
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: یاهـــــــــــــــــــو در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
آبان 1389
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
دانلود ترتیل قرآن کریم![]()
✔ امام علی (ع)![]()
دانلود ربنای شجریان![]()
نوحه های شهادت امام علی![]()
سخنرانی حسن عباسی![]()
✔ عکس های شیطان پرستان![]()
دانلود صوتی مرحوم آقاسی![]()
دانلود سخنرانی شهید چمران![]()
150 درس زندگی![]()
تقویت هـــــــو ش![]()
عکس های ارسالی هابل![]()
چراگناه میکنی؟![]()
عکس هایی از دیش![]()
عکس هایی از مادر نمونه![]()
زندگینامه شهدا![]()
درمان کم خونی![]()
زیباکردن چهره![]()
فواید لبخند زدن![]()
ریزش موی سر![]()
پرورش کاسکو![]()
25 پیامبر الهی![]()
فواید نوشیدن آب![]()
مضرات نوشابه های گازدار![]()
مستند تصویری امام خمینی![]()
دانلود آهنگ های قدیمی![]()
آموزش عکاســــــــــــی![]()
مقایسه علمای شیعه وسنی![]()
جک لطیفه![]()
جملات جالب![]()
شعر![]()
اس ام اس![]()
دانستنی ها![]()
مجموعه سخنرانی ها![]()
بازی ها و رمزها![]()
عکس هایی از بوشهر![]()
عکس هایی از خلیج فارس![]()
آیت الله بهجت![]()
مطالب و داستانهای زیبا![]()
نام پیامبران در قرآن![]()
مذهبی![]()
تحقیقات اینترنتی آماده پرینت![]()
معنای نام کشورها![]()
راه لذت بردن از زندگی![]()
آهنگ یاردبستانی من![]()
آهنگ از کرخه تا راین![]()
زیبایی باجوش شیرین![]()
دلایل فرار آقایون از ازدواج![]()
همه چیز درباره دهان و دندان![]()
راز خواب مورچه ها![]()
معیارهای ازدواج![]()
افکار صحیح داشته باشیم![]()
✔دانلود قرآن برای موبایل![]()
اثرموسيقي بر روي حيوانات![]()
✔دو عکس واقعا دیدنی![]()
معرفی حشرات![]()
ماهی و آکواریوم![]()
حیوانات اهلی![]()
حیوانات وحشی![]()
فواید خنده![]()
فراموشی و راه درمان آن![]()
معرفی انواع پرندگان![]()
دوزیستان و خزندگان![]()
درمان سفیدشدن مو![]()
آداب خاستگاری![]()
20 ضرب المثل ازدواج![]()
معرفی زیباترین ها![]()
رابطه خوب با فرزندان![]()
ازدواج موفق![]()
شهیده حجاب![]()
عاشقان امام رضا![]()
داستان و حکایات![]()
✔ امام زمان ع![]()
شهـــــــدا![]()
✔ خوشبخت کیست؟![]()
✔ خواص میوه ها و سبزیجات![]()
گفتم گفت![]()
| ۱- حضرت آدم ( ع ) Prophet Adam |
|
لقب : خلیفه الله معنای اسم : آفریده شده از سطح زمین پدرومادر : خداوندمتعال آدم راازخاک آفریدوجان دراودمید تاریخ ولادت : قبل از هبوط آدم مدت عمر : ۹۳۰ سال محل هبوط : آن حضرت درکوه صفا وبنابه قول مشهور درکوه سراندیب فرود آمد. محل ذفن : نجف اشرف درکشورعراق تعداد فرزندان : آن حضرت فرزندان زیادی داشت مختصری اززندگی نامه : خداوند متعال بعد از اینکه آدم وحوا راآفرید به آنها اجازه داد دربهشت زندگی وازتمامی نعمت های آن استفاده کنند به جزمیوه خاصی که آدم وحوا رااز خوردن آن نهی کرد وفرمود اگربه آن درخت نزدیک شوید واز میوه آن بخورید ازبهشت رانده خواهید شد ولی باوسوسه های شیطان از میوه آن خوردند وخداوند آنها را از بهشت بیرون راند و به زمین فرستاد. آدم و حوا ازعمل خود سخت پشیمان شدند وسال ها به درگاه خداوند متعال گریه و زاری و طلب آمرزش کردند خدای مهربان توبه آنها را پذیرفت واز خطایشان در گذشت . |
| ۲- حضرت ادریس ( ع ) Prophet Edris |
|
ادریس : نام آن حضرت در زبان عربی اخنوع است پدر : حضرت یارد مادر : بره تاریخ ولادت : ۸۳۰ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۳۶۵ سال بعثت : درکوفه مبعوث شد محل دفن : آن حضرت به آسمانها عروج کرد تعداد فرزندان : آن حضرت دو پسرداشت مختصری از زندگی نامه : برخی آن حضرت را از این جهت ادریس نامیدند که حکمت های خداوند وسنت های الهی را درس می داده است. وی با ۷۲ زبان مردم را به خدای یگانه دعوت می کرد. محل اقامت او در مسجد سهله در شهر کوفه بوده است. چنان که معروف است حضرت ادریس اولین کسی بود که خط نوشت. جامه دوخت و خیاطی را تعلیم داد.آن حضرت درزمینه علم نجوم هندسه حساب فلسفه و غیره تبحر داشت و آنها را به مردم زمان خود می آموخت. نقل شده است که خداوند ۳۰ صحیفه بر ادریس نازل کرد . |
| ۳- حضرت نوح ( ع ) Prophet Nooh |
|
لقب : شیخ الانبیاء معنای اسم : نوحه . این حضرت اسامی دیگری نیز دارد ازجمله عبدالغفار عبدالملک عبد السلام پدر : لمک مادر : قینوش تاریخ ولادت : ۱۶۴۲ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : مدت عمر ایشان را بیش از هزار سال نوشته اند بعثت : پیامبری ایشان در بابل عراق و شام بود محل دفن : نجف اشرف در کشور عراق تعداد فرزندان : آن حضرت چهار پسر داشت. مختصری از زندگی نامه : حضرت نوح علیه السلام نخستین پیامبر اولوالعزم است که خداوند او را با کتاب وشریعت جدا گانه ای به سوی مردم آن روزگار مبعوث کرد هر چند آن حضرت سالیان دراز قوم خود را به یکتا پرستی دعوت کرد ولی نتیجه ای نبخشید تا اینکه به امر خداوند کشتی بزرگی ساخت و از هر نوع حیوان یک جفت درآن قرار داد وسپس خود و عده کمی از همراهان به علاوه سه فرزندش( سام.یافث.حام )درکشتی نشستند. پس از آن چهل شبانه روز باران سیل آسایی بارید وبعد از اینکه آب فرو نشست کشتی بر فله کوه جودی و به روایت تورات بر کوه آرارات یا آغاری به خشکی نشست . |
| ۴- حضرت هود ( ع ) Prophet Hood |
|
معنای اسم : هدایت شده ( درزبان عبری نام آن حضرت عابر است ) پدر : شالخ مادر : بکیه تاریخ ولادت : ۲۶۴۸ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۴۶۰ سال بعثت : برای هدایت قوم عاد مبعوث شد محل دفن : نجف اشرف در کشور عراق تعداد فرزندان : آن حضرت ۳ پسر داشت مختصری از زندگی نامه : خداوند حضرت هوذ را برای هدایت قوم عاد مبعوث کرد.آن حضرت قوم خود را موعظه می کرد و می فرمود : <<ای قوم! اکنون من پیغمبر خدا هستم وبه راستی آمده ام تا شما را به پرستش خدای یگانه دعوت کنم.ای مردم ! بت پرستی را رها کنید تا سعادتمند شوید . >>آن قوم چون این سخنان را شنیدند بر سر وی ریختند و او را سخت زدند به طوری که بیهوش شد بعد از این واقعه باز هم از سوی خدا ندا رسید که قوم خود را موعظه کن به درستی که ما تو را فراموش نخواهیم کرد. حضرت هود دوباره مردم را به خداپرستی دعوت کرد ولی آنها ایمان نیاوردند و سرانجام بخاطر بی ایمانی مورد خشم خداوند قرار گرفتند و در اثر وزش بادهای مسموم همه بجز گروه مومنین هلاک شدند . |
| ۵- حضرت صالح ( ع ) Prophet Saleh |
|
معنای اسم : نیک نیکوکار پدر : جابر تاریخ ولادت : ۲۹۷۳سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۲۸۰ سال بعثت : برای هدایت قوم ثمود به پیامبری رسید محل دفن : نجف اشرف واقع درکشور عراق به روایتی نسب آن حضرت : صالح بن جابر بن ثمود بن عابر بن ارم بن سام بن نوح مختصری اززندگی نامه : حضرت پیغمبر قوم ثمود بود وقوم خویش را از بت پرستی منع کرده وبه پرستش خدای یگانه دعوت می کرد ولی آنان او را تکذیب می کردند. عاقبت از آن حضرت معجزه ای خواستند وگفتند :<باید ازدل کوه شتری همراه با بچه بیرون بیاوری در آن صورت به تو ایمان می آوریم >. پس آن حضرت دعا کرد و خداوندنیز اجابت فرمود ولی قوم ثمود گفتند:<صالح سحر و جادو کرده سپس ناقه را کشتند>.حضرت صالح آنها را نفرین کرده وخداوند آن قوم را مورد خشم خود قرار داد و صدای وحشتناکی از آسمان به گوش آنها رساند که در نتیجه به جز گروه مومنین همه از ترس جان دادند . |
| ۶- حضرت ابراهیم ( ع ) Prophet Ebrahim |
|
لقب : خلیل الله معنای اسم : پدرعالی پدر : تارخ مادر : امیله تاریخ ولادت : ۳۳۲۳سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۷۵ سال بعثت : آن حضرت در بابل مبعوث شد محل دفن:در شهرخلیل الرحمان واقع در کشورفلسطین تعداد فرزندان : به روایتی آن حضرت ۱۳ فرزند داشت مختصری از زندگی نامه : حضرت ابراهیم (ع) از پیامبران اولوالعزم است محل تولدش شهر آور درنزدیکی رودخانه فرات است. آن حضرت در زمان سلطنت نی نیاس(نمرودثانی) پسر سمیرامیس ملکه افسانه ای متولد شد و در همان جا رشد کرد. چون آن حضرت بت ها را نکوهش می کرد و آنها را در هم می شکست در طول تاریخ به ابراهیم بت شکن مشهور شده است. حضرت ابراهیم نیز مانند دیگر پیامبران مردم را از بت پرستی منع و به پرستش خدای یگانه دعوت می کرد به همین خاطر نمرود فرمان داد او را به آتش اندازند ولی آتش بر وی سرد شد و آن حضرت سالم ماند . تجدید بنای خانه کعبه به دست آن حضرت و فرزندش اسماعیل که به ذبیح الله معروف است صورت گرفت . |
| ۷- حضرت اسماعیل ( ع ) Prophet Esmaeil |
|
لقب : ذبیح الله معنای اسم : بنده و شنونده خدا پدر : ابراهیم مادر : هاجر تاریخ ولادت : ۳۴۱۸ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۳۴ سال بعثت : در شبه جزیره عربستان به پیامبری برگزیده شد محل دفن : مدفن آن حضرت در حجر اسماعیل کنار قبر مادرش هاجراست. تعداد فرزندان : آن حضرت ۱۲ پسرداشت. مختصری از زندگی نامه : حضرت اسماعیل بسیار مورد علاقه پدرش بود. حضرت ابراهیم در خواب دید که خداوند فرمان می دهد تا اسماعیل را قربانی کند لذا به فرزندش گفت : بگو نظر تو در این باره چیست؟ اسماعیل گفت : پدر جان! آنچه را که بدان ماموری عمل کن انشاالله مرا از صابران خواهی یافت . هنگامی که ابراهیم خواست اسماعیل را قربانی کند لبه کارد نمی برید در آن هنگام ندایی شنیده شد که می گفت : ای ابراهیم به تحقیق ماموریت خود را به خوبی انجام دادی به دنبال آن جبرئیل به عنوان قربانی گوسفندی آورد و حضرت ابراهیم آن را قربانی کرد. این سنت برای حاجیان به یادگار ماند که هر ساله در منا قربانی انجام دهند . |
| ۸- حضرت لوط ( ع ) Prophet Loot |
|
معنای اسم : پوشش پدر : هاران مادر : ورقه تاریخ ولادت : ۳۴۲۲ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۸۰ سال بعثت : آن حضرت برای هدایت قوم سدوم مبعوث شد. محل دفن : قریه کفر دریک فرسنگی مسجد الخلیل در فلسطین تعداد فرزندان : به روایتی آن حضرت ۱۲ دختر داشت مختصری از زندگی نامه : حضرت لوط از کسانی است که ابراهیم خلیل الله را از سرزمین اصلی خود به فلسطین همراهی کرد. تفسیر مجمع البیان شهر های قوم لوط را ۴ شهر نام برده است که بزرگترن آنها سدوم بود و لوط نیز در آن سکونت داشت.قوم لوط اعمال بسیار زشتی انجام می دادند که قرآن به بعضی از آنها تصریح فرموده و به برخی تنها اشاره کرده است.هرچه آن حضرت سعی کرد آنان را از این اعمال باز دارد آنها نپذیرفتند.عاقبت عذاب الهی بر آنها نازل شد وقوم لوط را از صفحه روزگار محو کرد . |
| ۹- حضرت اسحاق ( ع ) Prophet Eshagh |
|
معنای اسم : تبسم پدر : ابراهیم مادر : ساره تاریخ ولادت : ۳۴۲۳ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۸۰ سال بعثت : آن حضرت در فلسطین مبعوث شد محل دفن : شهر خلیل الرحمان در کشور فلسطین تعداد فرزندان : آن حضرت دو پسر داشت مختصری از زندگی نامه : یکی از پیامبران مرسل حضرت اسحاق است.وی ۵ سال پس از برادرش اسماعیل حدود فلسطین متولد شد.هنگامی که ۴۰ سال از عمرش گذشته بود حضرت ابراهیم او را مامور کرد که به فلسطین و کنعان برود و مردم آن دیار را به دین حق و راه راست هدایت کند. آن حضرت جد بنی اسرائیل است. جبرئیل به او بشارت داد که هزار پیامبر از نسل او به وجود خواهند آمد که یکی از آنها حضرت موسی کلیم الله است . |
| ۱۰- حضرت یعقوب ( ع ) Prophet Yaghoob |
|
لقب : اسرائیل پدر : اسحاق مادر : رفقه تاریخ ولادت : ۳۴۸۳ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۴۷ سال بعثت : آن حضرت در فلسطین مبعوث شد محل دفن : جامع الخلیل واقع در کشور فلسطین تعداد فرزندان : آن حضرت ۱۲ فرزند داشت. مختصری از زندگی نامه : حضرت یعقوب ۵۰ سال اهل کنعان رابه راه راست و شریعت حضرت ابراهیم دعوت کرد . آن حضرت مدت ۱۷ سال در مصر زندگی کرد.درهنگام وفات فرزندش حضرت یوسف را به عنوان وصی و جانشین خود معرفی و وصیت کرد جنازه اش را در قدس الخلیل در جوار حضرت ابراهیم و ساره مدفون سازند.از اندرز های ایشان این است که آدمی باید خود کار کند و سربار دیگران نباشد. ایشان تمام عمر به ارشاد و هدایت مردم پرداخت به گونه ای که در ادب و عبادت و احترام به بزرگان و تربیت فرزندان نمونه و مربی بزرگی بود . |
| ۱۱- حضرت یوسف ( ع ) Prophet Yusef |
|
لقب : صدیق معنای اسم : خواهد افزود پدر : یعقوب مادر : راحیل تاریخ ولادت : ۳۵۵۶ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۲۰ سال بعثت : ایشان در مصر مبعوث شد و مقام وزارت هم داشت محل دفن : جامع الخلیل واقع در کشور فلسطین تعداد فرزندان : آن حضرت دو پسر و یک دختر داشت مختصری از زندگی نامه : حضرت یوسف از پیامبران بنی اسرائیل است که در بین النهرین متولد شد. برادرانش به واسطه حسادت به او روزی به بهانه گردش وی را در چاهی انداختند و وانمود کردند که گرگ او را دریده است از قضا کاروانی که از آنجا می گذشت به قصد بیرون آوردن آب سطلی را داخل چاه انداخت و یوسف از چاه بیرون آمد. سپس آنها وی را به بوتیفار عزیز مصر فروختند. زلیخا همسر عزیز مصر شیفته وی شد اما چون نتوانست او را آلوده کند نزد شوهرش از وی بدگویی کرد وآن حضرت را به زندان افکند حضرت یوسف در زمینه تعبیر خواب تبحر داشت و همین امر باعث شد تا از زندان آزاد شود وبه لطف خداوند به فرمانروایی مصر برسد . |
| ۱۲- حضرت شعیب ( ع ) Prophet Shoayb |
|
لقب : خطیب الانبیاء پدر : صیفون مادر : میکاء تاریخ ولادت : ۳۶۱۶ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۲۴۲ سال بعثت : برای هدایت مردم مدین مبعوث شد محل دفن : به روایتی آن حضرت در بیت المقدس مدفون است تعداد فرزندان : آن حضرت ۷ دختر داشت مختصری از زندگی نامه : حضرت شعیب پدر زن حضرت موسی بود. او در شهر مدین زندگی می کرد . زمانی که اهل مدین به لهو و لعب و بت پرستی روی آورده و کم فروشی را پیشه خود ساخته بودند خداوند حضرت شعیب را برانگیخت تا آنها را هدایت کند. آن حضرت قوم خود را موعظه کرده و می فرمود : در خرید و فروش به دیگران خیانت نکنید که می ترسم عذاب خداوند بر شما نازل شود.اما سران قوم وی را تهدید کردند که تو و پیروانت را از شهر بیرون خواهیم کرد. عاقبت شعیب آنان را نفرین کرد و زلزله عظیمی رخ داد و تمام آبادی ها و عمارات سر مردم ناسپاس در هم شکست.حضرت شعیب و پیروان مومنش آن شهر را دوباره بنا کردند . |
| ۱۳- حضرت ایوب ( ع ) Prophet Ayub |
|
معنای اسم : رجوع کنند به خدا پدر : آموص مادر : یاحیر تاریخ ولادت : ۳۶۴۲ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۴۰ سال بعثت : حضرت ایوب در سرزمین شام مبعوث شد محل دفن : به روایتی ایشان در بلاد حوران مدفون است تعداد فرزندان : آن حضرت ۷ پسر و ۳ دختر داشت مختصری از زندگی نامه : آنچه از قرآن و روایات مسلم است این است که خدای تعالی اموال زیاد و فرزندان برومندی به حضرت ایوب عنایت کرد وسپس برای آزمایش آنها را از وی گرفت و خودش را نیز به بیماری سختی مبتلا کرد تا میزان صبر وسپاس وی را بیازماید.پس از اتمام دوران بلا و آزمایش به خاطر صبر عجیبی که حضرت ایوب در این مدت از خود نشان داد خداوند همه اموال و فرزندان او را به او باز گردانید.درتمام دوران مشقت و سختی که برای حضرت ایوب پیش آمد همسرش نیز یار و مدد کار وی بود.این شرح حال گفته رسول اکرم (ص) را به یاد می آورد که فرمود : بلاکش ترین مردم پیامبرانند . |
| ۱۴- حضرت موسی ( ع ) Prophet Yusuf |
|
لقب : کلیم الله معنای اسم : از آب کشیده شده پدر : عمران مادر : یوکابد تاریخ ولادت : ۳۷۴۸ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۲۰ سال بعثت : آن حضرت با برادرش هارون برای بنی اسرائیل مبعوث شد. محل دفن : به روایتی در ۶ فرسنگی بیت المقدس مدفون است. تعداد فرزندان : آن حضرت ۲ پسر داشت. مختصری از زندگی نامه : حضرت موسی از پیامبران اولوالعزم است تولد او در زمانی اتفاق افتاد که رامسس دوم نوزادان پسر بنی اسرائیل را معدوم می کرد به همین خاطر مادرش تا سه ماه او را به طور مخفیانه نگهداری کرد وبعد او را در صندوقی گذاشت و در رود نیل رها کرد از قضا آسیه زن فرعون او را از آب گرفت و از او نگهداری کرد. موسی در قصر فرعون بزرگ شد و سر انجام روزی خداوند او را به رهبری قوم یهود برگزید حضرت موسی و برادرش هارون جهت نجات بنی اسرائیل از جنایات فرعون به مصر آمدند و او را به خداپرستی دعوت کردند ولی فرعون با وجود معجزاتی که از موسی دید او را انکار کرد تا عاقبت همراه با لشکریانش در رود نیل هلاک شد . |
| ۱۵- حضرت هارون ( ع ) Prophet Haroon |
|
معنای اسم : کوه نشین پدر : عمران مادر : یوکابد تاریخ ولادت : ۳۷۴۵ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۲۳ سال بعثت : آن حضرت با برادر خویش حضرت موسی برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث شد. محل دفن : کوه هور در طور سینا تعداد فرزندان : آن حضرت ۴ پسر داشت مختصری از زندگی نامه : حضرت هارون نیز مانند حضرت موسی بر قوم بنی اسرائیل مبعوث شد. روزی از جانب خداوند خطاب رسید:ای موسی!مردم بنی اسرائیل را از مصر نجات ده و به کنعان آور موسی گفت : خدایا!برایم شریکی مقرر فرما و او هارون برادر من باشد زیرا او از من فصیح تر است و خداوند نیز چنین کرد . هارون چون بلیغ و رسا سخن می گفت شریعت برادرش را به بهترین نحو تبلیغ می کرد . |
| ۱۶- حضرت داوود ( ع ) Prophet Davud |
|
لقب : نبی الله معنای اسم : محبوب پدر : ایشی تاریخ ولادت : ۴۳۳۳ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۰۰ سال بعثت : خداوند او را در فلسطین مبعوث کرد و به او سلطنت و حکومت داد. محل دفن : بیت المقدس واقع در قریه داوود در کشور فلسطین تعداد فرزندان : آن حضرت ۸ پسر داشت. مختصری از زندگی نامه : حضرت داوود یکی از پیغمبران بنی اسرائیل است که در بیت اللحم متولد شد.ابتدای جوانی شبانی می کرد و به خاطر شجاعت و دانایی و صدای خوبی که داشت شهرت یافت و نزد شانول پادشاه وقت تقرب پیدا کرد و دختر او را به همسری گرفت و وارث سلطنت شد . آن حضرت بیت المقدس را پایتخت خود قرارداد. حضرت داوود حضرت سلیمان را به عنوان وصی و جانشین خویش معرفی کرد و طرح و نقشه مسجد الاقصی را به حضرت سلیمان داد تا آن را بنا کند . |
| ۱۷- حضرت سلیمان ( ع ) Prophet Soleyman |
|
لقب : حشمت الله معنای اسم : پر از سلامت پدر : داوود مادر : برسبا تاریخ ولادت : ۴۳۹۱ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۵۳ سال بعثت : خداوند او را در فلسطین مبعوث کرد محل دفن : بیت المقدس در قریه داوود در کشور فلسطین تعداد فرزندان : به روایتی آن حضرت ۴۳ دختر و ۲۷ پسر داشت مختصری از زندگی نامه : حضرت سلیمان پادشاه و پیامبربنی اسراییل بود در زمان آن حضرت شوکت و ثروت بنی اسرائیل به منتهی درجه خود رسید.به لطف خداوند او زبان همه حیوانات را می دانست و باد هم در فرمان وی بود هنگامی که از زبان هدهد وصف بالقیص ملکه صبا را شنید به آصف بن برخیا دستور داد تا تخت بالقیص را حاضر کند. او در یک چشم به هم زدن این کار را انجام داد.درباره وفات آن حضرت نوشته اند: در حالی که در ایوان قصر خود بر عصا تکیه داده بود از دنیا رفت و به دلیل حشمت بیش از حدش هیچ کس متوجه این امر نشد. از این رو به امر خداوند موریانه ها عصای او را خوردند و سلیمان به زمین افتاد و مردم دانستند که وی فوت کرده است . |
| ۱۸- حضرت الیاس ( ع ) Prophet Elyas |
|
معنای اسم : بزرگوار من خداست پدر : یاسین مادر : ام حکیم تاریخ ولادت : ۴۵۰۶ سال بعد از هبوط آدم بعثت : خداوند او را برای مردم بعلبک مبعوث کرد. محل دفن : آن حضرت به آسمان عروج کرد. تعداد فرزندان : آن حضرت یک فرزند داشت. مختصری از زندگی نامه : چنانچه بعضی نوشته اند حضرت الیاس یکی از انبیای بنی اسرائیل و اهل بعلبک لبنان بود و در زمان اخار می زیست آن حضرت مردم بنی اسرائیل را به راه راست و ترک بت پرستی دعوت می کرد ولی قوم او دعوتش را اجابت نمی کردند. عاقبت الیسع را در نبوت جانشین خود قرار داد و به آسمان عروج کرد البته در پاره ای از روایات آمده است که الیاس همچون خضر پیامبر از آب حیات نوشیده و همیشه زنده است و موکل بردریاهاست همانطور که خضر پیامبر موکل برخشکی است. |
| ۱۹- حضرت الیسع ( ع ) Prophet Alyas |
|
معنای اسم : نجات دهنده پدر : اخطوب تاریخ ولادت : ۴۵۲۹ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۷۵ سال محل دفن : دمشق کشور سوریه مختصری از زندگی نامه : عموم مورحین واهل تفسیر حضرت الیسع را شاگرد الیاس می دانند.الیسع در کودکی دچار بیماری سختی شد و حضرت الیاس او را شفا بخشید و ملازم خود کرد . الیسع پس از الیاس نبوت یافت و بنی اسرائیل را به شریعت حضرت موسی دعوت می کرد . |
| ۲۰- حضرت یونس ( ع ) Prophet Younes |
|
لقب : ذوالنون معنای اسم : کبوتر پدر : متی مادر : تنجیس تاریخ ولادت : ۴۷۲۸ سال بعد از هبوط آدم بعثت : خداوند او را پس از یسع برای هدایت مردم نینوا برانگیخت محل دفن : شهر کوفه در کشور عراق مختصری از زندگی نامه : حضرت یونس در نینوا مردم را به خدا پرستی دعوت می کرد ولی آنها از دستورات او سر پیچی کرده و به گفتار او عمل نمی کردند.حضرت یونس از لجاجت آن مردم ناراحت شد و با حالت قهر آنها را ترک کرد و سوار کشتی شد. ماهی بزرگی سر راه کشتی آمد و مانع عبور آن شد.قرعه زده شد ۳ یا ۷ بار قرعه بنام یونس افتاد عاقبت او را به دریا انداختند و ماهی بزرگی وی را بلعید ولی از سوی خداوند ندا آمد:ای ماهی! ما یونس را روزی تو نکرده ایم! آنگاه آن حضرت به مدت ۳ روز یا بیشتر در شکم ماهی بود تا به امر خداوند ماهی یونس پیامبر را به ساحل افکند . |
| ۲۱- حضرت ذوالکفل ( ع ) Prophet Zolkafl |
|
لقب و اسم : اکثر مورخین لقب آن حضرت را ذوالکفل و نام او را حزقیل نوشته اند پدر : ادریم ظهور : ۴۸۳۰ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۷۵ سال محل دفن : مدفن آن حضرت بین شهر کوفه و حله قرار دارد مختصری از زندگی نامه : حق تعالی ۱۲۴ هزار پیامبر بر خلق مبعوث گردانید که ۳۱۳ نفر از ایشان مرسل بودند و ذوالکفل از جمله ایشان بود وی بعد از سلیمان ابن داوود مبعوث شد. او در میان مردم حکم می کرد و هرگز غضب نکرد مگر برای خدا. قرآن حق تعالی فرموده است : یاد کن اسماعیل ویسع و ذوالکفل را که هر یک از ایشان از جمله نیکان بودند . |
| ۲۲- حضرت زکریا ( ع ) Prophet Zakariya |
|
معنای اسم : کسی که خدا او را یاد می کند. پدر : برخیاء تاریخ ولادت : ۵۵۰۰ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۱۱۵ سال بعثت : در فلسطین مبعوث شد. محل دفن : آن حضرت در بیت المقدس مدفون است. تعداد فرزندان : آن حضرت فرزندی بنام یحیی داشت. مختصری از زندگی نامه : حضرت زکریا بیشتر اوقات خود را به عبادت حق تعالی و موعظه و اندرز بندگان خدا می گذرانید تا اینکه به دستور پادشاه جبار آن زمان فرزندش یحیی را به قتل رساندند و حضرت زکریا نیز مورد تعقیب حکومت قرار گرفت . زکریا از شهر خارج و در یکی از باغ های اطراف بیت المقدس در میان درختی پنهان شد. ماموران شاه به راهنمایی شیطان کنار درخت آمده و آن را با اره به دو نیم کرده و بدین ترتیب حضرت زکریای پیامبر نیز به دو نیم شد . |
| ۲۳- حضرت یحیی ( ع ) Prophet Yahya |
|
لقب : تعمید دهنده معنای اسم : زندگی بخش پدر : زکریا مادر : عیشاع تاریخ ولادت : ۵۵۸۵ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۳۰ سال بعثت : در فلسطین مبعوث شد محل دفن : قبر آن حضرت در مسجد جامع اموی دمشق است مختصری از زندگی نامه : سالها از عمر حضرت زکریا گذشته بود که خداوند به او فرزندی بنام یحیی عنایت کرد این فرزند به درجه نبوت رسید و همه مسائل و مباحث تورات را مورد دقت قرار داد و در بین مردم شهرت پیدا کرد. روزی به حضرت یحیی خبر رسید:هرود عاشق دختر برادر خود بنام هرودیا شده است و قصد ازدواج با او را دارد آن حضرت با این ازدواج غیر قانونی مخالفت کرد خبر مخالفت یحیی به هرود رسید.هرودیا سر یحیی را به عنوان مهریه طلب کرد شاه با این درخواست موافقت کرد و دستور داد سر یحیی را ببرند سپس سر او را در ظرفی زرین به هرودیا تقدیم کرد . |
| ۲۴- حضرت عیسی ( ع ) Prophet Eisa |
|
القاب : مسیح روح الله معنای اسم : نجات دهنده مادر : مریم ( ع ) تاریخ ولادت : ۵۵۸۵ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۳۳ سال بعثت : در فلسطین مبعوث شد محل دفن : آن حضرت به آسمان عروج کرد مختصری از زندگی نامه : حضرت عیسی (ع) از پیامبران اولوالعزم است که نام و سرگذشتش در قرآن ذکر شده است خداوند متعال با قدرت لایزال خود وی را بدون پدر در رحم مادرش مریم که در زهد وپاکدامنی شهرت بسیار داشت قرار داد پس از تولد در گهواره لب به سخن گشود و فرمود : من بنده خدا هستم و خدا به من کتاب داده و مرا به پیامبری بر گزیده است.حضرت عیسی با پشتکار دین الهی را تبلیغ کرد . او به هر شهر و دیاری که می رسید بیماران کران و کوران را شفا میداد ولی جمعی از یهودیان متعصب با وی سخت دشمنی کردند و تصمیم گرفتند با کمک پادشاه وقت او را به صلیب بکشند اما آن حضرت به امر خداوند به آسمانها عروج کرد و شخص دیگری را که به قدرت خداوند شبیه آن حضرت شد به جای ایشان به صلیب کشیدند . |
| ۲۵- حضرت محمد ( ع ) Prophet Mohammad |
|
معروف ترین القاب : حبیب الله خاتم الانبیاء رسول الله معنای اسم : ستوده پدر : عبدالله مادر : آمنه تاریخ ولادت : ۶۱۶۳ سال بعد از هبوط آدم مدت عمر : ۶۳ سال بعثت : آن حضرت در شبه جزیره عربستان و در مکه مبعوث شد محل دفن : مدینه منوره در شبه جزیره عربستان مختصری از زندگی نامه : آخرین پیامبر الهی در هفدهم ربیع الاول از عام الفیل در مکه چشم به جهان گشود در ۴۰ سالگی در غار حرا به پیامبری مبعوث شد . در سال سیزدهم بعثت در سن ۵۳ سالگی واقعه هجرت پیش آمد و پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرد و این واقعه مبدا تاریخ مسلمانان جهان قرار گرفت . پیامبر اسلام مکه را که مرکز قدرت دشمنان اسلام بود فتح کرد و وارد کعبه شد و خانه خدا را از وجود بت ها پاک کرد و پرچم اسلام را بر فراز آن بر افراشت . در سال دهم هجری آن حضرت به سفر حجه الوداع رفت در بازگشت از این سفر واعقه غدیر به وقوع پیوست سرانجام در سال یازدهم هجرت آن حضرت در مدینه رحلت کردند . |
[+]
نوشته شده توسط در 22:4
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 21:57
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 21:57
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 21:55
|
|
به یاد روزهای اول مدرسه










منتظر نظر های قشنگتون هستم...
[+]
نوشته شده توسط در 21:31
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 12:3
|
|
7 نکته اصولی برای رام کردن کاسکو برای رام کردن کاسکو عجله نکنید و نکات زیر را با دقت رعایت کنید
(1) پس از خرید، کاسکو را در قفس مناسبی بگذارید و دور قفس را با روزنامه بپیچید و به آرامی به خانه بیاورید و در محل کم رفت و آمدی؛ مثل گوشۀ یک اتاق بگذارید و تعدادی روزنامه زیر قفس پهن کنید. سپس آبخوری آن را پٌر و غذاخوری اش را نیمه پُر کنید و روزنامه را از دور قفس بازکنید و از قفس دور شوید . بهتر استبه مدت 10 روز، فقط در هنگام تعویض ظروف آبخوری و غذاخوری و نظافت به آن نزدیک شوید. در این مدت کاسکو با محیط خانۀ شما آشنا می شود و به تدریج با شما که پرستاری آن را به عهده گرفته اید، عادت می کند. همواره سعی کنید انواع سبزی ها، میوه ها، تخم آفتابگردان، نخود خیس کرده، بلال، نخودچی، استخوان ران مرغ و غیره را در اختیار کاسکو قرار دهید و توجه کنید که کاسکو به کدام غذاها بیشتر علاقه نشان می دهد و کام غذاها را کمتر می خورد و کدام را با اشتیاق بیشتر می خورد.
ادامه مطلب را ببینید ...
(2) از همان روزهای اول می توانیداسباب بازیهای مختلفی در اختیار کاسکو قرار دهید. کاسکو به طور روزانه چند ساعتی بازی کردن با اسباب بازیها می گذراند (بهتر است اسباب بازیها از جنس چوب باشد تا بتواند آن را بجود ) . کاسکو به این عمل نیاز دارد، زیرا طبق غریزه، کاسکو در زندگی جنگلی خود وقت زیادی را به جویدن ترکه های نرم و خوردن جوانه درختان می گذراند. این سرگرمی را باید در طول زندگی کاسکو برای آن فراهم کنید. در غیر این صورت، اگر کاسکو سرگرمی نداشته باشد، ممکن است به قطع کردن یا کَندن پرهای خودش مشغول شود که اگر این کار؛ یعنی «پَر کنی» برای کاسکو عادت شود، ممکن است به زودی خودش را لخت کند و منظرۀ زشتی بگیرد. اگر تَرکه تازه در اختیار ندارید، کاغذ سفیدی را لوله کنید و نوارچسبی وسط آن بزنید و آن را در اختیار کاسکو قرار دهید تا کاسکو با جویدن آن سرگرم شود. از این لوله های کاغذی می توانید به تعداد زیاد آماده کنید و همیشه چند تا در اخیتار کاسکو قرار دهید. ملاحظه خواهید کرد که کاسکو وقت زیادی را به جویدن و خردکردن آنها می گذراند. بنابراین با هر چیزی که بتوانید به طور مؤثر کاسکو را سرگرم کنید، شما می توانید از بروز عادت پر کنی در کاسکو حتی الامکان جلوگیری کنید و / یا کاسکوی عادت کرده به پرکنی را احتمالاً از پرکنی بازدارید. البته علت پرکنی ممکن بر اثر تنش های روانی ـ تنش های تغذیه ای و تنش های جنسی باشد. که این موارد در جای خود به طور مشروح توضیح داده شده اند.
(3) حدوداً در پایان هفته چهارم از بدو ورود به خانه شما، کاسکو تا حد زیادی به محیط جدید زندگی اش و خود شما آشنا شده و ترسش از شما کمتر شده و لذا در این زمان می توانید برای اولین بار اقدام به حمام دادن کاسکو کنید.
(4) از همان روزهای اول، روزانه چند نوبت در یک متری جلوی قفس کاسکو بنشینید تا ترسش زودتر از شما بریزد. در این اوقات شما می توانید سوت های قشنگ و ملایم برای کاسکو بکشید و نامی را که به کاسکو می دهید، مرتب تکرار کنید. توجه داشته باشید که هرچه بیشتر شما برای کاسکو سوت بزنید، کاسکو به دلیل مشابه بودن تن صدای سوت ها با صدای طبیعی خودش، آنها را زودتر یاد می گیرد، ام عیب یاددادن سوت زدن به کاسکو ای است که کاسکو در آینده بیشتر میل دارد سوت بکشد تا حرف بزند. بنابراین یاددان سوت کشیدن در حد افراط به کاسکو توصیه نمی شود. هر وقت کاسکو شروع به قار کشیدن کند، شما باید از جلویش بلند شوید و تنهایش بگذارید یا دورتر بنشینید. بهترین جا برای نشستن روبه روی کاسکوی وحشی، جایی است که کاسکو قار نکشد. وقتی شما به کاسکوی وحشی نزدیک می شوید، دقیقاً ملاحظه می کنید که وقتی به فاصله خاصی برسید، کاسکو شروع به قارکشیدن می کند. حال اگر شما قصد تعویض محتوای آبخوری و غذاخوری یا نظافت سینی زیر قفس را داشته باشید، چاره ای ندارید جز آن که به قفس نزدیک شوید و ضمن آن که قارهای کاسکو را تحمل می کنید، کار خود را سریع انجام دهید و دور شوید. اما در سایر موارد، فقط به اندازه ای به کاسکو نزدیک شوید که کاسکو قار نکشد. شما می توانید در همین جا جلوی قفس بنشینید. اگر کاسکو قار نکشید. به نشستن ادامه دهید و اگر شروع به قار کشیدن کرد، قدری عقب تر بروید. این رفتار کاسکو در رابطه با فاصله شما نسبت به قفس به قدری دقیق است که اگر در جایی که نشسته اید و کاسکو قار نمی کشد، حتی یک سانتی متر سر یا بدن خودرا جلو ببرید، کاسکو حالت قار کشیدن به خود می گیرد و اگر کماکان خود را جلو نگهدارید، کاسکو قار خواهد کشید و وقتی شما دوباره به همان مقدار جزیی به عقب می روید، منقار کاسکو بسته می شود و می نشیند و شما را نگاه می کند. حال اگر می خواهید یک حالت خنده دار کاسکو را تجربه کنید، درست از جایی که کاسکو قار نمی کشد، چند سانتی متری جلو بیایید تا کاسکو حالت قار کشیدن به خود بگیرد و دوباره به عقب بروید تا بسته شدن منقار کاسکو را ببینید. در اوایل، این عمل هرچند بار که تکرار شود، کاسکو همان واکنش را نشان می دهد. من در چند نوبت قبلی که یک کاسکوی وحشی به خانه آورده بودم، حالت قارکشیدن کاسکو برایم بسیار مشمئز کننده بود و چنین فکر می کردم که جداً اهلی کردن کاسکوی وحشی حوصلۀ زیادی می خواهد. اما اخیراً یک کاسکوی وحشی به خانه آورده ام و این بار سعی کردم با روش علمی آن را اهلی کنم. در این صورت از ابتدا که انتظار چنین قارها را داشتم، با دور شدن سریع و به موقع از جلوی قفس کاسکو یا رعایت فاصله مناسب در هنگام نشستن روبه روی کاسکو، اولاً روزهای اول فقط در هنگام تعویض آب و غذا و نظافت کاسکو چنان قارها را می شنیدم، ثانیاً با در نظر گرفتن کاسکو به عنوان یک نوزاد و این تصور که کاسکو قصدی برای آزار من ندارد و فقط از من می ترسد که قار می کشد، قار کشیدن کاسکو به شکل صدای یک نوزاد در حال ترسیدن نزد من تلقی شد و به تدریح درک کردم که دقیقاً چنین است؛ یعنی وقتی فاصلۀ کافی را از قفس کاسکوی وحشی رعایت می کنم، به هیچ وجه قار نمی کشد. بنابراین در ایننوبت، با رفتار صحیحی که با کاسکوی وحشی انجام دادم، قار کشیدن آن در هنگام نزدیک شدن به قفسش فقط 8 روز طول کشید و پس از آن حتی در هنگام آب وغذا و نظافت هم دیگر قار نمی کشید.البته این ادعا به آن معنا نیست که پس از مدت حدود 10 روز، کاسکو اهلی شده باشد، بلکه با رفتار درست، طول مدت ترسیدن کاسکو از من از حدود 2 ماه به هشت روز رسید. بدیهی است اگر در این زمان قصد باز کردن درب قفس را داشتم، کاسکو قار می کشید. به طور کلی هر چه توان دارید به خرج دهید که کاسکو ضمن آن که شما را رو به روی خودش می بیند، قار نکشد.
(5) در هر روز در مواقعی که قصد نزدیک شدن به کاسکو را دارید، همان اصول را رعایت کنید؛ یعنی تا جایی که می بینید کاسکو در حال باز کردن دهانش برای قار کشیدن است جلو بروید و همان جا توقف کنید یا بنشینید. اگر کاسکو قار کشید، کمی به عقب بروید و اگر دیدید که علایم شروع قار کشیدن نشان نداد، کمی جلوتر بروید. سعی کنید در هر نوبت فقط کمی به جلو بروید. بااین روش ملاحظه خواهید کرد که تا روز دهم یا کمتر، کاسکو چنان قیافه شما را شناخته و به آن اطمینان کرده است که حتی وقتی درست در نزدیکی قفس قرار می گیرید، قار نمی کشد. هرچه کاسکو بیشتر به شما عادت کند، قار کمتری می کشد و هر چه شما با ملاطفت بیشتر با کاسکو رفتار کنید، کاسکو زودتر با شما دوست می شود. در حدود روز دهم وقتی شما جلوی قفس کاسکو می نشینید، کاسکو دیگر شما را به عنوان دوست می پذیرد، اما به آن معنی نیست که درب قفس را باز کنید و منقار یا بدن کاسکو لمس کنید. هنوز زود است و اگر چنین کنید، کاسکو یا به شما حمله می کند و گاز می گیرد یا خودش را به دیواره قفس می چسباند و قار می کشد یا در حالت نشسته روی چوب وسط، در حال قار کشیدن بدنش را به عقب متمایل می کند.
(6) اجازه دهید با همین روش ملایم، کاسکو به تدریح به شما اطمینان کند. حدود یک ماه دیگر که با چنین روشی با کاسکو رفتار کردید، بخشیاز حالت وحشی کاسکو به حالت اهلی تبدیل می شود و هر چه کاسکو را ترم شود، قابلیت تربیت آن بیشتر می شود. رفتار با کاسکوهای وحشی یکسان نیست. بنابراین ممکن است یک کاسکو پس از یک ماه، و کاسکوهای دیگر پس از دو، سه یا چهار ماه رام شما شود. به هر حال شما باید آن قدر صبور باشیدکه کاسکو به تدریج و با میل خودش رام شما شود.البته راه دیگری وجود ندارد، یعنی این که شما نمی توانید با اعمال خشونت کاسکو را مجبور به رام شدن کنید. خشونت دقیقاً نتیجه معکوس می دهد. وقتی از رام کردم کاسکو حوصله شما سر رفت، هرگز با صدای بلند یا زدن انگشت به منقار کاسکو با آن خشونت نکنید، زیرا مدتها طول می کشد تا دوباره کاسکو رفتار خشن شما را فراموش کند. به عبارت دیگر، هر نوع تنبیه، رام کردن کاسکو را عقب می اندازد.
(7) کاسکوی وحشی شما هر چه جوان تر باشد، به علت کمتر گذراندن عمر خوددر طبیعت، خاطرات کمتری از طبیعت وحشی دارد و لذا زودتر با محیط خانه شما و خود شما آشنا و اهلی می شود. در مورد کاسکوهای چشم زرد، چون نمی توان به حدود نزدیکیاز سن آنها پی برد؛ باید تصور کرد که طول زمان رام شدن تمام کاسکوهای چشم زرد حدوداً یکسان و دست کم 4 ماه و این مدت برای جوجه ها حدود 2 تا 3 ماه است.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:28
|
|
کاسکوهای وحشی کاسکوهای وحشی، علاوه بر آن که به تازگی از محیط طبیعی و همنوعان خود جدا شده اند، برای وارد شدن به کشورهای وارد کننده، گاه تا یک ماه مجبورند شرایط تنش زای صیدشدن، انتظار در قفس های دسته جمعی، حمل و نقل، انتظار در کشورهای واسطه، حمل و نقل مجدد به کشور مقصد، انتظار در یکی از شهرهای کشور مقصد برای توزیع یا انتقال به یک شهر اصلی یا دیگر شهرها، ورود به پرنده فروشی های اصلی، انتقال به پرنده فروشی های جزیی در شهرستان ها، ورود به پرنده فروشی های جزء و انتظار در محیط ناخوشایند پرنده فروشی و سرانجام انتقال به خانه خریدار را تحمل کنند. بدیهی است کاسکوهایی که در جعبه یا قفسی کوچک از آفریقا تا کشور واسطه و سپس تا کشور ما حمل می شوند، در هر جعبه تعدادی از آنها ممکن است تلف شوند. ادامه را نیز بخوانید ...
کاسکوهای وارداتی در هر سن، اولاً وحشی هستند و ثانیاً تا زمانی که به خانه ای وارد نشوند و چند ماه پس از آن، حالت وحشی خود را حفظ می کنند. کاسکوهای وحشی، حتی وقتی توسط علاقه مندان آنها خریداری می شوند و به خانه ها وارد می شوند، بر حسب میزان رسیدگی به آنها به نوع رفتارهایی که با آنها می شود، مدت سه تا چهار ماه یا بیشتر طول می کشد تا از حالت وحشی درآیند و اهلی شوند. در این مدت، به محض نزدیک شدن هر کسی به قفس، کاسکو قار می شکد و البته قارکشیدن که در بین تمام کاسکوهای وحشی عمومیت دارد، شدت و ضعف دارد. برخی از آنها زودتر و برخی دیرتر با صاحب خود و محیط جدید زندگی عادت می کنند. طی مدتی که کاسکوها دوره اهلی شدن در خانه ها را می گذرانند، علی رغم تلاش صاحب آنها برای رسیدگی به تغذیه و نظافت آنها، این پرنده تا حدود یکی دو ماه، هر وقت کسی به آن نزدیک می شود، قار می کشد و زمانی آرام می گیرد که شخص از قفس دور می شود. اگر کاسکوی وحشی توسط یک فرد بی حوصله خریداری شود و به خانه آورده شود، مدت اهلی شدن آن طولانی می شود. چون این پرنده وحشی است و به زندگی در غیر از محیط طبیعت و به همراه والدین و همنوعانش عادت ندارد و چنان عقلی هم ندارد که زحمات صاحبش را درک کند و با وی زود مهربان شود یا در هنگام تغذیه و نظات قفس آرام بماند. پس تنها یک راه باقی می ماند و آن این است که صاحب کاسکوی وحشی از قبل رفتارهای حالت وحشی آن را بداند و پذیرفته باشد که رفتارهای ناشی از ترس کاسکو را تحمل کند و به تدریج آن را اهلی کند تا متعاقب اهلی شدن کاسکو، مرحله تربیت و آموزش سخن گویی را برای آن شروع کند. هرچه زمان بگذرد و شما با کاسکوی وحشی خوشرفتاری بیشتری کنید، ترس کاسکو از شما زودتر می ریزد و به تدریج سر و صدایش کمتر می شود و سرانجام شما را به عنوان دوست می پذیرد. در مرحله اهلی کردن، اگر می خواهید کاسکو زودتر به شما عادت کند، باید زمان بیشتری را روبه روی قفس در جایی که کاسکو قار نکشد، بشینید. کاسکوی شما هرچه بیشتر شما را ببیند، زودتر با قیافه شما به عنوان یک دوست و پرستار آشنا می شود و هرچه شما را کمتر ببیند، دیرتر با شما آشنا می شود و دیرتر اهلی می شود. در روزهای اول، وقتی شما آب و غذا و نظافت کاسکوی وحشی را تأمین کردید، دقایقی را در یک متری قفس کاسکو بشینید و کلماتی را بگویید یا سوت های زیبایی بزنید تا کاسکو به صداها و سوت های شما عادت کند. وقتی می خواهید غذا یا آب کاسکو را تعویض کنید، به آرامی کلماتی را به زبان بیاورید یا سوت های ملایمی بزنید. توجه داشته باشید که کاسکو انواع سوت ها و آوازهای پرندگان را به دلیل نزدیک بودن با زبان طبیعی خودش زودتر یاد می گیرد و سخن انسان را از وقتی یاد می گیرد که اولاً اهلی شده باشد، ثانیاً قدرت تقلید صدای انسان را داشته باشد. در مرحله اهلی کردن، توصیه می وشد عجله نکنید، رفتار خشن با کاسکو نداشته باشید و همواره با آن مهربان باشید تا این مرحله هرچه زودتر تمام شود. فراموش نکنید که اگر در مقابل رفتارهای وحشیانه و ناشی از ترس کاسکو، شما هم عصبانی شوید و با کاسکو خشونت کنید، ممکن است کاسکو خودش را به دیواره های قفس بکوبد و حتی سکته کند و بمیرد. باز هم توصیه می شود که در نگهداری و پرورش کاسکو، شما باید این حقیقت را به خاطر داشته باشید که کاسکو عمری کمتر از عمر شما نخواهد داشت و لذا باید چند ماه رفتارهای ترس آلود آن را تحمل کنید. اگر می خواهید معنی این تحمل را خوب بفهمید، به رفتارهای نوزاد انسان توجه کنید و بیندیشید علی رغم آن که یک نوزاد، «بچه آدم» است، تا چند سالگی شما باید پرستاری آن را به عهده داشته باشید و فقط با آن مهربانی کنید، یعنی حتی بچه اناسن هم تا چند سالگی چیزی نمی فهمد که بخواهد مطیع شما باشد. در حالی که تربیت پذیری بچۀ انسان از هفت سالگی شروع می شود، چگونه است که شما توقع دارید که یک کاسکوی وحشی که هیچ تجربه ای در زندگی با شما ندارد، زود رام شما شود و طبق میل شما رفتار کند! در مقایسه با بچه انسان که تا هفت سالگی هرگونه رفتار خشن و تنبیه برای آن قدغن و مضر است، شما کافیست در مورد یک کاسکوی وحشی، فقط حدود دو ماه تحمل داشته باشید تا دیگر قار نکشد و حدود دو ماه دیگر هم تحمل کنید تا آرام شود و به مرحله تربیت پذیری برسد.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:28
|
|
سرعت یادگیری کاسکو و تعداد کلمات، عبارات یا جملاتی که کاسکو پس از یادگیری می تواند در حافظه خود نگه دارد، بهترین معیار برای تعیین هوش کاسکو است. کاسکوهایی که در موقع آموزش مستقیم در چشم مربی نگاه می کنند، قدت یادگیری کمتری دارند از آنهایی که یک طرف سر یا یک گوش خود را به طرف بالا می گیرند. به نظر من کاسکو در این حالت یک گوش خودش را به طور کامل اختصاص به شنیدن صدای مربی اش می دهد و صدای مربی را خوب می شنود و بهتر یاد می گیرد.
درست مثل انسان که وقتی می خواهد صدایی را خوب بشنود، دستش را پشت یک گوش خود قرار می مدهد و تلاش می کند که تمام صدا را وارد همان گوش کند. به طور کلی، با نگاه کردن به قیافه ظاهری یک کاسکو و ترکیب بدنی یا شکل سر کاسکو، نمی توان به میزان هوش کاسکو پی برد. همان طور که نمی توان با نگاه کردن به قیافه آدمها به میزان هوش آنها پی برد. در واقع تنها فردی که می تواند درباره هوش یک کاسکو نظر درستی بدهد، صاحب کاسکو است. البته در این مورد هم هر صاحبی صلاحیت اظهار نظر ندارد؛ بلکه صاحبی می تواند نسبت به میزان هوش کاسکوی خود نظر درستی بدهد که او شخصاً با کاسکویش به اندازه کافی و با روش صحیح کار کرده باشد و از روی سرعت فراگیری و مقدار کلمات فرا گرفته نظرش را اعلام کند و زیاده گویی هم نکند.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:27
|
|
تفاوتهای کاسکوهای دم قرمز با دم سیاه 1ـ کاسکوهای دم سیاه (نژاد تیمنه) از لحاظ شکل ظاهری با داشتن دم سیاه، منقار بالایی روشن و جثه ای با وزن متوسط 350 گرم؛ از کاسکوهای دم قرمز (نژاد لامینیت) با داشتن دم قرمز، منقار سیاه و جثه ای با وزن متوسط 450 گرم متمایز می شوند. 2ـ کاسکوهای دم سیاه در سنین 6 تا 12 ماهگی و کاسکوهای دم قرمز در سنین 12 تا 18 ماهگی قابلیت یادگیری سخن گویی پیدا می کنند، ولی این موضوع هیچ نوع برتری برای دم سیاه ها از نظر سخن گویی ایجاد نمی کند. 3ـ طول مدت اهلی شدن هر دو نژاد، در شرایط کار کردن صحیح با آنها، به طور متوسط 3 ماه است. 4ـ قدرت یادگیری سخن گویی به زبان انسان و نیز قدرت یادگیری انواع صداهای دیگر در هر دو نژاد یکسان است. 5ـ ک اسکوهای دم قرمز به دلیل داشتن جثه ای بزرگتر و ظاهری زیباتر از کاسکوهای دم سیاه، طرفداران بیشتری دارند و لذا به طور متوسط در هر شرایطی که باشند؛ گران تر خرید و فروش می شوند. 6ـ رفتارشناسی، فرایند تشکیل جفت، جوجه کشی و قابلیت واضح سخن گفتن و دیگر موارد در هر دو نژاد یکسان است. (2) جوجه کاسکوهای دم سیاه جوجه کاسکوها از زمان خروج از تخم تا یک هفته چشمانشان بسته است. ادامه مطلب را نیز ببینید ...
در 4 تا 6 هفتگی از والدین جدا می شوند و تا سه ماهگی توسط صاحب خود با دست تغذیه می شوند. این جوجه ها هرگز خوی وحشی نمی گیرند و لذا نسبت به جوجه های وارداتی وحشی، همواره می توان از وضعیت اهلی آنها لذت برد. جوجه های دم سیاه را می توان در 6 ماهگی و جوجه های دم قرمز را در 12 ماهگی تحت آموزش سخن گویی قرار داد. البته دم سیاه ها ممکن است تا 12 ماهگی و دم قرمزها تا 18 ماهگی سخن گویی را شروع نکنند. این جوجه ها حدوداً تا 10 الی 12 ماهگی چشمانی به رنگ سیاه یکدست دارند. بدن آنها به عوامل بیماری زا بسیار حساس است و لذا در اغلب شرایط حدود 20% جوجه های وارداتی وحشی در بین راه و در پرنده فروشی ها و حدود 40% آنها در خانه خریداران تلف می شوند. بدیهی است میزان تلفات جوجه های دست پرورده (غیر وحشی) بسیار کمتر است، زیرا چنان جوجه های هرگز تحت فشارهای فیزیکی و روحی عملیات صید، حمل و نقل و جابه جایی و رفتارهای خشن صیادان، عوامل واسطه و غیره قرار نمی گیرند. همچنین جوجه های دست پرورده از بدو خروجاز تخم در فضای بهداشتی با غذایی بسیار عالی و رسیدگی و مراقبت فراوان صاحب خود قرار می گیرند و اساساً به خاطر قرار نگرفتن تحت انواع استرس و شرایط غیر بهداشتی و گرسنگی و تشنگی، میزان تلف شدن آنها بسیار کمتر از چشم سیاههای وحشی است. جوجه های چشم سیاه قابل خریداری از بازار معمولاً با سنی بیشتر از 5 ماهگی قابل تهیه اند. این جوجه ها به علت مقاوم نبودن در مقابل بیماریها و قرار گرفتن تحت شدیدترین تنشهای فیزیکی و روانی از زمان صید تا رسیدن به پرنده فروشیها، بسیار مستعد تلف شدن هستند، به طوری که میزان تلفات آنها ضمن چند روز بودن در پرنده فروشیها نیز بسیار بالاست. لذا هر کسی میل به خرید جوجه های چشم سیاه دارد، باید دو موضوع را خوب بداند تا متعاقباً از خرید خودش و نیز از پرنده فروش گله مند نشود: (1) ریسک تلفات جوجه های چشم سیاه در سه ماه اول ورود به خانه ها حدود 40 درصد است. (2) جوجه های دم سیاه در سن 6 تا 12 ماهگی و جوجه های دم قرمز در سنین 12 تا 18 ماهگی قدرت گفتن اولین کلمه را پیدا می کنند و هر ادعایی زودتر از این زمانها باطل است. (3) هوش و حافظه تمام کاسکوها از بدو تولد تا دست کم 35 سالگی ثابت است. با این حال، وقتی کاسکو به سن 7 سالگی برسد، به خاطر وارد شدن به فاز جوجه کشی، از قدرت یادگیری و حال و حوصله حرف زدنش کاسته می شود و مقداری از فکر و آمادگیهای کاسکو از 7 سالگی به بعد به سمت تشکیل زندگی خانوادگی و پرورش جوجه ها متمرکز می شود و به همین میزان از علاقه آن نسبت به یادگیری یا گفتن آموخته ها کم می شود (نه از هوش و حافظه آن). طبق آخرین نتیجه گیری ها، چشمان جوجه ها از بدو تولد تا 10 الی 12 ماهگی سیاه یکدست باقی می ماند. دقت داشته باشید با توجه به دو مورد جوجه کشی موفق از کاسکو در ایران و برنامه ای که نویسنده برای ترویج جوجه کشی از کاسکو در ایران دارد، آمار و ارقام تقریبی کنونی در خصوص سن تغییر رنگ چشمها در جوجه ها و کاسکوهای بالغ و دیگر آمارهایی که عموماً قبل از آنها از کلمه «حدود» یا «تقریباً» استفاده شده است، فعلاً بهترین تقریبهای ممکنی است که نویسنه تا این زمان به آنها دسترسی پیدا کرده و انشاءالله در آینده با انجام تحقیقات بیشتری که در آنها از تعداد کافی کاسکو استفاده خواهد شد، به آمار کاملاً دقیق یا دقیق تر دسترسی پیدا خواهد شد و در تجدید نظرهای آتی کتب کاسکو منظور خواهد شد. اما تاکنون به دلیل مکتوب نبودن دقیق این آمار در کتب خارجی و مواجه نبودن نویسنده یا افراد دیگر با جوجه هایی از بدو تولد تا سنین پیری، به ناچار این آمار تقریبی تا به دست آوردن آمارهای دقیق تر، معتبرترین نتایج قابل ارائه است. توجه داشته باشید که تا اوایل سال 1383، این آمار به صورت فوق العاده اشتباه رایج بود که اکنون تا حد بسیار زیادی نویسنده به حدود نزدیک به حقیقت دست یافته است. به طور مثال تا چندی پیش تصور می شد در ایران هیچ کاسکوی ماده ای وجود ندارد، حال آن که نویسنده به این اشتباه رایج پی برد و اعلام کرد از بین تمام کاسکوهای موجود در ایران و در بازار، نیمی نر و نیمی ماده اند و بر همین اساس روند جوجه کشی در ایران شروع شد. همچنین قبلاً گفته می شد که چشم جوجه ها در 10 تا 12 ماهگی زرد می شود، حال آن که اکنون ما می دانیم که چشم کاسکوها بعد از 7 سالگی زرد می شود. دیگر آن که این تصور غلط رایج بود که بهترین کاسکوها برای آموزش سخن گویی جوجه های چشم سیاه هستند، حال آن که امروز ما می دانیم هیچ جوجه دم قرمز زودتر از 12 تا 18 ماهگی و هیچ جوجه دم سمیاهی زودتر از 6 تا 12 ماهگی قادر به سخن گویی نخواهد شد. این مطلب به علاوۀ اثبات ثابت بودن هوش و حافظه کاسکو دست کم تا 30 سالگی، به علاوه بالا بودن امکان تلفات در جوجه های جوان و تا قبل از 2 سالگی، عملاً جوجه های چشم سیاه را از محبوبیت غلط گذشته انداخته و جوجه های چشم طوسی به عنوان بهترین انتخاب برای سخن گویی و کاسکوهای چشم زرد جوان 7 تا 15 ساله به عنوان بهترین انتخاب برای جوجه کشی معرفی می شوند (3) جوجه کاسکوهای چشم دودی سن این جوجه ها حدود 12 تا 24 تماه است. مقاومت آنها به بیماریها بیشتر از جوجه های چشم سیاه و کمتر از جوجه های چشم طوسی است. پس از یک دوره 3 تا 5 ماهه آماده یادگیری سخن گویی می شوند. این جوجه ها از همه نظر مابین جوجه های چشم سیاه و چشم طوسی قرار دارند. خرید آنها نسبت به چشم سیاهها از لحاظ تلفات با ریسک کمتری مواجه است، ولی مقاومت آنها در مقابل بیماریها کمتر از گروه سنی بعد (چشم طوسی ها) است. ضمناً همان طور که قبلاً گفته شد، هوش و حافظه تمام جوجه ها و بالغ ها حداقل تا 25 سالگی یکسان است، اما از 7 سالگی به بعد به علت وارد شدن کاسکوهای بالغ به فاز طبیعی و غریزی تشکیل خانواده، بر حسب شرایطی که صاحب آنها برایشان ایجاد می کند، به میزان کم و بیش از علاقه آنها به یادگیری و سخن گویی کاسته می شود. در هر حال از لحاظ میانگین قابلیت یادگیری و سخن گویی، بین تمام جوجه های دم سیاه و دم قرمز از مانی که اولین کلمه را یاد می گیرند تا 7 سالگی که به طور غریزی علاقه مند تشکیل خانواده می شوند، هیچ تفاوتی وجود ندارد. (4) جوجه کاسکوهای چشم طوسی جوجه کاسکوهای چشم طوسی، سنی بیش از 2 سال دارند. اینها دوره خطرناک حساسیت شدید به بیماریها را تا پشست سر گذارده اند و از لحاظ مقاومت به بیماریها، به مراتب قوی تر از جوجه های جوان تر هستند. چشم طوسی ها با گذراندن یک دوره 3 ماهه برای اهلی شدن، قدرت یادگیری سخن گویی را پیدا می کنند و به نظر می رسد برای کسانی که قصد خرید یک کاسکوی وحشی برای سخن گویی دارند، این گروه مناسب ترین هستند. (5) کاسکوهای بالغ چشم سفید اینها کاسکوهای بالغی هستند در سن 5/3 الی 4 تا 5/6 الی 7 سالگی. مقاومت آنها به بیماریها نسبت به جوجه ها بیشتر است و پس از اهلی شدن، همانند جوجه ها به آمورزش سخن گویی جواب می دهند. (6) کاسکوهای چشم زرد جوان در حدود 7 سالگی، چشم کاسکوهای بالغ از مایل به سفید به زرد کمرنگ تغییر رنگ می دهد، هیچ اطلاعاتی در دست نیست که دلیل تغییر رنگ چشم کاسکوها در سنین مختلف را نشان دهد. همچنین معلوم نیست که چه ارتباطی بین تغییر رنگ چشم کاسکو از سفید به زرد و به وجود آمدن غریزه جفت طلبی وجود دارد، اما ما می دانیم که با زرد شدن رنگ چشم کاسکوی بالغ، غریزه جفت طلبی و تشکیل خانواده در کاسکوها به وجود می آید. جوجه کاسکوها به طور متوسط از 15 ماهگی قادر به سخن گویی می شوند و قدرت یادگیری و نیز قدرت سخن گویی را تا 7 سالگی به خوبی حفظ می کنند و با ورود به مرحله تمایل غریزی به تشکیل خانواده در حوالی 7 سالگی، به علت متوجه شدن بخشی از حواس آنها به جفت خود یا خانواده خود؛ یعنی جفت + جوجه های خود یا قرار گرفتن تحت تنش جنسی در صورت نداشتن جفت؛ ممکن نیست که بتوانند همانند زمان مجردی (دختر یا پسر بودن)، تمام قدرتشان را روی یادگیری سخن گویی از صاحب خود یا سخن گفتن صرف کنند. لذا برخلاف تصور غلط رایج، این طور نیست که در سن 7 سالگی، هوش و حافظه کاسکو کم شود، بلکه قسمت مهمی از فکر و توان کاسکو صرف فکر کردن به جفت، تمایل به جفت گیری، تخم گذاردن، روی تخم خوابیدن و بزرگ کردن جوجه ها می شود و بسیار طبیعی است که با ورود کاسکو به این حالات طبیعی، دیگر صاحب کاسکو نباید انتظار یادگیری یا سخن گویی از آن همانند گذشته را داشته باشد. اگر می خواهید این مسئله را با عمق جان بفهمید، دوران مختلف زندگی یک انسان از زمان تولد تا حدود 20 الی 25 سالگی را در نظر بگیرید. یک بچه اگر دختر باشد، از لحاظ جنسی در سن حدود 9 سالگی و اگر پسر باشد در سن حدود 15 سالگی بالغ می شود و جوجه کاسکوها هم در سن 3 سالگی به بلوغ جنسی می رسند. با رسیدن سن دختر و پسر به بلوغ جنسی، اگرچه ترشح هورمون های جنسی در آنها فعال می شود و صفات ثانویۀ جنسی را در آنها به وجود می آورد، اما این تحولات بلوغ به آن معنا نیست که افکار بچه ها در این سنین از شور و نشاط و علاقه به بازی کردن از بین برود؛ همان طور که کاسکو با بالغ شدن در 3 سالگی، شور و نشاطش در یادگیری سخن گویی و سخن گفتن از بین نمی رود. اما دخترها غالباًً در حدود 18 سالگی و پسرها در حدود 20 تا 25 سالگی، تمایل به تشکیل خانواده پیدا می کنند و مقارن همین سنین، دیگر افکار بازی دوستی در آنها زایل می شود و به تدریج خود را برای زندگی خانوادگی آماده می کنند و برخی در همین سنین یا زودتر تشکیل خانواده می دهند؛ همان طور که کاسکوها تا 7 سالگی دوران نوزادی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و در حدود 7 سالگی تمایل به تشکیل خانواده پیدا می کنند. در طبیعت که کاسکوها به صورت گله ای زندگی می کنند،؛ از حدود 6 سالگی برای خود همسر انتخاب می کنند و طبق روالی که در چرخه تولید مثل دارندغ کاسکوی ماده متعاقب جفت گیری تخم گذاری می کند، به مدت 30 روز روی تخم هایش می خوابدو با خارج شدن جوجه های از تخم، همانند دیگر مادرها به پرورش جوجه هایش اقدام می کند. اما مقارن خوابیدن کاسکوی ماده روی تخم ها، کاسکوی نر حفاظت از لانه و غذا آوردن برای کاسکوی ماده را به هده می گیرد و وقتی جوجه ها درآمدند، کار غذاآوری برای جوجه ها توسط نر و ماده صورت می گیرد. از این پس نر و ماده جوجه ها را تا 3 ماهگی غذا می دهند و پس از 3 ماهگی با یاد دادن پراز به جوجه ها، کل افراد خانواده کاسکو، لانه را ترک می کنند و به گله کاسکوهای موجود در آن ناحیه از جنگل می پیوندند و با آنها به زندگی گله ای مشغول می شوند. کاسکوی نر و ماده در شرایط زندگی در کی خانه نیز همین مراحل را می گذرانند و تا حدودی با شرایط غیرطبیعی که صاحبشان برای آنها فراهم می کند، خودشان را سازگار می کنند. بنابراین همان طور که هیچ آدم عاقل از یک دختر و پسر ازدواج کرده و بچه دار شده، انتظار ندارد که همانند قبل از تشکیل خانواده بیایند و در کوچه بازی کنند، از کاسکویی که با جفت خود تشکیل خانواده داده و بچه دار شده نیز نباید انتظار داشته باشد که همانند گذشته سخن گویی کنند یا به آموزش سخن گویی همانند سابق علاقه داشته باشند. حال اگر کاسکو به مرحله علاقه غریزی تشکیل خانواده برسد و صاحبش برای آن جفت فراهم نکند و آن کاسکو نتواند مطابق غریزه اش به جفت و بچه های مورد نیازش برسد، چنین کاسکویی دچار تنش جنسی می شود و در این حالت به مقدار کم تا بسیار زیاد ممکن است پرهای خودش کرا بکند. جالب است که این تمایل غریزی به شکل یک دایره (چرخه) به طور مرتب در زندگی کاسکو تکرار می شود؛ یعنی این که وقتی شروع شود، هورمون های جنسی از تخمدان کاسکوی ماده و بیضه های کاسکوی نر تشرح می شود و کاسکو یا هر پرنده یا حیوان را وارد حالتی به نام طلب جنسی می کند. در این حالت اگر کاسکو جفت داشته باشد، به طور طبیعی جفتگیری می کند و دچار تنش جنسی نمی شود و اگر جفت نداشته باشد، حتماً دچار تنش جنسی خواهد شد و چون تنش جنسی آن را آزار می دهد، کاسکو یک واکنش فیزیکی به شکل «کندن پرهایش» نشان می دهد. بنابراین دقت داشته باشید که در این حالت، اگرچه ممکن است شما بتوانید کاسکو را در طول روز با انواع سرگرمی ها سرگرم کنید، اما در اغلب صبح ها ملاحظه می کنید که کاسکو در طول شب به مقدار کم تا زاد پرهایش را کنده و روی سینی کف قفس ریخته است. با این شرح حتماً متوجه شده اید که زرد شدن چشم کاسکو در حدود 7 سالگی موجب کاهش کهوش و قدرت یادگیری سخن گویی کاسکو نمی شود، بلکه کاسکو در این سن، دچار افکار جنسی و مسائل خانوادگی می شود و دیگر حوصلۀ گذشته را ندارد که در جهت لذت دادن به شما، برای یادگیری و سخن گویی، آن طور که شما میل دارید تلاش کند. به هر حال، صرف نظر از پدید آمدن غریزه تشکیل خانواده در کاسکوها از 6 سالگی به بعد و زرد شدن چشم آن ها، چنان چه کاسکوی شما از جوجگی نزد شما بوده و تعداد زیادی کلمات و جلمات را به آن یاد داده اید، اکنون با ورود کاسکو به فاز تشکیل خانواده، از قابلیت یادگیری سخن گویی توسط آن کم می وشد و حتی کلمات و جملاتی را که قبلاً آموختهاست، با شدت قبل تکرار نمی کند. در این مرحله اگر صاحب کاسکو برای آن جفت تهیه کند و کاسکو تشکیل خانواده دهد، به خصوص کاسکوی ماده به خصوص در هنگام مستی و سپس خوابیدن روی تخم هایش، از حرف زدن می افتد و پس از درآمدن جوجه ها از تخم به کار نگهداشتن و تغذیه جوجه هایش می پردازد و به ندرت حرف می زند و شاید حرف زدنش قطع شود. قطع شدن حرف زدن مادر جوجه ها تا وقتی جوجه هایش را مراقبت می کند ادامه خواهد یافت و وقتی صاحب کاسکو جوجه ها را از آن جدا می کند، برای یکی دو ماه به حرف می آید ـ البته نه مثل سابق و مجدداً با شروع مرحله بعدی تخمگذاری و خوابیدن روی تخم ها و پرورش جوجه ها حرف زدنش قطع خواهد شد، به طور کلی حتی پرحرف ترین کاسکوهای ماده از وقتی مادر می شوند و پشت سر هم مراحل تولید مثل را طی می کنند، دیگر به ندرت حرف خواهند زد. البته در نرها که همیشه آماده جفت گیری هستند و مشکلات تخم گذاری و خوابیدن روی تخم ها را ندارند. شدت سخن گویی آن ها کمتر کاهش می یابد. اما در نرها نیز سخن گویی متعاقب خوابیدن ماده روی تخم و پس از آن کم می شود، زیرا نرها نیز وظایفی در نگهبانی لانه و محافظت از ماده کاسکو و سپس تغذیه جوجه کاسکوها را دارند. بنابراین نتیجه می گیریم که اگر کاسکوها در سن حدود 7 سالگی توسط صاحبشان جفت دار شوند و تشکیل خانواده دهند و تولید مثل کنند؛ دیگر صاحبشان نباید همانند گذشته انتظار سخن گویی از آن ها را داشته باشد و باید انتظار بکشد تا جوجه های آن ها بزرگ شوند و یکی از آن ها را برای سخن گویی نگهدارند تا در حدود 12 ماهگی یا بیشتر از چنان جوجه یک کاسکوی سخن گو بسازند و تا 7 سالگی از سخن گویی آن لذت ببرند و مابقی جوجه های تولیدی هر دوره را صاحب کاسکو به متقاضیان بفروشد تا از آن ها کسب درآمد کند. اما اگر میل ندارد که سخن گویی کاسکوی سخن گویش تقریباً قطع شود یا بسیار کم شود، راه چاره این است که جفت بریا کاسکوی خودش تهیه نکند و از آن اقدام به جوجه کشی نکند. در این صورت، کاسکو همواره دچار تنش جنسی خواهد بود و در طول سال با شدت کم تا زیاد پرکنی خواهد کرد. اما از سخن گویی اش آن طور که با تشکیل خانواده کم یا قطع می شود؛ کم نمی شود بلکه به خاطر تنش جنسی که همواره به آن وارد می شود، تا حدود 20 الی 30 درصد از میزان سخن گویی اش کم می شود. البته چون شما کاسکو را عضوی از خانواده خود می دانید و همانند فرزندتان دوستش دارید، مسلماً اجازه نخواهید داد که به خاطر حفظ سخن گویی کاسکو تا حدود 70 الی 80 درصد قبل، از زن دادن کاسکو نر یا شوهردادن کاسکوی ماده خودتان اجتناب کنید؛ بلکه در این مرحله باید حتماً به خاطر ارضای غرایز طبیعی کاسکوی خودتان، شرایط تولید مثل را برای آن فراهم کنید و در خصوص سخن گویی، بهتر آن است که یکی از جوجه کاسکوهای دست پرورده خودتان را تحت آموزش سخن گویی قرار دهید. البته توجه داشته باشید که اگر شما یک جفت برای کاسکوی خودتان فراهم کنید و شرایط تولید مثل طبیعی آن ها را فراهم کنید، در هر نوبت 3 تا 5 تخم سالیانه 6 تا 10 تخم و به طور متوسط 5 تا 7 جوجه از آن ها به دست خواهید آورد که این جوجه ها را می توانید با حداقل دو برابر قیمت جوجه های وحشی موجود در بازار بفروشید و باور کنید که با همین یک جفت کاسکو می توانید بدون دردسر، دست کم معادل دو برابر حقوق یک کارگر با حداقل دستمزد در طول سال در آمد داشته باشید (با نویسنده تماس بگیرید تا اگر در این کار جدی هستید، یک برنامه اقتصادی جدی برای شما طراحی کند تا بتواند در کنار تا بتواند در کنار شغل معمولی خودتان یک درآمد خوب هم از کاسکو داشته باشید و / یا اگر شغل مناسبی ندارید و به شغل کاذبی؛ مثل بسیاری از شغل های پرزحمت و بی خاصیت برای جامعه، مشغول هستید، به طور کامل به شغل کاسکوداری مشغول شوید تا هم مولد کاسکو به عنوان زیباترین سرگریم برای تمام اقشار مردم باشید و هم با شغل کاذب خودتان سرباز جامعه و اقتصاد کشور نباشد. من نمی دانم شما چکاره هستید؟ اما باید بدانید که در مشاغلی مثل مسافر کشی؛ دست فروشی؛ دوره گردی؛ دلالی های غیر ضروری؛ پول فروشی و صدها شغل کاذب و بسیار پرزحمت و کم درآمد، نه تنها هیچ خاصیتی از زحمات شما نصیب جامعه نمی شود، بلکه کار شما عملاً و بی جهت باعث شلوغی ترافیک و تورم اقتصادی و در جامعه می شود و خودتان هم زندگی مناسبی ندارید. حال آن که با مهارت یافتن در کار جوجه کشی از کاسکو و داشتن فقط 4 جفت کاسکو، شما می توانید سالیانه حداقل 20 جوجه کاسکو تولید کنید که درآمد حاصل از فروش 20 جوجه کاسکو در سال، در حال حاضر معادل حداقل معادل درآمد 5 کارگر است با حداقل حقوق تعیین شده از طرف دولت. البته نباید نگارن این باشید که اگر بسیاری از مردم به این کار مشغول شوند، قیمت جوجه کاسکو پایین میاید، زیرا اگر ما به آن روز برسیم که شما به اندازه نیازی داخلی جوجه کاسکو تولید کنید و نیازی به واردات جوجه کاسکوی وحشی نباشد و مازاد داشته باشیم، اقدام به صادرات کاسکو به کشورهای دیگر خواهیم کرد. اما اگر شما یک شغل پر درآمد و غیر کاذب و آبرومندانه ای دارید و وقت و حوصله جوجه کشی از کاسکو را ندارید، می توانید این طول عمل کنید که وقتی کاسکوی شما به سن جوجه کشیس رسید و طبعاً دیگر مطابق میل شما سخن گویی نکرد، آن را با یک جوجۀ تولیدی توسط افراد حرفه ای در کار جوجه کشی عوض کنید. به این ترتیب افرادی مثل شما می توانند همواره یک جوجه کاسکو یاکاسکوی بالغ جوان در سنین مناسب سخن گویی داشته باشند و افرادی که به کار جوجه کشی به صورت حرفه ای مشغول می شوند، از کاسکوهای بالای 7 سال به صورت جفت نگهداری کنند و از آن ها جوجه کشی کنند و این کار می تواند شغل تمام وقت و آبرومندانه و پردرآمدی برای آنها باشد، ضمن آن که چنان افراد با مشاغل کاذب مزاحم اجتماع نیستند، حالت زشتی به ترافیک و شهرها نمی دهند و خودشان هم زا داشتن یک شغل ارزشمند احساس غرور و افتخار کنند. همواره توجه داشته باشید که حجم عظیمی از مشاغل و تولیدات آنها در رابطه با تولید چیزهایی است که مردم به عنوان سرگرمی نیاز دارند؛ مثل انواع اسباب بازی و هزاران وسیله بازی دیگر. اما هیچ نوع اسباب بازی، کاسکو نمی شود، چون هیچ وقت شکسته، کهنه و خراب نمی شود؛ هیچ وقت کسی از آن حوصله اش سر نمی رود و هیچ سرگرمی ای وجود ندارد که بتواند مثل کاسکو تمام اهل خانواده را سرگرم کند و لذا کاسکو می تواند به مدت 7 سال با سخن گویی اش به آحاد مردم لذت بدهد و از آن پس مورد تکثیر قرار گیرد و این تنها شغلی است که دهها هزار نفر می توانند در کشور مشغولش شوند و نیاز به مواد اولیه ندارد. (7) کاسکوهای چشم زرد میان سال این کاسکوها معمولاً در سن بیشتر از 15 سالگی از محیط طبیعی صید می شوند یا جوجه هایی بوها ند که در خانه ها اهلی و سخن گو شده اند و اکنون به سن میانسالی رسیده اند. مقاومت آنها به بیماریها بسیار خوب است؛ به آموزش سخن گویی کمتر از چشم زردهای جوان و جوجه ها پاسخ می دهند و برای جوجه کشی بسیار مناسب اند. کاسکوها در حالت وحشی، هر چه سن بیشتری داشته باشند؛ طول مدت اهلی کردن آن ها 1 تا 2 ماه بیشتر؛ آموزش پذیری آنها برای سخن گویی دشوارتر؛ قدرت یادگیری آنها کمتر و مقاومت آنها به بیماریها بیشتر از گروههای سنی پایین تر است. اساساً باید کاسکوها را از 7 سالگی به بعد ارد زندگی خانوادگی کرد و از آنها جوجه کشی کرد و یا آنها را با جوجه های تولیدی توسط جوجه کشهای حرفه ای عوض کرد تا مردم بتوانند همواره از داشتن یک کاسکوی جوان و مناسب سخن گویی لذت ببرند و جوجه کش ها هم جفتهای بیشتری برای جوجه کشی و کسب درآمد داشته باشند. کاسکوهای میانسال سنی از 16 سال تا 25 یا 30 سال دارند و بهترین مورد مصرف آنها وارد کردنشان به برنامه جوجه کشی است (به گروه سنی کاسکوهای چشم زرد جوان 7 تا 15 ساله نیز مراجعه کنید). زرد شدن چشم کاسکو، دلیلی برای تمام شدن قدرت یادگیری سخن گویی آن نیست، چرا که کاسکوهای بسیار پیشرفته و مسنی که در برخی منازل هستند، علی رغم داشتن حتی 35 تا 40 سال سن، به خوبی یاد می گیرند و بسیار ع الی صحبت می کنند. تقریباً نیمی از مردمی که کاسکوهای بالغ سخن گو در خانه دارند، از پرکنی شدید کاسکوهای خود ناراحتند. اینها باید بدانند که کاسکویشان به احتمال بسیار قوی ماده است و نیاز به جفت دارد. کاسکوهای نر سخن گوی پیشرفته موجود در خانه ها، بسیار کمتر دچار پرکنی می شوند و معمولاً به قیجی کردن دم خود در کار پرکنی اکتفا می کنند. لذا کسانی که کاسکوهای نر سخن گو دارند، حتی در سنین بالا با مشکل «پرکنی، کاهش قدرت سخن گویی و یادگیری»، به میزان بسیار کمتری از صاحبان کاسکوهای ماده مواجه می شوند. به طور کلی کاسکوهای چشم زرد وحشی، چون مدت زیادی در حالت وحشی زندگی کرده اند، دیرتر رام می شوند؛ دیرتر حرف زن را یاد می گیرند و وقتی حرف زدن را شروع کنند، هر چه سن بیشتری داشته باشند، کلمات یاد گرفته را کمتر تکرار می کنند. برای جوجه کشی فقط کاسکوهای چشم زرد مناسبند. این کاسکوها مقاومت زیادی در مقابل بیماریها دارند، اما به خصوص مادۀ آنها در دوره های جفت خواهی، پرکنی می کنند و صاحب کاسکو باید بداند که چگونه از شدت پرکنی آن کم کند یا یک جفت قابل پذیرش به آن عرضه کند. (8) کاسکوهای چشم زرد مسن این کاسکوها در سن بیشتر از 25 تا 30 الی 40 سالگی از محیط طبیعی صید می شوند و ممکن است سن آنها به 40 سال یا بیشتر هم برسد. اینها مقاومت بسیار زیادی نسبت به بیماریها دارند، طول مدت اهلی شدنشان زیادتر است، دیرتر به آموزش سخن گویی جواب می دهند، حافظه آنها کمتر از کاسکوهای بالغ جوان تر است و وقتی سخن گو می شوند، حال تکرار کلمات را زیاد ندارند. اینها مناسب جوجه کشی هستند. (9) کاسکوهای چشم زرد پیر این کاسکوها معمولاً در سن بیشتر از 40 سالگی از محیط طبیعی صید می شوند و ممکن است سن آنها به 50 سال یا بیشتر هم برسد. اینها مقاومت بسیار زیادی نسبت به یبماریها دارند، طول مدت اهلی شدنشان زیادتر است، بسیار دشوار به آموزش سخن گویی جواب می دهند، حافظه آنها بسیار کم است و معمولاً سن آنها ممکن است نه برای جوجه کشی مناسب باشد و نه ارزش سخن گویی را داشته باشند. البته کاسکوهایی که در خانه ها به این سنین می رسند، معمولاً به خاطر یاد گرفتن سخن گویی در دوران جوانی، قدرت تکرار آموخته ها را دارند. اما در مجموع باید چنین تصور کرد که یک کاسکوی پیر دوران بازنشستگی را می گذراند و نباید زیاد به آن فشار آورید که حرف بزند یا برای شما جوجه کشی کند. همان طور که شما نمی توانید از یک پیرمرد یا پیرزن انتظار بازی کردن با شما یا بچه دار شدن داشته باشید. (10) کاسکوهای معیوب 1ـ کاسکوهایی که پاها، منقار یا دیگر اعضای معیوب دارند، عملاً نمی توانند به عنوان یک پرنده زینتی مطرح باشند؛ زیرا هر بار که شما عیب یا معلولیت کاسکو را می بینید، به جای لذت بردن از کاسکو، رنج می کشید و چون کاسکو و دیگر پرندگان زینتی برای ایجاد نشاط در خانه توسط شما خریداری می شود و کاسکوهای معیوب یا معلول مایه غصه خوردن شما می شود، هرگز حتی به صورت رایگان، یک کاسکو یا پرنده معیوب را به خانه نیاورید. (11) کاسکوهای مریض اساساً طوطی ها پرندگانی بسیار مقاوم در مقابل بیماریها هستند و به جز چند بیمار که در شرایط خاص ممکن است عارض آنها شود، مریض نمی شوند و اگر مریض شوند، عمدتاً به دلیل خوب تغذیه نشدن و دچار شدن آنها به بیماریهای ناشی از سوءتغذیه یا مسمومیتهای غذایی و ابتلای آنها به بیماریهای گوارشی؛ مثل اسهال است. به هر ح ال برای موارد بیماریها به کتاب اول کاسکو مراجعه کنید. ضمناً تحت هیچ شرایط کاسکوهای بی حال، چرتی، دچار آبریزش از سوراخ های بینی یا چشمها، کاسکوهایی با پرهای ژولیده و پف کرده، کاسکوهای بی تحرک، کاسکوهای مبتلا به اسهال و کاسکوهای مبتلا به تنگ نفس را خریداری نکنید. (12) کاسکوهای پرکن شده (1) کاسکوهای پرکن شده به علت «تنش جنسی» در اثر ورود آنها به سن جفت خواهی (7 سالگی به بعد). (2) کاسکوهای پرکن شده به علت «تنش تغذیه ای»؛ مثل تغذیه ناکافی یا تغذیه نادرست و ایجاد کمبود یا زیاد بود یک یا چند ماده غذایی در آنها. (3) کاسکوهیا پرکن شده به علت «تنش ترس» یا ترس مرضی یا بیماری ترس. (4) کاسکوهای پرکن شده به علت «تنش خشونت» مثل خشونتهای زمان صید. (5) کاسکوهای پرکن شده به علت «تنش ناسازگاری» با محیط یا صاحب جدید. (6) کاسکوهای پرکن شده به علت «تنش حمل و نقل»؛ مثل حمل و نقل نامناسب. (7) کاسکوهای پرکن شده به علت «تنش تنها ماندن یا بی توجه ای» صاحب. (8) کاسکوهای پرکن شده به علت «تنش حسادتی» در اثر وارد کردن یک کاسکو یا پرنده یا حیوان دیگر به خانه. رایج ترین نوع پرکنی، بین کاسکوهای بالغ بیش از 7 سال وجود دارد که علت آن تنش جنسی است و راه حل آن فراهم کردن جفت است. به جز پرکنی با علت تغذیه ای، دیگر انواع پرکنی در کاسکوها ریشه روانی دارد که صاحب کاسکو باید با توجه به اطلاعات موجود در زمینه کاسکوی خودش، علت را ریشه یابی کند و با برطرف کردن آن، نسبت به معالجه پرکنی کاسکو اقام کند. چنانچه اقدامات لازم انجام شد و کاسکو کماکان به پرکنی ادامه داد، می توانید جهت معاینه و تشخیص دقیق علت پرکنی و معالجه، با نویسنده تماس بگیرید (آدرس و شماره تماس نویسنده، در ابتدای کتاب و در زیر تمام پیامهای نویسنه در انتهای کتاب آورده شده است. (13) کاسکوهای سخن گو درجه سخن گویی کاسکوها از 2 کلمه تا بیش از 500 کله متغیر است. نویسنده کاسکوهای سخن گو را در دسته های زیر طبقه بندی کرده است. این دسته بندی به منظور قیمت گذاری و نیز ارزیابی کاسکوهای مختلف در مسابقات کاسکوهای سخن گو می تواند کاربرد عملی داشته باشد. اگرچه گفتنعبارات 2 یا چند کلمه ای؛ جملات بزرگ و کوچک؛ عبارات یا جملات آسان یا دشوار؛ شعر به صورت یک مصرع، بیت یا بیشتر؛ واضح حرف زدن کاسکو؛ پرحرف یا کم حرف بودن کاسکو و خجالتی یا غیر خجالتی بودن روی قیمت گذاری کاسکو تأثیر مهمی دارد، اما معمولاً در هنگام ارزیابی کلی یک کاسکو از معیار «تعداد کلمات» قابل گفتن توسط کاسکو استفاده می شود. بنابراین 8 سطح زیر با تعداد کلمات مشخص شده مورد ارزیابی قرار می گیرند: (1) کاسکوهای سخن گوی نابغه: 401 کلمه یا بیشتر. (2) کاسکوهای سخن گوی ممتاز: 301 تا 400 کلمه. (3) کاسکوهای سخن گوی تیزهوش: 201 تا 300 کلمه. (4) کاسکوهای سخن گوی با با هوش عالی: 51 تا 200 کلمه. (5) کاسکوهای سخن گو با هوش خوب: 21 تا 50 کلمه. (6) کاسکوهای سخن گو با هوش متوسط: 11 تا 20 کلمه. (7) کاسکوهای سخن گو با هوش ضعیف: 6 تا 10 کلمه. (8) کاسکوهای سخن گوی کم هوش: 2 تا 5 کلمه. مزایا و معایب مؤثر روی قیمت کاسکوهای سخن گو مزایا یا معایب زیر هر یک در ارزیابی کاسکو نسبت به حالت متوسط، به میزان مشخص شده به ارزش سخن گویی کاسکو می افزاید یا از ارزش سخن گویی کاسکو کم می کند. (1) کاسکوهای سخن گو با سخن گویی غیرواضح: 50% کاهش ارزش (2) کاسکوهای سخن گو با عیب گفتن کلمات رکیک: 20 درصد کاهش ارزش (3) کاسکوهای سخن گوی پرروی (غیرخجالتی): 30% افزایش ارزش (4) کاسکوهای سخن گم رو (خجالتی): 30% کاهش ارزش (5) کاسکوهای سخن گوی پرحرف: 30% افزایش ارزش (6) کاسکوهای سخن گوی کم حرف: 30% کاهش ارزش موارد فوق معیارهایی است که خریدار باید در هنگام خرید یک کاسکوی سخن گو در نظر بگیرید. اما واقعیت این است که براساس شرایط کنونی خرید و فروش کاسکو در ایران، نمی توان برای کاسکوهای سخن گو در سنین و شرایط مختلف قیمت مشخصی تعیین کرد. چرا که کاسکوهای سخن گو همانند کاسکوهای وحشی (جوجه یا بالغ) در بازار یافت نمی شوند که بتوان یک قیمت پایه برای آنها در نظر گرفت و با توجه به معیارهای فوق، به ارزش واقعی آنها دسترسی پیدا کرد. به طور کلی یک فرد وقتی می تواند مدعی خبرگی در موضوع قیمت گذاری کاسکوهای سخن گو باشد که علاوه بر آشنا بودن وی به قیمت میانگین کاسکوهای سخن گو در شرایط سخن گویی مختلف، بتواند موضوعات فوق را نیز بفهمد و با تجزیه و تحلیل تمامی عوامل تأثیرگذار روی ارزش یک کاسکو سخن گو و قیمت آن، اعلام نظر کند. دلایل نظرخواهی از فرد خبره و امین در قیمت گذاری کاسکوی سخن گو دلایل دشواری قیمت گذاری روی کاسکوهای سخن گو و نیاز شدید به اعلام نظر یک فرد کاملاً خبره، امین و بی طرف به شرح زیر است: (1) به ندرت کسی حاضر به فروش کاسکوی سخن گوی خود می شود ـ بنابراین کاسکوهای سخن گو، حتی با قدرت 20 کلمه سخن گویی در بازار یافت نمی شود و اگر کسی یک کاسکوی سخن گو را به پرنده فروش از ترس پسرفت آن یا وارد شدن تنش روانی به آن یا احتمالاً آلوده شدن آن، هرگز آن را در فروشگاه نگه نمی دارد. (2) میزان حرف زدن ـ کاسکوی سخن گو ممکن است از 2 کلمه تا بیش از 400 کلمه یا بیشتر حرف بزند و خریدار چگونه می تواند بپذیرد و فروشنده چگونه می تواند اثبات کند که کاسکویش دقیقاً چند کلمه حرف می زند. تنها راه مشخص شدن میزان حرف زدن کاسکوهای سخن گو این است که کاسکوی سخن گوی مورد نظر به مدت یک هفته نزد خریدار یا واسطه ای امین امانت گذاشهت شود. در این صورت خریداری که قیمت کاسکو را با تکوجه به ادعای فروشنده پذیرفته باشد و فقط میل دارد که ادعای میزان سخن گویی کاسکو به او ثابت شود، وقتی کاسکوی سخن گو ادعای سخن گویی صاحبش را به اثبات رساند، قطعاً به خرید آن اقدام خواهد نمود. اما اگر در طول یک هفته معلوم شد که کاسکو فقط درصد از ادعای کصاحبش را به خریدار اثبات کرد، خریدار به گزافه گویی فروشنده پی می برد و از خرید کاسکوی سخن گویی که مطابق ادعای صاحبش حرف نزده، خودداری می کند. در این مورد باید توجه داشته باشید که اگر صاحب یک کاسکوی سخن گو در مورد میزان سخن گویی کاسکوی خودش اغراق کرده باشد؛ مثلاً مدعی باشد که کاسکویش 50 کلمه حرف می زند، ولی کاسکوی او قادر به حرف زدن بیش از 20 کلمه نباشد؛ فروشنده هرگز بدون دریافت پول کاسکو به خریدار اجازه آزمایش کاسکو را نخواهد داد. زیرا می داند که کاسکو مطابق ادعایش حرف نخواهد زد و خریدار پس از یک هفته نگهداری، آن را به فروشنده پس خواهد داد. اما فروشنده ای که از ادعای خودش مطمئن باشد، اگر خریدار را چنان امین نپندارد که کاسکو را به مدت یک هفته نزد او امانت بگذارد، قطعاً راه دیگری وجود خواهد داشت؛ مثلاً می تواند کاسکو را نزد یک فرد امین بگذارد و با اعلام نظر فرد امین، خریدار به خرید کاسکو اقدام کند. به هر حال باید دقت داشته ب اشید که متأسفانه اکثرین قریب به اتفاق صاحبان کاسکوهای سخن گو در مورد میزان سخن گویی کاسکوی خودشان اغراق می کنند، حتی در شرایطی که بحث فروش کاسکوی آنها مطرح نباشد. لذا خریدار باید تلاش کند که در مقابل پول هنگفتی که می پردازد، مغبون نشود، به خصوص اگر کاسکوی سخن گو قبلاً توسط یک صاحبش به یک واسطه فروخته شده باشد. (3) وضوح حرف زدن ـ کاسکوی سخن گو ممکن است واضح حرف بزند یا غیرواضح و این موضوع ممکن است در مورد کلمایت که در آینده هم یاد می گیرد، صادق باشد. برخی از کاسکوها به علت آموزش غلط غیرواضح حرف می زنند و برخی به علنت ماهیت سخن گویی غیرواضحی که دارند، به هر حال باید دقت داشته باشید که لذت بردن از سخن گویی کاسکو وقتی امکان پذیر است که کاسکو قادر باشد که یادگرفته های خود از معلم خوب را به خوبی بگوید و کاسکوهایی که ذاتاً غیبرواضح حرف می زنند، عملاً سخن گویی آن ها لذت بخش نیست و هیچ کسی میل ندارد که با زحمت زیاد به کاسکو آموزش دهد، اما کاسکو پس از یادگیری همه کلمه یا جمله، غیرواضح آن ها را بگوید. (4) عیوب ـ کاسکو ممکن است عیوبی؛ مثل تنگ نفس یا نقص عضوهای غیرواضح داشته باشد که خریدار بی تجربه نتواند در هنگام خرید به آن ها پی ببرد. (5) سن ـ یک کاسکوی سخن گو با قدرت مثلاً 100 کلمه سخن گویی در سن 2 سالگی نمی تواند با یک کاسکو با همان درجه سخن گویی در سن 7 سالگی هم قیمت باشد، زیرا در 7 سالگی به بعد، به خصوص کاسکوی ماده، سالیانه چند بار وارد فاز جفت خواهی می شوند که اگر جفت برای آن ها تهیه نمی شود، از سخن گویی آن ها کم می شود و پرکنی هم می کنند و اگر برا آن ها جفت تهیه شود، وارد جریان جوجه کشی می شوند و از سخن گویی آن ها کم می شود و برای منظور جوجه کشی چندان فرق نمی کند که یک کاسکوی بالغ چشم زرد معمولی و حتی وحشی را به جوجه کشی مشغول کنید یا یک کاسکوی سخن گوی بسیار پیشرفته را ـ زیرا هر دو قادرند جوجه کشی کنند و این کاسکوی سخن گو است که با ورود به فاز جوجه کشی به شدت از توان سخن گویی اش کم می شد و بعدها نیز تا می رود مشغول تمرین مجدد شود، دوباره دوره بعدی جوجه کشی آن فرا می رسد. بنابراین اگر برای یک کاسکوی بالغ 7 ساله به بعد، جفت پذیرفته شده ای تهیه شود، صاحبش باید از ین پس از خیر سخن گویی آن به مقدار زیاد بگذرد و بیشتر به جوجه کشی از آن دلش را خوش کند. دقت داشته باشید که فقط یکی از معیارها؛ یعنی معیار «سن»، می تواند حالات بسیار متعددی داشته باشد که هر یک تأثیر خاصی روی ارزش و قیمت کاسکو می گذارند. این در حالی است که معیارهای متعددی باید موردتوجه قرا گیرد و به همین دلیل، قضاوت در مورد ارزش یا قیمت کاسکوهای سخن گو کار هر کسی نیست. (6) صاحب کاسکو ـ صاحب یک کاسکوی سخن گو ممکن است هیچ نیازی به پول نداشته باشد و هیچ میلی به فروش کاسکوی خودش نداشته باشد. بنابراین قیمتی که چنین صاحب طلب می کند با قیمتی که یک صاحب نیازمند به فروش کاسکوی سخن گویش اعلام می کند یا توقع دارد، بسیار متفاوت است. (7) واسطه ـ یک واسطه ممکن است یک کاسکوی سخن گوی پرقیمت را با قیمت اندکی از صاحبی که عجله برای فروش دارد بخرد، اما این دلیل نمی شود که واسطه چنان کاسکو را با سود اندک به خریدار مشتاق بفروشد. بنابراین اگر شما تصادفاً و به ندرت با چنان صاحبی برخورد کنید، تفاوت پرداخت شما ممکن است بسیار قابل توجه باشد. (8) سایر عوامل ـ عوامل دیگری از جمله پرکنی، بیماری، معیوب بودن و غیره می توانند روی قیمت یک کاسکوی سخن گو تأثیر بگذارد. بنابراین، در خرید یک کاسکوی سخن گو، تجربه خریدار در شناخت کاسکو نوع معامله و عوامل فوق همگی تأثیر دراند و هیچ کسی نمی تواند جدول خاصی را برای کاسکوهای سخن گو با شرایط مختلف تدوین کند. در حقیقت میزان اشتیاق خریدار به داشتن یک کاسکوی سخن گو و قدرت خرید وی و نیز میزان تمایل فروشنده به فروش کاستکوی خود و شدت ایستادگی او روی قیمتی که اعلام می کند، مهم ترین عوامل تعیین کننده قیمت یک کاسکوی سخن گو محسوب می شود. به عبارت دیگر اگر خریدار تمام معیارهای فوق را بداند، ولی فروشنده میل به کاهش قیمت اعلام کرده خود نداشته باشد، معامله ای صورت نخواهد گرفت. این معیارها زمانی می تواند کاربرد عملی داشته باشد که یک خریدار همان طور که می تواند به فروشگاه های مختلف سربزند و کاسکوهای وحشی مختلف را ببیند و چانه زنی کند، بتواند به سادگی کاسکوهای سخن گوی مختلف و تضمین دشه را بیابد تا بتواند به چانه زنی در مورد قیمت آن ها مشغول شود.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:26
|
|
نکات مهم در آموزش سخن گویی به کاسکوها از یاد دادن سوتهای ناهنجار و هر نوع صدای ناخوشایند و حرفهای زشت به کاسکو خودداری کنید. اگر کاسکو سوتها را با صدای بلند یاد بگیرد، وقتی چنان سوتها را بکشد، ممکن است شما یا دیگر افراد را ناراحت کند، به ویژه اگر صبح زود چنان سوتها را بکشد. سوتها، زنگها، آژیرها، صدای پرندگان، صدای حیوانات، صدای شرشر آب؛ صداهای سرفه، عطسه، خروپف و غیره زودتر از صدای صحبت کردن انسان توسط کاسکو یاد گرفته می شوند.
سعی کنید تا می توانید صداها، کلمات و جملاتی را به کاسکو یاد بدهید که وقتی تکرار می کند موجب ناراحتی یا شرمندگی شما نشود. هر چه بیشتر جلوی کاسکو سوت بزنید، حافظه محدود کاسو با صدای سوتها بیشتر پر می شود و قدرت یادگیری سخن گویی آن کمتر می شود. کاسکویی که عادت به سوت زدن زیاد پیدا کند، چون سوت کشیدن برایش بسیار راحت تر از سخن گویی است، به جای حرف زدن، بیشتر سوت می کشد، اگر یک کاسکوی پیشرفته در سخن گویی، زیاد در معرض شنیدن سوتها قرار گیرد، ملاحظه خواهید کرد که کلمات یا عبارت را دذیگر زیاد تکرار نمی ک ند و بیشتر سوت می کشد. بنابراین تا می توانید با روش صحیح حرف زدن را به کاسکو یاد بدهید و از آموزش سوت به کاسکو خودداری کنید، زیرا لذت شنیدن سوت از کاسکو در مقابل حرف زدن کاسکو تقریباً هیچ است و اگر بخواهیم به یک کلمه حرف زدن کاسکو یک امتیاز بدهیم، باید به 10 نوع سوت کاسکو هم فقط یک امتیاز بدهیم.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:24
|
|
آموزش گام به گام سخن گویی به کاسکو پس از خرید کاسکو و آوردن آن به خانه، ابتدا اسمی به آن بدهید و مرتب کاسکو را با اسم خودش صدا کنید. اگر کاسکو را «کاسکو» صدا بزنید، اولین کلمه ای که یاد می گیرد، «کاسکو» خواهد بود. شما می توانید هر اسم زیبا و ساده ای را به کاسکوی خود بدهید. به خصوص اگر بچه ندارید یا بچه دار نمی شوید، شما می توانید یک کاسکوی سخن گو خریداری کنید یا یک جوجه کاسکوی چشم طوسی سالم و زیبا بخرید و پس از آوردن به خانه، همانند یک نوزاد یا کودک کوچک از آن پذیرایی کنید، با آن سرگرم شوید و سعی کنید که از همان ابتدا با آرامی با جوجه کاسکوی خود حرف بزنید. نگرفتن سخن گویی در 4 ماه اول که جوجه کاسکو هنوز وحشی است، کاملاً عادی است. ادامه مطلب را نیز مطالعه کنید ...
اما وقتی جوجه کاسکو اهلی می شود، شما می توانید آموزش سخن گویی به آن را جدی بگیرید و با گذاشتن کلاسهای منظم و روش تدریس صحیح، حرف زدن را به کاسکوی خود یاد بدهید. (2) هرگز در گوشی یا با صدای آرام چیزی را به کاسکو یاد ندهید. زیرا کاسکو اگر هم کلمات در گوشی یا آرام را یاد بگیرد، در هنگام سخن گویی، چنان کلمات را بسیار آرام ادا می کند و شما نمی توانید بفهمید که کاسکو چه می گوید. (3) در تدریس برای کاسکو، ادا کردن هر درس با صدای بلند، قشنگ تلفظ کردن و آموزش درسهای بامزه، زیبا و پرمعنی؛ اهمیت زیادی دارد. همچنین آرام ادا کردن کلمات، زشت ادا کردن کلمات و تکرار حرفهای رکیک یا زشت و / یا صداهای زشت؛ مثل آروغ زدن و غیره، از جمله نکات منفی یا بسیار منفی در آموزش کاسکو محسوب می شود. هرگز حتی به شوخی هم صدا یا حرف زشتی را در معرض شنود کاسکو تکرار نکنید، چون کاسکو معنی آنها را نمی داند و ممکن است در حافظه اش جای بگیرد و مرتب چنان حرفها یا صداها را تکرار کند و نزد دیگران موجب آبروریزی شما شود. کاسکویی که حرفهای رکیک را تکرار می کند، هرچند در سخن گویی پیشرفته باشد، به علت راغب نبودن عموم خانواده ها در نگهداری چنان کاسکوها در خانه، در مواقع فروش اجباری، صاحبش مجبور می شود که آن را به نصف یا یک سوم قیمت بفروشد. همواره توجه داشته باشید که خوشایندی یا ناخوشایندی ادای برخی از صداها توسط کاسکو و انسان یکسان نیست. ادای برخی از صداها توسط یک فرد در یک جمع ممکن است بسیار زشت و / یا بی معنی باشد، در حالی که ادای همان صدا توسط کاسکو، موجب حیرت و خندیدن جمع حاضر می شود. به طور مثال، اگر فردی در یک جمع صدای خروپف از خودش درآورد، این صدا اگرچه رکیک، زشت یا توهین آمیز نیست، ولی بی معنی و بی ربط است و حاضرین از بی مزه گی چنان فرد حیرت می کنند واین صدا موجب خندیدن کسی هم نمی شود. حال آن که اگر کاسکو در حضور یک جمع صدای خروپف فردی از افراد خانواده را تقلید کند، حاضرین از شنیدن این صدا لذت می برند و کاسکو با سر دادن چنین صداها، همه را می خنداند و به حیرت وا می دارد. اگر در یک جمع یا حتی جمع خانواده، ناگهان کسی بگوید «کیه؟ بفرمایید تو» یا صدایی مثل دزدگیر ماشین، زنگ تلفن، و غیره در بیاورد یا سوتی بلند بکشد و حتی سوتی خوش آهنگ را سر دهد؛ به طور قطع دیگران معترض او می شوند و صدای او را زشت و بی معنی و بی موقع تلقی می کنند و اساساً کسی از یک آدم عاقل انتظار درآوردن چنان صداها یا گفتن کلمات یا جمله ای بی ربط را ندارد؛ حال آن که کاسکوی سخن گو با گفتن همین چیزها و سر دادن همین صداها، حاضرین را غرق در حیرت می کند و هیچ کسی از شنیدن چنان چیزها از کاسکو، آن را ملامت نمی کند! در یاد دادن حرفها و صداهای خنده دار و بامزه به کاسکو، باید هنرمند باشید و حافظه محدود کاسکو را با کلمات، عبارات، جملات و صداهای زیبا و ترجیحاً خنده دارد یا حیرت انگیز پرکنید ـ نه هر کلام یا صدایی! (4) وقتی کاسکو اهلی شد؛ زمان آموزش سخن گویی جدی آن آغاز می شود و شما بایست از این پس آموزش سخن گویی به کاسکوی خود را جدی بگیرید و وقت بیشتری را صرف آموزش آن کنید. هر قدر شما در آموزش کاسکو کم حوصله تر باشید یا روش تدریس شما نامنظم تر و ناصحیح تر باشد و وقت کمتری صرف آموزش کاسکو کنید و نیز هر چه کاسکو کم هوش تر باشد، طول مدت یادگیری هر درس بیشتر خواهد شد. (5) آموزش کاسکو را باید با کلمات ساده شروع کنید و به تدریج که کاسکو توانست کلمات ساده را تقلید کند، کلمات دیگر و سپس عبارات دو کلمه ای، سه کلمه ای و متعاقباً جملات کوچک و ساده، جملات بزرگتر، یک مصرع شعر یا یک بیت شعر به آن آموزش داده شود. در ابتدا، هرگز سعی نکنید کلمات دشوار یا جمله را به کاسکو آمکوزش دهید، دقت داشته باشید که برای بچه های کلاس اول، معلم آموزش را از چه چیزهایی شروع می کند و چقدر حوصله به خرج می دهد تا بچۀ شما اعداد 1 تا 10 یا نوشتن و خواندن الفبا را یاد بگیرد. اگر بچه انسان هوش سرشاری داشته باشد و معلم خوبی هم داشته باشد، این امکان وجود دارد که بچه انسان از 3 یا 4 سالگی آموزش پذیر شود. اما چون تعداد بچه های بسیار باهوش در مقایسه با تعداد بچه های معمولی بسیار اندک هستند، به عنوان یک اصل، پذیرفته شده است که عموم بچه ها با ورود به سن 7 سالگی در مدرسه پذیرش شوند. (6) آموزش کلمات: مثل نام خود کاسکو، نام افراد خانواده و غیره یا نام اشیاء، سلام، الو، بفرمایید، متشکرم، بیا، برو، متشکرم و غیره. آموزش عبارات دو کلمه ای یا دو بخشی: مثل، بفرمایید، بیا تو، برو بیرون، بیا بیرون، دوست دارم، عزیز من، عزیز منی،بوس بده، الو بفرمایید، سلام عزیزم، شب بخیر،کاسکو لالا، و غیره. آموزش عبارات چند کلمه ای یا جملات ساده: مثل، دوستت دارم عزیزم، برو درو وا کن، کیه در می زنه، تلفن زنگ می زنه،، زنده باد ایران، مواظب خودت باش، بیا تو پسر، بوسش کن، نازم کن، زود برگرد و غیره. آموزش جملات بزرگتر: مثل، من صاحبم را دوست دارم، بچه برو درستو بخون، امروز خیلی زیبا شدی،زود بیا تو و غیره. آموزش یک مصرع شعر: مثل، توانا بود هر که دانا بود. آموزش صداها: مثل، صدای شرشر آب، صدای زنگ تلفن، زنگ موبایل، دزدگیر ماشین، سق زدن، صدای قدقد مرغ، قوقولی قوقوی خروس، صدای سگ، صدای گربه و دیگرحیوانات یا پرنده ها؛ صداهایی خنده دار مثل خروپف؛ انواع سوتهای خوش آهنگ، و هر صدای خوشایند دیگری که موجب حیرت یا خنده شما و دیگران شود. (7) این که چه چیزی را باید به کاسکو یاد بدهیم، قانون خاصی ندارد و به صاحب کاسکو مربوط می شود. فقط باید از کلمات ساده شروع کنید و تا کاسکو به کلمات ساده پاسخ نداده است، کلمات مشکل را برای آن تکرار نکنید. سعی کنید برای آموزش کاسکو برنامه ریزی دقیقی از لحاظ زمان تدریس و نوع درسها تنظیم کنید و به اجرا درآورید. در آموزش کاسکو، چنان شتابزده عمل نکنید که خودتان و کاسکو را خسته کنید. اگر وقت کافی دارید می توانید کلاسهای مختلفی در هر کروز برای کاسکو بگذارید و در هر نوبت حداکثر 20 دقیقه کاسکو را آموزش دهید. در تنظیم مطالب هر درس، آنها را روی کاغذی بنویسید و تا کاسکو مطالب یک درس را تکرار نکرد، درس بعدی را شروع نکنید و در کلاسهای بعد نیز همان درس را بدهید. مطالب هر درس نباید شامل یک کلمه یا دو کلمه ای یا جمله تنها باشد. اگر شما یک کلمه را برای کاسکو مرتب تکرار کنید، حوصله کاسکو را سر می برید و حواسش از کلاس شما پرت می شود. توجه داشته باشید که اگر خود شما سر کلاس باشید و معلم بخواهد در یک جلسه درس عدد یک را به شما یاد بدهد و از ابتدا تا انتهای کلاس مرتب بگوید یک، چه حالتی به شما دست می دهد. لذا هرگز خیال نکنید که یک کلمه را باید آن قدر تکرار کنید تا کاسکو یاد بگیرد و بعد بروید سر درس بعدی. می توان 4 کلمه + یک عبارت کوتاه / دو کلمه + یک عبارت بزرگ / دو عبارت کوچک / یک کلمه + یک جمله / و امثال اینها را به عنوان محتوای یک جلسه تدریس انتخاب کرد. مثلاً درس یک جلسه ممکن است شامل: «بابا ـ بیا ـ علی ـ سلام ـ بفرمایید تو» / « کجا رفته بودی» / سلام علیکم ـ الو بفرمایید / محمد ـ بچه شیطونی نکن / میازار موری که دانه کشی است ـ که جان دارد و جان شیرین خوش است / توانا بود ـ هر که دانا بود / کاسکو خوشگله ـ بیا تو ـ بیا بالا. شبیه درسهای فوق یا شیرین تر از آنها را می توانید به میل خودتان روی کاغذی بنویسید و در هر کلاس به مدت 20 دقیقه برای کاسکو تدریس کنید یا روی نوار ضبط کنید و حداکثر به مدت 20 دقیقه آن را برای کاسکو پخش کنید. فراموش نکنید که بین هر کلمه تا کلمه یا عبارت یا جمله بعدی باید یک مکث حدود 5 ثانیه ای داشته باشید. همچنین کلمات، عبارات و جملات را باید شمرده، سلیس، زیبا و با صدای بلند ادا کنید. سعی کنید در آموزش کاسکو لفظ بچه گانه یا مسخره به کار نبرید، زیرا کاسکو یاد می گیرد که سخن شما را همان طور که ادا کرده اید، تقلید کند، به طور مثال، اگر می خواهید (نازی ـ عزیز بابا ـ عسلی و برو تو) را به کاسکنو یاد بدهید، نگویید: (ناژی ـ عژیژ بابا ـ عشلی ـ بلو تو». وقتی یک درس ساده را مدتی است تلاش می کنید به کاسکو یاد بدهید و هنوز پاسخی نگرفته اید، سعی نکنید، درس دشوارتری را برای کاسکو تکرار کنید. اگر کاسکو واقعاً از گقتن یک کلمه یا ادای صحیح یک جمله عاجز است، از آموزش آن صرف نظر کنید و سعی نکنید که با تکرار بیش از حد یک درس حوصله کاسکو را سر ببرید. شاید نتوان الگوی یادگیری کاسکو را به طور کامل با الگوی یادگیری انسان مقایسه کرد، اما به عنوان یک اصل می توان پذیرفت که تدریس ناصحیح و غیراصولی همان طور که برای انسان خسته کننده و آزار دهنده است، برای کاسکو هم می تواند آزاردهنده باشد. همان طور که خود شما بزرگترین آرزویتان در سر کلاسها این بود که زنگ بخورد و معلم یا استاد کلاس را ختم کند و حداکثر می توانستید تا نزدیکیهای خوردن زنگ سخنان معلم را تحمل کنید و اگر معلم ساعت کلاس را کش می داد، خوشتان نمی آمد؛ سعی کنید این خوشامدها و بدآمدها را در تدریس خودتان برای کاسکو هم رعایت کنید. به عبارت دیگر، خیال نکنید که اگر برای کاسکو در کار آموزش پرحرفی کنید، کاسکوی شما خوشش می آید و بیشتر یاد می گیرد! ضمن هر نوبت تدریس، حتماً کلمات یا عباراتی را که کاسکو یک معلم داشته باشد. البته وقتی کاسکو در سخن گویی به خوبی راه افتاد، مانعی ندارد که دیگر افراد خانواده هم به آن آموزش دهند. فقط مراقبت باشید کسی حرف زشتی را به کاسکو یاد ندهد. بیشتر مردم کاسکو را با این خیال خریداری می کنند که این پرنده سخن گو استو هرچه بگویند، فوراً کاسکو همان کلمه یا جمله را تکرار می کند. حال آن که این پرنده علی رغم این که در تقلید صدا و تکرار کلمات با لهجۀ فرد یاد دهنده به آن، بعد از انسان، قدرتمندترین جاندار است، معنای هیچ کلمه یا جمله ای را نمی فهمد. البته به تدریج با تکرار فراوان برخی از کلمات و جملات توسط شما یا کاسکو و عملی که متعاقب چنان گفته ها معمولاً انجام می شود، کاسکو تا حدودی به مفهوم کلی آنها پی می برد و گاه ممکن است کلمه یا جمله ای را تکرار کند که انتظار پاسخ از طرف شما را دارد. به طور مثال: وقتی شما غذایی را مرتب به م نقار کاسکو نزدیک کنید و در همین حال چندین بار بگویید: بخور، بخور... کاسکو کلمه بخور را یاد می گیرد و جالب توجه است که گاه این کلمه را زمانی تکرار می کند که نیاز به غذا دارد و منظور کاسکو از گفتن «بخور یا بخور ـ بخور» ، این است که میل دارد شما غذایی را با دست خودتان به آن بدهید. (9) وقتی آموزش توسط شما شروع می شود، یک کاسکوی باهوش، گوش خود را تیز می کند و کاملاً واضح است که مشغول شنیدن حرفهای شما است. گاهی ممکن است کاسکو وسط حرفهای شما، کلمه یا کلماتی را تکرار کند یا سوتهایی را سر دهد. در این مواقع شما باید ساکت شوید تا کاسکو حرفهای خودش را بزند و پس از ساکت شدن مجدد کاسکو، شما آموزش خود را دوباره شروع کنید. (10) در آموزش سخن گویی به کاسکو، باید به نکات زیر توجه داشته باشید: □ از نوارهایی با صدای نامطلوب برای آموزش کاسکو استفاده نکنید. نوارهای با زمینه ای از صداهای گنگ که یادگیری صدای اصلی را تحت تأثیر قرار می دهد، نامطلوب است. □ ممکن است صدایی که کاسکو از نوار دیگران می گیرد، مطلوب شما نباشد و شما میل نداشته باشید حافظه و قدرت یادگیری محدود کاسکوی خود را با کلماتی که میل ندارید، پر کنید. شما می توانید یک نوار مطلوب خودتان یا اساساً نواری را که به روش اصولی با صدای خودتان پر شده است طبق برنامه صحیح برای کاسکو بگذارید. اگر میل دارید کاسکو صدای همسر یا بچه شما را نیز یاد بگیرد، از هر فرد یک نوار پر کنید. به خاطر داشته باشید که نباید در یک طرف نوار بیش از یک درس نباید پر شود. اگر کلمات یا عبارات یا جملات بیش از حدی را پشت سر هم برای کاسکو بگویید یا روی نوار ضبط کنید، یادگیری کاسکو بسیار دشوار می شود و کلمات را قاطی می کند. باید هر کلمه، عبارت یا جمله یا مصرع شعر یا بیت شعر که قرار است به کاسکو آموزش داده شود، به طور میانگین 50 بار برای کاسکو تکرار شود. البته برخی کاسکوها به کمتر از 50 بار تکرار و برخی به بیشتر از 50 بار تکرار هر درس نیاز دارند. □ برای کاسکو یادگیری از نوارهایی که به طور ناصحیح پر شده است، بسیار دشوار است و ممکن است آنها را به صورت بلغور شده یاد بگیرد یا تکه هایی از آنها را یاد بگیرد. □ شاید شما بخواهید کاسکو کلمات و جملات را از خود شما یا افراد خانواده شما یاد بگیرد و با لهجۀ خود شما صحبت کند. بسیار واضح است که وقتی کاسکو حرف خود شما یا همسر یا بچۀ شما را تکرار می کند، این تقلید صدا برای شما بیسار لذت بخش تر از تقلید صدای دیگران توسط کاسکو خواهد بود. □ کلماتی را که کاسکو یاد می گیرد، در آینده نیز آنها را تکرار می کند. اگر بخواهید کلمه را کاسکو تکرار نکند، باید هر مقدار هم که کاسکو آن را تکرار کرد، شما آن را تکرار نکنید. این روش باعث می شود که به تدریج کلمات یدگری را که مرتباً برای کاسکو تکرار می کنید، آنها را یاد بگیرد و حافظه اش بیشتر با کلمات جدید پر شود. □ برای وادارد کردن کاسکو به فراموش کردن کلمات رکیک و زشت، راه چاره تکرار نکردن آن کلمات توسط خود شماست (در این باره به کتاب اول کاسکو مراجعه کنید). □ صبح که پارچه یا پتو را از روی قفس کاسکو بر می دارید، ملاحظه می کنید که کاسکو سوتهایی را می کشد و اگر کلمات یا جملاتی را بلد باشد، به تکرار آنها می پردازد. مدتی هم ورزش می کند و با استفاده از منقار و پنجه هایش کبه دور قفس می چرخد و سپس به غذا خوردن می پردازد. پس از این مرحله قدری خسته می شود و آمادگی آموزش دیدن پیدا می کند. در حدود ساعت 10 الی 11 صبح کاسکو میل دارد خودش حرف بزند یا سوتهایی را که بلد است، بکشد. این حالت نیز معمولاً تا ساعت 12 الی یک بعد از هر ادامه می میابد. پس از آن قدری غذا می خورد و آماده استراحت می شود. در حدود ساعت 3 تا 4 بعدازظهر کاسکو میل به شنیدن و یادگیری دارد و پس از آن میل به حرف زدن پیدا می کند. وقتی هوا تاریک می شود، کاسکو قبل از خواب علاقه زیادی به یادگیری دارد. □ شما می توانید در مواقع بیداری کاسکو و زمانهایی که کاسکو مشغول سوت کشیدن یا حرف زدن یا خوردن یا چرخیدن به دور قفس نیست، هر دو ساعت یک بار یک کلاس 20 دقیقه ای برای کاسکو بگذارید. □ در خصوص ساعات مذکور، باید گفت که این اوقات و مناسبت آنها برای خواب، استراحت، غذا خوردن، ورزش، سخن گفتن یا سوت کشیدن و آموزش دیدن؛ یک قاعده استاندارد ندارد و شما نیز می توانید با استفاده از الگوی ارائه شده، الگویی مشابه طراحی کنید و حرفهای مطلوب خودتان در درسهای مختلف بگنجانید و برای کاسکو تدریس کنید. بنابراین توصیۀ من این است که اوقات تدریس را شما در مورد کاسکوی خودتان تجربه کنید و دریابید که بهترین اوقاتی که کاسکوی شما آماه کلاس می شود، چه اوقاتی از روز است. (11) سعی کنید کلاس آموزش تقلید صدا را برای کاسکوی خود به طور منظم و در ساعاتی که کاسکوی خود را عادت می دهید، برگزار کنید تا کاسکو عادت کند که سر کلاسها فقط گوش کند و حرف نزند، سوت نکشد و دور قفس نچرخد. (12) وقتی کاسکو در حال سوت کشیدن، حرف زدن، بازیگوشی، غذا خوردن، آب خوردن، خوابیدن یا استراحت است، سعی نکنید چیزی به آن یاد بدهید، زیرا در این مواقع کاسکو آمادگی تمرکز حواس برای شنیدن و ضبط صداها را ندارد. (13) اگر دو یا چند کاسکو کنار هم باشند، آنها با هم مشغول ارتباط می شوند و آموختن آنها اگر غیرممکن نباشد، تا حد زیادی ناامیدکننده است. من در این مورد به نتیجه قطعی رسیده ام و هرگز نتوانستم در کلاسهای دسته جمعی حتی یک کلمه را به هر یک از 7 کاسکوی مورد تحقیق خودم یاد بدهم. (14) اگر یک کاسکوی سخن گوی پیشرفته را در کنار یک کاسکوی تازه به سخن آمده بگذارید، کاسکوی تازه کار تا زمان یکه کنار کاسکوی پرحرف است، چیزی نمی گوید و قطعاً از لحاظ سخن گویی به تدریج برخی از کلمات را از یاد می برد. چنین به نظر می رسد که کاسکوی سخن گوی پیشرفته، باعث احساس حقارت در ک اسکوی تازه به حرف آمده می شود و چنین کاسکویی ترجیح می دهد که در مقابل یک کاسکوی پیشرفته، اگر هم چیزی بلد است، سکوت اختیار کند. وقتی دو یا چند کاسکو در کنار هم باشند، حتی کاسکوی سخن گوی پیشرفته نیز بسیار کم حرف می زند و بیشتر سوت می کشد یا با صداهای طبیعی خود با کاسکوهای دیگر ارتباط برقرار می کند. تحت این شرایط بعید است که هیچ یک از کاسکوها پیشرفت کنند، مگر آن که انها را جوری از هم جدا کنید که صدای یکدیگر را نشنوند. مثلاً آنها را در دو طبقه جداگانه از یک خانه یا دو اتاق دور از هم بگذارید. اما باید توجه داشته باشید که شما چنان وقتی را ندارید که برای هر یک از آنها به طورجداگانه کلاس بگذارید و از آنها مراقبت کنید، مگر آن که بیکاری فراوانی داشته باشید. برخی افراد ممکن است علاقه مند شوند که به جای یک کاسکو، دو یا چند کاسکو خریداری کنند و زحمات لازم برای سخن گو کردن یک کاسکو را به طور همزمان برای چند کاسکو به کار گیرند. براساس تجارب به دست آمده، باید گفتکه رسیدگی، تربیت و آموزش سخن گویی به چند کاسکو به طور همزمان، نتیجه بخش نخواهد بود و شخص به زودی متوجه می شود که کاسکوها در ساعات کلاس درس به جای گوش دادن به مربی خود، هر یک مشغول بازیگوشی خاصی می شوند و / یا سوت می کشند و هیچ علاقه ای به رعایت نظم کلاس ندارند. تحت این شرایط، شما به زودی از آموزش کاسکوها خسته می شوید و تنها راه چاره این است که یکی از آن ها را نگهدارید و بقیه را بفروشید. البته اگر شما از لحاظ تعداد اتاق در خانه محدودیت ندارید، می توانید در هر اتاق یک کاسکو نگهداری کنید و برای هر یک از آن ها به طور جداگانه کلاس بگذارید. به هر حال شرایط محل آموزش کاسکوها باید جوری باشد که کاسکوها نتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. کاسکوها علاوه بر ارتباط طبیعی که با هم برقرار می کنند، به شدت حسود هستند و هر یک از آن ها فقط میل دارند که صاحبشان فقط مال خود آن ها باشد و وقتی متوجه شوند که شما علاوه بر آن ها به دیگری هم محبت می کنید، خوششان نمی آید و ناراحتی آن ها به شکل بی توجهی ای به شما سر کلاس و کمتر حرف زدن در سایر مواقع بروز می کند. (15) کاسکو عبارات دو کلمه ای مثل اللهُ اکبر را بسیار دشوارتر از یک کلمه ای یاد می گیرد. اگر ابتدا شما به کاسکو «الله» را یاد بدهید و سپس «اکبر»، طول مدت یادگیری این دو کلمه کمتر از «اللهُ اکبر» خواهد بود. بنابراین آموزش را موآمو از کلمات ساده شروع کنید و پس از آن که کاسکو 20 تا 30 کلمه یاد گرفت، عبارات دو کلمه ای را به آن آموزش دهید. وقتی کاسکو توانست چند عبارت دو یا چند کلمه ای را یاد بگیرد، شما می توانید به آموزش جمله برای آن اقدام کنید. (16) از مجموع مطالب یک درس، کلمه یا عبارتی را که کاسکو یاد گرفت، از درس حذف کنید و کلمه یا عبارت جدیدی جای آن بگذارید و به تکرار مجموع یک درس ادامه دهید و کلمه یا عبارت حذف شده از فهرست را ببرید جزء سخنان یادگرفته که در هر جلسه تدریس یک یا دو بار باید تکرار شود تا از یاد کاسکو نرود. تا وقتی کاسکو یک درس (کلمه ـ عبارت یا جمله) را یاد نگرفته و تکرار نکرده، آموزش درس جدید را برای آن شروع نکنید. هر درس را به هر تعداد جلسه تکرار که نیاز داشت، ادامه دهید. مگر آن که مطمئن شوید کاسکو یک کلمه یا عبارت را نمی تواند بگوید و بهتر است آن را حذف و چیز دیگری را جای آن بگذارید. ممکن است برای یادگیری هر درس توسط کاسکو، نیاز داشته باشد که شما در روز چند کلاس 15 تا 20 دقیقه ای برای کاسکو بگذارید و ممکن است مجبور باشید که برای یاد دادن یک درس به کاسکو، همان درس را روزانه چند بار و طی چند روز برای کاسکو تکرار کنید. تکرار هر درس برای کاسکو باید به اندازه کافی ادامه یابد تا یاد بگیرد یا شما مطمئن شوید که یاد نخواهد گرفت و درس دیگری را جایگزین آن درس کنید. توجه داشته باشید که اگر درسهای آموخته شده توسط کاسکو، برای آن تکرار نشود، ممکن است کاسکو برخی از آنها را در حین سخن گویی روزانه تکرار نکند و پس از مدتی آنها را فراموش کند. به محض این که کاسکو یک درس را تکرار کرد. فوراً آن را ثبت کنید. (17) در هنگام تدریس، هر بار که درس را تکرار می کنید، باید 5 ثانیه سکوت کنید و پس از آن دوباره درس را تکرار کنید و به همین شیوه تا پایان جلسه، تکرار درس را ادامه دهید. در انتهای هر جلسه که قصد دارید دروس گذشته را برای کاسکو تکرار کنید، لازم است بین تکرار آن دروس نیز فاصله 5 ثانیه سکوت را رعایت کنید. (18) اگر در هنگام آموزش، پس از گفتن درس، آن را بلافاصله تکرار کنید، دو مشکل پیش می آید: یکی آن که برای کاسکو حجم یک درس دوبار تکرار شده، دو برابر خواهد بود و یادگیری آن بسیار دشوارتر خواهد بود. دیگر آن که اگر کاسکو درسی را به صورت دو بار تکرار پشت سر هم یاد بگیرد، این شکل یادگیری غلط است. به طور مثال، اگر شما قصد داشته باشید «سلام» را به کاسکو یاد بدهید و در هنگام آموزش، سلام را دوبار بدون فاصله (سکوت 5 ثانیه ای) تکرار کنید (مثل: سلام سلام)، اگر چه یادگیری چنین درسی برای کاسکو بسیار دشوارتر از یادگیری «سلام» خواهد بود، ولی وقتی کاسکو چنان درسی را یاد بگیرد، به صورت «سلام سلام» تکرا رخواهد کرد ـ نه به صورت «سلام» که این یادگیری غلط و نامطلوب است. (19) اگر قصد دارید «الله اکبر» را به کاسکو آموزش دهید، باید بین هر بار گفتن الله اکبر، 5 ثانیه سکوت کنید. حال اگر پس از گفتن الله اکبر، بلافاصله آن را تکرار کنید، دشواری یادگیری این درس برای کاسکو به اندازۀ یک درس 4 کلمه ای است، ضمن آن که پس از یادگیری، کاسکو دو بار پشت سر هم و بدون مکث درس را می گوید؛ مثل «الله اکبر الله اکبر» که در واقع هدف شما این نبوده و این گونه ادا کردن دروس غلط است. (20) شاید فکر کنید که اگر کاسکو برای یادگیری یک درس یک کلمه ای: مثل «الله»، به 50 بار تکرار آن توسط شما نیاز داشته باشد. برای یادگیری یک درس دو کلمه ای؛ مثل «الله اکبر»، به 100 بار تکرار نیاز خواهد داشت. اما متأسفانه چنین نیست؛ زیرا هر چه کلمات دشوارتر یا تعداد کلمات یک عبارت بیشتر شود، نیاز به تکرار برای آموخته شدن توسط کاسکو از یک کلمه ای به دو کلمه ای، دو برابر نمی شود، بلکه ممکن است به سه تا چهار برابر تکرار نیاز باشد. مثلاً در مثال فوق برای یادگیری «الله» به 50 بار تکرار؛ برای یادگیری «اکبر» به 50 بار تکرار و برای یادگیری «الله اکبر» ممکن است به 150 بار تکرار نیاز باشد. نیاز شما به تکرار هر درس بستگی به هوش کاسکو، زمان مناسب تدریس، شیوه تدریس و یکنواخت ادا کردن دروس دارد. (21) اگر شما استاد خوبی نباشید و فقط در آموزش درس «الله اکبر»، سکوت 5 ثانیه ای لازم را بین هر بار تکرار رعایت نکنید، برای کاسکو درس به شکل «الله اکبر الله اکبر» تلقی می شود. در این مورد نیز اولاً عبارت غلطی را به کاسکو یاد داده اید؛ ثانیاً کاسکو برای یادگیری آن، چون یک درس 4 کلمه ای تلقی می شود، به جای 200 بار تکرار، به تکرار بیشتری نیاز خواهد داشت. (22) اگر کاسکوی شما برای یادگیری یک درس یک کلمه ای؛ مثل «علی» به 50 بار تکرار نیاز داشته باشد، زمانی با 50 تکرار چنین درسی را یاد می گیرد که اولاً بین هر دو تکرار سکوت 5 ثانیه ای رعایت شود، ثانیاً درس با لهجۀ یکنواخت، تون یکنواخت و صدای یکنواخت (از لحاظ بلند و یواش گفتن شما) تکرار شود. حال اگر در تکرارهای مختلف، شما نتوانید بلند و کوتاهی، لهجه یا تون صدای خود را به طور یکنواخت حفظ کنید؛ این جا هم مشکل پیش می آید؛ یعنی این که کاسکو در هر باری کحه شما درس را بلند می گویید، آن را یک درس و وقتی کوتاه می گویید، آن را درسی دیگر تداعی می کند. همچنین اگر نتوانید لهجه خود را در تکرارهای مختلف به طور یکنواخت حفظ کنید، کاسکو در هر بار تغییر لهجه، ادای درس به شکلهای مختلف را به عنوان درسهای مختلف تداعی کند. به طور مثال، وقتی می خواهید درس «سلام» را به کاسکو آموزش دهید، اگر نتوانید درس را با لهجه و تون یکنواخت تکرار کنید؛ مثلاً در تکرارهای مختلف چنین بگویید: «سَلام ـ سِلام ـ سُلام ـ سیلام ـ سالام یا کاسکو سلام ـ سلام کاسکو» / یا این که درس را با تون های مختلف تکرار ک نید، مثل: «سلام با صدای بلند ـ سلام با صدای متوسط ـ سلام با صدای یواش ـ سلام با صدای بم ـ سلام با صدای زیر» / یا این که مخلوطی از لهجه ها و تون های متفاوت صدا را در ادای هر یک از تکرارهای درس به کار برید؛ به طور قطع چنین طرز بیان و تدریس برای آموزش کاسکو مطلوب نخواهد بود و کاسکو از شما چیز قابل توجه ای یاد نخواهد گرفت. با درک حقایق فوق ملاحظه می شود که آموزش کاسکو به مهارت و استادی خاص نیاز دارد و اگر مردم بدانند که صاحب یک کاسکوی سخن گو چقدر زحمت کشیده تا توانسته است تعداد زیادی کلمه، عبارت، جمله یا شعر را به کاسکوی خود یاد بدهد، دیگر متعجب نخواهند شد از این که روی یک کاسکوی سخن گوی پیشرفته صاحبش قیمت بالایی بگذارد. (23) کاسکو نمی تواند مثل آدم با سرعت بگوید «بسم الله الرحمن الرحیم» اما با تمرین فراوان می تواند بگوید «بسم الله ـ الرحمن ـ الرحیم». شما هم مبرای یادگیری آسان تر کاسکو، کلمات هر جمله (درس) را بخش بخش تکرار کنید و بین هر بخش از یک جمله حدود نیم ثانیه فاصله بیندازید. در غیر این صورت ممکن است پس از صدها بار تکرار یک جمله به طور سریع، کاسکو کآن را یاد نگیرد یا فقط بخشی از آن را یاد بگیرد. همچنین اگر قصد دارید جمله را را به کاسکو یاد بدهید و بین کلمات جمله فاصله ای بیشتر از نیم ثانیه بیندازید، کاسکو ممکن است هر یک از کلمات آن جمله را به طور جداگانه تکرار کند و شما به هدف خود نرسید. اگر می خواهید «بسم الله الرحمن الرحیم» را به کاسکو یاد بدهید، این عبارت را بند و شمرده بگویید. اینطور: «بسم الله ـ الرحمن ـ الرحیم». (24) در کآموزش جمله به کاسکو، ضمن این که باید بین هر بخش یا کلمه و بخش یا کلمۀ دیگر جمله یک مکث کوتاه نیم ثانیه ای داشته باشید، نباید این مکث از نیم ثانیه تجاوز کند. اگر مکث طولانی تر شود، ممکن است کاسکو هر یک از کلمات جمله را یک درس جداگانه بپندارد و نتواند ضرورت ادای پشت سر هم آنها را تشخیص دهد و نتیجه این شود که در ادای یک جمله چهار کلمه ای، انگار شما از کاسکو می خواهید که چهار درس یک کلمه را به طور همزمان یاد بگیرد که چنین خواسته ای از کاسکو با توجه به روش غلط ادای درس توقع ای بی جا است. زیر ا در آموزش 4 کلمه متفاوت در یک جلسه درس، باید فاصله 5 ثانیه ای را بین کلمات رعایت کنید. حال اگر در آموزش کی جمله 4 کلمه ای به جای 5 ثانیه، فاصله نیم ثانیه ای را بین کلمات رعایت کنید، کاسکو خیال می کند که 4 کلمه ادا شده کلمات یک جمله هستند و با ادا کردن پس سر هم آنها شما به هدف خود نمی رسید. مثلاً وقتی می خواهید کلمات «علی ـ سماور ـ بخور ـ بچه بشین» را در یک درس به کاسکو یاد بدهید و انتظار دارید کاسکو آن کلمات را یاد بگیرد و به طور جداگانه بگوید، اگر به جای 5 ثانیه مکث بین آنها، فقط نیم ثانیه مکث کنید، کاسکو آنها را به صورت یک جمله 5 کلمه ای می فهمد. اما مشکل این جاست که برای یادگیری یک جمله 5 کلمه ای نسبت به هر یک از کلمات مذکور، تازه اگر کاسکو هوش کافی برای یادگیری یک جمله 5 کلمکه ای داشته باشد، دست کم به تکراری بیش از 10 برابر مورد نیاز برای یادگیری آن 5 کلمه نیاز خواهد داشت. جالب توجه این است که اولاً تحت این شرایط شما متعجب می شوید که چرا کاسکو کلمات درس مذکور را سر وقت یاد نگرفته است و ثانیاً اگر هم شما سماجت کنید و کاسکو هم هوش یادگیری چنان جمله ای را داشته باشد، تازه یاد می گیرد که جمله ای به این صورت: «علی سماور بخور بچه بشین» را ادا کند که هم بی معنی است و هم مطلوب شما نیست و هم 10 برابر وقت شما را گرفته است. حال اگر در یاد دادن یک جمله به کاسکو، به جای مکث نیم ثانیه ای بیشتر مکث کنید، ممکن است کاسکو کلمات هر جمله را مجزا از هم فرض کند. در این مورد، اگر کاسکو چنان کلمات را به طور مجزا یاد بگیرد، قطعاً جمله مطلوب شما را یاد نگرفته است. همچنین به دلیل رعایت نادرست مکث، کاسکو در یادگیر چنان درس هم به صورت جمله و هم به صورت کلمات مجزا مشکل خواهد داشت و اگر کلمات را به طور مجزا یاد بگیرد که بعید است، تکرار هر یک از کلمات آن جمله به تنهایی نیز مطلوب شما نخواهد بود. این امکان وجود دارد که کاسکو یک یا دو کلمه از جمله را یاد بگیرد و فقط آنها را تکرار کند؛ مثلاً از جمله «بسم الله الرحمن الرحیم»، فقط «بسم الله» را یاد بگیرد. البته «بسم الله» به تنهایی عبارت زیبا و با مفهومی است، ولی اولاً هدف شما یاد دادن کامل «بسم الله الرحمن الرحیم» بوده، نه فقط «بسم الله». ثانیاً در جملات دیگر، ممکن است ادای یک یا دو کلمه از جمله، اساساً چیزی از آن جمله را نرساند؛ مثلاً در یادگیری «توانا بود هر که دانا بود»، کاسکو فقط گفتن «توانا» یا «توانا بود» را یاد بگیرد. بنابراین به خاطر داشته باشید که در آ موزش جملات، هم باید بین هر کلمه نیم ثانیه مکث کنید و هم مکث شما بیشتر از نیم ثانیه نشود. همچنین در آموزش کلمات مختلف باید بین هر دو کلمه یک مکث حداقل 5 ثانیه ای بکنید. مکث کمتر از 5 ثانیه موجب می شود که کاسکو تلاش کند کلمات را به شکل یک جمله یاد بگیرد و مکث بیشتر از نیم ثانیه موجب می شود که کاسکو در یادگیری یک جمله، خیال کند که کلمات آن جمله کلماتی متفاوتند. در هر دو صورت خطای انجام شده هم به صورت کمتر شدن یا صفر شدن توان کاسکو در یادگیری هم به صورت جدا ادا کردن کلمات جمله از هم، هم به صورت پیوسته ادا کردن کلمات متفاوت و نیز مخلوطی از خطاهای ذهنی دیگر برای ک اسکو پیش می آید که نهایتاً به صورت یاد نگرفتن، یاد گرفته تکه ای از یک جمله، یاد گرفتن ادای کلمات مختلف به صورت پشت سر هم در سخن گویی کاسکو بروز خواهد کرد. توجه: آن چه در این نوشته به صورت باید و نباید ذکر می شود، رعایت دقیق یا بی دقتی در رعایت آنها، باعث کاهش کیفیت یادگیری توسط کاسکو می شود. لذا شما هر چه در این کار جدی تر و مصمم تر باشید، باید این نکات را دقیق تر رعایت کنید. (25) عباراتی مثل «یا علی» را باید به صورتی تکرار کنید که حالت دو کلمه ای یا دو بخشی پیدا نکند؛ یعنی بین «یا» و «علی» فاصله نیندازید! و نگویید «یا ـ علی» (خط تیر به معنی مکث است). چون ممکن است کاسکو چنین یاد بگیرد که «یا» یک کلمه است و «علی» یک کلمه دیگر و لذا گاهی بگوید «یا» و گاهی بگوید «علی». در این صورت نه تنها کاسکو عبارت مورد نظر را اشتباه یاد گرفته است، بکله طول مدت یادگیری و تعداد دفعات تکرار مورد نیاز برای یادگیری نیز بیشتر می شود و اساساً تکرار یا و علی، هیچ یک یا علی مورد نظر شما نخواهد شد؛ چون «یا» به تنهایی یک صدای بی معنی است و «علی» به تنهایی یک نام معمولی است. اما «یا علی» برای ما مفهومی خاص دارد. (26) اگر شما به کاسکو بگویید «بخند»، کاسکو نمی خندند. حال اگر چند بار «بخند» را به عنوان یک کلمه تکرار کنید، کاسکو یاد می گیرد که گاهی بگوید «بخند». اما اگر می خواهید کلمۀ بخند را به صورت دستور از شما بپذیرد و وقتی می گویید بخند، شروع به خندیدن کنأ، باید بگویید «بخند» و متعاقباً خودتا بخندید و این حرف و عمل را آن قدر تکرار کنید تا کاسکو یاد بگیرد که در مقابل کلمۀ دستوری «بخند»، همان طوری که صدای خندیدن را از خود شما یاد گرفته است، صدای خنده را تقلید کند. در این صورت پس از مدتی ملاحظه خواهید کرد که وقتی می گویید «بخند»، بدون آن که نیاز باشد خود شما بخندید، کاسکو بلافاصله یا با قدری تأخیر شروع به خندیدن می کند. البته خندیدن کاسکو خنده آن نیست، بلکه فقط تقلید صدای خندۀ شماست. □ کاسکو در حرف زدن، مستقل عمل می کند و غالباً هر وقت میل داشته باشد حرف می زند. کاسکو معمولاً به دستورات شرطی شده پاسخ می دهد؛ مثلاً اگر درست آموزش دیده باشد، متعاقب دستور «بخند»، می خندد. اما این گفته یک حکم صریح نیست کو ممکن است کاسکو علی رغم یاد گرفتن یک یا چند کلمۀ دستوری، به دستور عمل نکند. مرغ مینا علی رغم ضعف فراوانی که در تقلید صدا نسبت به کاسکو دارد، معملاً در حضور غریبه ها و حتی بنا به دستور یا خواست غریبه ها هم به تکرار کلمه یا عباراتی که یاد دارد پاسخ می دهد، در حالی که کاسکو معملاً نزد غریبه ها حرف نمی زند و در اطاعت از صاحب خود برای حرف زدن یا تکرار یک دستور، چنان که باید مطیع نیست. (27) در مورد یاد دادن دستورهای توام با عمل، علاوه بر این که کاسکو یاد می گیرد که با این گونه دستورات داخل قفس شود یا بخندد یا کلمه ای را به زبان آورد یا حرکت خاصر را انجام دهد؛ کاسکو کلمنه یا عبارت دستوری را هم یاد می گیرد و گاهی خودش آن دستور را می گوید و خودش هم اجرا می کند؛ مثلاً یاد می گیرد که وقتی روی قفس نشسته و به میل خود می خواهد داخل قفس برود، اول چند بار دستور «برو تو» را تکرار کند و بعد به طرف درب قفس برود. (28) اگر شما کف بزنید و خیال کنید که کاسکو با شنیدن صدای کف زدن شما می رقصد، کاسکو نخواهد رقصید. اگر جلوی کاسکو بارها کف زدن را تکرار کنید، یاد می گیرد که با دهانش صدای کف زدن شما را تقلید کند. اگر دوست دارید که با کف زدن، کاسکوی شما برقصد، چاره ای ندارید جز آن که بارها جلوی قفس کاسکو بنشینید و همراه با کف زدن، سر و گردن خود را به طرف راست و چپ و بالا و پایین تکان دهید. در این صورت ملاحظه خواهید کرد که پس از مدتی، به محض این که شما کف می زنید، بدون این که نیاز باشد شما خودتان را تکان دهید، کاسکو متعاقب کف زدن شروع به رقصیدن می کند. همچنین اگر می خواهید با دستور «کاسکو برقص»، کاسکو برای شما برقصد باید بارها پس از گفتن «کاسکو برقص»، خودتان شروع به تکان دادن سر و گردن خود کنید. در این مورد نیز پس از مدتی متعاقب گفتن «کاسکو برقص»، کاسکو شروع به رقصیدن می کند. (29) پاسخ کاسو به برخی از دستورات که توسط کاسکو با عمل یا گفتن کلمه یا جمله ای انجام می شود، پاسخی است که در علم فیزیولوژی به آن پاسخهای شرطی شده گفته می شود. این نظریه برای اولین بار توسط پاولف «فیزیولوژیست مشهور روسی» روی برخی اعمال شرطی شده توسط سگبه اثبات رسید. گاهی ممکن است پاسخهای شرطی شده مربوط به عبارات یا جملات یاد گرفته شده توسط کاسکو باشد. به طور مثال، اگر کاسکو قدرت گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» را داشته باشد. این امکان وجود دارد که وقتی شما می گویید «بسم الله»؛ کاسکو ادامۀ جمله را بگوید: یعنی «بسم الله الرحمن الرحیم». این گونه موارد نیز در ردیف پاسخهای شرطی شده طبقه بندی می شود. در واقع کاسکویی که قادر به گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» است، در مواردی که شما بخواهید «بسم الله الرحمن الرحیم» را تکرار کند، شرطش این است که «بسم الله» را شما بگویید تا کاسکو تمام آن را تکرار کند. (30) اگرچه قابلیت تقلید صدا توسط کاسکو، تنها دلیل ممتاز کردن آن از دیگر پرندگان و حیوانات خانگی است، اما شیرین ترین و لذت بخش ترین نوع حرف زدن کاسکو وقتی است که متعاقب دستور یا عملی از طرف شما، کاسکو حرفی می زند یا عملی را انجام می دهد. یک مثال ساده برای درک مسئله شرطی شدن برخی دستورات و اجرای آن توسط کاسکو، این است که وقتی کاسکو دور از غذاخوری روی چوب وسط قفس نشسته است، به محض گذاشتن غذاخوری در محل آن، می بینید که حتی بدون این که حرفی بزنید، کاسکو به طرف غذاخوری می آید. بنابراین گذاشتن غذاخوری در محل آن و آمدن کاسکو به طرف آن، یک عمل شرطی شده است که شرط آن یا گرسنگی کاسکو یا قرار دادن غذاخوری در محل آن است و پاسخ کاسکو، آمدن به طرف غذاخوری است. (31) کاسکو می تواند برخی از صداها یا دستورات را از روی صداهای دیگر تداعی کند و متعاقب شنیدن آن عملی را انجام دهد یا حرفی بزند. به طور مثال، کاسکویی که یاد گرفته است با کف زدن شما برقصد، ممکن است هر صدایی شبیه کف زدن؛ مثل زدن روی قابلمه، بشکن زدن و غیره باعث رقصیدن کاسکو شود. (32) کاسکو بسیاری از حرکات نمایشی و آکروباتیک؛ مثل رقصیدن، چرخیدن دور قفس، آویزان کردن خود از سقف قفس «به یک انگشت، یک پا، دو پا یا فقط به منقار»، حرکات سریع سر و گردن و غیره را معمولاً در پاسخ به درخواست صاحب خود یا یکی از افراد خانواده یا برای جلب توجه انجام می دهد و معمولاً در پاسخ به درخواست صاحب خود یا یکی از افراد خانواده یا برای جلب توجه انجام می دهد و معمولاً در تنهایی به ندرت چنین حرکاتی را انجام می دهد. این نکته ثابت می کند که کاسکو پرنده ای باهوش و بازیگوش است و هر وقت که بخواهد با چنین ترفندها صاحب خود یا افراد خانواده را وادار می کند که با آن همبازی شود. ثابت شده است که کاسکو به اندازه یک بچۀ 4 ساله عقل دارد. کاسکو صاحب خودش را از روی چهره او، صدای او، پوست دست او و حتی بوی او می شناسد. بر همین اساس، اگر صاحب کاسکو هر نوع لباس یا کلاهی بر سرش بگذارد، کاسکو او را می شناسد. همچنین به محض شنیدن صدای او قبل از ورود به خانه، نزدیک بودن صاحبش را تشخیص می دهد و ابراز احساسات می کند. همچنین اگر کسی با پوشیدن لباس یا کلاه صاحب کاسکو بخواهد آن را گول بزند و خودش را صاحب کاسکو معرفی کند، کاسکو به سهولت می فهمد و گول کسی را نمی خورد. توجه داشته باشید که یک بچه 4 ساله چه مقدار عقل دارد و آیا کسی می تواند با پوشیدن لباس یا کلاه پدر یا مادر یک بچۀ 4 ساله خودش را جای پدر یا مادر او جا بزند! قطعاً بچۀ 4 ساله فریب تغییر لباس یا صدای کسی را نمی خورد و به همین ترتیب، کاسکو به راحتی می تواند چهره، صدا، پوست دست و حتی بوی صاحب خودش را تشخیص دهد.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:23
|
|
عوامل و شرایط تأثیر روی سخن گویی کاسکوها (1) دم سیاه یا دم قرمز بودن کاسکو ـ کاسکوهای دم سیاه در تا 6 تا 12 ماهگی و دم قرمز در 12 تا 18 ماهگی قادر به گفتن اولین کلمه می شوند. اما در مجموع قدرت سخن گویی، واضح گویی، خجالتی یا غیرخجالتی بودن و دیگر معیارها هیچ تفاوتی بین این دو نژاد وجود ندارد. ادامه مطلب را نیز بخوانید ...
اما به علت طرفدار داشتن بیشتر کاسکوهای دم قرمز به علت جثه بزرگتر و زیبایی بیشتر، طبعاً دم سیاه ها در هر شرایطی که باشند، حدود 30 تا 40 درصد قیمت کمتری از دم قرمزها دارند. (2) نر یا ماده بودن کاسکو ـ هیچ فرقی بین کاسکوهای نر و ماده تا 7 سالگی از تمام لحاظ سخن گویی وجود ندارد. اما کاسکوهای ماده بعد از 7 سالگی به علت درگیر شدن با ت نش جنسی شدید جفت خواهی یا جفت داشتن و درگیر شدن با تخم گذاری، خوابیدن روی تخم ها، پرورش جوجه ها و وارد شدن پی در پی آنها به جریان تولید مثل، نسبت به کاسکوهای نر به شدت از میزان سخن گویی آنها کاسته می شود. (3) سن جوجه کاسکوها ـ جوجه کاسکوهای دم سیاه در 6 تا 12 ماهگی و دم قرمز در 12 تا 18 ماهگی قادر به گفتن اولین کلمه می شوند. متعاقب به حرف آمدن تا هفت سالگی هیچ تفاوتی بین سخن گویی گروه های سنی مختلف وجود ندارد. اما طبیعی است که جوجه ها هر چه بزرگتر شوند و آموزش بیشتری ببینند، از قدرت سخن گویی بیشتری برخوردار می شوند، به عبارت دیگر، قدرت یادگیری در جوجه ها و کاسکوهای بالغ چشم سفید 3 تا 5/6 ساله متعاقب اهلی شدن، یکسان است و از آن پس تحت تأثیر تنشهای جفت خواهی و نحوه مدیریت کاسکو توسط صاحبش قرار دارد. (4) سن کاسکوهای بالغ ـ کاسکوهای بالغ چشم زرد، از 7 سالگی به بعد تحت تنش جنسی قرار دارند یا اگر جفت داشته باشند با مدیریت خانواده درگیرند. ماده ها بسیار بیشتر از نرها درگیر مسائل خانوادگی می شوند و لذا از 7 سالگی به بعد، ماده ها با شدت بیشتری نسبت به نر در یادگیری و سخن گویی مشکل خواهند داشت. همچنین هخر چه سن کاسکو بیشتر شود، به همان نسبت از قدرت آن در یادگیری، سخن گویی و به خاطر سپردن (حافظه) کم می شود. (5) افزایش سن ـ افزایش سن از 7 سالگی به بعد، رابطه معکوس با قدرت یادگیری، قدرت سخن گویی، ظرفیت حافظه کاسکو دارد. (6) اثر بلوغ جنسی ـ از 7 سالگی به بعد، بلوغ جنسی به صورت ایجاد طلب جنسی و متعاقباً تولید مثل، به خصوص در ماده کاسکوها، موجب کاهش قدرت یادگیری و قدرت سخن گویی کاسکو می شود. (7) اثر تغذیه ـ تغذیه نامناسب باعث ایجاد تنش، تغذیه ای در اثر ایجاد کمبود یک یا چند ماده غذایی مورد نیاز می شود که این امر در حالات حاد به ایجاد بیماریهای ناشی از سوء تغذیه منجر می شود و ایجاد هر نوع اختلال در بدن تأثیر منفی روی یادگیری و میزان سخن گویی دارد. (8) اثر رفتار با کاسکوها ـ رفتار نامناسب صاحب یا اهل خانواده با کاسکو از جمله بی توجه ای و کنار گذاشته شدگی کاسکو در خانه یا تنها گذاشتن آن به مدت زیاد، تأثیر بسیار منفی روی اهلی شدن، سخن گو شدن، سخن گویی و سلامت روان کاسکو دارد.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:17
|
|
یادگیری کاسکو از تلوز یون، رادیو، مکالمات تلفنی یا گفتگوها معمولاً معادل صفر است، مگر این که کاسکو بسیار زیاد در معرض شنیدن چنان صداها قرار گیرد و اگر هم چیزی یاد بگیرد، به صورت بلغور شده و غیرواضح ممکن است تکرار کند. اگر یک کاسکوی سخن گو در خانه داشته باشید و صدای زنگ تلفن و موبایل را یاد گرفته باشد، اما این بار حس گرهای شنوایی اش را متوجه مکالمه تلفنی شما می کند و چون حرفهای طرف مقابل شما را نمی شنود و حرفهای شما هم غالباً به صورت به صورت تعارف و خنده و گوشه وکنایه است، کاسکو با چند بار گوش دادن به مکالمات تلفنی شما، حرفهای یک طرف؛ یعنی خود شما را ممکن است ضبط کند. ادامه مطلب را بخوانید ...
اما وقتی می خواهد آن را تقلید کند، مجموعه ای از کلمات و جملات را بلغور می کند. البته همین موضوع هم حیرت آور است، به ویژه آن که کاسو جوری مکالمۀ تلفنی را تقلید می کند که انگار تمام آن را فهمیده است. به طور کلی نباید از کاسکو انتظار یادگیری سخن گویی از منابعی مثل تلوزیون، رادیو، مکالمات تلفنی و گفتگوی بین افراد داشت. کاسکو ممکن است کلامی را به صورت بلغور شده از چنین گفتگوها یاد بگیرد، اما تکرار آنها به دلیل نامفهوم نبودن و واضح نبودن بی ارزش است. (2) یادگیری صداهایی غیر از سخن انسان توسط کاسکو تحت شرایط تکرار کافی، کاسکو صداهایی که بیشتر شبیه تن صدای طبیعی خودش باشد؛ مثل انواع سوتها، بوقها، زنگها، آژیرها، صدای پرندگان و حیوانات و غیره را به خوبی یاد می گیرد. به طور کلی دشوارترین صدا برای کاسکو، یادگیری کلمات و زبان انسان است. (3) یادگیری سخن گویی توسط کاسکو از صاحب خودش کاسکو از صاحب خودش به مراتب بهتر از دیگران سخن گویی را یاد می گیرد. علت آن است که به صاحب خودش اطمینان کامل دارد و می تواند حواسش را کاملاً به او متمرکز کند. اما به علت اعتماد نداشتن به دیگران، بخشی از حواس کاسکو در شنیدن آموزش از دیگران پرت می شود و به مراقبت از خودش مشغول می شود. (4) یادگیری سخن گویی توسط کاسکو از افراد خانواده بر حسب آن که کدام یک از افراد خانواده به چه میزان با کاسکو دوست شده باشد، به همان میزان به او اعتماد می کند و از او چیز یاد می گیرد. (5) یادگیری سخن گویی توسط کاسکو از غریبه ها کاسکو بسیار به ندرت از غریبه ها چیزی یاد می کیرد. چون در برخورد با غریبه ها مدتی طول می کشد تا او را شناسایی کند و به او اعتماد کند و تا به کسی اعتماد نکند، حواسش به گفته های او متمرکز نخواهد شد و چیزی از او یاد نخواهد گرفت. (6) یادگیری سخن گویی توسط کاسکو در مکان یا شرایط نامناسب یا شلوغ مکان آموزش کاسکو باید مناسب باشد، در غیر این صورت کاسکو قدرت تمرکز حواس در مکان نامناسب پیدا نمی کند. کاسکو فقط در محیطی می تواند از صاحب خودش چیزی یاد بگیرد که هیچ صدا، شیئی، پرنده، حیوان، تلوزیون، مکالمه تلفنی یا چیز دیگر و حتی رفتارهای نامناسب صاحب خودش یا وجود کاسکویی دیگر حواسش را پرت نکند.
[+]
نوشته شده توسط در 22:11
|
|
عوامل و شرایط تأثیر روی سخن گویی کاسکوها (1) دم سیاه یا دم قرمز بودن کاسکو ـ کاسکوهای دم سیاه در تا 6 تا 12 ماهگی و دم قرمز در 12 تا 18 ماهگی قادر به گفتن اولین کلمه می شوند. اما در مجموع قدرت سخن گویی، واضح گویی، خجالتی یا غیرخجالتی بودن و دیگر معیارها هیچ تفاوتی بین این دو نژاد وجود ندارد. ادامه مطلب را نیز بخوانید ...
اما به علت طرفدار داشتن بیشتر کاسکوهای دم قرمز به علت جثه بزرگتر و زیبایی بیشتر، طبعاً دم سیاه ها در هر شرایطی که باشند، حدود 30 تا 40 درصد قیمت کمتری از دم قرمزها دارند. (2) نر یا ماده بودن کاسکو ـ هیچ فرقی بین کاسکوهای نر و ماده تا 7 سالگی از تمام لحاظ سخن گویی وجود ندارد. اما کاسکوهای ماده بعد از 7 سالگی به علت درگیر شدن با ت نش جنسی شدید جفت خواهی یا جفت داشتن و درگیر شدن با تخم گذاری، خوابیدن روی تخم ها، پرورش جوجه ها و وارد شدن پی در پی آنها به جریان تولید مثل، نسبت به کاسکوهای نر به شدت از میزان سخن گویی آنها کاسته می شود. (3) سن جوجه کاسکوها ـ جوجه کاسکوهای دم سیاه در 6 تا 12 ماهگی و دم قرمز در 12 تا 18 ماهگی قادر به گفتن اولین کلمه می شوند. متعاقب به حرف آمدن تا هفت سالگی هیچ تفاوتی بین سخن گویی گروه های سنی مختلف وجود ندارد. اما طبیعی است که جوجه ها هر چه بزرگتر شوند و آموزش بیشتری ببینند، از قدرت سخن گویی بیشتری برخوردار می شوند، به عبارت دیگر، قدرت یادگیری در جوجه ها و کاسکوهای بالغ چشم سفید 3 تا 5/6 ساله متعاقب اهلی شدن، یکسان است و از آن پس تحت تأثیر تنشهای جفت خواهی و نحوه مدیریت کاسکو توسط صاحبش قرار دارد. (4) سن کاسکوهای بالغ ـ کاسکوهای بالغ چشم زرد، از 7 سالگی به بعد تحت تنش جنسی قرار دارند یا اگر جفت داشته باشند با مدیریت خانواده درگیرند. ماده ها بسیار بیشتر از نرها درگیر مسائل خانوادگی می شوند و لذا از 7 سالگی به بعد، ماده ها با شدت بیشتری نسبت به نر در یادگیری و سخن گویی مشکل خواهند داشت. همچنین هخر چه سن کاسکو بیشتر شود، به همان نسبت از قدرت آن در یادگیری، سخن گویی و به خاطر سپردن (حافظه) کم می شود. (5) افزایش سن ـ افزایش سن از 7 سالگی به بعد، رابطه معکوس با قدرت یادگیری، قدرت سخن گویی، ظرفیت حافظه کاسکو دارد. (6) اثر بلوغ جنسی ـ از 7 سالگی به بعد، بلوغ جنسی به صورت ایجاد طلب جنسی و متعاقباً تولید مثل، به خصوص در ماده کاسکوها، موجب کاهش قدرت یادگیری و قدرت سخن گویی کاسکو می شود. (7) اثر تغذیه ـ تغذیه نامناسب باعث ایجاد تنش، تغذیه ای در اثر ایجاد کمبود یک یا چند ماده غذایی مورد نیاز می شود که این امر در حالات حاد به ایجاد بیماریهای ناشی از سوء تغذیه منجر می شود و ایجاد هر نوع اختلال در بدن تأثیر منفی روی یادگیری و میزان سخن گویی دارد. (8) اثر رفتار با کاسکوها ـ رفتار نامناسب صاحب یا اهل خانواده با کاسکو از جمله بی توجه ای و کنار گذاشته شدگی کاسکو در خانه یا تنها گذاشتن آن به مدت زیاد، تأثیر بسیار منفی روی اهلی شدن، سخن گو شدن، سخن گویی و سلامت روان کاسکو دارد.
[+]
نوشته شده توسط در 22:8
|
|
عوامل مؤثر روی کیفیت آموزش کاسکوها (1) در آموزش کلمات، عبارات یا جملات به کاسکوها، تکرار حرفهای زاید در قبل و بعد از کلمه یا عبارت مورد نظر خودداری کنید؛ مثلاً وقتی می خواهید «سلام» را به کاسکو یاد بدهید، فقط « سلام » را با صدای بلند و رسا بگویید و آن را به فاصله 5 ثانیه به مدت 15 دقیقه تکرار کنید. اگر شما به اشتباه بگویید: «کاسکو بگو سلام » یا « سلام بگو» یا « سلام ـ کاسکو بگو»؛ شما در آموزش عبارت « سلام » به کاسکو، ناخواسته سه مشکل اساسی را به وجود آورده اید: اول آن که کاسکو با شنیدن «کاسکو بگو سلام »، در واقع یک عبارت 3 کلمه ای را از شما می شنود. در این خصوص باید گفت که اولاً اگر شما موفق شوید که چنین عبارتی را به کاسکو یاد بدهید، یک عبارت غلط را به کاسکو یاد داده اید؛ ادامه مطلب را ببینید ...
چون هدف شما این بوده است که کاسکو بتواند عبارت « سلام » را یاد بگیرد نه عبارت غلط «کاسکو بگو سلام ر». ثانیاً برای یادگیری یک عبارت سه کلمه ای نسبت به یک عبارت دو کلمه ای، همان طور که قبلاً گفته شد، تعداد دفعات لازم به تکرار به شکل تصاعدی زیادتر می شود و لذا نه تنها شما یک عبارت غلط را به کاسکو یاد داده اید، بلکه مجبورید همین عبارت غلط را چندین برابر تکرار کنید تا کاسکو یاد بگیرد. ثالثاً کاسکو با یادگیری یک عبارت غلط، بخشی از حافظۀ محدودش پر شده و به همین مقدار از آموزش صحیح درسهای دیگر، کاسکو عقب می افتد. (2) کاسکو معنی هیچ یک از کلماتی را که شما می گویید، نمی فهمد و فقط آن چه را که می شنود، سعی در یاد گرفتن می کند؛ یعنی نمی فهمد که با شنیدن عبارت «کاسکو بگو سلام »، منظور شما این است که فقط بگوید « سلام » و «کاسکو بگو» چیزی نیست که باید یاد بگیرد. بنابراین تعلیم دهندۀ کاسکو باید یک فرد مجرب باشد که ضمن تعلیم، چیزهای اضافه را در ابتدا یا انتهای کلمه یا عبارت مورد نظرش تکرار نکند. (3) در هنگام تعلیم سخن گویی به کاسکو، معلم که بهتر است یکی از افراد خوش صدا و مجرب خانواده باشد، باید کاسکو را در جایی فاقد سر و صدا و فاقد هر چیزی که حواس کاسکو را پرت کند، ببرد و به طور اصولی کلمات، عبارات یا جمله ها را برای کاسکو تکرار کند. (4) در هنگام تعلیم سخن گویی به کاسکو، معلم باید در هر جلسه فقط یک درس را برای کاسکو تکرار کند و هر درس باید محتویات از پیش تعیین شده ای داشته باشد. اگر معلم بیش از یک درس را برای کاسکو تکرار کند، کاسکو ظرفیت یادگیری بیش از حد در یک جلسه را نخواهد داشت. اگر در تعلیم صدا به کاسکو خبره نباشید، ممکن است یک کلمه را با چندین تن صدا برای آن تکرار کنید. مثلاً کلمۀ «سلام» را 50 بار برای کاسکو تکرار ک نید و در این 50 بار چندین تون صدا به کار ببرید. مثلاً: با صدای بلند، با صدای کوتاه، با صدای مت وسط، با صدای زیر، با صدای بم، با صدای کشیده، با صدای بچه گانه، با صدای عروسکی و غیره. در این صورت، اگر چه شما خیال می کنید که کلمۀ سلام را 50 بار برای کاسکو تکرار کرده اید، ولی تدریس همین یک کلمه با تون های مختلف صدا و شیوه های مختلف ادای کلمه؛ مثل تدریس همان معلمی است که در یک جلسه تدریس، تکه هایی از دروس مختلف را بحث می کند و هیچ دانش آموز یا دانشجویی سر در نمی آورد که معلم در حال تدریس چه مطلبی است. به عبارت دیگر، هر بار که شما کلمه «سلام» را با تون خاص یا شیوۀ خاصی ادا می کنید، کاسکو تک تک آنها را یک کلمۀ مجزا می پندارد و طبیعی است که نتواند هیچ یک از آنها را یاد بگیرد. حال اگر شما همین کلمه «سلام» رادر جلستان مختلف تدریس با تون های مختلف و شیوه های مختلف ادای آن کلمه برای کاسکو تدریس کنید، در صورت تکرار کافی در هر جلسه، کاسکو تمام یا برخی از انها را عین آن چه شما برایش ادا کرده اید، یاد می گیرد و لذا در خواهید یافت که پس از چندی ک اسکو کلمه «سلام» را با تون های مختلف صدا و با شیوه های مختلف ادای صدا تکرار می کند. همچنین اگر شما، همسرتان یا هر یک از بچه هایتان به اندازه کافی و به طور یکنواخت کلمه ای مثل «سلام» را برای کاسکو تکرار کنید، کاسکو «سلام» را به چند شیوه و درست مثل کسانی ادا می کند که به آن یاد داده اند. اگر تمام افراد خانواده تلاش کنند کلمۀ خاصی مثل «سلام» را به کاسکو یاد بدهند، در صورتی کاسکو سلام را از همه یاد خواهد گرفت و درست با صدای خود آنها را تکرار خواهد کرد که همه افراد در تدریس یک کلمه خاص مثل «سلام» درست عمل کرده باشند؛ یعنی هم به دفعات کافی برای کاسکو تکرار کرده باشند و هم در هنگام تکرار، این کلمه را با تون های مختلف صدا و با شیوه های مختلف اای صدا تلفظ نکرده باشند. یک کاسکوی سخن گو ممکن است در خانه شما «سلام» را عین صدای پدر و مادر تکرار کند، ولی به تقلید این کلمه از بچه ها موفق نشود. علت آن است که بچه وقتی می خواهند به کاسکو چیزی یاد بدهند، معمولاً اصول تدریس به کاسکو را رعایت نمی ک نند؛ یعنی کاین که اولاً بچه ها حوصله کافی ندارند که کلمۀ مورد نظر خود را به دفعات مورد نیاز برای کاسکو تکرار کنند؛ ثانیاً بچه ها تلاش می کنند کلمات (دروس) مختلف را در یک جلسه بسیار کوتاه مدت برای کاسکو ادا کنند. ثالثاً بچه ها کلمات و عبارات را در هر بار ادای آنها با تون های متفاوت تکرار می کنند. غالباً آموزش موفق یک درس، به چندین جلسۀ تدریس نیاز دارد. طبیعی است که هرچه تعداد کلمات هر درس زیادتر و دشوارتر باشد، شما باید جلسات بیشتری را به تدریس آنها اختصاص دهید. در تدریس یک درس چند کلمه ای یا جمله؛ هم تعداد کلمات و هم دشواری کلمات روی تعداد دفعات مورد نیاز تکرار تأثیر می گذارند. به عبارت دیگر، اگر در تدریس یک جملۀ 5 کلمه ای به 500 بار تکرار نیاز باشد، ممکن است وجود حتی یک کلمۀ دشوار در آن جمله، تعداد دفعات تکرار مورد نیاز آن جمله را به شدت کافزایش دهد. به طور مثال فرض کنیم یادگیری «توانا بود هر که دانا بود» توسط کاسکو به 500 بار تکرار نیاز داشته باشد. حال اگر یک کلمۀ دشوار در این جمله جای بدهیم و بخواهیم آن را مثلاً به صورت: «توانا بود هر که ثروتمند بود» به کاسکو یاد بدهیم، تعداد تکرار مورد نیاز به مراتب افزایش می یابد و ممکن است به 800 بار یا بیشتر برسد و اگر به جای دو کلمه ساده، دو کلمه مشکل در یک جمله وجود داشته باشد، تعداد دفعات تکرار مورد نیاز ممکن است از 1000 بار هم تجاوز کند. اگر معلم تمام شرایط مربوط به شیوۀ تدریس خودش را به طور عالی بداند و رعایت کند، اما در محیط تدریس سر و صدا و چیزهایی باشد که حواس کاسکو را پرت کند، بر حسب این که چه مقدار حواس کاسکو سر کلاس پرت شده باشد، تعداد بیشتری از تکرار درس نیاز است تا کاسکو آن را یاد بگیرد.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:5
|
|
آموزش سخن گویی به کاسکو زمان شروع آموزش سخن گویی و طول مدت یادگیری هر کلمه یا عبارت و کیفیت یادگیری بستگی به هوش، میزان اهلی بودن و قدرت فرد آموزش دهنده دارد. جوجه کاسکوها معمولاً تا قبل از یکسالگی قابلیت تقلید صدای انسان را پیدا نمی کنند. بنابراین از جوجه های چشم سیاه که سن آنها کمتر از یکسال است، نباید انتظار سخن گویی داشته باشید. کاسکوهای دم سیاه اندکی کزودتر از کاسکوهای دم قرمز قابلیت سخن گویی پیدا می کند، اما کیفیت سخن گویی در هر دو نژاد یکسان است. آموزش جوجه کاسکوها برای سخن گویی باید پس از اهلی شدن و نیز رسیدن سن آنها به حداقل یک سالگی؛ یعنی زمانی که رنگ چشم آنها از سیاه به دودی تغییر می کند یا یکی دو ماه بعد شروع شود. تا قبل از اهلی شدن، کاسکو حتی از صاحبش می ترسد و هر بار کسی به آن نزدیک شود، خیال می کند قصد گرفتن و آسیب رساندن و / یا خوردن آن را دارد. هر چه زمان بگذرد، مشروط به اینکه صاحب کاسکو رفتار مناسبی با آن داشته باشد، به تدریج ترس کاسکو از صاحبش می ریزد و وقتی ترس کاسکو کاملاً از صاحبش و اشخاص بریزد و با نزدیک شدن به آن واکنشهای فرار یا دفاعی از خود نشان ندهد، کاسکو اهلی می شود.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 22:4
|
|
زمان سخن گو شدن کاسکوها کاسکوهای وارداتی کاملاً وحشی هستند و از نزدیک شدن شما یا هر چیز به قفسشان می ترسند و به میزان کم تا زیاد قار می کشند. این کاسکوها (جوجه ها یا کاسکوهای بالغ)، تا زمانی که تحت تربیت انفرادی قرار نگیرند، حالات وحشی خود را حفظ می کنند. وقتی کاسکوی وحشی وارد خانۀ فردی می شود، برحسب این که صاحبش چگونه رفتاری با آن داشته باشد و چه مقدار وقت خودش را صرف آن کند و شیوۀ تربیتی اعمال شده روی آن چه کیفیتی داشته باشد، 2 تا 4 ماه یا بیشتر طول می کشد تا اهلی شود (البته اگر تلاشی برای اهلی کردن آن نشود، ممکن است تا یکی دو سال هم اهلی نشود). پس از اهلی شدن، ملاحظه می شود که به تدریج کلماتی را که بارها شما برای آن تکرار کرده اید، به زبان می آورد.
وقتی کاسکو اولین کلمه را به زبان آورد، شما به این نتیجه می رسید که کاسکوی شما قدرت تقلید صدای انسان را دارد. از این پس، میزان فراگیری کلمات تکرار شوند توسط شما به دو عامل بستگی دارد: عامل اول، هوش کاسکو در یادگیری تقلید صدای انسان است و عامل دوم، روش آموزش شماست. هرچه کاسکو از لحاظ ژنتیکی قدرت تقلید صدای انسان را بیشتر داشته باشد و هرچه روش شما در آموزش کاسکو صحیح تر و منظم تر باشد، سرعت یادگیری کلمات، عبارات و جملات توسط کاسکوی شما بیشتر خواهد بود و هرچه زمان بگذرد و شما در آموزش سخن گویی وقت بیشتری به آن اختصاص دهید، کلمات، جملات، سوتها، صداها و حرکات بیشتری را یاد می گیرد. یک کاسکوی با هوش ممکن است ظرف مدت کوتاهی کلمات و جملات زیادی را یاد بگیرد. در حالی که یک کاسکوی کم هوش، ممکن است حتی پس از سال ها، فقط چند کلمه بیشتر نتواند حرف بزند. این نکته ثابت می کند که ارزش و قیمت کاکسوهای سخن گو بسیار متفاوت است و شما در هنگام خرید یک کاسکوی سخن گو باید براساس میزان سخن گویی آن پول بپردازید. به هر حال زمان سخن گو شدن کاسکوی شما معمولاً وقتی فرا می رسد که به طور کامل یا نسبتاً کامل اهلی شده باشد. اما هیچ کسی با دیدن یک کاسکوی وحشی یا اهلی نمی تواند به قابلیت سخن گو شدن آن پی ببرد. همچنین نمی تواند تعیین کند که یک کاسکو تا چه حدود قابلیت پیشرفت در سخن گویی را دارد. در واقع فقط با گذشت زمان است که صاحب کاسکو می تواند با توجه به کاری که روی کاسکو انجام داده است، در مورد قابلیت سخن گویی کاسکوی خودش اظهار نظر کند. وقتی یک کاسکوی وحشی در خانه ای اهلی شود و در طول مدت اهلی شدن، صاحبش به میزان کم و بیش کلماتی را برای آن تکرار کرده و پس از اهلی شدن برای آن کلاس های منظمی را گذاشته و با روش صحیح سخن گویی را به آن آموزش داده است، پس از یک ماه که از اهلی شدن و آموزش دیدن کاسکو گذشته باشد، باید بتواند کلمه یا کلماتی را که یاد گرفته است، تکرار کند. آموزش سخنن گویی به کاسکو موضوعی پیچیده است. به عبارت دیگر نمی توان آموزش کاسکو را جوری بیان کرد که برای تمام کاسکوها و در هر سنی موفقیت آمیزترین شیوه باشد. به طور مثال، اگر جوجه کاسکو در سن 4 تا 6 هفته از والدینش جدا شود و به طور دستی تغذیه و مراقبت شود، چنان چه شخص موفق به زنده نگه داشتن آن شود، تا سه ماهگی یا بیشتر کاملاً پر در می آورد و در طول این مدت خلق و خوی وحشی را از والدین نمی گیرد که صاحبش نیاز به اهلی کردن آن داشته باشد. در این مورد جوجه ها به خوبی با صاحب خود خو می گیرند، اما تا 6 الی 12 ماهگی (جوجه های دم سیاه) و 12 الی 18 ماهگی (جوجه های دم قرمز) قدرت سخن گویی پیدا نمی کنند. شما باید با رفتارشناسی کاسکوی خود در هر سنی که هست کاملاً آشنا شوید تا بتوانید مراحل اهلی کردن و آموزش سخن گویی به آن را خوب تر پیش ببرید و حوصله شما از تعلیم آن سر نرود. کاسکوی شما اگر سخن گو هم باشد، باید روزانه تحت تعلیم قرا رگیرد تا اولاً کلمات و جملاتی را که یاد دارد، از یادش نرود، ثانیاً بر تعداد لغات و جملاتی که بلد است، افزوده شود. از آن جا که عمدۀ کاسکوهایی که مردم از بازار می خرند، کاسکوهای وارداتی وحشی هستند، آموزش جدی سخن گویی به کاسکو باید از زمانی شروع شود که اهلی می شود و قدرت تمرکز حواس برای آموزش دیدن از مربی خود را پیدا می کند. قبل از آن که بخواهید برنامه آموزش سخن گویی را برای کاسکوی خود به اجرا درآورید و بهتر بگویم قبل از آن که بخواهید اقدام به خرید یک کاسکو به منظور سخن گو کردن آن کنید یا یک کاسکوی سخن گو بخرید، باید سؤالات زیر را از خود بپرسید: 1ـ آیا اصولاً در تصمیم هایی که می گیرید، فردی مصمم هستید؟ 2ـ ایا واقعاً به کاسکو عشق می ورزید؟ 3ـ آیا مطمئن هستید که می توانید اصول تغذیه و بهداشت کاسکو را به طور منظم رعایت کنید؟ 4ـ آیا از میزان حوصلۀ لازم برای آموزش کاسکو برخوردارید؟ 5ـ آیا می توانید وقت لازم از روز را وقف کاسکوی خود کنید؟ 6ـ اگر خودتان واجد شرایط لازم برای نگهداری و آموزش کاسکو نیستید، آیا فرد دیگری در خانه شما هست که مایل باشد همچون یک فرزند از کاسکو مراقبت کند و با آن سرگرم شود و به آن آموزش دهد؟ اگر جواب سؤالات فوق مثبت است، می توانید به خرید یک کاسکوی وحشی یا سخن گو اقدام کنید و مطمئن باشید که از داشتن آن لذت خواهید برد. اما اگر دمدمی مزاج هستید و از روی هوس و دیدن سخن گویی کاسکو در خانۀ شخص دیگر، میل لحظه ای به داشتن کاسکو در شما ایجاد شده است، بهتر است از خرید کاسکو تا وقتی کاملاً مصمم نشده اید، صرف نظر کنید؛ زیرا کاسکو وقتی به خانه شما وارد شود و پس از مدتی به شما عادت کند، توقع کدارد که شما جای زن، شوهر، فرزندان، والدین یا همنوعانش را پر کنید و اگر نکنید، دچار افسردگی می شود و اقدام به کندن پرهایش می کند. همچنین اگر یک کاسکوی سخن گوی پیشرفته خریداری کنید یا خودتان یک کاسکوی وحشی را به مرحلۀ بالایی از سخن گویی برسانید و پس از مدتی از حرف زدن با کاسکو و تکرار کلمات یاد گرفته توسط کاسکو خودداری کنید، به تدریج از علاقۀ کاسکو برای حرف زدن کاسته می شود و لغات و جملات آموخته را فراموش می کند و چنان کاسکو ممکن است حتی با شروع آموزش سخن گویی مجدد، قدرت اولیۀ خود را باز نیابد. بنابراین توجه داشته باشید که اگر سخن گویی کاسکو مورد علاقه شماست و به خاطر این ویژگی حاضر شده اید که مبلغ نسبتاً زیادی را بپردازید، این را باید بدانید که کاسکوی سخن گو همچون یک قالیچه نفیس نیست که آن را کف اتاق بیندازید و یکسال هم به مسافرت بروید و پس از بازگشت، نفاست آن حفظ شود و حتی قیمت آن بیشتر شود. وقتی شما یک کاسکوی سخن گوی پیشرفته را خریداری می کنید یا کاسکویی را به مرحله پیشرفتۀ سخن گویی می رسانید، به این نکته توجه داشته باشید که فقط تأمین آب و غذا و نظافت برای آن کافی نیست، بلکه کاسکو به همدمی مشما و بازی با شما و حرف زدن با شما نیاز دارد و اگر به اندازۀ کافی با آن همدم نشوید، نه تنها پیشرفت بیشتری نخواهد کرد، بلکه قطعاً پسرفت خواهد کرد و این امکان وجود دارد که به تدریج از سخن گویی بیفتد و به سمت حالت وحشی پیشرفت کند. یکی از بزرگترین مشکلات نگهداری دو کاسکو در خانه (حتی یک جفت کاسکوی نر و ماده جور شده با هم) یا داشتن یک کاسکو و یک پرندۀ دیگر یا یک کاسکو و یک حیوان خانگی، سرگرم شدن کاسکوها با هم یا حسادت آن ها نسبت به یکدیگر یا حسادت کاسکو نسبت به پرندۀ دیگر یا حیوان خانگی و پیشرفت نکردن کاسکو در سخن گویی و کم شدن سخن گویی کاسکوی سخن گو است. بنابراین دقت داشته باشید که اگر می خواهید چنین اتفاقی نیفتد، هرگز یک کاسکوی سخن گوی پیشرفته را تحت شرایط حسادت ورزیدن یا سرگرم شدن با کاسکو یا پرنده یا حیوان دیگر یا بی توجه ای قرار ندهید.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 21:54
|
|
ماهیت سخن گویی کاسکوها کاسکو یا دیگر طوطی ها و سایر پرندگان تقلید کنندۀ صدا تا زمانی که اهلی نشوند و شما به آن ها چیزی یاد ندهید، آن ها هم چیزی یاد نمی گیرند. به عبارت دیگر کاسکو در حالت زندگی در خانۀ شما، اگر تلاشی برای یاد دادن کلمات و جملات به آن نکیند، حتی ظرف چندین سال هم سخن گو نخواهد شد.
البته ممکن است شما یک کاسکوی وحشی را به خانه خود ببرید و در مدت چند ماه ضمن مراقبت هایی که از آن می کنید، ترس آن از نزدکی شدن شما به قفسش بریزد و دیگر قار نکشد، سوت ها و صداهای طبیعی خودش را درآورد، روی دست شما بیاید و وقتی درب قفس را باز می کنید، از قفس خارج شود و بالای قفس بنشیند و گاهی پروازهای کوتاه در داخل اتاق داشته باشد و بدون آن که شما آن را تمرین دهید، صداهایی را که می شنودریال مثل صدای زنگ تلفن، موبایل، زنگ خانه و هر صدای دیگر؛ آن ها را به حافظه خود بسپرد و در هنگام سخن گفتن آن ها را تکرار کند. اما باید این حقیقت را بدانید که اگر میل دارید کاسکو کلمات و جملات مورد علاقه شما را بگوید، از وقتی که اهلی می شود، باید آن کلمات و جملات را با روش صحیح به کاسکو یاد بدهید؛ در غیر این صورت نباید از کاسکو انتظار داشته باشید که کلمات و جملات نشنیده یا کم شنیده را برای شما تکرار کند. برای کاسکو زبان فارسی، ترکی، انگلیسی و غیره یا هیچ صدایی غیر از صداهای طبیعی خودش، تفاوت ندارد. کاسکو فقط صداهایی را که به اندازۀ کافی و در شرایط مناسب می شنود، یاد می گیرد و فرقی نمی کند که صدای شُر شُر آب باشد یا زنگ تلفن یا کلمات، عبارات و جملاتی به هر زبان.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 21:53
|
|
آموزش گام به گام سخن گویی به کاسکو قابلیت سخن گو شدن کاسکوها اصولاً زندگی کاسکوهایی که از طبیعت صید می شوند و سرانجام راهی خانۀ علاقه مندان کاسکو می شوند. به چند دوره تقسیم می شود: دورۀ از زمان خارج شدن جوجه کاسکو از تخم تا سن حدود 3 یا 4 ماهگی یا بیشتر است. در این سن پرهای جوجه کاسکو به طور کامل درآمده و قدرت پرواز دارد. اگر کسی خودش به جوجه کشی از کاسکو موفق شود یا به هر صورت جوجه کاسکوی بسیار جواین به دستش برسد و موفق به زنده نگهداشتن و پرورش آن شود، چنین جوجه ها چون زندگی در حالکت وحشی را تجربه نکرده و تقریباً از ابتدای زندگی، انسان از آنها پرستاری می کند، حالت توحش و ترس از انسان را ندارند و لذا از لحاظ تربیتی یک مرحله جلوتر از کاسکوهای وحشی هستند. ادامه مطلب را در ادامه بخوانید ...
البته تغذیه و نگهداری از چنین جوجه ها کار دشواری است و به علت حساس بودن آنها به عوامل بیمای زا، اگر فرد غیرمجربی اقدام به نگهداری آنها کند، بیشتر آنها تلف می شوند. گاهی عوامل وارد کننده، چنین جوجه کاسکوها را نیز وارد می کنند و در بازار پرنده فروشی یافت می شوند. حال اگر کسی موفق به خرید جوجه کاسکوی بسیار جوان شود، نگهداری این جوجه ها یک مزیت و یک عیب بزرگ دارد. مزیت آن این است که اگر موفق به زنده نگهداشتن آن شود، مراحل تربیتی آنها حدوداً سه ماه جلو می افتد. اما عیب بزرگ پرورش چنین جوجه ها این است که به صرف وقت و پرستاری شدید نیاز دارند و ممکن است شما چنین وقتی را نداشته باشید که روزانه در چندین نوبت به تغذیه و نظافت آنها بپردازید. دیگر آن که هنوز بدنشان نسبت به بیماریها مقاومت کافی پیدا نکرده و بسیار زود بیما و تلف می شوند. براساس اطلاعات موجود، تمام یا اغلب جوجه هایی که تاکنون در چنین سنی خریداری شده اند، در خانۀ خریداران آنها در مدت کوتاهی تلف شده اند. بنابراین توصیه می شود عوامل وارد کننده اقدام به وارد کردن جوجه کاسکو در سنین کمتر از یکسال نکنند و مردم نیز اگر چنین جوجه هایی را یافتند و خریداری کردند، بدانند که امکان زنده نگهداشتن آنها بسیار اندک است. دوره دوم، از سن 4 الی 5 ماهگی یا بیشتر تا زمانی است که در خانۀ خریدار یا صاحبش اهلی می شود. دوره سوم از زمان سخن گو شدن کاسکو تا پایان عمر آن است. کاسکوهای وارداتی وحشی اند و هیچ تجربه ای از زندگی در کنار انسان ندارند. کاسکو تا وقتی حالت وحشی دارد، قدرت تعلیم پذیری اش بسیار اندک است و اصولاً از زمانی قدرت تقلید صدای انسان را پیدا می کند که اهلی شده باشد. بنابراین کسانی که اظهار داشته اند؛ کاسکو هر چه جوان تر باشد، زودتر سخن گویی را می آموزد، نظرشان باید به این شکل اصلاح شود: «کاسکو هر چه جوان تر باشد، زودتر اهلی می شود و هر چه زودتر اهلی شود، زودتر تقلید صدا را می آموزد.» ـ البته مشروط به آن که حداقل به سن 12 ماهگی رسیده باشد. نظرات در مورد زمان یادگیری سخن گویی کاسکوها متفاوت است. در کتب خارجی آورده شده است که جوجه کاسکوهای دم سیاه از نژاد تیمنه و نیز طوطی های آمازون حتی در سن 6 ماهگی ممکن است سخن گویی را یاد بگیرند، اما جوجه کاسکوهای دم قرمز از نژاد لامینیت، زودتر از 12 ماهگی و براساس نظر برخی افراد زودتر از 18 ماهگی سخن گو نمی شوند. در ایران به طرز نادرستی روی قابلیت یادگیری سخن گویی جوجه کاسکوها اظهار نظر شده است، به طوری که چنین شایع است که جوجه کاسکوهای شم سیاه حتی در شش ماهگی یا کمتر قدرت یادگیری سخن گویی دارند و به همین دلیل بسیاری از مردم ناآگاهانه به دنبال خرید جوجه های چشم سیاه هستند. به طور کلی براساس میانگین نظرات باید گفت که جوجه کاسکوهای دم سیاه به طور متوسط در سن 10 ماهگی و جوجه های دم قرمز به طور متوسط در سن 14 ماهگی قابلیت یادگیری سخن گویی پیدا می کنند. متأسفانه به دو دلیل نمی توان اظهار نظر دقیق تر از زمانهای فوق ارائه کرد: یکی به علت انجام نشدن تحقیقات قابل قبول و تعیین سن متوسط قابلیت سخن گو شدن جوجه کاسکوها و دیگری به علت تفاوتهای فردی موجود میان جوجه کاسکوهای مختلف. به عبارت دیگر ممک ناست فردی یک جوجه کاسکوی دم سیاه داشته که در سن 6 ماهگی سخن گو شده و ممکن است جوجه دم سیاه فرد دیگری در یکسالگی یا بیشتر سخن گو شده باشد. همچنین جوجه های دم قرمز ممکن اکست در خانه ای در سن 12 ماهگی و در خانه دیگر در سنین 14 تا 18 ماهگی سخن گو شده باشد. بنابراین هیچ یک از زمانهای فوق را نمی توان به عنوان زمان دقیق قابل سخن گو شن جوجه ها عنوان کرد. اما براساس متوسط نظرات باید سن سخن گو شدن جوجه های دم سیاه را 6 تا 12 ماه و جوجه های دم قرمز را 12 تا 18 ماه ذکر کرد. بدیهی است تاکنون هیچ اظهار نظری مبنی بر سخن گویی جوجه کاسکوهای دم سیاه در کمتر از 6 ماهگی و دم قرمزها در کمتر از 12 ماهگی نشده است. این امکان هم وجود دارد که شما یک کاسکوی فوق العاده جوان را مراقبت و تربیت کنید، ولی هرگز قادر به تقلید صدای انسان نشود. حال اگر چنین کاسکویی قدرت تقلید صدا داشته باشد، طبعاً زودتر از یک کاسکوی مسن تر اهلی می شود و زودتر تقلید صدا را شرع می کند. به همین ترتیب، ممکن است شما یک کاسکوی چشم زرد جوان در سنین 7 تا 15 سالگی خریداری کنید و چنین کاسکویی هوش و حافظۀ زیادی داشته باشد. لذا چنین کاسکویی با یکی دو ماه تأخیر نسبت به جوجه های جوان اهلی می شود، ولی پس از اهلی شدن، به دلیل داشتن هوش و حافظه بالا، تقلید صدای انسان را نسبت به یک کاسکو جوان، اما کم هوش و حافظه با سهولت و سرعت بیشتر بیاموزد. کاسکویی در سخن گویی پیشرفت بیشتری می کند که هوش و حافظۀ بیشتری داشته باشد. به ندرت اتفاق می افتد که جوجه کاسکوها تا سن کمتر از یک سال بتوانند صدای انسان را تقلید کنند. در ایران شایع بود که جوجه کاسکو هر چه جوان تر باشد، قدرت یادگیری تقلید صدای انسان را بیشتر دارد. بر همین اساس، عموم علاقه مندان سخن گویی کاسکو، در هنگام خرید کاسکو تمایل داشتند جوجه کاسکموهای چشم سیاه را خریداری کنند. اما این افراد باید بدانند که بدن این جوجه ها هنوز نسبت به بیماریها مقاوم نشده و امکان تلف شدن آنها زیاد است. حدود 20 درصد این جوجه ها از زمان صید شدن از طبیعت تا قبل از ورود به خانۀ خریداران تلف می شوند و حدود 40 درصد دیگر در خانه های مردم می میرند. این در حالی است که مردم به خاطر تصور غلطی که از قدرت یادگیری جوجه های چشم سیاه دارند، نه تنها در خرید آنها ریسک تلف شدنشان را باید بپذیرند، بکه به علت تقاضای زیاد برای چنین جوجه ها، عوامل واسطه این جوجه را نسبت به کاسکوهای چشم زرد و حتی جوجه کاسکوهای چشم طوسی که بهترین انتخاب هستند، گران تر می فروشند. خلاصه بحث فوق به شرح زیر است: (1) جوجه کاسکوها غالباً تا یک سالگی و گاه تا 2 سالگی قدرت یادگیری سخن گویی پیدا نمی کنند. (2) هر چه جوجه کاسکوها جوان تر باشند، مقاومت بدن آنها نسبت به بیماریها کمتر است و تلفات آنها قبل از رسیدن به دست مردم و نیز در خانه های مردم بیشتر است. (3) سن متوسط جوجه کاسکوهای چشم سیاه 8 ماه؛ سن متوسط جوجه کاسکوهای چشم دودی حدود 14 ماه؛ سن متوسط جوجه کاسکوهای چشم طوسی حدود 5/2 سال؛ سن متوسط کاسکوهای چشم سفید حدود 5 سال؛ سن رسیدن جوجه کاسکوها به بلوغ جنسی 3 سال؛ حدود سن قادر شدن کاسکوهای بالغ به جفتگیری بیش از 6 سال؛ سن زرد شدن چشم کاسکوها 7 تا 8 سال؛ متوسط سن کاسکوهای چشم زرد موجود در بازار 15 سال؛ جوان ترین کاسکوهای چشم زرد وحشی موجود در بازار 7 سال و پیرترین آنها 40 سال یا بیشتر سن دارند. جوجه های چشم سیاه دم قرمز علاوه ر مقاوم نبودن در مقابل بیماریها و بالا بودن تلفات آنها، تا 12 الی 18 ماهگی و جوجه های دم سیاه تا 6 الی 12 ماهگی قدرت تکلم زبان انسان را پیدا نمی کنند. (4) رنگ چشم جوجه کاسکوها در سن حدود دو سالگی مایل به طوسی می شود. بدیهی است مقاومت جوجه ها به بیماریها در این سن نسبت به سنین پایین تر بیشتر و نسبت به کاسکوهای چشم سفید و چشم زرد کمتر است و در این سن است که جوجه کاسکو نسبت به آموزش سخن گویی بهترین پاسخ را می دهد. (5) کاسکو در سه سالگی بالغ می شود و به تدریج رنگ چشم آن از طوسی متمایل به سفید می شود. از حدود 7 سالگی رنگ چشم کاسکو متمایل به زرد می شود و هر چه سن آن بالاتر می رود، رنگ زردی چشم پررنگ تر می شود و از 8 سالگی تا پایان عمر، رنگ چشم کاسکو زرد باقی می ماند و هیچ مشخصۀ قابل اعتمادی برای تشخیص تقریبی سن کاسکو، به خصوص برای مبتدیان از لحاظ ظاهری وجود ندارد. به نظر می رسد که کاسکوهای بالغ از 7 تا حدود 25 سالگی چشمانی به رنگ زرد کمرنگ و از 25 سالگی تا آخر عمر چشمانی به رنگ زرد پررنگ دارند. کاسکوهای چشم زرد مقاومت بسیار بالایی نسبت به بیماریها دارند و چنانچه در حالت وحشی خریداری شوند، مشروط به جوان بودن (8 الی 15 ساله)، قدرت یادگیری آنها در هنگام آموزش سخن گویی در درجه بعد از کاسکوهای چشم سفید قرار دارد. جوجه کاسکوهای دم سیاه در سنین 6 تا 12 ماهگی و به طور متوسط در سن 9 ماهگی و جوجه های دم قرمز در سنین 12 تا 18 ماهگی و به طور متوسط در سن 15 ماهگی قابلیت یادگیری سخن گوی پیدا می کنند. بنابراین اگر یک جوجه دم قرمز را در سن 5 ماهگی خریداری می کنید، باید تا 18 ماهگی انتظار تکرار سخن انسان را از آن نداشته باشید. البته برخی از جوجه ها ممکن است تا 2 سالگی هم به آموزش سخن گویی جواب ندهند. پس ملاحظه می کنید که جوجه های چشم سیاه، از زمان خرید تا قادر شدن به گفتن اولیه کلمه، به طور متوسط به حدود یکسال زمان نیاز دارند که شما در طول این مدت باید از آنها پذیرایی کنید و هیچ انتظاری برای سخن گویی از آنها نداشته باشید. این مسئله مرا خریدار ممکن است بتواند تحمل کند، اما مسئله مهم و اصلی در مورد جوجه کاسکوها این است که تا رسیدن به سن 2 سالگی، مقاومت بدنشان در مقابل عوامل بیماری زا بسیار کم است و احتمال تلف شدن آنها تا قبل از رسیدن به سن سخن گویی بسیار زیاد است. جوجه های چشم دودی که سن آنها بین 1 تا 2 سال است، هم مدت انتظار کمتری برای سخن گو شدن دارند و هم به خاطر مسن تر بودن، مقاومت آنها نسبت به بیماریها و تلف شدن در درجه بالاتری قرار دارد و لذا برای خرید مناسب تر از جوجه های چشم سیاه هستند، اما جوجه های چشم دودی هم هنوز مقاومت بدنشان در مقابل بیماریها کامل نشده و امکان تلفات آنها در خانه ها وجود دارد. مضاف بر این که یک کاسکوی چشم دودی، امکان دارد تا 5/1 الی 2 سالگی به حرف نیاید و شما مجبور باشید که یکسال از آن پذیرایی کنید تا اولین کلمه را بتوانید از آن بشنوید و در طول این مدت، باید ریسک تلفات آن را هم بپذیرید. جوجه کاسکوها از دو سالگی به بعد، رنگ چشمشان به طوسی تغییر می کند و از لحاظ مقاومت نسبت به بیماریها به مراتب مقاوم تر از جوجچه های چشم سیاه و چشم دودی هستند و هیچ زمان انتظاری برای قادر شدن به تکلم زبان انسان ندارند. به عبارت دیگر، جوجه های چشم طوی را شما می توانید به محض اهلی کردن، از آنها انتظار یادگیری سخن گویی داشته باشید و مقاومت آنها در مقابل بیماریها نسبت به جوجه های جوان تر هم بسیار بیشتر است. بنابراین فردی که قصد خرید کاسکو برای خسن گویی دارد، بهترین انتخاب او یک جوجه چشم طوسی سالم و سرحال با سن 2 تا 3 سال است. جوجه کاسکوها در 3 سالگی به بلوغ جنسی می رسند، ولی تا حدود 7 سالگی و شاید کمتر، تمایلی به انتخاب جفت و جفتگیری ندراند. از 3 سالگی تا حدود 7 سالگی چشم کاسکوهای بالغ بسیار جوان، متمایل به سفید می شود. مسلماً کاسکوهای بالغ چشم سفید که 3 تا 7 سال سن دارند، مقاومتشان در مقابل بیماری ها بیشتر از سنین پایین تر است و از لحاظ قدرت یادگیری سخن گویی هم «هیچ تفاوتی با جوان ترها» ندارند. در حدود 7 سالگی، کاسکوهای بالغ، طبق غریزۀ ذاتی مایل به داشتن جفت می شوند. حال اگر برای آن ها جفت تهیه شود، وارد فاز جوجه کشی می شوند و به خصوص اگر ماده باشند، از علاقه آن ها به یادگیری سخن گویی کاسته می شود و اگر سخن گو باشند، از میزان سخن گویی آن ها کم می شود. به هر حال، کاسکوها از 7 سالگی به بعد، با داشتن جفت به تولید مثل مشغول می شوند، اما اگر در حدود 7 سالگی برای آن ها جفت تهیه نشود، به خصوص اگر ماده باشند، دچار «تنش جنسی» می شوند و در اثر این تنش، پَرکنی می کنند. البته نرها در این سن بسیار کمتر از ماده ها پر کنی می کنند. برخی می گویند که نرهای بالغ چشم زرد بیشتر پرهای دم خود را می جوند. اما ماده ها ممکن است پرهای تمام بدن خود را بکنند و خودشان را تا مرز لخت کردن تمام بدن، به جز سر و گردن ضایع کنند. البته بین ماده ها نیز تفاوت فراوانی وجود دارد. برخی از ماده ها فقط اندکی از پرهای سینه و دیگر قسمت های بدن خود را می کنند و برخی با شدت بیشتر پر کنی می کنند. بنا به دلایل فوق، کسی که یک کاسکوی چشم سفید را خریداری می کند، کاسکوی او بسیار زودتر از یک کاسکوی چشم طوسی وارد فاز تولید مثل و کاهش قدرت سخن گویی می شود. لذا به منظور تربیت کی کاسکوی سخن گوی خوب، با توجه به مسشکلات جوجه های چشم دودی و چشم سیاه از لحاظ کم بودن مقاومت آن ها در مقابل بیماری ها و نیز مشکل کاسکوهای بالغ چشم سفید و چشم زرد از لحاظ وارد شدن به فاز جوجه کشی یا نزدیک بودن به مرحله تولید مثل؛ بهترین انتخاب برای یک خریدار علاقه مند سخن گویی کاسکو، یک جوجه 2 تا 3 ساله «چشم طوسی» است. جوجه های چشم طوسی پس از چند ماه که طول می کشد تا اهلی شوند، قابلیت یادگیری سخن گویی پیدا می کنند و قادرند تا رسیدن به 7 سالگی به خوبی یادبگیرند و صحبت کنند. حال اگر جوجه شما نر باشد، حتی پس از 7 سالگی هم به سخن گویی خودش با ظرفیت بالا ادامه می دهد و اگر جفتی برای آن تهیه شود، هم با جفت خود به مرحله تولید مثل وارد می شود و هم به سخن گفتن ادامه می دهد واگر ماده باشد، بعد از 7 سالگی دچار تنش جنسی و پرکنی ناشی از این نوع تنش می شود و اگر جفت باری آن تهیه شود، جفتگیری می کند، تخم گذاری می کند، روی تخم هایش می خوابد و متعاقباً به مراقبت و پرورش جوجه هایش مشغول می شود و طبیعی است که از یک کاسکوی مادری که وظیفه مذکور را به عهده دارد، کسی نباید همانند گذشته انتظار سخن گویی از آن داشته باشد. کاسکوی مادر در ماههایی از سال که مشغول تولید مثل و پرورش جوجه هایش نباشد، سخن گویی می کند. اما مسئله این است که دوباره به زودی وارد فاز جوجه کشی بعدی خواهد شد. با توضیحات فوق، این موضوع نیز کاملاً روشن می شود که اگر فردی علاقه مند جوجه کشی از کاسکو باشد؛ باید حتی الامکان اقدام به خرید جوان ترین کاسکوهای بالغ چشم زرد کند. این کاسکهونا تازه چشمشان زرد شده و از لحاظ قدرت تولید مثل؛ مشابه انسان در سنین جوانی هستند. بدیهی است همان طور که در مورد انسان، بچه دار شدن تا سن متوسط 45 سالگی برای زن ها و 75 سالگی برای مردها امکان پذیر است؛ در مورد کاسکوها نیز تولید مثل از الگویی کم وبیش شبیه انسان پیروی می کند. اما همان طور که بچه دار شدن انسان در سنین بالا مشکل آفرین است، اگر فردی یک جفت کاسکوی چشم زرد مُسن یا خیلی پیر را برای جوجه کشی خریداری کند، ممکن است کاسکوی ماده چنان پیر باشد که دیگر نتواند تخم گذاری کند یا بعد از یکی دو سری جوجه کشی، قدرت تولید مثل را از دست بدهد. بنابراین خردیدار کاسکو باید از ابتدا هدفش را از خرید کاسکو مشخص کند. اگر عمدۀ هدف فرد از خرید کاسکو، لذت بردن زا سخن گویی آن باشد، باید یک جوجه کاسکوی حتی الامکان چشم طوسی خریداری کند که بتواند پس از 3 تا 5 ماه که آن را اهلی می کند، آن را تحت آموزش سخن گویی قرار دهد و تا 7 سالگی بهترین لذت را از سخن گویی آن ببرد. (6) کاسکوها نیز مانند انسان از هوش و حافظۀ متفاوتی برخوردارند و هوش آن ها هیچ ارتباطی به سن آن ها ندارد؛ اما حافظه آن ها با افزایش سن از 30 سالگی به بعد کاهش می یابد. هوش و حافظه در انسان و حیوانات ژنتیکی است، نه اکتسابی. در مورد انسان، قدرت یادگیری از حدود 7 سالگی شکوفا می شود و به تدریج تا 35 تا 40 سالگی به موازات بیشتر شدن آموخته ها، فراگیری نیز آسان تر می شود و از آن پس به علت فرسوده شدن مغز، فراگیری چیزهای جدید دشوارتر و حافظه کمتر می شود. به طور مثال، بچه انسان اگر هوش و حافظۀ معمولی داشته باشد و شرایط محیطی برای تحصیل وی فراهم باشد، از زمانی که مدرسه رفتن را شروع می کند تا وقتی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شود و در رشتۀ تحصیلی خود دکترا می گیرد (در سن حدود 30 سالگی) و تا حدود 40 سالگی، هرگز از یادگیری احساس خستگی نمی کند و از قدرت یادگیری اش کاسته نمی شود. اما از حدود 40 سالگی به بعد، از قدرت یادگیری موضوعات جدید توسط انسان به تدریج کاسته می شود. از 40 سالگی تا حدد 70 الی 80 سالگی، به موازات کاهش قدرت یادگیری و به علت دشوار شدن یادگیری، از تمایل انسان به یادگیری موضوعات جدید کاسته می شود. در این سنین، انسان با تکرار آموخته هایش در حرفه یا تخصصی که دارد، بر میزان مهارت و تجربه اش افزوده می شود. به طور مثال، یک استاد دانشگاه مُسن، به علت تکرار آموخته های خود طی سال های متمادی و صدها بار تجربه کردن موضوعات تخصصی خود ، از توانمندی و تسلط بیشتری نسبت به یک استاد جوان با همان تخصص برخوردار است. از طرف دیگر، یک استاد جوان به علت داشتن قدرت یادگیری بیشتر به یک استاد مُسن، قادر است موضوعات جدید را به سهولت یادبگیرد که استاد مُسن چنین قدرتی را ندارد. حال اگر بخواهیم در فرآیند یادگیری، هوش و حافظه را نیز دخالت دهیم، طبیعی است که انسان از اوان کودکی هرچه هو ش و حافظه اش بیشتر باشد، قدرت یادگیری اش بیشتر می شود و در صورت داشتن پشتکار، می تواند نسبت به افرادی با پشتکار مساوی و هوش و حافظۀ معمولی، اطلاعات بیشتر و طبعاً مهارت بیشتری را کسب کند. حال اگر فرض کنیم که فرآیند یادگیری در کاسکو از الگویی کم و بیش مشابه انسان تبعیت کند و فرض کنیم که کاسکو در 3 سالگی که بالغ می شود، از لحاظ قدرت یادگیری معادل انسان در سن 10 سالگی باشد؛ می توان نتیجه گرفت که کاسکو از بدو تولد تا 12 ماهگی، از لحاظ یادگیری سخن گویی، دوران نوزادی را طی می کند؛ از 12 ماهگی تا 15 ماهگی دوران کودکی را طی می کند و در 18 ماهگی از لحاظ یادگیری معادل بچه انسان در 7 سالگی خواهد بود؛ یعنی از این سن به بعد کاسکو آماده می شود تا از محیط خود صداها، حرکات و رفتارهای غیر غریزی را یاد بگیرد. میزان هوش کاسکو به عنوان مهم ترین عامل در سرعت یادگیری تقلید صدا و ظرفیت حافظۀ کاسکو به عنوان مهم ترین عامل در محفوظ نگهداشتن کلمات و جملات یادگرفته؛ دو صفت ارثی هستند که تا میان سالی (حدود 40 سالگی)، به سن بستگی ندارند. اما یک موضوع باعث می وشد که کاسکوها از 7 سالگی به بعد، دیگر به خوبی جوجه ها به آموزش سخن گویی جواب ندهند و آن موضوع رسیدن کاسکوها به سن زناشویی و علاقه آن ها به تشکیل خانواده است. به عبارت دیگر هوش و حافظه کاسکو به هیچ عنوان از وقتی که چشم هایش زرد می شود (7 ساله به بعد) کم نمی شود، همان طور که هوش و حافظه انسان از وقتی که بالغ می شود کم نمی شود، اما کاسکوهای چشم زرد به سنی رسیده اند که حدود 4 سال از بلوغ جنسی آن ها می گذرد و در این سن نرها همواره جفت می خواهند و ماده ها سالیانه چندین بار نیاز به جفت پیدا می کنند. بنابراین به دلیل همین نیاز است که کاسکو دچار تنش جنسی می شود و در این حالت که تحت فشار روحی است، طبیعی است که تمایلش به تمرکز روی آموزش مربی کم شود؛ یعنی در حالی که شما خیال می کنید مشغول آموزش کاسکو هستید، کاسکوی بالغ چشم زرد، عملاً میلی ندارد که به شما گوش بدهد. بنابراین شما باید در کاسکوداری، از این پس برنامه ریزی کنید و از کاسکو در هر سنی که هست، مطابق اقتضای غرایزی توقع داشته باشید و موضوع هوش و حافظه را در رابطه با یادگیری سخن گویی توسط کاسکو اشتباه به کار نبرید؛ یعنی هرگز نگویید جوجه کاسکوها هوش بالایی دارند و وقتی چشمشان زرد می شود، هوششان کم می شود که اگر چنین بپندارید مثل آن است که بگویید بچه ها تا 7 سالگی هوش بسیار بالایی دارند و وقتی سن آن ها به 15 سالگی برسد، از هوششان کم می شود. با این طرز فکر، لابد باید نتیجه گیری کرد که در سن 18 یا 19 سالگی که جوانان وارد دانشگاه می وشدند، هوش آن ها چنان کم می شود که یادگیری برای آن ها بسیار دیر است! به هر حال آن چه سبب کم شدن قدرت یادگیری کاسکو پس از 7 سالگی یا زرد شدن چشم هایش می شود، کم شدن هوش کاسکو نیست، بلکه قرار داشتند آن تحت استرس یا تنش جنسی است؛ یعنی این که جفت می خواهد و میل ندارد که شما برای آن کلاس بگذارید و وادارش کنید که مثل شما حرف بزند. خُب در این سن تکلیف صاحب کاسکو روشن است. اگر دارندۀ کاسکو معترف است که کاسکو جزیی جدانشدنی از خانواده اش شده و به عنوان عضو خانواده به آن می نگرد، حالا باید بداند که این فرزند بزرگ شده و باید ازدواج کند و لذا باید برای کاسکوی خودش یک جفت تهیه کند و اگر نکند، هم از حرف زدنش کم می شود و هم پرهایش را به میزان کم تا زیاد می کَند. اما اگر برایش جفت تهیه کنید، آن ها به زودی صاحب 3 تا 5 فرزند می شوند. وقتی جوجه ها از تخم خارج شدند، شما باید آن ها را در سن 4 تا 6 هفتگی (ترجیحاً 6 هفتگی) از والدین جدا کنید و آن ها را با دست تغذیه کنید و نیز غذا در ظرف مناسب در اختیار آن ها بگذارید تا به میل خود هم غذا بخورند و غذاخوردن بدون کمک را یاد بگیرند. جوجه های خوب تغذیه شده در 3 ماهگی به خوبی پر در می آورند و قادرند خودشان به خوبی تغذیه کنند. در این سن، شما می توانید یک جوجه را برای خود نگهدارید و بقیه را بفروشید. بدیهی است که این جوجه اگر دم سیاه باشند از حدود 6 تا 12 ماهگی و اگر دم قرمز باشند از حدود 12 تا 18 ماهگی قابلیت آموزش پیدا می کنند. زودتر اهلی شدن یک کاسکوی جوان تر، هیچ تضمینی برای سخن گو شدن آن یا قدرتمندتر شدن آن در سخن گویی نسبت به کاسکوهای دیگر نخواهد بود.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 21:52
|
|
اهلی کردن و تربیت کاسکو ( قدم به قدم ) اهلی کردن کاسکوهای وحشی وقتی کاسکو را از محیطی که به آن عادت دارد به مکان جدیدی منتقل می کنید، باید به آن قدری زمان بدهید تا به محیط جدید عادت کند. برای این کار بهترین اقدام این است که قبل از ورود کاسکو به محیط جدید، باید قفس آن را کاملاً آماده کنید وبه محض رسیدن کاسکو به محیط جدید، آن را داخل قفس رها کنید.بعد باید کاسکو را تنهابگذارید تابه تدریج بامحیط اطراف خود و افراد خانواده آشناشود. گاهی اوقات یک کاسکوی جدید پس از قرار گرفتن در قفس، به مدت یکی دو روز غذا نمی خورد. در این صورت تلاش شما برای غذا دادن به آن، بیشتر موجب ناراحتی اش می شود. پس از آن که کاسکو مشغول غذاخوردن شد، شما می توانید به قفس نزدیک شوید تا کاسکو با شما آشنا شود. اگر نزدیک کردن دست به کاسکو آن را ناراحت نمی کند، می توانید این کار را انجام دهید. شخصیت هر کاسکو خاص خودش است.
برخی زود با صاحب خود و افراد خانواده آشنا می شوند وبرخی دیر. کاسکوهایی که قبلاً صاحب دیگری داشته اند، ممکن است مدتی طول بکشد تا صاحب قبلی خود را فراموش کنند و به صاحب جدید عادت کنند. کاسکوهای وارداتی باید با روشی متفاوت به محیط جدید خود عادت کنند. این گونه کاسکوها به علت صید شدن از طبیعت، عاد به بودن در کنار مدرم ندارند. از آن جا که کاسکو پرنده ای با هوش، عاطفی و بسیار حساس است و عملایت صید و حمل و نقل آن ها با خشونت و بی تفاوتی عوامل دست اندرکار توام است، معمولاً کاسکوهای وحشی وارداتی خاطرات بدی از انسان دارند. به همین دلیل وقتی در قفس قرار می گیرند، به محض نزدیک شدن فرید به آن ها، عکس العمل شدیدی نشان می دهند، رفتارهای ناخوشایندی کهاز هنگام صید کاسکوهای وحشی تا زمان مستقر شدن آن ها در پرنده فروشی های کشورهای وارد کننده با آن ها می شود، شامل: صید آن ها با دستکش چرمی از داخل لانه طبیعی، جدا کردن آن ها از والدین، قیچی کردن خشن پرها؛ انداختن تعداد زیادی از آن ها داخل یک جعبه، واکسن زدن به آن ها؛ حمل و نقل نامناسب، سفر طولانی و گذراندن دوره قرنطینه در کشورهای مقصد می شود (البته واکسیناسیون و قرنطینه مربوط به کاسکوهایی می شود که صید و صادرات آن ها به طور قانونی انجام می شود). کاسکو وقتی با شما آشنا شود، ممکن است داوطلبانه روی دست شما بیاید و از سر و کول شما بالا رود و با موهایتان بازی کند و اگر حرف زدن یادگرفته باشد، برایتان کلمات یا جملاتی را به زبان می آورد که اگر برای هزارمین بار هم باشد، شما از شنیدن آن ها لذت می برید. اما اگر با شما آشنا نباشد، اجازه دست زدن به هیچ قسمت از بدنش را به شما نمی دهد و در مقابل تلاش شما برای گرفتنش به شدت مقاومت می کند و در حالی که با چنگال هایش محکم سیم های قفس یا چوب نشیمنگاه را گرفته است، با منقارش دست شما را تعقیب می کند که به بدنش دست نزنید و ممکن است گاز سختی از شما بگیرد. کاسکوی وحشی تازه خریداری شده، معمولاً در هنگام نزدیک شدن شما به قفس چنان داد و فریاد راه می اندازد که شما خیال می کنید اگر تلاش خود را برای دست زدن به آن یا گرفتنش ادامه دهید، هم به خودتان آسیب می رسد و هم به کاسکو. لذا باید از عجله کردن و اصرار ورزیدن برای دوست شدن سریع با کاسکوی وحشی به شدت پرهیز کنید. به طور کلی تا کاسکو احساس امنیت نکند، به خواسته شما عمل نمی کند و شما باید فوق العاده صبور باشید و به تدریج اعتماد کاسکو را جلب کنید تا بتوانید یک کاسکو دست آموز، با تربیت و خوب از آن بسازید. حمام دادن کاسکو در طبیعت کاسکوها زیر باران دوش می گیرند و اگر نیاز به حمام گرفتن داشته باشند و مدتی باران نباریده باشد، معمولاً لب رودخانه ها آب تنی می کنند. کاسکوها پس از آب تنی، چندین بار بدن خودرا با شدت تکان می دهند و بال می زنند تا مقدار زیادی از آب بدنشان به اطراف پاشیده شود و سپس به کمک منقار خود مشغول پَر آرایی می شوند. کاسکو نیز مانند پرندگان دیگر می تواند سر خودش را از طرف چپ و راست تا 180 درجه بچرخاند. بنابراین در هنگام خشک کردن بدن و پَر آرایی، به راحتی می تواند تمام سطح بدنش را با منقارش آبگیری و خشک کند و نسبت به آراستن پرهای خود اقدام کند. در انتهای دنبالچه کاسکو یک غده مولد چربی وجود دارد که کاسکو با منقارش از آن غده، چربی می گیرد و تمام پرهایش را چرب و درخشنده می کند. چربی مالیده شده به پرها به همراه چربی طبیعی پوست، به علت قرار داشتن در معرض هوا و دمای بدن، دایماً در حال خشک شدن و تغییر ماهیت است. کاسکو در هر روز حدود یک سوم اوقات خود را مشغول خاراندن نقاط مختلف پوست و شوره برداری از آن می کند و متعاقب چند دقیقه خاراندن، تکان شدیدی به بدن خود می دهد و به این ترتیب، چربی های خشک شده و پوشیرهای کَنده شده از بدنش جدا می شود. این ذرات به قدری سبک است که تا مدتی در هوا معلق می ماند. کاسکو متعاقب هر بار خاراندن بدن و تکان دادن خود، مجدداً از غده چربی انتهای بدنش، چربی می گیرد و چربی تازه را به پرهای خود می مالد و آن ها را درخشان و تازه می کند. این عمل کاسکو، در واقع رعایت نظافت و بهداشت طبیعی پوست و پرها است که باعث تمیز و درخشنده ماندن پرها و پوست بدن کاسکو می شود و به این عمل پَر آرایی گفته می شود. وقتی از کاسکو در خانه نگهداری شود، با دور افتادن از محیط طبیعت و محروم شدن از حمام گرفتن در زیر باران یا احتمالاً در کنار آب های جاری، شما بایست هفته ای یک بار در زمستان و دوبار در تابستان کاسکو را حمام دهید تا پرهایش همواره حالت شادابی، لطافت و درخشندگی را حفظ کند. برای حمام دادن کاسکو، هر فرد ممکن است شیوه خاصی را اعمال کند و این کار قاعده خاصی ندارد. فقط باید مراقب بود که به کاسکو آسیب نرسد، سرما نخورد و دچار استرس نشود. حمام دادن یک کاسکوی اهلی یا سخن گو کار ساده ای است و چون چنان کاسکوها بارها توسط صاحب خود حمام گرفته اند، در هنگام حمام گرفتن هیچ مقاومتی نمی کنند و از حمام گرفتن لذت می برند. اما کاسکوهای وحشی به محض پاشیدن آب روی آن ها، شروع یه قار کشیدن می کنند. در ذیل روش تجربه شده در حمام دادن کاسکوهای وحشی و نیز کاسکوهای اهلی و سخن گو تشریح می شود: (1) حمام دادن کاسکوهای وحشی قفس جوجه یا کاسکوی وحشی بالغ را به آرامی به داخل حمام ببرید. آشغال های جمع شده روی سینی کف قفس را در ظرف آشغال تخلیه کنید. به سینی کف قفس آب بپاشید تا آشغال ها و فضولاتی که به طول «شُل» به کف سینی چسبیده است، حتی الامکان با داغ جدا شود. سپس داخل سینی آب داغ بریزید و آن را کناری بگذارید تا در طول مدت حمام دادن کاسکو، فضولاتی که به سختی به کف سینی چسبیده است با آب داغ خیس بخورد. پس از حمام دادن کاسکو، آب و فضولات خیس خورده داخل سینی را تخلیه کنید و با آب داغ پرفشار به شستشوی کامل و آب کشیدن سینی اقدام کنید. سپس آن را به دیوار تکیه دهید تا کاملاً خشک شود. در جریان شستشوی سینی، پس از پاک کردن فضولات با آب داغ، می توانید بقایای فضولات چسبیده به سینی را با مایع ظرفشویی و بُرس هم بشویید و بعد اقدام به آب کشیدن و خشک کردن آن کنید. از همان ابتدا که مشغول خیس دادن فضولات چسبیده به کف سینی قفس می شوید، قدری آب داغ هم به تمام نقاط قفس بریزید تا فضولات خشک یا نمیه خشک چسبیده به سیم های قفس هم خیس بخورد. سپس در قبل یا بعد از نظافت نهایی سینی، سیم های قفس را هم یکبار با برس آغشته به مایع ظرفشویی تمیز کنید و سپس قفس را هم آب بکشید. کاسکوی وحشی در چند نوبت اول، مانند بچه ها از حمام گرفتن خوششان نمی آید و ممکن است مقاومتی از کم تا شدید در مقابل ریخته شدن آب به بدنش نشان دهد. اما اغلب کاسکوهای وحشی به زودی به حمام گرفتن عادت می کنند. به ویژه اگر سعی کنید آرامش کاسکو حفظ شود و اعتمادش نسبت به شما جلب شود. همین طور که شما مشغول نظافت و آب ریختن به سینی و قفس هستید، کاسکوی وحشی بیشتر آماده ریخته شدن آب روی خودش می وشد. در نوبت های اول که کاسکو عادت به حمام گرفتن ندارد، فقط به پاشیدن آب ولرم روی بال ها، پشت و پرهای شکن آن اکتفا کنید. آب را ملایم به بدن کاسکو بپاشید و از دست زدن به بدن یا تلاش برای ریختن آب به زیر بال های کاسکوی وحشی خودداری کنید. اگر کاسکو زیاد بی تابی می کند، حمام دادن را هر چه زودتر به اتمام برسانید؛ یعین فقط ظرف 20 ثانیه مقداری آب به تمام نقاط بدن به جز سر کاسکو بپاشید. سپس برحسب شرایط هوا از لحاظ میران گرمی و سردی، اجازه دهید کاسکو خودش را خشک کند یا در خشک کردن بدن کاسکو به آن کمک کنید. برای این کار، حوله ای با ضخامت و بزرگی مناسب روی کاسکو بیندازید و سعی کنید قبل از آن که کاسکو واکنش نشان دهد، با سرعت کاسکو را داخل حوله بپیچید. سپس آن را در دو دست خود بگیرید واز حمام خارج کنید و با فشار دادن ملایم دست خود به نقاط مختلف بدن کاسکو، تا حد امکان از پرهای کاسکو آبگیری کنید. متعاقباً کاسکو را داخل قفس یا روی قفس قرار دهید و با حرارت ملایم سشوار اقدام به خشک کردن آن کنید. در هوای گرم، کاسکو را فقط با حوله قدری آبگیری کنید و بگذارید خشک کردن کامل بدن کاسکو توسط خودش انجام شود. هرگز حوله را روی بدن کاسکو به دو طرف یا به شکل چرخشی نکشید، زیرا موجب شکستن ساقۀ انشعابات پرها و نمدی شدن آن ها می شود. حوله را فقط با ملایمت روی بدن کاسکو فشار دهید و / یا دستتان را در جهت خواب پرها بکشید. اگر هوا گرم و آفتابی باشد، می توانید قفس کاسکو را حداکثر به مدت 5 تا 7 دقیقه در آفتاب بگذارید تا هم کاسکو از نور آفتاب استفاده کند و هم بدنش زودتر خشک شود. قرار دادن طولانی مدت کاسکو در زیر نور خورشید، ممکن است برای کاسکو خطر مرگ به دنبال داشته باشد. اغلب کاسکوها در هر سنی که باشند، پس از حمام گرفتن، چند تکان شدید به بدن خود می دهند و با چند بار بال زدن نسبت به پاشیدن آب پرها به اطراف اقدام می کنند و متعاقباً مشغول پَر آرایی می شوند. اما در هوای سرد باید سعی کنید هرچه زودتر پَرهای کاسکو را با استفاده از حوله و سشوار خشک کنید تا سرما نخورد. کاسکوی رام نشده در هر نوبت که حمام داده می شود، از نوبت قبل کمتر بی تابی می کند و به تدریج از حمام گرفتن لذت می برد و کار شما بسیار آسان و لذت بخش می شود. البته در خصوص حمام گرفتن نیز رفتار کاسکوها یکسان نیست، ولی بیشتر آن ها پس از مدتی به خوبی از حمام گرفتن لذت می برند و خودشان را در اختیار شما قرار می دهند. باید به خاطر داشته باشید که حمام دادن کاسکوی وحشی باعث می شود که طول مدت اهلی شدن آن کمتر شود و با صاحب خود زودتر صمیمی شود. در خصوص حمام دادن کاسکوهای وحشی به نکات زیر توجه کنید: (1) کاسکویی که برای اولین بار به خانه ای وارد می شود (خانۀ اولین صاحب)، وحشی محسوب می شود. این کاسکو تا این زمان هیچ تجربه ای از حمام گرفتن ندارد. (2) کاسکو را پس از وارد کردن به منزل خود، تا مدت 3 هفته حمام ندهید تا در خانه شما آرامش بگیرد و اعتمادش نسبت به شما جلب شود. (3) در پایان هفته سوم، آن را به حمام ببرید و پس از نظافت قفسش، به آرامی و به مدت بسیار کوتاه دوش آب ولرم را (به جز سرش)، به طرف بدنش بگیرد. کاسکو در این هنگام قار می کشد. برای جلوگیری از به هیچان درآمدن کاسکو، در سه نوبت اول حمام دادن، هر 15 ثانیه به مدت 5 ثانیه آب روی کاسکو بپاشید و سه بار پاشیدن آب روی نقاط مختلف بدن کاسکو را تکرار کنید. یا یکبار به مدت حدود 20 ثانیه به آن آب بپاشید و حمام دادن را تکرار کنید. پس از عادت کردن کاسکو به حمام گرفتن، بی تابی آن تمام می شود و شما می توانید مدت بیشتری آب به بدن کاسکوی وحشی بپاشید. همچنین در هر زمان که کاسکو در مقابل پاشیدن پرفشار آب به بدنش بی تابی نکند، می توانید انگشت خودتان را به جای شیلنگ آب بگیرید و آب را به فشار مناسب (فشاری که کاسکو را ناراحت نکند)، به بدن کاسکو بپاشید. پس از انمام حمام دادن، کاسکو را داخل حوله ای بپیچید، بدنش را آبگیری کنید و سپس آن را از فاصله 40 سانتی متری خشک کنید. در چند نوبت اول حمام دادن، ممکن است کاسکو بی تابی کند و قار بکشد. اما کاسکو، به زودی به حمام گرفتن عادت می کند و مطمئناً در نوبت بعدی با اشتیاق بیشتر و بی تابی کمتر اجازه می دهد که شما حمامش بدهید. مراحل حمام دادن کاسکوی وحشی نیز مثل کاسکوهای اهلی و سخن گو است، فقط باید به خصوص در دفعات اول، مراعات ترس کاسکوی وحشی را بکنید تا پس از چند نوبت حمام گرفتن به آن عادت کند. (2) حمام دادن کاسکوهای اهلی و سخن گو کاسکوهای اهلی ، به ویژه کاسکوهای سخن گو، پرنده های قیمتی هستند و آن ها نیز مدتی طول می کشد تا با خانه شما و خود شما آشنا شوند. لذا نباید انتظار داشته باشید که چون یک کاسکوی اهلی یا سخن گو خریده اید، از همان روز اول، کاسکو با شما صمیمی باش. در واقع هر بار که صاحب یک کاسکوی اهلی یا سخن گو آن را به فرد دیگری می فروشد، مدتی طول می کشد تا کاسکو بتواند صاحب قبلی خود را فراموش کند و با صاحب جدیدش خود بگیرد. البته برخی از کاسکوهای اهلی و سخن گو چنان حساسند که با وارد شدن به خانه ای جدید، شروع به پَرکَنی می کنند. فراموش نکنید که کاسکو حافظه ای قوی دارد و خاطراتش را به زودی فراموش نمی کند. بنابراین تحت شرایط جدید،باید همواره در حفظ آرامش آن بکوشید تا هرچه زودتر به شما عادت کند و دچار تنش روحی و پَرکَنی نشود. کاسکوهای اهلی و سخن گو بارها و بارها توسط صاحبان خود حمام گرفته اند. لذا در هنگام حمام گرفتن، نه تنها بی تابی نمی کنند، بلکه از استحمام لذت می برند، مشروط بر آن که پاشیدن آب به آن ها با خشونت یا شوخی های ناراحت کننده توام نباشد. در هنگام حمام دادن اغلب کاسکوهای اهلی و سخن گو، شما می تو انید به راحتی به بدن و زیر بال های آن ها آب بپاشید. شما می توانید به اندازۀ یک قاشق چایخوری شامپوبچه در یک ظرف بریزید و روی آن آب گرم اضافه کنید و روی بدن و زیر بال های کاسکو بپاشید و اگر ممکن باشد، با ملایمت دست یا اسفنج آغشته به آب شامپودار را در جهت خواب پرها بکشید. البته استفاده از شامپو ضرورت چندانی ندارد، زیرا هدف از حمام دادن کاسکو بر طرف کردن چرک یا چربی روی پوشت بدنش نیست. کاسکو چنی کاری را به طور غریزی و ضمن عمل پرآرایی روزانه بارها انجام می دهد. در واقع هدف از حمام دادن کاسکو؛ زدودن پوشیرهای کنده شده و سُست و ذرات چربی خشک شده و موجود بین پَرها و شاداب و براق کردن پرها و در هوای گرم، خنک کردن کاسکو است. توصیۀ من برای حمام دادن کاسکوهای اهلی و سخن گو به شرح زیر است: (1) قفس کاسکو را به داخل حمام ببرید. (2) درب قفس را باز کنید تا کاسکو روی سقف قفس بیاید. (3) آبخوری، غذاخوری و سینی کف قفس را بردارید و آن ها را نظافت کنید. (4) شیر آب گرم و سرد را طوری باز کنید که آب گرم مناسب از دوش سیار یا شیلنگ خارج شود. (5)اگر از شلینگ بدون آبپاش استفاده می کنید، انگشت شست خود را جلوی شلینگ بگیرید و با ملایمت روی بال ها و زیرشکم کاسکو آب بپاشید. (6) به تدریج فشار انگشت خود بر دهانۀ خروجی شلنگ را زیاد کنید تا آب با سرعت بیشتر و ذرات ریزتر از شلنگ خارج شود. این کار دو مزیت دارد: اول آن که قدرت شستشوی آب بیشتر می شود. دوم آن که سطح پوست کاسکو با آب خارانده می شود و کاسکو از خارانده شدن پوست خود لذت می برد. اگر در نوبت های اول حمام دادن کاسکوی وحشی، آب را با شدت به آن بپاشید، ممکن است بترسد و بی تابی کند. (7) در صورتی که کاسکو اجازه می دهد، با دو انگشت یک دست یک بال کاسکو را بلند کنید و با دست دیگر آب را به صورت ریزپاش زیر بال کاسکو بپاشید و همین کار را در مورد بال دیگر انجام دهید. (8) پس از دو الی سه دقیقه دوش دادن کاسکو، در صورت امکان آن را روی دست خود بیاورید و حوله ای روی آن بیندازید و در جهت خواب پرها دست خود را روی حوله بکشید. یا حوله را به طور ملایم به بدن کاسکو فشار دهید تا پرهای کاسکو آبگیری شود. سپس در هوای سرد و ملایم آن را با سشوار خشک کنید و در هوای گرم، بگذارید کاسکو عمل خشک کردن پرهایش را خودش انجام دهد. در این هنگام اگر می بینید کاسکو در حال لرزیدن است یا بدنش را تکان نمی دهد که زودتر خشک شود، خودتان اقدام به خشک کردن کاسکو کنید. (9) وقتی با حوله پَرهای کاسکو را آبگیری کردید، برای زودتر خشک شدن پرها می توانید کاسکو را روی انگشت خود بیاورید و با اندکی پایین آوردن سریع دست خود، کاسکو را وادار به پر زدن کنید. این عمل را دو تا سه بار تکرار کنید تا مقدار زیادی از آب موجود در لابه لای پرها در اثر بال زدن به اطراف بپاشد. (10) بهتر است در هوای گرم، هفته ای دوبار و در زمستان دو هفته یک بار کاسکو را حمام کنید. در هوای گرم، پس از حمام دادن، اگر در جایی از داخل خانه تابش آفتاب دارید یا داخل خانه گرم است و کولر روشن نیست، کاسکو را داخل قفس و ترجیحاً روی بام قفس قرار دهید و اجازه دهید کاسکو خودش را خشک کند. اگر داخل خانه کولر روشن است، برای خشک کردن کاسکو توسط خودش، باید کولر را خاموش کنید، در غیر این صورت، برای جلوگیری از سرما خوردن کاسکو، باید پس از استحمام، آن را با حوله و سپس سشوار خشک کنید. بنابراین در هوای سرد و شرایطی که احتمال می دهید ممکن است کاسکو پس از حمام کردن سرما بخورد (مثل اتاق خنک)، ابتدا کاسکو را برای سه بار وادار به بال زدن کنید و سپس با حوله پرهای کاسکو را آبگیری کنید و متعاقباً آن را با سشوار خشک کنید. در هر حالت، قبل از اقدام به خشک کردن کاسکو، ابتدا اجازه دهید کاسکو بال بزند تا مقدار زیادی از آب بدنش بریزد. اگر کاسکو بال نزد و با بدن خیس بی حرکت ماند، اگر می توانید کاسکو را روی دست بیاورید. کاسکو به محض روی دست آمدن بال خواهد زد. ا گر روی دست هم بال نزد و بی حرکت نشست، در حالی که کاسکو را روی دست و مقابل سینۀ خود گرفته اید، دستتان را با کمی سرعت پایین بیاورید. در این صورت تعادل کاسکو به هم می خورد و از ترس افتادن چند ثانیه بال خواهد زد. این کار را می توانید سه بار تکرار کنید تا عمده آب پرها بر اطراف بپاشد. (11) بد نیست ماهیانه یک بار کاسکو را ضمن حمام دادن، شامپو کنید. برای شامپو کردن کاسکو، یک قاشق چایخوری شامپوبچه در نیم لیتر آب ولرم بریزید و به هم بزنید و اسفنج حمام را به آن آغشته کنید و حداکثر تا 5 بار اسفنج را از گردن تا انتهای دُم به طرف خواب پرها بکشید و مابقی آب شامپودار را روی پرها بریزید و سپس روی کل بدن کاسکو، به جز سر، آب با فشار مناسب بپاشید تا شامپو به طور کامل پاک شود. تحت هیچ شرایط نباید مالش پرهای کاسکو را دو طرفه انجام دهید. ب ـ تربیت کاسکو برحسب این که کاسکوی شما، وحشی، رام یا سخن گو باشد، تربیت آن در هر یک از این مراحل متفاوت است. بنابراین بهتر است ترتبیت کاسکو در هر یک از این مراحل شرح داده شود تا شما بتوانید کاسکوی خود را در هر مرحله ای که هست، خوب تربیت کنید و آموزش دهید. وقتی شما یک جوجه کاسکوی وحشی 4 تا 12 ماهه خریداری کردید و با دقت و آرامش آن را به خانه آوردید، قفسش را در گوشه ای از اتاق بگذارید و تا 48 ساعت اول، فقط در مواقع تغذیه و تعویض آب آبخوری به قفس نزدیک شوید. طی این مدت جوجه کاسکو با محیط جدید زندگی اش آشنا می شود و قدری به پرستار خود عادت می کند. در ابتدای مرحله رام کردن جوجه کاسکو، هر مقدار شما عجول تر باشید که کاسکو را به خود عادت دهید، کاسکو بیشتر از شما می ترسد و ممکن است تلاش شما نتیجه معکوس دهد. در واقع تا زمانی که کاسکو به شما و خانه شما عادت نکند، همواره به شما به چشم یک دشمن می نگرد و خیال می کند که شما با نزدیک شدن به قفسش قصد حمله به آن را دارید. بنابراین هیچ عجله نکنید و اجازه دهید جوجه کاسکو به تدریج به شما عادت کند. مهم ترین نشانۀ عادت کردن کاسکو به شما و نترسیدن از شما این است که وقتی شما به قفسش نزدیک می شوید و در حال پر کردن غذاخوری یا آبخوری آن هستید، قار نکشد و از حضور شما وحشت نکند. باید دانست که طول این مدت در کاسکوهای مختلف متفاوت است. برخی از آنها زودتر به صاحب خود عادت می کنند و برخی دیرتر. برخی از کاسکوهای وحشی با نزدیک شدن شما به قفس و به خصوص با نزدیک کردن دست خودتان به طرف آن، حالت تهاجمی ناشی از ترس پیدا می کنند و اگر مواظب دست خود نباشید، گاز محکمی از شما می گیرند و برخی از آنها چنان می ترسند که به دیواره های قفس می چسبند و از شما دور می شوند یا خودشان را به دیواره های قفس می کوبند و قار می کشند. وقتی کاسکوی وحشی به حضور شما در جلوس قفسش عادت کرد، شما می توانید مدت بیشتری رو به روی قفسش بنشینید. از این پس می توانید با حرف زدن ملایم، کاسکو را به آرامش و دوستی با خودتان دعوت کنید. همچنین می توانید با احتیاط و به تدریج دست خودتان را به طرف منقار کاسکو نزدیک کنید. سعی کنید در انجام این عمل زیاده روی نکنید و هر بار قدری دست خود را به منقار کاسکو نزدیکتر کنید. البته خیال نکنید که می توانید ر یک روز 10 یا 20 بار به قفس کاسکو نزدیک شوید و هر بار قدری دست خود را به آن نزدیکتر کنید و ظرف یکی دو روز م وفق به لمس منقار کاسکو شوید. همین عمل ممکن است یک تا دو ماه طول بکشد تا جوجه کاسکو از نزدیک شدن دست شما به منقارش وحشت نکند و دست شما را گاز نگیرد. فراموش نکنید که شما برای اهلی کردن یک کاسکوی وحشی وقت زیادی دارید و حدوداً 2 ماه طول می کشد تا ترس کاسکو از شما بریزد و اجازه لمس منقارش را به شما بدهد. وقتی برای اولین بار توانستید دست خودتان را به منقار کاسکو بزنید و خطر گاز گرفتن تقریباً برطرف شد و کاسکو قار نکشید، از این پس شما می توانید با آرامش این عمل را تکرار کنید. در این مرحله، معمولاً کاسکوی وحشی از دست شما غذا می گیرد و به تدریج اجازه می دهد که منقارش را لمس کنید. اما به یاد داشته باشید که در این مرحله هرگز نباید تلاش کنید که به جز منفار کاسکو، جای دیگری از بدنش را لمس کنید، زیرا کاسکو به لمس بدنش توسط دست شما عادت ندارد و می ترسد که شما قصد گرفتن و آسیب رساندن به آن را داشته باشید. لذا ممکن است کاسکو به عنوان یک واکنش دفاعی قار بکشد و شما را گاز بگیرد. مراحل اهلی کردن کاسکو هر چه تدریجی تر و با آرامش بیشتر پیش رود، کاسکو زودتر اهلی می شود و هر چه شما عجولتر باشید، بیشتر باعث ترس کاسکوی وحشی می شودی و خاطره های ترسناک بیشتری از شما در ذهن کاسکو نقش می بندد و مدت بیشتری طول می کشد تا خاطره های بد را فرامنوش کند و به شما اجازۀ دست زدن به بدنش را بدهد. اگر می بینید که کاسکو در مراحل اولیۀ اهلی شدن فقط به شما اجازه می دهد که با دست غذا به منقارش نزدیک کنید یا به تدریج اجازه دست زدن به منقارش را به شما می دهد؛ به این دلیل است که کاسکو منقارش را تنها وسیلۀ دفاعی خودش می داند و چنین می پندارد که اگر شما بخواهید با لمس منقارش آسیبی به آن برسانید، می تواند با گاز گرفتن از خودش دفاع کند. اگر کاسکو در همین مراحل به شما اجازه می دهد که سرش را بخارانید، اولاً به این علت است که کاسکو خوش نمی تواند سرش را بخاراند و از خارانده شدن سرش توسط شما بی نهایت لذت می برد، ثانیاً کاسکو می داند که انگشت شما در حالت خاراندن سرش در فاصله ای بسیار نزدیک به منقارش است و اگر قصد آزارش را داشته باشید، می تواند با یک حرکت برق آسا با گرفتن گاز محکمی از انگشت شما از خودش دفاع کند. لذا به طور معمول تا حدود دو ماه پس از خرید یک کاسکوی وحشی، چنان چه شما در حد متعارف با کاسکوی خود وقت بگذرانید، اهلی شدن آن تا مرحله ای پیش می رود که به شما اجازه می دهد با دست به آن غذا بدهید؛ سرش را بخارانید و به منقارش دست بزنید. وقتی کاسکو به شما عادت کرد، باید هر چه بیشتر اوقات خود را با آن بگذرانید و در هنگام پر کردن غذاخوری، تعویض آب آبخوری یا نظافت قفس؛ با آن حرف بزنید. فراموش نکنید که از همین هنگام جوجه کاسکو قادر است برخی از صداهای نزدیک به صداهای طبیعی خود را به خاطر بسپارد و در اوقاتی که میل دارد، آنها را تکرار کند. بنابراین اگر سوتهای دلنشینی بلد نیستید، بهتر است سوتهای دلخراش یا بد آهنگ یا صداهای ناهنجار را جلوی کاسکو تکرار نکنید، چون کاسکو به تدریج این جور صداها را یاد می گیرد و اگر سوتهای خشنی را یاد بگیرد، با کشیدن چنان سوتها موجب آزار شما می شود. کاسکو تا مرحله نیمه اهلی، همواره حالت تهاجمی یا تدافعی ناشی از ترس دارد و این حالات را با قار کشیدن بروز می دهد. اما وقتی به محیط عادت کرد و ترسش از نزدیک شدن شما ریخت، اگرچه هنوز حالت وحشی دارد و ممکن است هنوز قار بکشد، ولی آمادگی یادگیری و تقلید صداها را پیدا می کند. بنابراین همواره سعی کنید جوجه کاسکو را در معرض شنیدن صداهای ناخوشایند قرار ندهید و هرگز حرف زشتی را جلوی کاسکو تکرار نکنید. توجه داشته باشید که اگر کاسکو حرف زشت یا رکیکی را بلد باشد، از ارزش نگهداری و قیمت آن به شدت کاسته می شود. کاسکوها همانند بسیاری از پرندگان دیگر، قادرند به غیر از سر خود، تمام نقاط بدنشان را با منقار خود تیمار و پرآرایی کنند. کاسکوها روزانه 4 ساعت یا بیشتر مشغول خاراندن و پرآرایی نقاط مختلف بدن خود می شوند. اما چون سرشان را نمی توانند با منقار خود بخارانند، این قسمت را به شدت به ناحیه پشت خود می مالند یا با ناخن یکی از انگشتان می خارانند. به نظر می رسد که مالیدن سر به پشت یا خاراندن آن توسط ناخن، علاقه یا نیاز کاسکو به خارانده شدن را کامل نمی کند. به همین دلیل است که وقتی کاسکو به شما عادت کرد، پس از مدتی که به شما اجازه می دهد غذا یا انگشت خود را به منقارش نزدیک کنید، به تدریج به شما اجازه می دهد که ناحیه بالایی سرش را بخارانید. در این مرحله، ابتدا با انگشت سبابه خود فرق سر کاسکو را بمالید و آرام آرام با ناخن خود سرش را بخارانید. کاسکو از خارانده شدن سرش بی نهایت لذت می برد و اگر شما با خشونت عمل نکنید، هر چه این عمل ادامه یابد، اعتماد کاسکو به شما بیشتر جلب می شود. البته در این مرحله، شما باید مواظب باشید که کاسکو شما را غافلگیر نکنید و با حرکت سریع سرش، انگشت شما را گاز نگیرد. گاز گرفته شدن انگشت شما توسط کاسکوی وحشی یک امر طبیعی است و اگر خیال می کنید که چنان سریع هستید که کاسکو نمی تواند شما را گاز بگیرد، سخت در اشتباهید. بسیاری از کاسکوها حتی پس از اهلی شدن و فراتر از آن، پس از سخن گو شدن، دستت افرادی غیر از صاحب خود را گاز می گیرند. باید اعتراف کرد که کاسکو در عین حال که با صاحب خود بی نهایت خودمانی و صمیمی است، گاهی اوقات در نهایت بی چشم و رویی از صاحب خود نیز گاز جانانه ای می گیرد. اما صاحب کاسکو چون به گاز گرفته شدن توسط کاسکو در طول مدت اهلی کردن آن عادت کرده است، اگر هم توسط کاسکویش گاز گرفته شود، چندان دردش نمی آید و اصولاً یاد گرفته است که وقتی کاسکو با مهارت و در نهایت سرعت قصد گاز گرفتن دارد، او هم در نهایت سرعت و به شکل یک پاسخ شرطی شده، دستش را برق آسا عقب بکشد. بنابراین به خصوص در مورد کاسکویی که در مرحله رام شدن است، باید احتیاط کنید و جوری سر و گردن آن را بخارانید که تحریک به گاز گرفتن نشود. همواره در مواقعی که با کاسکو مشغول کار کردن هستید، به آرامی حرف بزنید. حرف زدن شما با کاسکو به آموزش و یادگیری سخن گویی آن در آینده کمک می کند و چه بسا ممکن است در مرحله رام کردن، کاسکو قادر شود سوتهای دلنشینی را از شما یاد بگیرد و چند کلمه را هم تکرار کند. توجه داشته باشید که کاسکو در این مرحله قادر به یادگیری حرفهای دو یا چند کلمه ای یا جمله نیست و اگر شما میل دارید در این مرحله چیزی به کاسکو یاد بدهید، بهتر است حرفهای یک کلمه را برای آن تکرار کنید. بهتر است از همان روز اول که کاسکو را به خانه می آورید، نام قشنگی روی آن بگذارید و هر وقت به قفس آن نزدیک می شوید، ابتدا نام آن را صدا بزنید. سپس بگویید «سلام». بنابراین اولین کلماتی که کاسکو یاد می گیرد و تکرار می کند، نام خودش و کلمه «سلام» است. کاسکو معنای کلمات را نمی فهمد و فقط کلماتی را تقلید می کند که به کرات برایش تکرار شده است. اما برخی کلمات یا جملاتی که با عمل توام باشد، به عنوان یک واکنش شرطی شده، در حافظۀ کاسکو جای می گیرد. مثلاً وقتی می خواهید سر کاسکو را بخارانید، اگر دست خود را به طرف سر کاسکو نزدیک کنید، و چیزی نگویید، کاسکو به تدریج یاد می گیرد که با نزدیک شدن دست شما به قفس، سرش را پایین بیاورد و این عمل نشانه آن است که کاسکو میل دارد شما سرش را بخارانید. اما اگر وقتی می خواهید سر کاسک را بخارانید، کلمۀ خاصی را بگویید؛ مثلاً بگویید: «سر تو بخارونم»، پس از مدتی وقتی به قفس نزدیک می شوید، به محض آن که بگویید «سر تو بخارونم«، حتی اگر دستتان را به طرف قفس دراز نکنید، کاسکو سرش را پایین می آورد که شما بخارانید. این جور جملات، چون مواره در گذشته با عمل (مثلاً خاراندن سر) همراه بوده است، در حافظه کاسکو شرطی می شود. کاسکو معنای این جملات را نمی فهمد، ولی چون همواره ادای چنین جملات با یک عمل خاص؛ مثل خاراندن سر توام بوده است، کاسکو با یادگیری آهنگ این جملات، عمل شرطی شده را انجام می دهد. در نتیجۀ تکرار متمادی این جمله به همراه نزدیک کردن دست و خارندن سر کاسکو؛ این گفته و عمل در حافظه کاسکو شرطی می شود. به عبارت دیگر، پس از شرطی شدن چنین موضوع؛ به محض آن که دستتان را به سر کاسکو نزدیک کنید، کاسکو سرش را برای خارانده شدن پایین می آورد و اگر فقط بگویید سر تو بخارونم، باز هم کاسکو سرش را برای خارانده شدن پایین می آورد و به این پدیده که حیوان، هم به حرف و هم به عمل پاسخ خاصی را می دهد =اسخهای شرطی شده می گویند. برخی مدعی هستند که کاسکو دارای چنان شعوری است که معنی بسیاری از کلماتی را که می گوید، می فهمد برخی نیز مدعی هستند که کاسکو می تواند با کلماتی که تکرار آنها را یاد گرفته است. جمله سازی کند. برخی هم گفتن جملاتی را به کاسکوی خود نسبت می دهند که اغراق آمیز بودن چنان گفته ها توسط کاسکو در نظر افراد مجرب آشکار است. اصولاً صاحبان کاسکو عادت دارند که توانمندی کاسکوی خود در سخن گویی را بیشتر از آن چه هست، جلوه دهند. یک محقق آمریکایی به نام دکتر ایرن پیربرگ از دانشگاه آریزونا، میزان عقل و هوش کاسکو را به اندازۀ شامپانزه، دلفن و بچۀ 4 سالۀ انسان قلمداد کرده است. او گفته است که کاسکوی تحقیقاتی اش قادر است نام 50 شیئی را ببرد و آنها را درخواست کند؛ 7 رنگ و شش شکل را تشخیص دهد و از یک تا شش بشمرد و دلیل خود را چنین بیان داشته استکه کاسکوی مذکور با نشان دادن یک جسم زرد، می گوید «زرد» و به همین ترتیب می تواند 6 رنگ دیگر را تشخیص دهد و نام آنها را بگوید. من احتمال می دهم که نتیجه این تحقیق توسط محقق مذکور اشتباه برداشت شده است. او به جای عنوان کردن مسئلۀ پاسخهای شرطی شده در کاسکو، این موضوع را به شعور کاسکو ارتباط داده است. شما هم می توانید با تمرین کافی با کاسکوی سخن گوی خود، از طر یق نشان دادن مثلاً یک توپ زرد به آن و گفتن کلمه «زرد»، به کاسکو یاد بدهید که به محض نشان دادن همان توپ یا چیزی به شکل همان توپ، کاسکو بگوید «زرد». اما ملاحظه خواهید کرد که اگر به جای توپ که یک جسم کروی است، مثلاً یک خط کش زرد را به کاسکوی مورد آزمایش نشان دهید، کاسکو هرگز نخواهد گفت «زرد». به عبارت دیگر، گفتن کلمه زرد توسط کاسکوی وی منوط به این است که یک جسم کروی شبیه توپ به آن نشان داده شود و این گونه پاسخها در علم رفتارشناسی، پاسخهای شرطی شده نامیده می شوند که محصر به کاسکو، دلفین یا شامپانزه نیست، بلکه این پاسخها را می توان از بسیاری حیوانات مورد آزمایش دریافت نمود. بنابراین کاسکو نسبت به عملهای شرطی شده پاسخ می دهد، اما پاسخهای شرطی شده کاسکو دقیقاً در تناسب با شرطی خاص، یادگیری شده و اگر تغییری در شرط ایجاد شود، کاسکو نمی تواند منظور شما را درک کند. مثلاً وقتی به جای توپ زرد رنگ، شما یک خط کش زردرنگ را به کاسکو نشان دهید، کاسکو نمی فهمد که مظور مشا از نشان دادن خط کش این است که رنگ آن را بگوید یا شکل آن را یا تعداد آن را. وقتی ترس کاسکو از شما ریخت، مراحل بعدی رام کردن کاسکو بستگی به این دارد که چقدر شما در رفتار با کاسکو مهارت دارید و چقدر وقت خود را با آن می گذرانید. فراموش نکنید که چون کاسکو همنوعات خود را از دست داده است، هر چه شما وقت بیشتری را با آن بگذرانید، لذت بیشتری می برد و زودتر رام می شود. در این مرحله گاز گرفته شدن توسط کاسکو اجتناب ناپذیر است و تنها کاری که شما می توانید بکنید، حفظ آرامش و احتیاط است. اما احتیاط شما نباید چنان باشد که با هر حرکت کاسکو دست خودتان را به سرعت عقب بکشید، زیرا این عمل شما کاسکو را می ترساند و خیال می کند که شما قصد حمله به آن را دارید و ا عتمادش نسبت به شما سست می شود و در نوبت بعدی که دست خود را به آن نزدیک می کنید، ممکن است بیشتر بترسد. به هر حال برای تربیت کاسکو نباید از گاز گرفته شدن توسط آن وحشت داشته باشید (همان طور که اصول اولیه زنبورداری این است که از نیش زنبورها نباید بترسید و اصول اولیه گاوداری این است که از بوی تاپاله پیف پیف نکنید و اصول اولیه بچه داری این است که در هنگام تعویض پوشک بچه، هم با دو دست کار کنید و هم صحنه را به دقت نگاه کنید). قطعاً هر چه در موقع گاز گرفته شدن توسط کاسکو، شما نترسید و عصبانی نشوید، کاسکو در آینده کمتر اقدام به واکنش گازگیری می ک ند. چرا که اگر شما در هنگام حمله کاسکو واکنش سریع و تندی از خود نشان دهد، کاسکو این عمل شما ر یک حمله به خودش تلقی می کند و دیرتر نسبت به شما اعتمادش جلب می شود. برعکس اگر شما اجازه دهید که کاسکو به دست شما حمله کند و واکنشی نشان ندهید، ترس کاسکو از شما زودتر از بین می رود و به تدریج گازهایش ملایم تر می شود و به جایی می رسد که کاسکو انگشت شما را بین فک بالا و پایین خود می گیرد و فشاری لذت بخش به آن وارد می کند. از انی پس هم کاسکو از فشردن ملایم انگشت شما بین دو منقار خود لذت می برد و هم شما لذت می برید که انگشتتان بین منقار قدرتمند و برندۀ کاسکو است و کاسکو به آن فشار وارد نمی کند. در انتهای مرحله رام کردن، شما بایست بتوانید احتمالاً کاسکو را روی انگشت خودتان بنشانید. در این مرحله که حالت هاجم و گاز گرفتن کاسکو مبدل به دوستی با شما شده است، کار نشاندن کاسکو روی انگشت چندان مشکل نیست. برای این کار، انگشت سبابه خودتان را به آرامی به طرف پای چپ کاسکو نزدیک کنید. چند روزی این حرکت را تکرار کنید. اگر کاسکو داوطلبانه پای راست خود را روی انگشت شما گذاشت، چند ثانیه بعد پای چپش را هم روی انگشت شما خواهد گذاشت و چون این عمل را برای اولین بار انجام می دهد، باید مواظب باشید که باعث ترس آن نشوید. چند بار که این عمل تکرار شود، ترس کاسکو می ریزد و می توانید در حالی که کاسکو روی انگشت شما نشسته است، دست خود را از قفس خارج کنید. در این هنگام هر گونه حرکت شما ممکن است کاسکو را بترساند و موجب شود که کاسکو از روی انگشت شما پایین بیاید یا بپرد. به هر حال باید صبور باشید و با احتیاط و پشتکار، پس از چندین نوبت که کاسکو را روی انگشت خود نشاندید، ترس کاسکو از حرکات دست شما می ریزد و می بینید که کاسکو از روی انگشت به طرف آرنج شما می رود و سپس وی شانه شما می نشیند. در ابتدای این مرحله نیز خطر گاز گرفته شدن گوش، گونه ها یا گردن شما وجود دارد و باید آن را تحمل کنید (البته در این مرحله، گاز گرفتن توسط کاسکو چندان دردناک نیست). پس از چندی ملاحظه خواهید کرد که کاسکو روی شانه شما می نشیند و با منقارش با سر و گوش شما بازی می کند. در ابتدای نشستن کاسکو روی شانهف بهترین راه برای پایین آوردن کاسکو این است که شانه خودتان را به آرامی به سقف قفس نزدیک کنید تا کاسکو قدم بردارد و از روی شانه شما روی سقف قفس برود. اما وقتی کاسکو با صمیمیت و اعتماد روی شانه شما نشست، وقتی می خواهید آن را پایین بیاورید، کافی است انگشت سبابه یک دست خود را به پای آن نزدیک کنید تا کاسکو روی انگشت شما بنشیند و سپس شما می توانید به آرامی کاسکو را به داخلقفس برگردانید یا اجازه دهید روی سقف قفس بنشیند. برخی از کاسکوها برای روی انگشت نشستن مقاومت می کنند و داوطلبانه پای خود را جلو نمی آورند. در این گونه موارد، شما باید انگشت سبابه دست خود را به یکی از پاهای کاسکو نزدیک کنید و با ملایمت به پای کاسکو فشار دهید. کاسکو ممکن است این عمل شما را با یک گاز ملایم یا نسبتاً دردناک جواب دهد. در این مورد هم شما راهی ندارید جز آن که با سوت زدن یا حرف زدن، فشار ملایم به انگشت کاسکو را تکرار کنید که ممکن است همان روز یا در روزهای بعد، سرانجام کاسکو روی انگشت شما بنشیند. هر چه این اعمال تربیتی با آرامش بیشتر توام باشد، کاسکو کمتر می ترسد و خاطرۀ بد کمتری در حافظه کاسکو باقی می ماند و انجام آنها در نوبتهای بعدی با سهولت و دردسر کمتری مواجه خواهد بود. به هر حال پایان مرحله رام شدن (اهلی شدن) کاسکو زمانی است که: 1ـ با نزدیک شدن شما به قفس، کاکو قار نکشد. 2ـ به راحتی بتوانید سر و گردن کاسکو را بخارانید. 3ـ کاسکو به راحتی از دست شما غذا بگیرد. 4ـ کاسکو شما را گاز نگیرد. 5ـ کاسکو احتمالاً روی دست شما بیاید و روی شانه شما بنشیند و حرکات بدن شما باعث ترس یا تحریک آن به گاز گرفتن یا پریدن نشود و وقتی روی شانۀ شما می نشیند، حرکات و رفتارش صمیمی باشد و شما نگران گاز گرفتن گوش و گونۀ خود نباشید. البته تا اهلی شدن کامل کاسکو و جلب اعتماد متقابل، شما باید مواظب چشم خود باشید. در این مرحله، کاسکو تعدادی سوت و احتمالاً چند کلمه، به خصوص نام خودش را ممکن است بتواند تقلید کند و رفتار آن با صاحبش بسیار صمیمی است. لذا از این پس، اعتماد متقابل بین کاسکو صاحبش به وجود آمده و کاسکو در یک جو صمیمی آماده آموزش پذیری برای شروع مرحله سخن گویی است. اما نکته مهم این است که یک کاسکوی تازه رام شده فقط برای رام کننده اش که هر روز مدتی را با آن سرگرم بوده است، رام است و ممکن است با افراد غریبه و حتی دیگر اعضای خانواده صمیمی نشده باشد. بنابراین اگر سایر افراد خانواده هم میل دارند که با کاسکو صمیمی شوند، بهتر است صبر کنند تا کاسکو کاملاً اهلی شود و سپس به تدریجح با آن دوست شوند. البته آنها نیز حتی پس از اهلی شدن کاسکو و در مراحل دوست شدن با کاسکو باید منتظر گاز گرفته شدن توسط کاسکو باشند. سایر افراد خانواده باید بدانند که اگر کاسکو با پدر یا مادرشان انس گرفته است، به آن معنا نیست که با آنها نیز به همان میزان صمیمی باشد. به عبارت دیگر، هر یک از افراد خانواده فقط در صورتی انتظار صمیمیت از کاسکو را می توانند داشته باشند که همانند رام کنندۀ اصلی کاسکو، پس از اهلی شدن، به اندازۀ کافی برای دوست شدن با کاسکو تلاش کرده باشند. توجه ـ نکته لازم به ذکر دیگر این است که کاسکوهای مختلف در فرآیند صمیمی شدن، همانند یکدیگر عمل نمی کنند. برخی از کاسکوها با یکی از افراد خانواده صمیمی می شوند و با بقیه یا فرد خاصی از خانواده حالت دشمنی پیدا می کنند. برخی از کاسکوها با پسربچه یا دختر بچه، برخی با خانم خانه و برخی با مرد خانه زودتر صمیمی می شوند. برخی نیز با تمام افراد خانواده و حتی با غریبه ها صمیمی رفتار می کنند و برخی نیز از محیط جدید زندگی و تمام افراد یک خانواده خوششان نمی آید و در این صورت ممکن است از خوردن و نوشیدن اجتناب کنند یا به علت استرس وارد شده به آنها، شروع به پرکنی کنند. اما «به عنوان یک اصل کلی، به نظر من، کاسکو در دوست شدن با افراد؛ زن و مرد و پیر و جوان و دختر و پسر و کوچک و بزرگ و زشت و زیبا نمی شناسد، بلکه کاسکو با کسی از همه بیشتر دوست می شود که بیشتر با آن بازی کند و وقت بیشتری را به سرگرم شدن با آن اختصاص دهد. طبعاً همۀ افراد یک خانواده به طور یکسان با کاسکو همدم نمی شوند، لذا کاسکو فردی را که بیشترین محبت را نسبت به آن دارد و بیشترین اوقات را با آن می گذراند، به عنوان صاحب یا دوست درجه یک قلمداد می کند و پس از او اولویت دوستی را به ترتیب به افرادی می دهد که با آن وقت بیشتری را به بازی و تفریح می گذرانند. به کاسکویی که در ارتباط با افرادی غیر از صاحب خود، رفتار صمیمی نشان نمی دهد، «کاسکوی خجالتی» اطلاق می شود و به کاسکویی که قدرت ایجاد ارتباط با افراد بیشتری، حتی غریبه ها را داشته باشد، «کاسکوی پررو» می گویند. کاسکوهای پررو، قدرت انطباق با شرایط جدید محیطی و آدمهای جدید را به مراتب بیشتر از کماسکوهای خجالتی دارند. این گونه کاسکوها قدرت آموزش پذیری بیشتری دارند و کمتر دچار استرس می شوند و پرکگنی نیز بین آنها کمتر شایع می شود. اگر یک کاسکوی غیرخجالتی (پررو) به دستتان رسید، باید خوشحال باشید از این که کاسکویی باهوش دارید و این کاسکو با هوش بالای خوأ، مراحل اهلی شدن را زودتر و راحت تر پشت سر می گذراند و زودتر سخن گویی را می آموزد. به هر حال کاسکو چه پررو باشد و چه خجالتی، وقتی رام شد، حدود 80% آنها آمادگی آموزش سخن گویی را پیدا می کنند و از این پس می توان روزانه طبق یک برنامه صحیح، لغات تک کلمه ای، لغات دو کلمه ای و سپس جملات را به کاسکو یاد داد. اثر تشویق و تنبیه در تربیت کاسکوها براساس تجربیات موجود، هیچ تنبیهی برای کاسکوها توصیه نمی شود. داد کشیدن سر کاسکو یا بدتر از آن، زدن کاسکو، نه تنها موجب ترک یک عادت بد کاسکو یا اطاعت کاسکو از شما نمی شود، بلکه باعث نفرت آنها از فرد تنبیه کننده می شود. در واقع کاسکو به فردی که سرش داد کشیده یا کتکش زده است، به چشم یک دشمن می نگرند و طبیعی است که رفتار کاسکو متعاقب تنبیه شدن، بدتر خواهد شد. توجه داشته باشید که شما می خواهید از یک پرندۀ وحشی، موجودی بسازید که بتواند برخی کلمات را همانند خود شما تکرار کند. پس اگر می خواهید چنان کاسکوی ارزشمندی را داشته باشید، هیچ راهی ندارید جز آن که همواره در تربیت و آموزش سخن گویی به آن صبور باشید و همواره راه تشویق کاسکو را پیش بگیرید! توصیه می شود هر وقت کاسکو دستوری را خوب انجام داد، تکه ای از یک غذای مورد علاقۀ آن را به منقارش نزدیک کنید.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 21:50
|
|
رفتارشناسی تغذیه ای کاسکوها منظور از رفتارشناسی تغذیه ای کاسکو؛ عادات تغذیه ای کاسکو در هنگام غذا خوردن، انواع غذاهای مورد علاقۀ هر کاسکو و نحوۀ برخورد کاسکو با غذادهنده است. در طبیعت، کاسکوها در لابه لای درختان در جنگلها زندگی می کنند و از انواع میوه ها، بذور جنگلی و جوانۀ شاخه های درختان تغذیه می کنند. همچنین در فصل به محصول نشستن مزارع و باغ ها، کاسکوها به صورت گله ای به مزارع هجوم می برند و با محصول یا خرمن کشاورزان مهمانی راه می اندازند. جوجه کاسکوها در حالت طبیعی تا سه الی چهار ماهگی توسط والدین تغذیه می شوند. والدین غذاهایی که می خورند، در چینه دان خود ذخیره می کنند و وقتی به آشیانه بر می گردند، با بالا آوردن غذای خیس خورده در چینه دان و قرار دادن آن در دهان جوجه ها، آنها را تغذیه می کنند. جوجه ها در حدودسه ماهگی یا بیشتر با درآمدن کامل پرهای بدن وبال، جثه ای تقریباً به اندازۀ والدین خود پیدا می کنند و می توانند به پرواز درآیند. از اینپس جوجه ها نیز به همراه والدین از میوه ها و بذور جنگلی تغذیه می کنند و در هنگام هجوم به مزارع، جوجه ها نیز به همراه سایر افراد گله به تغذیه از محصولات باغی و زراعی می پردازند. وقتی کاسکوها به پرنده فروشی ها راه می یابند، پرنده فروش ها معمولاً آنها را با تخم آفتابگردان دور سفید یا تخم آفتابگردان قرمز و بلال یا نخود خیس داده تغذیه می کنند. اما این غذای کاملی برای کاسکوها نیست و اگر کاسکوها به مدت طولانی در پرنده فروشی بمانند، قطعاً دچار سوء تغذیه خواهند شد. کاسکوها وقتی سیر باشند، از غذایشان همچون اسباب بازی استفاده می کنند. به این معنی که غذای خود را تکه تکه کرده و پرتاب می کنند که ممکناست روی سینی قفس بریزد یا از لای سیمهای قفس به محیط اطراف قفس بریزد. رفتارهای تغذیه ای کاسکوها در حالت وحشی و اهلی متفاوت است.
کاسکوها هر چه وحشیتر باشند، سخت تر غذا از دست قبول می کنند و اصولاً تا وقتی اهلی نشوند، وقتی صاحبشان با دستغذایی به طرف منقارشان نزدیک کند، غذارا با حالت عصبانیت با منقار میگیرند و پرتاب می کنند و اگرزیاد گرسنه باشند، می خورند. بدیهی است تا مدت 3 ماه این رفتار تغذیه ای ادامه دارد، اما جوجه کاسکوی شما روز به روز با شما و محیط جدید زندگی اش آشنا می شود و طبعاً ترس و رفتارهای خشن آن در هنگام نزدیک شدن شمابه قفس کمتر می شود. وقتی کاسکو اهلی شد، نه تنها حالت تهاجمی یا ترس خود را از دست می دهد، بلکه به راحتی روی دست صاحبش و احتمالاً افراد خانواده می آید و از روی دستش بالا می رود و روی شانۀ فرد می نشیند. از این مرحله به بعد، هم غذا دادن به کاسکو راحت می شود و هم صاحب کاسکو متوجچه شده است که کاسکویش از چه غذاهایی بیشتر خوشش می آید. بسیاری خیال می کنند عمدۀ غذای کاسکو باید از تخم آفتابگردان تأمین می شود. در حالی که چنین نیست؛ کاسکوها همه چیز می خورند و فقط چیزهای سمی برای آنها مضر است. غذای کاسکو باید متنوع باشد تا تمام مواد غذایی مورد نیاز به بدنش برسد.بنابراینسعی کنید غذاخوری کاسکو رااز تخم آفتابگردان پر نکنید، زیرا کاسکو به علت علاقه مند بودن به شکستن تخمه، با تخمه آفتابگردان شکمش را سیر می کند و اگر غذایدیگری جلویش بگذارید با آن بازی می کند و در واقع آن غذا را تلف می کند. به منظور سرگرم شدن، کاسکو به طور طبیعی به جویدن شاخه های نرم درختان نیز دارد. اگر شاخه درخت در اختیار نداشته باشد، چنان چه سیر باشد، داخل قفس به ور رفتن با غذا و تلف کردن آن مشغول می شود یا دور قفس می چرخد یا به استراحت می نشیند یا به پرآرایی مشغول می شود. بنابراین توصیه های علمی و تجربی رابه شرح زیر در تغذیه کاسکو به کار گیرید تا کاسکوی شما دچار سوءتغذیه نشود و اتلاف غذا به حداقل برسد: (1) حداکثر یک سوم غذای مورد نیاز روزانۀ کاسکو را از تخم آفتابگردان تأمین کنید. (2) انواع میوه ها و سبزیجات را به صورت خرد شده به مقدار یک سوم غذای مورد نیاز روزانه در اختیار کاسکو قرار دهید. هویج، سیب، حبه های انگور، انواع سبزی ها، میوه ها، کلم و غیره؛ وقتی به صورت مخلوط وخرد شده در اختیار کاسکو قرار گیرند، تمام انواع ویتامین ها و مواد معدنی مورد نیاز کاسکو را تأمین می کنند. (3) یک سوم غذای روزانه مورد نیاز کاسکو را از دانه های پخته؛ مثل ذرت، نخود، لوبیا، لپه، باقلا، عدس، ماش، گندم یا دانه های خیس داده و جوانه زده تأمین کنید. از تغذیه استخوان ران مرغ پخته به کاسکو غافل نشوید. شما می توانید وقتی خوراک مرغ می خورید، استخوان ران مرغ را به کاسکو بدهید. کاسکو استخوان مرغ را بسیار دوست دارد و علاوه بر خوردن مغز استخوان، مقداری از استخوان را هم خوب می جود و می خورد و به این ترتیب، مقدار زیادی از نیازهای غدایی اش به کلسیم، فسفر، پروتئین و غیره را تأمین می کند. برای تغذیه حالت پختۀ بذور مذکور، ابتدا همه آن ها را به طور مخلوط در یک دیگ زودپز بریزید و آن را بشویید و سپس بپزید. مراقب باشید که دانه ها زیاد پخته و له نشوند. سپس از این غذا به مقدار یک سوم کل غذای روانه در غذاخوری کاسکو بریزید. تغذیه این غذا را به مدت 10 روز ادامه دهید تا به طور دقیق برای شما مشخص شود که کاسکوی شما کدام یک از دانه ها را می خورد و کدام را نمی خورد. وقتی متوجه شدید که کاسکوی شما یک یا چند دانه را نمی خورد، در نبوت بعدی پخت، آن دانه ها را حذف کنید. این رژیم غذایی که شامل یک سومتخم آفتابگردان، یک سوم میوه و سبزی و یک سوم دانه های پخته یا خیس داده یا تازه (مثل دانه های تازۀ بلال که به صورت بلال تکه تکه شده در اختیار کاسکو قرار می گیرد) می شود به علاوه استخوان ران مرغ و تعارف هر نوع غذایی که خودتان می خورید بهکاسکو، به طور کامل تمامی احتیاجات غذایی کاسکو را از لحاظویتامین ها، مواد معدنی، انرژی، اسیدهای آمینه ضروری و اسیدهای چرب ضروری تأمین می کند. بدیهی است اگر هر روز بخواهید براییک کاسکو در خانه چنین غذایی را بپزد؛ وقت گیر، پرهزینه و نامعقول است. بنابراین شما می توانید با پختن حدودیککیلوگرم از مخلوطدانه های مورد علاقه کاسکوی خود و ریختن آن به اندازه مصرف یک روز در هر کیسه فریزر و نگهداری از آن در حالت انجماد، هر روز از فریزر یک کیسه خارج کنید و پس از ذوب شدن کامل، آن را در غذاخوری کاسکو بریزید.البته پرنده فروشها که تعدادی کاسکو و طوطی های دیگر و سایر پرنده ها را دارند، می توانند چندین کیلوگرم از دانه های فوق رابه صورت پخته یا خیس داده و جوانه زده به طور روزانه تهیه و در تغذیه پرندگان مورد استفاده قرار دهند. این نوع غذا برای پرنده فروش ها بسیار اقتصادی تر و مقوی تر از غذاهایی است که روزانه آنها را به صورت تکراری به پرنده های خود تغذیه می کنند. وقتی مخلوط دانه ها به صورت نیم پز به کاسکوها و دیگر پرندگان موجود در خانه یا پرنده فروشی ها تغذیه شد، شما به زودی در خواهید یافت که کدام یک از اقلام مخلوط دانه ها بیشتر و کدام یک کمتر توسط کاسکو یا پرنده شما خورده می شود. البته در نوبت اولنباید تصمیم بگیرید که یک یا چند قلم بافی مانده در غذاخوری را در نوبت بعدی حذف کنید.زیرا عادات غذایی کاسکوها و دیگر طوطی ها چنیناست که ابتدا ممکن است غذایی را نخورند، ولی پس از مدتی ممکن است به آن عادت کنند. تمام مواد پختنی را قبل از پختن بشویید. همچنین تمام میوه ها و سبزیهایی که به صورت خام در اختیار کاسکو قرار می دهید، ابتدا بشویید، سپس خرد کنید و بعد به اندازۀ کافی در غذاخوری کاسکو بریزید. تخم آفتابگردان و دیگر بذور مورد استفاده در تغذیه کاسکو را نیز در هر نوبت که می خرید، تمام آن را داخل یک ظرف بزرگ بریزید و آن را از آب پر کنید تا خرده سنگها و گرد و غبار در ته ظرف ته نشین شود.سپس تمام تخمه هایی که روی آب قرار می گیرد را با یک آبکش کوچک بردارید وداخل یک آبکش بزرگ بریزید و پس از عبور دادن آب کافی از روی تخمه های موجود در آبکش بزرگ و شستشوی کامل گرد و غبار، کل آن را رویچند ورق روزنامه زیر آفتاب یا جلوی شوفاژ یا شومینه سریع و کامل خشک کنید و سپس آن را جمع کنید و داخل ظرف مناسبی ذخیره کنید. فراموش نکنید که به خصوص در کشور ما در تولید محصولات زراعی و باغی از سم پاشی برای مبارزه با آفات به شکل بی رویه ای استفاده می شود. لذا سموم مورد استفاده در کشاورزی، به خصوص روی قسمت خارجی تمام محصولات کشاورزی باقی می ماند که اگر این خوراکها را نشسته در اختیار کاسکو یا دیگر پرندگان زینتی قرار دهید، اگرچه فوراً پرندۀ شما نخواهد مرد، ولی سموم در بدنش جمع می شود و سرانجام پرنده را ضعیف، بیمار و تلف خواهد کرد. علت دیگر ضرورت شستشوی بذور قبل از تغذیه به پرنده، گرد و غبار موجود روی بذور گیاهی است. برای تأمین بهتر احتیاجات غذایی کاسکو؛ از تخمه های شستشو شده، خشک شده و جمع آوری شده به روش فوق. هر یک کیلوگرم مخلوط مذکور، بایست حاوی 800 گرم تخم آفتابگردان خام تهیه شده به روش فوق + 150 گرم نخودچی باشد. نخودچی سرشار از انرژی، مواد معدنی و ویتامینهاست (تحت هیچ شرایطی به کاسکو نمک و یا غذای شور و شیرین ندهید ) جثه جوجه کاسکوها در 3 تا 4 ماهگی به اندازه کاسکوهای بالغ چند ساله می رسد. بنابراین مقدار غذای مورد نیاز آن ها با هم فرقی ندارد. البته یک کاسکو ممکن است روزانه ساعات زیادی را به دور قفسخود بچرخد (ورزش کند) و کاسکوی دیگر ممکن است تحرک کمتری داشته باشد. بنابراین اگر کاسکوی شما فعالیت زیادی دارد، انتظار داشته باشید که غذای بیشتری مصرف کند. در هر دو صورت اگر دیدید کاسکوی شما در حال چاق شدن است، بدانید که پرخوری می کند و باید غذای کمتری، به خصوص از دانه های پخته و تخم آفتابگردان در اختیار آن بگذارید. کاسکوها در طول شب نیز کم کم غذا می خورند. بنابراین بهتر است هر صبح قبل از دادن اولین وعده غذا به کاسکو، ظرف غذاخوری و آبخوری را کاملاً تخلیه کنید و آنها را با مایع ظرفشویی بشویید و سپس اولین وعده غذا را به مقدار مناسب در ظرف غذاخوری بریزید و آبخوری را با آب تمیز پر کنید. آب آبخوری را روزانه چند بار با آب تمیز عوض کنید و روزانه حداقل یک بار آن را با مایع ظرفشویی بشویید تا از رشد جلبکهای مضر در کف و دیواره های آبخوریجلوگیری شود. همزمان با نظافت ظر وف غذاخوری و آبخوری، سینی زیر قفس را که بایست روزنامه ای روی آن انداخته شود، نظافت کنید و با آب بشویید و پس از انداختن کاغذ باطله یا روزنامه روی کف سینی، آن را در جای خود قرار دهید. البته در مورد نظافت قفس، به خصوص سینی زیر قفس کاسکو، اگر فرصت تمیز کردن روزانۀ آن را ندارید، مانعی ندارد که یک روز در میان آن را نظافت کنید، زیرا اولاً مدفوع کاسکو بی بو است و ثانیاً کاسکو پرنده ای نیست که مثل کبوتر، مرغ مینا و غیره با مدفوع کردن کثافت کاریکند.اگر کاسکوی شما عادت داشته باشد که پوسته های تخم آفتابگردان یا دیگر بذور مصرفی را خارج از غذاخوری و روی سینی کف قفس بریزد، خود به خود بستری ایجاد می شود که حتی اگر چند روز هم آن را نظافت نکنید، تمیز جلوه می کند، بو نمی دهد و از لحاظ بهداشتی هم مانعی ندارد، اما بهتراست نظافت سینی زیر قفس را نیز روزی یکبار انجام دهید. چرا نظافت روزانه سینی زیر قفس ضروری است و صاحب کاسکو بهتر است در نظافت محیط قفس کاسکو تنبلی نکند؟ واقعیت این است که اگر شما حتی تا یک ماه هم سینی زیر قفس را تمیز نکنید، کاسکو به مروز با پوسته تخمه ها یک بستر روی آن سینی ایجاد می کند و اگرخود شما هر آشغالی دستتان می آید داخل قفس نیندازید وگاهی بهبرداشتن تکه های به هم چسبیده مدفوع + پوسته تخمه و ضایعات سبزیها و میوه ها اقدام کنید، ظاهراً محیط داخلی قفس و سینی زیر قفس کثیف به نظر نمی رسد و چون بو نمی دهد، شما ممکن است به تدریج تنبل شوید و به نظافت قفس و سینی اهمیت ندهید. در حقیقت در مرغداریها هم ابتدا بستری از انواع مختلف چیزهای پوشال مانند روی کف مرغداری می ریزند و سپس اقدام به جوجه ریزی می کنند واین بستر تا پایان هر دورۀ جوجه کشی همچنان به عنوان کفی نرم، عایق و جاذب رطوبت عمل می کند.از کاسکو هم می توان چنان نگهداری کرد. اما فراموش نکنید که از جوجه مرغها درمرغداری نگهداری می شود، نه در محیط خانه شما. کاسکو روزانه حدود 8 ساعت مشغول خارندن نقاط مختلف بدن خود و پرآرایی می شود. با خارانده شدن بدن توسط منقار، هر نوع ضایعات و چربی خشک شده در سطح پوست به صورت ذراتریز از پوست کنده می شود . بخشی از این ذرات مستقیماً روی سینی کف قفس ریخته می شود و بخشی از آن متعاقب تکان دادن بدن توسط کاسکو روی سینی می ریزد. حال اگر شما هر روز سینی زیر قفس را نظافت و شستشو نکنید، مقدار زیادی از این ذرات همواره روی کف قفس و در لا به لای پوسته های تخم آفتابگردان استکه جزیی از آن را شما می بینید و بیشتر آن را نمی بینید. وقتی درب قفس کاسکو باز شود و کاسکو بیاید روی قفس، اولین کاری که می کند این است که با پاهایش محکم سیمهای قفس را می گیرد و با شدت زیاد بالهایش را به هم می زند. در این حالت اگر دقت کنید، ملاحظه می شودکه شوره های روی سینی به شکل گرد و غباری کاملاً قابل رؤیت در فضای اتاق پخش می شود. باور بفرمایید که اگرمتعاقب نظافت دیر به دیر کاسکو، هر روز و روزانه چندین نوبت کاسکو چنین گرد و غباری را درفضای داخلی خانه به هوا نمی کرد، من توصیه می کردم که بستری با پوسته تخمه روی سینی کف قفس بسازید و دو ماه یکبار به تخلیه و نظافت آن اقدام کنید. اما گردو غبار مذکور، هم موجب کثیفی خانه ما می شود و اگر خانم خانه روزی چند نوبت هم به نظافت خانه اقدام کند، باز هم مشاهده می کنید که روی سطوح صیقلی و براق لایه ای از شوره های کاسکو نشسته است. حال اگر ما مجرد باشیم و به کثیف بودن فضای زندگی اهمیت ندهیم، باز هم مشکل مذکور قابل حل نیست، زیرا وقتی شوره های بدن کاسکو با بال زدن آن در فضای پخش می شود وبرای مدتی در هوا معلق می ماند، و انسانی (به خصوص کودکی و صد بار بدتر نوزادی) در چنان اتاقی باشد، هیچ چاره ای ندارد که برای زنده ماندن نفس بکشد و در هر بار که هوای اتاق رابه داخل ششهای خود می کشد، چه بخواهد، چه نخواهد، مقداری از ذرات معلق موجود در فضای اتاق (شوره های بدن کاسکو) وارد شش هایش می شود. این شوره ها علاوه بر چربی، حاوی پروتئین هایی است که این پروتئین ها به خصوص برای برخی افراد حساسیت به وجود می آورد و اگر فردی مبتلا به آسم باشد، ممکن است وی را راهی بیمارستان کند. بنابراین یا اقدام به نگهداری از یک حیوان خانگی یا پرنده زینتی در خانه خود نکنید یا تنبلی را کنار بگذارید و روزانهی کبار به نظافت آن اقدام کنید تادچار مشکلاتبهداشتیبرای پرنده یا حیوان خانگی و خودتان نشوید. در محلی که قفس کاسکو را می گذارید، بایست چند ورق روزنامه پهن کنید، به طوری که قفس روی وسط ورقهای روزنامه گذاشته شود. مناسبت این کار به این دلیل است که وقتی شما مشغول نظافت سینی می شوید تا زمانی که سینی را دوباره سر جایش قرار می دهید، ممکن است کاسکو مدفوع کند و کف اتاق یا روی فرش شما را کثیف کند. ضمناً کاسکو در هنگام غذا خوردن، مقداری از غذا یا قسمتهایی از غذا را که دوست ندارد، پرتاب می کند که معمولاً بخشی از مواد پرتاب شده توسط کاسکو به خارج از قفس می ریزد واگر دور قفس روزنامه نباشد، این مواد روی کف اتاق یا فرش شما می ریزد. با رعایت موضوعات این مبحث، تغذیه وبخشی از مراقبتهای بهداشتی کاسکوی شما تأمین می شود.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 21:48
|
|
آیا ممکن است یک کاسکو هرگز اهلی نشود؟ برخی از کاسکوها در جریان صید، جمع آوری، حمل و نقل، توقف های طولانی بدون آب و غذا و رفتارهای خشن صیادان و واسطه های حمل و نقل کننده آن ها، دچار نوعی بیماری روانی به نام ترس مرضی یا بیماری ترس (phobia) می شوند. این دسته از کاسکوها تا زمانی که به بیماری ترس دچارند، به شدت از انسان می ترسند و به محض دیدن انسان قار می کشند و هرگز تا چنین مشکلی را دارند اهلی نمی شوند و هرگز تا به اندازه کافی اهلی نشوند، به آموزش سخن گویی گوش نمی دهند و یاد نمی گیرند. طبیعی است که اگر فردی یک کاسکوی مبتلا به ترس مرضی داشته باشد و از چگونگی معالجه آن آگاهی نداشته باشد، حتی اگر 10 سال هم آن را نگه داری کند، از قار کشیدن نمی افتد و اهلی نمی شود. اما واضح است که هیچ کسی حوصله نگه داشتن یک کاسکوی همیشه قارکش را ندارد.
بنابراین عده ای چنین نتیجه گرفته اند که برخی از کاسکوها هرگز اهلی نمی شوند. حال آن که این موضوع حقیقت ندارد و اگر ترس مرضی چنین کاسکوها معالجه شود، قطعاً و با سرعت اهلی خواهند شد و از قضا نویسنده تاکنون به طور اتفاق دو کاسکو با چنین مشکلی به دستش رسیده است که به راحتی آن ها را معالجه کرده است. در حالی که صاحبان آنها به علت خسته شدن از قار کشیدن آنها اقدام به فروششان کرده بودند. بنابراین اگر به طور اتفاقی یک کاسکوی همیشه قارکش به دست شما رسید، بدانید که آن کاسکو به ترس مرضی یا بیماری ترس مبتلا است. برای معالجه چنین کاسکوها، روش تجربه شده توسط نویسنده این بوده است که آن کاسکو را با یک یا چند کاسکوی هم سن و سال خودش در قفس نگهداری کرده است. کاسکوی مریض وقتی مشاهده می کند که با نزدیک شدن صاحبش به قفس، دیگر هم قفسی هایش نمی ترسند و قار نمی کشند، به زودی از قار می افتد. اما باید شما تا مدتی کاسکوی مبتلا به بیماری ترس را با هم نوعانش هم قفس کنید تا کاملاً ترس آن از آدمیزاد از بین برود. همچنین در تمام این مدت باید سعی کنید کهاز باز کردن درب آن قفس و دست بردن به داخل قفس خودداری کنید و در همه حال مراقب باشید که فقط رفتار آرام شما است که می تواند برای همیشه چنان کاسکو را معالجه کند.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 21:47
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 21:45
|
|
حمام کردن کاسکو
چون کاسکوها در منطقه ای معتدل در طبیعت زندگی می کنند در اسارت به مکانهایی مانند ایران اورده می شوند که اب و هوای گرم و خشک و سرد دارد و به همین جهت شما می بایست هفته ای یکبار (در ماه های سرد دو هفته یکبار) با یک ابپاش به ارامی روی بدن کاسکو کمی اب گرم بپاشید. تا پرها خشک و شکننده نشوند. و کاسکو احساس شادابی کند. البته نباید یکباره این کار را انجام دهید چون ممکن است ترس در پرنده شما ایجاد کند!.
برای دیدن مطالبی دیگر از کاسکوها بر روی یاهـــــــــــو کلیک کنید.
[+]
نوشته شده توسط در 21:45
|
|

[+]
نوشته شده توسط در 21:29
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 17:36
|
|
مردها دوبار تربیت میشوند؛ یکبار توسط والدینشان، بطوری که بتوانند فرزند خوبی برای آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان بهنحوی که بتوانند شوهر خوبی برای همسرشان باشند،
زنان قابلیتهای بسیاری برای برانگیختن نقاط قوت رفتاری در نامزد یا شوهرشان دارند. تقریباً همه مردان میتوانند یک شخصیت مثبت داشته باشند و این ، بستگی بهشیوه رفتاری همسرشان دارد ، به عبارتی می توان گفت...
زنان قابلیتهای بسیاری برای برانگیختن نقاط قوت رفتاری در شوهرشان دارند. تقریباً همه مردان میتوانند یک شخصیت مثبت داشته باشند و این ، بستگی بهشیوه رفتاری همسرشان دارد
بهعبارتی میتوان گفت:
مردها دوبار تربیت میشوند؛ یکبار توسط والدینشان، بطوری که بتوانند فرزند خوبی برای آنها باشند و بار دوم توسط همسرشان بهنحوی که بتوانند شوهر خوبی برای همسرشان باشند، اما اگر در این راستا قدمی برداشته نشود، تحولی صورت نخواهد گرفت.
در اینجا میخواهیم بخشی از شگردهای همسرداری یا اصطلاحاً سیاستهای زنانه را در جهت ارتقاء استقامت پایههای یک زندگی مشترک، در محور روابط همسران، از نظر بگذرانیم، بنابراین این مطلب را صرفاً زنانی بخوانند که میخواهند بدانند «چگونه میتوان شوهر خود را بهمهری مستمر و عمیق آلوده گرداند؟
1- صادق باشید، چون تنها در این صورت است که حق دارید از همسرتان توقع رفتار و گفتار صادقانه داشته باشید.
2- همزمان با رعایت اصل صداقت، بدانید هیچ لزومی ندارد هر مطلبی، با هر مضمونی بازگو شود!
3- زن و شوهر میتوانند توافق کنند که همواره جایگاهی برای تغییر در طول زندگی، قایل شوند.
4- پیوسته به دنبال یک رابطه در حال رشد باشید، در پیشرفت مثبت ارتباطات، توقف جایز نیست.
5- سعی کنید به تعریف خوشبختی از دیدگاه همسرتان دسترسی پیدا کنید.
6- شما میتوانید از زندگی کردن با مرد خود لذّت ببرید، بدون آنکه خود و خواستههایتان را به فراموشی بسپارید.
7- گاهی اوقات اگر بهطور واضح تقاضا نکنید، چیزی بدست نخواهید آورد.
8- گفتنیها را بگویید، امّا بهموقع! منتظر نمانید به این امید که شاید روزی خودش متوجه شود.
9- بهیاد داشته باشید معمولاً مردها آنگونه که شما به آنها مینگرید، بهخود نمینگرد.
10- شاید نتوانید مرد خود را کاملاً کنترل کنید، امّا قطعاً میتوانید بر او تأثیر بگذارید.
11- در برنامهریزیها بهصورت یک شریک ظاهر شوید، نه یک رقیب.
12- احترام شما، در گروی رفتار شماست.
13- برنامههای خود را طوری تنظیم کنید تا زمانی که همسرتان در منزل است، در کنارش حضور داشته باشید، نه احتمالاً در آشپزخانه.
14- به نوع پوشش، آرایش و پیرایش خود در منزل همواره اهمیت بدهید.
15- در طی روز از کلمات محبّتآمیز استفاده کنید.
16- بسیاری از زنان بر این باورند که باید بیش از حد عاطفی باشند . اینگونه نباشید!
17- بکوشید بدون آنکه در مسائل کاری و اجتماعی همسرتان مستقیماً دخالت کنید، خیلی دوستانه و غیرمتعصبانه به افعال وی ناظر باشید.
18- میزان وابستگی و دلبستگی یک زن میتواند قابلیتهای شوهرش را برای توجه نشان دادن به او تحتالشعاع قرار دهد.
19- هراز گاهی از او به خاطر محسناتش تمجید کنید.
20- گاهی گفتگوی متعادل میتواند قفلهایی که بر زندگی عاطفی همسرتان زده شده، باز کند.
21- هرگز به قصد آنکه همسرتان را برای انجام کاری سوق دهید، از او تعریف و تمجید نکنید.
22- برای او این حق را قایل باشید که بتواند احساسات مختلفی داشته باشد.
[+]
نوشته شده توسط در 23:21
|
|
یكی دیگر از مهمترین انتظارات امام صادق(علیهالسلام) از شیعیانش این است كه از نظر رفتار، به دنبال انجام كارهای نیك و شایسته باشند و از نظر اخلاقی برخوردار از اوصاف نیك و پسندیده، و قرین اخلاق زیبای اسلامی باشند. حضرت بر این انتظار سخت پای فشرده و با بیانهای مختلفی آن را ابراز فرموده است، در یك جا میفرماید:
«شیعتنا اهل الهدی و اهل التقی و اهل الخیر و اهل الایمان و اهل الفتح و الظفر(1)؛ شیعیان ما اهل هدایت و تقوا، اهل خیر و نیكی و اهل ایمان و پیروزی و موفقیت میباشند. در جای دیگر فرمود: به خدا قسم شیعه ما نیست مگر كسی كه عفت شكم را داشته باشد (و از خوردن حرام دوری نماید) و برای خدا عمل كند و امید ثواب از او داشته باشد و (تنها) از عقاب او ترس داشته باشد.»(2)
و گاه با بررسی بازتاب اعمال نیك شیعیان و اخلاق برجسته آنها در جامعه، انتظار خویش را با تأكید بیشتری از پیروان خود اعلام میدارد، از جمله میفرماید: «به هر كس كه پیرو ما است و به گفتههای ما گوش فرا میدهد سلام مرا ابلاغ كن، و (بگو) من همه شما (شیعیان) را به تقوا، پرهیزكاری در دین، و تلاش و كوشش در راه خدا، و راستگویی و امانتداری، و سجده طولانی، و نیكو همسایهداری ...، سفارش میكنم، زیرا هرگاه كسی از شما به این سفارشات من عمل كند مردم میگویند: این «جعفری مذهب» (و شیعه) است. و من از این (اثر اجتماعی) و از اعمال شما شادمان میشوم و سایر مردم نیز میگویند: این است روش ادب و تربیت امام صادق(علیهالسلام): ولی اگر برخلاف این (روش صادقانه و مورد انتظار) بودید، من از عملكرد شما غمگین و شرمنده میگردم!! و مردم نیز (با ناراحتی) خواهند گفت: این هم اثر تربیتی امام صادق(علیهالسلام)!! (و این هم شیعه امام صادق(علیهالسلام).»(3)
بیاییم با اعمال و رفتارمان باعث شرمندگی امامان خود نشویم و آبرو و عظمت آنها را حفظ كنیم.
امام صادق(علیهالسلام) در جای دیگری از شیعیان درخواست میكند كه: «كونوا لنا زینا ولا تكونوا علینا شیناً، قولوا للناس حسنا واحفظوا السنتكم و كفوا عن الفضول و قبح القول(4)؛ (شیعیان) زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیكو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ كنید و از زیادهروی و زشتگویی بازدارید.
یكی از شیعیان حضرت به نام «شقرانی» از تقسیم بیت المال توسط خلیفه وقت «منصور دوانیقی» محروم ماند، در كنار خانه خلیفه منتظر فرصت بود تا با شفاعت و وساطت كسی حق خود را بگیرد، حضرت صادق(علیهالسلام) سهم او را گرفت و به وی داد آنگاه فرمود: ای شقرانی اعمال نیك از همه نیكو است، ولی از تو نیكوتر است چون به ما نسبت داری (و شیعه ما هستی) و كارهای زشت از همه زشت است ولی از تو زشتتر است(چون كه به ما نسبت داری).»(5)
لازم به یادآوری است كه شقرانی از خدمتگزاران پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) بود و عمر طولانی كرده بود و تا زمان امام صادق(علیهالسلام) زنده بود، ولی گرفتار مشروب بود، لذا امام صادق (علیهالسلام) به او تذكر داد كه تو با دیگران تفاوت داری، تو به ما اهل بیت نسبت داری لذا احترام این مقام و موقعیت را حفظ كن، چرا كه شیعه باید اهل عمل نیك، ورع و پرهیزكاری باشد، چنان كه امام صادق(علیهالسلام) فرمود: «احق الناس بالورع آل محمد و شیعتهم، كی تقتدی الرعیه بهم(6)؛ سزاوارترین مردم به تقوا و دوری از حرام، آل محمد(صلی الله علیه و آله) و شیعیان آنها هستند، تا سایر مردم نیز به آنان تأسی نمایند.
در این زمینه امام صادق(علیهالسلام) فرمود: «كونوا دعاة الناس بغیر السنتكم لیرو امنكم الورع و الاجتهاد و الصلاة و الخیر فان ذلك داعیه(7)، مردم را با غیر زبان خود به كارهای نیك دعوت كنید، تا آنان از شما تقوا و ورع و تلاش و كوشش در نماز و كارهای خیر ببینند، و این راه(عمل) جاذبه بیشتری دارد (و بهتر مردم را به سوی نیكیها جذب میكند.)»
[+]
نوشته شده توسط در 22:51
|
|
بخشیدن، راهی مستقیم به آرامش درون
همه ی ما کم و زیاد از افراد مختلف و به بهانه های گوناگون، صدمه های روحی دیدهایم؛ اعتمادها از بین رفته و قلبهایی شکسته شده است. این صدمات برای مدت کوتاه بسیار معمولی هستند اما همین دردها گاهی اوقات ماندنی میشوند و ما با یادآوری و آن صدمات این دردها را دوباره زنده کرده و با آنها دست و پنجه نرم میکنیم.
این مسئله نه تنها باعث ناراحتی ما شده بلکه میتواند روابط ما را بیش از پیش خدشهدار کرده و باعث برآشفتگی و بی میلی در رویارویی با مردم شود. ما گاها در دایرۀ خشم و عصبانیت گرفتار میشویم و زیباییهای زندگی را از یاد میبریم. ما باید بخشیدن را بیاموزیم و آنرا در زندگی خود جاری سازیم. بعضی اوقات بخشیدن یک فرد چنان میتواند فضای ذهنی ما را باز کند که هیچ عمل دیگری به آن نمیرسد. مثلا ما ۴ سال پیش از یکی از دوستان خود صدمهای روحی خوردهایم که تا امروز آنرا در ذهن خود میپرورانیم. اما باید بدانیم که با بخشیدن آن فرد علاوه بر اینکه فضای ذهنی خود را باز کرده بلکه فردی دیگر را خوشحال نمودهایم.
بخشش میتواند مسیر زندگی افراد را عوض کند. البته نه بخششی که به معنای فراموش کردن و پاک کردن گذشته است، بلکه بخشیدن به معنای واقعی و از اعماق قلب و ته دل. البته باید دقت کنیم که ما نباید سعی در عوض کردن رفتار فرد مقابل داشته باشیم چراکه کنترل رفتار افراد دست ما نیست اما کنترل خشم و عصبانیت خودمان در دست خودمان است. در اینجا دلایلی برای بخشیدن افراد ذکر میگردد :
۱ - نبخشیدن افراد مانند حمل کردن تودهای از بار منفی است که همین امر موجب اختلالاتی در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان میشود. چراکه هر تصوری در درون، انعکاسی به بیرون دارد.
۲ - گذشتهای خوب و عاری از تقصیر و گناه دیگران باعث شادابی و سرحالی میشود و باعث میشود که با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه کند و با بخشیدن خاطرات بد و منفی خودبخود پاک میشوند.
۳ - بینش افراد نسبت به ما و شخصیت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردی با گذشت و مورد اعتماد قبول میکنند همچنین با بخشیدن، فرد مورد نظر را برای همیشه مدیون خود کردهایم. (البته اگر خطای وی به عمد بوده باشد)
۴ - شاید این شرایط برای خود ما هم پیش آید و ما نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران شویم. پس قانون کارما را به یاد آوریم و بومرنگ خود را به سمت بخشش افراد پرتاب کنیم تا با بخشیده شدن از جانب دیگران به سمتمان بازگردد.
بخشیدن آسان نیست اما ما میتوانیم در عرض یک روز و یا حتی در چند ثانیه یک نفر را ببخشیم. ابتدا باید با خود عهد ببندیم که میخواهیم تغییر کنیم و میخواهیم فضای ذهنی خود را باز کنیم و نیز باید بدانیم که مزمن شدن این دردها باعث آسیب جدی به روح و روان انسان میشود.
یکی از راههای ساده برای بخشیدن افراد این است که خودمان را جای فرد گنهکار بگذاریم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است و از خود بپرسیم “کدام رفتار من باعث شده تا او چنین کند؟” و همیشه همه را خوب بدانیم. بدانیم که هیچ کس از ابتدا خطاکار نبوده و هیچ کس قصد آزار و اذیت دیگری را ندارد.
راه دیگر برای بخشیدن افراد این است که بدانیم که گذشته دیگر برنمیگردد و اتفاقی که افتاده دوباره از نو طراحی نمیشود. پس چرا خود را ناراحت کرده و غدهای را در ذهن خود بوجود آوریم و با نبخشیدن افراد آن غده را روز بروز بزرگتر کنیم؟ با خود تصور کنیم که نبخشیدنها مانند سنگهایی هستند که سر راه پیشرفت ما قرار دارند. ما با بخشیدن آرامش را برای خود به ارمغان آورده و در واقع لطفی به خودمان میکنیم. (این قضیه جدی است)
همچنین ما باید دلسوز همنوع خود باشیم. هر کسی در مواقع عصبانیت و یا حتی در حالت عادی و از روی بیفکری دست به اقداماتی میزند که شاید از نظر بسیاری از افراد درست نباشد و عامل ناراحتی آنان شود. پس این مسئله را دلیل بر بی فکری فرد و یا لحظۀ عصبانیت وی در نظر بگیریم.
[+]
نوشته شده توسط در 12:51
|
|
1. لبخند جذابتان می کند.
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.
2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.
3. لبخند مسری است.
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.
4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.
5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.
وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.
7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.
8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.
9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.
10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.
لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.
پس....همیشه لبخند بزنید.
[+]
نوشته شده توسط در 12:49
|
|
(ده ماده غذایی که چهره شما را زیبا تر می سازد)
آب
ویتامین c
چای سبز
سویا
اسید های چرب ضروری
شیر
سبزیجات سبز
ماست
سیر
شکلات
سه نکته برای داشتن پوستی لطیف
مرطوب کننده پوست را فراموش نکنید
مرطوبکننده خوب چه ویژگیهایی دارد؟
دکتر چارلز کراچ فیلد، استاد دانشگاه پزشکی مینهسوتا و متخصص پوست، در پاسخ به این سوال میگوید: «مرطوبکنندهها محصولاتی هستند که با داشتن ترکیبات مفید برای پوست، در تامین رطوبت مورد نیاز به پوست کمک میکنند. اینکه چه مرطوبکنندهای برای شما مناسبتر است، به مشخصات پوستتان بستگی دارد. اگر پوستتان معمولی یا خشک است، بهتراست از مرطوبکنندههای حاوی آلفاهیدروکسیاسید استفاده کنید که در تولید رطوبت بیشتر به پوست کمک میکنند.»
دکتر کراچ فیلد همچنین توصیه میکند که مرطوبکنندهها را وقتی روی پوستتان بمالید که پوستتان کمی مرطوب است؛ چون این کار موجب میشود رطوبت در داخل پوستتان محبوس نشود. بنا به توصیه او، اگر پوست شما خیلی خشک باشد، باید از محصولاتی استفاده کنید که با روش امولسیون کیسهای تهیه شدهاند. در این تکنیک، سلولهای میکروسکوپی جایگزین لایههای رطوبت میشوند و با آبی که به تدریج در طول روز آزاد میکنند، پوست را مرطوب نگه میدارند. اگر پوست شما چرب است، توصیه میشود دنبال یک مرطوبکننده ملایم باشید و به هیچ وجه، استفاده از آن را پشت گوش نیندازید؛ چون به گفته دکتر کراچ فیلد، چربی اصلا رطوبتبخش نیست و حتی اگر پوست شما دارای چربی اضافی باشد، این چربی جایگزین رطوبت نخواهد شد.
منبع: پرشین وی
/س
چگونه صورتی زیبا داشته باشیم (یاهو) چگونه پوست صورتمان زیبا کنیم (یاهو)
زیبا کردن چهره صورت (یاهو) داشتن چهره ای زیبا (یاهو)
[+]
نوشته شده توسط در 12:30
|
|
| نوحه 1 | Play | Download | |
| نوحه 2 | Play | Download | |
| نوحه 3 | Play | Download | |
| نوحه 4 | Play | Download | |
| نوحه 5 | Play | Download | |
| نوحه 6 | Play | Download |
| نوحه | Play | Download |
| نوحه | Play | Download |
| نوحه | Play | Download |
| نوحه | Play | Download |
دانلود نوحه شهادت امام جعفر صادق (ع) با عنوان آتش می زد زبانه
دانلود نوحه شهادت امام صادق (ع) با عنوان پیرمردی خسته
نوحه جانسوز در غم صادق آل احمد ویژه شهادت امام صادق (ع)
دانلود مداحی ذکر انبیا ویژه شهادت امام صادق (ع)
دانلود نوحه شهادت امام صادق (ع) با عنوان صدای ناله می آد
نوحه و مرثیه غریب وا اماما در سوگ شهادت امام صادق (ع)
دانلود نوحه شهادت امام صادق (ع) با عنوان من غریبم
دانلود مرثیه وارث غم و غربت حیدر در سوگ شهادت امام صادق (ع)
دانلود نوحه یابن الزهرا در سوگ شهادت امام صادق (ع)
نوحه واغریبا وا غریبا در سوگ شهادت امام صادق (ع)
نوحه خدایا چه غربتی داره بقیع با صدای حاج محمد طاهری
نوحه میرسد بوی درد و ماتم از مدینه با صدای محمد طاهری
نوحه دیگه دارم از آشیونه میپرم با صدای محمد طاهری
دانلود نوحه ای وای آقام آقا با صدای محمود کریمی
دانلود نوحه روضه برای غریبی امام صادق می خونم با صدای کریمی
دانلود مرثیه در سوگ شهادت امام صادق (ع) با صدای محمود کریمی
دانلود نوحه شهادت امام صادق (ع) با صدای حمید علیمی
دانلود مرثیه مدینه میشود پر از یاس سفید با صدای حمید علیمی
دانلود نوحه من که کبوتر دلم همیشه در هوای تو با صدای علیمی
دانلود نوحه شهادت امام صادق (ع) با صدای مهدی سلحشور
دانلود مرثیه شهادت امام صادق (ع) با صدای مهدی سلحشور
دانلود نوحه حضرت صادق مگر ریحانه حضرت زهرا نبود
مداحی شهادت امام صادق علیه السلام با نوای حاج مهدی سلحشور
روضه شهادت امام صادق علیه السلام با نوای حاج حسین سیب سرخی
مداحی شهادت امام جعفر صادق (ع) با نوای مداحان
دانلود روضه در سوگ شهادت امام صادق (ع) با صدای محمود کریمی
دانلود روضه کوچه تنگ مدینه با صدای حاج حسن خلج
دانلود روضه شهادت امام صادق (ع) با صدای مهدی سلحشور
دانلود زیارت ائمه بقیه(ع)با صدای فرهمند
دانلود نوحه صحن بقیع با صدای محمود کریمی
دانلود نوحه یه مدینه یه بقیع با صدای محمود کریمی
[+]
نوشته شده توسط در 18:56
|
|
|
برای ورود به سایت دانشگاه آزاد اسلامی ـ بوشهر ـ عالیشهر بر روی یاهـــــــو کلیک کنید.
|
سایت دانشگاه آزاد اسلامی - واحد بوشهر - عالی شهر (یاهو) ورود به سایت دانشگاه آزاد بوشهر عالیشهر (یاهو)
آدرس اینترنتی دانشگاه آزاد بوشهر - عالی شهر (یاهو) دانشگاه آزاد عالیشهر - بوشهر (یاهو)
http://iaub.ir/ دانشگاه عالیشهر (یاهو) سایت دانشگاه آزاد اسلامی - واحد بوشهر - عالیشهر (یاهو)
ورود به سایت دانشگاه آزاد بوشهر عالی شهر (یاهو) سایت رسمی دانشگاه آزاد بوشهر عالیشهر (یاهو)
[+]
نوشته شده توسط در 11:39
|
|
|
برای ورود به سایت دانشگاه آزاد اسلامی ـ بوشهر ـ عالیشهر بر روی یاهـــــــو کلیک کنید.
|
سایت دانشگاه آزاد اسلامی - واحد بوشهر - عالی شهر (یاهو) ورود به سایت دانشگاه آزاد بوشهر عالیشهر (یاهو)
آدرس اینترنتی دانشگاه آزاد بوشهر - عالی شهر (یاهو) دانشگاه آزاد عالیشهر - بوشهر (یاهو)
http://iaub.ir/ دانشگاه عالیشهر (یاهو) سایت دانشگاه آزاد اسلامی - واحد بوشهر - عالیشهر (یاهو)
ورود به سایت دانشگاه آزاد بوشهر عالی شهر (یاهو) سایت رسمی دانشگاه آزاد بوشهر عالیشهر (یاهو)
[+]
نوشته شده توسط در 11:35
|
|
|
برای ورود به سایت دانشگاه آزاد اسلامی ـ بوشهر ـ عالیشهر بر روی یاهـــــــو کلیک کنید.
|
سایت دانشگاه آزاد اسلامی - واحد بوشهر - عالی شهر (یاهو) ورود به سایت دانشگاه آزاد بوشهر عالیشهر (یاهو)
آدرس اینترنتی دانشگاه آزاد بوشهر - عالی شهر (یاهو) دانشگاه آزاد عالیشهر - بوشهر (یاهو)
http://iaub.ir/ دانشگاه عالیشهر (یاهو) سایت دانشگاه آزاد اسلامی - واحد بوشهر - عالیشهر (یاهو)
ورود به سایت دانشگاه آزاد بوشهر عالی شهر (یاهو) سایت رسمی دانشگاه آزاد بوشهر عالیشهر (یاهو)
[+]
نوشته شده توسط در 9:45
|
|
شهید امير سپهبد علي صياد شيرازي در بامداد 21 فروردين 1378، امير سپهبد علي صياد شيرازي در حال خروج از منزل، به وسيله ي منافقين مسلح در پوشش رفتگر، در برابر ديدگان فرزندش به شهادت رسيد و منافقين كوردل، رسماً اقدام به اين جنايت هولناك را به عهده گرفتند. زندگي نامه شهيد در سال 1323، در شهرستان درگز ديده به جهان گشود و در سال 1346، موفق به اخذ درجه كارشناسي از دانشگاه افسري شد و سپس در بخش هاي مختلف ارتش، به ويژه در غرب كشور به وظيفه ي پاسداراي از كشور پرداخت. وي پس از طي دوره ي تخصص توپخانه به عنوان استاد، در مركز آموزش توپخانه اصفهان، مشغول به تدريس شد. شهيد صياد شيرازي در سازماندهي نيروهاي انقلابي ارتش نقش بسزايي داشت. و پس از پيروزي انقلاب، در بحبوحه ي غائله سال 1358 ضد انقلاب در كردستان، به فرماندهي عمليات شمال غرب كشور برگزيده شد و در پاكسازي كردستان به همراه شهيد دكتر چمران و ديگر رزمندگان غيور اسلام نقش مهمي ايفا نمود. پس از خلع بني صدر، براي پايان دادن به ناهماهنگي ارتش و سپاه، قرارگاه مشترك عملياتي سپاه و ارتش را راه اندازي كرد. حكم انتصاب به فرماندهي نيروي زميني پس از شهادت سرلشكرولي الله فلاحي، امير متعهد، شجاع و فداكار ارتش، كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نقش ارزنده اي در حفظ انسجام نيروي زميني ارتش و نيز سازماندهي واحدهاي آن داشت و تا هنگام شهادت در جهت حفظ روحيه و توان رزمي نيروهاي تحت فرماندهي خود از كردستان تا خوزستان لحظه اي نياسود؛ در 9 مهر 1360، زنده ياد سرلشكر ظهيرنژاد (فرمانده ي وقت نيروي زميني) به سمت رييس ستاد مشترك ارتش منصوب و امير شهيد سپهبد صياد شيرازي ( با درجه سرهنگي) با حكم امام خميني« قدس سره» به عنوان فرمانده ي نيروي زميني ارتش منصوب شد. درخواست انتصاب شهيد صياد شيرازي با پيشنهاد رييس شوراي عالي دفاع به شرح زير صورت گرفت: «محضر شريف فرماندهي كل حضرت امام خميني مدظله العالي. با توجه به انتصاب تيمسار ظهيرنژاد به سمت رياست ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران به موجب مصوبه شوراي عالي دفاع در جلسه ي فوق العاده نهم مهرماه 1360 بر اساس بند «د» اصل 110 قانون اساسي، جناب سركار سرهنگ علي صياد شيرازي، فرمانده عمليات شمال غرب به عنوان فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران خدمت حضرتعالي پيشنهاد مي گردد.» رييس شوراي عالي دفاع: اكبر هاشمي رفسنجاني – نهم مهرماه 1360 امام خميني قدس سره موافقت خود را به شرح زير اعلام فرمودند: بسمه تعالي «موافقت مي شود.» روح الله الموسوي الخميني شهيد صياد شيرازي، امير سرفراز ارتش اسلام با تواني شگفت و روحيه اي كم نظير در سلسله عمليات پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خيبر و بدر فرماندهي نيروهاي ارتش را بر عهده داشت و در 23 تير 1365، به فرمان امام خميني قدس سره به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب شد. در متن حكم امام خطاب به آن شهيد گرانقدر چنين آمده بود: «براي فعال كردن هر چه بيشتر و بهتر قواي مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ي اشخاصي كه در متن مسايل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بيشتر بشود؛ بدين سبب سركار سرهنگ صياد شيرازي، و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا پايان جنگ به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب مي نمايم.» با توجه به مسؤوليت خطير شهيد صياد شيرازي در شوراي عالي دفاع، بنا به درخواست رياست آن شورا و موافقت امام خميني قدس سره، شهيد بزرگوار (در مرداد 1365) در شوراي عالي دفاع مشغول انجام وظيفه شد و مسؤوليت فرماندهي نيروي زميني ارتش به سرتيپ حسني سعدي واگذار گرديد. حضرت امام خميني قدس سره در حكم فرمانده جديد نيروي زميني ارتش پيرامون خدمات شهيد سرافراز ارتش چنين فرمودند: « با تقدير از زحمت هاي طاقت فرساي سركار سرهنگ صيادشيرازي كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوري اسلامي، در طول دفاع مقدس از هيچ گونه خدمتي به كشور اسلامي خودداري نكرده و اميد است در آينده نيز در هر مقامي باشد، موفق به ادامه ي خدمت هاي ارزنده خود بشود...» شهيد سپهبد صياد شيرازي در 18 ارديبهشت 1366، از سوي امام قدس سره به دريافت درجه ي سرتيپي نايل آمد. امير شجاع ارتش اسلام در مهر 1368، بنا به درخواست رييس ستاد كل نيروهاي مسلح، و با موافقت و حكم فرماندهي معظم كل قوا به سمت معاونت بازرسي ستاد كل و در شهريور 1372 به سمت جانشين رياست ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب شد. شهيد شجاع و ارجمند ارتش جمهوري اسلامي ايران، در 16 فروردين 1378، همزمان با عيد خجسته ي غديرخم به درجه سرلشكري نايل آمد و چند روز بعد، با افتخار شهادت، به درجه ي سپهبدي ارتقا يافت. شهيد صياد شيرازي پس از دريافت درجه ي سرلشكري خطاب به خانواده اش مي گويد: «بسيار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دريافت اين درجه، بلكه به خاطر رضايتي كه اميد دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبري از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هيچ جايگاهي ندارد.» قسمت هايي از وصيت نامه ي شهيد سپهبد صياد شيرازي بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم. انالله و انا اليه راجعون هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق. اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين. خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛ خدايا! تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود. پروردگارا رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم. خداوندا ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين – من الله التوفيق علي صياد شيرازي، 19 دي ماه 1371 – 15 رجب 1413 ناگفتههايي از عمليات بيتالمقدس(شهيدصياد شيرازي) فقط مانده بود خونينشهر. از شمال تا منطقهي طلاييه جلو رفته بوديم و در موشک به جادهي زيد حسينيه رسيده بوديم و الحاق انجام شده بود. جادهي اهواز به خونينشهر هم کاملاً باز شده بود. پادگان حميد هم آزاد شده بود و سه قرارگاه روي يک خط قرار داشتند. در اينجا، نقص ما وضعيت دشمن در خونينشهر بود. بين خونينشهر و شلمچه، دشمن مثل يک غدهي سرطاني هنوز وجود داشت. يکي از مهمترين حوادثي که رخ داد و من سعي ميکنم اين حادثه را خوب تشريح کنم، مرحله آخر عمليات ماست. از عقب جبهه گزارش ميشد، مردم با اينکه ميدانند حدود 5000 کيلومتر آزاد شده و حدود 5000 نفر هم اسير گرفتهايم وعمدهي استان خوزستان آزاد شده، ولي مرتب تکرار ميشود. خونينشهر چه شد؟ يعني تمام عمليات يک طرف، آزادي خونينشهر طرف ديگر. براي خودمان هم اين مطلب مهم بود که به خونينشهر دست پيدا کنيم. ميدانستيم اگر خونينشهر را نگيريم، دشمن همانطور که در شمال شهر اقدام به حفر سنگر کرده، در محور ارتباطي خونينشهر به شلمچه هم اقدام به حفر سنگرهاي سخت ميکند و ما ديگر نميتوانيم به اين سادگي به اين هدف برسيم. چندين شور عملياتي با فرماندهان و اعضاي ستادمان انجام داديم. قرارگاه کربلا اداره کنندهي منطقه بود. نتيجه که نگرفته بوديم هيچ، مطالبي که فرماندهان از وضع يگانهايشان ميگفتند، نمايان ميساخت که بايد به سرعت نيروها را بازسازي کنيم. يعني بايد عمليات را متوقف ميکرديم و ميرفتيم بازسازي کنيم؛ چون توان و رمقي براي واحدها باقي نمانده بود. حتي يکي از فرماندهان ارتشي ميگفت: ما اينقدر وضعمان خراب است چون با تفنگ ژ- ت نگهداري ميخواهد. اگر بعد از تيراندازي و مقداري کار پاک نشود، گير ميکند- که تفنگهايمان تيراندازي نميکند. چون سربازها نرسيدهاند تفنگهايشان را پاک کنند. رفتيم به اتاق جنگ، اعضاي ستادمان رفتند و من و فرماندهي سپاه تنها شديم. دوتايي حالت عجيبي پيدا کرده بوديم، از بس فشار روحي و رواني به ما وارد شده بود. لشکرهايي که در اختيار داشتيم، اسمشان لکشر بود ولي از رمق افتاده بودند. در اينجا، خداوند يک امداد عظيم نصيب ما دو نفر کرد. براي من، اين امداد از عظيمترين امدادهايي است که در سراسر مدتي که در جبهه بودم، از آن بالاتر را احساس نکردم. در اين امداد، به يک طرح رسيديم. وقتي که با هم درميان گذاشتيم، بين ما يک ذره بحث در نگرفت که نقطه نظر مختلفي داشته باشيم. اصلاً دو مسوولي بوديم که يک فکر و يک طرح واحد داشتيم. صحبت که ميکرديم، نشان ميداد اين ياري خداوند است که نصيبمان شده است؛ البته به برکت سعي و اخلاص رزمندگان اسلام. چون ما پشت سرآنها بوديم و جلويشان نبوديم. دوتايي با هم صحبت کرديم. مشکل کار در اين بود که اين طرح را چطور به فرماندهان ابلاغ کنيم. با آنان بحثهاي ديگري کرده بوديم و حالا يکدفعه اين طرح را مطرح ميکرديم. در ذهنمان بود که ميگويند مشورتهايمان چطور شد؟ مخصوصاً بچههاي سپاه، اهل بحث و مشورت و اين چيزها بودند و فکر ميکرديم اگر يک موقع چيزي را فيالبداهه بگوييم، ممکن است برايشان سنگين باشد. خداوند ياري کرد و گفتم: من اين را ابلاغ ميکنم. يعني مسئووليت ابلاغش را به عهده گرفتم. آقاي محسن رضايي هم قبول کرد و گفت اشکالي ندارد. از طرف من هم شما به سپاه و ارتش ابلاغ کنيد. از قرارگاهمان که در شرق کارون بود، آمديم به طرف غرب کارون و خودمان را رسانديم به قرارگاه جلويي که نزديکيهاي خرمشهر بود. قرارگاه موقتي بود. به فرماندهان ابلاغ کرديم که سريع بيايند و جمع شوند. آمدند و جمع شدند. اين جلسه، از تاريخترين جلسات است. از نظر نظامي، چون آشنا بودم، ميدانستم که براي ارتشيها مشکل نيست. منتها بچههاي سپاه، چون نظاميهاي انقلابي جديد بودند، بايد ملاحظه آنها ميشد. براي اينکه آنها هم کنترل شوند، مقدمه را طوري گفتم که احساس کنند فرصتي براي بحث نيست و به عبارت ديگر، دستور ابلاغ ميشود و بايد فقط براي اجرا بروند. چون وقت کم بود و اگر ميخواست فاصله بين عمليات بيفتد اين طرح خراب ميشد. گفتم: «من ماموريت دارم- اينطور گفتم که خودم را هم به عنوان مامور قلمداد کنم- که تصميم فرماندهي قرارگاه کربلا را به شما ابلاغ کنم. خواهش ميکنم خوب گوش کنيد و اگر سوال داشتيد بپرسيد تا روشنتر توضيح بدهم، ماموريت را بگيريد و سريع برويد براي اجرا». ماموريت چه بود؟ آن مساله فرعي است. حالت جلسه مهم بود. محکم ماموريت را ابلاغ کردم. در يک لحظه، همه به هم نگاه کردند و آن حالتي که فکر ميکرديم، پيش آمد. اولين کسي که صحبت کرد، برادر شهيدمان0 که انشالله جزو ذخيرهها مانده باشد- احمد متوسليان بود، فرمانده تيپ 27 حضرت رسول(ص). ايشان در اين چيزها خيلي جسور بود. گفت: چه جوري شد؟! نفهميديم اين طرح از کجا آمد؟ منظورش اين بود که اصلاً بحثي نشده، يکدفعه شما تصميم گرفتيد و طرح را ابلاغ کرديد، من گفتم: «همينطور که عرض کردم که دستور است و جاي بحث ندارد.» تا آمديم از ايشان فارغ شويم، شهيد خرازي صحبت کرد- احتمالاً احمد کاظمي هم صحبت کرد- من يک خرده تندتر شدم و گفتم: «مثل اينکه متوجه نيستيد. ما دستور ابلاغ کرديم، نه بحث را.» از آن ته ديدم آقاي رحيم صفوي با علامت دارد حرف ميزند. توصيه به آرامش ميکرد. خودش هم لبخندي بر لب داشت و به اصطلاح ميگفت مسالهاي نيست. هم متوجه بود که اين طور بايد گفت و هم متوجه بود که اين صحنه طبيعي است، بايد تحملش کرد. من که غافل شده بودم، در اثر برخورد رواني برادر رحيم صفوي، يکه خوردم و تحمل خودم را بيشتر کردم. داشتم نااميد ميشدم و فکر ميکردم اين جلسه به کجا ميانجامد. به خودم گفتم: در نهايت، به تندي دستور را ابلاغ ميکنم. بالاخره بايد اجرا شود. ميدان جنگ است و بايستي يک خرده روح و روان هم آماده باشد. خداوند متعال ميفرمايد: «فان معالعسر يسرا» (سورهي الانشراح- آيهي 4) او ما را کشاند تا نقطه اوج سختي و يکدفعه آساني را نازل کرد؛ بدون اينکه خودمان نقش زيادي داشته باشيم. جريان جلسه يکدفعه برگشت. برادر حمد متوسليان گفت: من خيلي عذر ميخواهم که اين مطلب را بيان کردم. ما تابع دستور هستيم و الان ميرويم به دنبال اجرا، هيچ نگران نباشيد. برادر خرازي هم همينطور؛ همهشان با هم هماهنگ کردند و شروع کردند به تقويت فرماندهي براي اجراي دستور، اينطور که شد، گفتم: «بسيار خوب، اينقدر هم وقت داريد سريع برويد براي عمليات آماده شويد و اعلام آمادگي کنيد.» طرح چه بود؟ آن طرحي که به عنوان جرقهي اميد و امداد الهي در ذهن خود احساس کرديم اين بود که گفتيم درست است ما 25روز است در حال جنگيم و فرماندهان ميگويند که بريدهايم و نيروهايمان بايد بازسازي شوند، ولي اين را نميتوانيم ناديده بگيريم که اگر قرار باشد خونينشهر آزاد شود، الان بايد آزاد شود. اين را هم ميدانيم که نيرويش را نداريم که آزادش کنيم ولي حداقل ميتوانيم خونينشهر را محاصره کنيم. يعني از يک جايي برويم بين خونينشهر و شلمچه. آن دفعه که نتوانستيم از شلمچه برويم، حالا از يک جاي ديگر ميرويم که آسانتر باشد و اعلام کنيم خونينشهر را محاصره کردهايم. همين باعث ميشود که نيروها بيشتر و زودتر به جبهه بيايند و ما تقويت شويم. شب، عمليات شروع شد. از همان اول شب، محور سمت راست به سرعت پريد و رفت جلو. شکاف را ايجاد کرد و رفت جلو ولي آنقدر جلو رفت که دادش درآمد. ميگفت: هنوز سمت چپ من آزاد است. من دارم، هم از راست ميخورم و هم از سمت چپ. برادر احمد متوسليان داد و بيداد ميکرد. دو محور ديگر جلو نميرفتند. ما داشتيم نااميد ميشديم. تا صبح هر چه راهنمايي و هدايت شدند، پيش نرفتند. حدود نماز صبح بود. يادم هست که بچهها همه از حال رفته بودند و از خستگي افتاده بودند. تعداد قليلي توي اتاق جنگ بوديم. نماز را خواندم. حالم گرفته شده. چشمهايم باز نميشدند. گفتم بخوابم. ولي دلم نميآمد از کنار بيسيم کنار بروم. در همان اتاق جنگ، زير نورافکن، ملحفهاي پهن کردم. گفتم دراز بکشم، يک مقدار آرامش پيدا کنم. بلافاصله خواب سيدعاليقدري را ديدم که با عمامهي مشکي آمد داخل قرارگاه، اما صورتش را گرفته بود. چهرهاش گرفته و غمناک بود. آمد و نگاهي به همهمان کرد. همه با احترام بلند شديم و يکپارچه احتراممان برانگيخته شد. ايشان، مثل اينکه کارش را انجام داده باشد و کار ديگري نداشته باشد- براي من هم طبيعي بود- گفت: «ميخواهم بروم، کسي نيست مرا راهنمايي کند.» بلافاصله دويدم جلو و گفتم: من آمادگي دارم. آمدم ايشان را راهنمايي کردم تا از قرارگاه بيرون بروند، از آنجا هم خارج شديم. يکدفعه به نظرم اينطور آمد که حيف است اين سيد عاليقدر راه برود، بهتر است که ايشان را بغل کنم و روي دست خودم بگيرم. همان کار را کردم و ايشان را روي دست گرفتم تا راه نرود. همانطوري که روي دستهاي من بودند، با حالت تبسم، به من نگاه کردند. اظهار محبت کردند. اين اظهار محبت، خيلي من را متاثر کرد و به گريه افتادم. گريهام آنقدر شدت داشت که از خواب پريدم. بيست دقيقه از زماني که خوابيده بودم، گذشته بود ولي انگار اصلاً خوابم نميآمد. حالت خاصي را احساس کردم. همان موقع، توي بيسيم داشتند تکبير ميگفتند. تکبير چه بود، دو محور که گير کرده بود، باز شده و رسيده بودند به اروند. يعني سه محور با هم رسيده بودند به اروند. تمام مشکلات ما در پيشروي حل شده بود. خدا انشاالله با بزرگان بهشت محشورشان کند، برادر خرازي باکد و رمز اطلاع داد وضعيت ما خوب است و گفت: «توانستهايم حدود هفتصد نفر از نيروها را متمرکز کنيم. اگر اجازه بدهيد، از اينجايي که دشمن خط محکمي ندارد، بزنم به خط دشمن، توي خونينشهر.» ريسک بزرگي بود. هفتصد نفر چي بود که ما ميخواستيم به خونينشهر حمله کنيم؟ بعدش چي؟ حالا خوب هم در آمد ولي... حالت خاصي بر دنياي ما حاکم شده بود. زياد خودمان را پايبند مقررات و فرمولهاي جنگ نميکرديم که اين کار بشود يا نشود. گفتم: بزنيد. ايشان زد؛ يک ساعت هم طول نکشيد. ساعت هشت صبح بود که که داد و بيداد و فرياد آنها بلند شد. گفتند: «ما زديم خوب هم گرفته. عراقيها جلوي ما دستها را بالا بردهاند ولي تعداد آنها دست ما نيست.» بايد احتياط ميکردند و کند به طرفشان ميرفتند. يک هليکوپتر214 فرستاديم بالا که ببينيم وضعيت چه جور است. خلبان فرياد زد: « تا چشمم کار ميکند، توي خيابانها و کوچههاي خرمشهر، عراقيها صف بستهاند و دستها را بالا بردهاند.» يعني قابل شمارش نبودند. واقعاً مطلب عجيبي بود. نميشد به عراقيها بگوييم شما برويد توي سنگر ما نيرو نداريم! بالاخره بايد کارشان را تمام ميکرديم. باز خداوند ياري کرد و تدابيري اتخاذ شد که جالب هم بود. به نيروهايي که در خط داشتيم، گفتيم به صورت دشتبان، به صورت صف، يک طرفشان- يعني طرف غرب- بايستند. منظورمان اين بود که اينها را هدايت کنيم بيايند روي جاده و از طريف جاده بروند به طرف اهواز، گفتم: فعلاً پياده بروند به طرف اهواز! تا اهواز 165 کيلومتر راه بود. ماشين هم نداشتيم که آنها را سوار کنيم. نيروها با دست اشاره ميکردند که برويد توي جاده. مگر تمام ميشدند! آمدنشان تا بعداز ظهر طول کشيد. هر چه ميرفتند، تمام نميشدند. عصر بود، پرسيدم : «بالاخره اين اسرار چه شدند؟» گفتند: «ديگر نميآيند.» رفتيم توي خرمشهر و خرمشهر را گرفتيم. آماري که به ما دادند، حدود چهارده هزاروپانصد نفر در شهر اسير شده بودند. حالا داخل اين سنگرها، چقدر امکانات و مهمات و وسايل و تجهيزات و غذا بود، جاي خودش. خداوند متعال در اين نمايش قدرت، نشان داد که چه وحشت و رعبي در دل اينها انداخت. آنها با اينکه هنوز عقبهشان قطع نشده بود. و با اينکه توي سنگرهاي مستحکم بودند و با اينکه اگر باز هم به آنها امکانات نميرسيد، اقلاً ده پانزده روز ديگر ميتوانستند مقاومت کنند، ولي خداوند رعبي به دل آنها انداخت که حتي يک ساعت هم مقاومت نکردند. ساعت پنج صبح نيروها به اروند رسيدند و ساعت هفت صبح برادر خرازي پرسيد که من بزنم؟ و هشت صبح بود که ما به عراقيها گفتيم دستها بالا، چهارده هزاروپانصد نفر اسير اينجا داشتيم و حدود پنج هزار نفر هم قبلاً داشتيم. اسراي بيتالمقدس نوزده هزار و سيصد وهفتاد نفر شدند. حدود يک ماه طول کشيد تا تک تک سنگرها از فشنگ و مهمات و وسايل و خواروبار خالي شد. بگذريم که در همان فاصلهاي که ارتباط شلمچه را با خرمشهر قطع کرده بوديم، دشمن مانورهاي زيادي توي بيسيم ميداد. مرتب ميگفتند واحد فلان ميآيد، مقاومت کنيد و هيچکس حق ندارد عقب بيايد. از طرف ديگر، متوجه شديم که تعدادي از سربازها ميخواستند از طريق رودخانه قرار کنند. دعوايشان ميشود. توي قايق جا نميشدهاند. دستور از بالا ميآيد هيچکس حق ندارد عقب بيايد که ارتباط قطع ميشود و همهشان اسير ميشوند





[+]
نوشته شده توسط در 23:40
|
|
روز جمعه ماه محرم سال 1336 در يكي از محلههاي مستضعف نشين اصفهان به نام «كوي كلم» خانواده با ايمان خرازي مفتخر به قدوم سربازي از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زينت بخش دوران كودكي او بود و در همان ايام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس ديني راه يافت و به تحصيل علوم در مدرسهاي كه معلمان آنجا افرادي متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكاليف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سيد» رفته با صداي پرطنينش اذان و تكبير ميگفت.
حسين در دوران فراگيري دانش كلاسيك لحظهاي از آموزش مسايل ديني غافل نبوده و در آغاز دوران نوجواني گرايش زيادي به مطالعه خبرها و كتب اسلامي و انقلابي داشت و به تدريج با امور سياسي نيز آشنا شد. در سال 1355 پس از اخذ ديپلم طبيعي براي طي دوران سربازي به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصيل علوم قرآني در مجامع مذهبي مبادرت ورزيد. از همان روزهاي اول انقلاب در كميته دفاع شهري مسئوليت پذيرفت و براي مبارزه با ضد انقلاب داخلي و جنگهاي كردستان قامت به لباس پاسداري آراست و لحظهاي آرام نگرفت. يك سال صادقانه در اين مناطق خدمت كرد و مأموريتهاي محوله او را راهي گنبد نمود.
با شروع جنگ تحميلي به تقاضاي خودش راهي خطه جنوب شد و در اولين خط دفاعي مقابل عراقيها در منطقه دارخوين مدت نه ماه، با تجهيزات جنگي و امكانات تداركاتي بسيار كم استقامت كرد و دلاوراني قدرتمند تربيت نمود. در سال 1360 پس از آزادسازي بستان تيپ امام حسين (ع) را رسميت داد كه بعدها با درخشش او و نيروهايش در رشادتها و جانفشانيها، به لشگر امام حسين (ع) ارتقا يافت. حسين شخصاً به شناسايي ميرفت و تدبير فرماندهياش مبني بر اصل غافلگيري و محاصره بود حتي در عمليات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح عمليات در خاكريزش شركت داشت و در تمامي عملياتها پيشقدم بود. حسين قرآن را با صداي بسيار خوب تلاوت ميكرد و با مفاهيم آن مأنوس بود. او علاوه بر داشتن تدبير نظامي، شجاعت كمنظيري داشت. معتقد به نظم و ترتيب در امور و رعايت انضباط نظامي بود و در آموزش نظامي و تربيت نيروهاي كارآمد اهتمام ميورزيد. حساسيت فوقالعاده و دقت زيادي در مصرف بيتالمال و اجراي دستورات الهي داشت.
از سال 1358 تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ايام مرخصي كاملش هنگام زيارت خانه خدا بود. (شهريور ماه سال 1365) در ساير موارد هر سال يكبار به مرخصي ميآمد و پس از ديدار با خانواده شهدا و معلولين، با ياران باوفايش در گلستان شهدا به خلوت مينشست و در اسرع وقت به جبهه باز ميگشت. در طول مدت حضورش در جبهه 30 تركش ميهمان پيكر او شد و در عمليات خيبر دست راستش را به خدا هديه كرد. اما او با آنكه يك دست نداشت براي تامين و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان مينمود. در عمليات كربلاي 5 زماني كه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شد حاج حسين خود پيگير اين امر گرديد و انفجار خمپارهاي اين سردار بزرگ را در روز جمعه 8/12/1365 به سربازان شهيد لشگر امام حسين (ع) پيوند داد و روح عاشورايي او به ندبه شهادت، زائر كربلا گشت و بنا به سفارش خودش در قطعه شهدا و در ميان ياران بسيجياش ميهمان خاك شد.
حسين خرازي - 1/10/1365
خاطراتی از شهید
جنگ را فراموش نكني
حسين خرازي تصميم به ازدواج گرفته بود و براي عمل به اين سنت نبوي از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و ميخواهم با همين پول خانه و ماشين بخرم و زن هم بگيرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوي بسيار، دختري مؤمنه را برايش در نظر گرفت و جلسه خواستگاري وي برقرار شد و آن دو به توافق رسيدند. او كه ايام زندگياش را دائماً در جبهه سپري كرده بود اينك بانويي پارسا را به همسري برميگزيد. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبير انقلاب امام خميني (ره) برگزار شد. لباس دامادي او پيراهن سبز سپاه بود. دوستانش به ميمنت آن شب فرخنده يك قبضه تيربار گرنيوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وي هديه دادند و بر روي آن چنين نوشتند: «جنگ را فراموش نكني!» فردا صبح حسين تيربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحهخانه تحويل داد و با تكيه بر وجود شيرزني كه شريك زندگي او شده بود به جبهه بازگشت.
راوي:همرزم شهيد
عشق عاقل
در عمليات خيبر، دشمن منطقه را با انواع و اقسام جنگ افزارها و بمبهاي شيميايي مورد حمله قرار داده بود. حسين در اوج درگيري به محلي رسيد كه دشمن آتش بسيار زيادي روي آن نقطه ميريخت. او به ياري رزمندگان شتافت كه ناگهان خمپارهاي در كنارش به فرياد نشست و او را از جا كند و با ورود جراحتي عميق بر پيكر خستهاش، دست راست او قطع گرديد. در آن غوغاي وانفسا، همهمهاي بر پا شد. «خرازي مجروح شده! اميدي بر زنده ماندنش نيست.» همه چيز مهيا گرديد و پيكر زخم خورده او به بيمارستان يزد انتقال يافت. پس از بهبودي، رازي را براي مادرش بازگو كرد كه هرگز به كس ديگري نگفت: «حالم هر لحظه وخيمتر ميشد تا اينكه يك شب، بين خواب و بيداري، يكي از ملائك مقرب درگاه الهي به سراغم آمد و پرسيد: «حسين! آيا آماده رفتن هستي، يا قصد زنده ماندن داري؟» من گفتم: «فعلاً ميل ماندن دارم تا با آخرين توان، به مبارزه در راه دين خدا ادامه دهم.» به همين جهت او تا لحظه آخر، عنان اختيار بر گرفت و هرگز از وظيفهاش غافل نماند.
راوي:مادر شهيد
دعوت پرفيض
حسين دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را براي شهيد شدن كاملاً آماده كردهام.» او كه روحي متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتي متوجه شد ماشين غذاي رزمندگان خط مقدم در بين راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بيسيم از مسئولين تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشين ديگري بفرستند و نتيجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتي ماشين جلوي سنگر ايستاد و حاج حسين در حالي كه دشمن منطقه را گلوله باران ميكرد براي بررسي وضعيت ماشين از سنگر خارج شد. يكي از تخريبچيها در حال مصاحفه با او ميخواست پيشانياش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسين بر زمين افتاد. اصلاً باورم نميشد حتي متوجه خمپارهاي كه آنجا در كنارمان به زمين خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهاي موثر و درشتي به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسين از زمين به سوي آسمان پركشيد و پيشاني او جايگاه بوسه عرشيان گشت
منبع:كتاب سيماي سرداران شهيد
آخرين ديدار
در مدت جنگ من و پسرم 2 همرزم بوديم. حسين فرمانده لشگر بود و من اغلب به امور تداركاتي و امدادگري ميپرداختم. اول اسفند سال 1365 به بيمارستان شهيد بقايي اهواز آمد و در حالي كه با همان يك دست رانندگي ميكرد در حين گشت داخل شهر، شروع به صحبت كرد: «بابا من از شما خيلي ممنونم چون همه از شما راضي هستند به خصوص رييس بيمارستان، مرحبا بابا، سرافرازم كردي.» من كه سربازي در خدمت اسلام بودم گفتم: «هر چه انجام دادهام وظيفهاي در راه نظام مقدس جمهوري اسلامي بوده، كار من در مقابل اين خدمت و فداكاري كه تو انجام ميدهي، هيچ است و اصلاً قابل مقايسه نيست.» اين آخرين ديدار ما بود و سالهاست كه مشام جان من از عطر خوش صحبتهاي حسين در آن روز معطر است
راوي:پدر شهيد
راننده قايق
يك روز قرار بود تعدادي از نيروهاي لشگر امام حسين (ع) با قايق به آن سوي اروند بروند. حاج حسين به قصد بازديد از وضع نيروهاي آن سوي آب، تنهايي و به طور ناشناس در ميان يكي از قايقها نشست و منتظر ديگران بود. چند نفر بسيجي جوان كه او را نميشناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خيرت بدهد ممكن است خواهش كنيم ما را زودتر به آن طرف آب برساني كه خيلي كار داريم.» حاج حسين بدون اينكه چيزي بگويد پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمي جلوتر بدون اينكه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد و گفت: «الان كه من و شما توي اين قايق نشستهايم و عرق ميريزيم، فكر نميكنيد فرمانده لشگر كجاست و چه كار ميكند؟» با آنكه جوابي نشنيد، ادامه داد: «من مطمئنم او با يك زيرپوش، راحت داخل دفترش جلوي كولر نشسته و مشغول نوشيدن يك نوشابه تگري است! فكر ميكنيد غير از اين است؟» قيافه بسيجي بغل دستي او تغيير كرد و با نگاه اعتراضآميزي گفت: «اخوي حرف خودت را بزن». حاج حسين به اين زوديها حاضر به عقبنشيني نبود و ادامه داد. بسيجي هم حرفش را تكرار كرد تا اينكه عصباني شد و گفت: «اخوي به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بيش از اين پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكني اگر يك كلمه ديگر غيبت كني، دست و پايت را ميگيرم و از همين جا وسط آب پرتت ميكنم.» و حاج حسين چيزي نگفت. او ميخواست در ميان بسيجي باشد و از درد دلشان با خبر شود و اينچنين خود را به دست قضاوت سپرد
راوي :حسن شريعتي
حضور در جبهه
قلب جبهههاي غرب و جنوب از ابتدا در حضور عاشقانه او ميتپيد و جبهه مجذوب تكاپوي خالصانهاش، برگي زرين از آغاز تا انتها را نقش داد.
|
شهید خرازی به روایت آوینی
... وقتي از اين كانال كه سنگرهاي دشمن را به يكديگر پيوند مي داده اند بگذري ، به « فرمانده » خواهي رسيد ، به علمدار .
اورا از آستين خالي دست راستش خواهي شناخت . چه مي گويم چهره ريز نقش و خنده هاي دلنشينش نشانه ي بهتري است. مواظب باش ، آن همه متواضع است كه او را در ميان همراهانش گم مي كني . اگر كسي او را نمي شناخت ، هرگز باور نمي كرد كه با فرمانده لشكر مقدس امام حسين (ع) رو به رو است .
ما اهل دنيا ، از فرمانده لشكر ، همان تصويري را داريم كه در فيلم هاي سينمايي ديده ايم . اما فرمانده هاي سپاه اسلام ، امروز همه آن معيار ها را در هم ريخته اند.
حاج حسين را ببين ، او را از آستين خالي دست راستش بشناس . جواني خوشرو ، مهربان و صميمي ، با اندامي نسبتا لاغر و سخت متواضع. آنان كه درباره او سخن گفته اند بر دو خصلت بيش از خصائل وي تاكيد كرده اند: شجاعت و تدبير .
حضور حاج حسين در نزديكي خط مقدم درگيري، بسيار شگفت انگيز بود . اما مي دانستيم او كسي نيست كه بيهوده دل به دريا بزند. عالم محضر خداست و حاج حسين كسي نبود كه لحظه اي از اين حضور ، غفلت داشته باشد . اخذ تدبير درست ، مستلزم دسترسي به اطلاعات درست است. وقتي خبردار شديم كه دشمن با تمام نيرو ، اقدام به پاتك كرده ، سرّ وجود او را در خط مقدم دريافتيم.
[+]
نوشته شده توسط در 23:38
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 23:36
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 23:34
|
|
شهيد حسن باقري (غلامحسين افشردي) در 25 اسفند 1334 مصادف با سالروز ميلاد امام حسين(ع) در تهران بدنيا آمد. وي پس از گذراندن دوران دبستان در دبيرستان «مروي» ادامه تحصيل داد و با اخذ ديپلم در سال 54 در دانشگاه اروميه در رشته دامپروري پذيرفته شد اما پس از چندي به دليل فعاليت هاي مذهبي و مبارزاتي از دانشگاه اخراج شده و در سال 56 به خدمت سربازي اعزام مي شود و سرانجام با فرمان حضرت امام(ره) مبني بر فرار سربازان از پادگان ها، سربازي را ترك مي كند.
وي كه با پيروزي انقلاب اسلامي وارد فعاليت هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي از جمله خبرنگاري مي شود در سال 59 با شروع جنگ تحميلي راهي جبهه هاي جنوب شده و در بدو ورود به اهواز «واحد اطلاعات عمليات رزمي» را براي دستيابي دقيق از موقعيت دشمن راه اندازي مي كند كه اين آغازي براي راه اندازي اين واحد در ستاد عمليات جنوب مي شود.
تولد و كودكي:
به روز سوم شعبان 1375 ه.ق مطابق با 25 اسفند سال 1334 ه.ش در خانوادهاي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت (ع) در حوالي ميدان خراسان تهران چشم به جهان گشود. والدينش به عشق و محبت اباعبداللهالحسين(ع) و از باب تيمن و تبرك، نام "غلامحسين" را بر او نهادند و به دنبال آن در سن دوسالگي در سفر كربلا او راه همراه خود بردند. پدرش كه در تربيت وي، جديت زيادي داشت از همان طفوليت او را با خودبه مسجد و هيأت و مراسم عزاداري سرور شهيدان ميبرد. اين حضور معنوي باعث شد كه او در آن ايام عضو فعال و مؤثر هيأت نوباوگان محبانالحسين(ع) گردد. غلامحسين دوره دبستان را در مدرسه مترجمالدوله و دوره متوسطه را در دبيرستان مروي تهران به پايان رساند.
فعاليتهاي قبل از انقلاب:
در سال 1354 پس از اخذ ديپلم رياضي، در رشته دامپروري دانشكده كشاورزي شهر اروميه تحصيلات عالي خود را آغاز كرد. در اين ايام علاوه بر مطالعه منظم وانسجام يافته در زمينه مسائل اسلامي، با سخنراني در جمع دانشجويان و برقراري كلاسهايي در زمينه اصول عقايد براي دانشآموزان مدارس، فعاليت مذهبي خود را دنبال مي كرد و بارها با بعضي از اساتيد غرب زده كه فرهنگ اسلامي را انكار و مظاهر منحط غربي را ترويج مينمودند، به بحث مينشست و ماهيت آن فرهنگ و عوامل غرب زده را افشا ميكرد. از اين رو، وي به عنوان يك عنصر مذهبي و فعال حساسيت مسئولان و گارد دانشگاه را برانگيخته بود، كه در نهايت به دليل اين فعاليتها پس از يك سال و نيم تحصيل، از دانشگاه اخراج گرديد.
در اين ايام در جواب يكي از نزديكانش كه به او گفته بود: تو يك سال و نيم از عمرت را بيخود تلف كردي. پاسخ ميدهد: من وظيفهام را انجام دادم و اگر به دانشكده رفتم براي كسب مدرك نبود، بلكه براي رشد خودم بود و ميخواستم كه ديگران را هم به صحنه بياروم. شهيد باقري در اسفندماه سال 1356 به خدمت سربازي اعزام شد و پس از طي دوره آموزشي در پادگان جلديان نقده به ايلام منتقل گرديد.
در دوره كوتاه خدمت سربازي با توجه به آشنايي كه با مسائل اسلامي داشت به ارشاد و هدايت فكري سربازان پرداخت و همزمان با علماي شهر ايلام از جمله آيتالله صدري (امام جمعه قبلي ايلام) ارتباط داشت و اخبار و مسائل پادگان را به ايشان اطلاع ميداد. به دنبال اين فعاليتها، تحت كنترل قرار گرفت و ضمن جدا كردن وي از جمع سربازان پادگان، او را به عنوان راننده يك افسر جزء به كار گماردند.
نقش شهيد در پيروزي انقلاب:
همزمان با گسترش انقلاب اسلامي و فرمان حضرت امام خميني(ره) مبني بر فرار سربازان از پادگانها، خدمت سربازي را رها كرد و به موج خروشان و توفنده امت حزبالله پيوست و به صورت تمام وقت در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي به فعاليت پرداخت. به هنگام تشريف فرمايي حضرت امام خميني(ره) به ميهن اسلامي، در فعاليتهاي كميته استقبال شركت چشمگيري داشت و به دليل برخورداري از آموزش نظامي، به همراه ساير اعضاي خانواده و دوستانش در تصرف كلانتري 14 و پادگان وليعصر(عج) "عشرت آباد سابق" در تهران نقش بارزي داشت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي:
تا خرداد 1358 در كميته انقلاب اسلامي و برخي نهادهاي ديگر فعاليت داشت و با انتشار روزنامه جمهوري اسلامي، همكاري فعال خود را با اين روزنامه در زمينههاي مختلف آغاز كرد. در اين مدت بنا به دعوت جنبش امل لبنان، از طرف روزنامه به عنوان خبرنگار، سفر 15 روزهاي به لبنان و اردن انجام داد كه طي اين سفر، گزارش تحليلي جامعي از اوضاع نابسامان مسلمين در آن منطقه تهيه كرد. در خردادماه سال 1358 موفق به اخذ ديپلم ادبي شد. سپس در امتحان ورودي دانشگاه شركت كرد و با رتبه صد و چهارم در رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران قبول گرديد. او در مدت حضور در محيط دانشگاه، نقش فعال و مؤثري در مقابله با توطئههاي ضدانقلاب و گروهكها داشت. شهيد باقري اوايل سال 1359 به عضويت سپاه در آمد. ابتدا در واحد اطلاعات مشغول به خدمت شد و در زمينه شناسايي و مقابله با گروهكهاي منحرف و وابسته، فعاليت خود را استمرار بخشيد و در اين واحد بود كه نام مستعار "حسن باقري" براي ايشان در نظر گرفته شد.
حضور در جبهههاي دفاع مقدس:
تهاجم دشمن بعثي به مرزهاي كشور اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، نقطه عطفي در زندگي شهيد باقري بود. با احساس تكليف در دفاع از اسلام و ميهن اسلامي بلافاصله پس از شروع جنگ - در روز اول مهرماه سال 1359 - به همراه عدهاي از برادران پاسدار راهي جبهههاي جنوب شد و تا آخرين لحظه حيات، در اين سنگر باقي مانده و در بسياري از صحنههاي پيروز دفاع مقدس حضور فعال و تعيين كننده داشت. عمده عناوين فعاليتهاي وي در صحنه رزم با دشمن عبارتند از: تاسيس و راهاندازي واحد اطلاعات و عمليات رزمي شهيد باقري از ابتداي ورودش به منطقه جنوب (اهواز) در پايگاه منتظران شهادت (گلف) به منظور دستيابي به اطلاعات مناسب از موقعيت دشمن، به جمعآوري نقشهها و پياده كردن وضعيت مناطق عملياتي روي آنها، اقدام كرد و شخصاً به همراه عناصر اطلاعاتي، جهت كسب اطلاع دقيق از دشمن، به شناسايي محورها و نقاط مورد نظر ميپرداخت و در برخي از موارد نيز تا عقبه نيروهاي دشمن براي ارزيابي توان و استعداد آنها، با چالاكي و شجاعت بينظيري پيش ميرفت. فعاليتهاي مثبت او در اين زمينه با سازماندهي عناصر اطلاعاتي و برگزاري آموزش مختصري براي آنها، منجر به راهاندازي واحد اطلاعات عمليات در ستاد عمليات جنوب (گلف) گرديد. واحدهاي اطلاعات عمليات پس از گذشت حدود 3 ماه از شروع جنگ، در تمامي محورهاي جنوب (از آبادان تا دزفول) با قدرت تمام مستقر شدند و نسبت به شناسايي و تعيين وضعيت دشمن و ارسال گزارش آن اقدام كردند. با اين تلاش، اطلاعات چشم فرماندهي در ميدان جنگ شد و يكي از ضعفهاي بزرگ ( نداشتن اطلاع از وضعيت دشمن ) برطرف گرديد. شهيد باقري علاوه بر ارائه اطلاعات،توان و استعداد ذاتي بالايي در تحليل اطلاعات دشمن داشت و اغلب حركات احتمالي دشمن در آينده راپيش بيني مي نمود و حتي به زمان و مكان آن هم اشاره مي كرد. از آن جمله پيش بيني وي در دي ماه سال 1359 مبني بر حركت دشمن جهت الحاق محور شمال - جنوب منطقه سوسنگرد براي ارتباط جفير و بستان بود.كه دشمن در كمتر از يك هفته با نصب پل هاي نظامي متعدد و تلاش گسترده اين كار را انجام داد.(البته اين منطقه بعدها با عنايت الهي در عمليات طريق القدس آزاد گرديد.) از اقدامات بسيار مؤثر شهيد باقري كه در اين دوره پايهريزي شد، بايگاني اسناد جنگ، ترجمه اسناد و بخش شنود بيسيم هاي دشمن بود.از ديگر فعاليتهاي وي طراحي گردانهاي رزمي و تعيين تركيب سازمان نفرات و تجهيزات و ادوات رزمي و واحدهاي پشتيباني از رزم بود.
مسئوليت هاي شهيد در طول دفاع مقدس
فرماندهي محور جنوب:
شهيد باقري به دليل لياقت، شجاعت و شهامتي كه داشت در دي ماه سال 1359 به عنوان يكي از معاونين ستاد عمليات جنوب انتخاب شد و در شكست محاصره سوسنگرد، فرماندهي عمليات امام مهدي(عج)، فتح، ارتفاعات اللهاكبر و دهلاويه نقش بهسزايي داشت و همه اين نبردها در شرايطي اجرا ميشد كه عمليات منظم نيروهاي خودي با مشكل مواجه شده بود و اغلب بدون نتيجه ميماند، همه تلاش شهيد باقري و برادران سپاه اين بود كه ثابت كنند ميتوان دشمن را شكست داد.
با بركناري بنيصدر و با توجه به شرايط سياسي آن زمان، در اجراي عمليات فرماندهي كل قوا شركت داشت و پس از مجروح شدن سردار رحيم صفوي هدايت عمليات را به عهده گرفت و دراين عمليات به عنوان فرماندهي لايق و كاردان شناخته شد.
فرماندهي محور دارخوين درعمليات ثامنالائمه(ع):
شهيد باقري كه فرماندهي محور دارخوين را به عهده داشت، در عمليات شكست حصر آبادان در طرحريزي، سازماندهي و كسب اخبار و اطلاعات دشمن نقش مؤثري داشت.
معاونت فرماندهي عمليات طريقالقدس:
در عمليات طريقالقدس كه براي اولين بار قرارگاه مشترك بين سپاه و ارتش تشكيل گرديد، شهيد باقري به عنوان معاونت فرماندهي كل سپاه در قرارگاه فرماندهي عمليات مشترك حضور يافت و در شناسايي محورها و تحليل و پيشبيني حركتهاي دشمن و پيگيري مسائل رزمي نقش مهمي را ايفا نمود.
شهيد باقري دراجراي مرحله اول اين عمليات سه شبانه روز بيدار بود و در آمادهسازي مرحله دوم عمليات، به دليل خستگي مفرط، شب هنگام طي تصادفي بشدت مصدوم شد و به بيمارستان منتقل گرديد. برادر شهيد در اين مورد ميگويد: در بيمارستان در لحظاتي كه معلوم نبود زنده ميماند يا خير و با اينكه به سختي سخن ميگفت ميپرسيد: پل سابله كارش به كجا كشيد؟ بشدت به فكر عمليات و نگران آن بود. با اينكه يك ماه دستور استراحت مطلق پزشكي به او داده بودند، پس از يك هفته، بيمارستان را ترك كرد و به ستاد عمليات جنوب بازگشت و با وجود آثار جراحت و سردرد شديد، به فعاليت خود ادامه ميداد. پس از عمليات موفق طريق القدس ، دشمن بعثي دست به يك حمله در تنگه چزابه زد ، شهيد باقري با وجود ضعف جسمي،تلاش زيادي براي تثبيت اين نقطه استراتيژيك و مهم به عمل آورد و با اسقامت عجيبي چندين شب متوالي و بدون لحظه اي استراحت،به هدايت عمليات پرداخت و حتي در يك مرحله، به عنوان فرمانده گردان وارد عمل شدو تپه اي را كه 400 نفر از نيروهاي دشمن روي آن مستقر بود و بر نيروهاي خودي تسلط داشت به تصرف در آورد.
فرماندهي قرارگاه نصر در عمليات فتحالمبين، بيتالمقدس، رمضان
1 - فتحالمبين:
قبل از شروع عمليات، شهيد باقري با تجزيه و تحليل اطلاعات واصله، تمام واحدهاي اطلاعاتي را در راستاي اهداف اين عمليات توجيه و وظايف هر يك را مشخص كرد. با توجه به وسعت منطقه عمليات، چهار قرارگاه براي كنترل و هدايت عمليات مشخص گرديد. جناح شمالي منطقه، حساسترين محور عمليات بود. به دليل اين اهميت و حساسيت، شهيد باقري به عنوان فرمانده قرارگاه نصر (قرارگاه مشترك ارتش و سپاه) در اين جناح انتخاب گرديد. ضمن اينكه در قرارگاه مركزي كربلا نيز در كنار فرماندهي كل عمليات (سردار محسن رضايي) به عنوان مشاور عمليات و مسئول اطلاعات، فعاليت بسيار مؤثري داشت. در مرحله اول عمليات فتحالمبين، قرارگاه نصر با موفقيت كامل به اهداف خود رسيد و در مرحله دوم عمليات، با اصرار و تاكيد شهيد باقري تصرف ارتفاعات رادار (ابوصلبيخات) از محور قرارگاه نصر انجام پذيرفت كه پس از موفقيت و استقرار نيروهاي خودي، دليل اصرار شهيد باقري كشف گرديد.
2 - بيتالمقدس:
بلافاصله پس از عمليات فتحالمبين آمادهسازي عمليات بيتالمقدس آغاز گرديد. هيد باقري ضمن تلاش براي هماهنگي واحدهاي اطلاعاتي در طرحريزي عمليات نيز حضور داشت و ميگفت: لزومي ندارد ما مستقيماً وارد شهر خرمشهر شويم، بلكه بايد دشمن را دور بزنيم و عقبه او را ببنديم تا شهر خود به خود سقوط كند. با اينكه نظرات ديگري هم براي چگونگي آزادي خرمشهر وجود داشت، اهميت و تاكيد او پس از فتح خرمشهر آشكار شد. در اين عمليات شهيد باقري به عنوان فرماندهي قرارگاه نصر، در اجراي عمليات نقش مؤثري را ايفا كرد. از هدفهاي عمده اين قرارگاه، خرمشهر و تامين مرز شلمچه و شرق بصره بود. پس از دو مرحله عمليات موفقيتآميز، در مرحله سوم عمليات، قرارگاه نصر با محاصره دشمن در ناحيه شلمچه، مزدوران بعثي را مستاصل و مضمحل كرد و شهر خرمشهر نيز آزاد گرديد.
3 - رمضان:
پس از عمليات بسيار موفق بيتالمقدس، طرحريزي و آمادهسازي عمليات رمضان آغاز گرديد. در اين عمليات شهيد باقري همچنان در مسئوليت قرارگاه نصر حضور داشت. در مرحله اول عمليات رمضان اين قرارگاه نقش عمل كننده نداشت و به عنوان قرارگاه احتياط پيشبيني شده بود، ولي با روحياتي كه شهيد باقري داشت ضمن حضور در قرارگاه فتح و همكاري جدي و فعال با فرماندهي آن، در مراحل بعدي عمليات رمضان به علت پاتك هاي بسيار شديد و سنگين دشمن بعثي، قرارگاه نصر نقش بسيار مؤثري در دفع آنها و حفظ مواضع خودي داشت تا جايي كه شهيد باقري جهت كنترل دقيق تر و تقويت روحيه رزمندگان، مقر تاكتيكي قرارگاه نصر را پشت خاكريزهاي خط مقدم مستقر كرد و تا تثبيت شرايط، در همان جا حضور داشت.فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل در قرارگاههاي جنوب پس از عمليات رمضان، شهيد باقري از طرف فرماندهي كل سپاه به سمت فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل در قرارگاههاي جنوب منصوب گرديد. در شرايطي كه طرحريزي عمليات از منطقه جنوب به جبهه غرب منتقل شده بود، همزمان با اجراي عمليات مسلم ابن عقيل(ع)، شهيد باقري در قرارگاه كربلا با شناسايي و پيگيري مستمر، عمليات محرم را طرحريزي كرد و با كسب موافقت، نسبت به اجراي آن وارد عمل شد. با توجه به كسب تجربيات و نتايج حاصله از موفقيتهاي رزمي و نظامي، ساختار سازمان رزمي سپاه شكل گرفت و بر اثر لياقت و شايستگي قابل توجه و در خور تحسين شهيد باقري، ايشان به عنوان جانشين فرماندهي يگان زميني سپاه منصوب گرديد.
ويژگيهاي برجسته شهيد:
اتكال شهيد باقري به خداوند تبارك و تعالي بسيار بالا بود و در سايه اين توكل، اطمينان و استقامت عجيب وي بخوبي مشهود بود و در سختترين شرايط و حساسترين موقعيتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردي، با تدبير عمل ميكرد. او عشق و علاقه عجيبي به اهل بيت(ع) و آقا امام زمان(عج) و امام خميني(ره) داشت. شهيد باقري بيريا و بيتكلف در مصائب امام حسين(ع) ميگريست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه كتاب ارشاد شيخ مفيد و مقتلهاي حادثه كربلا داشت. استعداد و خلاقيت شهيد باقري با توجه به كمي سن و تجربه وي، بسيار قابل توجه و مورد تحسين بود. يكي از برادران رده بالاي سپاه (و با سابقه در جنگ) چنين ميگويد: با اينكه من دو سال از او بزرگتر بودم ولي به جرأت ميتوانم بگويم افكار او دو سال از من بالاتر بود. شهيد باقري همواره با هوشمندي و ذكاوت خويش شرايط رزمي و عملياتي را پيشبيني و تحليل ميكرد و در كنار آن با قدرت بالاي فكري، راههاي كار و طرحريزي عملياتي خود را ارائه مينمود و بدون هراس از مشكلات، به فعاليت و تلاش در اين زمينه ميپرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتواني نداشت، بلكه همواره نسبت به برتري نيروهاي خودي بردشمن با اطمينان صحبت ميكرد. قاطعيت و قدرت تصميمگيري شهيد باقري به عنوان يك فرمانده لايق و موفق چشمگير بود و در مراحل بحراني و شرايط سخت با جرأت كامل ضمن حفظ آرامش و خونسردي، نظر لازم و مؤثر را ارائه و در اين باره تصميمگيري ميكرد. يكي از فرماندهان نظامي ارتش كه با وي همكاري مشترك داشت ميگويد: در مرحلهاي از عمليات بيتالمقدس يكي از يگانها در شرايط سختي در مقابل پاتك دشمن قرار گرفته بود كه فرمانده آن واحد در تماس اعلام كرد در صورت مقاومت، احتمالاً تلفات بيشتري خواهيم داشت. شهيد باقري در پاسخ گفت: در مقابل دشمن بايد مقاومت كنيد و مسئوليت تلفات را هم من به گردن ميگيرم. كادرسازي و تربيت نيرو از خصوصيات بسيار بارز شهيد باقري بود. اهتمام زيادي به رشد و ارتقاي همراهان و همكاران خود داشت. در تربيت كادرهاي واحد اطلاعات و عمليات بسيار پرتلاش بود و در اين زمينه آموزشهاي نظري و عملي را توام ميكرد. بيش از سه دوره آموزش فشرده 30 تا 40 نفره برگزار كرد كه بعدها اين برادران در واحد اطلاعات - عمليات تيپ ها مسئوليتهاي مهمي را عهدهدار شدند. توجه به هماهنگي و وحدت نيروهاي رزمي از ديگر خصوصيات اين شهيد بزرگوار بود كه تجلي آن در هدايت عمليات - خصوصاً عمليات مشترك ارتش و سپاه (در قرارگاه مشترك نصر) - مورد تاييد فرماندهان ارتش بود و آنها تحت تاثير خصوصيات اخلاقي و عمل اين شهيد قرار ميگرفتند، بخصوص در مقطعي كه ايشان به عنوان نماينده سپاه در شوراي عالي دفاع شركت ميكرد. شجاعت و شهامت شهيد باقري بسيار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اينكه يك مسئول رده بالاي نظامي بود، ولي همراه عناصر اطلاعاتي در شناساييها شركت ميكرد. در صحنههاي رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضي از موارد نيز در پشت خط دشمن حضور مييافت و حتي در هدايت گروهانها و گردانهاي رزمي مستقيماً وارد عمل ميشد. اين شهامت در كلام وگفتار وي نيز تاثير داشت. با تواضع، آنچه را صحيح ميدانست بيان ميكرد و از نظرات خود دفاع مينمود. از قدرت بيان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثير قرار داده و به تحسين وا ميداشت. تواضع و فروتني شهيد باقري - با داشتن مسئوليتهاي مهم و اساسي در جنگ - بسيار محسوس بود و هرگز تحت تاثير القاب و عناوين مسئوليتي قرار نميگرفت. رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زيردستان) به گونهاي بود كه علاقه متقابل نسبت به وي را در آنان ايجاد ميكرد. تا مدتها همسرش نميدانست كه او در جبهه مسئوليت دارد و فرمانده است، در پاسخ به اين سئوال كه در جبهه چه ميكند، ميگفت: من سقاي بچههاي بسيجيام.
فرازهايي از خاطرات همرزمان شهيد:
- پس از عمليات امام مهدي(عج) نگاهم به شخصي افتاد كه سطلي به دست گرفته بود و فشنگهاي روي زمين را جمع ميكرد. اين شخص كسي نبود جز برادر باقري كه ميگفت:
اينها حيف است و بايد از آنها استفاده كرد.
وقتي راجع به عمليات يا مسائل كاري انتقاد ميكرديم با مهرباني ميگفت:
بسيار خوب، حالا شما بياييد و كار را در دست بگيريد و درست كنيد، چه فرقي ميكند.
در عمليات بيتالمقدس وقتي يكي از تيپ ها در وضعيت دشواري قرار گرفته بود، فرمانده آن دراثر فشار مشكلات ميگويد: مگر بالاتر از سياهي هم رنگي هست؟ شهيد باقري پاسخ ميدهد:
آري، بالاتر از سياهي، سرخي خون شهيد است كه روي زمين ميريزد، قوه محركه شما خون شهداست.
پس از فتح خرمشهر بارها تذكر ميداد:
برادران! مبادا غرور اين پيروزي ها شمارا بگيرد، خودتان را گم نكنيد، فكر نكنيد ما اين كار را كردهايم، همهاش خواست خدا بوده است.
حساسيت عجيبي به انتقال شهدا و مجروحين داشت و ميگفت:
ما جواب خانوادهاي را كه جنازه شهيدش روي زمين مانده چه بدهيم؟!
سرانجام در اثر اين تأكيدها و ضرورت مدنظر قرار دادن حقوق شهدا، مسئول تعاون قرارگاه نيز شهيد شد.
وقتي در ارتباط با جريانات سياسي از وي ميپرسند در چه خطي هستي؟ ميگويد:
ما در خط ثواب هستيم.
شهيد باقري درمورد نيروهاي بسيجي ميگفت: اين بسيجي ها امانتي الهي هستند كه بايد قدرشان را بدانيم و تمام سعي خود را در حفظ آنها بكار بريم. اين بسيجي است كه جنگ را اداره ميكند تا زماني كه نيروي ايمان در آنها وجود دارد، جنگ به پيروزي ميانجامد. شهيد باقري همواره به دوستانش ميگفت: تا خالص نشوي خدا ترا برنميگزيند. لذا بايد سعي كنيم كه خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد.
نحوه شهادت:
پس از عمليات رمضان در شهريور ماه 1361 كه مقارن با ايام حج بود، در پاسخ به پيشنهاد يكي از دوستانش جهت عزيمت به سفر حج گفته بود: هنوز كه كار جنگ تمام نشده و دشمن بعثي در خاك ماست، بروم به خدا چه بگويم؟ وقتي ميروم كه حرفي براي گفتن داشته باشم. چند ماه پس از اين صحبت در نهم بهمن ماه 1361 در طليعه ايام مبارك دهه فجر در حالي كه تعدادي از همرزمان و همسنگرانش به ديدار حضرت امام خميني(ره) شتافته بودند، او براي شناسايي و آمادهسازي عمليات والفجر مقدماتي به همراه تعدادي از برادران سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فكه) در سنگر ديدهباني مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثي قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهيدان مجيد بقايي، وزوائي و ... به لقاءالله شتافت. آخرين كلامي كه از اين شهيد بزرگوار شنيده شد پس از ذكر شهادتين، نام مبارك امام شهيدان، حسين(ع) بود. شهيد باقري در همه مدت حضورش در جبهههاي جنگ تنها يكبار، آن هم به مدت پنج روز براي ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عج) نام نرگس را براي تنها فرزندش برگزيد



[+]
نوشته شده توسط در 23:33
|
|
شهید مصطفی چمران
چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته و همیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است .
به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاری « مهر» : دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.
فعالیتهای اجتماعی:
دكتر مصطفی چمران از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شركت می كرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتای ننگین 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لوای یك گروه سیاسی سخت ترین مبارزه ها و مسئولیتهای او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناك ترین مأموریتها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.
چمران در آمریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا را پایه ریزی كرد و از موسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. او پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و به همراهی بعضی از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترین دوره های چریكی و پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد .
وی به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام ، گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده نمود كه جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقه مسلمین می شود، به جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت كه جریا ن ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است كه نمی توان به راحتی با آن مقابله كرد . چمران نیز با تأسف تأكید می كند كه ما هنوز نمی دانیم كه بیشتر این تحریكات از ناحیه دشمن برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. از آن پس به چمران و یارانش اجازه داده می شود تا در مصر نظرات خود را بیان كنند.
حضور در لبنان:
بعد از وفات عبد الناصر، ایجاد پایگاه چریكی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می كند ، از این رو دكتر چمران رهسپار لبنان می شود تا چنین پایگاهی را ایجاد كند.
او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی می نماید . این سازمان درمیان توطئه ها و دشمنی های چپ و راست، با تكیه بر ایمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده كرده ، در معركه های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می رود و در طوفانهای سهمناك سرنوشت، به استقبال شهادت می تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبار ترین ستمگران روزگار، صهیونیزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرایان فالانژ، به اهتزاز در می آورد.
چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته وهمیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است . شرح این مبارزات افتخار آمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاك شهدای لبنان، بر كف خیابانهای داغ و بر دامنه كوههای مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.
چمران و انقلاب اسلامی ایران:
دكتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز می گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می گذارد. خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروههای پاسداران انقلاب در سعد آباد می كند. سپس در شغل معاونت نخست وزیری ، روز و شب خود را به خطر می اندازد تا سریع تر مسأله كردستان را فیصله دهد .او در قضیه فراموش ناشدنی « پاوه » قدرت ایمان و اراده آهنین و شجاعت و فدا كاری خود را بر همگان ثابت می كند .
پس از این جرایانات ، فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد . فرماندهی كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهده دكتر چمران واگذار شد.
رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت در آمدند وبا تكیه بر همه تجارب انقلابی، ایمان، فداكاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه ریزی دكتر چمران به شكوهمند ترین قهرمانیها دست یافتند و در عرض 15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژیك كردستان را به تصرف درآوردند. بدین ترتیب كردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان كرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی شتافتند.
دكترمصطفی چمران بعد از این پیروزی بی نظیر و بازگشت به تهران از طرف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، امام خمینی (ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید. وی در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش ، به یك سلسله برنامه های وسیع بنیادی دست زد كه پاكسازی ارتش و پیاده كردن برنامه های اصلاحی از این قبیل است .
شهید چمران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداكثر سعی و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش را تغییر دهد. وی در یكی از نیایشهای خود بعد ازانتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شكر می گوید: « خدایا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمیتوانم از عهده آن به در آیم. تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم.»
چمران سپس به نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نماید.
پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دوران حماسه ساز و پرتلاش دیگری آغاز می شود . دكتر چمران در آن دوران نمونه كامل ایثار، شجاعت و در عین فروتنی و كار مداوم و بدون سر و صدا و فقط برای رضای خدا بود . او بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بی دفاع ، نتوانست آرام بگیرد و به خدمت امام امت رسید و با اجازه ایشان و به همراه مقام معظم رهبری ، آیت الله خامنه ای كه در آن زمان نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بود ، به اهواز رفت. از آنجایی كه او همیشه خود را در گرداب خطر می افكند و هراسی از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چریكی ای را علیه تانكهای دشمن كه تا چند كیلومتری شهر اهواز پیشروی كرده بودند، آغاز كرد.
مصطفی چمران گروهی از رزمندگان داوطلب را به گردخود جمع كرد وبا تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگهای نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگهای نامنظم یكی از این برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده های نظامی به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یكصد متر در مدتی كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهای دشمن روانه ساخت، بطوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتری عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند. این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سردشمنان به دور كرد .
یكی دیگر از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده این حركت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی كامل بین نیروهای موجود، تاكتیك تقریباً جدید جنگی بود. چیزی كه ابر قدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر به وجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر برود ولی به علت خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یك هزار نفر را سازماندهی كرده و به خرمشهر فرستاد . آنان به كمك دیگر برادران خود توانستند در جنگی نا برابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدتها مقاومت كنند.
پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، رژیم بعث عراق سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهای حزب بعث شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم تعدادی از آنها توانستند به داخل شهر راه یابند. گزارش مهر همچنین می افزاید : دكتر چمران از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبری ، ارتش را آماده ساخت كه برای اولین بار دست به یك حمله خطرناك وحماسه آفرین و نابرابر بزنند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهی كرد و با نظامی نو و شیوه ای جدید از جانب جاده اهواز سوسنگرد به دشمن یورش بردند.
شهید چمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می شتافت كه در محاصره تانكهای دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند وخود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در این هنگام بود كه نبرد سختی در گرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او نیز در مصاف با دشمن متجاوز، از نقطه ای به نقطه دیگر و از سنگری به سنگردیگر می رفت. كماندوهای دشمن او را به زیر رگبار گلوله های خود گرفته بودند، تانكها به سوی او تیر اندازی می كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد.
در این درگیری همرزم چمران به شهادت رسید و اویك تنه به نبرد خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد. تا آنكه در حین « رقصی چنین در میانه میدان» از دوقسمت پای چپ زخمی شد. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد و به غنیمت گرفت . او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كامیون نشست واز دایره محاصره خارج شد .
دكتر چمران با همان كامیون خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد. اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهای نا منظم رفت و دوباره با پای زخمی و دردمند به كار خود پرداخت. حتی در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسه مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهید فلاحی، فرمانده لشگر92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (شهید محلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد .او در همان حال و همان شب پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.
شهید چمران به رغم اسرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش ، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهای نا منظم و حركت به تهران برای معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در كنار بسترش و در مقابلش نقشه های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حركت نیروهای خودی نصب شده بود و او كه قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می نگریست و مرتب طرحهای جالب و پیشنهاد های سازنده در زمینه های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می داد.
چمران پس از زخمی شدن، اولین بار برای دیدار با امام امت و بیان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادهای خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نیز پدرانه و با ملاطفت خاصی رهنمودهای لازم را ارائه می داد.
دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج می برد و تلاش می كرد كه باارائه پیشنهادها و برنامه های ابتكاری حركتی بوجود آورد. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه های الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزدیكی مرز است رسانده تا ارتباطات شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر بالاخره در سی و یكم اردیبهشت ماه 1360، با یك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پیروزی سوسنگرد بزرگ ترین پیروزی تا آن زمان بود.
شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولین كسانی بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ در حالی كه دشمن هنوز در نقاطی مقاومت می كرد او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد با تعدادی از یاران خود توانستند با فدا كاری و قدرت تمام تپه های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند .
پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران اصرار داشت نیروهای ایرانی هرچه زودتر، قبل از این كه دشمن بتواند استحكاماتی برای خود ایجاد كند، بسوی بستان سرازیر شوند كه این كار عملی نشد و خود او طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداكاری رزمندگان جان بر كف ستاد جنگهای نا منظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.
شهادت :
در سی ام خرداد ماه 1360 یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك و سكون نیروهاانتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود.
در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند . در لحظه حركت، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: « همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او(رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او آماده حركت به جبهه است.»
بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین بار همدیگر را دیدند وبه حركت ادامه دادند تا اینكه به قربانگاه رسیدند .
چمران همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پر نور و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، می برد.»
خداوند ثابت كرد كه او را نیز دوست دارد و به سوی خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حین سركشی به مناطق و خطوط مقدم بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن به شهادت رسید .
[+]
نوشته شده توسط در 23:23
|
|
شهید عباس بابایی
فرمانده عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
در دامان خانواده اي متوسط و مذهبي در شهر« قزوين»ودرسال1337 متولد مي شود. وي از كودكي روحي بلند و آرامشي عميق دارد و با رفتارش مورد محبت و توجه همه قرار مي گيرد. در دوران تحصيل براي كمك به باباي پير مدرسه كه كمر و پاهايش درد مي كند , نيمه هاي شب ـ قبل از اذان صبح ـ به مدرسه مي رود و كلاسها و حياط را تميز مي كند و به خانه برمي گردد. مدتها بعد , باباي مدرسه و همسرش در ترديد مي مانند كه جن ها به كمك آنها مي آيند! و در نيمه شبي « عباس » را مي بينند كه جارو در دست مشغول تميز كردن حياط است .
اگر پولي در دست دارد , آن را به كسي كه از خودش نيازمندتر است , مي دهد. پدرش از سالها قبل براي مردم تزريقات مي كند و او از نوجواني به كمك وي رفته و آموزش مي بيند و مشغول به كار مي شود. اما از اكثر بيماران پير و فقير پولي دريافت نمي كند. پس از گرفتن ديپلم , در رشته هاي پزشكي دانشگاه قبول مي شود ولي به دليل علاقه وافرش به خلباني , داوطلب تحصيل در رشته خلباني نيروي هوايي مي شود و پس از گذراندن دوره مقدماتي براي تكميل تحصيلاتش به آمريكا مي رود.
كشور« آمريكا» با تمام زرق و برقش نتوانست «عباس بابايي» را كه سال ها در خانواده اي مذهبي رشد كرده بود , جذب خود كند.
در« آمريكا» آن چه او را از ديگران متمايز مي كرد , پشتوانه مذهبي و ممتاز بودنش در تحصيل بود. به طوري كه در پايگاه « ريس » , فرمانده پايگاه او را به عنوان كاپيتان تيم واليبال , پايگاه معرفي كرد.
به گفته شهيد« بابايي» , خلبان شدن او با عنايت خداوند بوده است . درست در زمان فارغ التحصيل شدن , پس از گذراندن تمام مراحل تحصيل , آخرين نفري كه مي بايست پرونده فارغ التحصيلي او را امضا كند , فرمانده پايگاه بود. به خاطر گزارش هايي كه به رئيس دانشكده "يك ژنرال آمريكايي"داده بودند , مي خواست از دادن گواهينامه خلباني او خودداري كند. درست زماني كه ژنرال مي خواهد رد صلاحيت« عباس» را زير پرونده او بنويسد , كسي از بيرون او را صدا مي زند , ژنرال پس از بازگشت« عباس» را در حال نماز مي بيند. وقتي علت كارش را مي پرسد ،عباس كامل و مفصل در مورد دين خود پاسخ مي دهد. ژنرال پس از چند لحظه سكوت نگاه معنادار به او مي كند و مي گويد : همه مطالبي كه در پرونده تو آمده , مثل اين كه راجع به همين كارهاست , بعد لبخندي مي زند و خودنويس را از جيبش بيرون آورده و پرونده را امضا مي كند. شهيد «بابايي» بعدها مي گويد : آن روز به اولين محل خلوتي كه رسيدم به پاس اين نعمت بزرگي كه خداوند به من عطا كرده بود , دو ركعت نماز شكر خواندم .
پس از باز گشت به ايران به همراه چند نفر ديگر از دوستانش براي پرواز با هواپيماي اف ـ 14 انتخاب و به «اصفهان» منتقل گرديد.
با شروع جنگ آماده خدمت و جانبازي براي اسلام و ميهن شد. او در طول خدمت به خاطر كارداني و فعاليت شبانه روزي اش در 1360,5,9 ضمن ارتقا به درجه سرهنگ دومي به عنوان فرمانده« پايگاه هوايي اصفهان» منصوب شد.
شهيد بابايي با بيش از 3000 پرواز كارنامه درخشاني براي خود و ميهنش به جا گذاشت . آن چه در آن زمان براي همكارانش عجيب مي آمد , وضع ظاهري او بود. او با يك بسيجي ساده پوش و بي آلايش قابل تمايز نبود به طوري كه در بيشتر جاها او را به جاي يك بسيجي ساده اشتباه مي گرفتند. براي پيشرفت سريع عمليات و دقت در آن تنها به نظارت اكتفا نمي كرد بلكه همواره در عمليات پيش قدم بود و در تمام ماموريت هاي طراحي شده , براي آگاهي از مشكلات و خطرات احتمالي خود , آنها را آزمايش مي كرد.
عباس مدتي بعد با دختر دايي اش« صديقه حكمت» ازدواج كرده و صاحب دختري به نام «سلما» و دو پسر به نامهاي« محمد »و «حسين» مي شود. در دوران انقلاب نيز در جريانات مردمي حضور پيدا مي كند و در پروازهاي متعدد , به خاطر لياقت و شجاعتي كه دارد , به درجه سرهنگ دومي و نيز فرماندهي پايگاه هوايي اصفهان منصوب مي شود. او جزو اولين خلباناني است كه عمليات پيچيده سوختگيري در شب را با مهارت به انجام مي رساند و بار ديگر هوشمندي و لياقت خود را نشان مي دهد و در دوران ماموريت خود قريب به سه هزار پرواز موفق را خلباني مي كند.
شهيد «بابايي» پس از چهار سال خدمت در مقام معاونت عمليات نيروي هوايي به علت لياقت و رشادت هايي كه در دفاع از اسلام و ميهن اسلامي از خود نشان داد , در ارديبهشت 1366 به درجه « سرتيپي » نايل گرديد و در 1366,5,15 در حالي كه قرار بود به همراه همسرش در مراسم حج حضور داشته باشد در سن 37 سالگي در حين يك عمليات برون مرزي به شهادت رسيد.
عباس بابایی از تولد تا عروج:
تولد : 14 آذر 1329
اعزام به آمريكا جهت تكميل دوره خلباني : 1348
بازگشت به ايران : 1351
ازدواج با صديقه (مليحه ) حكمت: 4 شهريور 1354
شهادت : 15 مرداد 1366
[+]
نوشته شده توسط در 23:20
|
|
شهید ابراهیم همت
به روز 12 فروردين سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدين بدنيا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلاي معلي و زيارت قبر سالار شهيدان و ديگر شهداي آن ديار شدند و مادر با تنفس شميم روحبخش کربلا، عطر عاشورايي را به اين امانت الهي دميد.
محمد ابراهيم در سايه محبت هاي پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکي را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصيلش از هوش استعداد فوق العاده اي برخوردار بود و با موفقيت تمام دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر گذاشت.
هنگام فراغت از تحصيل به ويژه در تعطيلات تابستاني با کار و تلاش فراوان مخارج شخصي خود را براي تحصيل بدست مي آورد و از اين راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهي مي کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صميميتي که داشت به محيط گرم خانواده صفا و صميميت ديگري مي بخشيد.
پدرش از دوران کودکي او چنين مي گويد: «هنگامي که خسته از کار روزانه به خانه برمي گشتم، مي ديدم فرزندم تمامي خستگي ها و مرارت ها را از وجودم پاک مي کرد و اگر شبي او را نمي ديديم برايم بسيار تلخ و ناگوار بود.»
اشتياق محمد ابراهيم به قرآن و فراگيري آن باعث مي شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن ياد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. اين علاقه تا حدي بود که از آغاز رفتن به دبيرستان توانست قرائت کتاب آسماني قرآن را کاملا فرا گيرد و برخي از سوره هاي کوچک را نيز حفظ کند.
در سال 1352 مقطع دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت و پس از اخذ ديپلم با نمرات عالي در دانشسراي اصفهان به ادامه تحصيل پرداخت. پس از دريافت مدرک تحصيلي به سربازي رفت- به گفته خودش تلخترين دوران عمرش همان دو سال سربازي بود – در لشکر توپخانه اصفهان مسئوليت آشپزخانه را به عهده او گذاشته بودند.
ماه مبارک رمضان فرا رسيد، ابراهيم در ميان برخي از سربازان همفکر خود به ديگر سربازان پيام فرستاد که آنها هم اگر سعي کنند تمام روزهاي رمضان را روزه بگيرند، مي توانند به هنگام سحري به آشپزخانه بيايند. «ناجي» معدوم فرمانده لشکر، وقتي که از اين توصيه ابراهيم و روزه گرفتن عده اي از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگي بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از اين جريان ابراهيم گفته بود: «اگر آن روز با چند تير مغزم را متلاشي مي کردند برايم گواراتر از اين بود که با چشمان خود ببينم که چگونه اين از خدا بيخبران فرمان مي دهند تا حرمت مقدسترين فريضه دينمان را بشکنيم و تکليف الهي را زير پا بگذاريم.»
اما اين دوسال براي شخصي چون ابراهيم چندان خالي از لطف هم نبود؛ زيرا در همين مدت توانست با برخي از جوانان روشنفکر و انقلابي مخالف رژيم ستمشاهي آشنا شود و به تعدادي از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست يابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفيانه و توسط برخي از دوستان، برايش فراهم مي شد تاثير عميق و سازنده اي در روح و جان محمد ابراهيم گذاشت و به روشنايي انديشه و انتخاب راهش کمک شاياني کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنايي با بعضي از دوستان، باعث شد که ابراهيم فعاليت هاي خود را عليه رژيم ستمشاهي آغاز کند وبه روشنگري مردم و افشاي چهره طاغوت بپردازد.
پس از پايان دوران سربازي و بازگشت به زادگاهش شغل معلمي را برگزيد و در روستاها مشغول تدريس شد و به تعليم فرزندان اين مرز و بوم همت گماشت. ابراهيم در اين دوران نيز با تعدادي از روحانيون متعهد و انقلابي ارتباط پيدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصيت حضرت امام (ره) بيشتر آشنا شد. به دنبال اين آشنايي و شناخت، سعي مي کرد تا در محيط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامي و انديشه هاي انقلابي حضرت امام(ره) و يارانش آشنا کند.
او در تشويق و ترغيب دانش آموزان به مطالعه و کسب بينش و آگاهي سعي و افري داشت و همين امور سبب شد که چندين نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. ليکن روح بزرگ و بي باک او به همه آن اخطارها بي اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلي پي مي گرفت و از تربيت شاگردان خود لحظه اي غفلت نمي ورزيد. با گسترش تدريجي انقلاب اسلامي، ابراهيم پرچمداري جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وي به شهرضا براي تدريس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علميه قم برقرار شد و به طور مستمر براي گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانيون و دريافت اعلاميه و نوار به قم رفت و آمد مي کرد.
سخنراني هاي پر شور و آتشين او عليه رژيم که بدون مصلحت انديشي انجام مي شد، مأمورين رژيم را به تعقيب وي واداشته بود، به گونه اي که او شهر به شهر مي گشت تا از دستگيري در امان باشد. نخست به شهر فيروز آباد رفت و مدتي در آنجا دست به تبليغ و ارشاد مردم زد. پس از چندي به ياسوج رفت. موقعي که در صدد دستگيري وي برآمدند به دوگنبدان عزيمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکني گزيد. در اين دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژيم ستمشاهي و اعمال وحشيانه اش عکس العمل نشان مي دادند و ابراهيم احساس کرد که براي سازماندهي تظاهرات بايد به شهرضا برگردد.
بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خيابان ها و انجام تظاهرات عليه رژيم، فعاليت و کوشش خود را افزايش داد تا اينکه در يکي از راهپيمايي هاي پرشور مردمي، قطعنامه مهمي که يکي از بندهاي آن انحلال ساواک بود، توسط شهيد همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ايشان توسط فرماندار نظامي اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجي»، صادر گرديد.
ماموران رژيم در هر فرصتي در پي آن بودند که اين فرزند شجاع و رشيد اسلام را از پاي درآورند، ولي او با تغيير لباس وقيافه، مبارزات ضد دولتي خود را دنبال مي کرد تا اين که انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره)، به پيروزي رسيد.
فعاليت هاي پس از پيروزي انقلاب :
شهيد هميت پس از پيروزي انقلاب در جهت ايجاد نظم و دفاع از شهر و راه اندازي کميته انقلاب اسلامي شهرضا نقش اساسي داشت. او از جمله کساني بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکيل داد.
آنها با تدبير و درايت و نفوذ خانوادگي که در شهر داشتند مکاني را بعنوان مقر سپاه در اختيار گرفته و مقادير قابل توجهي سلاح از شهرباني شهر به آنجا منتقل کردند و از طريق مردم، ساير مايحتاج و نيازمنديها را رفع کردند.
به تدريج عناصر حزب اللهي به عضويت سپاه در آمدند و هنگامي که مجموعه سپاه سازمان پيدا کرد، او مسئوليت روابط عمومي سپاه را به عهده داشت.
به همت شهيد بزرگوار و فعاليت هاي شبانه روزي برادران پاسدار در سال 58، ياغيان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذيت مردم مي پرداختند، دستگير و به دادگاه انقلاب اسلامي، تحويل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچي پاکسازي گرديد.
از کارهاي اساسي ايشان در اين مقطع، سامان بخشيدن به فعاليتهاي فرهنگي، تبليغي منطقه بود که درآگاه ساختن جوانان وايجاد شور انقلابي تاثير بسزايي داشت.
اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دليل تجربيات گرانبهاي او در زمينه امور فرهنگي به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سيستان و بلوچستان) عزيمت کرد و به فعاليت هاي گسترده فرهنگي پرداخت.
نقش شهيد در کردستان و مقابله با ضد انقلاب:
شهيد همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش هايي از آن در چنگال گروهکهاي مزدور گرفتار شده بود، اعزام گرديد. ايشان با توکل به خدا و عزمي راسخ مبازره بي امان و همه جانبه اي را عليه عوامل استکبار جهاني و گروهکهاي خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر مي نمود. از طرفي در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و براي مقابله با فقر فرهنگي منطقه اهتمام چشمگيري از خود نشان مي داد تا جايي که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گريه مي کردند و حتي تحصن نموده و نمي خواستند از اين بزرگوار جدا شوند.
رشادت هاي او در برخورد با گروهک هاي ياغي قابل تحسين و ستايش است. براساس آماري که از يادداشت هاي آن شهيد به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا ديماه 60 (بافرماندهي مدبرانه او) عمليات موفق در خصوص پاکسازي روستاها از وجود اشرار، آزاد سازي ارتفاعات و درگيري با نيروهاي ارتش بعث داشته است.
پس از شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم متجاوز عراق، شهيد هميت به صحنه کارزار وارد شد و در طي ساليان حضور در جبهه هاي نبرد، خدمات شايان توجهي برجاي گذاشت و افتخارها آفريد.
او و سردار رشيد اسلام، حاج احمد متوسليان، به دستور فرماندهي محترم کل سپاه ماموريت يافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تيپ محمد رسول الله (ص) را تشکيل دهند.
در عمليات سراسري فتح المبين، مسئوليت قسمتي از کل عمليات به عهده اين سردار دلاور بود. موفقيت عمليات در منطقه کوهستاني «شاوريه» مرهون ايثار و تلاش اين سردار بزرگ و همرزمان اوست.
شهيد همت در عمليات پيروزمند بيت المقدس در سمت معاونت تيپ محمد رسول الله (ص) فعاليت و تلاش تحصين برانگيزي را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و به حق مي توان گفت که او و يگان تحت امرش سهم بسزايي در فتح خرمشهر داشته اند و با اينکه منطقه عملياتي دشت بود، شهيد حاج همت با استفاده از بهترين تدبير نظامي به نحو مطلوبي فرماندهي کرد.
در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور ياري رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژيم صهيونيستي قرار گرفته بود راهي آن ديار شد و پس از دو ماه حضور در اين خطه به ميهن اسلامي بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.
با شروع عمليات رمضان در تاريخ 23/4/1361 در منطقه «شرق بصره» فرماندهي تيپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقاي اين يگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهي انجام وظيفه نمود. پس از آن در عمليات مسلم بن عقيل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگيد. در عمليات والفجر مقدماتي بود که شهيد حاج همت، مسئوليت سپاه يازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تيپ 10 سيد الشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت.
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهي ايشان در عمليات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کاني مانگاه در آن مقاطع از خاطره ها محو نمي شود.
صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدني اين شهيد و الامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول الله (ص) در جريان عمليات خيبر در منطقه طلائيه و تصرف جزاير مجنون و حفظ آن با وجود پاتک هاي شديد دشمن، از افتخارات تاريخ جنگ محسوب مي گردد.
مقاومت و پايداري آنان در اين جزاير به قدري تحسين بر انگيز بود که حتي فرمانده سپاه سوم عراق در يکي از اظهاراتش گفته بود:
«... ما آنقدر آتش بر جزاير مجنون فرو ريختيم و آنچنان آنجا را بمباران شديد نموديم که از جزاير مجنون جز تلي از خاکستر چيز ديگري باقي نيست!»
اما شهيد همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي خوابي هاي مکرر همچنان به اداي تکليف و اجراي فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر حفظ جزاير مي انديشيد و خطاب به برادران بسيجي مي گفت:
«برادران، امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حريم قرآن است. بدون ترديد يا همه بايد پرچم سرخ عاشورايي حسين (ع) را به دوش کشيم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداري و حراست کنيم و با گوشت و خون به حفظ جزيره، همت نماييم، يا اينکه پرچم ذلت و تسليم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببريم و اين ننگ و بدبختي را به دامن مطهر اعتقادمان روا داريم ،که اطمينان دارم شما طالبان حريت و شرف هستيد، نه ننگ و بدنامي.»
او عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه اي براي ديگران بودکه جز خدا به چيز ديگري نمي انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالي و کسب رضاي خدا و حضرت احديت، شب و روز تلاش مي کرد و سخت ترين و مشکل ترين مسئوليت هاي نظامي را با کمال خوشرويي و اشتياق و آرامش خاطر مي پذيرفت.
سردار سرلشکر رحيم صفوي فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درباره وي چنين مي گويد:
«او انساني بود که براي خدا کار مي کرد و اخلاص در عمل از ويژگي هاي بارز او بود، ايشان يکي از افراد درجه اولي بود که هميشه ماموريت هاي سنگين بر عهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعي که در مقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسيجي داشت، در مقابله با دشمن همچون شيري غرّان از مصاديق «اشداء علي الکفار، رحماء بينهم» بود. همت کسي بودکه براي اين انقلاب همه چيز خودش را فدا کرد و از زندگيش گذشت. او واقعاً به امر ولايت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در اين راه جان بدهد، که عاقبت هم چنين کرد. هميشه سفارش مي کرد که دستورات را بايد موبه مو اجرا کرد. وقتي دستوري هر چند خلاف نظرش به وي ابلاغ مي شد، از آن دفاع مي کرد. ابراهيم از زمان طفوليت، روحي لطيف ،عبادي و نيايشگر داشت.»
پدر بزرگوارش مي گويد:
«محمد ابراهيم از سن 10 سالگي تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشيب هاي سياسي و نظامي، هرگز نمازش ترک نشد. روزي از يک سفر طولاني و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسيد. ابراهيم آن شب را به همه خستگي هايش تا پگاه، به نماز و نيايش ايستاد ووقتي مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجيبي داشتم. اي کاش به سراغم نمي آمدي و آن حالت زيباي روحاني را از من نمي گرفتي.»
اين انسان پارسا تا آخرين لحظات حيات خود، دست از دعا و نيايش بر نداشت. نماز اول وقت را بر همه چيز مقدم مي شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستي همه چيز را فداي انقلاب کرده بود. آن چيزي که براي او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هر زمان که براي ديدار خانواده اش به شهرضا مي رفت، در آنجا لحظه اي از گره گشايي مشکلات و گرفتاري هاي مردم باز نمي ايستاد و دائماً در انديشه انجام خدمتي به خلق الله بود.
شهيد همت آنچنان با جبهه و جنگ عجين شده بود که در طول حيات نظامي خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها يکبار در آغوش گرفته بود.
او بسان شمع مي سوخت و چونان چشمه ساران در حال جوشش بود و يک آن از تحرک باز نمي ايستاد. روحيه ايثار و استقامت او شگفت انگيز بود. حتي جيره و سهميه لباس خود را به ديگران مي بخشيد و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کساني که مي پرسيدند چرا لباس خود را که به آن نيازمند بودي، بخشيدي؟ مي گفت: «من پنج سال است که يک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!»
او فرماندهي مدير و مدبر بود. قدرت عجيبي در مديريت داشت. آن هم يک مديريت سالم در اداره کارها و نيروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفي و نيز اصول مديريت احترام مي گذاشت و عمل مي کرد، در عين حال هنگام فرماندهي قاطع بود. او نيروهاي تحت امر خود را خوب توجيه مي کرد و نظارت و پيگيري خوبي نيزداشت . کسي را که در انجام دستورات کوتاهي مي نمود بازخواست مي کرد و کسي را که خوب عمل مي کرد تشويق مي نمود.
بينش سياسي بُعد ديگري از شخصيت والاي او به شمار مي رفت. به مسائل لبنان و فلسطين و ساير کشورهاي اسلامي بسيار مي انديشيد و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گويي ساليان درازي در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستيز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سياسي روز شناخت وسيعي داشت.
از ويژگي هاي اخلاقي شهيد همت برخورد دوستانه او با بسيجيان جان برکف بود. به بسيجيان عشق مي ورزيد و همواره در سخنانش از اين مجاهدان مخلص تمجيد و قدرشناسي مي کرد. «من خاک پاي بسيجيان هم نمي شوم.اي کاش من يک بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي شدم.»
وقتي در سنگر هاي نبرد، غذاي گرم براي شهيد همت مي آوردند سوال مي کرد: آيا نيروهاي خط مقدم و ديگر اعضاي همرزممان در سنگرها همين غذا را مي خورند يا خير؟ و تا مطمئن نمي شد دست به غذا نمي زد.
شهيد همت همواره براي رعايت حقوق بسيجيان به مسئولان امر تاکيد و توصيه داشت. او که از روحيه ايثار و استقامت کم نظيري برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي اش در واقع معلمي نمونه و سرمشقي خوب براي پاسداران و بسيجيان بود و خود به آنچه مي گفت، عمل مي کرد. عشق و علاقه نيروها به او نيز از همين راز سرچشمه مي گرفت. براي شهيد همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است يا نه. همت يک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمي وارسته.
[+]
نوشته شده توسط در 23:13
|
|

[+]
نوشته شده توسط در 10:35
|
|





[+]
نوشته شده توسط در 10:27
|
|
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)








[+]
نوشته شده توسط در 10:23
|
|
|
برای ورود به سایت دانشگاه آزاد اسلامی ـ بوشهر ـ عالیشهر بر روی یاهـــــــو کلیک کنید.
|
سایت دانشگاه آزاد اسلامی - واحد بوشهر - عالی شهر (یاهو) ورود به سایت دانشگاه آزاد بوشهر عالیشهر (یاهو)
آدرس اینترنتی دانشگاه آزاد بوشهر - عالی شهر (یاهو) دانشگاه آزاد عالیشهر - بوشهر (یاهو)
http://iaub.ir/ دانشگاه عالیشهر (یاهو) سایت دانشگاه آزاد اسلامی - واحد بوشهر - عالیشهر (یاهو)
ورود به سایت دانشگاه آزاد بوشهر عالی شهر (یاهو) سایت رسمی دانشگاه آزاد بوشهر عالیشهر (یاهو)
[+]
نوشته شده توسط در 22:33
|
|
هویج :
ضد كم خونى است (تعداد گلبولهاى قرمز خون و هموگلوبين را زياد مى كند)
هويج گلبولهاى قرمز خون و هموگلوبين خون را افزايش مى دهد. در نتيجه رنگ و روى سالم و طراوت جوانى را باز مى گرداند. كيست كه نخواهد رنگ و روى سالم و طراوت جوانى داشته باشد.
تصفيه كننده خون است
پسته :
در پسته مقدار قابل توجهى آهن وجود دارد و بايد بدانيم كه آهن در تمام سلولهاى بدن وجودش لازم است براى ادامه حيات و ساختمان هموگلبين و گلبولهاى قرمز خون دخالت تام دارد.
نارنگی :
نارنگي داراي ويتامين هاي A ، B1 ، B2 ،C پروتئين ، چربي ، قند، حاوي مقدار زيادي فسفر، كلسيم مي باشد.
تاثیر در سلامتی :
· اين ميوه خون را تصفيه و زياد مي كند.
اسفناج :
بهترین دارو برای كسانی است كه مبتلا به كم خونی هستند.
اسفناج، تعداد گلبول های قرمز خون را افزایش می دهد، بنابراین بهترین دارو برای افراد مبتلا به كم خونی است.
سابقا نوعی شربت از اسفناج تهیه می شد كه در معالجه خونریزی ها و كم خونی از آن استفاده می كردند.
[+]
نوشته شده توسط در 16:55
|
|
[+]
نوشته شده توسط در 21:19
|
|