيام جهاني حضرت مهدي نه تنها با همين قواعد بشري ممکن است بلکه جدا به خطا رفته ايم اگر فکر کنيم قرار است اتفاق ماوراءالطبيعه، خاص و عجيبي روي دهد تا شاهد پيروزي نهايي حق بر باطل در عرصه جهان شويم اما به نظر مي رسد با آن چه مردم در انقلاب هاي منطقه شاهد بودند، بتوان از مفاهيم نظري مطروحه در عرصه نهضت جهان شمول حضرت ولي عصر تصوري ملموس تر داشت.
اگر خودسوزي فردي جرقه اي شد براي به جريان افتادن اتفاقاتي که مدت ها در جهان اسلام در حال شکل گيري بود و در نتيجه جهان شاهد تغييرات شگرفي شد که سال هاي آينده نتايج واقعي آن عيني تر خواهد شد. آيا نمي توان جامعه جهاني آماده اي را تصور کرد که «ظلم» - به مفهوم تمام آن- را درک کرده است، «مي خواهد» از اين ظلم رهايي پيدا کند و از همه تئوري هاي موجود قطع اميد کرده است؟
اگر اسلام ناب بتواند الگويي نه نزديک بلکه حتي تا حدي شبيه جامعه ناب مهدوي به دنيا ارائه کند، و اگر «گروهي محدود ولي فعال» و توانا در ايجاد جريان هاي اجتماعي در نقاط مهم دنيا وجود داشته باشند، که يا باور به آخرين حجت الهي دارند يا آماده پذيرش چنين منجي پرجذبه اي هستند، آيا باز هم بعيد به نظر مي رسد که «جرقه اي» - که نمي دانيم چيست - جامعه جهاني را به حرکت عليه حاکمان ظالم جهان وادارد؟
چگونه يک روحاني با لباس رسمي شيعه يعني سيدحسن نصرا... علي رغم تصريح هاي رسمي و مکرر در شعار و بيانش مبني بر تبعيت محض از حضرت امام و آيت ا... خامنه اي بر اساس نظرسنجي ها به محبوب ترين چهره جهان عربي که عمدتا يا سني هستند يا مسيحي تبديل مي شود آيا چهره دلرباي آن انسان کامل نمي تواند دنيا را مجذوب و شيفته خود کند و در صورت آماده بودن ديگر شرايطي که ذکر شد با مديريتي خدامحور، ظالمان عالم را که علاوه بر ظلم هاي ماده اجازه سعادت و کمال را از اکثريت جامعه بشري سلب کرده اند، از صحنه گيتي حذف کند؟
تکليف ما به عنوان يک شيعه
پس با اين وصف تکليف ما به عنوان يک داعيه دار و عاشق حضرت ولي عصر روشن است؟ ما باور داريم که انبيا و امامان ما وارثي دارند و آن وارث در انتظار آماده شدن شرايطي است که بتواند آفتاب روشنگرش را از پشت ابر خارج کند و با مديريت مستقيم خود، قرن ها تلاش انبيا و اولياي الهي را با پياده شدن عدل جامع در جهان و براي تمام بشريت به سرانجام برساند. پس ما به عنوان يک شيعه واقعي تکليف داريم، در آماده سازي اين شرايط خود، منافع و خواسته هايمان را کنار بگذاريم و هر آنچه داريم براي رسيدن به اين مقصود هزينه کنيم. براساس آن چه ذکر شد غير از دعاي مستمر، جدي و اميدوارانه که تاثير مستقيم بر تحولات جهان و ديگر موارد دارد، از ۷ عامل لازم براي موفقيت نهضت جهاني حضرت مهدي (عج) مي توان در سه عامل تاثيرگذار بود.
۳ عاملي که مي توانيم موثر باشيم
ابتدا با رشد کمالات معنوي در خود و انجام وظيفه (آمنوا و عملوا الصالحات) و گسترش اين نگاه در فرزندان و ديگران (تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر)، در ساختن شبکه اجتماعي ياران مهدوي بعنوان چهارمين عامل لازم تلاش کنيم.
اما آنچه اهميت بسيار زيادي در آماده سازي شرايط ظهور دارد عوامل اول و دوم يعني فهميدن وجود ظلم توسط جامعه جهاني و خواستن براي رهايي است چراکه تا در جهان اشتياق پذيرش منجي وجود نداشته باشد امکان توفيق نهضت وجود ندارد، تا دنيا نداند نظام حاکم بر دنيا چگونه اجازه رشد عادلانه مادي را نمي دهد و تا مردم جهان نفهمند که از لذت هاي معنوي و آرامش هاي دنيوي ناشي از آن به دليل منافع اقتصادي عده اي دور مانده اند نمي توان خيزش جهاني را عليه سردمداران کار کشته حاکم بر نظام فعلي بين المللي ايجاد و به نتيجه رساند. حال مي رسيم به اين سوال که در ايجاد اين دو عامل که ما آن را «بيداري جهاني» مي ناميم چه کاري از دست ما برمي آيد؟
استدلال ها و تبيين اين جواب فرصتي مبسوط مي طلبد اما تجربه موفق نظريه ام القري که در سال ۶۳ براساس مباني حضرت امام ارائه شد و سال ها علي رغم هزينه ها و سختي ها بر آن پافشاري شد نشان دهنده درست بودن اين استراتژي است که براي بيداري جهاني مهمترين اقدام ارائه جمهوري اسلامي به عنوان الگويي مبتني بر تفکر شيعه است که ضمن آن که قواعد حاکم بر نظام هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي دنيا را به چالش مي کشاند و دنيا را نسبت به ظلم هاي مادي و معنوي موجود آگاه مي کند، مي تواند تصويري هرچند مبهم و حتي پرنقص اما در جهت پرکردن خلاء هاي واقعي جامعه جهاني ارائه کند. در اين صورت جهان «مي فهمد» و «مي خواهد» به راه حل ايده آل و آرماني آخرين حجت الهي که تا حدي شبيه به آن يعني جمهوري اسلامي را ديده و پسنديده مشتاقانه روي بياورد.
و باور به همين استراتژي است که باعث مي شود جامعه عاشق اهل بيت شيعه، اين همه نقص ها، ضعف هاو مشکلات اقتصادي و اجتماعي را ببيند اما تا زماني که جهت کلي نظام به صورت عيني در راستاي زمينه سازي ظهور است و جهان اسلام و جامعه جهاني را به انتظار منجي نهايي آماده تر مي کند، اعتقاد به کليت نظام پابرجا مي ماند و سختي ها، مشکلات و ضعف هاي حتي جدي منجر به انتقاد و ناراحتي باورمندان واقعي اهل بيت مي شود اما هيچ گاه باعث نمي شود تا منافع و رفاه خود را به هدف اصلي اسلام ترجيح دهند.
اين افراد وقتي به تاريخ تشيع و فداکاري هاي عظيمي که در اين راه صورت گرفته، نگاهي مي اندازند و هنگامي که مي بينند پافشاري رهروان امام خميني (ره) بر ادبيات و اصول عدالت خواهانه براي جهان، تا چه ميزان در فهماندن ظلم و خواستن براي رهايي جامعه بشري تاثير داشته است، سختي هايي که گاه توجيهي براي آن پيدا نمي شود را تحمل مي کنند و با استقامت اميدوارانه خود از خدا مي خواهند تا مصداق قومي شوند که به تعبير قرآن کريم «يحبهم و يحبونه» نه مشمول آن همه مردماني که از استقامت در راه دين خدا بازمانده اند «من يرتد منکم عن دينه». (2)
پي نوشت:
۱ - در ارائه اين بحث از کتاب «قيام حضرت مهدي از ديدگاه جامعه شناسي نهضت ها» نوشته دکتر علي قائمي استفاده زيادي شده است.
۲ - يا ايهاالذين آمنوا من يرتدمنکم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة علي المومنين اعزة علي الکافرين يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومة لائم. ذلک فضل الله يوتيه من يشاء (مائده ۵۴)
اي کساني که ايمان آورده ايد هرکسي از شما از دين خدا بازگردد (به خدا زياني نمي رساند) خداوند گروهي را مي آورد که آن ها را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند در برابر مومنان متواضع، و دربرابر کافران سرسخت و نيرومند؛ در راه خدا جهاد مي کنند و از سرزنش هيچ ملامتگري هراسي ندارند. اين فضل خدا است که آن را به هرکس که بخواهد (و شايسته ببيند) مي دهد.
روزنامه خراسان
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
در تاريخ سياسي معاصر «پايان تاريخ» را نخستين بار «فرانسيس فوکوياما» فيلسوف پرآوازه و نظريه پرداز آمريکايي به کار برد و نظام ليبرال دموکراسي غربي آمريکايي را پايان تاريخ ناميد. او ادعا کرد، در شکل گرفتن اصول و نهادهاي بنيادي دموکراسي پيشرفت بيشتري به وجود نخواهد آمد و تاريخ به معناي داستان جهاني رشد و شکوفايي آدمي پايان يافته است. او با ارائه فرضيه پايان تاريخ در جهان مشهور شد و سپس با مشاهده مشکلات اقتصادي غرب و آمريکا نظريه «پس از پايان تاريخ» را ارائه کرد و از فروپاشي پايان تاريخ سخن گفت!
اکنون روشن شده است او در تعيين مصداق «پايان تاريخ» سخت در اشتباه بوده و در «پس ازپايان تاريخ» به واقعيت رسيده است. پايه هاي فرهنگي پايان تاريخ از آغاز بسيار سست و لرزان بنا شد به گونه اي که مي توان گفت بي پايه بود.در منطق مادي «فوکوياما» پايان تاريخ بر پايه هاي قدرت سياسي، اقتصادي و نظامي استوار شده است که تنها با سست شدن اين پايه ها فرو مي پاشد و اکنون نشانه هاي فروپاشي نظام ليبرال دموکراسي غربي آشکار شده است.
پايان تاريخ در قرآن
«پايان تاريخ» به معناي بهترين و آخرين حکومتي که همه جهانيان بايد به استقبال آن بروند، «حکومت جهاني مهدوي» است. زيباترين، کامل ترين و بهترين حکومت ها، حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) خواهد بود که در همه ابعاد بالاترين و برترين حکومت در تاريخ زندگي بشر است.
بيش از ۱۴ قرن پيش در قرآن «حکومت جهاني مهدوي» با تعبير زيباي «والعاقبة للمتقين» توصيف و پايان تاريخ حقيقي پيش بيني و به جهانيان معرفي شد.
در آيات قرآني سه بار «والعاقبة للمتقين» آمده است (اعراف آيه ۱۲۸ * قصص آيه ۸۳* هود آيه ۲۱) . مطابق اين آيات قرآني، سرانجام و پايان نيک و پايان تاريخ و پايان حکومت ها و حاکمان و بهترين دولت ها، در عصر ظهور قائم آل محمد (عج) تحقق خواهد يافت.
پايان تاريخ در کلام امام باقر (ع)
امام باقر (ع) در تفسير آيه «والعاقبة للمتقين» فرموده اند: دولتنا آخر الدول و لن يبقي اهل بيت لهم دولة الا ملکوا قبلنا لئلا يقولوا اذا راوا سيرتنا: اذا ملکنا سرنا مثل سيرة هولاء و هو قول ا... عزوجل: و العاقبة للمتقين (الغيبة، شيخ توسي، ص ۱۱۴* بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۲): دولت ما آخرين دولت هاست و هيچ خانداني که براي آنان حکومت و قدرت و دولتي است باقي نخواهد ماند مگر اين که پيش از دولت ما به حکومت مي رسند تا زماني که سيره ما را ديدند نگويند: اگر ما به حکومت مي رسيديم مثل سيره آنان را برقرار مي کرديم و همين گفتار خداي عزوجل است: عاقبت و پايان جهان از آن متقين و پارسايان است!
فلسفه غيبت
در فلسفه غيبت امام زمان عجل ا... تعالي فرجه الشريف، مباحث و دلايل و عوامل زيادي مطرح شده است. «آزمون» همه جهان بيني ها و ايدئولوژي ها وملت هاي مدعي نجات جهان و برقراري نظم نوين جهاني «در عمل» و آشکار شدن ناتواني آنان پيش از ظهور، از نشانه هاي ظهور است. بايد همه مکتب هاي پرحرف و ادعا در جهان رسوا شوند که پس از مشاهده دولت جهاني مهدوي شرمگين و سرافکنده باشند. حکومت مارکسيسم و دولت مانيفست مارکس و انگلس درجهان سروصداي زيادي به پا کرد و به سرعت در جهان پيش رفت ولي فروپاشيد. «سقوط مارکسيسم»که از دستاوردهاي انقلاب اسلامي است، زمينه ساز ظهور در ايران اسلامي شيعي است. سقوط مارکسيسم بيانگر اين واقعيت است که فرياد عدالت منهاي دين در جهان بيهوده است و برقرار نمي شود. ظهور دولت ليبرال دموکراسي غربي با انقلاب فرانسه بود و از آن بيش از دو قرن مي گذرد. انقلاب فرانسه و نظام ليبرال دموکراسي غربي، با پرونده اي بسيار سياه از جنايات بي سابقه و فساد و ظلم در جهان، اکنون در معرض داوري متفکران و حق طلبان و آزادي خواهان جهان قرار دارد و نفرت جهانيان از آن آشکار شده است. امام باقر(ع) در اين حديث شريف، برقراري دولت هاي باطل و فروپاشي آن ها و روشن شدن ماهيت همه جهان بيني ها و ايدئولوژي هاي فاسد بشري و سپري شدن دوران آن هاراه «فلسفه غيبت» دانسته اند، بايد مدعيان دروغين نجات بشر رسوا شوند. بايد جهانيان از مکاتب انحرافي و دولت هاي باطل نااميد شوند تا دوران غيبت به سرآيد و دولت مهدوي پايان تاريخ ظاهر شود.
دولت پايدار پايان تاريخ
دولت اهل بيت (ع) همان دولت حضرت مهدي (عج) است. اين دولت آخرين دولت در جهان خواهد بود، از اين رو اين دولت تا برپايي قيامت کبري پايدار است. حضرت مهدي (عج) امام و حجت وخليفه خدا در زمين و رهبر متقين است و متقين ياران قائم آل محمد (عج) هستند و انقلاب متقين انقلاب جهاني مهدوي است. عاقبت و پايان تاريخ و سرانجام دولت ها همان دولت متقين با رهبري امام زمان (عج) است.
انسان کامل و واپسين حجت خدا رهبر دولت پايان تاريخ است تنها دولتي که حق ، صلح، صفا، عدالت، امنيت و ارزش هاي الهي را بر سراسر جهان برپا خواهد کرد و تا قيامت پايدار مي ماند.
زمان ظهور در کلام امام صادق (ع)
با رسوايي و پايان سلطه جهان بيني هاي رنگارنگ و ملت هاي گوناگون که ثروت و قدرت و ادعاي برقراري «عدل جهاني» دارند، «عصر ظهور» حضرت مهدي (عج) پديدار خواهد شد. با آشکار شدن ناتواني ايدئولوژي هاي بشري و مادي و دولت هاي لائيک و سکولار، در رساندن بشريت به عدالت و سعادت و سرخوردگي جهان از رهبران دنياگرا و رفاه طلب، نياز به رهبري آسماني و الهي آشکار مي شود و با انقلاب جهاني مهدوي عدالت در جهان حاکم خواهد شد.
امام صادق(ع) درباره عصر ظهور به هشام بن سالم فرمودند: مايکون هذا الامر حتي لايبقي صنف من الناس الا قدولوا علي الناس حتي لا يقول قائل: ان ولانا لعدلنا ثم يقوم القائم بالحق و العدل (کتاب الغيبة، محمد بن ابراهيم بن جعفر نعماني، ص ۱۸۳): امر ظهور تحقق نمي يابد تا هيچ صنفي از مردم نماند مگر اين که بر مردم حکومت کنند و نتوان گوينده اي بگويد: اگر به حکومت مي رسيديم عدالت را برقرار مي کرديم. سپس قائم به حق و عدل قيام خواهد کرد.
مطابق اين حديث نيز با «آزمايش» همه مدعيان اجراي عدالت و آشکار شدن عجز و ناتواني آنان، حضرت مهدي (عج) ظهور مي کند. با مردود شدن تمامي مناديان عدالت جهاني و آمادگي بشريت براي ظهور خليفه و حجت الهي و حکومت رهبر آسماني عادل و قادر بر اجراي عدالت در جهان، امام زمان (عج) براي برقراري حق و عدالت در سراسر جهان قيام خواهد کرد.
روزنامه خراسان
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
جهاني سازي مردم سالاري ديني
صالح اسکندري
چند سال قبل، پيش طرح و پروپوزال يک پروژه تاليفي به زبان هاي انگليسي و عربي تحت عنوان , " An Introduction to religious democracy in iran"" مقدمة الديمقراطية الدينية في إيران" يعني درآمدي بر مردمسالاري ديني در ايران؛ را که قرار بود در قالب دو کتاب مجزا البته به بيان ساده و قابل فهم براي عموم منتشر شود به يکي از موسسات تحقيقاتي و پژوهشي که به حسب اتفاق از محل بيت المال نيز ارتزاق مي کرد، دادم. در ذيل اهداف توجيهي اين طرح آمده بود که انتشار اين کتاب مي تواند بسترهاي لازم را براي آشنايي جوانان جهان اسلام، پژوهشگران غربي و عربي و حتي سياستمداران کشورهاي مختلف با صورت و محتواي نظام مردمسالاري ديني در ايران فراهم کند. از سويي تاليف کتاب درآمدي بر مردمسالاري ديني و انتشار آن به زبان هاي عربي و انگليسي ضمن فتح باب ديالوگ سازنده بين انديشمندان سياسي در حوزه هاي فرهنگي و تمدني مختلف مي تواند مقدمه اي براي الگو سازي در کشورهايي قرار گيرد که چگالي نارضايتي هاي عمومي در آنها درجه بالايي دارد.
چند سال قبل، پيش طرح و پروپوزال يک پروژه تاليفي به زبان هاي انگليسي و عربي تحت عنوان , " An Introduction to religious democracy in iran"" مقدمة الديمقراطية الدينية في إيران" يعني درآمدي بر مردمسالاري ديني در ايران؛ را که قرار بود در قالب دو کتاب مجزا البته به بيان ساده و قابل فهم براي عموم منتشر شود به يکي از موسسات تحقيقاتي و پژوهشي که به حسب اتفاق از محل بيت المال نيز ارتزاق مي کرد، دادم. در ذيل اهداف توجيهي اين طرح آمده بود که انتشار اين کتاب مي تواند بسترهاي لازم را براي آشنايي جوانان جهان اسلام، پژوهشگران غربي و عربي و حتي سياستمداران کشورهاي مختلف با صورت و محتواي نظام مردمسالاري ديني در ايران فراهم کند. از سويي تاليف کتاب درآمدي بر مردمسالاري ديني و انتشار آن به زبان هاي عربي و انگليسي ضمن فتح باب ديالوگ سازنده بين انديشمندان سياسي در حوزه هاي فرهنگي و تمدني مختلف مي تواند مقدمه اي براي الگو سازي در کشورهايي قرار گيرد که چگالي نارضايتي هاي عمومي در آنها درجه بالايي دارد.
در آن زمان پاسخي که از کارشناس تاييد کننده اين دست پروژه ها در آن موسسه شنيدم به مانند آب سردي بود که روي تمام آمال و
ايده پردازي هايم در خصوص تبيين مفاهيم و مختصات مردمسالاري ديني در عرصه بين المللي ريخته شد. وي به بنده گفت که آيا تو قبول داري که مي توان دموکراسي را با دين جمع بست؟ سپس جناب کارشناس محترم با در هم آميختن احتجاجات صحيح و سقيم فلسفه سياسي غرب جسته و گريخته از کتاب لوياتان توماس هابز گرفته تا انديشه هاي جان لاک و منتسکيو و ماکس وبر و ... به زعم خودش من را متقاعد کرد که مردمسالاري ديني نه يک ترکيب انضمامي و نه حتي يک ترکيب اتحادي است!
بيانات مهم رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير اعضاي مجلس خبرگان رهبري در خصوص نوشداروي مردمسالاري ديني براي تن زخم خورده بهار عربي و اسلامي در منطقه جرقه اي شد تا نگذارد همه آن ايده ها به باد فراموشي سپرده شود.
مقام معظم رهبري در اين ديدار فرمودند: "آن چيزي كه اينجا مي تواند به اين كشورها كمك كند، تفكر مردمسالاري ديني است. مردمسالاري ديني كه ابتكار امام بزرگوار ماست، ميتواند نسخهاي براي همه اين كشورها باشد؛ هم مردمسالاري است، هم از متن دين برخاسته است."
واقعيت اين است که علت موجده انقلاب هاي منطقه تفکر آزاديخواهانه، کرامت مدارانه، استقلال طلبانه و عدالت خواهانه مردم عربي بود که با تاسي از رهبر کبير انقلاب ايران حضرت امام خميني(ره) اين باور در آنها به وجود آمد و روز به روز تقويت شد که همه اين آمال و اهداف را مي توان ذيل اسلام خواهي به دست آورد.
اما تجربه نشان داده که پاسداري از دستاوردهاي انقلاب به مراتب دشوارتر از حدوث انقلاب است. امروز در تونس، مصر، ليبي و يمن انقلاب به پيروزي رسيده است ولي چگونه مي توان از اين انقلاب ها صيانت کرد. گرگهاي بسياري دندان تيز کرده اند تا نوزاد بي دايه انقلاب در کشورهاي منطقه را بدرند و اهداف آن را مصادره به مطلوب کنند.
در اين مسير دشمن دست به هر اقدامي مي زند تا اجازه ندهد مردم به اهداف اصيل خود از انقلاب دست يابند.يکي از توطئه هايي که دشمنان منطقه در مقابله با حرکت مردمي و اسلامي منطقه دنبال مي کنند ايجاد نااميدي از تغييرات انقلابي در بين جوانان است.يکي ديگر از تهديدهايي که انقلاب مردمي و اسلامي منطقه را تهديد ميکند تداوم وابستگي اين کشورها پس از انقلاب است. غرب براي تداوم سلطه خود در منطقه با جابجايي مهره ها و چهره سازي سعي دارد کارکردهاي مبارک و بن علي، قذافي، علي عبدالله صالح و... را حفظ کند.آنها بي تعارف در حال سوزن باني تحولات هستند.
در اين گهواره بي ثبات و بستر پر خطر امري که مي تواند کودک تازه متولد شده انقلاب هاي عربي و اسلامي را از آسيب هاي جميع بليات حفظ کند توسل به يک الگوي موفق براي دوران پسا انقلاب است. در واقع علت مبقيه انقلاب هاي منطقه تکيه بر يک بنيان مرصوص و متجانس با علل موجده اين انقلاب هاست. مردمسالاري ديني يکي از الگوهاي موفقي است که طي 32 سال گذشته توانسته رهرو مطلوبي براي اهداف انقلاب اسلامي ملت ايران باشد. امروز جوانان انقلابي در کشورهاي عربي کنجکاو و مشتاق هستند که بدانند ملت ايران چگونه توانستند سه دهه علي رغم توطئه هاي سنگين آمريکا، رژيم صهيونيستي، انگليس و ... استقامت کنند و روز به روز بالنده تر و زاينده تر از گذشته به اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي خود وفادار بمانند. قانون اساسي در ايران از چه قواعد و مباني پيروي مي کند که ضمن انعطاف پذيري توانسته نيازهاي جامعه ايران را در 32 سال گذشته پوشش دهد. راز پيشرفت هاي علمي ملت ايران در عرصه هاي حساس و جهشي فناوري مثل هسته اي، سلول هاي بنيادين، ابر رايانه ها، نانو تکنولوژي، هوافضا، ... چيست؟
پاسخ همه اين کنجکاوي ها را ملت هاي انقلابي منطقه مي توانند در نظام مردمسالاري ديني بيابند. نظامي که کاملا دموکرات و بر مبناي دين مبين اسلام است.انقلاب هاي منطقه غلبه دين بر سکولاريسم است نه غلبه سکولاريسم بر دين. در اين انقلاب ها که به تعبير مقام معظم رهبري نمايش جنگ ارادههاست فرمول پيروزي تنها و فقط تکيه بر بنيان مرصوص اسلام خواهي ملت مسلمان منطقه است. امروز نقشه راه بهار عربي براي غلبه بر استبداد داخلي و استعمار خارجي يک نظام سياسي اسلامي مثل مردمسالاري ديني است. در واقع مردمسالاري ديني مي تواند علت مبقيه اين انقلابها و سپر دفاعي براي صيانت از دستاوردهاي بي بديل جوانان مسلمان منطقه باشد.
البته هر چند نمي توان مدعي شد نظام مردمسالاري ديني مثل نسخه هاي سازمان بهداشت جهاني براي ريشه کن کردن برخي بيماري ها فراگير و همه گير است اما هيچ کس را نمي توان از
درس آموزي از اين تجربه منع کرد. مي توان به مردمسالاري ديني جهاني انديشيد. نظامي که بر مبناي فطرت بشري پايه گذاري شده است بسيار قابليت بيشتري براي جهاني شدن دارد تا الگوهاي نفساني و الحادي مثل ليبرال دموکراسي که حتي امروز در زاد گاه و خاستگاه خود نيز با
واکنش هاي عمومي مواجه هستند. البته اين جهاني شدن خود به خودي و يک پروسه نيست همانطور که جهاني شدن مفاهيم ليبراليستي غرب نيز يک فراگرد خودکار نبوده و نيست.
امروز ما نيازمند اهتمام مضاعف نخبگان، باورمندي پژوهشگران و دغدغه مندي سياستمداران وطني در جهاني سازي مفهوم مردمسالاري ديني هستيم.پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيزکه در سال ششم هجرت تصميم گرفتند دين اسلام را جهاني سازد اقدام به نامه نگاري با ملوک و امپراتوران بزرگ آن عصر نمودند.به گفته منابع تاريخي تعداد اين نامه ها شش عدد بوده و ظاهرا همه در يک روز ارسال شده اند .گفتني است برخي مسلمين اين کار رسول الله (صلي الله عليه و آله) را خوش نداشته و از عواقب آن مي ترسيدند و سخني پيش از آن بين ايشان و پيامبر (صلي الله عليه و آله) پيش آمده و حضرت (صلي الله عليه و آله) از آنها خواسته بود مانند فرستادگان عيسي نباشند بلکه فرمانبرداري کامل و ايمان تمام داشته باشند.
براي راقم اين سطور اما هنوز جاي اين پرسش باقي است که وقتي کتاب هاي سکولاري نظير "درسهاي دموکراسي براي همه" و يا "کمونيسم به زبان ساده" و ... در اين کشور مجوز مي گيرند و منتشر
مي شوند و حتي در برخي دانشگاه هاي کشور به عنوان منبع درسي به دانشجويان معرفي مي شوند اما يک کارشناس محترم پژوهشي اجازه حتي فکر کردن به تاليفي تحت عنوان آشنايي با مردمسالاري ديني در ايران را براي مخاطبان عرب زبان و انگليسي زبان نمي دهد، آيا اين نشان از بغض و غرض است و يا خودباختگي علمي؟ آيا اين دست رويکردها با اخلاق و انصاف علمي سازگار است؟
*رسالت
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
جهاني سازي که بسياري از متفکران از آن به پروژه غربيسازي تعبير کرده اند، در آينده تاثيرات گسترده و عميقي بر زندگي فرهنگي، اجتماعي و سياسي ما خواهد داشت. جهاني سازي در غرب، دو مفهوم حداقلي و حداکثري دارد. در مفهوم حداکثري آن، جهاني سازي را بايد معادل غربيسازي و گسترش فرهنگ جهاني غرب در عرصههاي گوناگون زندگي دانست. مفهوم حداقلي جهاني سازي نيز ناظر به گسترش ارتباطات و از ميان رفتن فاصلههاي زماني مکاني و تسهيل تبادلات فرهنگي در دنياست. به مفهوم حداکثري يگانه هدف جهاني سازي غربي، غربي نمودن جهان است و از آنجا که سکولاريسم رواج تمدن امروزي غرب است، لازمه اينگونه جهاني شدن، سکولاريزه شدن است و بنابراين بايد منتظر روزي بود که تفکر سکولار غرب در عرصه فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي رخ نمايد و به عنوان يک الگوي واحد براي همه کشورهاي دنيا مطرح شود.
برخي از انديشمندان جهاني شدن را يک پروسه و فرايند طبيعي ميدانند که به لحاظ گستردگي و وسعت ارتباطات، ما را از آن گريزي نيست و ويژگي مهم آن را فراهم آوري زمينه تبادل فرهنگها و انديشهها و در نتيجه تعالي آنها ميدانند. فارغ از مباحث نظري اين حوزه، تجربه عملي غرب در ايجاد سلطه فرهنگي بر ساير کشورهاي دنيا نشانگر آن است که برداشت غربيها از جهاني سازي به مفهوم حداکثري آن، بسيار نزديکتر است. در بيان اين تجربه عملي جهاني سازي غربي، اشاره به: "تاثير گسترده و شگرف رسانههاي غربي بر فرهنگ ساير ملل"؛ "تهاجم انديشههاي سکولار براي زدودن نقش اجتماعي دين در عرصههاي گوناگون اجتماع"، "گسترش فرهنگ بيبند و باري و اباحيگري"، "تغيير رفتار و الگوهاي فراروي انسان در عرصههاي متفاوت زندگي" ميتواند تا حدي مبين اين مسئله باشد، هر چند همه ما در زندگي روزمره خويش به قدري با پديده غربي سازي جهان درگير هستيم که شايد نيازي به اقامه برهان و ارائه استدلال وجود نداشته باشد.
در پديده جهاني شدن سخن از تغيير رفتار و الگو در همه عرصههاي زندگي انسان است. برخي از انديشمنداني که به پيگيري پروژه غربي سازي در قالب جهاني سازي انتقاد دارند، گفتهاند: "آنان(غربيها) ميخواهند الگوي رفتاري و هنجاري را در ملتها تغيير دهند و به صورت نامرئي در وراي همه مرزها عمل کنند. در اينجا مراد از جهاني شدن به وضوح همان غربي شدن است... تهاجم فرهنگي با همين رويکرد صورت ميگيرد که فرهنگ آمريکايي و غربي را ارزشهاي جهاني بنامند و به همه ملتها تزريق و تحميل کنند"(1). جهاني شدن به اين مفهوم در پي حذف اغلب صداهاي مخالف است و طبيعي است که انقلاب اسلامي نيز به عنوان پايه نهضتهاي ضد غرب در جهان، هدف اصلي جهاني سازي باشد. البته نبايد فراموش کرد که به همان اندازه که جهاني شدن غربي در حال بسط و گسترش است، جهاني سازي اسلامي با محوريت انقلاب اسلامي نيز در حال گسترش و نفوذ است. ابزار جهاني سازي غرب، تکنولوژي است و ابزار جهاني سازي اسلامي، پيام وحي، فطرتهاي پاک و دلهاي مستعد. بنابراين بايد دقت کرد که شبکه جهاني سازي اسلام، پرنفوذتر، کاراتر و عميقتر است.
به رغم برتري تکنولوژيک غرب در انتقال فرهنگ خويش، هرگز نبايد از جهاني سازي غربي هراسيد و بايد اين نکته را در نظر گرفت که اين برتري، در حوزه روش ها متمرکز است و نه در حوزه پيام و محتوا و بدين دليل بايد توجه داشت که غرب به شدت از جهاني سازي اسلامي در وحشت است. انقلاب اسلامي را به درستي بايد نمونهاي از ايستادگي در برابر فرهنگ تحميلي جهاني شدن دانست. بي ترديد بايد مراقب جهاني سازي غربي بود، به دقت آن را مطالعه کرد و با تقويت مبناهاي خودي، جلوي گسترش و نفوذ آن را گرفت. جلوگيري از اين موج جز با تقويت تفکر انقلاب اسلامي ميسر نيست، چنان که اين موج جهاني سازي نيز در پي انهدام انقلاب اسلامي است(2). برخي از آثار منفي پديده جهاني شدن غربي عبارت است از: "جهاني شدن موجب گسترش سلطه غرب و افزايش رويکرد سکولار شدن فرهنگ کشورها ميشود؛ از اين رو فرهنگ کشورهاي جهان سوم، بخصوص کشورهاي اسلامي، با بحران هويت و تهاجم فرهنگي غرب روبهرو ميشوند" " کشورهايي چون ايالات متحده درصدند که اطلاعات و ارتباطات جهان را در مسير سرمايهداري و در جهت نظم نوين و دلخواه خود هدايت کنند. از اين رو مسائلي چون مهاجرت پنهان، جنايات سازمان يافته، گسترش تبهکاري، جرم در سطح بين المللي، شيوع قاچاق و مواد مخدر و اعتياد، به سقوط ارزشهاي اجتماعي منتهي ميشود" ؛ "سلطه غرب بر رسانهها و شبکههاي ماهوارهاي و اينترنت، موجب گسترش فساد و افزايش اقدامات غير قانوني و خلاف اخلاق در وراي مرزها ميشود" ؛ "جهاني شدن موجب تضاد طبقاتي و تقسيم کشورها به دارا و فقير و شکاف فراينده ميان کشورها ميشود"؛ "جهاني شدن در راستاي حمايت از سرمايهداري، بازار آزاد، تجارت آزاد، حقوق بشر، پلوراليسم سياسي، کثرت گرايي فرهنگي و... را مطرح ميکنند. عرصه جهاني شدن، قلمروها و ارزشهاي مذهب، تلويزيون، ويدئو، موزيک و ورزش را در بر ميگيرد و غرب که منبع و مرکز استيلاطلبي فرهنگي است، از عقلانيت ابزاري، پشتيباني ديپلماتيک و توان بالاي اقتصادي و تکنولوژيک خود براي غلبه بر ساير جهان استفاده ميکند".
جهاني سازي اسلامي که انقلاب اسلامي ايران منادي آن است بر محور حق و عدل در رابطه با انسان دور ميزند و با هر گونه مانعي براي دستيابي به حقوق انسانها ميستيزد، همه زنجيرها و پايبندها را از دست و پاي انسانها برميدارد و بشر و حقوق او محوريت مييابد و نه هيچ چيز ديگر.
جهاني سازي اسلامي راهي به ميانه در پيش ميگيرد و فردگرايي افراطي سرمايهداري را پايه نميداند و آزادي هاي عنان گسيخته در مالکيت فردي را تنها معيار نميشناسد و اجازه نميدهد که اکثريت جوامع به صورت بردگاني براي صاحبان زر و زور جهاني درآيند و بايد استثمار شدگان، صاحبان سرمايه گردند. همچنين جامعه گرايي مطلق سوسياليستي را نيز نميپذيرد که ويژگيهاي فردي و رقابتهاي سالم و حرکت هوشمندانه افراد ناديده گرفته شود و زمام امور همه انسانها به دست دولتهاي خودکامه و مطلق العنان بيفتد و کاروان ترقي و استعدادها و خلاقيتهاي فردي دچار ايستايي گردد؛ بلکه با گرايشي بنيادي و اصولي به محور حق و عدل در حيات انسان، زيانهاي هر گونه يکسونگري و يک جانبهگرايي را کنار ميزند و رشد و تعالي هويت فردي و آزاديهاي انساني را همراه و همگام با ارزشهاي جمعگرايي و منافع و حقوق اجتماعي منظور ميدارد.
انقلاب اسلامي ايران پس از طرح رسالت جهاني خويش مبني بر "گسترش نفوذ اسلام در جهان"، به وضوح امپراتوري جهاني سازي(امپرياليسم جهاني) را به چالش كشيده و به سرعت مرزهاي جغرافيايي و فرهنگي را از آفريقا تا آمريکاي لاتين پيمود. پيروزي انقلاب اسلامي نشان داد که فرهنگ اسلامي، ريشه هاي عميقي در درون ملت ايران دارد. در حقيقت اين انقلاب براي تحقق و احياي دوباره اسلام در جامعه ايران آغاز شد و هدف اصلي آن، احياي فرهنگ معنوي اسلام بود. با مراجعه به آنچه انقلابيون و افرادي که در به وجود آوردن آن نقش مهمي داشتند، ميتوان به اين نکته مهم دست يافت. شهيد باهنر در اين خصوص مينويسد: "در انقلاب اسلامي ما، انقلاب فرهنگي مطرح است و اگر انقلاب اقتصادي و انقلاب سياسي است بر بنيان انقلاب فرهنگي است، دين ريشه انقلاب را ما فرهنگي مي دانيم"(3). گفتمان انقلاب اسلامي با معيار قرار دادن آموزههاي اسلام، در گامهاي نخستين جهاني سازي، به فرهنگ سازي اقدام ميکند و وحدت انديشه و نظر را در اين زمينه ميان همه انسانها پديد ميآورد. عوامل تفرقهافکن چون طايفهگرايي، نژادپرستي، امتياز خواهي و تبعيض طلبي را نفي ميکند و اين انديشه زيربنايي را حاکميت ميدهد که همه انسانها برادرند و برابر و کسي را بر کسي برتري و امتيازي نيست. پيام ديگر اسلام، آن است که خود و نژاد خويش را برترين نژادهاي انساني ندانيد و به معيارهاي پوچ امتيازخواهي و خودبرتربيني نگراييد، بلکه به انسانها بنگريد و انسانيتها را معيار راستين بدانيد. انقلاب اسلامي در پرتو تعاليم اسلام به جهانيسازي علم، دانش، دانايي، فناوري و بيداري ميانديشد و نفي
هر گونه سلطهطلبي و خودکامگي و برتري طلبي و تشکيل طبقه حاکم فرادست و طبقه محکوم و فرودست و برده ساختن انسانهاي مظلوم در سح جهان و همه جوامع انساني را از اصول مسلم خود ميداند. از معيارهاي بسيار اصولي در جهاني سازي اسلامي "جهاني سازي عدالت" در روابط ميان افراد و ميان ملتها و نژادها و گروهها است. اصول عدالت در اسلام، جهاني است و هيچ يک از حد و مرزها و فاصلههاي ساختگي دست زمامداران و منافعطلبان را به رسميت نميشناسد و در جهاني سازي اسلامي، موازين عدالت ميان انسانها به دقت، عملي ميگردد(4).
پينوشتها در دفتر روزنامه موجود است.
رسالت
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
تلخيص كتاب: طاهره اصغري- نويسنده كتاب : اسماعيلي شفيعي سروستاني – مجيد شاه حسيني – حسن بلخاري و ...- ظهور حضرت مهدي (عج) از جهت تاريخي و عادي: از دوره شهادت امام حسن عسكري شروع شده است . همه انسانها اعتقاد به منجي دارند با اين تفاوت كه منجي كه و چه باشد . سنيها با ما اختلافي ندارند آنها هم منتظرند با اين تفاوت كه آنها اعتقاد دارند كه مهدي (عج) هنوز متولد نشده است .
يهود و مسيحيت اين اصل ظهور را قبول ندارند فرهنگ شيعه را خشن مي دانند و معتقدند كه آن امام از طريق شمشير و ستبر وارد عمل شده و خونريزي مي شود ، اينها سعي كردند مردم را ترد كنند با اين قيام و تفكر ، مردم را بيگانه كنند . خودشان از درون خودشان اين تفكر را به دور كنند منجي اينها با منجي ما فرق مي كند مهدي موعود از بچگي بچه هاي مسلمانان را خشن و در بزرگسالي حقوق آنها را از بين مي برد . عبد ا... بن سبا ، يهودي بود كه گفت من مسلمان شدم و روايات تحليل شده تحت عنوان اسلام خيلي وارد كرد كه بسياري پذيرفتند .
آخر الزمان :
پاسخ تمام سوالهاي نا تمام عالم هستي است هدف از خلقت عالم و آفرينش انسان را محقق و آشكار خواهد ساخت . باورمندي نسبت به مقوله آخر الزمان و شرايط آن در ميان همه اديان و اقوام به حدي عميق و مشترك است كه جز پذيرش فطري بودن اين باور راه ديگري باقي نمي گذارد . يعني همان پديده اي كه « كاول گوستاو يونگ » آن را به عنوان قسمتي از ضمير ناخودآگاه مشترك آدمي به رسميت مي شناسد و از آن با عنوان كهن الگو ياد مي كند .
در حقيقت « آخرالزمان» يك كهن الگوي عام و مشترك بشري است كه آدميان را صرف نظر از سرزمين و رنگ و نژاد ، حول محور يك باور مشترك در خصوص پايان عمر دنيا گردهم مي آورد . براساس اين باور آخر الزمان به عنوان آخرين فصل كتاب عالم ، به نوبه خود به سه مقطع زماني قابل تقسيم است . مرحله اول : « موعد آزمونهاي سخت و فتنه هاي آحر الزماني » است .
طي اين مرحله كه به « عصر عسرت» موسوم است فتنه هاي آخر الزماني يكي از پي ديگري آشكار مي شوند . .
مرحله دوم : مقطع « آشكار شدن منجي » و باز شدن دريچه اميد است . در اين مرحله جدال ميان حق و باطل به اوج مي رسد و نبرد نهايي آغاز مي شود . مرحله سوم در پي غلبه حق بر باطل و هزيمت اهريمن از گيتي آغاز مي شود و به عصر طلايي موسوم است . در اين مرحله انسان به نهايت رشد و كمال نايل مي شود و تمام ظرفيتهاي نهفته عالم هستي بروز مي كنند .
در « آخرالزمان طبيعي » طبيعت صبور و مقهور انسان، به دلايل عمده (از جمله تخريب طبيعت به دست آدمي) بر عليه نسل بشر عصيان مي كند و وقايعي مانند ، گردباد ، سيل ، زلزله ، آتشفشان و برخورد شهاب سنگهاي عظيم به كره زمين ، شرايط آخرالزماني را پديد مي آورند . گاهي نيز به دليل دخالتهاي نابجاي انسان در پروسه هاي طبيعي و دستكاريهاي ژنتيك ، هيولاهاي ناشناخته اي از دل طبيعت پديدار مي شودند و حيات بشر را به مخاطره مي افكنند .
نشانه هايي از پايان :
در خلال اعصار و قرون ، شماري از معلمان روحاني و غيبگويان ، بصيرت خاصي نسبت به آينده پيدا كرده اند . يكي از عميقترين اين بصيرتها كم حدود 2000 سال پيش در دامنه كوهي عطا شد اين بود « و همان طور كه ( عيسي) بر فراز كوه زيتونها نشست ، حواريون به سوي او آمدند گفتند : به ما بگو نشانه هاي آمدن تو و پايان دنيا چه خواهد بود ؟ » عيسي (ع) با شماري از مشخصات جوابشان را داد تا مراقب باشند . عبارت پايان دنيال به معناي پايان عمر كره زمين نيست بلكه منظور پايان سلطه غير انساني بشر بر روي زمين است .
1- افزايش جنگها : « از جنگها خواهيد شنيد و شايعات جنگها ؛ زيرا ملتي عليه ملتي بر خواهد خاست و مملكتي عليه مملكت ديگر» هيچ مقطعي از تاريخ مانند قرن بيستم شاهد افزايش تعداد جنگها نبوده است طبق برآورد صليب سرخ جهاني بيش از 100 ميليون نفر جان خود را از د ست دادند .
2- گسترش خشكسالي : اواخر سال 1996 بانك جهاني گزارش كرد كه روزانه بيش از 800 ميليون نفر گرسته در جهان به سر مي برند و بيش از 500 ميليون كودك ، غذاي كافي براي رشد رواني و جسماني دريافت نمي كنند . معاون بانك جهاني مي گويد : روزانه حدود 40 هزار نفر در جهان بر اثر گرسنگي مي ميرند كه غالبا در مناطق روستايي رخ مي دهد .
3- شيوع بيماريهاي مهلك : حرفه پزشكي بر بسياري از بيماريهاي باكتريايي و ويروسي فائق آمده است . اما امروزه مواردي از بيماريهاي عفوني بيداد كرده است .
4- افزايش زمين لرزه : در جاهاي متعدد زمين لرزه خواهد بود . سال نماي جهاني به ما مي گويد : كه با گذشت سالها ، تعداد زمين لرزه ها افزايش مي يابد ، به طوري كه دانشمندان هشدار مي دهد كه ما در حال حاضر به دوره اي از بلاياي زمين لرزه اي وارد مي شويم .
5- گسترش خشونت : دنيايي « پر از خشونت» كه به همين ميزان آدم كشي و خودكشي افزايش مي يابد .
6- ابلاغ مژده انجيل « سرانجام وقتي مژده انجيل به گوش همه مردم جهان رسيد و همه از ان با خبر شدند ، آنگاه دنيا به آخر خواهد رسيد » بر خلاف رشد غم انگيز جنگها ، خشكسالي ، طاعون و زمين لرزه هايي كه به گفته عيسي(ع) آغاز غمهاست ابلاغ موعظه انجيل به تمام ملتها ، نشانه اي ويژه براي زماني است كه دنيال حقيقتا به پايان خود برسد .
7- افزايش مسافرتها : در آخر زمان بسيار به جلو و عقب خواهند دويد و دانش زياد خواهد شد » عبارت بسياري به جلو و عقب مي دوند به لحاظ لغوي يعني : به سرعت در اطراف در تكاپو هستند يا مسافرتها افزايش خواهد يافت .
8- فزوني دانش : افزايش دانش در سالهاي اخير تقريبا خارج از تصور ماست .
9- ظهور ضد مسيح : « ضد مسيح مي آيد » نشانه اهميت و پاياني آخر الزمان كه چندين فصل انجيل به آن اختصاص يافته است – ظهور حكومت واحد جهاني به سركردگي يك مستبد اهريمني موسوم به ضد مسيح يا جانور است . به گفته كتاب مكاشفه تمام دنيال شيطان را در قالب اين رهبر حيوان منش جهاني ، پرستش خواهد كرد .
10- پيدايش نشانه جانور : « او موجب مي شود تا همگان نشاني بر روي دست راست يا روي پيشاني شان دريافت دارند . به طوري كه هيچ كس نمي تواند بخرد يا بفروشد مگر كسي كه نشان يا نام جانور يا شماره اسم او را داشته باشد .
11- ظهور ثانوي ( مسيح ) : تيره ترين ساعت دنيا به ناگاه با طلوع سپيده دم روز روشني كه عيسي مسيح باز مي گردد پايان مي يابد . در آن زمان خشم خوفناك خداوند بر ضد مسيح و پيروان اهريمني او خواهد افتاد و منجر به بازگشت عيسي (ع) به زمين مي شود . تا امپراطوري واحد جهاني را نابود سازد . و اين چنين حكمراني بي رحمانه انسان بر روي زمين پايان مي پذيرد . عيسي و نيروهاي مافوق بشري سلطنت و حكومت خواهند كرد . بدين ترتيب دوره اي موسوم به هزاره يا هزار سال صلح و فراواني و بهشت براي همگان آغاز خواهد شد.
واقعه آرماگدون : Armageddon واژه اي است اصلا يوناني ، به معني نبرد نهايي حق و باطل در آخرالزمان است همچنين اينواژه نام شهري است در منطقه عمومي شام .
آرماگدون همان حادثه عظيمي است كه پيش از ظهور مهدي عجل الله تعالي فرجه ، رخ خواهد داد . همان حادثه بزرگي كه ائمه ما نام « قرقيسيا» را بر آن اطلاق كرده اند . ائمه ما از اين نكته خبر داده اند كه ميليونها نظامي از كشورهاي مختلف اروپا ، روسيه سرزمين شام شامل سوريه ، اردن ، لبنان و .. در اين محدوده تحت عنوان قرقيسيا با يكديگر برخورد كرده و پس از حصول درگيري اين سوفياني است كه پس از آن كه همگي را چونان كشتزاري درو شده در هم مي كوبد از صحنه نبرد پيروز بيرون مي آيد .
اهداف آمادگي ظهور شريف و حوادث پيش از آن :
1- اين كه تنها يكبار در سال و آن هم در جشن ميلاد به حضرت حجت توجه مي شود كافي نيست .
2- تلاش در جهت فراهم آوردن برنامه هاي هفتگي يا دو هفته يكبار و شامل نشستها و مصاحبه ها درباره قضيه امام مهدي (عج) ظريف شريف آن حضرت و آنچه پيش از آن رخ خواهد داد .
3- دعوت از دانشمندان و صاحبان انديشه براي نگارش مقالاتي پيرامون اين قضيه در روزنامه ها ،مجلات و نشريات داخلي .
4- استفاده از يك كانال فعال ماهواره اي براي برگزاري نشستها و مصاحبه هاي روزانه و هفتگي
5- بسن بيعتهاي دسته جمعي
6- بيعت عمومي با حضرت حجت (عج) در همه مناطق شيعه نشين و تعيين يك روز به خصوص براي آن در سال به طوريكه اين بيعت با محتوايي يكسان و در ساعتي واحد ادا شود .
7- تلاش به منظور فزوني بخشيدن به شمار مبلغان كه نزديك بودن ظهور حضرت جهت را تبليغ كند .
زمزمه هاي ظهور
اگر چه گسترش شور و شوق عمومي براي ظهور حضرت حجت (عج) پديده مباركي است و جاي اين دارد كه علاقه مندان آن حضرت ، اشتياق ظهور را بيش از پيش در جامعه ما گسترش دهند و مردم را براي ظهور آماد سازند ، اما اگر اين پديده به تعيين زمان براي ظهور و اميدوار ساختن مردم به ظهور حضرت حجت (عج) در زماني معين منجر گردد ، جاي تامل بسيار دارد ، زيرا بر اساس روايات نقل شده از ائمه اهل بيت (ع) هيچ كس جز خداي تبارك و تعالي از زمان دقيق ظهور آگاهي ندارد و لذا تعيين وقت براي ظهور ( توقيت ) جايز نيست و هيچ كس حق ندارد كه بر اساس برداشتهاي شخصي خود ، به پيش بيني زمان رخداد عظيم ظهور بپردازد .
جوانب مختلف موضوع تعيين زمان براي ظهور :
1- انتظار رمز پايداري و پويايي شيعيان : انتظار منجي از سوي عاملي براي پايداري و شكيبايي در برابر سخيتها و مشكلات عصر غيبت و از سوي ديگر عاملي براي پويايي و تحرك شيعيان و آماده باش هميشگي آنان است . براساس تعاليم ائمه معصومين (ع) منتظر بايد هر لحظه آماده ظهور باشد و زندگي خود را چنان سامان دهد كه هر زمان اراده خدا به ظهور تعلق گرفت با سربلندي در پيشگاه حجت خدا ظاهر شود . به عبارت ديگر انتظار ظهور حجت در آينده اي نامشخص هم بيم دهنده و هم نويدبخش است . بيم دهنده است زيرا منتظر با خود مي گويد شايد همين سال ، همين ماه يا همين روز ظهور رخ دهد . پس بايد آماده حضور در پيشگاه حجت خدا و ارائه اعمال خود به آن حضرت باشيم .
و اميد بخش است ؛ چرا كه منتظر مي انديشد شايد در آينده اي نزديك ظهور رخ دهد و سختيها و مشكلات او به پايان برسد و بايد پايداري و مقاومت وريد و تسليم جريانهاي نشد كه در پي غارت سرمايه هاي ايماني و اعتقادي اند .
با توجه به مطالب ياد شده ، مي توان گفت كه تعيين زمان براي ظهور بر خلاف مفهوم و فلسفه انتظار است و چه بسا منتظر را به سستي و يا نا اميدي بكشد ؛ زيرا وقتي گفته شود كه تا فلان زمان مشخص ، هر چنـــد آينده اي نه چندان دور ، ظهور به وقوع نخواهد پيوست ، ما به طور طبيعي دچار سكون و ركود مي شـــويم و به اين بــــهانه كه هنوز فاصله داريم ؛ از به دست آوردن آمادگي لازم براي ظهور خودداري مي كنيم .
از سوي ديگر اگر ظهور به هر دليل در زماني كه به ما وعده داده شده رخ ندهد ما دچار ياس و نااميدي مي شويم .
2- ظهور ناگهاني فرا مي رسد : در بسياري از روايات پيامبر گراي اسلام و امامان معصوم اين نكته مورد تاكيد قرار گرفته كه ظهور نيز همانند قيامت ناگهاني و غيره منتظره فرا مي رسد و زمان آن را هيچ كسي جز خداوند حكيم نمي داند . حضرت صاحب الامر(ع) نيز در يكي از توقيعات خود بر اين نكته مي ورزند كه ظهور ناگهاني و دور از انتظار فرا مي رسد فرمان او به يكباره و ناگهاني فرا مي رسد و در آن زمان توجه به بازگشت براي كسي سود ندارد و پيشماني از گناه كسي را از كيفر ما نجات نمي بخشد .
3- نهي از تعيين وقت براي ظهور : تعيين وقت براي ظهور جايز نيست . ما نه تنها حق نداريم به استناد برخي از رويدادهاي اجتماعي و با حوادث طبيعي به پيش بيني زمان ظهور و تعيين وقت براي آن بپردازيم بلكه براي ما لازم است كه ادعاي كساني را كه مدعي دانستن زمان ظهورند تكذيب كنيم و جلوي نشر اين گونه ادعا ها را بگيريم .
فلسفه اين حكم نيز روشن است ؛ شما تصور كنيد اگر هر از چندي زماني براي ظهور تعيين شود و ظهور به وقوع نپيوندد چه پيش خواهد آمد . آيا مردم رفته رفته نا اميد نمي شوند و اعتقاد خود را نسبت به اصل انديشه مهدويت و ظهور منجي از دست نمي دهند ؟! بنابراين بايد بسيار مواظب بود و اجازه نداد كه « انتظار فرج » به عنوان ارزشمندترين سرمايه اعتقادي شيعه در عصر غيبت بازيچه دست جاهلان و يا شهرت طلبان گردد .
4- ظهور را از نزديك ببينيم : ما بايد همواره خود را در چند قدمي ظهور ببينيم و اميدوار باشيم كه در زمان حيات خود ظهور حضرت حجت را درك كنيم .
اين نكته اي است كه از مجموع رواياتي كه در اين زمينه از ائمه معصومين (ع) نقل شده استفاده مي شود ؛ كه از جمله مي توان به بخشي از دعاي عهد كه از امام صادق (ع) نقل شده ، اشاره كرد . در بخشي از دعاي ياد شده چنين مي خوانيم :
اللهم اكشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا ...
بار خدايا ! اندوه و دلتنگي اين امت را با حضور ولي خود برطرف ساز و در ظهور او شتاب كن . ديگران ظهور او را دور مي بينند ولي ما آن را نزديك مي ببينيم ...
5- توجه به نشانه هاي ظهور : بحش عمده اي از روايايي كه در زمينه مهدويت و انتظار از پيامبر گرامي اسلام و امامان معصوم نقل شده مربوط به نشانه هاي ظهور است كه اين نشانه هاي عبارتند از : برخي رويدادهاي اجتماعي مانند جنگها ، شورشها ، كشته شده افرادي خاص ، زوال برخي حكومتها و ... برخي رويدادها طبيعي مانند سيلها ويرانگر ، قحطي ، خشكسالي ، خورشيد گرفتگي ، ماه گرفتگي غير عادي و ... بنابراين همه ما وظيفه داريم كه نشانه هاي ظهور را براساس روايات صحيح و قابل اعتماد بشناسيم راز كم و كيف آنها به درستي آگاه شويم تا هر ادعايي را بدون دليل نپذيريم .
6- دعا براي تعجيل فرج : يكي ازوظايف اصلي ما در دوران غيبت ، دعا و استغاثه به درگاه الهي براي تعجيل فرج است و هيچ چيز نبايد ما را از اين وظيفه باز دارد . اين دعا و استغاثه ضمن اين كه اسباب نزديك شدن فرج مولايمان حضرت صاحب الامر را فراهم مي كند موجبات ارتباط مستمر و هميشگي ما به آن حجت الهي را فراهم آورده و جلوي باس و نوميدي ما را در دوران طولاني غيبت مي گيرد .
بنابراين ، شايسته است كه همه منتظران امام عصر (ع) كه اميدوارند در اين زمانها شاهد ظهور آن حضرت باشند ، بيش از پيش به دعا و توسل براي تعجيل فرج روي آورند و آتش سوزان سينه خود را با خنكاي دعاهاي دلنشيني همچون دعاي عهد ، دعاي ندبه ، زيارت آل ياسين و ديگر ادعيه و توسلات آرامش بخشند . باشد تا خداوند رحمان بر همه ما ترحم كند و ظهور پر بركت آن امام انس و جان را نزديك سازد .
فيلمسازان آمريكايي و مهدويت :
امروزه غرب به اهميت قدرت و تاكتيك تصويري پي برده و از آن در قالب سينما استفاده مي كند به دليل همين قدرت عظم سينماهاست كه غرب مباني نظري خود را كه محصول ايده ها و اهداف اوست به زبان تصوير ترجمه مي كند . به بيان ديگر بزرگترين ويژگي غرب ، ترجمه معنا به صورت تصوير است . روان شناسي مدرن نيز بيانگر اين است كه هيچ كلامي تائيد تصوير را ندارد . چون طبق يافته هاي اين علم ، هر تصوير معادل هزار كلمه است كار د يگر تصوير و سينما درگير كردن توام احساسات و ادراك انسان است .
سخنورها ادراك را مخاطب قرار مي دهند. فيلمهاي بي محتوا احساس را و فيلمهاي هدفمند ادراك و احساس را با هم ، در چنين قلمروي احساس جذابيت را ، ادراك معناپذيري را و جمع آنها سينما را مي سازد . در دهه نود در ادامه تلاش هميشگي غرب براي فرهنگ سازي و طرح خود به عنوان آرمان شهر» موعود شاهد دو رويداد مهم بوديم ، يكي كاربرد اصطلاح « نظم نوين جهاني» و ديگري طرح نظريه « پايان تاريخ» فوكوياما . نظريه پايان تاريخ فوكوياما مي گويد : « دموكراسي ليبرال آرزوي نهايي است كه با فروپاشي سرسخت ليبرالها ، يعني كمونيسم در حال تحقق كامل است و تاريخ با تحقق اين آرمان عملا پروسه تكاملي خود را در حد نهايي طي مي كند . اين دو مسئله به نحوي از نيت سياسي غرب در جهاني شدن و ايجاد يك فرهنگ جهاني و تحميل آن بر جهان پرده برداشت . امروزه رسانه ها مهمترين و اصلي ترين ابزار تسلط فرهنگي غرب محسوب مي شود چون بر خلاف زبان كه اگر كسي انگليسي نداند نمي تواند با فرهنگ غرب ارتباط برقرار كند ، تصوير از ويژگي بين المللي برخوردار است . اما يكي از اهداف اصلي غرب جلب افكار عمومي است . در فضايي كه دموكراسي اصل مي شود راي عمومي قدرت ساز است . به همين دليل بايد روي جلب آراء عمومي كار كنيد . لذا غرب هدف جدي خود را جلب افكار عمومي قرار داده و در فيلمهايش نيز همين هدف را دنبال مي كند .
يكي از كارهاي غرب اين است كه قبل از اينكه به عمليات گسترده دست بزند از طريق رسانه ها كار خودش را توجيه مي كند .
تافلر در كتاب جابه جايي قدرت مي گويند : بسياري از فرهنگها و مردم جهان تشنه اقتباس از زندگي ، مد و فرهنگ غربي هستند به نحوي آن را تبليغ مي كند گرچه به ظاهر نقادانه است . ثانيا بستر اين جهاي سازي و اين معنا كه جهان را تحت چنين مدينه فاضله اي تسخير كنند رسانه ها هستند . سينما تقريبا از سال 1964 وارد مرحله جديدي شد كه اين مرحله توجيه كننده افزايش قدرت تسليحاتي شرق و غرب است . يعني ساخت فيلمهاي مانند بشقاب پرنده ها و موجودات فضايي مانند فيلمهاي « جنگ ستارگان »از همان زمان شروع شد و مشخص شد كه شرق و غرب در ساخت اين فيلمها تعهد دارند . اگر انسان از يك قدرت فضايي بسيار قدرتمند ترسانده شود تلاش در جهت افزايش قدرت تسليحاتي شرق و غرب توجه پذير مي شود و ديديم كه شد . يك دروغ اگر به حد تواتر برسد مي شود حقيقت . وقتي ده نفر مرتب يك دروغ را تكرار مي كنند از نظر رواني تحت تاثير آن قرار مي گيرند. در اين زمينه هم غرب ابتدا با ساخت فيلمهاي متعدد مردم را نسبت به خطر موجودات فضايي مي ترساند و بعد نتيجه مي گرفتند كه با توجه به اين شرايط ما بايد قدرت تسليحاتي خود را توسعه دهيم . پس طرح غرب در ارائه مطلوب هايش و جا انداختن آن ها در سطح جهان با تصوير ، مسئله كاملا روشني است كه تاريخ سينما و همچنين گذر زمان اهداف پشت پرده غرب را روشن مي كند .
آينده گرايي در غرب
واقعيت اين است كه بحث آينده گرايي در غرب بسيار جدي است و عبارتي جدي تر از جامعه ما . علتش هم اين است كه ما به مسئله انتظار و ظهور امام زمان (عج) فقط بعد از مذهبي و ديني خودمان نگاه مي كنيم و به ابعاد سياسي و اجتماعي و اين مسئله كمتر توجه داريم . اما در غرب بحث آينده نگري در تمامي ابعاد فوق العاده جدي است . به همين دليل متفكران بخش مهمي از افكارشان را صرف اين مسئله مي كنند زيرا قلمرو علمي غرب بالاست . شما در علون تجربي وقتي به دو فرمول برسيد ميتوانيد مطلبي را پيش بيني كنيد . وقتي با چهار مورد استقرار آزمايش كرديد و به يك نتيجه رسيديد قانون مي سازيد كه پس در اين شرايط اگر چنين شود چنان مي شود .
اين مي شود مربوط به آينده است امر زماني فرحال و فراگذشته است در تمدنهاي به شدت علم گرايي متاثر از آينده نگري جامعه هم آينده نگر مي شود وهم به دنبال سيستمهايي مي گردد كه به آينده نفوذ كند .
بنابراين از بعد مذهبي و هم از بعد علمي مسئله آينده و انتظار و اتفاقاتي كه در آينده مي افتد براي اينها خيلي مهم است نكته ي ديگر اينكه غرب به خوبي دانسته است تمدني كه گذشته خود را نقد و سعي مي كند امروزش را بفهمد به استقبال فردا مي رود ، اين تمدن قطعا در اهداف خودش موفق است . تمدن امروز توانسته است با نفوذ بر آينده بسياري از مشكلات را حل كند .
البته در بعد تكنولوژي واگرنه در بعد اخلاق وضعيت امروز غرب فاجعه است . در هر حال نفوذ در آينده نه تنها گرايش فطري آنها كه گرايش ما نيز هست . البته مساله انتظار در همه تمدنها هست . بودائيان و هنديان « گوتمه» يا بوداي پنجم را منتظرند و زرتشتيان « سوشيانت» را و مسيحيان معتقدند كه عيسي مجددا بر مي گردد . يهوديان مي گويند عيساي واقعي هنوز نيامده است .
اما انتظار در تمدن شيعه بسيار عيني است به طوري كه تمدن هويتش با آن نفس مي كشد . تمدنهاي ديگر منجي شان را قاب كرده اندو زده اند سينه ي آسمان . يعني يك موجود ذهني است . اعتقاد هست ، اما عيني نيست . و در زندگي تجلي ندارد . بر خلاف موعود و منجي شيعه كه كاملا عيني است . منتهي ما نياز به مترجماني داريم كه اين تجلي باطني مذهب شيعه را بياورد و وارد جامعه كند . اين مشكل ما در اين قلمرو و اين فضاست . شما مي دانيد دليل حجيت اجماع در شيعه بر خلاف اهل سنت ،حضور معصوم (ع) است اين را اگر از لحاظ روان شناسي مذهبي با ديدگاه « ميرچاالياده» و اصول ديني شناسي معاصر نگاه كنيم مي شودحضور زنده . اين مسئله از لحاظ روانشناسي خيلي مهم است . در مسئله ي سياست هم همين طور شما نقش ا مام زمان (عج) در پيروز انقلاب اسلامي را ديديد . در بحثهايي كه ا مثال «ميشل فوكو» و «كلر برير»و ديگران دارند نقش امام حسين و ا مام زمان (عج) را در انقلاب اسلامي مطرح مي كنند و اساسا هويت سياسي شيعه به دليل اعتقاد به منجي است و جمله بسيار مشهوري دارند كه « اينها به اسم امام حسين (ع) قيام مي كنند و به اسم امام زمان (عج) قيامشان را حفظ مي كنند نگاه سرخ شيعيان به عاشورا ونگاه سبزشان به انتظار است . ما بر خلاف غربيها اين معنا و مفهوم را به زبان و برهان عامه ترجمه نكرده ايم ما نياز به حكيم داريم ، فعل حكيم ، ترجمه تنزيل و تمثيل معناست . چه بسيار بزرگاني كه خيلي عالي مي فهمند ولي نمي توانند با عوام رابطه ايجاد كنند . ما به يك واسطه نياز داريم كه همه حامل و جامع معنا باشد و هم قدرت تبين معنا را براي عامه داشته باشد وشيعه بايد روي مسئله ي عرضه معاني مباني خود خيلي كار كنند . قدرت غرب به بيانش است به محتوايش باور كنيد بزرگترين متفكران غرب را بياوريد يك ساعت به طور جدي با متفكران ما بنشيند و بحث كنند شكست خواهند خورد چرا گفت و گوي تمدنها پذيرفته شد ؟ چون نگاه آنها با تمدنهاي شرقي به ويژه اسلامي طور ديگري است به دليل اينكه مي دانند اينجا محتواهست تفاوت ما با غربيها اين است كه آنها فاقد محتوا هستند ولي بيان بسيار قوي دارند . با اين بيان بسيار قوي محتواي خالي خود را جبران مي كنند . در مقابل ما محتواي بسيار بلندي داريم . اما قدرت ترجمه و بيانش را نداريم . غربيها متوجه شدند ما در اعتقادات اسلامي منجي اي داريم كه زماني ظهور مي كند . لذا غرب هر جا پا گذاشته تاثير اعتقاد به مهدويت را ديده كه انقلاب اسلامي اوجش بود از الان روي تخريب مفهوم مهدويت در جهان كار مي كند . از يك طرف مهدويت ما را مي كويد از طرف د يگر مهدويت تخيلي خودش را تروج مي دهد . امروزه مردم در هند « گوتمه» را طلب مي كنند زرتشتها معقتدند دنيا تمام مي شود و زمان ظهور « سوشيانت» فرا مي رسد در يهود دو مسيحيت هم اين مسئله مطرح است و بدين ترتيب انگيزه ها و پتانسيل و پذيرش جهاني وجود دارد . لازم هم نيست كه ما بگوئيم شما بياييد جاي مسيح امام زمان ما را بشناسيد .
بلكه امام زمان (عج) را جوري مطرح كنيد كه مسيح زير مجموعه اش بشود و بتواند به تمام نيازها پاسخ بدهد . اتفاقا اگر بتوانيم در اينترنت سايت بزنيد و با جهان وارد مذاكره بشويد . مطالب زيادي از سوي جهانيان مطرح خواهد شد .
اما اين دغدغه و دل مشغولي هميشگي بشر آنگاه كه با علوم غيبي و دانشهاي خداداد پيامبران و اولياي الهي پيونده خورده ، رنگ ديگري يافته است و از حالت گمانه زدنيهاي بي پايه و پيشگوييهاي دروغين در مورد وقايعي كه بشر راهي براي پي بردن به آنها ندارد ، خارج و به اخبار صادق مبتني بر آموزه هاي و حياني تبديل شده است .
آخرالزمان شناسي در آثار اسلامي :
پيشگويي در مورد آينده همواره يكي از دغدغه ها و دل مشغوليهاي بشر بوده و در طول تاريخ انگيزه هاي مختلفي باعث شده است كه انسانها به پيشگويي درباره ي رويدادهايي بپردازند كه در آينده دور و يا نزدكي واقع مي شوند در اين ميان ، پيشگويي در مورد حوادث آخ الزمان از جايگاه و اهميت خاصي برخوردار بوده و اقوام و ملل گوناگون با همه اختلافي كه در باورها و اعتقادات خود داشته اند موضوع آخر ا لزمان و رويدادهاي اين عصر را مورد توجه جدي قرار داده اند .
با نگاهي اجمالي به كتابهاي مقدس اديان الهي به موارد فراواني بر مي خوريم كه از سوي انبياي الهي و يا جانشينان آنها نسبت به رويدادهاي آينده پيشگويي و به ويژه از حوادث مختلف سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي ، نظامي ، زيست محيطي و ... به عنوان نشانه هاي آخر الزمان ياد شده است اما اگر بخواهيم مجموعه معارفي را كه در اديان مختلف الهي در زمينه آخر الزمان وجود دارد با يكديگر مقايسه كنيم به جرات مي توان گفت كه در هيچ دين و آئيني به اندازه اسلام در مورد رويدادهاي آخرالزمان پيشگويي نشده است .
پيامبر گرامي اسلام (ص) از همان سالهاي آغازين بعثت خود براساس دانش ماورايي خود به پيشگويي رويدادهاي مختلف فرهنگي ، سياسي و اجتماعي كه در آينده هاي دور و نزديك در جامعه اسلامي روي خواهد داد مي پرداختند و تعبير برخي از روايات ، مسلمانان را از كليه حوادثي كه تا آستانه قيامت رخ خواهد داد خبر مي كردند . آن حضرت گاه مسلمانان را نسبت به رخدادهاي مباركي كه در آينده رخ خواهد نمود ، مژده و بشارت مي دادند و گاه آنان را نسبت به وقايع شومي كه در پيش روي آنهاست ؛ بر حذر مي داشتند .
اين رويه مستمر پيامبر اكرم (ص) در مورد پيشگويي رويدادهاي مختلف ، به ويژه رويدادهايي كه در آخرالزمان رخ خواهد داد موجب شد كه مسلمانان در طول سالهاي پر بركت حيات رسول گرامي اسلام(ص) از گنجينه ارزشمندي از روايات مربوط به حوادث آينده برخوردار شوند ؛ گنجينه ارزشمندي از روايات مربوط به حوادث آينده برخوردار شوند ، گنجينه اي كه از همان سده هاي آغازين گسترش اسلام به دست مولفان ، مورخان و محدثان جمع آوري و در اختيار نسلهاي آينده گذاشته شد .
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
خلاصه کتاب: مهدویت یا اندیشه ی پیروزی: اندیشه ای که کم و بیش همه ی مذاهب اسلامی به آن مومن و معتقدند اندیشه ی پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم,گسترش جهانی ایمان اسلامی,استقرار کامل و همه جانبه ارزش های انسانی,تشکیل جامعه ایده آل,و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس وعالیقدر که در روایات متواتر اسلامی از او به ''مهدی'' تعبیر شده است.
و همچنین قرآن مجید با قاطعیت تمام ,پیروزی نهایی ایمان اسلامی1,غلبه قطعی صالحان ومتقیان2,کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران برای همیشه3,و آینده درخشان وسعادتمندانه ی بشریت4 را نوید داده است.
1)« هُوَ الَّذی اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَدین الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّین کُلِّه وَلَو کَرِهَ المُشرِکونَ »(توبه\33وصف\9).
2)« وَ لقد كتبنا في الزبور من بعدالذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحونَ»(انبیا\105).
3)« وَنُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذین استُضعِفوا فیِ الارضِ وَ نَچعَلهُم ائمةً وَ نَچعَلهُم
الوارِثینَ.وَنُمَکِّن لَهُم و فِی الاَرضِ وَ نُرِیَ فِرعَونَ وَ هامانَ وَ جُنودَهُما مِنهُم ما کانوا یَحذَرونَ»( قصص\5و6)
4)« قال موسي لقومه استعينوا بالله واصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبة للمتقين»(اعراف\128).
انتظار فرج
امید وآرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی ,در زبان روایات '' انتظار فرج'' خوانده و افضل عبادات شمرده شده است.
اصل'' انتظار فرج'' از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر به نام'' حرمت یاس از روح الله'' استنتاج شده است.
دو گونه انتظار
انتظار فرج دو گونه است :
• انتظاری که سازنده ,نگهدارنده,تعهد آور,نیروآفرین وتحرک بخش است و نوعی عبادت و حق پرستی شمرده می شود.
• انتظاری که گناه,ویرانگر و اسارت بخش است.
این دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم حضرت مهدی موعود است؛ و این دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بینش درباره تحولات و انقلابات تاریخی ناشی می شود.
قرآن و تاریخ
مسئله «انتظار فرج» که ضمن اینکه بحثی فلسفی و اجتماعی است، بحثی دینی و اسلامی است و
همانچنان که گفتیم ریشه ی قرآنی دارد. پس قبل از اینکه درباره ی چگونگی انتظار به بررسی بپردازیم بایید نظر قرآن را درباره ی تاریخ روشن کنیم.
به طور خلاصه، قرآن تاریخ را به عنوان یک درس و یک منبع معرفت و شناسایی، یک موضوع تفکر و مایه ی تذکر وآیینه ی عبرت یاد می کند.
در عین آنکه که تاریخ با یک سلسله نوامیس قطعی و لایتخلّف اداره می شود، نقش انسان و آزادی و اختیار او به هیچ وجه محو نمی گردد. قرآن آیات زیادی در این زمینه دارد؛ برای نمونه در آیه ی 11 سوره ی مبارکه رعد می فرماید:
«اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یّغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم».
خداوند وضع حاکم و مستولی بر قومی را تغییرنمی دهد مگر آنکه آنچه در خلق و خوی و رفتار خود دارند تغییر دهند.
توجیه و تفسیر تمامل تاریخ
قرآن مجید، هم بر شخصیت و واقعیت جامعه تاکید دارد و هم بر سیر صعودی وکمالی آن.
از سوی دیگر می دانیم مکتبهای دیگر هم بوده اند و هستند که ضرورت و جبر تاریخ را بدین سو می دانند، پس لازم است بدانیم که چه از نظر قرآن مجید و چه از نظر برخی مکتبهای دیگر،تکامل تاریخ را چگونه باید توجیه و تفسییر کرد؟ و مخصوصاً انسان ها چه مسئولیتی دارند و چه نقشی باید ایفا نمایند؟ بالاخص«انتظار بزرگ» به چه شکل و چه صورت باشد؟
دو نوع بینش
• ابزاری یا دیالکتیکی:
بر اساس این نوع طرز تفکر است که انسان در آغاز پیدایش یک ماده خام است و کار و ابزار کار است که به این ماده خام، شکل مناسب با نوع کار و شکل ابزار تولید می دهد.
بر این عقیده اند که مبارزه و انقلاب باعث به کمال رسیدن و جهش می شود، از این رو با افرادی که گام های اصلاحی بر می دارند به دید افراد خیانتکار می نگرد چون آنها باعث تسکین اجتماع می شوند وآنها را از رسیدن به تکامل باز می دارد.
• انساني يا فطري:
در نظر این بینش، هر چند انسان در آغاز پیدایش، شخصیت انسانی بالفعل ندارد ولی بذر یک سلسله بینش ها و گرایشها درنهاد او نهفته است. انسان مانند یک نهال است که استعداد ویژه ای برای برگ و بار ویژه ای در او نهفته است.
حرکت انسان به سوی کمالات انسانی اش از نوع حرکت دینامیکی است نه از نوع حرکات مکانیکی. تنها از نظر این نوع بینش است که «خود» در انسان مفهوم پیدا می کند.
دو نوع تلقي از انسان
این دو نوع بینش نتیجه دو نوع تلقی یا برداشت از انسان و هویت واقعی او و استعدادهای نهفته اوست.
• بنا بر بینش ابزاری انسان در ذات خود فاقد شخصیت انسانی است، هیچ امر ماوراء حیوانی در سرشت او نهاده نشده است و آنچه در انسان اصالت دارد و به صورت غریزه در او موجود است جنبه حیوانی اوست.
• بنا بر بینش فطری انسان موجودي است داراي سرشت الهي ،مجهز به فطرتی حقجو و حق طلب، حاکم بر خویشتن و آزاد از جبر طبیعت و جبر محیط و جبر سرشت و جبر سرنوشت.
جامعه ایده آل
آرمان قیام وانقلاب مهدی (ع) یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است.
این نوید، ارکان و عناصر مختلفی دارد که برخی فلسفی و جهانی است و جزئی از جهان بینی اسلامی است، برخی فرهنگی و تربیتی، سیاسی، اقتصادی،برخی اجتماعی است.
مشخصات جامعه بزرگ
خوشبینی به آینده بشریت: درباره ی آینده بشریت نظرهای مختلف است؛ بعضی معتقدند که شر و فساد و بدبختی لازمه ی لاینفک حیات بشری است و بنابراین زندگی بی ارزش است و عاقلانه ترین کارها خاتمه دادن به حیات بشری است.
بعضی دیگر اساساً حیات بشر را ابتر می دانند؛ معتقدند که بشر در اثر پیشرفت حیرت آور تکنیک و ذخیره کردن انبارهای وحشتناک وسایل تخریبی، رسیده به مرحله ای که به اصطلاح با گوری که با دست خود کنده یک گام بیشتر فاصله ندارد.
نظریه سوم این است که شر و فساد، لازمه لاینفک طبیعت بشر نیست.
نظریه چهارم این است که ریشه ی فسادها و تباهیها نقص روحی و معنوی انسان است.
پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استکبار و استعبداد و ظلم و اختناق و دجل
حکومت جهانی واحد.
عمران تمام زمین در حدی که نقطه خرابی باقی نماند.
بلوغ بشریت به خردمندی کامل و پیروی از فکر و ایدئولوژی و آزادی از اسارت شرایط طبیعی و اجتماعی و غرائز حیوانی.
حداکثر بهره گیری از مواهب زمین.
برقراری مساوات کامل میان انسانها در امر ثروت.
منتفی شدن کامل مفاسد اخلاقی از قبیل ربا، شرب خمر، خیانت، دزدی و ...
منتفی شدن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبت و تعاون.
سازگاری انسان و طبیعت.
انتظار ويرانگر
برداشت قشری از مردم از مهدویتو قیام و انقلاب مهدی موعود این است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها وتبعیض ها و اختناق ها و حق کشی ها و تباهیها ناشی می شود؛ نوعی سامان یافتن است که معلول پریشان شدن است. آنگاه که صلاح و حق به نقطه صفربرسد، این انفحار رخ می دهد و دست غیب برای نجات حقیقت - نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد – از آستین بیرون می آید. پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه ی فساد است، و اینجاست که می گویند: «اَلغاياتُ تُبَرِّرُالمَبادي»
(هدفها وسيله هاي نامشروع را مشروع ميكنند)
و این شعر مصداق وافعی خود را پیدا می کند
دردل دوست به هر شيوه رهي بايد كرد
طاعت ازدست نيايد گنهي بايد كرد
شبه دیالکتیکی:
این نوع از برداشت از آن جهت که با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهیها را به عنوان مقدمه یک انفجار مقدس، موجه و مطلوب می شمارد باید «شبه دیالکتیکی» خوانده شود، با این تفاوت که در تفکر دیالکتیکی با اصلاحات از آن جهت مخالفت می شود و تشدید نابسامانیها از آن جهت اجازه داده می شود که شکاف وسیعتر شود و مبارزه پیگیرتر و داغتر گردد، ولی این تفکر عامیانه فاقد این مزیت است؛ فقط به فساد و تباهی فتوا می دهد که خودبه خود منجر به نتیجه ی مطلوب بشود.
انتظار سازنده
ظهور مهدي موعود حلقه اي است ازحلقه هاي مبارزه ي اهل حق واهل باطل كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي مي شود .
ظهور مهدی موعود منّتی است بر مستضعفان و خوارشمردگان، و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان، و مقدمه ای است برای وراثت آنها خلافت الهی را در روی زمین:
« وَنُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذین استُضعِفوا فیِ الارضِ وَ نَچعَلهُم ائمةً وَ نَچعَلهُم
الوارِثینَ»(قصص\5).
ظهور مهدی موعود،تحقق بخش وعده ای است که حدارند متعال از قدیم ترین زمانها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد:
« وَ لقد كتبنا في الزبور من بعدالذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحونَ»(انبیا\105).
در روایات اسلامی سخن از گروه زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق می شوند.بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شوند. معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد،زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشند از نظر کیفیت ارزنده ترین اهل ایمان اند و در ردیف یاران سیدالشهداء.
از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود(عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است.
مهدی موعود تحقق بخش ایده آل همه ی انبیا و اولیاء و مردان مبارز راه حق است.
شهید
وَلاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ امواتاً بَل احیاءُ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ«آل عمران\169».
قداست شهید
در عرف عام یعنی عرف عموم جهان و در عرف خاص مسلمانان ،برخی کلمات و واژه ها مانند دانشجو،استاد،مؤمن،مجاهد،نبی واز این قبیل کلمات از نوعی عظمت و احترام و احیاناً قداست برخوردارند.اما کلمه ای که در همه عرف ها توأم با قداست و عظمت است واژه ی شهید است .
از نظر اسلام هر کس به مقام و درجه شهادت نائل آید که اسلام با معیار های خاص خودش او را شهید بشناسد،یعنی واقعاً در راه هدف های عالی اسلامی به انگیزه ی برقراری ارزش های واقعی بشدی کشته بشود
به حق پیوستگی شهید
قر آن مجید در مورد به حق پیوستگی شهید می فرماید:
وَلاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ امواتاً بَل احیاءُ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ.
گمان مبر آنان را که در راه حق شهید شده اند مرده اند؛خیر، آنها زندگانی هستند نزد پروردگارشان و متنعم به انعامات او.
در اسلام وقتی می خواهند مقام کسی یا کاری را بالا ببرند می گویند مقام فلان شخص برابر است با مقام شهید ویا فلان کار اجرش برابر است با اجر شهید .مثلاً در مورد طالب علم اگر واقعاً انگیزه اش تقرب به خدا باشد و درخخلال دانشجوویی یا طلبگی بمیرد شهید از دنیا رفته است.این تعبیر، قداست و علو مقام طالب علم را می رساند.
حق شهید
تمام کسانی که به بشریت به نحوی خدمت کرده اند، حقی به بشریت دارند، ولی هیچ کس حقی به اندازه ی حق شهدا بر بشریت ندارد زیرا همه این گروه ها نیازمند محیطی مساعد و آزادند تا خدمت خود را انجام دهند ولی شهید است که با فداکاری و از خودگذشتگی خود مانند شمع می سوزد تا محفل بشریت را روشن کند و محیط مساعدی را برای دیگران محیا سازد.
قرآن کریم پیامبر اکرم را «سراج منیر» (چراغ نور افشان) می خواند.در این تعبیر مفهوم ظلمت زدایی که توأم با سوختن و روشن کردن است گنجانیده شده است .می فرماید:
«یا اَیُّهَا النَّبِیُّ اِنّا اَرسَلناکَ شاهِداً وَ مُبَشِراً وَ نَذیراً وَ داعیاً اِلَی اللهِ بِاِذنِه وَ سِراجاً مُنیراً»(احزاب\46و45).
ای پیامبر تو را فرستادیم گواه و نوید دهنده و بیم رساننده و دعوت کننده به حق با اذن حق و چراغی نورافشان.
بدن شهید
اسلام دینی حکیمانه است؛ دستوری خالی از مصلحت و راز و رمز ندارد. یکی از دستورهای اسلامی این است که هر فرد مسلمان که می میرد، بر دیگران واجب است که بدن او را به ترتیب مخصوص غسل دهند و شستشو نمایند، در جامه هایی پاک به ترتیب مخصوص کفن کنند و سپس نماز بخوانند و دفن نمایند ولی این دستور یک استثنا دارد؛ آن استثنا شهید است.از این دستورها فقط نماز و دفن در مورد شهید اجرا می شود.این استثنا نشانه این است که روح و شخصیت شهید آنچنان پاک و وارسته شده که در بدنش و در خونش و حتی در جامه اش اثر گذاشته است.
بدن شهید یک «جسد متروّح»است،یعنی جسدی که احکام روح بر آن جاری شده است،همچنانکه جامه ی شهادتش «لباس متجسّد»است؛ یعنی روح بر بدن جاری شده و حکم جاری شده بر بدن، بر لباس و جامه جاری شده است.
خون شهيدان را ز آب اولي تر است
اين خطا از صد صواب اولي تر است
منشأ قداست
بدیهی است که شهادت از آن جهت که کشته شدن است تقدس ندارد. بسیاری از کشته شدنهاست که به جای اینکه افتخار باشد ننگ است.
می دانیم مرگ و ميرهاي اشخاص انواع و اقسام دارد:
1)مرگ طبيعي: شخصی عمر طبیعی خود را به پایان می رساند و به طور طبیعی می میرد.
2)مرگ اخترامي: در اثر بیماریهایی مانند حصبه ،وبا و غیره،یا در اثر حوادث یا سوانحی از قبیل زلزله و سیل.
3)مرگ هايي كه پاي يك جنايت در كار است: مرگ هایی که در آن قتلی اتفاق افتاده باشد.
4)مرگ هايي كه خود آن مرگها جنايت است: مرگ هایی از قبیل خودکشی
5)مرگ هايي كه شهادت است: مرگی است کهانسان باتوجه به خطرات احتمالی یا یقینی فقط به خاطرهدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن «فی سبیل الله» از آن استقبال کند.
در میان انواع مرگها تنها این نوع مرگ است که از حیات و زندگی،برتر و مقدس تر و عظیم و فخیم تر است.
جهاد یا مسؤولیت
در اسلام آنچه منجر به شهادت یعنی مرگ آگاهانه در راه هدف مقدس می گردد، به صورت یک اصل درآمده است و نام آن «جهاد» است.
اسلام دینی نیست که ایده ی مقدس اجتماعی نداشته باشد ویا کوشش در راه دفاع یا بسط آن ایده را لازم نشمارد.
در اینجا به چند جمله از یک خطبه ی نهج البلاغه اکتفا می کنیم:
«اِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّةٍ اولِيائِهِ»
همانا جهاد دري از درهاي بهشت است
«وَهُوَلِباسُ التَّقوی»
جهاد جامه ی تقواست.
«وَدرعُ اللهِ الحَصینَةُ وَ جُنَتُهُ الوَثیقَةُ»
جهاد زره نفوذناپذیر خدا و سپر مطمئن خداست.
آثار منفی ترک جهاد
1) ذلت و خواري
2 ) شدايد و گرفتاري ها
3) حقارت روحي
4) از دست دادن بينش وبصيرت
5) گرفته شدن حق از آنها
6) محروميت از انصاف ديگران : دیگران برای او شخصیتی قائل نمی شوند و از هر گونه انصافی درباره اش مضایقه می کنند.
حديثي ازرسول اكرم
«مَن لَم يَغزُ وَ لَم يُحَدِثُ نَفسَهُ بِغَزوٍ ماتَ عَلي شُعبَةِ مِنَ النِفاقِ».
آنكس كه جهاد نكرده و لااقل انديشه جهاد را در دل خود نپروريده باشد با نوعي از نفاق خواهد مرد.
حدیث دیگری است که از پیامبر پرسیده شد:چرا شهید در قبر مورد آزمایش (سوال و جواب قبر و برزخ) واقع نمی شود؟
پیامبر فرمودند:
شهید در زیر برق شمشیری که بالای سرش بود آزمایش خویش را انجام داد و پیشاپیش پاسخ همه پرسشها را داد.
نشاط شهید
یکی از خصوصیاتی که در تاریخ صدر اسلام در بین مسلمانان مشهود است،روحیه ای است که «نشاط شهید » نام دارد.
در رأس همه ی این افراد امام علی (ع) را می بینیم که می فرمایند:
«لَاَلفَ ضَربَةٍ بِاسَّیفِ اَحَبُّ اِلَیَّ مِن مَیتَةٍ عَلی فِراشٍ».
اگر هزار ضربت به فرق من فرود بیاید که به این وضع کشته بشوم،بهتر است که در بستر با یک بیماری بمیرم.
همچنین امام حسین (ع) در غالب اشعاری فرمودند:
اگرچه دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خودش می کشد،اما خانه ی آخرت خیلی از دنیا زیباتر و عالیتر است.
اگر مال دنیا را آخر باید گذاشت و رفت، پس چرا آن را در راه خدا انفاق نکند؟
و اگر این بدنهای ما ساخته شده است که آخر کار بمیرد، پس چرا در راه خدا با شمشیر قطعه قطعه نشود؟
منطق شهيد
شهید منطق ویژه ای دارد و نمی شود آن را با منطق افراد معمولی سنجید، منطق او بالاتر است،منطقی است آمیخته با منطق عشق از یک طرف، و منطق اصلاح و مصلح از طرف دیگر،یعنی اگر شور يك عارف عاشق پروردگار را با منطق يك نفر مصلح با هم تركيب كنيد از آنها منطق شهيد در مي آيد.
خون شهید
هیچ وقت خون شهید هدر نمی رود، به زمین نمی ریزید. بلکه هر قطره اش تبدیل به دریایی از خون می گردد و در پیکر اجتماع وارد می شود.
لهذا پیغمبر فرمودند:
ما مِن قَطرَةٍ اَحَبُّ اِلَی اللهِ مِن قَطرةِ دَمٍ فی سَبیلِ اللهِ.
هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت و در نزد خدا از قطره ی خونی که در راه خدا ریخته شود بهتر نیست.
حماسه ی شهید
در ملت هایی که روح حماسه ، مخصوصاً حماسه الهی می میرد بزرگترین خاصیت شهید این است که حماسه مرده را از نو زنده کند.لهذا اسلام همیشه نیازمند به شهید است، چون همیشه نیازمند به حماسه آفرینی است.
جاودانگي شهيد
شهيد از راه خونش خودش را در اجتماع جاويد ميكند يعني خون جاويد در اجتماع به وجود مي آورد.
لهذا پيغمبر فرمودند:
«فَوقَ كُلِّ ذي بِرٍّ بِرٌّ حَتّي يُقتَلُ في سَبيلِ اللهِ وَ اِذا قُتِلَ في سَبيلِ اللهِ فَلَيسَ فَوقَهُ بِرٌّ»
بالا دست هر نيكوكاري نيكوكار ديگري است تا آنگاه كه در راه خدا شهيد شد ديگر بالا دست ندارد.
شفاعت شهيد
در حديث است كه خداوند شفاعت سه طبقه را در قيامت
قبول ميكند:
يكي طبقه انبيا بعد از آنها طبقه علما و طبقه ي ديگر طبقه شهدا هستند.
گريه بر شهيد
جناب حمزة بن عبدالمطّلب عموی بزرگوار رسول اکرم بود که در احد شهید شد. وقتی پیامبر از احد به مدینه برگشتند، دیدند که همه شهدا گریه کننده دارند جز حمزه(چون حمزه از مکه به مدینه مهاجرت کرده بود،تنها بود و کسی را نداشت) و حضرت فرمودند: همه شهدا گریه کننده دارند جز حمزه ،در این هنگام صحابه رفتند به خانه هایشان و سخن پیامبر را برای آنها هم گفتند، و در این هنگام زنانی که برای شهادت خانواده شان می گریستند به احترام پیامبر و حمزه به خانه ی حمزه رفتند و برای حمزه گریستند.
این جریان نشان داد که اسلام با اینکه با گریه بر میّت (میّت عادی) چندان روی خوشی نشان نداده است، مایل است که مردم بر شهید بگریند، زیرا شهید حماسه آفریده است وگريه بر شهيد شركت در حماسه او و هماهنگي با روح او و موافقت با نشاط او و حركت در موج اوست.
فلسفه گريه بر شهيد
در عصر ما بسیاری از مردم نسبت به گریه بر امام حسین معترض اند.آنها مدعی هستند که این کار معلول یک تفکر و برداشت غلط از امر شهادت است و آثار اجتماعی بدی دارد ونشان دهنده این است که شهادت را شکست و امر نبایستی میدانند ولی یک ملت (مسیحیان) برای شهادت شهیدش(مسیح ،البته به عقیده خودشان) جشن می گیرد، زیرا آن را موفقیت و مایه ی سرافرازی و افتخار می شمارد.
ولی مسئله این طور نیست و قضیه بر عکس است؛ شادي كردن در شهادت شهيد از بينش فرد گرايي مسيحيت ناشي مي شود وگريه بر شهيد از بينش جامعه گرايي اسلام.
می دانیم که در اسلام گریه بر شهید توصیه شده است.
برای تحلیل اصل مطلب ابتدا باید مسئله مرگ و شهادت را از جنبه فردی بررسی کنیم.
سه نظریه درباره ی ارتباط روح با بدن و یا زندگی با مرگ وجود دارد.
1)ارزش مرگ ارزش مثبت است: رابطه روح با بدن مانند رابطه ی زندانی با زندان است و در این نظریه خودکشی مجاز است.
2)مرگ فنای کامل است: در این نظریه زندگی هرچه باشد و به هر شکل باشد بر مرگ ترجیح دارد
3)مرگ انتقال از این جهان به جهان دیگر است: مرگ نیستی و نابودی نیست و رابطه روح با بدن و دنیا با آخرت از نوع رابطه کشاورز با مزرعه است؛ درست است که کشاورز خانه و خانواده را رها کرده و در مزرعه مشغول کشاورزی است، اما مزرعه و کار در مزرعه است که وسیله ی معیشت خوش او را درهمه ی سال در آغوش خانواده فراهم می کند.
و مردمی که جهان بینی شان درباره روابط انسان چنین رابطه ای باشد به دو دسته تقسیم می شوند:
• کسانی که عمر خود را به تباهی گذرانده اند، اینها از مرگ می ترسند زیرا از خود و کرده های خود می ترسند.
• و عده ای دیگر که مانند یک کشاورز موفق سخت کوشیده اند و منتظر برداشت محصول اند تا به آغوش خانواده برگردند.
اولیا به منزله ی همان کشاورزان موفق اند که انتقال به جهان دیگر که نامش مرگ است، برای آنها یک آرزو است ولی در عین حال هرگز به استقبال مرگ نمیروند، زیرا می دانند تنها فرصت کار و عمل و تکامل،عمر است؛ و هرچه بیشتر بمانند بهتر کمالات انسانی را طی می کنند.
طبق این بینش محبوب بودن مرگ با طلب طول عمر در تناقض نیست.
اولیا در دو صورت است که از خواستن طول عمر صرف نظر می کنند:
• یکی آنگاه که احساس کنند وضعی دارند که هرچه بمانند توفیق بیشتری نمی یابند و به جای تکامل، تناقض می یابند.
• و دیگری شهادت است. آنها مرگ به صورت شهادت را بلا شرط از خدا طلب می کنند، زیرا شهادت هردو خصلت را دارد: هم عمل و تکامل است و از طرف دیگر انتقال به جهان دیگر است.
پس شهادت از نظر اسلام بزرگترین موفقیت و آرزوست و برای شهید؛ جشن و شادمانی دارد.
مسئله شهادت از دید اجتماعی
اما از نظر اسلام آن طرف سکه را هم باید خواند. عکس العملی که جامعه درمورد شهید نشان می دهد صرفاً به خود شهید تعلق ندارد. عکس العمل جامعه مربوط است به اینکه مردم جامعه نسبت به شهید و جبهه شهید چه موضع گیری داشته باشند وهمچنین نسبت به موضع مخالف شهید
رابطه شهید با جامعه اش دورابطه است:
• رابطه ای که اگر زنده بود مردم از وجودش بهره مند می شدند.
• رابطه اش با کسانی که به مبارزه علیه آنها برخاست و به دست آنها شهید شده است.
بدیهی است که از نظر پیروان شهید که از فیض بهره مندی از حیات او بی بهره اند،شهادت شهید تأثر آور است. آنکه بر شهادت شهید اظهار تاثر می کند در حقیقت به نوعی بر خود می گرید و ناله می کند.
اما از نظر زمینه ای شهادت شهید یک امر مطلوب است به علت وجود یک جریان نامطلوب.از این جهت مانند یک عمل جراحی موفقیت آمیز است که مطلوب است اما در زمینه ی زخم معده .بدیهی است که اگر چنین زمینه هایی در کار نباشد، جراحی ضرورتی ندارد، بلکه کار غلطی است.
درسی که از جنبه ی اجتماعی، مردم باید از شهادت شهید بگیرند اینست که نگذارند آنچنان زمینه هایی پیدا شود، همانطور که می بینیم نام یزید و امثال آن به صورتی درآمده که هرکس در مکتب عزاداری واقعی امام حسین تربیت شده باشد از کوچکترین تشبه به آنها در عمل ابا دارد و درس دیگر اینکه عمل قهرمانانه ی شهید را یک عمل آگاهانه که به او تحمیل نشده است بازگو شود، و احساسات مردم رنگ و شکل احساس آن شهید را بگیرد. اینجاست که می گوییم:گريه بر شهيد شركت در حماسه او و هماهنگي با روح او و موافقت با نشاط او و حركت در موج اوست.
تربت شهيد
حضرت فاطمه (س) وقتی پدر بزرگوارشان دستور تسبیحات معروف را به ایشان دادند، بر سر قبر عمویشان حمزه رفتند و از تربت شهید برای خود تسبیح درست کردند.
این نشان دهنده این است که خاک شهید محترم است.همچنین پیشوایان ما گفته اند: حال که باید بر خاک سجده کرد بهتر است که آن خاک تربت شهید باشد؛ و اگر می توانید از خاک کربلا تهیه کنید زیرا که سجده كردن برتربت امام حسين حجاب هاي هفتگانه را پاره ميكند وخاكش اجروثواب نماز را صد برابر ميكند.
روز شهيد
در دنیای امروز معمول است که روزی از روزهای سال را به نام یک گروه یا فرقه یا جنسی اختصاص می دهند
در اسلام يك روز است كه روز شهيد است وآن روز عاشوراست.
قیام و انقلاب مهدی (ع) از دیدگاه فلسفه ی تاریخ
نویسنده: متفکر شهید استاد مرتضی مطهری
چاپ بیستم: مهر 1378 مطابق جمادی الثانی 1420
تعداد: 000\7 نسخه
لیتوگرافی: چاپ و صحافی: مؤسسه ی چاپ فجر(1001395).تلفن: 3119796
ناشر: انتشارات صدرا (با کسب اجازه از شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید)
تعداد صفحه: 110
شابک: 8-27-5600-964 ISBN:964-5600-27-8
تهیه کننده: مهسا حزب الهی
تحقیقات و مطالب دیگر در رابطه با مدیریت جهانی
2. تحقیق درباره پيشگوئي ها ی آخرالزمان _ حسن بلخاري
3. انقلاب اسلامي و جهاني سازي اسلامي _ مصطفي ياسيني
4. جهاني سازي مردم سالاري ديني _ صالح اسکندري
5. تحقیق درباره پايان تاريخ در دولت قائم آل محمد (عج)
6. جامعه شناسي سياسي و قيام جهاني حضرت مهدي(عج)
7. تحقیق درباره زندگانی امام مهدی(عج) و نواب خاص آن حضرت
8. رابطه الگوي اسلامي ايراني پيشرفت با مدينه فاضله مهدوي
9. تحقیق درباره ویژگی های منتظران واقعی ظهور _ علی اکبر معصومی
10. حضرت خضر نبی(ع) و نقش او در دولت امام زمان (عج)
12. مهدی(عج) و مهدویت از دیدگاه نهج البلاغه
«واردات»، «صادرات»، «توليد صادرات محور»، «مديريت واردات» و «بازار صادراتي».اينها کليدواژههاي بيانات اقتصادي مقام معظم رهبري در چندماه اخير است که به صورت عموميدر دو سخنراني؛ يکي در جريان بازديد از شرکتايران خودرو و ديگري در جمع کارگزاران و مديران نظام از ايشان شنيدهايم.
نخستين بار در روزهاي آغازين سال بود که ايشان از توانمنديهاي صنعت خودروي کشور بازديد و آنجا بر «توليد صادرات محور» تاکيد کردند. ايشان فرمودند «همه بخشهاي صنعتي بايد محصولات خود را با محوريت صادرات توليد کنند و دستگاههاي مختلف دولتي نيز بايد با تلاش چندجانبه و هنرمندانه، بازار صادراتي را تامين کنند.»
ايشان چندماه بعد؛ يعني در 27 مرداد ماه در جمع مديران و کارگزاران نظام، جمله تازهاي مطرح کردند با اين عنوان که «من نسبت به مساله مديريت واردات به دولتىها سفارش كردم؛ الان هم تاكيد ميكنم. من نميگويم واردات متوقف بشود؛ چون يك جاهايى لازم است كه واردات انجام بگيرد؛ اما واردات بايد مديريت بشود.» در روزهاي آغازين سال، بيانات رهبر انقلاب و تاکيد ايشان بر «توليد صادرات محور» خون تازهاي در حوزه بازرگاني کشور جاري ساخت و کليه فعالان اين حوزه را اميدوار ساخت به اين جهت که سرانجام پس از سالها استيلاي تفکرات نزديک به سياست «جايگزيني واردات» و استيلاي نگاه دولتي و دروننگر در حوزه بازرگاني، ارشدترين مقام نظام توصيه به تغيير بينش و بروننگري در حوزه بازرگاني و تجارت خارجي دادند و به گفته اقتصاددانان، «پارادايم» تازه و الگويي راهگشا پيشپاي بازرگاني کشور نهادند. البته همين گونه بود و رهنمودهاي رهبري معظم پس از ابلاغ سياستهاي اصل 44، بسيار کليدي و مهم تلقي شد. به همين دليل از سوي فعالاناين حوزه، تکاپو و تلاش مضاعفي صورت گرفت تا بيانات مقام معظم رهبري در مورد توليد صادراتمحور، نه فقط در اظهارنظرهاي تئوريک و يادداشتهاي رسانهاي که در تدوين برنامهها و سياستگذاريها هم پررنگ و قابل توجه باشد.
مدت زمان زيادي نگذشت که دوباره ايشان در مورد «مديريت واردات» اظهارنظر فرمودند و به شکلي که همه در جريان جزئيات آن قرار دارند، براين نکته تاکيد کردند که بايد تهديدهاي تحريم را به فرصت تبديل کرد و اين گونه بود که بحث «مديريت واردات» را هم مطرح کردند.
اکنوناين پرسش مطرح است که منظور مقام معظم رهبري از طرح موضوع «توليد صادرات محور» که اشاره مستقيمي به نظريه «توسعه صادرات» است، چه بود و چه ارتباطي ميان آن بيانات با رهنمودهاي تازهايشان در مورد «تقويت توليد ملي» و «مديريت واردات» وجود دارد؟
به اعتقاد نگارنده، هر دو سخن رهبر معظم انقلاب در راستاي هم قرار دارد و تکميلکننده هم است و اينگونه نيست که هر سخن معني و مفهوميمتمايز داشته باشد. ايشان در برههاي از زمان و در حالي که از يک بنگاه توليدي بازديد ميکردند، برتوليد صادرات محور تاکيد کردند و فرمودند: «همه بخشهاي صنعتي بايد محصولات خود را با محور صادرات توليد کنند.» اين رهنمود به طور قطع ميتواند نسخه اميدبخشي براي اقتصاد ايران در شرايط کنوني باشد وبايد آن را همچون ابلاغيه اصل 44، با اهميت و استراتژيک تلقي کرد. معني راهبردي فرموده رهبري اين بود که صادرات، بهويژه صادرات صنعتي، به عنوان موتور محرک اقتصاد قرار گيرد. اين همان استراتژي «توسعه صادرات» است که در پنج دهه اخير رشد و شکوفايي بينظيري براي بسياري از اقتصادهاي جهان به دنبال داشته است.
در 50 سال گذشته شاخص توليد ناخالص جهاني و شاخص صادرات کالا نه تنها به موازات يکديگر حرکت کردهاند که نرخ رشد صادرات همواره بيش از نرخ رشد توليد ناخالص (GDP) بوده است؛ يعني رشد توليد جهاني با رشد بيشتر تجارت جهاني همراه بوده است. به اين ترتيب ظرف سالهاي متمادي، سياست توسعه صادرات، کارآيي و اثربخشي خود را به نمايش گذاشته و به طور کامل منجر به کم رنگ شدن نظريه «جايگزيني واردات» شده است.
به طور مثال متوسط نرخ رشد صادرات کالا در جهان طي سالهاي 2000 تا 2008 برابر با 12 درصد بوده و در بعضي از کشورها مانند چين اين نسبت به 24 درصد هم رسيده است. همچنين متوسط نرخ رشد صادرات خدمات تجاري طياين دوره 12 درصد بوده که در برخي کشورها از جمله چين به 22 درصد رسيده است. بنابراين آمارها هم به درستي گوياي اين نکته هستند که برون نگري در سياستهاي تجاري بايد به عنوان پارادايم تجاري مطرح شده و در عين حال سياستهاي اقتصادي در راستاي توسعه صادرات تنظيم شود. بايد به خاطر داشته باشيم که ذات جنس صادرات نياز به نگاه بروننگر دارد. درحالي که كه نگرش ما به اقتصاد در طول سالهاي گذشته بروننگر نبوده است.
متاسفانه آنچه در اقتصاد ما شكل گرفته بروننگري فرصت كميبراي بروز و ظهور در صحنه واقعي اقتصاد پيدا كرده و ذهنيت درونگرايي در اقتصاد عمر زيادي از كشور ما را گرفته و تمام آثار و عللي كه در حوزههاي مختلف ميبينيم، ناشي ازاين دروننگري است. تا زماني كه در اقتصاد، جهاني نشويم و ادبيات جهاني، تكنولوژي و فرآيند و سليقه جهاني در حوزه صادرات و اقتصاد حاكم نشود، نميتوانيم به نقطه بهينهاي دست يابيم؛ چرا كه صادرات؛ يعني تامين محصول مورد نياز بازارهاي جهاني با سلايقي که خريداران جهاني دارند. بايد با ادبيات جهاني کالا توليد کنيم و سلايق، فرآيند و سيستمها و تكنولوژيهاي جهاني را در نظر بگيريم تا بتوانيم در زمينه توسعه صادرات موفق عمل کنيم. به عبارت ديگر شرايط بايد به گونهاي باشد که با برنامهريزي براي حمايت از توليد داخل با اين نگاه که قرار است از اين توليد، صادرات صنعتي سرچشمه بگيرد، شرايط را براي رشد و توسعه اقتصادي فراهم کنيم
مديريت واردات
اما مديريت واردات چيست؟ تعريف عام مديريت واردات اين است که فرآيند واردات کالا از برنامهريزي، سازماندهي، هماهنگي نظارت و کنترل که همه اين موارد از اصول مديريت هستند، تبعيت کند. رهبري در بيانات اخير خود تاکيد کردهاند که واردات بايد مديريت شود؛ اما مديريت واردات براساس يک استراتژي تجاري چيست و چگونه بايد اعمال شود؟ ماموريت اصلي مديريت واردات كدام است ؟ نگرش اصلي در تنظيم استراتژي و بيان ماموريت ميبايست بر مبناي توليد صادرات محور مبتني بر «نگرش درون زاي بيروننگر» استوار باشد. در اين صورت ماموريت اصلي مديريت واردات اين گونه تعريف ميشود «واردات براي توليد در جهت تامين بهينه نيازهاي داخلي و صادرات.» با توجه به اين تعريف واردات نه تنها مذموم نيست، بلكه همانگونه كه مقام معظم رهبري فرمودند ضروري هم هست؛ اما واردات در چه شرايطي مذموم است؟ در اين مورد ديدگاه اصلي اين است که واردات در مواردي كه به توليد كشور آسيب ميزند غيرضروري است.
با مختصر مطالعه وضعيت كشورهاي موفق در توسعه اقتصادي در رابطه چگونگي و حجم صادرات و واردات و تركيب كالاهاي وارداتي صادراتي مشخص ميشود يكي از عوامل موفقيتاين كشورها مديريت صحيح (توليد، صادرات و واردات) بوده است بنابراين ضروري است که با تدوين بستههاي سياستي، هم مديريت مطلوبي بر واردات داشته باشيم وهم توليد و صادرات را در راستاي آن قرار دهيم.
به طور مثال در سال 2008 سهم كالاي واسطهاي و نيم ساخته بدون احتساب نفت و مواد سوختي 40 درصد از كل صادرات جهاني است و اين رقم در چين و مالزي و تايوان (50 تا-70درصد) بوده است. در نقطه مقابل سهم صادرات سوخت و محصولات معدني به كل صادرات در سال 2007 ايران 87 درصد، تركيه 10 درصد، مالزي 8/15 درصد و كره 9 درصد بوده است؛ بنابراين، آنچه اهميت دارد، تركيب واردات و صادرات است نه فقط حجم واردات. اگر واردات منجر به افزايش توليد و افزايش صادرات شود كه مفهوم آن افزايش اشتغال و نشاط و توان اقتصادي و توان رقابت و حضور در صحنههاي بينالمللي است، بايد از آن استقبال کرد. حال با توجه به هدف و ماموريت بيان شده در چارچوب نگرش «واردات براي توليد در جهت صادرات» با استفاده از روش sowt وspace، موقعيت و استراتژي کشور را مشخص کنيم و به صورت جامع، سياستهايي در قالب برنامههاي كوتاه مدت، ميانمدت و بلند مدت در امر توليد، واردات و صادرات مشخص و به اجرا بگذاريم. دراينجا نقش اساسي وزارت بازرگاني به عنوان نقش مهم حاكميتي در بخش اقتصاد (در سياستگذاري – هدايت و نظارت و پشتيباني) مشخص ميشود كه جايگاه آن در توسعه اقتصادي اصلي و محوري است. بنابراين، همانگونه كه مقام معظم رهبري فرمودند كه مجلس و ساير بخشهاي دولت و بخشهاي عموميو خصوصي ميبايست يارشاطر وهميار دولت بوده و وزارت بازرگاني را در انجام اين ماموريت مهم به ويژه در شرايط خاص منطقهاي و جهاني مساعدت کنند و همانگونه که برخي از دلسوزان عرصه بازرگاني گفتهاند، بايد وزارت بازرگاني را از درگيري با مسائل حاشيهاي و زودگذر دور کرد تا به ماموريت اصلياش که همان تعريف و تدوين پارادايم جديد بازرگاني براساس اقتضائات زماني است، بپرازد.
مديريت واردات براي توسعه صادرات
آمارها نشان ميدهد سهم کالاهاي واسطهاي در تجارت کالا بدون سوخت (بدون نفت وساير سوختها) در سطح جهان در سال 2008 حدود 40 درصد و در اقتصاد کشورهايي نظير چين، مالزي و تايوان بين 50 تا 70درصد بوده است؛ يعني بين نصف تا دو سوم تجارت خارجي اين کشورها در سال مورد گزارش، کالاهاي نيمه ساخته و واسطهاي بوده است. روي ديگر اين سخن اين است که کشورها، واردات را بهگونهاي مديريت ميکنند که در راستاي توسعه صادرات باشد. ورود کالاهاي واسطهاي و کالاهاي نيمهساخته بخشي از همين سياست است؛ يعني الگوي تازهاي در حال شکلگيري است که حتي فراتر از سياست توسعه صادرات عمل ميکند؛ به گونهاي که اين سياست در حال جايگزين شدن به جاي سياست توسعه صادرات است.
اين سياست از طريق ايجاد شبکههاي همکاري جهاني براي توليد، تقسيم کار جهاني را از «محصول» به «فرآيند توليد محصول» تبديل کرده است. باکاسته شدن موانع طبيعي ومصنوعي مبادلات اقتصادي درجهان زمينههاي لازم براي دگرگوني فرآيند توليد و آرايش نوين صنعتي و شکلگيري زنجيرهها و شبکههاي توليد فراهم شده و مناسبات درون بنگاهي نقش و سهم عمدهاي يافته است و همکاريهاي متقابل در اقتصاد جهاني در حوزه فنآوري، طراحي محصول، شيوههاي توليد، سازماندهي و بازاريابي تقويت شده است. در نظام جديد اقتصاد جهان، سرمايهگذاري (داخلي و خارجي)، انتقال تکنولوژي و صادرات (به طور کلي تجارت) به عنوان سه عنصر اصلي توسعه اقتصادي ماهيت مستقل خود را ازدست دادهاند؛ اما با يکديگر پيوندي عميق يافتهاند. در اين ميان، رشد صادرات عموما با ارتقاي فنآوري و حرکت به سوي توليد و صدور محصولات پيچيدهتر و با فنآوري بيشتر و افزايش کيفيت و کارآيي فعاليتهاي اقتصادي و صادراتي موجود همراه بوده است.
اينکه امسال رهنمودهاي مقام معظم رهبري بيشتر معطوف به واردات و صادرات است و بيانات ايشان حوزه بازرگاني و تجارت خارجي را دربرميگيرد، بايد به فال نيک گرفت؛ چه آن که بيانات ايشان، مصداق دقيق تحولي عميق در اقتصاد ايران است و ميطلبد که دولت، بخش خصوصي، مجلس و دانشگاهها، براي جايگزيني نظامي جديد و براي تغيير الگو و پارادايم تازه در بازرگاني خارجي ايران تلاش کنند.
منبع: دنیای اقتصاد
دیگر تحقیقات درباره مدیریت صادرات
برخی اصطلاحات بازرگانی
مقدمه :
در برنامه سوم و چهارم ، صادرات به عنوان یک عنصر موثر و کلیدی در توسعه اقتصادی کشور محسوب شده است و بر آمادگی زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی جهت بکارگیری استراتژی های صادراتی تأکید گردیده است .
توسعه صادرات و ورود صحیح به بازارهای جهانی و حفظ شرایط ماندگاری در آن حاصل نمی شود مگر با ایجاد یک راهبرد مشخص و پایدار صادراتی که بصورت قانون غیر قابل تغییر درآمده و هر کدام از دستگاههای اجرایی مرتبط با امر صادرات و همچنین اتحادیه ها
و تشکلهای صادراتی و سازمانهای خدمات رسانی تجاری از قبیل بانکها ، بیمه ، حمل و
نقل و . . . به وظایف خود به خوبی عمل نمایند و در جامعه نیز آمادگی فرهنگی تولید بهترین کالا برای صادرات بوجود آید .
در این گزارش بطور مختصر و مفید به مفهوم صادرات و بازاریابی می پردازیم با این
شعار که :
« در دنیای آینده ، بازاریابی جهانی و جهان بازاری شدن ملاک عمل قرار می گیرد . »
تعریف صادرات :
صادرات عبارتست از ارتباط و کارکردن با بازارهای حرفه ای و حرفه ای های بازار در آن سوی مرزها .
صادرات نقطه آغاز ارتباط برقرار کردن با دیگران است . صادرات برای رشد و توسعه اقتصادی کشور است که از فروش تولیدات یا خدمات به کشورهای دیگر برای کسب
درآمد ارزی حاصل می شود و در برقراری موازنه تجاری وایجاد تعادل اقتصادی کمک شایانی می نماید .
شرایط صادرات :
1. اولین شرط صادرات ، تسلط بر مهارتهای ارتباطی با انسانها و گروههای خارجی است .
2. دومین شرط صادرات کار کردن است – کار به مفهوم جهانی یعنی هدف گرا کار کردن .
3. سومین شرط صادرات ، پیکار نمودن در میدان رقابت است .
4. چهارمین شرط صادرات ، پشتکار داشتن در امر صادرات است .
اصول و قواعد صادرات
یکی از قواعد و مقررات صادرات شناخت اصول و ضوابط حرفه ای و بین المللی بازار است .
بازار سه اصل دارد :
1. هیچ چیز ثابت نیست .
2. هیچ کس کامل نیست .
3. هیچ چیز مطلق نیست .
حرفه ای های بازار پنج ویژگی دارند :
1. تخصص داشتن علمی ، اخلاقی ، رفتاری و کاری در امر صادرات
2. تعهد داشتن به صادرات
3. تعلق داشتن به صادرات
4. تداوم داشتن در امر صادرات
5. تحول داشتن در امر صادرات
صادرات نیازمند حرفه ای شدن است چون کل صادرات شکارگاهی است که به قدرت فرصتهایی بدست می آید برای شکار ، در بازارهای جهانی فرصتها به ندرت بدست می آید و به سرعت از بین می رود .
صادرات یعنی بازاریابی فرامرزی یعنی حرکت در آنسوی مرزهای ملی که از نظر فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و اقلیمی با ما فرق دارند و لذا شیوه های برخورد ما هم باید متناسب با آن باشد .
اصول بازاریابی در تمام دنیا یکی است ولی شرایط محیطی و فرهنگی فرق دارد بنابراین
در بازاریابی جهانی نکات زیر را باید مورد توجه قرار داد :
1. تلاش برای متمایز ساختن محصول و شرکت
2. تولیدات انعطاف پذیر به جای تولیدات انبوه
3. سرعت و نوآوری در ارائه خدمات بهتر و بیشتر
4. بازار گرایی و توجه به نیازها و خواسته های روز بازار
5. تلاش برای ایجاد ارزش افزوده بیشتر نسبت به سایر محصولات رقبا
6. توجه به تشکل گرایی و هم گرائی در بازار
7. ارتباط نزدیک و دائمی با توزیع کنندگان و مشتریان
8. توجه به تحقیق و بررسی بازار به شکل های مختلف
9. حضور هدفمند در نمایشگاهها و انجام تبلیغات هدفمند
10. توجه به خدمات فراگیر ( خدمات قبل از فروش ، خدمات در جریان فروش و خدمات بعد از فروش )
11. مطالعه جدی در مورد بهره وری و مدیریت کیفیت و ا ستانداردهای بین المللی
12. آشنایی و استفاده از تکنیک های مدرن فروش از جمله E-Commerce
13. استفاده از قدرت روابط عمومی خود برای ایجاد ارتباط با مقامات و تصمیم گیرندگان و هسته های قدرت
14. حساس شدن به عوامل محیطی و برون سازمانی
15. مدیریت و واکنش سریع در مقابل عملکرد رقبا
بطور کلی می توان گفت :
صادرات یک سیستم است با اجزاء مختلف و همه اجزاء بایستی با هم فعالیت کنند تا سیستم بخوبی کار کند .
تعریف بازاریابی (MARKETING )
بازاریابی شامل شناخت نظام بازار و نیازها و خواسته هاورفع آنها ازطریق مبادلات مطلوب است .
بازاریابی دارای سه بعد است : بازارشناسی ، بازارسازی و بازارداری
1 – بازارشناسی یعنی انجام تحقیقات بازاریابی برای شناخت نظام بازار و نظام صادرات قبل از هرگونه انجام عملیات صادراتی .
مدل 4C برای بازار شناسی وجود دارد :
الف : شناخت خودمان ( شرکت ) Company
ب : شناخت مشتری یا مخاطب Costumer
ج : شناخت رقبا Competitor
د : شناخت محیط و عوامل محیطی Change Fuctor
2 – بازارسازی یعنی استفاده از کلیه عوامل تکنیک ها و استراتژی ها جهت ایجاد و افزایش سهم بازار
مدل 4P برای بازار سازی وجود دارد :
الف : محصول خوب Product
ب : قیمت مناسب price
ج : توزیع بموقع Place
د : تبلیغ بجا Promotion
بایستی این چهار عامل را طوری ترکیب کنیم که مورد قبل مشتری قرار گیرد .
3 – بازار داری یعنی روشها و تکنیک ها و ابزارهایی را بکار برد تا سهم بازار و مشتریان حفظ شوند و روابطی بلندمدت و توأم با وفاداری برای ایجاد صادرات پایدار بوجود آورد .
مجموعه بازارشناسی ، بازار سازی و بازار داری را بازارگردانی می گویند .
شناسائـی ، شناسانـدن ، رضایـت کـنـد بازاریابـی را حکایـت
دریغـا قـدر آن را کـس نـدانـد در ایـن آشفتـه بـازار ولایت
نقش اطلاع رسانی در صادرات
در سیستم اطلاع رسانی مهمترین ویژگی اینست که موقعیت هر کس را در بازار شناخت و الگوبرداری کرد و نوآوری نمود و الگوی جدید ارائه داد .
یک سیستم اطلاع رسانی در صادرات و بازاریابی بایستی علائم زیر را دارا باشد .
جذابیت ظاهری ( Attention )
علایق های مشتری ( Interests )
کشش و جاذبه ایجاد کردن ( Desire )
انجام فروش کالا ( Action )
رضایت مشتری ( Satisfaction )
فردی در سیستم اطلاع رسانی موفق است که یاد بگیرد هر چیزی را لازم است دریافت کند و خوب پردازش دهد و خوب در اختیار متقاضیان قرار دهد
در مورد اطلاع رسانی می توان گفت 20 درصد از اطلاعات ما هشتاد درصد نقش را در فعالیتهای ما خواهد داشت و بنابراین بایستی رفت و این 20 درصد اطلاعات کلیدی را بدست آورد که شامل تجزیه و تحلیل رقبا ، تجزیه و تحلیل شرکت ، تجزیه و تحلیل محیط و تجزیه و تحلیل بازار می باشد .
الف : تجزیه و تحلیل رقبا :
1 – شناخت رقبای اصلی و اهداف و رفتار آنان در بازار .
2 – سهم رقبا در بازار و میزان رشد آنان .
3 – کیفیت خدمات رقبا در بازار .
4 – جایگاه بازار رقبا .
5 – عملیات رقبا در بازار .
6 – منابع و امکانات رقبا در بازار .
ب : تجزیه و تحلیل شرکت :
1 – اهداف و آرمان های خودمان .
2 – سهم خودمان در بازار چگونه است .
3 – رشد در بازار چگونه است .
4 – کیفیت خدمات در بازار چیست .
5 – جایگاه در بازار کدام است .
6 – منابع و استراتژی ما در بازار چگونه است .
ج : تجزیه و تحلیل محیط :
1 – رابطه ما با کشور بازار هدف از نظر سیاسی چگونه است .
2 – ساختار اقتصادی آن کشور چیست .
3 – فرهنگ و آداب اجتماعی کشور بازار هدف چگونه است .
4 – نوع تکنولوژی غالب در کشور بازار هدف چگونه است .
5 – قوانین و مقررات حاکم بر آن کشور چیست .
6 – اثرات محیط جهانی در آن بازار چگونه است .
د : تجزیه و تحلیل بازار :
1 – اندازه بازار هدف به لحاظ میزان خرید و مصرف کالای مورد نظر .
2 – رشد بازار هدف چگونه است .
3 – تقسیمات جمعیتی بازار به لحاظ عرضه و تقاضا .
4 – شناخت رفتار خریداران و سبک زندگی افراد آن جامعه .
5 – شناخت واسطه ها در بازار ( شرکتهای تجاری و صادراتی و . . . )
6 – شناخت علائق و رضایت مشتریان .
آشنایی با برخی اصطلاحات بازرگانی
· اعتبارات اسنادی LC چیست ؟
تعهدی است که بانک گشایش کننده اعتبار بر عهده می گیرد تا در قبال دریافت اسنادی وجه اعتبار را به فروشنده پرداخت کند .
· اعتبار اسنادی غیرفعال (LC ) NON Operative کدام است ؟
اعتباری است که گشایش شده و به ذینفع ابلاغ گردیده است اما در متن آن شرایطی ذکر شده تا در صورت تحقق آن شرایط این اعتبار اسنادی فعال گردد .
· اعتبار اسنادی یوزانس Usance LC چیست ؟
اعتباری است که پرداخت وجه کالا به فروشنده در صورت تحقق شرایط اعتبار بصورت مدت دار ( 90 یا 180 روز ) توسط بانک گشایش کننده اعتبار یا بانک کارگزار پرداخت
می گردد .
· فرم S.A.D در گمرک چیست ؟
سند یا اظهار نامه واحد گمرکی است که به منظور یکسان سازی جمع آوری اطلاعات و پدازش ماشینی آن طراحی گردیده است .
· CRF چیست ؟
یک سند گمرکی است که توسط موسسات بازرسی کالا صادر می شود و نشان می دهد که قیمت کالا در مبدأ مورد تأیید شرکت بازرسی قرار گرفته است .
· معامله Bay back چیست ؟
فروشنده در یک کشور خارجی ماشین آلات و دانش فنی و تأسیسات و امکانات را به کشور خریدار می دهد تا در آنجا کالا تولید شود و به کشور فروشنده برگردد .
· فرم SD چیست ؟
سندی که تولیدکننده کالا به موجب آن کتباً اقرار می کند که کالای تولید شده مطابق استاندارد خواسته شده آن تولید گردیده است .
· فرم MD چیست ؟
اظهار نامه تولید کننده کالاست که به موجب آن تأئید می کند کالا براساس ضوابط استاندارد تولید گردیده ا ست .
· گواهی SFR چیست ؟
گواهی ثبت استاندارد در موسسه استاندارد است .
· منطقه آزاد تجاری – صنعتی چیست ؟
قسمتی از قلمرو سیاسی یک کشور که کالای عرضه شده در آنجا از لحاظ ارتباط حقوق و عوارض ورودی مشمول نظارتهای معمول گمرکی نمی شود . واردات کالا به مناطق آزاد از خارج تابع مقررات صادرات و واردات و امور گمرکی مناطق آزاد جمهوری اسلامی و مقررات متحدالشکل اعتبارات اسنادی ( UCP500 )بوده و از مقررات صادرات و واردات کشور مستثنی می باشد .
· کشورهای CIS ( کشورهای مستقل مشترک المنافع ) کدامند ؟
جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع در سال 1991 تأسیس گردیده و اتحادیه ای است که از جنبه های قوانین داخلی و بین المللی جانشین اتحاد جماهیر شوروی سابق شده است و سه کشور روسیه ، اوکراین و روسیه سفید آن را بنیاد نهاده اند و کشورهای آذربایجان ، ارمنستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، قزاقستان و مولداوی و گرجستان به عضویت آن درآمده اند .
· بازارچه های مرزی چیست ؟
محوطه ای است محصور واقع در نقطه صفر مرزی و در جوار گمرکات مجاز به انجام تشریفات ترخیص کالا قرار دارند و اهالی دو طرف می تواند کالا و محصولات مورد نیاز خود را با رعایت مقررات صادرات و واردات در این بازارچه ها عرضه نماید .
· روش خریدهای متقابل چگونه است ؟
روش خریدی است که در آن پرداخت بهای کالای خریداری شده بصورت غیرنقدی صورت می گیرد .
· ورود موقت چیست ؟
رویه گمرکی است که به موجب آن برخی از کالاها بدون پرداخت حقوق ورودی عوارض به قصد خروج مجدد در مدت مقرر وارد قلمرو گمرکی می گردد و سه گونه است :
1 – ورود موقت کالا جهت تعمیر یا تولید و بسته بندی
2 – ورود موقت به منظور نمایش در نمایشگاهها
3 – ورود موقت خودرو
· اصطلاحات اینکوترمز : international commercial terms کدامند ؟
طبقه بندی چهارگروه اینکوترمز
گروه E
گروه F
گروه C
گروه D
تحویل کالا در نقطه عزیمت در مبدأ (EXW)
تحویل کالا به خریدار بدون پرداخت کرایه حمل در مبدأ
Fas – Fca
FOB
تحویل کالا در مبدأ به خریدارباپرداخت کرایه حمل
Cif – Cfr
Cip ,Cpt
تحویل کالا در مقصد
DAF
DES-DEQ
DDU , DDP
EXW تحویل کالا در محل کار ( کارخانه ، انبار و . . . )
Fca تحویل کالا به حمل کننده در مبدأ
Fas تحویل کالا در کنار کشتی در مبدأ
FOB تحویل کالا در عرشه کشتی در مبدأ
Cfr ارزش و کرایه حمل تا مقصد
Cif ارزش ، بیمه و کرایه حمل تا مقصد
Cpt تحویل با پرداخت کرایه حمل تا مقصد
Cip تحویل با پرداخت کرایه حمل و بیمه تا مقصد
DAF تحویل در مرز ( مرز تعیین شده )
DES تحویل در عرشه کشتی ( در مقصد )
DEQ تحویل در اسکله ( در مقصد )
DDM تحویل در مقصد بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی
DDP تحویل در مقصد با پرداخت حقوق و عوارض گمرکی
· معنی صادرات چیست ؟
کسب درآمد ارزی برای رشد و توسعه اقتصادی است که از فروش تولیدات یا خدمات به کشورهای دیگر حاصل می شود و می تواند در برقراری موازنه تجاری و ایجاد تعادل اقتصادی کمک شایانی نماید .
· مشکلات داخلی صادرات کدام است ؟
این مشکلات اصولاً به تولید و کیفیت و قیمت و حمل و نقل داخلی و بازاریابی و بسته بندی برمی گردد .
· مشکلات بین المللی صادرات کدامند ؟
محور بودن اقلام صادراتی ، کشش پذیری کالاها ، وجود رقبا ، عدم انجام به موقع تعهدات ، عدم شناخت فرهنگ مصرفی کشورهای خریدار ، ضعف تبلیغات .
· مراحل انجام صادرات کدام است ؟
1 – بازاریابی ( شناخت بازارهای خارجی و راههای نفوذ به آن )
2 – کسب مجوز صدور که در حال حاضر صدور اغلب کالاها نیاز به مجوز ندارد و فقط کالاهای خارجی نیاز به مجوز دارند .
3 – تعیین قیمت صادراتی توسط کمیسیون 5 نفره نرخ گذاری .
4- صدور پروفرما ( سندی که توافقات اولیه فروشنده و خریدار را نشان می دهد )
5 – تهیه و تدارک و بسته بندی کالا
6 – دریافت گواهی بازرسی کالا از اداره استاندارد
7 – صدور فاکتور و اخذ گواهی مبداء
8 – سپردن پیمان ارزی
9 – عقد قرارداد حمل و نقل و بیمه
10 – اظهار کالا به گمرک
11 – ارسال کالا
12 – دریافت واریز نامه یا تصدیق صدور
· روش های پرداخت در معاملات تجاری چگونه است ؟
در حال حاضر متداولترین و مهمترین شیوه پرداخت در معاملات که در دنیا متداول است روش پرداخت با شیوه اعتبارات اسنادی است .
اعتبارات اسنادی تعهدی است که بانک گشایش کننده اعتبار برعهده می گیرد تا در قبال اخذ اسناد معینی ، مطالبات ذینفع اعتبار یا فروشنده را بپردازد ، یا برات وی را قبول نویسی کند ، یا حواله های درخواستی وی را پرداخت کند و یا بانک دیگری را مأمور این عملیات نماید .
این پرداخت یا از طریق برات ارزی ( B/E ) و یا اعتبارنامه (L/C ) صورت می گیرد .
· اعتبار نامه (L/C) یا ( latter of credit) چیست ؟
فرم قراردادی است که به موجب آن بانک بازکننده اعتبار بنا به درخواست خریدار ، بانک دیگری را که بانک ذینفع یا کارگزار نام دارد مجاز می دارد حداکثر تا پایان مدت تعیین شده ، اسناد حمل کالاهای مورد معامله را به بانک تسلیم کند و آن بانک حداکثر تا میزان اعتبار را پرداخت نماید .
بانک کارگزار سپس اسناد مزبور را جهت واگذاری به خریدار برای بانک دستور دهنده ارسال می کند .
اعتبار نامه قابل معامله نمی باشد .
· برات ارزی (B/E ) یا (Bill of Exchange ) چیست ؟
برات ارزی توسط فروشنده ( ذینفع ) نوشته می شود و از طریق بانک ابلاغ کننده یا بانک ذینفع ارسال می شود و پس از قبول نویسی ، صادرکننده یا فروشنده می تواند بلافاصله و یا بعد از تاریخ تعیین شده مبلغ مندرج در آن را دریافت کند . برات قابل معامله است .
· فاینانس ( Finance ) چیست ؟
در مواقعی که فروشنده کالا حاضر به قبول اعتبار اسنادی مدت دار نمی گردد و خریدار به خاطر فقدان نقدینگی قادر به افتتاح اعتبار اسنادی نمی باشد معمولاً خریدار از یک شرکت مالی درخواست می کند که وارد معامله شود و وجه معامله را به فروشنده نقداً پرداخت کند و بهره گیرد . این موسسات را فاینانس مالی می گویند .
· کنوانسیون های حمل و نقل کدامند ؟
1 – کنوانسیون CMR :
این کنوانسیون جهت تأمین منافع و حقوق دست اندرکاران حمل و نقل جاده ای و یکنواخت کردن شرایط حاکم بر قرارداد حمل و نقل بین المللی جاده ای ایجاد شده است .
2 – کنوانسیون TIR :
این کنوانسیون برای ایجاد تسهیلات در رابطه با تشریفات گمرکی کامیونهای حامل کالا که در جاده های بین المللی تردد و از گمرکات کشورهای ثالث عبور می کنند تدوین و به مرحله اجرا درآمده است .
3 – کنوانسیون کوتیف COTIF :
این کنوانسیون مربوط به حمل و نقل بین المللی با راه آهن است .
· ارزش CIF کالا چگونه محاسبه می شود ؟
ارزش کالا ( COST ) + بیمه ( IN SURANC ) + کرایه حمل ( FRESGHT )
· ترانزیت چیست ؟
روش گمرکی است که براساس آن کالاها تحت نظارت گمرک از یک گمرک به گمرک دیگر حمل می گردد .
· ترخیص چیست ؟
به معنی تسویه حساب با گمرک پس از انجام تشریفات قطعی گمرک است .
· اظهار نامه گمرکی چیست ؟
عبارتست از هر اظهار یا اقدامی راجع به اطلاعات خاص مورد نیاز گمرک به هر شکل که توسط گمرک توصیه شده یا مورد قبول واقع شده است .
· کابوتاژ چیست ؟
حمل کالا از یک نقطه به نقطه دیگر در یک کشور از راه دریا یا رودخانه های مرزی .
انواع واردات : 1 – واردات قطعی . 2 – ورود موقت . 3 – کالای مرجوعی . 4 – ترانزیت که شامل : داخلی و خارجی می باشد .
· حق العمل کاری گمرکی چگونه است ؟
حق العملکار در گمرک به شخصی اطلاق می شود که تشریفات گمرکی کالای متعلق به اشخاص دیگر را به وکالت از طرف آن شخص در گمرک انجام دهد .
· تعرفه چیست ؟
تعریف اول : طبقه بندی (NOMENCLATURE ) مثلاً تعرفه 15/85 تعیین کالا در فصل 85 و ردیف 15 قرار دارد .
تعریف دوم : حقوق و عوارض گمرکی (TARIFE ) مثلاً می گویند تعرفه تلویزیون 30% است یعنی حقوق و عوارض گمرکی آن 30% است .
دیگر تحقیقات درباره مدیریت صادرات